جلسه هفتم
ب) برائت از شرك و كفر به صورت هاى مختلف
از آن جا كه بيشترين مبارزه انبيا دربرابر انديشه چندگانه پرستى و شرك بوده، برائت از شرك و مظاهر آن، همواره در دستور كار آنان بوده است. يكى از بارزترين جلوه هاى سيره تبليغى حضرت ابراهيم، همان برائت و بيزارى جستن از شرك و بت پرستى و اعتقاد به تعدد الهه است، كه بارها حتى جان خود را بر سر آن در طبق اخلاص نهاد.
لحن و محتواى تعداد زيادى از آيات، بيانگر آن است كه قرآن نيز بر اين جنبه از جوانب دعوت ابراهيم عنايت ويژه اى دارد و حتى همين عنصر اساسى دعوت ابراهيمى موجب شده است كه پس از پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حضرت ابراهيم و پيروان او اسوه مؤمنان معرفى شوند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّاتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(33)
قطعاً براى شما در پيروى از ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست، هنگامى كه به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد بيزاريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديد آمده است تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
سبب اسوه شدن او در برائت نيز بدان جهت است كه صف بندى مشركان و كافران در مقابل ابراهيم، جبهه اى وسيع و نيرومند تشكيل داده بود و مؤمنان پس از غلبه منطقى بر مخالفان، چون با حق ناپذيرى و عناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتكار و جديت، مسير دعوت را پيمودند و به صورت هاى مختلف و متناسب با شرايط، بيزارى و نفرت عميق خويش را از شرك مشركان و كفر كافران ابراز نمودند.
مراحل برائت ابراهيمى
ابراهيم، برائت از شرك و انحرافات ديگر قوم خود را در چند مرحله و با اشكال گوناگون اظهار نمود كه عبارتند از:
1. برائت لفظى -
در اين مرحله، برائت تنها در قالب الفاظ و جملات مطرح مى گشت و ابراهيم، رسماً مخالفت و نفرت خود را از بت پرستى و التزام خويش را به توحيد اعلام مى فرمود؛ اين نوع از برائت با بيانى قاطع و شجاعانه دربرابر اجتماع نيرومند مشركان همراه بود؛
فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّى بَرِى ءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ؛(34)
پس چون خورشيد افول كرد، گفت: من از آنچه شريك خدا مى دانيد بيزارم.
إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(35)
چون به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مى پرستيد بيزاريم. ما به شما كافريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(36)
اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى پرستيد، آيا نمى انديشيد؟
وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِى بُرَآءٌ مِمّا تَعْبُدُونَ * إِلّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛(37)
و هنگامى كه ابراهيم به ناپدرى خود و قومش گفت: من واقعاً از آنچه مى پرستيد بيزارم، مگر آن كس كه مرا پديد آورده و او البته مرا راهنمايى خواهد كرد.
وَما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ؛(38)
و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعده اى كه بدو داده بود، نبود، پس هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست.
2. برائت عملى -
دومين مرحله برائت ابراهيم، اظهار بيزارى عينى و عملى است، كه به تناسب وضعيت مخاطبان و اصرار آنها بر عقايد باطل و بى اساس اتخاذ شده است: چون پيروان شرك، علاوه بر نپذيرفتن حق، مانع ترويج توحيد و موجب آزار اهل توحيد مى شدند و امنيت آنان را سلب مى نمودند. اين مرحله از برائت به لحاظ ميزان شدت برائت به چند مرحله تفكيك مى شود:
الف) مرحله برائت اعتزالى -
آن گاه كه دربرابر پافشارى لجوجانه پدر و قوم بر انحرافات فكرى و عملى قرار گرفت تصميم به كناره گيرى و اعتزال از قوم خويش اتخاذ كرد و رشته هر گونه وابستگى به آنان را قطع نمود؛
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّى.(39)
گفتنى است، اين برائت از سوى ابراهيم، متعاقب خطاب خشونت آميز و عتاب آلود و تند پدر بود كه گفت:
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً؛(40)
اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد و برو و تا مدتى طولانى از من دور شو.
ب) مرحله برائت قهرآميز (مبارزاتى) -
در اين مرحله، برائت شكل جدى ترى يافته و صورت مقابله و مواجهه قهر آميز به خود گرفت. وقتى استدلال ناصحانه و دلسوزى پدرانه و حتى اعتزال معترضانه كارگر نيفتاد و قوم ابراهيم سر در بت پرستى خويش داشتند و به هيچ نداى حقيقتى پاسخ مثبت نمى دادند، ابراهيم تصميم به مبارزه جدى و تلاش براى محو مظاهر شرك گرفت. وى پيش از هر اقدامى با شجاعت تمام تصميم خويش را اعلام فرمود:
وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ.(41)
و آن گاه در فرصت مناسب با خشمى الهى و شجاعتى وصف ناپذير، اراده خود را عملى نمود؛
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ؛(42)
پس آنها را - جز بزرگ ترشان را - ريز ريز كرد، باشد كه ايشان به سراغ آن بروند.
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ؛(43)
پس با دست راست بر سر آنان زدن گرفت.