وهابی :
ببین مهدی ..صغری کبری نکن ..این داستانها را هم که یادت امد برو تو روضه خوانیها و انجا بخوان!
اگر قرار است اصل دین را ثابت کنی باید در قران دنبالش باشی نه روایات..
اگر میتوانی ثابت کنی باز هم من در خدمت هستم اگر هم نمیتوانی خاموش باش..
صحبت از اصل دین است نه فروعیات و غیره..!!!
خودت خوب فکر کن ببین معقول است که این ایاتی که به انها استناد میکنید که همه انها جزو متشابهات هستند و احتمال معانی زیادی دارد برای اصل دین که ایمان به قبول اون بستگی دارد و با انکار ان به قول شما شخص کافر میشود!!حجت بر بندگان باشند؟؟
این آیات را به کسی بدهيد که تازه اسلام آورده و هنوز موضوع (امامت) (عصمت)علی حسن حسین و... را نشنیده ولی زبان عربی را به خوبی میداند.. سپس ببین که آیا امکان دارد او امامت شخصی همچون علی یا امامت دوازده امام معصومی از آن بفهمد که خداوند ایمان به امامتشان را واجب گردانیده است؟
این امر محال است اگر چه هزاران بار این آیات مورد نظر شما را بخواند!
تو که فقط دنبال جدل هستی..نه دنبال حقیقت..فهم قران برای عموم است نه خواص فقط..حداقل در اصول دین که به سادگی بیان شده اند..چرا متوجه نمیشوی؟؟
اگر متشابهات حجت بودند که همین یهودیان و مسیحیان دستشان از شما خیلی جلوتر است برای اثبات عقیده شان..!
انها هم میتوانند به متشابهات مراجعه کند همانطور که این کار را در زمان پیامبر میکردند..!
در ضمن تو که میگویی در قران اسم علی نیست..اما علمایتان که قائل به تحریف قران هستند میگویند اسم علی بوده..اهل سنت ان را حذف کرده اند!!!!
تو هم این را بگو و خودت را راحت کن!!
مثلا..نعمت الله جزایری میگوید: (اخبار دال بر وقوع تحریف در قرآن، از نظر کلام، ریشه و إعراب، اخباري مشهور، متواتر و صریح هستند و علمای مذهب بر آنها اجماع نموده و مهر صحت و تصدیق را بر آن نهادهاند) (مرآة الأنوار و مشکاة الأسرار- مقدمه دوم فصل چهارم)
عدنان بحرانی میگوید: (اخبار تحریف قرآن بیشمار و فراوان هستند و گاهاً از حد تواتر متجاوز هستند..) (مشارق الشموس الدریة- ص 126)
این از افتضاحات مذهب شماست..
بنده ماندم که تو از چی دفاع میکنی..؟؟!امامتی که هیچ اشاره ای به ان نشده در قران..چطور میخواهی ما را ملزم به قبول ان کنی؟؟؟با متشابهات که احتمال معانی زیادی بر ان میرود..؟!
چرا مثل سه اصل اول ایه واضح و روشنی بر امامت..مخصوصا امامت علی نمی اوری از قران که هم خیال ما را راحت کنی هم خودت را؟؟
ببین خداوند این سه اصل دین را چگونه واضح و روشن و بدون کنایه بیان کرده است..
وحدانیت خداوند یا همان توحید:
( پس بدان که معبودی برحق جزء الله نیست) محمد/19
( فقط الله معبود یگانه است ) نساء/171
نبوت محمد:
( محمد فرستادهی خداست ) فتح/29
ایمان به آخرت و یا همان معاد:
( و همانا که قیامت آمدنی است، شکی در آن نیست و به راستی خداوند کسانی که در قبرها هستند را بر میانگیزد ) حج/7
خب حالا تو مثل این ایات ایه ای بیاور که امامت و ان هم امامت امام اول یعنی علی رضی الله عنه را ثابت کند؟؟؟؟
منتظریم..اگر توانستی..اگر هم نتوانستی روضه نخوان و ساکت باش..والسلام علیکم..
شیعه :
بسم الحق
1- برای هزارمین بار می گویم که اصول دین فقط با استفاده از آیات قرآن به دست نیامده و ابتدا عقل حاکمیت آن را تثبیت نموده است و ما از قرآن و روایات کمک می گیریم.
شما تا با عقل خود توحید را اثبات نکنید نمی توانید معاد را بپذیرید.
2-اصول و فروع دین هردو با ارزش هستند. من پاسخ سوالم را نگرفتم و مطمئن هستم که شما به هیچ وجه نمی توانید پاسخی را بدهید.چون باید از روایات نیز کمک گرفت نه فقط خود قرآن. توضیح خواهم داد.
بنده سوالم را ذکر نمودم در رابطه با اینکه ما بایستی از احکام یهودیها پیروی نماییم زیرا آنها قبل از ما نماز می خواندند و احکامی در باب طریقه خواندن نماز مسلمانان نیامده است و شما هم فقط با قرآن نمی توانید جواب دهید.
پاسخ سوال این است : ما مسلمان ها در قرآن آیه ای داریم که فرمده است :
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب 21)
به درستی که پیامبر برای شما الگوی خوبی است.
پس ما از پیامبر تقلید می نماییم و در روایات داریم که پیامبر نماز را طبق احکامی که با احکام نماز یهودیان فرق می کرد نماز می خواند.
البته پاسخ طولانی تر و کامل تر از این هم می شود ولی نمی خواهم بحث را طولانی نمایم.
پس ما حتما حتما بایستی به روایات اعتقاد داشته باشیم مگر نه فردی بسیار ناقص هستیم.و باز ذکر می نمایم اگر ما به روایات اعتقاد نداشته باشیم نمازمان را پس طبق چه اصولی می خوانیم !!!!
و اما موضوع امامت که من قبلا به شما فرمودم که امامت فقط مربوط به امام علی و اهل بیت نیست . و خود پیامبر هم یک امام بود .پیامبران زیادی نیز مقام امامت را داشتند.بعد از پیامبر این مقام توسط خداوند به امام علی علیه السلام داده شد و یازده اهل بیت دیگر توسط پدران خود انتخاب شدند.
آیه اثبات امامت برای حضرت ابراهیم :
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نميرسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».
آیاتی در رابطه با امامت وجود دارد از جمله:
يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِي كِتَابَهُ بِيمِينِهِ فَأُولَئِكَ يقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يظْلَمُونَ فَتِيلًا(الإسراء/71)
(به ياد آوريد) روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان ميخوانيم! کساني که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادي و سرور) ميخوانند؛ و بقدر رشته شکاف هسته خرمايي به آنان ستم نميشود!
با توجه به آیه بالا - روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان ميخوانيم - می توانیم متوجه شویم که الان نیز دارای امام هستیم.
و اما امامت امام علی علیه السلام که بنده برای شما ذکر نمودم در رابطه با زکات دادن در حال رکوع که خداوند آن را ولی امت اسلام می نامد.
آیه 55 سوره مائده :
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا ميدارند، و در حال رکوع، زکات ميدهند.
و آیه :
يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام ندادهاي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه ميدارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نميکند.
که در حدیث غدیر ذکر شده و جز حدیث هایی است که به هیچ صورت ممکن نمی توان آن را زیر سوال برد.
شیعه :
و اما در رابطه با اینکه گفتید ما شیعه ها اعتقاد داریم نام امام علی علیه السلام در قرآن آمده است ، و قرآن تحریف شده است.
من خودم بارها و بارها کتاب قرآن را خواندم و آیات آن را با کتاب سنی ها قیاس کردم و چنین چیزی وجود ندارد و هیچ کدام از علمای ما چنین اعتقادی را ندارند.من اولین بار این موضوع را خیلی وقت پیش از ویکیپدیا خواندم و به آنها پیام دادم که هیچ کدام از شیعیان چنین اعتقادی را ندارند.
و این موضوع را به آنان گوشزد نمودم و آن را حذف کردند.
من الان خدمت شما اعلام می نمایم که هیچکدام از علمایمان و خود من هم به این موضوع اعتقاد ندارم.و خود خداوند فرموده است :
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ(البروج/21)
(اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلکه قرآن باعظمت است...
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ(البروج/22)
که در لوح محفوظ جاي دارد!
هر کسی آیات بالا را بخواند می فهمه که قرآن تحریف ناپذیره و گفتن چنین حرفی مساوی با دیوانگی است.
و می دانیم که خود خداوند حافظ این کتاب است و چه شیعه وچه سنی و چه دیگر افراد قادر به تحریف چنین کتابی نیستند.
و اما آیات قرآن همگی دارای چند برداشت هستند و اگر اینگونه نبود که دیگر آن کتاب ، کتاب الهی نمی شد.
همین تازگی ها دانشمندان ژاپنی کشف کردند که یک ماده بسیار مهم توسط انجیز و زیتون ساخته می شود به نسبت هفت به یک. و سپس عالمی مصری به آنها نامه ای می نویسد مبنی بر اینکه نام انجیر یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن آمده است.
شما فرموده اید:::::::::::::
این آیات را به کسی بدهيد که تازه اسلام آورده و هنوز موضوع (امامت) (عصمت)علی حسن حسین و... را نشنیده ولی زبان عربی را به خوبی میداند.. سپس ببین که آیا امکان دارد او امامت شخصی همچون علی یا امامت دوازده امام معصومی از آن بفهمد که خداوند ایمان به امامتشان را واجب گردانیده است؟
این امر محال است اگر چه هزاران بار این آیات مورد نظر شما را بخواند! ::::::::::::::
من به شما می گویم که فردی می خواهد مسیحی یا مسلمان شود به یک فرقه آن ایمان می آورد و من مسیحیانی را می شناسم که مسلمان شیعه شده اند و مطمئن باشید تعداد آنها زیاد است.
این امری محال نیست.ایشون اگر عاقل باشه متوجه میشه که احکام نماز در قرآن ذکر نشده ولی پیامبر و اولی الامری برای طبعیت از آن در قرآن ذکر شده ، پس ما همان نمازی را که پیامبر دستور داده می خوانیم.و همانطور که آن نماز را از طریق روایات پذیرفتیم ، اهل بیت را هم می پذیریم.
اگر آنها به کلمه اولی الامر یا اهل بیت و آن فردی که در حال رکوع زکات داده مطمئنا آنه را به فکر می برد که آنها چه کسانی هستند و سعی در شناخت آنها می کند و بی تردید به اطلاعاتی در باب اثبات اهل بیت می رسد.
تهمت بزرگ وهابی ها به شیعیان در رابطه با تحریف قرآن :
سلام علیکم..
ای بابا..جناب مهدی داری کتابهای خودتان را هم انکار میکنی!!!
حالا تو انکار کنی یا نه این از اعتقادات بسیاری از علمای شماست..!
حالا چند تا نمونه دیگر ..دقت کن از کتابهای خودتان نقل قول میکنم..
( به ابوالحسن علیه السلام گفته شد: ما آیاتی را از قران میشنویم از جمله آیاتی نیستند که نزد ما هستند و قرائت آنها را طوری که از شماها به ما رسیده نیکو نمیشماریم آیا مرتکب گناه خواهیم شد؟ ابوالحسن در جواب گفت: این دسته از آیات را طوریکه یاد گرفتهاید قرائت نکنید؛ زیرا کسانی در آینده پیش شما خواهند آمد که قران را به شما تعلیم میدهند.) ( الکافی، ج 2 ص 619.)
یه نمونه دیگر...
( از سالم بن سَلَمَه روایت شده که مردی به ابو عبدالله علیه السلام عرض کرد ما حروف و کلماتی را در قرآن میشنوم که مردم آن را نمیخوانند. ابو عبدالله گفت: آنها را نخوانید بلکه قرآن را همان طوری که مردم میخوانند تو هم بخوان تا اینکه قائم علیه السلام ظهور کند و آن وقت ایشان قرآن را در حد و اندازههای خود قرائت میکند و مصحفی که علی بن ابی طالب علیه السلام آن را نوشته خارج مینمایند.) ( الکافی، ج 2 ص 633)
نمونه دیگر...
( از ابو عبدالله نقل شده که میگوید: نزد ما مصحف فاطمه (علیه السلام) وجود دارد و شما چه میدانیدکه مصحف فاطمه چیست؟ به او گفتم مگر مصحف فاطمه چه میباشد؟ فرمود: مصحفی است که به مانند قرآن شما. و این جمله را سه بار تکرار کرد و در آخر فرمود: به خدا قسم حتّی یک حرف از حروف قرآن شما در آن پیدا نمیشود) ( الکافی، ج 1 ص 239)
و تحریفاتی که فکر میکنید در اصل اینگونه بوده است!!!! (العیاذ بالله)
( ابو بصیر به ابو عبدالله علیه السلام میگوید: فدایت شوم چرا قول خدای متعال را که میفرماید: (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْكَافِرِينَ بولاية علی لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ) را مثل خود نمیخوانیم؟ در جواب گفت: بخدا قسم این آیه طوری که قرائت کردی جبرئیل آن را بر محمد صلی الله علیه و سلم نازل کرده و بدین شکل در مصحف فاطمه وجود دارد.) ( الکافی، ج 8 الروضه ص 49، آنگاه که برای شما میگویند مصحف فاطمه قرآن نیست، دروغ است، میگوید در مصحف فاطمه این چنین آمده )
و یا...
(و از ابوعبدالله روایت شده که گفته: قرآنی که جبرئیل آن را بر محمد صلی الله علیه و صحبه و سلم نازل کرد 17 هزار آیه میباشد) ( الکافی، ج 2 ص 634)
یعنی سه برابر آن قرآنی که مسلمانان از آن استفاده میکنند. و شاید همان مصحف فاطمه است که ادعا میکنند!!!!!!
و کلینی در کتاب الکافی بابی آورده به عنوان: تمام قرآن را جز امامان ما کسی جمع آوری نکرد!!
( از زید بن الجهم روایت شده که میگوید: ابوعبدالله علیه السلام قسمتی از آیه 92 سوره نحل را که خداوند میفرماید: ﴿ان تکون امة هی اربی من امة﴾ را (أن تکون أئمة هي أزکی من أئمتکم) خواند. به او گفتم: فدایت شوم أمه را أئمه خواندی؟ گفت: آری، گفتم: ما أربی میخوانیم گفت: اربی چیست؟ و چیزی که در دستش بود پرت کرد!!) (الکافی، ج 1 ص 292)
و...
( از ابو عبدالله علیه السلام نقل شده که میگوید: آیه «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ في ولاية علی وولایة الأئمة من بعده فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا» این طور نازل شده.) (الکافی، ج 1 ص 414)
(و در همین اصول کافی کلینی از زبان ابو عبدالله علیه السلام ذکر شده که آیهی: (وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ کلمات في محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسين والأئمة من ذريتهم فَنَسِيَ) سوگند به خدا اینطور بر محمدصلی الله علیه و سلم نازل شده است!!.) (الکافی، ج 1 ص 416)
اینها را از کتابهای خودتان نقل قول کردم..
حالا تو میفرمایی که باور نداری!!سبحان الله..خب باور نداشته باش..از تو بزرگتر به اینها باور دارند..با رد کردن این موضوع توسط تو مشکل حل نخواهد شد..
پس دقت کن علمای شما هم میدانسته اند که از متشابهات نمیشود اصول را ثابت کرد در نتیجه قائل به تحریف قران شدند با اسمهای خاص که ذکر کردند..مثل علی و حسن و حسین و غیره...
و اما فرمودی که بنده سفسطه کرده ام!!!پناه بر خدا..
بنده فقط اصول دین را با ایات روشن و محکم که بدون کنایه و بدون نیاز به تاویل میشود این اصلها را از انها ثابت کرد برای شما متذکر شده ام..و در اخرش گفتم تو هم یک ایه مثل اینها بیاور تا خیالمان راحت شود..اما نشد که نشد و حکایت طفره رفتن ها و فرار کردن هات همچنان باقیست..
پاسخ محکم شیعه (به آخر همین پاسخ توجه کنید) :
بسم المومن
شما اگر یادتان باشد خود به من گفتید که اگر حدیثی برایتان بیاورم می پذیرید یا خیر ؟و من به شما گفتم که جواب بله یا خیر ندارم.حتی اگر میگفتید از کتاب خود شما شیعیان حدیث می آورم.
و اما :
در رابطه با احادیثی که گفتید چیزی به خاطرم آمد که بیان کردن آن خالی از لطف نیست.
در کتاب معتبر سلیم بن قیس هلالی - اسرار خاندان محمد - آمده است که امام علی علیه السلام قبل از اینکه به خانه ایشان حمله کنند و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها را بشکنند تا 15 روز در اتاق خود رفت و اصلا بیرون نیامد و در این 15 روز ایشان کتاب قرآن را کتابت نمود و آن کتاب را به فرزندان خود داد تا آخرین نفر از نوادگانشان به نام امام مهدی علیه السلام. و آن کتاب با کتاب معاصر ما هیچ فرقی ندارد زیرا خود امام علی علیه السلام آن را تایید نموده اند.
و اما همانطور که گفتم من هیچ حدیثی را بدون اعتبارش قبول نمی کنم.آیا من حدیثی ذکر نکردم که گفته شده بود:
حضرت رسول فرمودند: گر حدیثی از من برایتان آوردند و خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید.
مگر خود قرآن نفرموده است که تحریف نشده است و خود خداوند نگهبان و حفاظت کننده از آن می باشد.
پس این حدیث ها را چگونه باید بپذیریم در حالی که در کتاب خود ما نیز گفته اگر اب گفته های قرآن جور در نیامدند آنها را به دیوار بزنید.
کدام انسان عاقلی قبول می کند که این احادیث واقعیت دارد.
شما اگر همین الان به هر مرجع شیعی و یا به هر فرد شیعی بگویید که شما ادعای تحریف قرآن را دارید یا خیر ، با جواب خیر روبرو می شوید.
علمای ما که کتاب های الکافی را تالیف نموده اند ذکر کرده اند که تمام احادیث آنها تایید نمی شود.خود علمای ما از آنها مستدرک نوشته اند.یعنی اینکه تمام روایات را قبول ندارند.
و فخر الدين الرازي در تفسيرش مي گويد:
نقل في الكتب القديمة ان ابن مسعود كان ينكر كون سورة الفاتحة من القرآن وكان ينكر كون المعوذتين من القرآن .
مفاتيح الغيب ، ج 1 ، ص169 .
در كتابهاي قديمي ديده ام كه: ابن مسعود مي گفت فاتحة الکتاب ( سوره حمد) وسوره فلق وناس از قرآن نيست!!!
پس قبل از اينکه ما جواب بدهيم(که البته جواب داديم) اهل تسنن بايد جواب دهند چرا قائل به تحریف قرآن هستند.
اما در مورد روایتی که در کافی به نقل از امام صادق نقل کردید که قرآن 17 هزار آیه بوده در جواب می گوییم در کتب معتبر و روایات خودتان هم از اینگونه روایات بسیار است مثلا سيوطي در الإتقان في علوم القرآن از قول عمر بن خطاب ميگويد:
القرآن ألف ألف حرف و سبعة و عشرون ألف.
قرآن، داراي 1 ميليون و 27 هزار حرف بوده است.
الإتقان في علوم القرآن للسيوطي، ج1، ص190 – الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص422
با اينکه قرآن موجود، بنابر آنچه که بزرگان اهل سنت مانند امام قرطبي و ديگران ميگويند، بيش از 340 هزار و 740 حرف بيشتر نيست.
حال آیا صحیح است ما بگوییم قرآن شما هم تحریف شده؟
می بینید که در کتاب خود شما هم آمده که قرآن 1 ميليون و 27 هزار حرف بوده است.اما ما - یعنی من و شما - در قرآنما داریم که:
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ(البروج/21)
(اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلکه قرآن باعظمت است...
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ(البروج/22)
که در لوح محفوظ جاي دارد!
پس چه محدث شیعی و چه محدث سنی گفته باشد قرآن تحریف شده است ما به هیچ وجه آن را نمی پذیریم.
وهابی:
سلام عليكم..
ببينيد مهدي شما هيچ چيزي را نتوانستيد اثبات كنيد..
در اصل همچنان اصولي را كه ذكر كردم به قوت خود باقي ست اما اين تايپيك را به اين خاطر پايان يافته اعلام كردم چون ما با هم مشتركاتي نداريم و به زعم علماي شما قران هم تحريف شده..
پس بيهوده ست بحث ما..
باور كنيد بنده هم در مورد اديان تحقيقات داشتم و در ام القري درس خوانده ام..الحمد لله
خواستم شما نيت بنده را بدانيد از بحث كردن..همين.
و همين تاويل هايتان از ايات را و مرجوع كردن انها به اشخاص را هيچ احدي از اهل سنت رسول الله قبول ندارد بنا بر دلايل زيادي كه در اين چند صفحه ذكر كردم..
والسلام عليكم..
--------------------------
ابتدا چند سخن با شما خوانندگان عزیز:
هانطور که مشاهده نمودید با این همه مدرکی که برای ایشان ذکر نمودم و با همان قرآنی که خودشان می گویند قبول دارند - که قبول هم ندارند - به ایشان اثبات کردم که ما شیعیان نه قرآن را تحریف کرده ایم و نه ادعایی در باب تحریف قرآن داریم.من حتی منابعی از کتاب اهل سنت آوردم که در آن تعریفی از تحریف قرآن شده بود !!!!
الله اکبر به این تعصب که خودتان دارید با این بحث ها متوجه آن می شوید !!!!
واما
شیعه :
می توانید بیان کنید که من چه چیزی را اثبات نکردم؟!
امامت امام علی علیه السلام منظورتونه ؟ وجود فردی با نام امام مهدی علیه السلام منظورتونه؟
باوربفرمایید که اثبات کردم و هر کس دیگری اگر مسیحی بود مسلمان می شد و ایمان می آورد!!!!
من به شما فرمودم جنبه گرایی کار درستی نیست.
من به شما فرمودم که برای انتخاب اصول دین اسلام ، از احکام عقل استفاده شده است(دوستان می توانید به اصول عقائد آقای قرائتی مراجعه نمایید) .اصول های دین از احکام عقل و استدلالات عقل استفاده مي شود .ولي تفصيلات آنها و جزئيات آنها مختلف است و برخي از آنها هم با عقل فهميده مي شود و برخي از آنها از طريق نقل و شرع و متوني ديني .
و همچنین به شما فرمودم در فروع دين اصل برخي از آنها را مي توان با عقل فهميد ولي کلا با نقل اثبات مي شوند و عقل را براي اثبات آنها راهي نيست .
بله عقل مي فهمد احکام شرع را ولي مستقيما نمي تواند به اثبات آنها بپردازد ، مثلا نماز رو عقل مي تواند فوائد و حکمتهاي آن را بفهمد ولي نمي تواند به عنوان يک عمل واجب ديني اثبات کننده آن باشد .
ما به غیر از امامت اصولی دیگر نیز داریم که اهل سنت آن را نپذیرفته اند و آن عدل می باشد . عدلی که خداونددر قرآن 24 بار بیان نموده و به پیروی از این اصول امر کرده ، اما باز و باز می گویم که اصول دین ابتدا توسط عقل انتخاب می شود و از روایات و قرآن نیز کمک می گیریم همانطور که می دانیم نماز کاری عاقلانه است ، اما واجب بودن آن در قرآن اثبات شده.
روایات تکمیل کننده های قرآن هستند برای ما عوام
یکی از این روایات که در بین ما مسلمانان و شیعیان بسیار معروف است و هیچ کسی نمی تواند آن را زیر سوال ببرد حدیث غدیر است . حدیثی که خداوند ولی و امام مردم بعد از پیامبر را انتخاب نموده است.
برای اثبات حدیث غدیر می توانید به کتاب الغدیر 20 جلدی نوشته علامه امینی مراجعه نمایید که منابعی را برای اثبات حدیث غدیر ذکر نموده است .در لینک زیر نیز افراد و منابع اهل سنت را بیان می کند ، که به حدیث غدیر اعتقاد داشته اند:
http://ahlebeit.parsiblog.com/Posts/31/%...%86%D9%8A/
حدیث ثقلین در منابع اهل سنت نیز وجود دارد و این لینکی است که منابع را دقیقا ذکر نموده است:
http://shamimshia.com/fa/ahadis-esbat-ve...hat-hadiss
و این هم عکسی که منابع حدیث ثقلین در آن ذکر شده است:
روایاتی در باب اثبات این آیه که امام علی علیه السلام این فرد بوده است:
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا ميدارند، و در حال رکوع، زکات ميدهند.
عکس مربوط به منابع اهل سنت : (می توانید برای مشاهده تصاویر بر روی لینک ها کلیک نمایید)
تفسیر ابن کثیر
http://www.pic.iran-forum.ir/images/gncy7m5udi853x4vsq.jpg
http://www.pic.iran-forum.ir/images/a4i3fmzv03uka66x3r3.jpg
تفسیر سیوطی الدر المنثور
http://www.pic.iran-forum.ir/images/3fymefhytsp038cq22lk.jpg
http://www.pic.iran-forum.ir/images/wafhmcg9y3b4he51zx4y.jpg
http://www.pic.iran-forum.ir/images/yx10hnjkppjvu8dywei.jpg
اینها تنها گوشه ای منابع هستند . منابع بیشتر از این حد است.
من به شما اثبات کردم که ما باید روایات را بپذیریم مگر نه نماز و برخی کارهایمان که احکام و روش آن در قرآن ذکر نشده است یک بدعت میباشد و بس !!
ما همین طور بایستی روایات را مخصوصا روایتی که بسیار بسیار بسیار معروف است و خیلی مهم ، با نام حدیث غدیر که فردی را بارها در قرآن اشاره می کند ولی اسمی از آن نمی برد.آن اسم امام علی علیه السلام است که بارها پیامبر او را برادر و جانشین بعد از خود معرفی نموده است.
بزارید این نکته بسیار مهم را ذکر کنم :
شما فرمودید::::::::::::::::: اسم نماز در قرآن آمده و کاملا صریح است و عمل به آن نیز ذکر شده است.وسپس پیامبر نسبت به اعمال آن توضیح داده. حالا شما اسم علی یا آن یازده نفر دیگر را در قرآن به من نشان دهید تا من شیعه بشم :::::::::
خب همان قرآن اولی الامر ، اهل البیت و ولی(که در حال نماز زکات داده است) را معرفی کرده است به طور کاملا صریح ولی اسمی از آنها برده شده است؟!
خیر ، اسمی برده نشده و آن اسم ها دقیقا مانند اعمال نمازی هستند که در قرآن ذکر نشده بودند .
نظرم را متوجه شدید ؟!
به این جمله خلاصه من دقت کن:
نماز در قرآن آمده و اعمالش توسط پیامبر(سنت و حدیث) بیان شده ، اولی الامر یا اهل بیت یا آن ولی زکات دهنده در رکوع آمده و معرفی آن ها توسط پیامبر (سنت و حدیث) انجام شده است!!!!
والسلام
جزاک الله خیرا
برادر خسته نباشی .یک روایت هم من اینجا میگم تا معلوم بشه شما چه صبری داری که داری با این احمق ها بحث میکنید.
(نقل به مضمون):روزی دیدند حضرت عیسی (علیه السلام) در حال دویدن است .از او پرسدند ای پیامبر خدا چرا در حال دویدن بودید از شان شما و شخصیت شما بدور است .ایشان فرمودند داشتم از بحث با یک احمق فرار میکردم.
عالی بود،
این آقایونی که می گن ما با یک چیز مشترک باید حرفمون رو اثبات کنیم؛ ما نه تنها با مشترکات، بلکه با احادیثی که آنها قبول دارند هم اثبات می کنیم.
این یارویی که می گه محکمات؛ مگه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول محکمات نیست؟
اطیعوا الله که قرآن است؛ پس اطیعوا الرسول چیست؟
پاسخ: احادیث پیامبر
دیگه بحث رسیده شده به جایی که فقط توهین می کنه!!!!
وهابی :
امان از دست نادان متکبر...
ایرج میرزا شعری دارد..و اینگونه سروده:
فقیه شهر به رفع حجاب مایـل نیـــست
چرا كه هر چه كند حیله در حجاب كند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود بـه بـاطن و تفسیـر نـاصـواب كنـد
و این حال و روز شماست...
و یه مطلب زیبا هم از مطهری برات نقل کنم که کیف کنی..!
استاد مطهّري ميگويد: (در مؤسّسه حسينيه ارشاد دو سخنراني ايراد كردم كه عنوانش «كتابسوزي اسكندريه» بود و بي پايگي آنرا روشن كردم. يادم هست كه بعد از پايان اين سخنرانيها، از مؤمن مقدّسي نامه اي دريافتم به اين مضمون كه تو چه داعي داري كه دروغ بودن اين قصّه را اثبات كني؟! بگذار اگر دروغ هم هست، مردم بگويند. زيرا دروغي است به مصلحت، و تبليغي است بر عليه عمر بن الخطّاب و عمرو بن العاص!!) چقدر بیچاره و مغرض و عقده ای هستند این روافض..
والله بحث با ادم کذابی مثل تو شدنی نیست چون به هیچ اصولی پایبند نیستی..
تو که فقط میخواهی کیلویی مطلب بگذاری تو تایپیک تا مثلا بی جواب نمانده باشی و این تکبر و نادانی ست..!
تو که اهل منطق نیستی و عقل را هم که تعطیل کرده ای..چطور میخواهی مطلبی را بفهمی؟؟
کذاب تو میگویی که ما قائل به تحریف قران شده ایم؟؟چرا سند نمی اوری؟؟
شما که اعتقادتان اینست که قران فاقد اعتبار است به عنوان منبع..این را به ما بر میگردانی ان هم بدون هیچ گونه سندی؟؟سبحان الله چقدر بیسوادی ..فکر کردی اهل سنت مثل شما روضه خوان هستند و هر خرافاتی را باور میکنند؟؟
این اصول و ادله شماست..مثلا شرط اعتماد شما به کتاب الله این است..به زعم فاسد شما قران شایستگی منبع بودن را از دست داده است، زیرا نمیتوان به عنوان قرآن بر آن اعتماد ورزید مگر اینکه از طریق امام معصوم بدست آمده باشد!!و قرآن بدست آمده از طریق ائمه نیز در اختیار شما نیست، و قرآن موجود میان مسلمانان به گمان فاسدتان از دید ائمه از درجهی اعتبار ساقط است..
و به دو علت به ان استدلال نمیکنند علمایتان..
چون برخی از فقهای امامیه از امامانشان روایت کردهاند که تغییر و تحریفی در کلمات قرآن فرود آمده به وقوع پیوسته، بلکه برخی از سورههایش به کلی حذف شدهاند. و ترتیب کنونیاش نیز قابل قبول نمی باشد زیرا به گونهی اصلی خود باقی نمانده است و قرآنی که اکنون در دست مسلمانان است همان قرآنی است که عثمان نوشت...
و یا اینکه در کتابهای پر از خرافات و منحرف تان امده..((حاملان این قرآن همانند حاملان تورات و انجیلاند، زیرا عدهای از ایشان (مانند صحابههای بزرگ العیاذ بالله)منافق بوده و گروهی نیز چاپلوس و دنيا طلب دين فروش بودند مانند تودهی صحابه که برای دستیابی به مظاهر فریبندهی دنیا از رهبرانشان (البته به زعم شما شیعیان) دنبالهروی نموده و جز چهار یا شش نفر همهای آنان از دین برگشتند. (رجال الکشی 8، الکافی 2/244، الاختصاص 6، 10، تأویل الآیات 1/123 الرواشح السماویة، 71، 141، بحارالأنوار، 22/333، 351، 352، 400، ج 28/236، ج 64/165، ج 108/306، 308، ج 110/6، کتاب الأربعین، 291)
کلام خدا را تحریف و بجای آیه (من المرافق)، ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ و آیهی (أئمة هي أزكى)، ﴿أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ﴾ گذاشتند!!!!!( ) فصل الخطاب 256، تفسیر البرهان 1/451.)
بنابراین، همچنانکه تورات و انجیل به هیچ وجه قابل اعتماد نیست قرآن نیز چنین است. و همچنانکه تورات و انجیل به وسیلهای قرآن نسخ گشتند، چیزهای زیادی نیز از قرآن نسخ و برداشته شده که جز ائمه کسی آنها را نمیداند..
خب حالا خودت بگو بحث با تو به کجا می انجامد؟؟؟ خداوند تو را از گمراهی نجات دهد اگر قابل هدایت هستی..
شیعه :
بسم العلیم
ما هم یه ضرب المثلی داریم که میگه:
" کافر همه را به کیش خود پندارد!!!! "
اگر جوابی داری جواب بده. ما که سوال پرسیدیم جواب خواستیم ، توهین هم نکردیم.شما سوال کردید ما جواب دادیم توهین هم بهمون شد!!!!
همه مسلمانان شاهد باشید که برخی ها در کار هستند که بین ما و شما فاصله اندازند و از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند.
شما نوشته ای گذاشتید که کامل نبود ، بد نیست کامل بخونیش :
این نوشته در صفحه 354 کتاب " خدمات متقایل اسلام و ایران " با موضوع " کتابسوزی ایران و مصر" نقل شده است و نوشته را بایستی کامل خواند ، اما در هر صورت این قسمت از کتاب ، جواب تفرقه افکنیها رو میده:
"چند سال پيش در مؤسسه اسلامی حسينيه ارشاد دو سخنرانی ايراد كردم كه
عنوانش " كتابسوزی اسكندريه " بود ، و بی پايگی آنرا روشن كردم يادم
هست كه بعد از پايان آن سخنرانيها از مؤمن مقدسی نامهای دريافتم به اين
مضمون كه تو چه داعی داری كه دروغ بودن اين قصه را اثبات كنی ! ؟ بگذار
اگر دروغ هم هست مردم بگويند ، زيرا دروغی است به مصلحت و تبليغی است
عليه عمر بن الخطاب و عمرو بن العاص .
اين مؤمن مقدس گمان كرده بود كه اينهمه بوق و كرنا كه از اروپا تا هند
را پر كرده ، كتابها در اطرافش مینويسند و رمانها برايش میسازند ، و
برای آنكه مسلم و قطعی تلقی شود در كتب منطق و فلسفه و سئوالات امتحانيه
آنرا میگنجانند به خاطر احساسات ضد عمری يا ضد عمرو بن العاصی است و يا
قربه الی الله و برای خدمت به عالم تشيع و بی آبرو كردن مخالفان
اميرالمؤمنين علی عليه السلام است اين اشخاص نمیدانند كه در جوی كه اين
مسائل مطرح ميشود مسئله اسلام مطرح است و بس و نميدانند كه در جهان
امروز سلاح مؤثر عليه يك كيش و يك آئين بحثهای كلامی و استدلالهای منطقی
ذهنی نيست . در جهان امروز طرح طرز برخورد پيروان يك كيش در جريان
تاريخ با مظاهر فرهنگ و تمدن ، مؤثرترين سلاح له يا عليه آن كيش و آن
آيين است . "
و اما بحث با من به آنجا می انجامد که من میگم پیامبر گفته است:
اگر حدیثی از من برایتان آوردند و خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید.
وقتی خداوند می فرمایند :
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ(البروج/21)
(اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلکه قرآن باعظمت است...
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ(البروج/22)
که در لوح محفوظ جاي دارد!
خوبه ما گفتیم که بایستی عقل را محترم شمرد و حتی مطلبی گذاشتم در باب عظمت عقل . اون هم به خاطر اون بود که شما اصلا عقل را یک چیز اضافی انگاری فرض کرده بودید.تو همین تاپیک هست ، می تونید یه نگاهی کنی.
حالا ما شدیم نادان و بی منطق!!!
یعنی اینکه قرآن تحریف نشدنی است و خود روایتی داریم بر باب اینکه ، اگر حدیثی بر خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید.
پس ما به هیچ وجه آن روایات را نمی پذیریم و هیچ کدام از عقیده تحریف قرآن را نداریم.
من از شما بسیار بسیار تشکر می کنم که زمینه ای رو فراهم کرده که من بیشتر و بیشتر با شیعه و حقانیت آن آشنا شوم و همچنین این حقانیت را به مردم برسانم. من با هر پستی که میدهم احساس می کنم ایمانم به خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیه السلام بیشتر می شود.
ضمنا این هم آدرس کتابی که شبهه ای از آن به میان آورده شده بود :
http://motahari.org/portal/wp-content/up...ook411.zip
اگر می خواهید مجموع کتابهای استاد مطهری را دانلود نمایید می توانید به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
http://motahari.org/portal/?page_id=14
وهابی :
و اما اینکه گفتی برای اثبات اصول از عقل میخواهی کمک بگیری..خب با این کار میخواهی بگویی که قران را هر کسی جز متخصصان نمیفهمد..!! درسته؟
و میخواهی حق عامه مردم را ضایع کنی..اما غافل هستی از اینکه مرجع و منبع مسلمان در اصول و زیر بناهای دینش قرآنی است نه بشری...
حالا فکر را بکن اگر فردی بیاید و از لحاظ فن و اسلوب سخن از من و تو زرنگ تر باشد(البته با احتساب شما که میگویی عقلی ) واگر هر چند من و یا تو بر حق باشیم اما اون با حرفهایش یعنی با سفسطه و کلام بافی ما را مغلوب کند..فکر میکنی که شکست خوردیم و حق با اون شخص هست...
یه مثال میزنم که داستان امام مالک رحمه الله هست با یک شخص..
امام مالک رحمه الله هنگامی که مردی نزدش آمد و میگفت: بیا با تو مجادله کنم، امام مالک گفت: اگر بر تو غلبه کنم چی؟ آن مرد گفت: در آن وقت از تو پیروی میکنم. امام مالک گفت: اگر تو بر من غلبه کنی چی؟ گفت: در آن صورت از من پیروی میکنی. امام مالک گفت: اگر شخص دیگری بیاید و بر ما غلبه کند چی؟ گفت: از او پیروی میکنیم. امام مالک گفت: این قضیه طولانی میشود، آیا هر زمان مردی نزد ما بیاید و در مجادله غالبتر باشد، از او پیروی کنیم؟ تو مرد شک کنندهای هستی پس نز مرد شک کنندهای مثل خودت برو.) پایان سخن امام مالک رحمه الله..
امیدوارم منظورم را از کلام امام مالک رحمه الله گرفته باشی..
خب..و اما اینکه فرمودی حدیث غدیر متواتر هست..میگویم بله متواتر هست..و جالب اینکه علمای شما ان را از اهل سنت گرفته اند !!
اما منظور پیامبر از کلمه مولی ولایت علی رضی الله عنه نبود..پس چون احتمال متوجه حدیث هست استدلال به ان باطل است..
و همچنین ایاتی که به انها استناد میکنید..همه انها متشابه هستند..دریغ از اوردن یک ایه محکم برای اثبات عقیده تان..!
شیعه :
فرمودید ::::::::
خب..و اما اینکه فرمودی حدیث غدیر متواتر هست..میگویم بله متواتر هست..و جالب اینکه علمای شما ان را از اهل سنت گرفته اند !! ::::::::::::::::::::
بنده برای شما در بخش تاریخی فرموردم که اولین منبع تاریخی که به حادثه غدیر خم اشاره می کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است. و منابع سنی که ما می آوریم ، برای این است که اثبات کنیم فقط و فقط شیعیان امام علی را حدیث غدیر را نقل نکرده اند و در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.
و اما :
فرمودید :::::::::
اما منظور پیامبر از کلمه مولی ولایت علی رضی الله عنه نبود..پس چون احتمال متوجه حدیث هست استدلال به ان باطل است..::::::::::::::
بله ، من جاهایی خوانده ام که پیامبر ایشان را که مولا خوانده منظورشان فقط این بوده که امام علی فرد عزیزی است. اما واقعا این حادثه تاریخی که هیچ کس نمی تواند آن را زیر سوال ببرد و در منطقه ای که مرکز تجمع بسیاری از افراد است ، پیامبر دست امام علی را بالا می گیرد و می گوید هر کس من مولای او هستم علی نیز مولای اوست ، برای این است که پیامبر بگوید فقط امام علی علیه السلام عزیز است؟!!!
کمی بیندیشید و عاقلانه انتخاب کنید؟عقل که جز برترین نعمت های الهی است.یادمان نرود که در آخرت دیگر هیچ راه بازگشتی نیست.
وهابی :
و همچنین ایاتی که به انها استناد میکنید..همه انها متشابه هستند..دریغ از اوردن یک ایه محکم برای اثبات عقیده تان..!
به عنوان مثال همین ایه 55 سوره مائده ( إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)
خب.
اول اینکه برای فهم یک ایه باید قبل و بعد از ان را هم بخوانیم..
در آيات قبلي آمده كه با يهود و نصاري و منافقين دوستي نكنيد و در اينجا فرموده دوست و ياور شما فقط خداوند و رسولش و مومنان هستند. حتي در آيات بعدي نيز سخن از همين موضوع است..
گداپروري در سيره بزرگان نبوده آن هم اعطاي اين مبلغ كلان! براحتي مي شده انگشتري به اين قيمت را فروخت و بين فقرا تقسيم كرد.
چگونه در يك زمان واحد دو نفر ولي (پيامبر و علي) بر امت اسلامي تعيين شده است!!؟؟
تاخير در پرداخت زكوه واجب گناه است و بعيد است حضرت علي در اينكار تاخير كرده باشند اگر هم زكوه مستحب بوده كه نيازي نبوده اركان نماز را به خاطر آن به هم ريخت.
شیعه :
آیاتی هستند که به آیات قبل و بعد نیاز دارند ولی تمام آیات اینگونه نیستند.حال اگر شما هم درست بگویید با خواندن آیات 54 و 53 مائده می توانید به اثبات محکم تر این آیه رسید.
پیامبر و امام علی علیه السلام در یک زمان واحد باهم برادر و یاور اسلام بودند اما مقام امامت را آن زمان پیامبر داشت. بعد از پیامبر جانشینشان امام علی علیه السلام بود که ..... . و اما پیامبر خود فرموده اند که جانشین بعد از من امام علی علیه السلام است. و در خود قرآن این نیز بیان شده بود که بعد از پیامبر از ایشان پیروی شود و .....
وهابی :
شما مي گوييد در حال نماز تير از پاي حضرت علي بيرون كشيدند و ايشان متوجه نشدند چگونه در حال نماز، متوجه درخواست گدا شدند؟
شیعه :
اگر کسی پشت امام علی علیه السلام می خواست نماز بخواند و کمی دیر می رسید و مانند ما یاالله می گفت فکر کنم امام علی در رکوع نمی ماند و به سجده می رفت چون در نماز و صحبت با خداوند محو تمام فکرهای معنوی شده بود.( مثال می زنم ) .تیر کشیدن از پا با ندای کمک یک فقیر خیلی فرق می کند. آن هم برای فردی که مقام امامت برای او تعیین شده.
خداوند در قرآن بعد از آزمونهایی که از حضرت ابراهیم می گیرد به او مقام امامت می دهد. پس مقام امامت مقام کمی نیست.
وهابی :
كلمه الذين يعني كساني كه و جمع است. چگونه فقط در خصوص حضرت علي نازل شده (شما عنكم در آيه تطهير را مذكر مي دانيد يعني منظور زنان پيامبر نيستند ولي در اينجا مي گوييد الذين استثناء است و براي تكريم فرد. خوب عنكم هم در آنجا استثناء است!
در بسيار از آيات قران كريم، صلوه همراه زكوه و حتي كلمه راكعون و ركوع آمده است كه منظور خشوع و خضوع بوده نه اين كه كسي بايد در حال ركوع زكات بدهد!
به همين دليل حتي يك روايت هم در تاريخ وجود ندارد كه نبي اكرم در حال ركوع زكات داده باشند براستي چرا ايشان به اين آيه عمل نكرده و در حال نماز زكات نداده اند!!!
شیعه :
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آیه 55 سوره مائده:
اين آيه با كلمه انما كه در لغت عرب به معنى انحصار مىآيد شروع شده و مىگويد : ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه كس است : خدا و پيامبر و كسانى كه ايمان آوردهاند ، و نماز را برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند .
شك نيست كه ركوع در اين آيه به معنى ركوع نماز است ، نه به معنى خضوع ، زيرا در عرف شرع و اصطلاح قرآن ، هنگامى كه ركوع گفته مىشود به همان معنى معروف آن يعنى ركوع نماز است ، و علاوه بر شان نزول آيه و روايات متعددى كه در زمينه انگشتر بخشيدن على (عليهالسلام) در حال ركوع وارد شده و مشروحا بيان خواهيم كرد ، ذكر جمله يقيمون الصلاة نيز شاهد بر اين موضوع است ، و ما در هيچ مورد در قرآن نداريم كه تعبير شده باشد زكات را با خضوع بدهيد ، بلكه بايد با اخلاص نيت و عدم منت داد .
همچنين شك نيست كه كلمه ولى در آيه به معنى دوست و يا ناصر و ياور نيست زيرا ولايت به معنى دوستى و يارى كردن مخصوص كسانى نيست كه نماز مىخوانند ، و در حال ركوع زكات مىدهند ، بلكه يك حكم عمومى است كه همه مسلمانان را در بر مىگيرد ، همه مسلمين بايد يكديگر را دوست بدارند و يارى كنند حتى آنهائى كه زكات بر آنها واجب نيست ، و اصولا چيزى ندارند كه زكات بدهند ، تا چه رسد به اينكه بخواهند در حال ركوع زكاتى بپردازند ، آنها هم بايد دوست و يار و ياور يكديگر باشند .
از اينجا روشن مىشود كه منظور از ولى در آيه فوق ولايت به معنى سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است ، بخصوص اينكه اين ولايت در رديف ولايت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ولايت خدا قرار گرفته و هر سه با يك جمله ادا شده است .
و به اين ترتيب ، آيه از آياتى است كه به عنوان يك نص قرآنى دلالت بر ولايت و امامت على (عليهالسلام) مىكند .
ولى در اينجا بحثهاى مهمى است كه بايد به طور جداگانه ، مورد بررسى قرار گيرد:
شهادت احاديث و مفسران و مورخان
همانطور كه اشاره كرديم در بسيارى از كتب اسلامى و منابع اهل تسنن ، روايات متعددى دائر بر اينكه آيه فوق در شان على (عليهالسلام) نازل شده نقل گرديده كه در بعضى از آنها اشاره به مساله بخشيدن انگشتر در حال ركوع نيز شده و در بعضى نشده ، و تنها به نزول آيه در باره على (عليهالسلام) قناعت گرديده است .
اين روايت را ابن عباس و عمار ياسر و عبد الله بن سلام و سلمة بن كهيل و انس بن مالك و عتبة بن حكيم و عبد الله ابى و عبد الله بن غالب و جابر بن عبد الله انصارى و ابو ذر غفارى نقل كردهاند .
و علاوه بر ده نفر كه در بالا ذكر شده از خود على (عليهالسلام) نيز اين روايت در كتب اهل تسنن نقل شده است .
جالب اينكه در كتاب غاية المرام تعداد 24 حديث در اين باره از طرق اهل تسنن و 19 حديث از طرق شيعه نقل كرده است .
كتابهاى معروفى كه اين حديث در آن نقل شده از سى كتاب تجاوز مىكند كه همه از منابع اهل تسنن است ، از جمله محب الدين طبرى در ذخائر العقبى صفحه 88 و علامه قاضى شوكانى در تفسير فتح القدير جلد دوم صفحه 50 و در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 و در اسباب النزول واحدى صفحه 148 و در لباب النقول سيوطى صفحه 90 و در تذكرة سبط بن جوزى صفحه 18 و در نور الابصار شبلنجى صفحه 105 و در تفسير طبرى صفحه 165 و در كتاب الكافى الشاف ابن حجر عسقلانى صفحه 56 و در مفاتيح الغيب رازى جلد سوم صفحه 431 و در تفسير در المنصور جلد 2 صفحه 393 و در كتاب كنز العمال جلد 6 صفحه 391 و مسند ابن مردويه و مسند ابن الشيخ و علاوه بر اينها در صحيح نسائى و كتاب الجمع بين الصحاح السته و كتابهاى متعدد ديگرى اين احاديث آمده است . با اينحال چگونه مىتوان اينهمه احاديث را ناديده گرفت ، در حالى كه در شان نزول آيات ديگر به يك يا دو روايت قناعت مىكنند ، اما گويا تعصب اجازه نمىدهد كه اينهمه روايات و اينهمه گواهى دانشمندان در باره شان نزول آيه فوق مورد توجه قرار گيرد .
و اگر بنا شود در تفسير آيهاى از قرآن اين همه روايات ناديده گرفته شود ما بايد در تفسير آيات قرآنى اصولا به هيچ روايتى توجه نكنيم ، زيرا در باره شان نزول كمتر آيهاى از آيات قرآن اينهمه روايت وارد شده است .
اين مساله بقدرى روشن و آشكار بوده كه حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مضمون روايت فوقرا در اشعار خود كه در باره على (عليهالسلام) سروده چنين آورده است : فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا زكاتا فدتك النفس يا خير راكع فانزل فيك الله خير ولاية و بينها فى محكمات الشرايع يعنى : تو بودى كه در حال ركوع زكات بخشيدى ، جان بفداى تو باد اى بهترين ركوع كنندگان .
و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را در باره تو نازل كرد و در ضمن قرآن مجيد آنرا ثبت نمود .
همچنین برخی می گویند در اينجا معناي حقيقي ركوع مراد نيست بلكه مراد معناي مجازي آن يعني خضوع در برابر عظمت پروردگار يا خضوعي است كه از جهت فقر يا از جهات ديگر در نهاد آدمي پديد ميآيد ، و معناي آيه اينست كه : اوليا و ياوران شما يهود و نصارا و منافقين نيستند ، بلكه اوليا و ياوران شما خدا و رسول اويند و آن مؤمنين كه نماز بپا ميدارند و زكات ميدهند و در همه اين احوال خاضعند ، يا آنهائي كه زكات ميدهند در حاليكه خود فقير و تنگدستند ، ليكن دقت در اطراف اين آيه و آيات قبل و بعدش و نيز دقت در باره تمامي اين سوره ، ما را به خلاف آنچه اين مفسرين ادعا كردهاند و آن جوابي كه از اشكال دادهاند رهبري ميكند ، و نخستين شاهد بر فساد ادعايشان بر اينكه ولايت به معناي نصرت است همانا استدلال خود آنان است به وحدت سياق و به اينكه همه اين آيات كه يكي پس از ديگري قرار گرفتهاند در مقام بيان اين جهتند كه چه كساني را بايد ياري كرد و چه كساني را نبايد ، زيرا درست است كه اين سوره در اواخر عمر رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در حجة الوداع نازل شده و ليكن نه تمامي آن ، بلكه بطور مسلم پارهاي از آيات آن به شهادت مضامين آنها ، و رواياتي كه در شان نزولشان وارد شده است قبل از حجة الوداع نازل شده است .
وهابی :
كلمه الذين يعني كساني كه و جمع است. چگونه فقط در خصوص حضرت علي نازل شده (شما عنكم در آيه تطهير را مذكر مي دانيد يعني منظور زنان پيامبر نيستند ولي در اينجا مي گوييد الذين استثناء است و براي تكريم فرد. خوب عنكم هم در آنجا استثناء است!
دوستان منظور ایشون از "الذین" در آیه إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
شیعه :
شما ممکن است ایرادهای دیگری نیز بگیرید ، به همین منظور بنده ایراداتی که در رابطه با این آیه پاسخ داده شده را در اینجا قرار می دهم.شبهه بالا نیز در آن مطرح شده است:
پاسخ به هشت ايراد مخالفان بر آيه ولايت
جمعى از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند كه ايرادهاى متعددى به نزول اين آيه در مورد على (عليهالسلام) و همچنين به تفسير ولايت به عنوان سرپرستى و تصرف و امامت بنمايند كه ما ذيلا مهمترين آنها را عنوان كرده و مورد بررسى قرار مىدهيم :
1 -از جمله اشكالاتى كه نسبت به نزول آيه فوق در مورد على (عليهالسلام) گرفتهاند اين است كه آيه با توجه به كلمه الذين كه براى جمع است ، قابل تطبيق بر يكفرد نيست ، و به عبارت ديگر آيه مىگويد : ولى شما آنهائى هستند كه نماز را بر پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند ، اين عبارت چگونه بر يك شخص مانند على (عليهالسلام) قابل تطبيق است ؟ .
پاسخ
در ادبيات عرب مكرر ديده مىشود كه از مفرد به لفظ جمع ، تعبير آورده شده است از جمله در آيه مباهله مىبينيم كه كلمه نسائنا به صورت جمع آمده در صورتى كه منظور از آن طبق شان نزولهاى متعددى كه وارد شده فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است ، و همچنين انفسنا جمع است در صورتى كه از مردان غير از پيغمبر كسى جز على (عليهالسلام) در آن جريان نبود و در آيه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد مىخوانيم .
الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا .
و همانطور كه در تفسير اين آيه در جلد سوم ذكر كرديم بعضى از مفسران شان نزول آنرا در باره نعيم بن مسعود كه يكفرد بيشتر نبود مىدانند .
و همچنين در آيه 52 سوره مائده مىخوانيم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة در حالى كه آيه در مورد عبد الله ابى وارد شده است كه تفسير آن گذشت و همچنين در آيه اول سوره ممتحنه و آيه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبيراتى ديده مىشود كه عموما به صورت جمع است ، ولى طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن يكفرد بوده است .
اين تعبير يا بخاطر اين است كه اهميت موقعيت آن فرد و نقش مؤثرى كه در اين كار داشته روشن شود و يا بخاطر آن است كه حكم در شكل كلى عرضه شود ، اگر چه مصداق آن منحصر به يكفرد بوده باشد ، در بسيارى از آيات قرآن ضمير جمع به خداوند كه احد و واحد است به عنوان تعظيم گفته شده است .
البته انكار نمىتوان كرد كه استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح ، خلاف ظاهر است و بدون قرينه جايز نيست ، ولى با وجود آنهمه رواياتى كه در شان نزول آيه وارد شده است ، قرينه روشنى بر چنين تفسيرى خواهيم داشت ، و حتى در موارد ديگر به كمتر از اين قرينه نيز قناعت مىشود .
-فخر رازى و بعضى ديگر از متعصبان ايراد كردهاند كه على (عليهالسلام) با آن توجه خاصىكه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود ( تا آنجا كه معروف است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد ) چگونه ممكن است صداى سائلى را شنيده و به او توجه پيدا كند ؟ پاسخ - آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست ، بلكه عين توجه بخدا است ، على (عليهالسلام) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا ، و مىدانيم بيگانگى از خلق خدا بيگانگى از خدا است و به تعبير روشنتر : پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است .
نهانجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست ، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است ، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند ، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مىگيرد .
جالب اينكه فخر رازى كار تعصب را بجائى رسانيده كه اشاره على (عليهالسلام) را به سائل براى اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند ، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد ، دانسته است در حالى كه در نماز كارهائى جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانستهاند ، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد ، ولى هنگاميكه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مىشود اينگونه اشتباهات براى او جاى تعجب نيست ! .
-اشكالديگرى كه به آيه كردهاند در مورد معنى كلمه ولى است كه آنرا به معنى دوست و يارى كننده و امثال آن گرفتهاند نه بمعنى متصرف و سرپرست و صاحب اختيار .
پاسخ - همانطور كه در تفسير آيه در بالا ذكر كرديم كلمه ولى در اينجا نمىتواند به معنى دوست و يارى كننده بوده باشد ، زيرا اين صفت براى همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصى كه در آيه ذكر شده كه نماز را برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند ، و به عبارت ديگر دوستى و يارى كردن ، يك حكم عمومى است ، در حالى كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصى مىباشد و لذا بعد از ذكر ايمان ، صفات خاصى را بيان كرده است كه مخصوص به يك فرد مىشود .
4 -مىگويند على (عليهالسلام) چه زكات واجبى بر ذمه داشت با اينكه از مال دنيا چيزى براى خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است كه به آن زكات گفته نمىشود ؟ ! پاسخ - اولا به گواهى تواريخ على (عليهالسلام) از دسترنج خود اموال فراوانى تحصيل كرد و در راه خدا داد تا آنجا كه مىنويسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود ، بعلاوه سهم او از غنائم جنگى نيز قابل ملاحظه بود ، بنابراين اندوخته مختصرى كه زكات به آن تعلق گيرد و يا نخلستان كوچكى كهواجب باشد زكات آنرا بپردازد چيز مهمى نبوده است كه على (عليهالسلام) فاقد آن باشد ، و اينرا نيز مىدانيم كه فوريت وجوب پرداخت زكات فوريت عرفى است كه با خواندن يك نماز منافات ندارد .
ثانيا اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است ، در بسيارى از سورههاى مكى كلمه زكات آمده كه منظور از آن همان زكات مستحب است ، زيرا وجوب زكات مسلما بعد از هجرت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به مدينه ، بوده است ( آيه 3 سوره نمل و آيه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غير اينها ) .
5 -مىگويند : ما اگر ايمان به خلافت بلا فصل على (عليهالسلام) داشته باشيم بالاخره بايد قبول كنيم كه مربوط به زمان بعد از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بوده ، بنابراين على (عليهالسلام) در آنروز ولى نبود ، و به عبارت ديگر ولايت در آن روز براى او بالقوه بود نه بالفعل در حالى كه ظاهر آيه ولايت بالفعل را مىرساند .
پاسخ - در سخنان روز مرده در تعبيرات ادبى بسيار ديده مىشود كه اسم يا عنوانى به افرادى گفته مىشود كه آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در حال حيات خود وصيت مىكند و كسى را به عنوان وصى خود و قيم اطفال خويش تعيين مىنمايد و از همان وقت عنوان وصى و قيم به آن شخص گفته مىشود ، در حالى كه طرف هنوز در حيات است و نمرده است ، در رواياتى كه در مورد على (عليهالسلام) از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در طرق شيعه و سنى نقل شده مىخوانيم كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) او را وصى و خليفه خود خطاب كرده در حالى كه هيچيك از اين عناوين در زمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نبود - در قرآن مجيد نيز اينگونه تعبيرات ديده مىشود از جمله در مورد زكريا مىخوانيم كه از خداوند چنين تقاضا كرد .
هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب .
در حالى كه مسلم است منظور از ولى در اينجا سرپرستى براى بعد از مرگ او منظور بوده است ، بسيارى از افراد جانشين خود را در حيات خود تعيين مىكنند و از همان زمان نام جانشين بر او مىگذارند با اينكه جنبه بالقوه دارد .
6 -مىگويند : چرا على (عليهالسلام) با اين دليل روشن شخصا استدلال نكرد ؟ پاسخ - همانطور كه در ضمن بحث پيرامون روايات وارده در شان نزول آيه خوانديم اين حديث در كتب متعدد از خود على (عليهالسلام) نيز نقل شده است از جمله در مسند ابن مردويه و ابى الشيخ و كنز العمال - و اين در حقيقت بمنزله استدلال حضرت است به اين آيه شريفه .
در كتاب نفيس ( الغدير ) از كتاب سليم بن قيس هلالى حديث مفصلى نقل مىكند كه على (عليهالسلام) در ميدان صفين در حضور جمعيت براى اثبات حقانيت خود دلائل متعددى آورد از جمله استدلال بهمين آيه بود .
و در كتاب غاية المرام از ابو ذر چنين نقل شده كه على (عليهالسلام) روز شورى نيز به همين آيه استدلال كرد .
7 -مىگويند : اين تفسير با آيات قبل و بعد سازگار نيست ، زيرا در آنها ولايت به معنى دوستى آمده است .
پاسخ - بارها گفتهايم آيات قرآن چون تدريجا ، و در وقايع مختلف نازل گرديده هميشه پيوند با حوادثى دارد كه در زمينه آن نازل شده است ، و چنان نيست كه آيات يك سوره يا آياتى كه پشت سر هم قرار دارند همواره پيوند نزديك از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسيار مىشود كه دو آيه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسير آنها بخاطر پيوند با آن حوادث از يكديگر جدا مىشود .
با توجه به اينكه آيه انما وليكم الله بگواهى شان نزولش در زمينه زكات دادن على (عليهالسلام) در حالركوع نازل شده و آيات گذشته و آينده همانطور كه خوانديم و خواهيم خواند در حوادث ديگرى نازل شده است نمىتوانيم روى پيوند آنها زياد تكيه كنيم .
به علاوه آيه مورد بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها سخن از ولايت به معنى يارى و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معنى رهبرى و تصرف مىباشد و شك نيست كه شخص ولى و سرپرست و متصرف ، يار و ياور پيروان خويش نيز خواهد بود .
بعبارت ديگر يار و ياور بودن يكى از شئون ولايت مطلقه است .
8 -مىگويند : انگشترى با آن قيمت گزاف كه در تاريخ نوشتهاند ، على (عليهالسلام) از كجا آورده بود ؟ ! بعلاوه پوشيدن انگشترى با اين قيمت فوق العاده سنگين اسراف محسوب نمىشود ؟ آيا اينها دليل بر عدم صحت تفسير فوق نيست ؟ پاسخ - مبالغههائى كه در باره قيمت آن انگشتر كردهاند بكلى بى اساس است و هيچگونه دليل قابل قبولى بر گرانقيمت بودن آن انگشتر نداريم و اينكه در روايت ضعيفى قيمت آن معادل خراج شام ذكر شده به افسانه شبيهتر است تا واقعيت و شايد براى بى ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است ، و در روايات صحيح و معتبر كه در زمينه شان نزول آيه ذكر كردهاند اثرى از اين افسانه نيست ، بنابراين نمىتوان يك واقعيت تاريخى را با اينگونه سخنان پردهپوشى كرد .
تفسیر نمونه
سوالی بسیار بسیار جاهلانه که انسان نمی داند بخندد یا گریه کند !!!
وهابی :
براستي مگر نبي اكرم ـ نعوذبالله ـ پادشاه بودند كه بايد براي خود، جانشين تعيين كنند؟
شیعه :
مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللّهُ تَعالى إلَيَّ، وَأَنَاأُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْآيَةِ: إنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ إلَيَّ مِراراثَلاثا يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي ـ وَهُوَ السَّلامُ ـ أَنْ أَقُومَ في هذَاالْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِى¨َّ بْنَأَبى¨طالِبٍ أَخى¨ وَوَصِيّى¨ وَخَليفَتى¨ عَلى أُمَّتى¨ وَالاْءمامُ مِنْ بَعْدى¨،الَّذى¨ مَحَلُّهُ مِنّى¨ مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اءلاّ أَنَّهُ لا نَبِى¨َّبَعْدى¨، وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّهِ وَرَسُولِهِ.
جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلامپروردگارم ـ كه او سلام است ـ مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيدو سياهى اعلام كنم كه «على بن ابىطالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم وامام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعداز من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است».
اول اینکه در خود حدیث غدیر آمده و پاسخ سوال قبلیتان فقط با این یک جمله داده می شود(این جمله از متن بالا کپی شده) :
الاْءمامُ مِنْ بَعْدى
امام بعد از من است
و اما جانیشینی مگر فقط مخصوص پادشاهان بوده است.
و همچنین خداوند هم با این سخن شما نیز یک فردی است که اشتباه میکند و .... - العیاذ بالله- چون خود در قرآن فرموده اند :
يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يوْمَ الْحِسَابِ(ص/26)
اي داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم بحق داوري کن، و از هواي نفس پيروي مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کساني که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدي بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند!
پس داوود هم پادشاه بوده است.
اما قضیه در زمان پیامبر فرق میکند.پیامبر خلیفه و امام مسلمانان است نه پادشاه آنان. و امام علی علیه السلام بعد از ایشان این مقام را بایستی برعهده داشته باشند.حکومت اسلامی است نه حکومت پادشاهی!!!!