۱۵/دی/۹۰, ۹:۳۱
سلام به شما دوستان خوبم 
من یه کتابی میخوندم به نام « از ازل تا قیامت » که این مطلب رو اونجا دیدم ؛ به این شرح :
مقام آدمى و عبادت عزازيل (شیطان)

من یه کتابی میخوندم به نام « از ازل تا قیامت » که این مطلب رو اونجا دیدم ؛ به این شرح :
مقام آدمى و عبادت عزازيل (شیطان)
شيطان نيز در هر آسمان به اسمى و در هر مكانى هزار سال خدا را عبادت نمود . طورى عبادت پروردگار مى كرد كه ملائك مقرّب او را از خود مى دانستند و در بهشت وى را «عزازيل» میخواندند (عزازیل = عزیز شده ی خدا) . چون در هر آسمانى بهتر از او نبود ؛ گاهى در عرش الهى و گاهى در بهشت ، مختار بود هر كجا عبادت معبود را به جا آورد .
و گاهى براى وعظ ملائكه در بهشت براى آنها منبر مى رفت . و ملائكه را موعظه مى نمود . و آداب عبادت پروردگار را تعليم آنها مى داد .
تا اين كه بر درى از بهشت نوشته شده بود : « به همين زودی ها يكى از فرشتگان مقرّبم به جهت تكبّر و نافرمانى از مقام قرب ، عزل و طوق لعنت به گردن او اندازم . »
همه ملائك ، شب و روز نگران بودند ، اشك مى ريختند . تا اين كه انديشيدند و گفتند : « برويم نزد عزازيل كه دعا كند . تا خداوند نسبت به ما نظرى داشته باشد و عنايتى كند . »
عزازيل براى همه دعا كرد ، غرور و تكبّرش ، پيمانه ى نخوتش را لبريز كرد . به واسطه ى كثرت عبادت به خود دعا نكرد و هزار سال خود را لعنت كرد .
تا اين كه خداوند بزرگ ، آدم را خلق كرد و هزار سال بدنش بى روح در بهشت افتاده بود و شيطان به استهزا بر شكم او مى زد و مى گفت : « لاَِىُّ شَىءٍ خلقت » ؛ اگر از من بالاتر باشى اطاعت تو را نكنم و اگر زير دست من قرار گيرى تو را اعانت .
تا اين كه مدّت به سر آمد ، به ملائك خطاب رسيد: « پس چون آن را آراسته كردم و دمانيدم در آن روحم را ، پس بيفتيد و سجده كنيد . »
همه سجده كردند ، مگر شيطان كه تكبّر و خودپسندى اش مانع گشت . خطاب رسيد : اى شيطان ! تو را چيست ، كه با سجده كنندگان نمى باشى ؟!
گفت : من از سجده كنندگان نيستم ، زيرا آفريدى او [آدم] را از گل خشك . و من از او بهترم ، آفريدى مرا از آتش نورانى (سوزانده) و آفريدى او را از گِل ظلمانى .
و گاهى براى وعظ ملائكه در بهشت براى آنها منبر مى رفت . و ملائكه را موعظه مى نمود . و آداب عبادت پروردگار را تعليم آنها مى داد .
تا اين كه بر درى از بهشت نوشته شده بود : « به همين زودی ها يكى از فرشتگان مقرّبم به جهت تكبّر و نافرمانى از مقام قرب ، عزل و طوق لعنت به گردن او اندازم . »
همه ملائك ، شب و روز نگران بودند ، اشك مى ريختند . تا اين كه انديشيدند و گفتند : « برويم نزد عزازيل كه دعا كند . تا خداوند نسبت به ما نظرى داشته باشد و عنايتى كند . »
عزازيل براى همه دعا كرد ، غرور و تكبّرش ، پيمانه ى نخوتش را لبريز كرد . به واسطه ى كثرت عبادت به خود دعا نكرد و هزار سال خود را لعنت كرد .
تا اين كه خداوند بزرگ ، آدم را خلق كرد و هزار سال بدنش بى روح در بهشت افتاده بود و شيطان به استهزا بر شكم او مى زد و مى گفت : « لاَِىُّ شَىءٍ خلقت » ؛ اگر از من بالاتر باشى اطاعت تو را نكنم و اگر زير دست من قرار گيرى تو را اعانت .
تا اين كه مدّت به سر آمد ، به ملائك خطاب رسيد: « پس چون آن را آراسته كردم و دمانيدم در آن روحم را ، پس بيفتيد و سجده كنيد . »
همه سجده كردند ، مگر شيطان كه تكبّر و خودپسندى اش مانع گشت . خطاب رسيد : اى شيطان ! تو را چيست ، كه با سجده كنندگان نمى باشى ؟!
گفت : من از سجده كنندگان نيستم ، زيرا آفريدى او [آدم] را از گل خشك . و من از او بهترم ، آفريدى مرا از آتش نورانى (سوزانده) و آفريدى او را از گِل ظلمانى .
عـلّت ابليس أنَا خَـيرٌ بد است @@@ اين مرض در نفس هر مخلوق است
نردبان خلق اين ما و من است @@@ عـاقـبت زين نردبان افـتادنـسـت
هر كه بالاتر رود ابله تر است @@@ استخوانش خوردتر خواهد شكست
نردبان خلق اين ما و من است @@@ عـاقـبت زين نردبان افـتادنـسـت
هر كه بالاتر رود ابله تر است @@@ استخوانش خوردتر خواهد شكست
