تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (A+)آخرالزمان، شرايط ظهور باطني‏ترين بُعد هستی (مقاله ی ویژه)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام رفقا، میدونم مطلبی بسیار طولانی رو پست کردم اونقدر طولانی که باید اون رو به چند پست تقسیم کنم.
اما حقیقتاً مقاله ی بسیار ارزنده ایست و مطالب ناب و فوق العاده جالبی داره
خودمن شخصاً از خواندن این مقاله لذت بردم.
به هر تقدیر اگه حوصله کردید و مقاله رو خوندید اگه به نظرتون مفید بود در صورت امکان برای آمرزش پدر و مادر این حقیر هم دعا بفرماید
یا علی و التماس دعا


آخرالزمان، شرايط ظهور باطني‏ترين بُعد هستی
استاد طاهر زاده‏

از امام صادق‏ عليه السلام پرسيده شد: در زمان غيبت بيشترين ثواب در انجام كدام عمل است؟ حضرت فرمودند: اين دعا را بخوانيد و بيشترين ثواب را ببريد:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي...».(1)
معني دعا را دقت كنيد تا بفهميد چرا گفتند در زمان غيبت، خواندن اين دعا ثواب زيادي دارد.
مي‏فرمايد: خدايا! بايد خودت را به من معرفي كني. چون من نمي‏توانم تو را بشناسم. اگر خودت را معرفي نكني، پيامبرت را نخواهم شناخت. در ادامه دعا هست:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ»
خدايا! پيامبرت را به من بشناسان كه اگر نبي‏ات را نشناسم، حجتت را نمي‏شناسم و اگر حجتت را نشناسم بدبخت خواهم شد: «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي».
بايد حجتت را به من بشناساني كه اگر چنين نكني گمراه خواهم شد.
مگر مي‏شود غيبي‏ترين مرتبه عالم وجود، و مقام مطلقه حضرت حجت را با عقل و فكر بشري شناخت؟!!
يكي از نكته‏ هاي بسيار عالي و مهم كه در اين دعا هست اين است كه خدايا! مسأله بالاتر از اين است كه من به تنهايي بتوانم حجتت را بشناسم، من بخوانم و چيزي بفهمم. نه، تو بايد كمك كني تا من او را بشناسم.
مگر امام زمان‏ عليه السلام موجودي است كه بشود با يك فكر اوليه شناخت؟
حتماً نمي‏شود.
بايد به جِدّ تلاش كنيم تا خدا لطف كند امام زمانمان را بشناسيم و بدانيم آنچه خودمان در رابطه با امام زمان‏ عليه السلام فكر مي‏كنيم، با حقيقت مطلب خيلي فاصله دارد؛ نه اينكه ضد حقيقت است، بالاخره شيعه هر چه دارد بويي از حقيقت مي‏دهد.
اما روي اين مطلب به طور ويژه توجه كنيد كه آنچه ما از خدا طلب مي‏كنيم، خيلي بالاتر از اين حرف‏ها است كه با مطالعه دو كتاب و امثال آن بتوانيم بفهميم. اصلاً مسئله، كتابي و نوشته‏ اي نيست. بايد اين آمادگي را پيدا كرد. {و البته مطالعه هم میتواند مصداق یکی از همین مقدمات باشد}
چطور شد كه شما توانستيد پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله را بشناسيد؟ جز اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله قرآني با آن همه عظمت آورد؟ يعني خود خدا، اگر اين معجزه را همراه پيامبر نياورده بود، نمي‏شد پيامبر را بشناسيم.
خداوند جل جلاله چنين لطفي به ما دارد و كمك مي‏كند خودش را بشناسيم - كه البته جاي بحثش حالا نيست - لطف ديگري به ما دارد كه به كمك آن پيغمبرش را مي‏شناسيم.
اگر فقط خدا مطلبي را به رسول اكرم‏ صلي الله عليه وآله گفته بود و بعد ايشان مي‏آمد و مي‏گفت من پيغمبرم، به طور حتم شناخت پيامبر با مشكل مواجه مي‏شد.
اثبات نبوت نبي، به فرمايش علامه طباطبايي‏ قدس سره حتماً معجزه مي‏خواهد.
ايشان مي‏فرمايند:
عقل هم به تنهايي كافي نيست، بايد پيامبر معجزه بياورد.
قرآن با آن دلايلي كه بحث شده معجزه عظيمي است، نه اين كه صرفاً يك كتاب نوشتاري خوب باشد.
قرآن كتاب عجيبي است!
همچنان كه عصاي موسي‏ عليه السلام معجزه است و در شرايط خود چيز عجيبي بوده است.
بنابراين خدا بايد كمك كند تا با لطف و كرمش نبي‏ اش را بشناسيم.
همين طور خدا كمك مي‏كند تا ما ولي‏ اش، امام زمان، و حجتش را بشناسيم.
اين يك طرف قضيه كه حضرت مي‏فرمايد: بگوييد: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ».
بعد مي‏فرمايد: يادت باشد كه اگر حجتت را نشناسي، هيچ خبري نيست: «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي» اصلاً از دينت بيرون مي‏روي.
اين چه نگاهي است كه اگر انسان حجت نداشته باشد، نه قرآن به دردش مي‏خورد، و نه معرفت خدا و نبي؟!
يعني معرفت خدا و نبي خيلي خوب است، ولي امام مي‏فرمايد: بگواي خدا! اگر حجتت را به من نشناساني، زندگي‏ ام بي نتيجه مي‏شود. پوچ و تهي و بي مغز مي‏شود.
بنابراين اولاً بايد نسبت به شناخت امام زمان جدي باشيم.
ثانياً آمادگي داشته باشيم كه لطف بزرگي از خدا به ما برسد تا بتوانيم امام را بشناسيم.
ديده‏ ايد گاهي وقت‏ها، اصلاً حال نداريم كه خدا خيلي به ما لطف كند. تا كمي لطف كرد مي‏گوييم همين برايمان بس است.
نه آقا!
نسبت به شناخت امام زمان‏ عليه السلام اصلاً بس نيست.
امام سجاد عليه السلام در روايتي مي‏فرمايد:
«اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج».(2) اي كاش توفيق پيدا مي‏كرديم روي اين روايت‏ها، صدها جلسه وقت مي‏گذاشتيم تا ببينيم چه معارف عميقي در آنها نهفته است. مثل اينكه هميشه بنا بوده است اهل بيت‏ عليهم السلام مظلوم باشند.
ده شب وقت مي‏گذاريم براي شناخت نهضت امام حسين‏ عليه السلام، در حالي كه براي شناخت نهضت امام در اين ده شب هيچ كاري نمي‏توانيم بكنيم.
يك شب را هم مي‏خواهيم براي امام زمان‏ عليه السلام وقت بگذاريم! معلوم است كه اصلاً نمي‏شود كاري كرد.
امام سجاد عليه السلام در اين روايت مي‏فرمايند: بالاترين پيروزي اين است كه تو منتظر امام خودت باشي. دقت كنيد!
مي‏فرمايد: بالاترين پيروزي، انتظار فرج است.
يعني تو بايد امام زمان را بشناسي. مقام حضرت را بفهمي و بعد بفهمي كه حضرت يك نحوه «حضور خاص» دارند و يك نحوه «حضور عام».
و بفهمي كه اين حضور عام و خاص، هم براي تو است و هم براي جهان هستي كه اگر اينها را بفهمي، بيشترين چيزها را فهميده‏ اي.
اين است كه مي‏گوييم: نياز به امام مهدي‏ عليه السلام را بايد خيلي جدي بگيريم و گرنه حتي ظهور عام آن حضرت كه واقع شود، معلوم نيست چيزي به دست ما بيايد.
تاكنون روي اين مسئله فكر كرده‏ ايد كه چرا وقتي آخرين پيامبر ظهور كرد، بعضي‏ ها اصلاً چيزي به دست نياوردند؟
براي اينكه اينها منتظر آمدن حضرت نبودند.
معني جهان را طوري نفهميدند كه پيامبر خاتم بايد بيايد.
اگر كسي نفهمد اين جهان، در آخرين مرحله به ظهور ولّي تامّ معنا پيدا مي‏كند و نفهمد معني ظهور تام ولايت حق يعني چه؟ اصلاً نه منتظر است و نه وقتي حضرت بيايد، ميتواند با آن حضرت ارتباط برقرار كند.
بنابراين بايد بدانيم اگر «ظهور خاص» امام را بشناسيم، آن وقتي ظهور عامشان كه واقع مي‏شود براي ما مفيد است. حالا اگر «ظهور عام» حضرت در زمان ما هم واقع نشد تمام نتايج آن ظهور، برايمان هست.
وقتي ظهور خاص حضرت را شناختيم و روي آن فكر كرديم، امام صادق‏ عليه السلام مي‏فرمايد:
«مَنْ ماتَ مِنْكُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ لِهذَا الأْمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ في فُسطاطِهِ. قالَ: ثُمَّ مَكَثَ هنيئةً ثُمَّ قالَ‏عليه السلام: لا بَلْ كَمَنْ قارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ. ثُمَّ قال‏عليه السلام: لا وَ اللَّهِ إلاَّ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسوُلِ اللَّه‏صلي الله عليه وآله.(3)
هر كس از شما بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد، همانند كسي است كه با حضرت قائم‏ عليه السلام در خيمه‏ اش بوده باشد.
سپس حضرت چند لحظه‏اي درنگ كرده، آن گاه فرمود: نه، بلكه مانند كسي است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسي است كه در پيشگاه رسول خداصلي الله عليه وآله شهيد شده باشد».
اگر عمرت كفاف نداد و از دنيا رفتي، مثل اين است كه در لشگر امام، مبارزه كرده‏ اي.
بلكه مثل اين است كه در كنار خيمه امام شهيد شده‏ اي.
امام زمان‏ عليه السلام، مظهر تام ولايت مطلقه خدا
آيا شناخت توحيد منهاي شناخت امام امكان‏پذير است؟؟؟
يعني مي‏شود خدا را شناخت بدون اينكه به اين نكته برسيم كه اين توحيد و اين ولايت مطلقه بايد در يك انسان موحد به صورت كامل ظهور تام پيدا كند؟
ديده آن بايد كه باشد حق شناس‏
تا شناسد شاه را در هر لباس‏
شاه هستي - يعني خدا - در لباس ولي مطلق - يعني حضرت حجت - ولايت مطلق خود را به نمايش مي‏گذارد. محال است كسي خداشناس باشد و امام را به عنوان موحد مطلق كه حامل ولايت مطلقه حق در آخرالزمان است طلب نكند.
و محال است وجود مقدس امام‏ عليه السلام را انگشت اشاره به حضرت حق نبيند.
اينها با هم خيلي ربط دارد.
آن كه حق را مي‏خواهد حتماً به دنبال امام است و آن كه امام را يافت، حق را در آينه وجود او مي‏يابد.
امام زمان‏ عليه السلام حق را به طور كامل در صحنه هستي حاكم مي‏كند،
يعني آينه ولايت حق است در نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي عالم. پس تأكيد ما اين است كه اول بايد اعتقادمان نسبت به حضرت مهدي‏ عليه السلام محكم باشد.
شما ببينيد خيلي‏ها در اول اسلام، وقتي پيامبرصلي الله عليه وآله را ديدند، قبول كردند، پذيرفتند و مؤمن شدند
ولي چون اعتقادشان از عمق كافي برخوردار نبود، جَوّ زده شدند و با رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله به راه و رسم ديدن داري پشت كردند.(4)
روايت‏هاي عجيبي داريم كه غيبت حضرت به اندازه‏ اي طول مي‏كشد كه اكثر مؤمنين مي‏گويند:
مسئله امام زمان دروغ بود.

بعضي‏ها مي‏ گويند لباسهاي حضرت هم پوسيد.
چرا؟
چون كسي كه معني چگونگي ولايت خدا را در انتهاي عالم نشناسد، نمي‏تواند معني انتظار را درست بفهمد
و لذا خسته مي‏شود، چون احساساتي با موضوع برخورد كرده است.
اگر گفته‏ اند انتظار فرج خيلي مهم و مؤثر و سازنده است، براي اين است كه شعوري برتر به انسان مي‏دهد.
فلسفه وجودي حضرت حجت‏ عليه السلام را كه در بحث «نحوه حضور حضرت حجت»(5) به طور مختصر بيان كرده‏ ايم،
اينجا با نگاه ديگري بيان مي‏كنيم تا متوجه شويد معني اينكه مي‏گوييم «غيبي‏ ترين گوهر عالم هستي، در آخرالزمان ظهور مي‏كند» چيست.




ظهور غيبي‏ ترين گوهر عالم هستي در آخرالزمان‏:

يك قاعده عقلي داريم كه مي‏گويد:
«اَلنِّهاياتُ تُرْجَعُ اِلَي الْبِدايات»
يعني آنچه در انتها ظاهر مي‏شود، برگشتش به چيزي است كه در ابتدا به صورت علمي و غيبي بوده است.
مثلاً يك صندلي را كه يك نجار ساخته است در نظر بگيريد: آنچه شما در انتها با آن روبرو مي‏شويد يك صندلي كامل است با پايه‏ ها و پشت و همه اجزا.
اين صندلي كه شما با آن روبرو هستيد مطابق است با آن صورت ذهني و علمي كه نجار در ابتدا از صندلي در ذهن خود داشته و بر اساس آن صورت ذهني و علمي، صندلي را طراحي كرده و ساخته است.
نجار در زمان ساختن صندلي ممكن است در مرحله‏اي چهار پايه‏اش را ساخته باشد ولي هنوز آن صورت كامل كه در ذهن و علم خود داشته را به وجود نياورده باشد مگر در انتهاي كار. پس نهايت هر كاري، به ابتداي آن كار برگشت دارد.
يعني يك طرف آن (ابتدا) علمي و ذهني و غيبي است و يك طرف آن (انتها) غيبي و خارجي است.

حال با اين قاعده به بحث توجه بفرماييد:

ما نبوتي داريم كه شروع و ابتدايش از آدم‏ عليه السلام است و پايان و انتهايش محمد مصطفي‏ صلي الله عليه وآله است.
يعني نبي اكرم «در ظاهرِ نبوتْ آخرين فرد» است ولي «در باطنِ نبوتْ اولين فرد» است.
يعني از جهتي آخر است و از جهتي اول.
آن حضرت در روايتي مي‏ فرمايند:
«كُنتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْماءِ وَ الطّينِ»(6)
من نبي بودم اما آدم هنوز به دنيا نيامده بود و بين آب و گل بود.
يعني او كه از نظر غيبي، اول است در نبوت، از نظر عيني آخر است در همان نبوت.
به عبارت ديگر، آدم‏ عليه السلام از نظر ظاهري - كه همه مي‏بينند - اولين پيامبر است. اما از نظر غيبي، اولين نبي حضرت محمدصلي الله عليه وآله است، براي همين، روايتهاي ما و اهل سنت، اين نكته را دارد كه همان پيامبري كه در ظاهر و در عين، آخرين پيامبر است، در عالم غيب اولين پيامبر است.
ولايت، باطن نبوت‏
در كتاب‏هاي حضرت امام خميني و استاد شهيد مطهري‏ رحمهم الله و امثال ايشان به اين مطلب كه «باطن نبوت، ولايت است» خيلي اشاره شده است.
ولايت، مقام قرب و اتحاد خاص عبد است با رب در موطن انساني.
يعني انسان، بُعدي دارد كه كامل‏ترين آن در اولين نبي است از نظر غيبي (پيامبراكرم‏ صلي الله عليه وآله) كه هم او آخرين نبي است از نظر عيني و ظاهري.
حالا خوب بينديشيد كه در اين جملات چه اسراري نهفته است. اگر متوجه شويد كه «ولايت، باطن نبوت است» و «آن نبي كه از نظر غيبي، اول است وقتي ظاهر مي‏شود، آخرين نبي است»، هنگامي كه آخرين مرحله دنيا شروع مي‏شود، غيبي‏ ترين مرحله وجود آن نبي - كه ولايت است - ظاهر مي‏شود (خيلي دقت كنيد).
حتماً اين روايت را شنيده‏ ايد كه رسول اكرم‏ صلي الله عليه وآله دو انگشتشان (انگشت وسط و سبابه) را پهلوي هم گذاشتند و فرمودند:
مَثَل من و آخرالزمان مِثْلِ اين دو انگشت است،
يعني همين كه من بيايم، آخرالزمان شروع مي‏شود.(7)
به عبارت ديگر با ظهور آخرين نبي، تازه آخرالزمان شروع مي‏شود كه مهمترين ويژگي آن ظهور ولايت تامه خداوند است،
يعني پس از آمدن خاتم پيامبران، تازه بُعد غيبي آن حضرت كه ولايت تامه الهي است آغاز مي‏گردد.
آخرالزمان، زمان ظهور باطن آخرين نبي‏
بنابراين زمان ظهور آخرين نبي در واقع زمان ظهور بُعد باطني اولين نبي - يعني ولايت - است كه غيبي بود و حالا بايد عيني شود (خيلي دقت شود).
يعني از اين پس بايد باطن نبي يا همان ولايت ظاهر شود. و به عبارت ديگر غيبي‏ ترين بُعد هستي در آخرين مرحله ظهور آخرين دين، ظاهر مي‏شود.
به همين جهت، باطن نبوت، يعني ولايت، از علي بن ابي طالب‏ عليه السلام شروع مي‏شود.
روايت عجيبي است كه وقتي پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله داستان معراجشان را تعريف مي‏كردند فرد باهوشي آنجا پيدا شد و پرسيد: يا رسول اللَّه! آن شب خدا به چه صوتي و با چه صدايي با شما صحبت كرد (در مقام غيب؛ صوت در نفس ايجاد مي‏شود) حضرت فرمودند: خدا به صوت علي‏ عليه السلام با من حرف مي‏زد.(8)
مگر قرآن در جريان مباهله نمي‏گويد:اي پيامبر! نفست را بياور.(9)
و پيامبرصلي الله عليه وآله، علي‏ عليه السلام را آوردند؟
پس معلوم است اميرالمؤمنين‏ عليه السلام از جهت مقام ولايت، جان پيامبر و باطن نبوت است.
جان پيامبرصلي الله عليه وآله يعني همان مقام پنهاني و غيب پيامبر.
ائمه‏ عليه السلام نيز منتظر امام مهدي‏ اند
حالا متوجه مي‏شويد كه چرا امام صادق‏ عليه السلام عاشق امام زمان‏ عليه السلام هستند و هنگامي كه از ايشان سؤال مي‏شود آيا «قائم» متولد شده است يا نه؟
مي‏فرمايند:
«لا، وَ لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ ايّامَ حَياتي‏»؛
نه، متولد نشده است ولي اگر دوران او را دريابم تمام عمر در خدمتش خواهم بود(10).
براي اينكه امام صادق‏ عليه السلام، خودِ برترشان را در امام زمان‏ عليه السلام مي‏ديدند.
گريه مي‏كنند كه آيا مي‏شود چشم من به جمال فرزندم مهدي، روشن شود!
تاريخ مي‏گويد، امام رضا عليه السلام نشسته بودند، همين كه نام فرزندشان مهدي آمد، بلند شدند و دستشان را روي سرشان گذاشتند(11)،
اين به معناي احترام و انتظار است.
يعني چه؟
يعني امام صادق و امام رضا و بقيه ائمه‏ عليهم السلام حقيقتي هستند كه اين حقيقت، باطن نبوت است و بايد به طور كامل ظهور پيدا كند و هنوز زمينه ظهور كامل آن حقيقت فراهم نشده است و لذا خود ائمه هم منتظر ظهور آن حقيقت باطني هستند كه در امام زمان‏ عليه السلام محقق مي‏شود.
به عبارت ديگر: همان طور كه زمان ظهور عيني آخرين نبي، ابتداي شروع آخرالزمان است، با ظهور آخرين وليّ كه تام‏ الولايه است، تمام ولايت و تمام باطن نبوت و انبياي تاريخ، در جمال پر جلال ولايت تامه او ظاهر مي‏شود و زمانه به اتمام مي‏رسد. يعني آخرالزمان يك شروع دارد، يك انتها.
شروعش با آخرين نبي و انتهايش با آخرين ولي است.
شروعش به ظهور آخرين نبي است تا همه نبوت ظاهر شود
و انتهايش به ظهور آخرين ولي است تا همه ولايت و تمام غيب در دنيا ظاهر شود.
از اين به بعد دنيا، دنيا نيست، غيب است.
براي همين شما مي‏خوانيد كه ظهور امام زمان‏ عليه السلام، از نشانه‏ هاي برپايي قيامت يا «اِشْراطُ الساعة» است.
يعني يكي از شرطهاي برپايي قيامت، ظهور امام زمان‏عليه السلام است(12)
و براي همين هم وقتي امام زمان‏ عليه السلام تشريف بياورند، جنس دنيا، جنس قيامت است، دنيا نيست.
در قيامت ندا مي‏آيد:
«وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ»(13)
يعني‏ اي مجرمان، از مؤمنان جدا شويد؛
در زمان ظهور امام مهدي‏ عليه السلام نيز اشقيا در يك طرف هستند و اصفيا و سعدا هم يك طرف.
درست آنچه در قيامت به تمام واقع مي‏شود، با ظهور امام زمان‏ عليه السلام شروع مي‏شود.
(هر روايتي را بايد دست كم 10-20 جلسه برايش بحث كرد تا شايد كمي حقش ادا شود)

{همچنین برای همین است که در زیارت آل یاسین میخوانیم:
وَ اَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقُّ لا رَیْبَ فیها
و مسلماً بازگشت شما حق است که شکى در آن نیست
یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
روزى که سود ندهد کسى را ایمانش که پیش از آنایمان نیاورده

به این علت که پس از ظهور و رجعت اولین شرط ایمان که ایمان به غیب است به علت ظاهر شدن غیب عالم دیگر آنچنان محقق نیست و در این سیر در نهایت در روز قیامت تمامی غیب به شهود تبدیل میشود }

امام صادق‏ عليه السلام مي‏ فرمايند:
اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در جنگ، همه را نمي‏ كشتند. شمشير را نمي‏گرفتند و هر كسي را از دم تيغ بگذرانند.
راوي از امام مي‏پرسد:
مگر نمي‏توانستند؟
مي‏فرمايند:
مي‏توانستند.
مي‏گويد: پس چرا نمي‏كشتند؟
مي‏فرمايند: چون گنج‏هاي پنهان آشكار نشده بود.
در باطن و صلب افرادي كه رو به روي امام بودند، آدمهاي خوبي وجود داشتند.
يعني همه آدمهاي خوب ظاهر نشده بودند و همه آدمهاي بد هم ظاهر نشده بودند.
(حضرت آن افرادي را كه در صلب شان مؤمني بود نمي‏كشتند)
جبهه مقابل امام علي‏ عليه السلام، نسبت به آخرالزمان، همه نفاق و كفر نبود.
اين جا است كه امام مي‏فرمايند: فرزندم مهدي است كه نه توبه مي‏پذيرد و نه رحم مي‏كند. چرا؟ چون كسي كه مقابل امام زمان‏ عليه السلام مي‏ ايستد، فقط كفر است.(14)
زمان به انتها مي‏رسد
چون ولايت، باطن نبوت است و با ظهور آخرين نبي، آخرالزمان شروع مي‏شود، با ظهور آخرين ولي و ظهور تام ولايت، زمان به انتها مي‏ رسد.
زمان، مخلوق است،
مخلوق يعني چيزي كه هست و از طرفي «هستِ مطلق» خدا است
و به اصطلاح، مخلوق، خودش حجاب خدا است.
حال اگر همه غيب ظاهر شود، تمام مخلوقات از آن جهت كه حجاب حق‏اند، از بين مي‏روند
(يعني چندان ظهور ندارند، درست مانند روز كه با طلوع خورشيد، اثري از ستارگان باقي نمي‏ماند. با آنكه ستاره‏ ها حضور دارند ولي ظهور ندارند).
به عبارت ديگر جنبه خلقي عالم به جنبه ملكوتي تبديل مي‏شود،
چون ظهور باطني‏ ترين غيب‏ها شروع شده است. باطني‏ترين غيب‏ها در عالم دنيا، ولايت است و بعد از آن خود قيامت و لذا بعد از امام زمان‏ عليه السلام قيامت رخ خواهد داد.
يعني نظامِ «وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»(15) محقق مي‏گردد
و حق ظاهر مي‏شود و حجاب‏ها از بين مي‏رود.
چطور در قيامت، گذشته و آينده نداريم - «يوم التلاق» است و گذشته و آينده جمع مي‏شود -،
آخرالزمان نيز در همان حد است، حالت بي زمان دارد.
هر چه از دنيا و ظلمات آن فاصله بگيريم، زمان بي رنگ مي‏شود و بقا جاي آن را مي‏گيرد.
به عبارت ديگر با ظهور امام، آثار قيامت بر عالم حكومت مي‏كند و دنيا عوض مي‏شود.
روايت‏ها نيز از منظر ديگر مي‏فرمايد:
حق از باطل جدا مي‏شود،
عدالت حاكم مي‏گردد و هر كس آنچه كه بايد بشود، مي‏شود.
اينجا است كه ائمه‏ عليهم السلام هم مثل ما دنبال آن هستند كه آن نهايي ‏ترين وعده خدا ظاهر شود.


پذيرش امامت، يك مسأله عقلي است‏:
امام زمان‏ عليه السلام داراي كمال موسي، درخشش عيسي، طول عمر نوح، صبر ايوب و... است.(16)
روايت مي‏گويد: تمام اينها در امام مهدي‏ عليه السلام ظاهر مي‏شود.
اگر خوب فكر كنيم در مي‏يابيم كه اگر بنا است تمام ابعاد عالم در آخرالزمان ظاهر شود، چون تمام ابعاد غيبي عالم به طور پراكنده در انبيا و اوليا هست، بايد كسي باشد كه جامعيت همه انبيا و اوليا را داشته باشد
و او كسي نيست جز صاحب ولايت مطلقه الهيه،
حضرت بقيةاللَّه الاعظم.
اين است كه گفته مي‏شود: پذيرش امامت و تحقق آن از ابتدا تا انتهايش يك مسأله عقلي و منطقي است.



جهان در حال آمادگي براي جدايي حق از باطل‏:
ما دو نوع مرگ داريم: گاهي تصادف مي‏كنيم و به طور غير طبيعي مي‏ميريم،
يعني نفس ما نمي‏خواهد برود، ولي بدن برايش فايده ندارد.
اما يك نوع مرگ طبيعي هم داريم و آن اين است كه نفس استفاده لازم را از بدن برده و لذا به طور طبيعي آن را رها مي‏كند
و به عالم غيب و قيامت منتقل مي‏شود.
دنيا مثل بدن نيست كه ماشين به آن بزند و ناگهان بميرد. د
نيا به طور طبيعي دارد مي‏ميرد.
شما وقتي مي‏ميريد كه آرام آرام نَفْسِتان آنچه مي‏تواند انجام دهد و به اصطلاح استعدادهاي بالقوه‏اش، بالفعل شود و آن گاه بدن را بگذارد و برود.
به عبارت ديگر، مرگ هنگامي رخ مي‏دهد كه جنبه‏ هاي غيبي و بالقوه نفس ظاهر شود.
يعني نفس، جنس غيب و جنس قيامت شود و به عالم قيامت برود. عالم نيز همين طور است.
پس انسانها دو گونه مي‏ميرند: يا حيوانيت آنها كامل مي‏شود و يا انسانيت‏شان.
در هر دو گروه استعدادهاي بالقوه، بالفعل شده است.
آخرالزمان نيز همين طور است.
اَسْعَدُ السُّعَداء وَ اَشْقَي الاَْشْقِياء مي‏آيند و رو به روي هم مي‏ايستند.
يعني بدترين آدم‏ها، و بهترين آدم‏ها چهره‏ شان ظاهر مي‏شود.
به همين دليل يك عده كه زمانه به آنها فرصت نداد تا خودشان را بنمايانند، «رَجْعَت» مي‏كنند.
هم در بين بدان و اشقيا، هم در بين خوبان و سعدا رجعت هست.
يعني هم هيتلر بر مي‏گردد، - چون متفقين نگذاشتند خودش را نشان دهد -،
هم امام خميني‏ قدس سره بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران.
از صاحب نَفَسي سؤال كرديم كه اين همه مردم گفتند: «خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، خميني‏ رحمهم الله را نگهدار»،
چرا دعايشان مستجاب نشد؟!
گفت: مردم، دعايشان مستجاب شد.
گفتم: پس چرا امام فوت كردند؟
گفت: در رجعت بر مي‏گردد.
اصلاً متوجه اين نكته نبودم.
چون امام در يك جا مي‏فرمايند: حيف كه اين انقلاب 14 سال عقب افتاد!
از اين جمله معلوم است كه امام خيلي حرف داشتند، كشفهايي براي ظهور داشتند.
زمانه به ايشان اجازه نداد و سنشان زياد شد.
يقين مردم آخرالزمان‏:

همه آن كمالات معنوي و مراتب غيبي كه در هر پيامبري - بنا به شرايط آن زمان - تا حدي ظهور كرده، در آخر الزمان در امام مهدي‏ عليه السلام به نحو تام ظهور مي‏كند. و اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏ فرمايند:
يا علي! شگفت‏ انگيزترين مردم از نظر ايمان و بلند مرتبه‏ ترين آنها در يقين، مردمي هستند كه در آخرالزمان مي‏ آيند
و پيامبر را نديده‏ اند.
حجت خدا از ديده ايشان، پنهان است و
فقط از طريق رواياتي كه به دستشان رسيده، ايمان آورده‏ اند.(17)
مي‏فرمايد اينها بهترين انسانها هستند.
چرا؟
چون آخرالزمان موقعي نيست كه ببينيد و قبول كنيد. بايد برسيد.
يعني وقتي بفهميد اين جهان، بي نبوت معنا نمي‏دهد، ديگر كاري نداريد كه حتماً بايد نبي را ببينيد تا بپذيريد.
شما مي‏فهميد اين جهان نبي مي‏خواهد، مي‏گرديد پيدايش مي ‏كنيد.
امروز، مردم دنيا، به اين نتيجه رسيده‏ اند كه هيچ كدام از نظامهاي بشري نجاتشان نمي‏دهد.
يك عده دنبال نبي‏ اند، پيدا هم مي‏كنند.
اخيراً شنيده شد كه مردم انگلستان به سرعت به اين نتيجه رسيده‏ اند كه دين مي‏خواهند و ديني كه فعلاً كليسا مي‏گويد، دين نجات بخش نيست.
اين كه حضرت رسول‏ صلي الله عليه وآله مي‏فرمايند:
مردم آخرالزمان در بلندترين مرتبه يقين هستند، بدين علت است كه اين مردم با تمام وجود به اين نتيجه خواهند رسيد كه حتماً ظهور امام زمان‏ عليه السلام خواهد رسيد، و لذا طول انتظار، مسئله اميد ظهور حجت حق را براي آنها منتفي نمي‏كند.

پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله در روايتي مي‏فرمايند:
«إِنَّ الثَّابِتينَ عَلَي الْقَوْلِ بِهِ في زَمانِ غَيْبَتِهِ لاََعَزُّ مِنَ الْكِبْريتِ الاَْحْمَرِ؛
كساني كه در دوره غيبت حضرت مهدي‏ عليه السلام بر اعتقاد به او استوار هستند، از كبريت احمر ناياب ترند».(18)
يعني خيلي قيمتي‏ اند!
چرا؟
چون كساني هستند كه خوب فكر مي‏كنند و مي‏فهمند همان گونه كه اين جهان بي پيامبر نمي‏شود،
بدون امام زمان و بدون ظهور ولايت تامه نيز نمي‏شود.
بنابراين، اولين كار شما اين است كه ببينيد و بيابيد اول بايد برسيد به اينكه هم اكنون ولي اللَّه مطلق‏ عليه السلام هست.
اما هستِ حسي نيست. هستِ عقلي است و حضور غيبي و معنوي دارد.
يعني عقل شما، لزوم وجود ولايت تامه را كشف كند.
و بفهمد كه امام زمان هست.
اما ظهورش تام نيست، نه اينكه وجود مباركش موجود نباشد. حضرت باطن پيامبر است. باطن اميرالمؤمنين است.
اينكه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بر ساير ائمه حجت‏اند(19) بر اين اساس است كه امام علي‏ عليه السلام در زمان خود مقام تامه ولايت داشته‏ اند. ولي زمانه نگذاشت، همه‏ اش ظاهر شود.
اين است كه همان ولايت، ظهور دومي، پيدا مي‏كند به نام امام حسن مجتبي‏ عليه السلام.
باز زمانه نگذاشت ولايت ايشان به طور كامل ظهور پيدا كند ... تا دوازدهمي كه غايب مي‏شود.
و اين قدر غيبتش طولاني مي‏شود تا اين كه زمانه، آماده ظهور شود.


خطر انكار!
بايد تلاش كنيم مقام امام را بشناسيم و گرنه منكر مي‏شويم.
ببينيد الان چه كساني منكر امامند؟
كساني كه مي‏خواهند حضرت به شكل يك آدم جلويشان باشد و او را ببينند.
اين‏ها مقام حضرت را نمي‏شناسند.
مقام است كه در آخرالزمان ظهور مي‏كند، نه شخص.
بايد مردم به اين شعور برسند كه جهان، باطني مبارك دارد
چطور تن شما، باطني به نام «من» دارد؟
جهان نيز باطني، دارد كه موجود است ولي غايب است.
هر چه به آخرالزمان نزديك مي‏شويم، جمع اضداد مي‏شود،
هم كثرت و حجاب همه جا را فرا مي‏گيرد و هم زمينه ظهور غيب تام، فراهم مي‏ شود.
هر چه به آخرالزمان نزديك مي‏شويم، در حالي كه با ظهور كثرات عالم، از وجود مبارك او دور مي‏شويم،
از طرف ديگر آن وجود مبارك به ظهور نزديك مي‏شود. (خوب دقت كنيد!)
و خوشا به حال آنانكه كثرات آخرالزمان برايشان پرده و حجاب نيست و مانع توجه آنها به حضرت نمي‏شود و در انتظار واقعي‏ اند.
خيلي عجيب است كه از طرفي انسانها آن چنان محجوب مي‏شوند كه گرفتار كفر مي‏گردند
و از طرف ديگر، در دل اين كفر زمينه ظهور، هر روز بيشتر مي‏شود.
عده‏ اي كه مي‏فهمند امام زمان يعني چه، هر چه كفر و حجاب بيشتر مي‏شود، به امام زمانشان نزديك‏تر مي‏شوند.
يعني واقعاً وقتي امامشان مي‏آيد، صدايش را مي‏شنوند.
عده‏اي هم آن چنان در كثرات و حجابها گرفتار مي‏شوند كه اصلاً به طور كامل، دور مي‏ شوند و رو در روي ظهور غيبت‏ ترين حقايق عالم، مي‏ايستند.
الان نمونه آمادگي براي ظهور حكومت ولي اللَّه الاعظم به خوبي در مسئله ولايت فقيه متجلي است. روي اين مسئله فكر كنيد كه چطور مي ‏شود بعضي‏ها به كلي نمي‏توانند بفهمند ولايت فقيه يعني چه؟
عده‏اي هم خوب مي‏فهمند.
خود اين كه زمانه استعداد فهم ولايت فقيه را دارد و مردم هم پذيرفتند، لطفي الهي است.
همين طور كه الان فرزانگان، ولايت فقيه را مي‏پذيرند و اوباش (دشمنان نظام جمهوري اسلام و در رأس آنها آمريكاي جهان خوار) ولايت فقيه را نمي‏پذيرند،
اين مسئله نشانه‏ اي است براي اين كه زمانه، به سوي جمع اضداد در حركت است.
در آينده جبهه حق و باطل هر روز بهتر از روز قبل از يكديگر جدا مي‏شوند.(20)


نفي جهان موجود، شرط انتظار
كسي كه منتظر است بايد به وضع موجود جهان «نه» بگويد.
نمي‏خواهد با بنده دعوا كنيد كه وضع موجود جهان و به خصوص غرب خيلي خوب است!
تكنيكشان خوب است،
نظم‏شان هم خوب است،
بهداشت‏شان هم خوب است!
من معتقدم جهان موجود، حجاب غيب است؛
زيرا قداست ‏ها را اسير كرده است.
اگر اين جهان را بشناسيد، تازه اولين قدم ارتباط با امامت برايتان روشن مي‏شود.
اگر نتوانيد به اين جهان «نه» بگوييد، خدا مي‏داند براي تولد حضرت‏ عليه السلام چراغاني هم بكنيد، نمي‏توانيد با امام، ارتباط برقرار كنيد.
حتي ممكن است امام كه مي‏ آيند، رو به رويش بايستيد.
كسي كه منتظر است، بايد به وضع موجود جهان، بتواند «نه» بگويد.
بنشينيد فكر كنيد كه چرا مي‏گوييم دنياي موجود بد، و آن وضع مطلوب خوب است.
اگر اين دو مسئله را نشناسيم، نمي‏توانيم كاري بكنيم و گرفتار مي ‏شويم.
آن وقت به جاي اين كه با چشم عبرت، دنياي مدرن را نگاه كنيم، با چشم حسرت نگاه مي‏كنيم و مي‏گوييم اي كاش ما هم ژاپن بوديم!!
كسي كه غيب را نمي‏شناسد، قداست‏ها و جايگاه آنها را در عالم نمي‏شناسد، مثل آن بدبختي است كه در كنفرانس برلين گفت: امام خميني چه بخواهيم و چه نخواهيم به موزه تاريخ مي‏رود.(21) در حالي كه حضرت امام‏ قدس سره زمينه ظهور ولايت تامه است. مگر امام به موزه مي‏ رود؟! اينها علامت همان جمع اضداد است كه ذكر شد.
عده‏ اي گرفتار روح شيطاني دجال هستند و خوي سفياني دارند. اينها يك چشم دارند - دجال و سفياني هم يك چشم دارند - و چشم ديگرشان در مغز سرشان است. يعني اينها يك بُعد دارند و نمي‏توانند عالم را درست ببينند. فقط ظاهر را مي‏بينند.
مگر امروز غير از اين است؟
كسي كه دجال را نشناسد گرفتار دجال مي‏شود.
كسي كه جهان را درست نبيند، گرفتار اين جهان مي‏شود.
متوجه نيست نور غيبي ولايت تامه، مي‏ آيد و همه اينها را به موزه مي‏برد. در چشم دجال، امام به موزه مي‏رود و در چشم انسان بصير آنهايي به موزه مي‏روند كه در ظلمات آخرالزمان‏اند و به وضع موجود جهان آري گفته‏ اند و فرهنگ غرب، قبله‏ شان است.
بنابراين دو چيز را بايد بشناسيم:
وضع موجود و وضع مطلوب.
اگر از شما بپرسند با چه استدلالي مي‏گوييد اين دنيا «نه»، اين مدرنيته «نه»، اين نظام‏هاي كفر «نه»؟
بدانيد «نه» گفتن به وضع موجود، وقتي ممكن است كه
اولاً: حيله‏ ها و شيفتگي‏هاي دروغين مدرنيته را عميقاً بشناسيد،
ثانياً: به وضع مطلوب آگاهي كامل پيدا كنيد و تحقق آن را با تمام وجود حس كنيد.
بايد تلاش كرد، خيلي سخت است. خيلي‏ها فريب خوردند. ما هم ممكن است فريب بخوريم، يعني نمي‏شود همين طور بنشينيم و فكر كنيم از خطرها رها مي‏شويم. بسياري از مردم دنيا فريب خوردند، روايت همين را مي‏گويد.
مي‏گويد دجال كه آمد، خيلي‏ ها فريبش را مي‏خورند،
مگر دجال جز اين است كه غيب را پنهان مي‏كند؟ مگر شاخ و دم دارد؟ دجال غيب را پنهان مي‏كند.
درست است نور امام‏ عليه السلام مي‏آيد و دجال را مي‏كُشد، و بالاخره پيروان دجال ضرر مي‏كنند. ولي بايد به جدّ امام زمان را بشناسيم،
اگر اين كار بشود، مي‏بينيد اين دنيا با آن همه شيفتگي‏هاي دروغين‏اش به اندازه تري عطسه بز، براي شما ارزش و قدرت ندارد.
اين جا است كه بايد بگويم عزيزان!اگر مي‏خواهيد وارد ولايت تام امام زمان شويد، اول بايد وضع موجود را بشناسيد.
اين است كه بنده به اندازه خود تلاش كردم و دلم مي‏خواهد شما هم كمك كنيد كه اين دنياي به اصطلاح مدرن شناخته شود، مدرنيته و فرهنگي كه در پشت آن پنهان است شناخته شود.
اگر دقت كنيد در كتاب «علل تزلزل تمدن غرب»(22) دو موضوع مطرح است.
يكي اين كه چرا اين تمدن، حجاب عالم قدس است. و آن را پنهان كرده است؟
بحث ديگر اين است كه اگر وضع موجود غلط و حجاب حقيقت است، وضع مطلوب چيست؟
و لذا نيمه دوم كتاب تحت عنوان «بصيرت و انتظار فرج» است.
يعني كسي كه نفهمد نظام سرمايه‏ داري غرب دارد مثل جهنم، آدمها را مي‏ بلعد و نفهمد نظام تكنيك جهاني يك كفر است و حجاب امام زمان‏ عليه السلام، چنين كسي نمي‏تواند منتظر ظهور ولايت تام باشد.
نمي‏خواهم بگويم به ابزارها پشت كنيد، مي‏خواهم عرض كنم فرهنگ غربي، فرهنگي است تحت عنوان تكنيك كه اگر اثر آن را نشناسيد مسحور آن مي‏شويد و نظرتان از وضع مطلوب بر مي‏گردد.
نمونه‏اش را هم كم نديده‏ايد، كسي كه شيفته اين تمدن شود، آيا نماز نيم بندش را هم ادامه مي‏دهد، يا با آن خداحافظي مي‏كند؟ واقعاً خداحافظي مي‏كند. مثل برخي دانشجويان كه پس از ورود به دانشگاه يكي يكي اصول دين و نبوت و وحي را منكر مي‏شوند، اصل مهدويت را هم زير سوال مي‏برند.
اين يك قاعده است كه اگر كفر را نبينيد، شما را اشغال مي‏كند.
پس وجه اول بحث، اين شد كه انحراف‏هاي وضع موجود را بشناسيد.
بحث‏هاي كتاب «علل تزلزل تمدن غرب» را، دقيقاً مطالعه كنيد. روشن كردن اين مسائل يك وظيفه الهي است.
اگر تفسيرگران سنگ‏ الميزان را خوب بخوانيد، همه اين مباحث آنجا حل شده است.
نور قرآني كه در تفسيرالميزان است، شما را متوجه حجاب دنياي مدرن مي‏كند.
قرآن آمده است به ما نشان دهد دنياي كفر، حجاب حق و حقيقت است. مگر مي‏شود كفر را نشناسيد، ولي ايمان را بشناسيد؟ لذا تأكيد ما اين است كه بايد كفر و اينكه چرا كفر، حجاب حقيقت است و نيز وضع مطلوبي را كه ريشه بصيرت شما است بشناسيد.
در آخرالزمان هر چه زمان ظهور نزديك‏تر شود، تقيه شديدتر مي‏شود. يعني آن چنان حق در حجاب مي‏رود كه اصلاً نمي‏توان آن را گفت. تقيه فقط اين نيست كه حرف نزنيد. نه؛ تقيه مدارايي يعني اگر ديديد جامعه نمي‏فهمد و گفتن فايده ندارد، نمي‏گويي. هر چه به زمان ظهور نزديك مي‏شويم، آن چنان حجاب بر عالم حاكم مي‏شود (تعبير من است)، آن چنان كثرت و توجه به حس غلبه پيدا مي‏كند كه مؤمن در تقيه است، نمي‏تواند بگويد، گفتن فايده ندارد. چون مردم، حس فهم عالم غيب را از دست مي‏دهند.
اينكه امام زمان مي‏فرمايند: «أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه فرج شما در آن است».(23) يعني واقعاً دعا كنيد خدايا! اين مردم بفهمند و قدرت درك پيدا كنند. با اين وضعيت كه امام‏عليه السلام نمي‏آيد، خودتان را هم بكشيد، نمي‏آيد. بايد مردم، توان فهم و درك امام‏عليه السلام را داشته باشند، اگر عده كمي هم اين فهم راداشته باشند، امام مي‏آيند. اين است كه دعا كنيد مردم بفهمند، اين بهترين راه است.
شما ببينيد الان چه بخواهيد و چه نخواهيد تا حدي زمانه و زمينه در شرايط فهم ولايت فقيه است. همان كسي هم كه منكر ولايت فقيه است، مي‏فهمد. حتي در مورد امام زمان‏عليه السلام و ظهور حضرت، اگر از تئوريسين‏هاي تمدن جديد بپرسيم: با توجه به اينكه بشر بي نهايت ابعاد پنهاني دارد، شما كدام بُعد بشر را جواب مي‏دهيد؟ هيچ پاسخي ندارند مگر در بُعد شهوت و شكم! از نظر آنها بشر چيزي غير از شهوت و شكم نيست.
عزيزان! نگوييد ما شيعيان كم هستيم و آنها زيادند.
ببينيد حرف شما منطقي است يا آنها؟
اگر 313 نفر پيدا شوند كه بتوانند منطق‏شان را با امام معصوم شان تطبيق دهند و امام را درك كنند؛ اگر روح زمانه، توان فهم ظهور ولي اللَّه مطلق را داشته باشد، حضرت ظهور مي‏كند.
ظهور امام به فهم و درك مقام امام است.
كم و زياد افراد ملاك نيست، فرهنگ فهم منطق امام ملاك است.
اگر زير بيرق امام زمان، زنده باشيم نان ارزان مي‏شود يا گران؟!
اين سوال كسي است كه مي‏خواهد با قضيه ساده برخورد كند.
آن روايت‏ها كه مي‏گويد: در آن زمان گرگ و ميش در يك ظرف غذا مي‏خورند،(24)
مي‏خواهد بگويد: مقام عالم، مقام صلح مي‏شود. و گرنه فرهنگ انتظار به مسائل خيلي بالاتر اشاره دارد.
اگر خدا را حقيقتاً شناختيد، چند سال بشناسيد، خوب است؟
وقتي شناختيد، همين معرفت، خوب و كارساز است،
خواه امروز بميريد، خواه صد سال ديگر.
حق كه پيدا شد، ديگر جان شما در بقا است،
وقتي جهان به بلوغ رسيد ديگر نگران اين نباشيد كه ما چند سال با امام زندگي مي‏كنيم.
ان شاءاللَّه با ظهور ولايت تامه، عالم غرق نعمت مي‏شود.
شما ببينيد چگونه با ظهور پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله، و ظهور دين اسلام، مردم نجات پيدا كردند.
الان چه كسي غير از مسلمان‏ها در نجات واقعي است؟ يكي از آقايان مي‏گفت: اگر انسان ابتدا درباره اديان تحقيق كند و بعد سراغ اسلام بيايد، چطور است؟
گفتم خوب است. اما به تو بگويم، اگر ديني را كه مي‏خواهي تحقيق كني به تو بگويد خدا پسر دارد «أب و ابن و روح القدس» دارد آيا بايد بقيه‏اش را هم تحقيق كني.
كي يِر كِگُور - كه خود مسيحي است - مي‏گويد: «ما، در مسيحيت بايد اول احمق شويم، بعد مسيحي»،
اين دين ارزش تحقيق دارد؟!
حالا بياييم، درباره يهوديت تحقيق كنيم. مي‏بينيم در تورات موجود، اصلاً معاد وجود ندارد.
پس روي بقيه مسائل آن كه نمي‏توانيم وقت بگذاريم.
بنابراين با وجود خصوصيات اين دو دين مشهور دنيا، دين حق را كه در مدت ده دقيقه مي‏توان فهميد.
مسأله روشن است. ياسپرس - فيلسوف معروف مسيحي - مي‏گويد: «أب و إبن و روح القدس را هر كاري بكنيم، جفت و جور نمي‏شود».
اين حرف را يك فيلسوف مي‏گويد! من نمي‏گويم.
آگوستينوس مي‏گويد: «ايمان بياور تا بپذيري و گر نه نمي‏تواني بپذيري». اين چه ايماني است كه بايد عقل را تعطيل كرد؟!
وضع اديان فعال امروز دنيا اين است،
يكي براي خدا پسر قائل است و ديگري هم معاد را به كلي حذف كرده،
حالا مي‏خواهيد چه چيز را تحقيق كنيد؟
مگر مسئله پنهان است كه با تحقيق روشن شود؟! ببينيد چقدر اسلام به ما كمك كرده است!
در اسلام همه چيز روشن است مي‏خواهي يك ماه مسلمان شو و بمير! مي‏خواهي يك قرن! فرقي نمي‏كند.
آن باطني‏ ترين و ناب‏ترين مخلوق عالم وقتي بيايد، شما به همه چيز رسيده‏ايد.
ديگر زمان قبل و بعد مطرح نيست. زمان، زمان بقا است.


هر كه او ماهي نباشد، جويد او پايان آب‏
هر كه او ماهي بود كي فكرت پايان كند

همه در عالم بقا قرار مي‏گيرند و زمان دنيا به آخر مي‏رسد.

چند نكته‏
عرض شد كه باطن نبوت، ولايت است همان طور كه پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله فرمودند: «عَلِيٌّ نَفْسي»(25) علي نفس و جان من است، و در جريان مباهله هم خداوند به پيامبر چنين دستور داد:
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ....»؛
بگو ما فرزندان خود را مي‏آوريم و شما هم فرزندان خود را بياوريد، ما زنان خود را مي‏آوريم و شما هم زنان خود را بياوريد، ما نفس‏ها و جان‏هاي خود را مي‏آوريم و شما هم جان‏هاي خود را بياوريد»
ملاحظه مي‏كنيد كه پيامبرصلي الله عليه وآله به جاي «اَنْفُس» يعني جان‏ها، فقط يك نفر يعني جان خود، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام را آوردند.
و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام نير مي‏فرمايند:
«كُنْتُ وَلِياً وَ آدَمُ بَيْنَ الماءِ وَ الطّين»(26)
من ولي بودم و آدم بين آب و گل بود (يعني هنوز به دنيا نيامده بود).
يا اينكه رسول اكرم‏ صلي الله عليه وآله مي‏فرمايند:
«خَلَق اللَّهُ روحيِ وَ روحَ عَلِيّ بن ابيطالب قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ الْخَلقَ بِاَلْفَيْ عامِ؛
خداوند روح من و روح علي را هزار سال قبل از خلقت موجودات، خلق فرمود».(27)
يعني قبل از ظهور عالم، آن ذوات مقدسه در باطن عالم موجود بودند، منتها يكي به عنوان نبي و ديگري به عنوان ولي.
در حديث ديگري پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏فرمايند:
«بُعِثَ عَلِيٌّ مَعَ كُلّ نَبِيٍّ وَ مَعِيَ جَهْراً؛
علي با هر پيامبري پنهاني برانگيخته شد و با من آشكارا(28).
چرا؟ چون با ظهور آخرين پيامبر كه سِرّ و باطن همه انبيا است، از اين پس زمينه ظهور سرّ بقيه انبيا نيز فراهم مي‏شود تا به ظهور تام از طريق حضرت مهدي‏ عليه السلام ختم شود و سير اول به آخر برسد.
چنانچه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در خطبة البيان مي‏ فرمايند:
«اَنَا الاوّل، اَنَا الاخِر، اَنَا الظاهِر، اَنَا الباطِن»(29)
بر طبق قاعده فلسفيِ «اَلنَّهايات تُرْجَعُ اِلَي البدايات» آنچه در آخر، در عالم عين ظاهر مي‏شود، رجوع دارد به حقيقت غيبي خودش كه اول و ابتدا بوده، و از طرفي غيبي‏ ترين حقايق عالم، مقام ولايت تامه است كه در آخرالزمان در دوران حضرت مهدي‏ عليه السلام ظاهر مي‏شود و حضرت حامل اين حقيقت است و آن ولايت الهيه را در تمام ابعاد ظاهر و حاكم مي‏كند.
و عرض شد كه اين يك مسئله عقلي و معرفتي است كه انديشمندان بزرگ اديان دنيا، در مورد آن فكر كرده‏ اند و زمينه دارند كه به آن زيبايي كه در شيعه مطرح است آن را بپذيرند؛ به طوري كه پرفسور كَربَن - استاد مهم دين‏شناسي دانشگاه سوربن فرانسه - مي‏گويد: «تنها دين زنده دنيا، تشيع است؛ چون متوجه امام حي زنده است». و بنده معتقدم شيعه با بحث امام زمان، خودش را به جهان ثابت مي‏كند.
مگر مي‏شود جهان در نهايت به يك ظهور تام و عام از حقيقت ختم نشود؟
و مگر مي‏شود آن حقيقت، هم اكنون بالفعل موجود نباشد؟
. اگر كسي امام زماني فكر كند، عقيده‏اش هم اكنون يك عقيده فعال است، به فردايي مي‏انديشد كه امروزش سخت به آن مربوط است، يعني همين حالا در فرج و گشايش است، چون اين عقيده كه امام زمان‏ عليه السلام در انتهاي عالم ظهور تام دارد يك عقيده بزرگ است و بركات بزرگي را همين امروز همراه دارد و انسان را از گرفتار افق‏هاي پست شدن نجات مي‏دهد.
. كه در آخرالزمان حق و باطل با پررنگ‏تر شدن شكل خود ظاهر مي‏شود،
جبه ه‏اي كه يك طرف آن توحيد خالص است و همه موحدان ناب رجعت مي‏كنند، و طرف ديگر آن كفر محض است، و هيچ توحيدي در آن نيست،
يعني زمينه ظهور همه چيز است، بدون هيچ حجاب و عامل پنهاني.
. گاهي روح زمانه به شعور درك يك مطلب نرسيده و لذا نمي‏شود آن را طرح كرد، چون در بين افكار عمومي نمي‏تواند جاي خود را باز كند، اصلاً ذهن‏ها نمي‏فهمند تا با آن موافقت يا مخالفت كنند.
مثلاً در نظر بگيريد كه مردم زمان ناصرالدين شاه، حاكميت را فقط براي شاه مي‏توانستند تصور كنند، چون از حاكميت، جز شاه بودن، چيز ديگري نمي‏فهميدند، اگر به آنها مي‏گفتي در مسائل سياسي و نظامي بايد دين حاكم باشد، سريعاً مي‏گفتند: يعني آخوندها شاه بشوند؟!
معني اينكه «مي‏شود شاه وجود نداشته باشد و قوانين حكومت كنند، مسئولان كشور هم مجري قوانين باشند»،
برايشان غير مأنوس بود،
ولي آرام آرام زمانه توانست تصور حاكميت قانون به جاي شخص را بفهمد و در اين حالت است كه مرحوم ملا احمد نراقي مي‏گويد: «حالا كه بايد قانون حكومت كند، بهترين قانون، قانون خدا است»
و طرح ولايت فقيه به معني جديدش مطرح مي‏شود.
آري، از اول بايد امام زمان‏ عليه السلام بعد از يازده امام معصوم‏ عليهم السلام به صحنه مي‏آمدند و ظهور ولايت تامه الهي شروع مي‏شد ولي زمانه حتي تصور آن را نيز نمي‏توانست داشته باشد و لذا مسئله ماند تا تصور صحيح و معني درست ظهور ولايت تامه حق در همه ابعاد زندگي بشر به وجود آيد،
همانطور كه امروز مي‏بينيد معني ولايت فقيه براي موافق و مخالف روشن است، و مخالف هم مي‏تواند اين معني را تصور كند كه يك فقيه كارشناس بايد حكم خدا را كشف كند و بايد حكمش در نظام حكومتي يك كشور نافذ باشد.
حالا مي‏توان با افراد صحبت كرد كه حكم خدا در نظام اقتصادي - سياسي جاري باشد يا حكم بشر؟
ملاحظه مي‏كنيد تا كجا جلو آمده‏ايم؟
الان مشكل در اجراي حكم خدا است نه در پذيرش حكم خدا،
حالا ديگر نمي‏گويند: مگر روحاني هم مي‏شود شاه شود؟
چون مي‏فهمند معني حاكميت حكم خدا توسط فقيه يعني چه؟
اگر همين روند فكري - فرهنگي ادامه پيدا كند، حاكميت حكم خدا توسط امام معصوم چقدر با معني و قابل پذيرش مي‏شود؟! اين است كه مي‏گوييم در دل فهم ولايت فقيه، شوق انتظار ظهور حضرت مهدي پايه ريزي مي‏شود.
همين روند را در مورد جدايي جبهه حق و باطل در سير تاريخ ملاحظه كنيد كه آيا مقابله با ناصرالدين شاه - كه شاه يك كشور شيعه بود - و مقابله با نظامي كه ولي فقيه در رأس آن است يك شكل دارد؟! يا مقابله با نظام ولايت فقيه خيانت بيشتري به همراه دارد؟! معني پررنگ شدن حق و باطل در آخرالزمان اين گونه مشخص مي‏شود.
شاه عباس بر فقها خيلي منّت گذاشت و نامه نوشت كه: حكم شيخ بهايي به عنوان شيخ الاسلام در حد حكم من است. همين سير را ملاحظه كنيد كه الان عكس آن است،
يعني ولي فقيه حكم رئيس جمهور را تنفيذ و قابل اثر مي‏كند و اين همان معني جهت‏گيري عالَم به سوي غلبه همه جانبه ولايت حق و ظهور ولايت تامه از طريق امام مهدي‏ عليه السلام است.
و حتي اگر مانعي در اين مسير پيش بيايد، محكوم به فنا است.
تحقق ظهور ولايت تامه الهي، جزء لاينفك عالم هستي است، و معني سخن رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله كه مي‏گويند:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّي يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي؛
اگر يك روز از عمر دنيا باقي باشد، آن روز آن قدر طولاني مي‏شود تا فرزندم مهدي ظهور كند»(30).
و معني آخرالزمان كه پر رنگ شدن حق و باطل است، - اگر دقت بفرماييد - همين حالا روشن است.
لذا باطل وقتي پر رنگ است، بسيار جذاب است و اگر انسان حق را نشناسد، باطل را به جاي حق مي‏گيرد،
اين است كه در آخرالزمان اگر كسي مؤمن واقعي نباشد، حتماً كافر است، چون جبهه‏ ها كاملاً از هم جدا مي‏شود و به همين جهت هم تأكيد مي‏كنيم كه نگران باشيد!!!
اگر به فكر دين داري نيم بند براي خود هستيد، معلوم نيست سر به سلامت ببريد! بايد حسابتان را با باطل زمانه كاملاً جدا كنيد و اگر به كفر زمانه با همه ظواهر علمي و تكنيكي‏اش «نه» نگوييد، زير سايه ولايت امام زمان‏ عليه السلام قرار نخواهيد گرفت،
همچنان كه انجمن حجتيه‏ اي‏ها قرار نگرفتند؛ چون تمام تجملات دنياي مدرن را پذيرفته بودند. طالب ولايت امام زمان‏ عليه السلام بودند ولي در يك صحنه امتحان، متأسفانه رو به روي انقلاب اسلامي ايستادند.
. امام صادق‏ عليه السلام فرمودند: قائم ما تا تمام امانت‏هاي الهي از صلب پدرانشان خارج نشوند كسي را نمي‏كشد، اما وقتي امانت‏ها خارج شدند، بر كافران و منافقان مسلط شده، همه آنها را مي‏كشند. يعني كاملاً مرز حق و باطل مشخص است.
ديگر امام مهدي‏ عليه السلام محذوريت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام را ندارند تا ملاحظه كنند كسي كه در مقابل‏شان آمده است و مي‏خواهد با حضرت بجنگد مثلاً نسل دهمش مؤمن است يا نه و بايد كشته شود يا نه!
چون تمام كفر در مقابل حضرت است و همه امانت‏ها خارج شده و چنين جبه ه‏اي شكوفايي خاصي دارد و حتماً بايد ظهور كند تا «حق» به صورت كامل ظهور كرده باشد.
. ظلمت آخرالزمان آن چنان غليظ است كه هر گونه غيبي را انكار مي‏كند. هر كس نظر به غيب متعالي عالم - امام زمان‏ عليه السلام - نداشته باشد به يك نحو با ظلمت آخرالزمان سنخيت دارد و به همان اندازه در خطر است.
حتي كسي كه مي‏گويد:
«امام زمان را قبول دارم ولي به عنوان امام موجود، به عنوان امامي كه بعداً مي‏آيد». بايد از او پرسيد: اين چه امام زماني است كه مقصد همه عالم است ولي الان موجود نيست. مگر مي‏شود؟! تمام عالم به او وابسته است و با ظهور او به ثمر مي‏رسد، آن وقت خودش منفعل عالم است! اين تفكر، نشانه گرفتار ظلمت آخرالزمان بودن است و در واقع يك نوع انكار ولايت حق در عالم و غليظ كردن پرده ظهور است.
. درباره «رجعت» آنچه مي‏توان گفت اين است كه: رجعت، در متن ظهور حضرت، شروع مي‏شود. در روايت است كه وقتي ظهور واقع مي‏ شود، اهل قبور به هم مژده مي‏دهند، و نشاط دارند. ندا مي‏آيد هر كدام مي‏خواهيد بمانيد و هر كدام مي‏خواهيد برگرديد.
البته معلوم است كساني خوشحال مي‏شوند كه امام زماني هستند.(31)
رجعت يك ميل متعالي است براي آنهايي كه هنوز جاي تعالي دارند.
اين معناي رجعت اوليا است كه روايت روي آن تأكيد دارد.
از روايت‏ها بر مي‏آيد كه رجعت براي اشقيا هم هست يعني آنهايي كه مي‏خواهند بيايند و بيشتر بدي كنند، جا دارد كه بيايند و جبهه بدي را به انتها برسانند.
در واقع خودشان را در شقاوت‏ها به فعليت كامل برسانند.
رجعت بايد در نظام عالم محقق شود تا به تمام كساني كه به فعليت كامل نرسيده‏اند و نياز به زمان دارند تا به فعليت كامل برسند، فرصت داده شود.
و به همين جهت، معني ندارد افراد متوسط رجعت كنند، چون در جبهه شقاوتِ كامل يا سعادتِ كامل، جايي ندارند.(32)

. سؤال:
فرض مي‏كنيم به آخرالزمان و رشد نهايي رسيديم، آن وقت رابطه ظاهر اين عالم با باطن آن، چگونه است؟
پاسخ:
به يكديگر نزديك مي‏شود. در قيامت، باطن و ظاهر عالم يكي است.
«يوم تبلي السرائر»
يعني غيب انسان، ظهور مي‏كند.
از ابتداي خلقت اين مسير در حال شدن است.
حجابِ مخلوقيت است كه نمي‏گذارد اين سير را ببينيد.
تأكيد ما همين است كه شما مي‏توانيد در چنين نگاهي متوجه شويد كه باطن و ظاهر چگونه ظهور مي‏كند.
اوج خفا، اوج ظهور است.
آخرالزمان چنين چيز عجيبي است. خيلي چيزها عوض مي‏شود .
به هيتلر مي‏گويند: بيا، همه هيتلريت خود را نشان بده. متفقين كه به او مهلت ندادند. به امام خميني هم مي‏گويند بيا همه آنچه را مي‏ خواستي، اكنون نشان بده.
اكثر مردم دنيا اگر بفهمند در آخرالزمان چه چيزي واقع مي‏شود، آخرالزمان را از جان و دل طلب خواهند كرد.
...................(پاورقي).................
) عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ‏عليه السلام يَقُولُ «إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ... وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ. يَا زُرَارَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَيَّ شَيْ‏ءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي...» اصول كافي: ج، 1، ص، 337.
) عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الُّثمَالِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَي سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‏صلي الله عليه وآله أَخْبِرْنِي بِالَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ أَوْجَبَ عَلَي عِبَادِهِ الِاقْتِدَاءَ بِهِمْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏صلي الله عليه وآله فَقَالَ.... يَا بَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ وَ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ‏عليه السلام أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَي ذِكْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عَنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ‏بِمَنْزِلَةِ الُْمجَاهِدِينَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ‏صلي الله عليه وآله بِالسَّيْفِ أُولَئِكَ الُْمخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِيعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَي دِينِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْراً وَ قَالَ‏عليه السلام انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ. بحارالانوار: ج 36، ص 387.
) بحارالانوار: ج 52، ص 126.
) اشاره است به آيه شريفه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلي‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ‏
يَنْقَلِبْ عَلي‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»
) اين بحث در مكاتبه 17 چاپ شده است.
) كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ. بحارالانوار: ج 16، ص 402 .
) عَنْ مَنْصُورِ بْنِ أَبِي يَحْيَي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‏عليه السلام يَقُولُ: «صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ‏صلي الله عليه وآله الْمِنْبَرَ فَتَغَيَّرَتْ وَجْنَتَاهُ وَ الُْتمِعَ لَوْنُهُ ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ إِنَّمَا بُعِثْتُ أَنَا وَ السَّاعَةُ كَهَاتَيْنِ قَالَ ثُمَّ ضَمَّ السَّبَّاحَتَيْنِ ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ إِنَّ أَفْضَلَ الْهَدْيِ هَدْيُ مُحَمَّدٍ وَ خَيْرَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ وَ شَرَّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا أَلَا وَ كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ أَلَا وَ كُلُّ ضَلَالَةٍ فَفِي النَّارِ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلِأَهْلِهِ وَ لِوَرَثَتِهِ وَ مَنْ تَرَكَ كَلًّا أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ إِلَيَّ». بحارالأنوار: ج 2، ص 263.
) مِنْ كِتَابِ الْمَنَاقِبِ لِلْخُوَارَزْمِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ سُئِلَ بِأَيِّ لُغَةٍ خَاطَبَكَ رَبُّكَ لَيْلَةَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ خَاطَبَنِي بِلُغَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏عليهما السلام وَ أَلْهَمَنِي أَنْ قُلْتُ يَا رَبِّ أَ خَاطَبْتَنِي أَنْتَ أَمْ عَلِيٌّ فَقَالَ يَا أَحْمَدُ أَنَا شَيْ‏ءٌ لَيْسَ كَالْأَشْيَاءِ وَ لَا أُقَاسُ بِالنَّاسِ وَ لَا أُوصَفُ بِالْأَشْيَاءِ خَلَقْتُكَ مِنْ نُورِي وَ خَلَقْتُ عَلِيّاً مِنْ نُورِكَ فَاطَّلَعْتُ عَلَي سَرَائِرِ قَلْبِكَ فَلَمْ أَجِدْ عَلَي قَلْبِكَ أَحَبَّ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏عليهما السلام فَخَاطَبْتُكَ بِلِسَانِهِ كَيَْما يَطْمَئِنَّ قَلْبُكَ. بحارالانوار: ج 18، ص 386.
) اشاره است به آيه شريفه: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ....»
) الغيبه: محمدبن ابراهيم نعماني، ص 245، ح 46.
) روايت شده است در مجلس حضرت صادق‏عليه السلام نام مبارك حضرت صاحب الامرعليه السلام برده شد، امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاي خود برخاسته و قيام فرمود.(حسين نوري، نجم الثاقب، ص 523) همچنين نقل شده است: زماني كه «دعبل خزاعي» قصيده معروف خود در وصف اهل بيت‏عليهم السلام را در پيشگاه امام رضاعليه السلام مي‏خواند، آن امام با شنيدن نام حضرت حجت‏عليه السلام از جاي برمي خيزد، دست خود را به نشانه تواضع بر سر مي‏گذارد و براي تعجيل در فرج آن حضرت دعا مي‏كند. لطف اللَّه صافي الگلپايگاني، منتخب الاثر في الامام الثاني عشرعليه السلام؛ مجلسي، بحارالانوار: ج 49، ص 937.
) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏صلي الله عليه وآله: «عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْيَانِيُّ وَ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِيسَي‏عليه السلام وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَي الَْمحْشَر» ده چيز پيش از برپايي قيامت به ناگزير رخ خواهد داد؛ خروج سفياني و دجال، ... بحارالأنوار: ج 52، ص 209.
) سوره يس(36): آيه 59.
) عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‏عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَي فِي كِتَابِهِ «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أُنْزِلَ تَأْوِيلُهَا بَعْدُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَتَي يُنْزَلُ قَالَ حَتَّي يَقُومَ الْقَائِمُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَإِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ يَبْقَ كَافِرٌ وَ لَا مُشْرِكٌ إِلَّا كَرِهَ خُرُوجَهُ حَتَّي لَوْ كَانَ كَافِرٌ أَوْ مُشْرِكٌ فِي بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقَالَتِ الصَّخْرَةُ يَا مُؤْمِنُ فِي بَطْنِي كَافِرٌ أَوْ مُشْرِكٌ فَاقْتُلْهُ قَالَ فَيُنَحِّيهِ اللَّهُ فَيَقْتُلُهُ. بحارالأنوار: ج 51، ص 60.
) سوره انفطار(82): آيه 19.
) عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ‏عليه السلام يَقُولُ فِي الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنْ سُنَنِ الْأَنْبِيَاءِعليه السلام سُنَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَي وَ سُنَّةٌ مِنْ أَيُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍصلي الله عليه وآله فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ مِنْ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِيمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أَمَّا مِنْ مُوسَي فَالْخَوْفُ وَ الْغَيْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ عِيسَي فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِيهِ وَ أَمَّا مِنْ أَيُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَي وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍصلي الله عليه وآله فَالْخُرُوجُ بِالسَّيْفِ. بحارالأنوار: ج 51، ص‏217.
اين معروف‏ترين مضموني است كه دلالت مي‏كند امام زمان‏عليه السلام سنت يابه زبان امروز، شباهتي را از آدم‏عليه السلام، نوح‏عليه السلام، ابراهيم‏عليه السلام، موسي‏عليه السلام، عيسي‏عليه السلام و از پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله دارند.
سنتي كه از آدم و نوح‏عليهما السلام دارند، طول عمر است. در قرآن كريم آمده است كه نوح‏عليه السلام قبل از طوفان، 950 سال عمر كرد. ( عنكبوب «29»: آيه 14) بنا به نقل تواريخ و برخي روايات، بعد از طوفان نيز عمر طولاني داشته است.
سنت از ابراهيم‏عليه السلام مخفي بودن ولادت و كناره‏گيري از مردم است.
سنتي كه از موسي‏عليه السلام دارند، خوف و چشم به راهي است. در توضيح اين خوف، دو نكته بيان شده است؛ يكي اين كه موقعي كه موسي قومش را ترك كرد و از آن شهر بيرون رفت، مدتي غيبت كرد و بعد با «ترس» (قصص «28»: 18 و 21) وارد شهر شد. او از اين كه مردم او را بشناسند در ترس بود. به اين دليل، غيبت امام زمان‏عليه السلام را به دوره غيبت حضرت موسي‏عليه السلام تشبيه كرده‏اند.
علت ديگر تشبيه امام زمان به موسي خوف از تولد موسي‏عليه السلام و پنهاني بودن آن است. موسي‏عليه السلام به اراده خداوند، به سلامت متولد شد و در كاخ سلطنتي فرعون رشد و نمو كرد. خلفاي عباسي هم چون فرعون كه در پي به دست آوردن موسي‏عليه السلام بود، در جستجوي امام زمان‏عليه السلام بودند؛ ليكن نتوانستند ايشان را بيابند. آنان شنيده بودند از اولاد رسول خداصلي الله عليه وآله كسي مي‏آيد و بساط حكومت ستم كاران را بر هم مي‏زند. با اين حال، در منطقه نظاميان حكومتي، امام عصرعليه السلام متولد شد و به صيانت الاهي دوران حيات خويش را آغاز كرد.
سنتي كه از حضرت عيسي‏عليه السلام دارند اين است كه عده‏اي مي‏گويند: عيسي‏عليه السلام متولد شده و كشته شده است. دسته‏اي مي‏ گويند: متولد نشده است و... همين سخن‏ها درباره حضرت مهدي‏عليه السلام نيز جاري است. عده‏اي مي‏گويند: متولد نشده و گروهي مي‏ گويند: متولد شده و مرده است.
سنتي كه امام عصر از پيامبر دارند، دو چيز است: يكي «قيام با شمشير» و ديگر اين كه حضرتش اسلام را از پايه و بنيان دوباره تأسيس مي‏كنند. اين به گونه‏اي است كه وقتي ايشان مي‏آيند و اسلام را عرضه مي‏كنند، مردم مي‏گويند: اين اسلام آيين جديد است (بحارالانوار: ج 52، ص 231)؛ چرا كه در طول روزگاران آن اندازه در احكام اسلام تغييرات پديد مي‏آيد و احكام قرآني و معاني و مفاهيم و كاربردهاي آن تغيير مي‏يابد كه وقتي ايشان اسلام و قرآن را به مردم عرضه مي‏كنند، مردم مي‏گويند: اين عقايد جديد است؛ سخن جديد و دين جديد است. در واقع چنين نيست؛ بلكه ارائه اسلام راستين است كه در نظر آنان جديد مي‏نمايد: رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله فرمود: «مهدي روش مرا دنبال مي‏كند و هرگز از سنت من بيرون نمي‏رود» (منتخب الاثر: ص 491) و نيز فرمود: «إنَّهُ مُتَّبِعٌ لا مُبْتَدِعٌ...؛ او (مهدي) تابع (سنت من) است؛ نه بدعت گذار...» (إسعاف الراغبين: ص 145).
حضرت مهدي‏عليه السلام از انبياي ديگر نيز سنت‏ها و شباهت‏هايي دارد: از يوسف‏عليه السلام، پنهان شدن از ديد عام و خاص، حتي برادرانش و ديدار مردم و برادران و او را نشناختن. (برگرفته از كتاب، ياد محبوب، ج 2، ص 30-28).
) يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ يَقِيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَي بَيَاض. من لايحضره الفقيه: ج 4، ص 366.
) قال رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله إن علي بن أبي طالب‏عليهما السلام إمام أمتي و خليفتي عليها من بعدي و من ولده القائم المنتظر الذي يملأ الله به الأرض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما و الذي بعثني بالحق بشيرا إن الثابتين علي القول به في زمان غيبته لأعز من الكبريت الأحمر . كمال‏الدين: ج 1، ص 288.
) چنين روايتي در مصادر روايي يافت نشد ليكن روايتي به اين مضمون وجود دارد كه حضرت علي‏عليه السلام فرمودند: «اَنَا حُجَةُ اللَّهِ عَلَي الْانْسِ وَالجانِّ و اَبُوالائمّه». الزام الناصب: ج 2، ص 152.
) در بحث تكميلي اين مسئله بهتر روشن مي‏شود.
) جمله از آقاي اكبر گنجي است و به پاس چنين سخني، كميسيون اروپا او را كانديداي گرفتن جايزه صلح نمود.
) از كتاب‏هاي استاد طاهرزاده.
) بحارالأنوار: ج 52، ص 92.
) عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَي «لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» قَالَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّي لَا يَبْقَي يَهُودِيٌّ وَ لَا نَصْرَانِيٌّ وَ لَا صَاحِبُ مِلَّةٍ إِلَّا دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ حَتَّي يَأْمَنَ الشَّاةُ وَ الذِّئْبُ وَ الْبَقَرَةُ وَ الْأَسَدُ وَ الْإِنْسَانُ وَ الْحَيَّةُ وَ حَتَّي لَا تَقْرِضَ فَأْرَةٌ جِرَاباً وَ حَتَّي تُوضَعَ الْجِزْيَةُ وَ يُكْسَرَ الصَّلِيبُ وَ يُقْتَلَ الْخِنْزِيرُ وَ ذلِكَ قَوْلُهُ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ ذَلِكَ يَكُونُ عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ‏عليه السلام. بحارالأنوار: ج 51، ص 61.
) قال النبي‏صلي الله عليه وآله «عَلِيٌ نَفْسي‏ وَ اَخي‏ اَطيعوُا عَلِياً فَاِنَّهُ مُطَهَّرٌ مَعْصوُمٌ لا يَضِلُّ وَ لا يَشْقي‏. بحارالانوار: ج 28 ص 82.
) جامع الاسرار، سيد حيدر آملي، ص 512، (نشر رسانش).
) همان.
) همان.
) مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 240. جامع الاسرار، ص 513.
) بحارالأنوار: ج 38 ص، 305.
) مثلاً اگر يك كتاب را يك روزه به شما قرض دهند و شما نتوانيد نكاتي از آن رابخوانيد اگر بعد از مدتي به شما بگويند حاضريم يك روز ديگر كتاب را به شما قرض دهيم؛ حالا كسي حاضر است دوباره اين كتاب را بگيرد كه هنوز جاي مطالعه كتاب برايش وجود دارد. ولي كسي كه بيش از اين نمي‏توانسته از آن كتاب استفاده كند و آن را خوب خوانده كه ديگر آن را نمي‏خواهد. كسي هم كه اصلاً آن كتاب را نمي‏فهمد، او هم آن را نمي‏خواهد. كسي آن را مي‏خواهد كه مي‏بيند باز هم جاي مطالعه دارد.
) وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام... وَ قَالَ فِي الرَّجْعَةِ. انَّمَا يَرْجِعُ إِلَي الدُّنْيَا عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ‏عليه السلام مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً فَأَمَّا مَا سِوَي هَذَيْنِ فَلَا رُجُوعَ لَهُمْ إِلَي يَوْمِ الْمَآبِ. بحارالأنوار: ج 6، ص 253.
علی جان مطلب کامل و زیبایی بود. استفاده کردم. خداوند خیر دهد شما را و استاد طاهرزاده را.
ایشون واقعا قلم زیبا و جالبی دارند. به نظر کتابهای خوبی هم دارن. من تازه باهاشون آشنا شدم.
میشه در مورد ایشون هم کمی معرفی کنین.
باز هم ممنون.
سلام به رفقا
اولاً باید بگم که به روی چشم سعی می کنم که مطالب از لحاظ فونت و ... شرایط بهتری داشته باشه. و انتقاد شما در مورد این پستی که گذاشتم کاملاً وارد هست.
اما خدمت آقا مهدی عزیز که در مورد آثار آقای طاهر زاده خواسته بودند:
به همه ی پیشنهاد می کنم که کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه جهان بینی توحیدی رو حتماً مطالعه بفرماید.شخصاً از مطالب این کتاب خیلی استفاده کردم.
کتاب های علل تزلزل تمدن غرب و فرهنگ مدرنیته و توهم هم [/b]از دیگر آثار ارزنده ی آقای طاهرزاده است
کتاب جایگاه رزق انسان در هستی هم بسیار کتاب مفیدی هست ، بسیار مفید!
و کتاب فرزندم اینچنین باید بود که در حقیقت شرح بسیار مفید و زیبایی است از نامه امیرالمؤمنین به امام حسن
مهدی جان این آخری هم کتاب بسیار مفید و دلنشینی است
باز هم میگم سعی کنید اگه تونستی کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه ی جهان بینی توحیدی رو مطالعه کنید انشاء الله اگه بخش معرفی کتاب راه اندازی بشه این 5 کتاب رو معرفی خواهم کرد.
یا علی و التماس دعا
سلام
واقعا با خوندن اين تاپيك از اين رو به اون رو شدم.
علي آقا خيلي ممنون خيلي ممنون
احساس مي كنم از يه خواب عميق بلند شدم و ديگه تمام چيزايي كه قبلا برام مهم بودن ذره اي اهميت ندارن چيزي كه خيلي منو تكون داد و از خود بي خودم كرد قضيه رو ح زمانه و صدايي كه خداوند با اون در معراج با پيامبر اكرم صل الله عليه و ال صحبت مي فرمودند بود.
واقعا مطالب خيلي برام تكون دهنده بود وقتي اينارو داشتم مي خوندم سوار اتوبوس بودم با اينكه اتوبوس خيلي شلوغ بودو جاي سوزن انداختن نبود از طرفي هم همه به طرز صميمانه اي كنار هم ايستاده بوديم برعكس هميشه هيچ فشاري رو احساس نكردم اصلا انگار سوار اتوبوس نبودم.
اما يه احساس سردرگمي هم بهم دست داد.
يه سوال الان كه مردم زيادي هستن كه اصلا به وجود امام زمان عليه السلام اهميتي نمي دن و دارن به زندگي ماديشون ادامه مي دن در آخر الزمان ولي به نظر مير سه كه همچين آدمايي وجود ندارن اما فقط 313 هستن كه از ياران امام زمان عليه السلام ا ند سوالي كه برام پيش اومده اينكه به جز اين 313 نفر بقيه در جبهه كفر و نفاق قرار مي گيرن؟
بازم واقعا از علي آقا تشكر مي كنم و اميدوارم خدا پدر و مادرشون و ايشون رو همنشين پيامبر و ائمه اطهار قرار فرمايند.
در پناه حق
سلام نه به هیچ وجه
اولاً313 نفر فرماندهان سپاهیان حضرت هستند که مناصب مختلفی رو به عهده دارند و در روایات حداقل 10هزار سپاهی مستقیماً زیر نظر حضرت حجت هستند
بعلاوه دشمنان ایشان و کسانی که در برابر ایشان قرار میگیرند در کفر محض هستند و ذره ای حب خدا و انبیا و 14 معصوم در وجودشان نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کسانی که حب خدا و انبیا و 14 معصوم رو در دل دارند یعنی پیروزی جبهه حق رو دوست دارند ولو خودشون خیلی در زندگی حقانی زندگی نکرده باشند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن امام زمان با عده کثیری از مردم یهود و مسیحی با خود تورات و انجیل حقیقی مناظره خواهندکرد و خود عیسی مسیح هم حقانیت حضرت حجت رو تأیید خواهند کرد و بر طبق آیات قرآن و روایات بسیاری از مسیحیان در آن زمان به دین مبین اسلام روی می آورند و یک نکته ی بسیار بسیار مهم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الْفَتْحُ (1) وَ رَاَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ في دينِ اللهِ اَفْواجاً (2)
هنگامی که وعده نصر خدا محقق شد و فتح و پیروزی فرارسید، میبینی مردم را که فوج فوج به دین خدا وارد میشوند

بر طبق روایات تحقق حقیقی این آیه در زمان ظهور حضرت حجت خواهد بود و اگر دقت بفرماید مشاهده میکنید که خدا میفرماید یدخلون فی دین الله افواجا (فوج فوج در دین خدا وارد میشوند) و نه یقتلون فی دین الله افواجا (فوج فوج در راه دین خدا کشته میشوند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
سایت استاد طاهر زاده (گروه فرهنگی المیزان)

http://www.lobolmizan.ir
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع