۳/آذر/۹۰, ۱۵:۴۲
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
مطلب زیر را در سایت تابناک دیدم حیف بود که دراینجا قرارش ندهم.
قصد توهین به مسئولان را ندارم و امیدوارم شما هم نداشته باشید . از این جهت این مطلب را گذاشتم که ما در آینده جایگزین همین مسئولینی می شویم که اکثرا از آن ها انتقاد می کنیم .
یکی از آفتهای نظام اداری و مدیریتی ایران، کم توجهی به تخصص در پستهای کلیدی و حتی غیر کلیدی است.
به گزارش «تابناک»، این که افراد در ایران در هر زمینهای نظر میدهند، بدون اینکه در آن زمینه اطلاعاتی داشته باشند، ناشی از همین رویکرد است. البته ناگفته نماند که از مهمترین دلایل این کمتوجهی به تخصص نیز این است که در ایران، «ارادت»، جای «مهارت» را گرفته؛ یعنی مهم این است که فرد به منصب بالاتر ارادت داشته باشد تا بقای و پیشرفت او تضمین شود.
بر پایه این گزارش، بر خلاف بیشتر کشورهای دنیا که به سمت تخصصی شدن میروند، در نظام اداری ایران، سنت تاریخی مرسوم است که ما به دنبال مرید میگردیم تا همه چیز در کنترل ما باشد؛ یعنی در محیط کار، کوچکترین مخالفتی با ما نشود، ناکارآمدی و... از حوزه قدرت و مدیریت ما به بیرون درز پیدا نکند و... .
به این ترتیب، اگر ارادت به مقام بالاتر با شور و احساس بیشتری همراه شود، همزمان به همان میزان هم تخصص نداشتن افراد کمتر دیده شده و یا اصلا دیده نمیشود.
شاید بتوان گفت، نشستن ارادت به جای توانایی و تجربه و تخصص در بخشی هم ناشی از ذهنیات سیاسیورزان ایرانی و مبتنی بر فرهنگ «قبیلگی» است؛ این فرهنگ، به شدت در غلظت و محتوای تصمیمگیریها اثر میگذارد و به همین دلیل است که فرهنگ نوچهپروری ـ که ویژگی قبیلگی است ـ در کشور ما ریشهای دیرینه دارد.
در پایان باید گفت، ما در کشوری زندگی میکنیم که بسیاری از مدیران آن، افکار مدرن با سلیقه سنتی و عشیرهای دارند و همان گونه رفتار میکنند؛ بنابراین، پدیده مدیریت اتوبوسی که در سالهای اخیر رایج شده، راجع به همین نگاه «قبیلگی»، فرهنگ «نوچهپروری» و نشستن ارادت به جای مهارت است، چرا که وقتی افراد یک قبیله اتوبوسی با رئیس قبیله خود به یک نهاد تخصصی میروند و تخصص دیگری جز ارادت ندارند، به محض خروج مدیر یا همان صاحب قبیله، از آنجا که هنر دیگری ندارند، باید آنان نیز به دنبال مدیر کوچ کرده و در یک نهاد تخصصی دیگر، تمرین ارادت و نه مهارت کنند.
به گزارش «تابناک»، این که افراد در ایران در هر زمینهای نظر میدهند، بدون اینکه در آن زمینه اطلاعاتی داشته باشند، ناشی از همین رویکرد است. البته ناگفته نماند که از مهمترین دلایل این کمتوجهی به تخصص نیز این است که در ایران، «ارادت»، جای «مهارت» را گرفته؛ یعنی مهم این است که فرد به منصب بالاتر ارادت داشته باشد تا بقای و پیشرفت او تضمین شود.
بر پایه این گزارش، بر خلاف بیشتر کشورهای دنیا که به سمت تخصصی شدن میروند، در نظام اداری ایران، سنت تاریخی مرسوم است که ما به دنبال مرید میگردیم تا همه چیز در کنترل ما باشد؛ یعنی در محیط کار، کوچکترین مخالفتی با ما نشود، ناکارآمدی و... از حوزه قدرت و مدیریت ما به بیرون درز پیدا نکند و... .
به این ترتیب، اگر ارادت به مقام بالاتر با شور و احساس بیشتری همراه شود، همزمان به همان میزان هم تخصص نداشتن افراد کمتر دیده شده و یا اصلا دیده نمیشود.
شاید بتوان گفت، نشستن ارادت به جای توانایی و تجربه و تخصص در بخشی هم ناشی از ذهنیات سیاسیورزان ایرانی و مبتنی بر فرهنگ «قبیلگی» است؛ این فرهنگ، به شدت در غلظت و محتوای تصمیمگیریها اثر میگذارد و به همین دلیل است که فرهنگ نوچهپروری ـ که ویژگی قبیلگی است ـ در کشور ما ریشهای دیرینه دارد.
در پایان باید گفت، ما در کشوری زندگی میکنیم که بسیاری از مدیران آن، افکار مدرن با سلیقه سنتی و عشیرهای دارند و همان گونه رفتار میکنند؛ بنابراین، پدیده مدیریت اتوبوسی که در سالهای اخیر رایج شده، راجع به همین نگاه «قبیلگی»، فرهنگ «نوچهپروری» و نشستن ارادت به جای مهارت است، چرا که وقتی افراد یک قبیله اتوبوسی با رئیس قبیله خود به یک نهاد تخصصی میروند و تخصص دیگری جز ارادت ندارند، به محض خروج مدیر یا همان صاحب قبیله، از آنجا که هنر دیگری ندارند، باید آنان نیز به دنبال مدیر کوچ کرده و در یک نهاد تخصصی دیگر، تمرین ارادت و نه مهارت کنند.