تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رقـــــــــــیـــــــّـــــــــــه (سلام الله علیها)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله
.
.

غساله

.

هنگامى كه زن غساله ، بدن حضرت رقيه عليه السلام را غسل مى داد، ناگاه دست از غسل كشيد و گفت : (سرپرست اين اسيران كيست ؟)
حضرت زينب عليه السلام فرمود: چه مى خواهى ؟
غساله گفت : اين دخترك به چه بيمارى مبتلا بوده كه بدنش كبود است ؟
حضرت زينب عليه السلام در پاسخ فرمود: (اى زن ، او بيمار نبود، اين كبوديها آثار تازيانه ها و ضربه هاى دشمنان است )

الوقايع و الحوادث ، ج 5، ص 81
.
.
[تصویر: sihdS1_300.jpg]
.
.
ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد
***
امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد، گریه کرد
***
ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت "هم زد" گریه کرد
***
با تمام این اسیران فرق داری، قصه چیست؟
هر کسی آمد به احوالت بخندد، گریه کرد
***
از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش
شاید آن شب "زجر" هم وقتی تو را زد، گریه کرد
***
وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد
آن زن غساله هم اشکش در آمد، گریه کرد
کاظم بهمنی
بعد از جنایات شام

مردم یاد گرفتند، یتیم را چگونه احترام کنند!

دختر بچه با عروسک آرام می شود نه با سر بریده ی پدر!

[تصویر: 17189_440.jpg]

[تصویر: 17187_921.jpg]

[تصویر: 17188_491.jpg]

[تصویر: 17191_926.jpg]

[تصویر: 17192_773.jpg]

[تصویر: 17193_770.jpg]


منبع : وارث
گر دخترکی پیش پدر ناز کند

گره کرببلای همه را باز کند . . .
آهش میان هلهله ها ناپدید شد
از گریه بدون صدا نا امید شد

دیگر بلند نام تو را می زند صدا
او نوحه خواند و خالق طرحی جدید شد

از روی نی سرت به زمین خورده است باز
سردرد دختر تو دوباره شدید شد

باید زهیر بود که می دید دخترت
هفتاد دفعه پای سر تو شهید شد

تا مشت شمر موی تو را، پیش او کشید
او یک شبه تمامی مویش سپید شد


او گفته،با النگوی خود قهر کرده است؟!
چون سهم آن کسی که سرت را برید شد


آیینه غرور خودش را شکسته دید
از بعد آن که وارد بزم یزید شد


با زحمت زیاد خودش دید بین طشت
درگیر با دهان تو چوبی پلید شد
[تصویر: 61c12808d338240b87f0d4ac649bcd9e.jpg]
مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود

زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود


درد رقیه تو پدر جان یتیمی است

درد سه ساله تو مداوا نمی شود


شأن نزول رأس تو ویرانه من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود


بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وانمی شود


بیهوده زیر منت مرهم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود


صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود


چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود


کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر

این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود
سلام

این قطعه از سخنرانی اخیر استاد رائفی پور با موضوع نظر شهید مطهری در مورد حضرت رقیه سلام الله علیها

چون این موضوع خیلی مهمه و عمدتاً بدجا افتاده این تیکه رو جدا کردم

گوش کنید
http://www.afsaran.ir/media/download/490672



چون ویرایش بسته بود!!!

لینک قبلی سرعتش فوق العاده کمه متاسفانه
حتما این روایت را بخوانید :
حضرت زینب علیها السلام در شام غریبان عاشورا لحظاتی به خواب رفتند و در عالم خواب به خدمت مادرشان حضرت فاطمه سلام الله علیها رسیدند و به ایشان عرض نمودند: مادرجان آیا از حال ما اهل بیت خبر دارید؟ حضرت زهرا سلام الله علیها به ایشان پاسخ دادند: آری دخترم اما سخن مگو که من تاب شنیدن ندارم. حضرت زینب علیها السلام عرض کردند: مادرجان پس من دردها و شکایتهای خود را به چه کسی گویم؟؟ حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: دخترم موقعی که سر فرزندم حسین علیه السلام را از تن جدا میکردند من خود حاضر بودم ولی اکنون برخیز و به دنبالرقیهبرو و او را پیدا کن.
حضرت زینب علیها السلام سراسیمه از خواب برخاستند وحضرت رقیه (سلام الله علیها)را صدا زدند ولی هیچکس خبری از ایشان نداشت. حضرت زینب علیها السلام با نگرانی و آشفتگی به همراه خواهرشان حضرت ام کلثوم علیها السلام از خیمه بیرون آمدند و پس از قدری جستجوحضرت رقیه علیها السلامرا در گودی قتلگاه و در کنار پیکر پاک امام حسین علیه السلام یافتند.حضرت رقیه علیها السلامخود را روی پیکر پدر افکنده و دستها را به سینه پدر چسپانده و با ایشان دردودل میکردند. حضرت زینب علیها السلامرقیه خاتونرا نوازش کردند. در این حالت حضرت سکینه علیها السلام به دنبال حضرت زینب علیها السلام آمدند و در هنگام برگشت از حضرت رقیه سوال کردند: چگونه بدن پدر را پیدا کردی؟؟؟ حضرت رقیه (سلام الله علیها) پاسخ دادند : آنقدر پدر را صدا زدم تا سرانجام صدایی شنیدم و آن صدا مرا به ایشان راهنمایی نمود.
سرگذشت جانسوز حضرت رقیه ص19 و 20. به نقل از کتاب مبکی العیون
[/font][font=Tahoma]
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)


چه بگویم که کوچکی دست دخترکی سه ساله را توصیف کند ...
کوچکی دستی که سر بریده پدر را ناز می کرد ...
آیا شامیان دختر بچه در خانه هایشان نداشتند ...

[تصویر: hazrat-roghaih-2-2.jpg]
ﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻘﯿﻢ ﺣﺮم ﯾﺎر ﺷﺪﯾﻢ
از ﺣﺎدﺛﻪ ی ﻋﺸﻖ، ﺧﺒﺮدار ﺷﺪﯾﻢ

از ﻟﻄﻒ رقیه ره ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮدﯾﻢ
از ﺧﻮﯾﺶ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ و ﺳﺒﮑﺒﺎر ﺷﺪﯾﻢ




[تصویر: 1_poster-roghayyeh-s.jpg]
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع