تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کتابی عجیب و خواندنی در باب عرفان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
به نام خداوند هادی

کتاب سفینه الصادقین کتابیست در باب عرفان که یکی از عرفای بزرگ در باب احوالاتش نگاشته است



وجه تمایز این کتاب با کتب دیگر این است که مستقیما توسط خود عارف نوشته شده و حالات روحی و سیر روحی خود را نگاشته و فقط به کشف و کرامات توجه ننموده است

در این کتاب گرانقدر یک دوره توحید عملی در قالب زندگی نامه شیرین ایشان اموزش داده میشود و انواع انحرافات در این راه بیان شده و خواننده را بسیار خوب راهنمایی میکند

در این کتاب علاوه بر ان . اصول صحیح و کاربردی عرفان نظری شیعه بررسی شده و گویا نفس عرفانی نگارنده را میتوان در ان مشاهره کرد

متاسفانه کتب دیگر چون تنها به امورات خرق عادت پرداخته اند از هدف اصلی خواننده را دور میکنند!

این کتاب تاثیر عمیقی در افکار و برداشت بنده از عرفان داشت و به نوعی سیستم فکری بنده رو عوض کرد


توفیق خواندنش را از خداوند بزرگ بخواهید . تا روزیتان کند

چون این کتاب کم یاب است اگر مشتاق خواندن شدید با حقیر هماهنگ کنید تا ادرس رو خدمت شما عرضه کنم

ولی خواندن کتاب رو از دست ندهید

یا علی (علیه السلام)
آقا وحید اگر لطف کنید و قسمت هایی از کتاب رو قرار بدید خیلی ممنون می شم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بايد دانست كه رسيدن به وحدت نفس غير از معرفت نفس است كه حضرت امير عليه السلام آن را منتهاى هر علمى شمرده و در باره‏ ى آن فرموده‏ اند: « من عرف نفسه فقد عرف ربه »؛ زيرا معرفت نفس در واقع باب توحيد حقيقى و باب معرفت حق مى‏ باشد.
عارف عظيم الشأن جناب آقاى قاضى قدس سره مى‏ فرمود: كسى كه معرفت نفس پيدا نكند هيچ چيز ندارد. استاد بزرگوار آقاى انصارى قدس سره هم روى اين مطلب بسيار تأكيد مى‏ كردند و در آن زمان كه از ايشان تبعيت مى‏ كردم پيوسته به من مى‏ فرمودند كه در معرفت نفس فكر كنم. هر وقت هم كه در اين مطلب فكر مى‏ كردم آثار خوبى از آن ديده، شهرهاى باصفا، باغستان‏هاى خرم، درياهاى مواج، سبزه زارها و مكان‏هاى زيبا و دلربايى مشاهده مى‏ كردم.
امّا در زمان آشنايى با جناب آقاى سيد جمال گلپايگانى - عليه الرحمه - كه تقريبا از جناب انصارى - رضوان اللّه‏ عليه - منقطع بودم هرگاه درباره‏ ى تفكر در اين باب تصميم مى ‏گرفتم معمولاً خواب مى‏ ديدم در پاى كوهى بسيار بلند و تيز نشسته و مى‏ خواهم بر آن بالا روم و كسى هم به من مى ‏گويد: ببين، راهى كه مى‏ خواهى بروى چنين است! يعنى نمى ‏توان بالا رفت. در نتيجه من هم از پى گيرى اين فكر منصرف مى ‏شدم.
سرانجام تصميم جدى گرفتم كه فكر را در مسير معرفت نفس بيندازم و با خود گفتم: هر خطرى مى‏ خواهد داشته باشد، من اين راه را خواهم رفت. بايد فكر كنم كه من چه هستم؟
البته تفكر در اين باب از جهتى واقعا هم خطرناك است؛ زيرا اگر ايمان انسان ضعيف باشد و يا صفات رذيله در او متمركز بوده و پاكى لازم را نداشته باشد ممكن است آنها در بين راه ظهور كند و بسا به حلول و اتحاد و يا زندقه منجر شود. تازه اگر اين مسائل هم در بين نباشد چنانچه كسى در اين وادى قدم بگذارد و به نتيجه نرسد كم ‏ترين خطرش جنون است! لذا بدون دستور استاد و آمادگى كامل نبايد در اين راه گام نهاد.
اين نكته نيز حائز اهميت است كه با معرفت نفس حالت تجردى براى انسان حاصل مى‏ شود كه از هر گونه شائبه‏ ى تعلق به امور مادى و طبيعت فاصله مى‏ گيرد، بلكه مى ‏توان گفت: تا انسان به تعلقات مادى آلوده و به علايق جسمانى پاى ‏بند است و عالم ماده و دنيا در نظرش بزرگ مى ‏باشد و عظمت آخرت در قلبش جلوه‏ گر نشده و آن را درك نكرده است مجرد نمى‏ شود و در نتيجه معرفت نفس براى او ممكن نخواهد شد. پس اينكه فرموده‏ اند: من عرف نفسه تجرّد ، گرچه «تجرد» نتيجه و حاصل معرفت است، لكن مقدمات آن مقدمات معرفت نفس نيز هست؛ لذا بدون حصول آن مقدمات وارد شدن در اين ميدان صحيح نمى ‏باشد.
بارى، در همان ايام شب‏ها به نماز جماعت آية اللّه‏ جناب آقاى سيد جمال گلپايگانى - رضوان اللّه‏ عليه - مى ‏رفتم. اكثر شب‏ها پير مردى وزين با سر و وضعى متوسط و خيلى متواضع را مى ‏ديدم كه در كنار و در طرف چپ من قرار مى ‏گيرد. در آن‏ وقت اصلاً به ذهنم نمى ‏آمد كه چگونه هميشه در كنار من براى او جاى خالى پيدا مى ‏شود!
او بعد از نماز دستش را به طرف آسمان بلند مى‏ كرد و با صدايى بسيار ضعيف و لحنى سوزناك صلوات مى‏ فرستاد. و گاهى هم كه كسى پولى در دستش مى‏ گذاشت بدون اينكه نگاه كند آن را در جيب خود مى‏ گذاشت و به ذكر صلوات ادامه مى ‏داد.
همان شبى كه براى تفكر در معرفت نفس مصمم شدم مجددا خواب ديدم در پاى آن كوهى هستم كه بارها آن را در خواب ديده بودم، لكن اين بار وضع آن تغيير كرده و شيب آن طورى است كه مى ‏توان از آن بالا رفت و بعد از هر صد متر مسافت نيز تخته سنگ‏هايى براى استراحت گذاشته شده و اطراف آن بسيار سرسبز و خرم است و همان پيرمرد به ظاهر فقير كه هر شب در نماز جماعت كنار من قرار مى‏ گرفت در آنجا است.
بنده در خواب متوجه شدم كه او يكى از اولياى خداست و حتى حرف زدن او نيز با اراده‏ ى خودش نيست! و گويا مأمور است كه حقير را راهنمايى كند.
پرسيد: مى‏ خواهى بالا بروى؟ گفتم: بلى. گفت: اشكالى ندارد حالا وقت آن رسيده است، لكن بايد مواظب باشى كه خيلى تند حركت نكنى. مرحله مرحله پيش برو و به هر يك از اين توقف‏گاه‏ ها كه رسيدى قدرى توقف و استراحت كن. آنگاه براى مرحله‏ ى بعدى حركت كن.
سپس گفت: از چيزهايى كه در راه خيلى به درد شما مى‏ خورد اين است كه براى والدين خود زياد دعا كنيد. پس از آن نگاهى به من كرد و متوجه چيزى شد كه در قلب من بود - و الآن هم ان شاء اللّه‏ هست - و گفت: چيزى در وجودتان هست كه در اين راه به شما خيلى كمك خواهد كرد. و من مى ‏فهميدم كه آن، محبت به حضرت سيد الشهداء عليه السلام است.
در اين هنگام از خواب بيدار شدم و تصميم گرفتم كه فردا شب در نماز جماعت با او تماس بگيرم، امّا از آن پس ديگر او را نديدم! و اين خود مؤيد اين معنا بود كه او از اولياى خدا بوده و در اين مدت حقير را آماده مى‏ كرده است؛ چرا كه اولياى خدا بدون سخن گفتن و فقط با توجه نيز مى‏ توانند به انسان كمك نمايند.
در اين مورد كه اولياى خدا مخفى هستند حكايات زيادى نقل شده است. گاهى به شكل ديوانه و بعضى در لباس فقرا ظاهر مى‏ شده‏ اند. مثلاً در باره ‏ى جناب قاضى - اعلى اللّه‏ مقامه - چنين نقل شده كه سال‏ ها در سير و سلوك بوده‏ اند، امّا براى ايشان فتح بابى نمى ‏شود تا اينكه به كربلا مى ‏روند.
در آنجا يك شب برخلاف عادت معمول - كه غالبا نماز مغرب را در حرم حضرت ابو الفضل عليه السلام و نماز عشا را در حرم حضرت ابا عبد اللّه‏ عليه السلام مى‏ خوانده‏ اند - ابتدا عازم حرم حضرت سيد الشهداء عليه السلام مى‏ شوند تا هر دو نماز را در آنجا اقامه كنند. در صحن مطهر، سيد به ظاهر ديوانه ‏اى كه حقير نيز او را بارها ديده بودم جلو آمده، نزديك گوش ايشان مى‏ گويد: امروز ملجأ تمام اولياى خدا حضرت ابو الفضل عليه السلام هستند.
همين‏ كه اين مطلب را مى ‏گويد حالى به آن جناب دست مى‏ دهد كه احساس مى‏ كنند بايد به حرم حضرت ابو الفضل عليه السلام برگردند؛ لذا باز گشته، به سمت حرم آن حضرت مى‏ روند و با ورود به حرم مطهر آن بزرگوار حالى پيدا مى‏ كنند كه دست و پايشان سست شده و به تصور اينكه مشرف به موت هستند رو به قبله دراز كشيده و شهادتين مى‏ گويند، لكن پس از اندك زمانى وضع تغيير مى‏ كند و متوجه مى‏ شوند كه قضيه ‏ى ديگرى در كار است و از آن‏ وقت باب فتوحات معرفت به روى ايشان باز مى‏ شود.
بارى، بنده با اينكه خود به خود و يا در اثر تذكر آقاى انصارى گهگاه در صدد تفكر در اين باب برمى‏ آمدم، لكن چون حالم از ابتداى حركت اين‏گونه بود كه فقط خدا را مى‏ خواستم و اصلاً طالب اين امور نبودم؛ لذا حتى معرفت نفس را نيز مقصد خود قرار نداده، پيوسته به دنبال مقصود اصلى خود بودم. و بديهى است كه چون مقامات معنوى و از آن جمله معرفت نفس در طول معرفت حق تعالى است چنانچه انسان استقامت كند و توفيق معرفت او - جل و علا - شامل حالش گردد در واقع همه ‏ى آن درجات و مراحل و منازل بين راه را ولو بدون توجه طى كرده است.
مولا امير المؤمنين - صلوات اللّه‏ عليه - در پاسخ كميل بن زياد كه از حضرتش درخواست شناخت نفس را دارد مى ‏فرمايند:

« يا كميل ! انما هى اربع: النامية النباتيّة، و الحِسيّة الحيوانيّة، و الناطقة القدسيّة، و الكلمة الالهيّة ... »

آنگاه براى هر يك از آنها خصايصى را بيان مى ‏فرمايند.
بايد عرض كنم كه سه قسم اول از لوازم تعلق يافتن قسم چهارم به عالم خلق مى‏ باشد و به اين لحاظ مى ‏توان گفت: يك نفس بيشتر وجود ندارد كه همان روحى است كه خداى متعال در « و نفخت فيه من روحى » بدان اشاره فرموده است.
مراد از «نفس» در حديث شريف: « من عرف نفسه فقد عرف ربه » و حديث: « من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كل معرفة و علم » كه معرفتش ملازم با معرفت حق و همراه با هر علم و معرفتى است نيز روح است.
در عين حال هيچ‏گاه معرفت نفس به معناى شناخت كنه ذات نفس نيست؛ زيرا همان طور كه كنه ذات خداى متعال - جل جلاله - قابل شناخت نيست، كنه ذات نفس را نيز نمى ‏توان شناخت.
با اين بيان و با توجه به اينكه روح نسبت به ما سوى، مجرد محض است روشن مى‏ شود كه معرفت نفس و روح باب معرفت حق است و از معرفت حق تعالى منفك نمى ‏باشد. و چون امام عليه السلام باب اللّه‏ است و هر كس او را شناخت خدا را شناخته، بنا بر اين معرفت نفس مى ‏تواند به معناى معرفت امام باشد. و بالجمله همان‏گونه كه معرفت امام نه عين معرفت حق تعالى است و نه منفك از آن، معرفت نفس نيز چنين است.
امّا چون در مسير معرفت نفس، مراحل و منازل متعددى هست، متأسفانه بسيارى به گمان اينكه به معرفت نفس رسيده ‏اند هر يك در مرحله ‏اى از آن متوقف شده ‏اند. اگر انسان استاد حاذقى كه اين راه را طى كرده نداشته باشد تا او را راهنمايى كند ممكن است به هر كوره دهى كه مى ‏رسد آن را شهر بزرگى ببيند و در پايين ‏ترين مرحله خيال كند به معرفت نفس رسيده و طبيعتا از حركت باز مانده و متوقف گردد.
در هر حال، آن طور كه خداى متعال به بركت قبور مطهر و مشاهد مشرفه ‏ى ائمه‏ ى معصومين علیهم السلام به اين حقير فهمانده، معرفت نفسى كه ملازم با معرفت حق - جل و علا - است اين است كه انسان خود را عارى از «ماده» و خالى از «صورت» بيابد. يعنى حقيقت خود را كه بدون صورت و ماده است درك كند.
در آن حال، سنخيت تام با عالم بالا پيدا مى ‏كند و بسا مجلاى تجليات صفات حق - جل جلاله - مى‏ شود. و چنين كسى خواهد فهميد كه قلب چيست و نفس كدام است؟ نسبت به عالم برزخ هم كاملاً احاطه پيدا مى‏ كند. و بسا از عالم بالا نيز مطلع گردد. چنين كسى را مى‏ توان عارف و بنده‏ ى صالح خدا دانست. « رب زدنى علما و ألحقنى بالصالحين »
چند سال بعد در ايران يك بار كه خدمت آقاى انصارى - رضوان اللّه‏ عليه - بودم ايشان مجددا به حقير توصيه فرمود كه در معرفت نفس فكر كنم. حقير با اينكه از بيان حال خود اكراه داشتم، چون ايشان بر اين امر اصرار كردند لازم ديدم حال خود را عرضه كنم؛ لذا گفتم: بنده مدعى معرفت حق هستم شما مى ‏فرماييد در معرفت نفس فكر كنم؟! ايشان فرمود: بدون معرفت نفس معرفت حق تعالى ممكن نيست. و روى اين معنا خيلى تأكيد فرمود. و منظورشان اين بود كه چون بنده معرفت نفس پيدا نكرده ‏ام مطمئنا معرفت حق نيز نيافته ‏ام.
حقير عرض كردم: آيا امكان ندارد كسى تمام توجه و همت و خواسته‏ اش فقط خداى متعال باشد و به منظور خود رسيده و مقدمه‏ ى آن را نيز به دست آورده باشد، ولى اصلاً متوجه اين معنا نشود كه معرفت نفس هم پيدا كرده است؟ ايشان در گفته‏ ى بنده تأملى كرده، سپس فرمود: البته با اين فرض امكان دارد. آنگاه فرمود: پس شما حالات خود را بيان كنيد تا ببينم معرفت نفس براى‏تان حاصل شده است يا نه.
حسب الامر ايشان بعضى از حالات خود را خدمت آن جناب عرضه داشته و از آن جمله گفتم: ايامى كه در سامرا بودم احساس مى‏ كردم يك هستى مثل خورشيد به تمام وجودم تابيده است. كم‏كم دريافتم كه من غير از اين بدن هستم و گاهى خود را مى‏ ديدم. حتى گاهى خود را در عالم خارج و حس در مقابلم مى ‏ديدم. يعنى عين خودم از مقابلم به طرف من مى‏ آمد و ناگهان با هم برخورد مى ‏كرديم!
در مورد هر يك از حالاتى كه نقل مى‏ كردم چيزى مى ‏فرمود و آن را به عنوان معرفت نفس تأييد نمى‏ كرد. مثلاً بعضى را آثار نفس مى‏ دانست و از بعضى از آنها به شعاع نفس تعبير مى‏ كرد.
تا اينكه عرض كردم: گاهى جلوى چشمانم نورى مثل خورشيد طلوع مى ‏كند كه از شدت نورانيت و عظمت آن نزديك است چشمانم نابينا شود و اصلاً نمى ‏توانم نگاه كنم و چشمان خود را مى ‏بندم!
در اينجا رنگ آن مرد روحانى - رضوان اللّه‏ تعالى عليه - تغيير كرد و زير لب فرمود: « لا اله الا اللّه ‏» سادات وقتى خوب مى‏ شوند چقدر با ديگران فرق دارند! و ديگر چيزى نفرمود.
پس از اين مذاكره از برخى رفقا شنيدم كه مى‏ گفتند: نظر آقاى انصارى در مورد انحصار طريق معرفت حق در معرفت نفس تغيير كرده است، امّا هيچ‏ كس علت آن را نمى ‏دانست.
اين نكته را بايد تذكر داد كه در واقع اين انوار با چشم سر ديده نمى‏ شود و چنانچه انسان چشمان خود را ببندد باز هم آنها را مشاهده خواهد كرد، لكن معمولاً در آن حال انسان تصور مى ‏كند كه نور ظاهرى است و با چشمانش مى‏ بيند.
در ضمن، همان طور كه از لابلاى مطالب گذشته پيداست حقايق را مراتب و درجاتى نامحدود است و در هيچ مرحله‏ اى نبايد چنين تصور كرد كه به پايان راه نايل شده و به حقيقت مطلق دست يافته ‏ايم. چنان‏ كه حقير نيز بعدها دريافتم كه همين حال نيز غير از آن بوده است كه گمان مى‏ داشتم.


منبع : صادقین
(۱/دی/۹۰ ۱۸:۵۳)shafagh_mah نوشته است: [ -> ]آقا وحید اگر لطف کنید و قسمت هایی از کتاب رو قرار بدید خیلی ممنون می شم.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
گزیده ای از کتاب ارزشمند سفینه الصادقین، شرح حال عالم ربّانی، جناب آقای حاج سیّد حسین یعقوبی قائنی
***ص20: محبت حقیقی، محب را به محبوب متصل، و از حال او مطلع می سازد، اگرچه به ظاهر از او دور باشد.
***ص34و35: حسن ظن به خدای متعال بسیار ممدوح است، چنانچه به جهت اجابت دعا فرموده اند:
((إذا دعوت فظن أن حاجتک بالباب))"اصول کافی ج2 ص473"
((وقتی که دعا می کنی، چنان اعتقاد داشته باش که مقصودت را بر در منزل گذاشته اند))
همچنین انسان باید نسبت به بندکان خدا هم خوش بین بوده، گمان بد نبرد که:{إنّ بعض الظّن إثم}(([b]حقیقتاً بعضی از گمان ها گناه است))"الحجرات- 12"
***ص36: ریاستی خوب است که در آن فنا و زوال راه نداشته باشد و آن تنها مقامات اخروی است.[/i]
***ص37: {مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَد}((هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته اوست))"الأعراف 178"
بنده بر این عقیده ام که اگر کسی واقعاَ طالب هدایت باشد، خدای قادرِ بینا، ممکن است ابلیس لعین مضل را هم وسیله هدایت او قرار دهد. چنانکه بر طبق این مطلب، احادیث و حکایات فراوانی وجود دارد .
***ص39: ((سل عن الرفیق قبل الطریق))((قبل از طی طریق،رفیق راه رابجوی)) "بحارلاانوار،ج73،ص229،ح10" [/b]
انسان در هر فنی که بخواهد وارد شود باید اول استاد آن فن را به دست آورد.
مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد هیـچ آهـن خنجر تیـزی نشـد
اما امان از راهنمایان این زمان که برای به دست آوردن دنیا و ریاست، به هر چیزی متمسک می شوند و از عالی ترین مقصد، که قرب خداست گذشته، دین را وسیله بدست آوردن دنیای خود قرار می دهند...
چون بسی ابلیسِ آدم روی هست پس به هر دستی نباید داد دست
***ص 41: {وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُ}(([b]بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود))"آل عمران 133"
***ص41و42: ((ان اللَّه عز و جل اذا أراد بعبد خيرا نكت في قلبه نكتة من نور و فتح مسامع قلبه و وكل به ملكا يسدده‏))(( امام صادق عليه السّلام فرمودند: چنانچه ساحت كبريائى براى فردى خير و صلاح اراده فرمايد، در قلب او نورى ميافكند و شنوائى قلب او را مى‏گشايد، كه هر مطلب خيرى و صلاحى را بشنود و بفهمد و بيابد و بدان توجه كند و آن را بپذيرد [u]و نيز فرشته‏اى بر او بگمارد كه او را حفظ و حراست كند و پيوسته او را متوجه خير و صلاح خود او نمايد و او را ترغيب به خير نمايد[/b].))"اصول کافی،ج1،ص166"
****: مردمی که می خواهند در راه خدا قدم بگذارند، ای کاش نصف آن مقدار که از گمراه کردن شیطان می ترسند، به حفظ و هدایت خداوند متعال وثوق و اعتماد می کردند.[/i] خدای متعال در قرآن شریف درباره شیطان می فرماید:
{ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاَ}"نساء-76"
ودر جای دیگر می فرمایند
{إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطان}((در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست))"حجر-42"
پس اول نیت را بر قصد کردن جنابش خالص کن و بعد به صاحب خانه بگو: صاحب خانه! سگ خود(ابلیس) را بگیر که من می خواهم بنا به خواست خودت که فرموده ای{وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ}"الذاریات-56" به فرمانت سر سپارم. بگو و بخواه و زاری کن که او خود فرموده است:{اُدْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم}"غافر-60".
****ص44: اصولاَ معنای زهد این نیست که انسان مالک چیزی نباشد و یا از آنچه دارد خود را محروم سازد، بلکه تمام کلام در این است که انسان اسیر مال و منال نگشته،چیزی مالک او نگردد. هم چنین [u]اعتمادش به آن چه که در دست دارد بیش از اعتماد او به آنچه در ظل قدرت خداوند است نباشد.[/b]
((لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ وَ لَا بِتَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏))((بحارالانوار،ج67،ص310،ح4))
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
***ص 46: هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر.
****ص50:
دوستی با مردم دانا نکوست دشمن دانـا به از نادان دوست
دشـمن دانـا بلنـدت میکند بر زمینت می زند نادان دوست
[u]کسی که ریاست دنیا را سعادت بداند ، آن هم ریاستی که توأم با هزاران معاصی باشد، و به طرف خدا و آخرت رفتن را بدبختی بداند مسلماً رفیقی است نادان،[/b] مانند اکثر مردم این زمان که اگر کسی جیفه دنیا را به دست آورد، از هر راهی که باشد می گویند : فلانی وضعش خوب است و او را خوشبخت شمارند . و اگر کسی در اثر ایمان و صحت عقل از دنیای مکار و حیله باز فرار کند او را نادان و بدبخت به حساب می آورند.
***ص51: شأن عقل چنین است که انسان را از عمل بی فایده و زیان آور باز می دارد و به کار پر بهره وادار میسازد و عاقل کسی است که اگر میان دو عمل و دو راه مردد شد، به آن عملی که به تجارت و فایده بادوام منتهی می شود دست زند و به راهی که پایانش زندگی جاوید است برود. و عکس آن لازمه بی عقلی و بی خردی است.
**ص53: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم هم که اهل نماز و طاعت نیستند وقتی نام امام حسین را می­شنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.
***ص61: قلوب در دست خدای متعال است و اوست عزیز کننده، و هموست که فطرت انسان را با خوبی عجین فرموده که [u]حتی کسی که خودش مغلوب نفس و شیطان است و عمل خوبی از او سر نمی زند مع ذلک فطرتاً خوب و خوبی را دوست می دارد ،
مگر افراد قلیلی که به قدری شقاوت بر آنها غلبه کرده است که نه خود خوبند و نه خوبان را دوست می دارند، نه خود درست کردارند و نه از صالحان خوششان می آیند.چنین افرادی در حقیقیت از انسانیت و فطرت انسانی بر کنار هستند.
{ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ }"الروم-10"
((آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى‏گرفتند.))[/b]
***ص81:[i]{أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ }"عنکبوت-2"
((آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟ ))
همان طور که افراد در کلاس های صوری از هر کلاس که بخواهند ارتقا یابند، باید کلاس فعلی خود را امتحان دهند و چنانچه به وظایف آن عمل کرده باشند پس از امتحان دادن به کلاس بالاتر می روند، مدارج ایمان نیز چنین است... برای ورود به هر درجه از ایمان ضروری است که نمونه ای از صفات حمیده که مربوط به درجات قبلی است همراه انسان باشد.[/i] و این ممکن نیست مگر با داشتن عقیده ای صحیح که حقیقتاً به لوازم آن عمل نماییم.
*****ص82: متأسفانه بسیازی از ما از دین و از حقایق، تنها در پی یادگرفتن الفاظی هستیم که آنها را به دیگران تحویل دهیم و [b]هیچگاه در صدد این نیستیم که آیا مطالبی که یاد گرفته ایم و به حساب خودمان با یادگرفتن آنها خود را مسلمان میدانیم اعتقاد قلبی ما شده یا خیر؟!
...پس هان ای عزیز تنها به یادگرفتن قناعت مکن؛ زیرا یادگرفتن وقتی به انسان نفع می دهد که معلومات او توأم با اعتقاد باشد .البته منظور نفع اخروی است و الّا چه بسا افرادی با همین محفوظات، سال های سال از منافع دنیوی آن برخوردار و امور خود را به خوبی بگذرانند و مردم، اطرافشان را گرفته، انها را از بزرگان دین هم بدانند، و همین اجتماع و اعتقاد مردم، امر را بر انها مشتبه کرده، زودتر آنها را به هلاکت معنوی برساند.
اعتقاد نیز اگر اعتقاد صحیح و جازم باشد ملازم و همراه با عمل است. اگر عمل صحیح، ناشی از اعتقاد درست باشد دارای اثر و علامت است؛ روز به روز یقین و شوق به عالم بقا و پشت کردن به دنیا را زیادتر می کند تا جایی که انسان می شود ((روحانی)) و در عین حال که در زندان تن و عالم ناسوت محبوس است قلبش که از برکت اعمال صالح به حیات انسانی زنده شده، با ملاء اعلی در ارتباط است و نمونه ای از فیوضات عالم غیب را درک می کند.
{ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُو }"نحل-97"(( هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))
پس هر علمی برای عمل است و قیمت هر عملی به قدر نیت عامل اوست[/u] و هر نیتی برای نتیجه است. در این عالم همه فعالیت می کنند، لکن اهداف و نیات و در نتیجه آثار مختلف است؛زیرا از هر عملی اثری در نفس انسان پیدا میشود. اگر عمل ظلمانی بود ایجاد ظلمت می کند و اگر نورانی بود اثری دل افروز و نورانی خواهد داشت.
****ص85: [b]به خدا قسم اگر مردم وعده های خدای متعال را باور کنند و به اصول دینی که یاد گرفته اند معتقد باشند و بر طبق آن عمل نمایند، هم در دنیا راحت زندگی می کنند و هم در آخرت سعادتمند خواهند بود.
...
و اگر یکی از وعده های الهی را که موضوع تقسیم ارزاق است فهمید، و باور کردکه این امور به دست عدل و حکمت او تدبیر گردیده- و چون عالم عالم اسباب است وظیفه هرکس آن است که برای امر معاش خود پی کاری برود و با همین منظور دنبال کسب و کار رفت- دیگر اینهمه بی انصافی و غل و غش در کار مسلمانان نمی کند و شب و روز فکر خود را مشغول به دست آوردن مال و جاه نمی نماید و این سرمایه ی ابدی را مفت از دست نخواهد داد.
****ص88 و 90: ((مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار))((کسی که طلب علم کند تا در نزد علما به آن علم ببالد یا به جدال با بی خردان برخیزد یا بخواهد به واسطه علمش مردم را متوجه خود سازد، جایگاه خود را در آتش مهیا ببیند))"بحار الأنوار، ج‏2، ص: 38"
علمی که برای خدا تحصیل شود نشانه اش خوف و خشیت است. و علمی که برای دنیا تحصیل گردد نشانه اش غرور و تکبر و ظلمت و سایر صفات رذیله است .
****ص 90: ... انسان باید در هر کاری ودر تعلّم هر علم یا صنعتی دارای تحقیق و تعقّل باشد و اگر قدرت تحقیق و تعقل ندارد لااقل از افعال و صفات پاکان پیروی کرده، تقلید نماید. تحصیل علم و دانش برای هر کسی سودمند است، امّا در صورتی که خوب بفهمد، نه اینکه مطابی را که شنیده در خود مانند نوار ضبط نماید.
****ص 93:





]
از بزرگترین الطاف و مرحمت های آن دو امامِ بزرگوار در سامرا





[






به این مهمان فراری عاصی تازه وارد... آن حالت بی توجهی به امور مادی بود که تمام فکرم را متوجه امر آخرت، همچون قضای فرایض و اصلاح فساد های قبلی کرده بود؛ چرا که این گونه امور بدون توجه اولیای دین برای انسان میسر نخواهد شد
.
چون خدا خواهد که غفاری کند مـیل بـنده جانب زاری کـند
****ص94: ... و اگر روی قلب به طرف آخرت باشد و قلب ادراک کند که ماورای این عالم محسوس عالمی است بس فرح بخش و دلپذیر، و تمامی خیرات و لذات در آنجاست و در واقع لذّات عالم فانی جز دفع آلام چیزی نمی باشد و لذت اصلی و حقیقی، لذت معنوی است، در این صورت اگر به کاری از کارهای دنیا هم مشغول شود آن کار در طول آخرت و حقیقت قرار می گیرد.
****ص104: زیادی عمل شرط نسیت، بلکه عملی مقبول است که از روی اخلاص صادر شود اگرچه کم باشد.
و باید دانست که اخلاص هم از خداست و همه چیز را از او باید طلب کرد زیرا ((بنده)) فقیر محض است و اگر خدایش دست نگیرد قدمی به سمت خیر بر نخواهد داشت[/b] و به مقتضای طبیعت که در جهت انحطاط و نابودی است سیر می کند تا بالاخره خدایی نکرده به هلاکت ابدی منجر گردد. نستجیر با الله من الخذلان و السوء الخاتمه.
و کسی که این مطلب را فهمید از عجب و خود بزرگبینی نجات یافته و دست نیاز به بحر بی کران جود و لطف خدا دراز کرده ، در همه امور به او پناهنده خواهد شد که او جل جلاله بهترین دستگیر و فریادرس است.((ولا حول ولا قوّه الّا باالله العلی العظیم))





]
خلوص نیز یکی دیگر از شاه کلید های تقرب به آستان پروردگار و آقا امام زمان است





[
****ص 105 و 106: اگر بنده ای که بالذات فقیر و بالعرض محتاج است [u]به بنده ی دیگری مثل خود رحم کند، خدای متعال که غنیِ بالذات و کریم و جواد است به هر دوی آنها رحم خواهد کرد.
...خصوصاً اگر رحم کننده از بندگان صالح حق باشد، بلکه گاهی خداوند به خاطر بنده ی مؤمنی بلاها را از همه ی مردم دور می کند.
((فَلَوْ أَنَّ عَبْداً بَكَى فِي أُمَّةٍ لَرَحِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكَ الْأُمَّةَ بِبُكَاءِ ذَلِكَ الْعَبْد))
((اگر بنده‏اى در ميان يك امتى بگريد خداى عز و جل‏ به خاطر گريه آن بنده بهمه آن امت رحم كند.))
" اصول كافى، ج‏4، ص: 234"
در حدیث است که خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز پنهان نموده است
:
خوشنودى اش را در طاعاتش تا هیچ طاعتى را کوچک نشمرى،
چه بسا همان عمل کوچک موافق رضاى او باشد و تو ندانى. .
همچنین سخطش را در معاصى مخفى فرموده تا هیچ معصیتى را کوچک به حساب نیاورى،
چه بسا همان معصیت به ظاهر کوچک او را به غضب آورد و تو آگاه نباشى.
و نیز اجابتش را در دعاها پوشانده است تا هیچ دعایى را کم نبینى،
بسا همان مقرون به اجابت باشد و تو علم نداشته باشى. و بالاخره
ولى خود را بین بندگانش پنهان فرموده تا هیچ یک از بندگان خدا را کوچک و بی ارزش ندانى، بسا همان فرد از اولیاى او باشد و تو جاهل باشى. 1
و اگر خداى نکرده به آنها توهین کنى، گر چه نشناخته باشى اثر وضعى آن بسیار بد و خطرناك خواهد بود و -
نستجیر باللّه
- منجر به سوء خاتمه خواهد شد، مگر اینکه آن ولى خدا از انسان در گذرد و غالبا هم چنین است.
-----
صفحه 124 - از کتاب سفینه صادقین . به نقل از کتاب وسایل الشیعه ج 1 ص116 از ابواب مقدمه العبادات
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از آنجا که انسان خود را دوست دارد و به تبع آن هر آنچه را که متعلق به اوست نیز دوست دارد،
نفس به سادگى تسلیم اراده ى عقل نگشته، با آن درگیر خواهد شد و
برداشتن هر قدمى به خصوص براى نفوس قوى -چنانچه خلاف طبع و نفس باشد که معمولاً نیز چنین است
- مستلزم مبارزه و مجاهدههایى بس عظیم خواهد بود.
علاوه بر آن با محو هر یک از صفات ر ذیله که توأم با هزاران نوع جان کندن است
گرفتار رذیلهاى دیگرى مى گردد؛
بخل را از خود دور مىکند دچار ریا مىشود،
از ریا مىگریزد اسیر عجب مىگردد، و همین طور
...
و تا وقتى که نور توحید بر قلب او نتابد این مشکلات ادامه خواهد داشت؛
زیرا ریشه کن شدن رذایل نفسانى جز با اشراق نور توحید میسور نیست
.
ص 134 کتاب سفینه صادقین
این کتاب کتاب خیلی خوب و مفید و بسیار ارزشمندی هست،اما برای کسی که قبلا" در زمینه عرفان و سیر و سلوک معنوی حداقل مطالعه ای داشته باشه یا حداقل کتاب "غم عشق" رو خونده باشه و بدونه که مسیر چی بوده و چی هست.
اگر کسی مثل من اطلاعات کمی داشته باشه و بعد بخواد این کتاب رو بخونه،
متن کتاب براش خیلی سنگین میشه..
کمااینکه من با اینکه قبلا" در این زمینه چند تا کتاب خونده بودم، این چند وقته (دو سه ماهه) از یه صفحه ای از کتاب به بعد رو نتونستم هنوز جلو برم و ادامه بدم؛برام سنگین بود بعضی قسمت هاش..
شایدم کم سعادتی بود البته...مجبور شدم خلاصه ای ازش رو بخونم تا دوباره بتونم ادامه بدم..
کاش لطف می کردید و در قسمت معرفی و توضیحات،می نوشتید که برای درک بهترش حتما" لازمه که یه مقداری اطلاعات عرفانی و سیر و سلوکی داشته باشید..
بله
من هم تأکید میکنم این نکته ای را که سرکار مهرناز به اون اشاره کردند
شاید بعضی از قسمتهای کتاب نیاز به توضیحات داشته باشه

بنا بر این پیشنهاد حقیر این است که
دوستان
اول بروند به سراغ کتاب غم عشق که در تالار در بخش معرفی کتاب هست
بعد هم کتاب اسرار الصلاة میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
بعد اگه متناسب با اطلاعاتی که از این دوکتاب گرفتند اعتقادات و اعمالشان مقادیری اثر گرفت به امید خدا میتوانند راحت تر این کتاب را مطالعه کنند
یا علی
ماشالله انگار این کتاب خیلی طرفدار داره،
خدا توفیق بده این کتاب رو مطالعه کنم.
دوستانی که مشتاق برای خرید این کتاب هستند و یا مشتاق برای دریافت اطلاعات بیشتر در این مورد هستند به این قسمت مراجعه کنید :
http://www.adinebook.com/gp/product/9647...91-3330636
با عرض سلام .
خوش بحالتون . انگار همتون این کتاب رو خوندید . من دیروز کل انقلاب تهران رو زیر و رو کردم با زور 2 تا کتاب ایمان آیت اللّه دستغیب و شرح حدیث عنوان بصری رو پیدا کردم ولی سفینة الصادقین رو ... خیر . Sad
لطفاً برای من هم دعا کنید تا توفیق خواندن این کتاب رو پیدا کنم .
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع