۷/آذر/۹۰, ۱۶:۲۲
فیلمی برای غرب شناسی
غرب با تمام چيزهايي كه غرب خوانده مي شود هست و با وجود هيچ يك از آنها نيست. شايد غرب را درهنر و سينما آسان تر بتوان يافت و در فيلم 2001، يك اديسه فضايي پيداتر از همه جاست...(رضاداوري اردكاني، درباره غرب، ص 11)
2001:A space odyssey اثر استنلي كوبريك،محصول 1967، آمريكا، 146دقيقه
فيلم 2001 در نگاه اول يك پيشگويي يا پيش بيني از آينده علم و تكنولوژي است اما در همان آغاز هم با نگاه عميق تر لايه زيرين فيلم قابل تشخيص است. موضوع اصلي فيلم درباره غرب است؛ چنانچه كه در كتاب «درباره غرب» به همين نكته اشاره شده است. پس اگر كساني بگويند اكنون معلوم شده كه سال2001 آنچه كه عين آرتور سي كلارك (نويسنده فيلم) مدعي شده نيست، اين انتقاد چيزي از اهميت گزارش كوبريك از ماهيت غرب نمي كاهد.
كوبريك فيلمش را با يك نظريه غربي شروع مي كند و با نظريه اي غربي خاتمه مي دهد. فيلم 18دقيقه زندگي ميمونها و تنازع بقايشان را به نمايش مي گذارد و در آخرين صحنه كودكي را كه روبه سوي سياره زمين دارد نشان مي دهد. شروع فيلم يادآور نظريه تكامل داروين است و پايان فيلم نظريه كودك نيچه. فیلم سه بخش دارد بخش اول درباره میمونهاست. بخش دوم درباره مأموریت گروهی فضانورد به منظور بررسی ستون سیاهی کشف شده درکره ماه است و این ستون در بخش اول هم وجود دارد و نیز در بخش سوم. در بخش سوم دو فضانورد با یک کامپیوتر پیشرفته درگیر می شوند تا جایی که نهایتا کامپیوتر به دست آخرین بازمانده سفینه از کار می افتد و او در سفری که در طی زمان انجام می دهد به سن پیری می رسد و نهایتا با مشاهده ستون سیاه به کودکی تبدیل می شود.
كليت فيلم درباره جست و جوي يك راز (ستون سياه) است كه در هر سه بخش حضور دارد. در بخش اول ميمون ها در كنار ستون مي چرخند و جز تنازع بقا كاري نمي كنند. در بخش دوم جست و جوگران ستون سياه از فهم آن عاجز مي مانند و دچار سردرد مي شوند! در بخش سوم انسان دانشمند با تكنولوژي مبارزه مي كند و در پايان اين نكته القا مي شود كه راه رهايي انسان از قدرت تكنولوژي و دستيابي به راز زندگي، تولد دوباره در سايه ستون سياه است.
اين اتفاق در سال 2001 نيفتاد اما گويا اديسه (سرگذشت) بشر ناگزير به چنين سرنوشتي ختم خواهد شد.
غرب با تمام چيزهايي كه غرب خوانده مي شود هست و با وجود هيچ يك از آنها نيست. شايد غرب را درهنر و سينما آسان تر بتوان يافت و در فيلم 2001، يك اديسه فضايي پيداتر از همه جاست...(رضاداوري اردكاني، درباره غرب، ص 11)
2001:A space odyssey اثر استنلي كوبريك،محصول 1967، آمريكا، 146دقيقهفيلم 2001 در نگاه اول يك پيشگويي يا پيش بيني از آينده علم و تكنولوژي است اما در همان آغاز هم با نگاه عميق تر لايه زيرين فيلم قابل تشخيص است. موضوع اصلي فيلم درباره غرب است؛ چنانچه كه در كتاب «درباره غرب» به همين نكته اشاره شده است. پس اگر كساني بگويند اكنون معلوم شده كه سال2001 آنچه كه عين آرتور سي كلارك (نويسنده فيلم) مدعي شده نيست، اين انتقاد چيزي از اهميت گزارش كوبريك از ماهيت غرب نمي كاهد.
كوبريك فيلمش را با يك نظريه غربي شروع مي كند و با نظريه اي غربي خاتمه مي دهد. فيلم 18دقيقه زندگي ميمونها و تنازع بقايشان را به نمايش مي گذارد و در آخرين صحنه كودكي را كه روبه سوي سياره زمين دارد نشان مي دهد. شروع فيلم يادآور نظريه تكامل داروين است و پايان فيلم نظريه كودك نيچه. فیلم سه بخش دارد بخش اول درباره میمونهاست. بخش دوم درباره مأموریت گروهی فضانورد به منظور بررسی ستون سیاهی کشف شده درکره ماه است و این ستون در بخش اول هم وجود دارد و نیز در بخش سوم. در بخش سوم دو فضانورد با یک کامپیوتر پیشرفته درگیر می شوند تا جایی که نهایتا کامپیوتر به دست آخرین بازمانده سفینه از کار می افتد و او در سفری که در طی زمان انجام می دهد به سن پیری می رسد و نهایتا با مشاهده ستون سیاه به کودکی تبدیل می شود.
كليت فيلم درباره جست و جوي يك راز (ستون سياه) است كه در هر سه بخش حضور دارد. در بخش اول ميمون ها در كنار ستون مي چرخند و جز تنازع بقا كاري نمي كنند. در بخش دوم جست و جوگران ستون سياه از فهم آن عاجز مي مانند و دچار سردرد مي شوند! در بخش سوم انسان دانشمند با تكنولوژي مبارزه مي كند و در پايان اين نكته القا مي شود كه راه رهايي انسان از قدرت تكنولوژي و دستيابي به راز زندگي، تولد دوباره در سايه ستون سياه است.
اين اتفاق در سال 2001 نيفتاد اما گويا اديسه (سرگذشت) بشر ناگزير به چنين سرنوشتي ختم خواهد شد.
)، یا اینکه مثل انفجارهای روی زمین منفجر بشن، در حالی که باید بخاطر نبودن هوا بصورت یک حباب کاملاً کروی و مرتب دیده بشن.