۱۶/آذر/۹۰, ۲۰:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از خواندن؛ این نکته را بگویم این نوشته داستانی دارد که برای طولانی نشدن مطلب آ نرا نیاوردم اگرکسی می خواهد بداند چگونه شروع میشود به کتابی که در پایان اشاره شده مراجعه بفرماید
بعداز این که امام سجاد علیه اسلام به بشیر بن حذ لم فرمودند :آیا تونیز می توانی شعر بگویی عرض کردم آری ای پسر رسول خدا، من نیز شاعرم امام علیه السلام فرمود: به شهر مدینه رو و مردم را از شهادت ابی عبدالله الحسین علیه السلام با خبر کن
بشیر گفت بر اسب خویش سوار شدم وتازان رفتم تا به مدینه رسیدم وبه مسجد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در آمدم و آواز به گریه بلند کردم واین شعر از انشای خود گفتم:
یا اُهل یثرب لا مقام لکم بها قتل الحسین فادمعی مدارُ
الجسم منه بکربلاء مضرجُ والراس منه علی القناهَ یدارُ
ای مردم مدینه دیگر دراین شهر نمانید، زیرا حسین را به شهادت رساندند وچشمانم گریان است. جسم مطهرش بر زمین کربلا ماند و سر نورانیش بالای نیزه به شهر ها بردند
مردم به بیرون شهر آمدند و به محضر امام سجاد علیه السلام شرفیاب شدند
امام علیه الیلام برای آنها خطبه ی بلندی ایراد فرمود که فرازی از آ« عبارت است از
ای مردم خداوند تبارک وتعالی که برای اوست سپاس، مارابه مصائب عظیم بیازمود ورخنه ی بزرگ در اسلام پدید آمد ابوعبدالله الحسین کشته شد، زنان وفرزندان اواسیر شدند وسراو در شهر ها برنیزه بگردانیدند این مصیبتی است که مانند آن« هیچ مصیبت نیست....
ای مردم کدام دل از کشتن او نشکافد وکدام قلب برای اوناله سر ندهد وکدام گوش است که داستان این رخنه که در اسلام پدیدآمد بشنود کر نشود!
ای مردم ماآورده شدیم، رانده و دور ازخانمان از وطن جدا مانده مانند بردگان ترک و کابل نه گناهی کرده بودیم ونه ناپسندی مرتکب شده
به خداقسم رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جای آن سفارشها اگر به کشتن ما امر می فرمود بیش ازاین که با ما کردند نمی کردند
انالله وانا الیه الراجعون.
نفس المهموم، ص274
برگرفته از کتاب سیره ی عملی امام سجاد علیه السلام
سید کاظم ارفع.
قبل از خواندن؛ این نکته را بگویم این نوشته داستانی دارد که برای طولانی نشدن مطلب آ نرا نیاوردم اگرکسی می خواهد بداند چگونه شروع میشود به کتابی که در پایان اشاره شده مراجعه بفرماید
بعداز این که امام سجاد علیه اسلام به بشیر بن حذ لم فرمودند :آیا تونیز می توانی شعر بگویی عرض کردم آری ای پسر رسول خدا، من نیز شاعرم امام علیه السلام فرمود: به شهر مدینه رو و مردم را از شهادت ابی عبدالله الحسین علیه السلام با خبر کن
بشیر گفت بر اسب خویش سوار شدم وتازان رفتم تا به مدینه رسیدم وبه مسجد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در آمدم و آواز به گریه بلند کردم واین شعر از انشای خود گفتم:
یا اُهل یثرب لا مقام لکم بها قتل الحسین فادمعی مدارُ
الجسم منه بکربلاء مضرجُ والراس منه علی القناهَ یدارُ
ای مردم مدینه دیگر دراین شهر نمانید، زیرا حسین را به شهادت رساندند وچشمانم گریان است. جسم مطهرش بر زمین کربلا ماند و سر نورانیش بالای نیزه به شهر ها بردند
مردم به بیرون شهر آمدند و به محضر امام سجاد علیه السلام شرفیاب شدند
امام علیه الیلام برای آنها خطبه ی بلندی ایراد فرمود که فرازی از آ« عبارت است از
ای مردم خداوند تبارک وتعالی که برای اوست سپاس، مارابه مصائب عظیم بیازمود ورخنه ی بزرگ در اسلام پدید آمد ابوعبدالله الحسین کشته شد، زنان وفرزندان اواسیر شدند وسراو در شهر ها برنیزه بگردانیدند این مصیبتی است که مانند آن« هیچ مصیبت نیست....
ای مردم کدام دل از کشتن او نشکافد وکدام قلب برای اوناله سر ندهد وکدام گوش است که داستان این رخنه که در اسلام پدیدآمد بشنود کر نشود!
ای مردم ماآورده شدیم، رانده و دور ازخانمان از وطن جدا مانده مانند بردگان ترک و کابل نه گناهی کرده بودیم ونه ناپسندی مرتکب شده
به خداقسم رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جای آن سفارشها اگر به کشتن ما امر می فرمود بیش ازاین که با ما کردند نمی کردند
انالله وانا الیه الراجعون.
نفس المهموم، ص274
برگرفته از کتاب سیره ی عملی امام سجاد علیه السلام
سید کاظم ارفع.