تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: شعر و شهادت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها
همان قبیله که بودند غرق پاکی ها

به عشق زنده شدن((عند ربهم))بودند
شدست حاصل آنها زسینه چاکی ها

دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست
نه بی مزار شدن ها،نه بی پلاکی ها

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند:
زمین چقدر حقیر است ؛آی خاکی ها!
(۱۹/خرداد/۹۰ ۱۱:۲۴)hesam110 نوشته است: [ -> ]خدا قوت
دم همگیتون گرم.
بچه ها می شه آدرس مزار شهید پلارک رو در بهشت زهرا(سلام الله علیه) بدید.
قطعه 26 شهدا، ردیف 32 ، شماره 22

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یادی از چکامه سرای شهدا مرحوم ابوالفضل سپهر
و همینطور مردان مردی که عمری با مجروحیت های بعد جنگ جنگیدند و می جنگند. خصوصا جانبازان شیمیایی و موجی
[تصویر: sepehr.jpg]

اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار
اتل متل بچه ها که اونا رو دوست دارم
آخه غیر اونا هیچ کسی رو ندارم

مامان بابا رو می خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون فحش میده به بچه هاش
غیر خدا و مادر هیچ کسی رو نداره
اون وقتی که موجی میشه دوباره

دویدم و دویدم سرکوچه رسیدم
بند دلم پاره شد ، از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد ، شوهرمو بگیرین


مامان با شیون و داد ، میزد توی صورتش
قسم میداد بابا رو به فاطمه به جدش

تو رو خدا مرتضی زشته میون کوچه
بچه داره میبینه تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن بچه های محله
بابا یهو دوید و زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو ، بابا میزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو ، حاجی گوشی رو بردار

نعره های بابا جون پیچید یهو تو گوشم
الو الو کربلا جواب بده بگوشم

مامان دوید و از پشت ،گرفت سر بابا رو
بابام با گریه می گفت، کشتند بچه هارو

بعد مامانو هلش داد ، خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشید ، خمپاره زد بخوابید


الو الو کربلا، پس نخودا چی شدند
کمک می خوایم حاجی جون، بچه ها قیچی شدند

تو سینه و سرش زد ، هی سرش رو تکون داد
روی تماشاچی ها ، چشم هاشو بست و جون داد

بعضی تماشا کردند، بعضی فقط خندیدند
اوناییکه از بابا، فقط امروز رو دیدند

سوی بابا دویدم بالا سرش رسیدم
از درد غربت او هی به خودم پیچیدم

درد و غربت بابا غنیمت از نبرده
شرافت و خون دل نشونه های مرده

ای اوناییکه امروز دارین بهش می خندین
برای خنده هاتون دردشو می پسندین
یه روز بهم میرسیم بازی داره زمونه


موج بابام کلید قفل در بهشته
درو کنه هرکسی ، هرچیزی رو که کشته


یه روز پشیمون میشید ، که دیگه خیلی دیره
گریه های مادرم یقتون رو می گیره

بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دوغه
مرگ و معاد وعقبی
کی میگه که دروغه

درباره این شاعر بزرگ و بسیجی به اینجا و اینجا و اینجا مراجعه کنید.
يكي از نزديكان و دوستان سپهر ميگفت

سپهر جزو معدود افرادي بود كه از بس با جانبازها و مجروحين هم نشين بود مثل اونا شده بود .
دست آخر هم موقع مرگش مثل جانباز هاي شيميايي رفت با همون علايم و نشونه ها

راستي اگه يه روز ما بريم كسي ميگه: يادش بخير چقدر اخلاقش شبيه شهدا بود؟؟؟؟؟
2 تا فیلم از شعرهایی که ایشون(آقای سپهر)خوانده اند.

فیلم اول

فیلم دوم
دارا وسارا


هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد


[تصویر: dara-sara1.jpg]

چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند

[تصویر: dara-sara2.jpg]

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست

دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد


[تصویر: dara-sara3.jpg]

با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!


شاعر:ابوالفضل سپهر

منبع
سالهاست زمین انتظار چنین مردانی را می کشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند
آن مردان آمدند و رفتند و فقط من و تو ماندیم و از آن جریان چیزی نفهمیدیم
حال پس از سالها که از آن روزها گذشته است........



جان امانتی است که باید به جانان رساند
اگر خود ندهی خواهند ستاند
فاصله مرگ و شهادت همین خیانت در امانت است


و شهادت به آسمان رفتن نیست به خود آمدن است
در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است
تا لحظه ای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت
صحرای دل بهانه ی باران گرفته است
از هر چه بوی عشق تهی بود خانه ام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است
دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است
امشب فضای خانه ی دل سبز و دیدنی است
در فصل زرد رنگ بهاران گرفته است
شاعر:سلمان هراتی


شهید چمران
(در دنیا آدمهایی هستند که به ظاهر زنده اند.نفس می کشند ،راه می روند، حرف می زنند،
زندگی می کنند، اما در حقیقت اسیر دنیا ،برده زندگی و ذلیل حوادث هستند، اینان برای آنکه نمیرند آنقدر خود را کوچک می کنند، که گویا مرده اند، اما انسانهای آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند، ولی تا آنجا که زنده هستند،به راستی زندگی می کنند و با اختیار خود نفس می کشند، محکوم اراده دیگری نیستند و دیگران تسلیم او هستند......)
بسم رب شهدا
یکی بود یکی نبود
روزای جبهه و جنگ
روزای قشنگی بود
*
اونجا زیر برف و بارون توی سنگرای سرد
اینجا ویلا وتجمل رو دلا نشونده درد
*
یکی محزون یکی خندون شیوه ی اونا نبود
این طریق نبوی و سیره ی مولا نبود






اما بعد جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم
لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم....
بسم الله الرحمن الرحیم

خدا پشت و پناهت زود برگرد

فدای شکل ماهت زود برگرد

هوا سرد است،شالت را بینداز

بگیر این هم کلاهت، زود برگرد

ببین این گونه نگذا ری بماند

دو چشمانم به راهت زود بر گرد

دلم را می شکانی ای مسافر

به جبران گناهت زود برگرد

برایت نیست جایی مثل خانه

بسوی زاد گاهت زود برگرد

بیا از زیر قرآنم گذر کن

خدا پشت و پناهت، زود برگرد




[تصویر: 0ca8z8g1my36yucyars.jpg]







یه شهید یه پرچم عشق توی شهر ما غریبه
نه فقط نام و نشونش خاكشم خیلی غریبه
خدامون شهر فرنگه عشقمون لباس و رنگه
تنها چیزی كه غریبه یاد بچه های جنگه
یه روزی یه روزگاری آرزوم شهید شدن بود
اما این دنیای صدرنگ تموم دلم رو آلود
چی میشه منم یه روزی روی ارباب رو ببینم
با نگاه دلربایش بوسه از رخش بچینم


[تصویر: yjgi5tn3zfupe27ru16w.jpg]
طرحی برای صلح-اشعاری از مرحوم قیصر امین پور-
کودک، با گربه هایش در حیاط خانه بازی می کند.
مادر؛
کنار چرخ خیاطی
آرام گرفته در نخ و سوزن
عطر بخار چای تازه؛ در خانه می پیچد.
صدای در ...
شاید "پدر"
**********************************
شهیدی که بر حاک می خفت
چنین در دلش گفت:
"اگر فتح این است، که دشمن شکست؛
چرا همچنان دشمنی هست؟!"
**********************************
شهیدی که بر خاک می خفت
سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت،
دو سه حرف بر سنگ:
" به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ ! "
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع