تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: متن مناظره با یک وهابی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
وهابی :

ببین مهدی ..صغری کبری نکن ..این داستانها را هم که یادت امد برو تو روضه خوانیها و انجا بخوان!
اگر قرار است اصل دین را ثابت کنی باید در قران دنبالش باشی نه روایات..
اگر میتوانی ثابت کنی باز هم من در خدمت هستم اگر هم نمیتوانی خاموش باش..
صحبت از اصل دین است نه فروعیات و غیره..!!!

خودت خوب فکر کن ببین معقول است که این ایاتی که به انها استناد میکنید که همه انها جزو متشابهات هستند و احتمال معانی زیادی دارد برای اصل دین که ایمان به قبول اون بستگی دارد و با انکار ان به قول شما شخص کافر میشود!!حجت بر بندگان باشند؟؟

این آیات را به کسی بدهيد که تازه اسلام آورده و هنوز موضوع (امامت) (عصمت)علی حسن حسین و... را نشنیده ولی زبان عربی را به خوبی می‌داند.. سپس ببین که آیا امکان دارد او امامت شخصی همچون علی یا امامت دوازده امام معصومی از آن بفهمد که خداوند ایمان به امامتشان ‌را واجب گردانیده است؟
این امر محال است اگر چه هزاران بار این آیات مورد نظر شما را بخواند!

تو که فقط دنبال جدل هستی..نه دنبال حقیقت..فهم قران برای عموم است نه خواص فقط..حداقل در اصول دین که به سادگی بیان شده اند..چرا متوجه نمیشوی؟؟

اگر متشابهات حجت بودند که همین یهودیان و مسیحیان دستشان از شما خیلی جلوتر است برای اثبات عقیده شان..!

انها هم میتوانند به متشابهات مراجعه کند همانطور که این کار را در زمان پیامبر میکردند..!

در ضمن تو که میگویی در قران اسم علی نیست..اما علمایتان که قائل به تحریف قران هستند میگویند اسم علی بوده..اهل سنت ان را حذف کرده اند!!!!

تو هم این را بگو و خودت را راحت کن!!

مثلا..نعمت الله جزایری می‌گوید: (اخبار دال بر وقوع تحریف در قرآن، از نظر کلام، ریشه و إعراب، اخباري مشهور، متواتر و صریح هستند و علمای مذهب بر آن‌ها اجماع نموده و مهر صحت و تصدیق را بر آن‌ نهاده‌اند) (مرآة الأنوار و مشکاة الأسرار- مقدمه دوم فصل چهارم)
عدنان بحرانی می‌گوید: (اخبار تحریف قرآن بی‌شمار و فراوان هستند و گاهاً از حد تواتر متجاوز هستند..) (مشارق الشموس الدریة- ص 126)

این از افتضاحات مذهب شماست..

بنده ماندم که تو از چی دفاع میکنی..؟؟!امامتی که هیچ اشاره ای به ان نشده در قران..چطور میخواهی ما را ملزم به قبول ان کنی؟؟؟با متشابهات که احتمال معانی زیادی بر ان میرود..؟!

چرا مثل سه اصل اول ایه واضح و روشنی بر امامت..مخصوصا امامت علی نمی اوری از قران که هم خیال ما را راحت کنی هم خودت را؟؟

ببین خداوند این سه اصل دین را چگونه واضح و روشن و بدون کنایه بیان کرده است..

وحدانیت خداوند یا همان توحید:

( پس بدان که معبودی برحق جزء الله نیست) محمد/19

( فقط الله معبود یگانه است ) نساء/171

نبوت محمد:

( محمد فرستاده‌ی خداست ) فتح/29

ایمان به آخرت و یا همان معاد:

( و همانا که قیامت آمدنی است، شکی در آن نیست و به راستی خداوند کسانی که در قبرها هستند را بر می‌انگیزد ) حج/7


خب حالا تو مثل این ایات ایه ای بیاور که امامت و ان هم امامت امام اول یعنی علی رضی الله عنه را ثابت کند؟؟؟؟
منتظریم..اگر توانستی..اگر هم نتوانستی روضه نخوان و ساکت باش..والسلام علیکم..

شیعه :

بسم الحق

1- برای هزارمین بار می گویم که اصول دین فقط با استفاده از آیات قرآن به دست نیامده و ابتدا عقل حاکمیت آن را تثبیت نموده است و ما از قرآن و روایات کمک می گیریم.
شما تا با عقل خود توحید را اثبات نکنید نمی توانید معاد را بپذیرید.

2-اصول و فروع دین هردو با ارزش هستند. من پاسخ سوالم را نگرفتم و مطمئن هستم که شما به هیچ وجه نمی توانید پاسخی را بدهید.چون باید از روایات نیز کمک گرفت نه فقط خود قرآن. توضیح خواهم داد.

بنده سوالم را ذکر نمودم در رابطه با اینکه ما بایستی از احکام یهودیها پیروی نماییم زیرا آنها قبل از ما نماز می خواندند و احکامی در باب طریقه خواندن نماز مسلمانان نیامده است و شما هم فقط با قرآن نمی توانید جواب دهید.
پاسخ سوال این است : ما مسلمان ها در قرآن آیه ای داریم که فرمده است :
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب 21)
به درستی که پیامبر برای شما الگوی خوبی است.

پس ما از پیامبر تقلید می نماییم و در روایات داریم که پیامبر نماز را طبق احکامی که با احکام نماز یهودیان فرق می کرد نماز می خواند.
البته پاسخ طولانی تر و کامل تر از این هم می شود ولی نمی خواهم بحث را طولانی نمایم.

پس ما حتما حتما بایستی به روایات اعتقاد داشته باشیم مگر نه فردی بسیار ناقص هستیم.و باز ذکر می نمایم اگر ما به روایات اعتقاد نداشته باشیم نمازمان را پس طبق چه اصولی می خوانیم !!!!


و اما موضوع امامت که من قبلا به شما فرمودم که امامت فقط مربوط به امام علی و اهل بیت نیست . و خود پیامبر هم یک امام بود .پیامبران زیادی نیز مقام امامت را داشتند.بعد از پیامبر این مقام توسط خداوند به امام علی علیه السلام داده شد و یازده اهل بیت دیگر توسط پدران خود انتخاب شدند.

آیه اثبات امامت برای حضرت ابراهیم :
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».


آیاتی در رابطه با امامت وجود دارد از جمله:
يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِي كِتَابَهُ بِيمِينِهِ فَأُولَئِكَ يقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يظْلَمُونَ فَتِيلًا(الإسراء/71)
(به ياد آوريد) روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم! کساني که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادي و سرور) مي‌خوانند؛ و بقدر رشته شکاف هسته خرمايي به آنان ستم نمي‌شود!

با توجه به آیه بالا - روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم - می توانیم متوجه شویم که الان نیز دارای امام هستیم.

و اما امامت امام علی علیه السلام که بنده برای شما ذکر نمودم در رابطه با زکات دادن در حال رکوع که خداوند آن را ولی امت اسلام می نامد.
آیه 55 سوره مائده :
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

و آیه :
يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.

که در حدیث غدیر ذکر شده و جز حدیث هایی است که به هیچ صورت ممکن نمی توان آن را زیر سوال برد.


شیعه :

و اما در رابطه با اینکه گفتید ما شیعه ها اعتقاد داریم نام امام علی علیه السلام در قرآن آمده است ، و قرآن تحریف شده است.

من خودم بارها و بارها کتاب قرآن را خواندم و آیات آن را با کتاب سنی ها قیاس کردم و چنین چیزی وجود ندارد و هیچ کدام از علمای ما چنین اعتقادی را ندارند.من اولین بار این موضوع را خیلی وقت پیش از ویکیپدیا خواندم و به آنها پیام دادم که هیچ کدام از شیعیان چنین اعتقادی را ندارند.
و این موضوع را به آنان گوشزد نمودم و آن را حذف کردند.

من الان خدمت شما اعلام می نمایم که هیچکدام از علمایمان و خود من هم به این موضوع اعتقاد ندارم.و خود خداوند فرموده است :
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ(البروج/21)
(اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلکه قرآن باعظمت است...
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ(البروج/22)
که در لوح محفوظ جاي دارد!


هر کسی آیات بالا را بخواند می فهمه که قرآن تحریف ناپذیره و گفتن چنین حرفی مساوی با دیوانگی است.
و می دانیم که خود خداوند حافظ این کتاب است و چه شیعه وچه سنی و چه دیگر افراد قادر به تحریف چنین کتابی نیستند.

و اما آیات قرآن همگی دارای چند برداشت هستند و اگر اینگونه نبود که دیگر آن کتاب ، کتاب الهی نمی شد.
همین تازگی ها دانشمندان ژاپنی کشف کردند که یک ماده بسیار مهم توسط انجیز و زیتون ساخته می شود به نسبت هفت به یک. و سپس عالمی مصری به آنها نامه ای می نویسد مبنی بر اینکه نام انجیر یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن آمده است.


شما فرموده اید:::::::::::::
این آیات را به کسی بدهيد که تازه اسلام آورده و هنوز موضوع (امامت) (عصمت)علی حسن حسین و... را نشنیده ولی زبان عربی را به خوبی می‌داند.. سپس ببین که آیا امکان دارد او امامت شخصی همچون علی یا امامت دوازده امام معصومی از آن بفهمد که خداوند ایمان به امامتشان ‌را واجب گردانیده است؟
این امر محال است اگر چه هزاران بار این آیات مورد نظر شما را بخواند! ::::::::::::::

من به شما می گویم که فردی می خواهد مسیحی یا مسلمان شود به یک فرقه آن ایمان می آورد و من مسیحیانی را می شناسم که مسلمان شیعه شده اند و مطمئن باشید تعداد آنها زیاد است.
این امری محال نیست.ایشون اگر عاقل باشه متوجه میشه که احکام نماز در قرآن ذکر نشده ولی پیامبر و اولی الامری برای طبعیت از آن در قرآن ذکر شده ، پس ما همان نمازی را که پیامبر دستور داده می خوانیم.و همانطور که آن نماز را از طریق روایات پذیرفتیم ، اهل بیت را هم می پذیریم.

اگر آنها به کلمه اولی الامر یا اهل بیت و آن فردی که در حال رکوع زکات داده مطمئنا آنه را به فکر می برد که آنها چه کسانی هستند و سعی در شناخت آنها می کند و بی تردید به اطلاعاتی در باب اثبات اهل بیت می رسد.


تهمت بزرگ وهابی ها به شیعیان در رابطه با تحریف قرآن :


سلام علیکم..
ای بابا..جناب مهدی داری کتابهای خودتان را هم انکار میکنی!!!

حالا تو انکار کنی یا نه این از اعتقادات بسیاری از علمای شماست..!

حالا چند تا نمونه دیگر ..دقت کن از کتابهای خودتان نقل قول میکنم..

( به ابوالحسن علیه السلام گفته شد: ما آیاتی را از قران می‌شنویم از جمله آیاتی نیستند که نزد ما هستند و قرائت آن‌ها را طوری که از شماها به ما رسیده نیکو نمی‌شماریم آیا مرتکب گناه خواهیم شد؟ ابوالحسن در جواب گفت: این دسته از آیات را طوریکه یاد گرفته‌اید قرائت نکنید؛ زیرا کسانی در آینده پیش شما خواهند آمد که قران را به شما تعلیم می‌دهند.) ( الکافی، ج 2 ص 619.)

یه نمونه دیگر...
( از سالم بن سَلَمَه روایت شده که مردی به ابو عبدالله علیه السلام عرض کرد ما حروف و کلماتی را در قرآن می‌شنوم که مردم آن را نمی‌خوانند. ابو عبدالله گفت: آن‌ها را نخوانید بلکه قرآن را همان طوری که مردم می‌خوانند تو هم بخوان تا اینکه قائم علیه السلام ظهور کند و آن وقت ایشان قرآن را در حد و اندازه‌های خود قرائت می‌کند و مصحفی که علی بن ابی طالب علیه السلام آن را نوشته خارج می‌نمایند.) ( الکافی، ج 2 ص 633)

نمونه دیگر...
( از ابو عبدالله نقل شده که می‌گوید: نزد ما مصحف فاطمه (علیه السلام) وجود دارد و شما چه می‌دانیدکه مصحف فاطمه چیست؟ به او گفتم مگر مصحف فاطمه چه می‌باشد؟ فرمود: مصحفی است که به مانند قرآن شما. و این جمله را سه بار تکرار کرد و در آخر فرمود: به خدا قسم حتّی یک حرف از حروف قرآن شما در آن پیدا نمی‌شود) ( الکافی، ج 1 ص 239)

و تحریفاتی که فکر میکنید در اصل اینگونه بوده است!!!! (العیاذ بالله)

( ابو بصیر به ابو عبدالله علیه السلام می‌گوید: فدایت شوم چرا قول خدای متعال را که می‌فرماید: (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْكَافِرِينَ بولاية علی لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ) را مثل خود نمی‌خوانیم؟ در جواب گفت: بخدا قسم این آیه طوری که قرائت کردی جبرئیل آن را بر محمد صلی الله علیه و سلم نازل کرده و بدین شکل در مصحف فاطمه وجود دارد.) ( الکافی، ج 8 الروضه ص 49، آنگاه که برای شما می‌گویند مصحف فاطمه قرآن نیست، دروغ است، می‌گوید در مصحف فاطمه این چنین آمده )


و یا...
(و از ابوعبدالله روایت شده که گفته: قرآنی که جبرئیل آن را بر محمد صلی الله علیه و صحبه و سلم نازل کرد 17 هزار آیه می‌باشد) ( الکافی، ج 2 ص 634)
یعنی سه برابر آن قرآنی که مسلمانان از آن استفاده می‌کنند. و شاید همان مصحف فاطمه است که ادعا می‌کنند!!!!!!

و کلینی در کتاب الکافی بابی آورده به عنوان: تمام قرآن را جز امامان ما کسی جمع آوری نکرد!!

( از زید بن الجهم روایت شده که می‌گوید: ابوعبدالله علیه السلام قسمتی از آیه 92 سوره نحل را که خداوند می‌فرماید: ﴿ان تکون امة هی اربی من امة﴾ را (أن تکون أئمة هي أزکی من أئمتکم) خواند. به او گفتم: فدایت شوم أمه را أئمه خواندی؟ گفت: آری، گفتم: ما أربی می‌خوانیم گفت: اربی چیست؟ و چیزی که در دستش بود پرت کرد!!) (الکافی، ج 1 ص 292)

و...

( از ابو عبدالله علیه السلام نقل شده که می‌گوید: آیه «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ في ولاية علی وولایة الأئمة من بعده فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا» این طور نازل شده.) (الکافی، ج 1 ص 414)

(و در همین اصول کافی کلینی از زبان ابو عبدالله علیه السلام ذکر شده که آیه‌ی: (وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ کلمات في محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسين والأئمة من ذريتهم فَنَسِيَ) سوگند به خدا اینطور بر محمدصلی الله علیه و سلم نازل شده است!!.) (الکافی، ج 1 ص 416)

اینها را از کتابهای خودتان نقل قول کردم..

حالا تو میفرمایی که باور نداری!!سبحان الله..خب باور نداشته باش..از تو بزرگتر به اینها باور دارند..با رد کردن این موضوع توسط تو مشکل حل نخواهد شد..

پس دقت کن علمای شما هم میدانسته اند که از متشابهات نمیشود اصول را ثابت کرد در نتیجه قائل به تحریف قران شدند با اسمهای خاص که ذکر کردند..مثل علی و حسن و حسین و غیره...

و اما فرمودی که بنده سفسطه کرده ام!!!پناه بر خدا..

بنده فقط اصول دین را با ایات روشن و محکم که بدون کنایه و بدون نیاز به تاویل میشود این اصلها را از انها ثابت کرد برای شما متذکر شده ام..و در اخرش گفتم تو هم یک ایه مثل اینها بیاور تا خیالمان راحت شود..اما نشد که نشد و حکایت طفره رفتن ها و فرار کردن هات همچنان باقیست..



پاسخ محکم شیعه (به آخر همین پاسخ توجه کنید) :

بسم المومن

شما اگر یادتان باشد خود به من گفتید که اگر حدیثی برایتان بیاورم می پذیرید یا خیر ؟و من به شما گفتم که جواب بله یا خیر ندارم.حتی اگر میگفتید از کتاب خود شما شیعیان حدیث می آورم.

و اما :

در رابطه با احادیثی که گفتید چیزی به خاطرم آمد که بیان کردن آن خالی از لطف نیست.
در کتاب معتبر سلیم بن قیس هلالی - اسرار خاندان محمد - آمده است که امام علی علیه السلام قبل از اینکه به خانه ایشان حمله کنند و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها را بشکنند تا 15 روز در اتاق خود رفت و اصلا بیرون نیامد و در این 15 روز ایشان کتاب قرآن را کتابت نمود و آن کتاب را به فرزندان خود داد تا آخرین نفر از نوادگانشان به نام امام مهدی علیه السلام. و آن کتاب با کتاب معاصر ما هیچ فرقی ندارد زیرا خود امام علی علیه السلام آن را تایید نموده اند.

و اما همانطور که گفتم من هیچ حدیثی را بدون اعتبارش قبول نمی کنم.آیا من حدیثی ذکر نکردم که گفته شده بود:
حضرت رسول فرمودند: گر حدیثی از من برایتان آوردند و خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید.

مگر خود قرآن نفرموده است که تحریف نشده است و خود خداوند نگهبان و حفاظت کننده از آن می باشد.
پس این حدیث ها را چگونه باید بپذیریم در حالی که در کتاب خود ما نیز گفته اگر اب گفته های قرآن جور در نیامدند آنها را به دیوار بزنید.

کدام انسان عاقلی قبول می کند که این احادیث واقعیت دارد.
شما اگر همین الان به هر مرجع شیعی و یا به هر فرد شیعی بگویید که شما ادعای تحریف قرآن را دارید یا خیر ، با جواب خیر روبرو می شوید.

علمای ما که کتاب های الکافی را تالیف نموده اند ذکر کرده اند که تمام احادیث آنها تایید نمی شود.خود علمای ما از آنها مستدرک نوشته اند.یعنی اینکه تمام روایات را قبول ندارند.

و فخر الدين الرازي در تفسيرش مي گويد:
نقل في الكتب القديمة ان ابن مسعود كان ينكر كون سورة الفاتحة من القرآن وكان ينكر كون المعوذتين من القرآن .
مفاتيح الغيب ، ج 1 ، ص169 .
در كتابهاي قديمي ديده ام كه: ابن مسعود مي گفت فاتحة الکتاب ( سوره حمد) وسوره فلق وناس از قرآن نيست!!!
پس قبل از اينکه ما جواب بدهيم(که البته جواب داديم) اهل تسنن بايد جواب دهند چرا قائل به تحریف قرآن هستند.
اما در مورد روایتی که در کافی به نقل از امام صادق نقل کردید که قرآن 17 هزار آیه بوده در جواب می گوییم در کتب معتبر و روایات خودتان هم از اینگونه روایات بسیار است مثلا سيوطي در الإتقان في علوم القرآن از قول عمر بن خطاب مي‌گويد:
القرآن ألف ألف حرف و سبعة و عشرون ألف.
قرآن، داراي 1 ميليون و 27 هزار حرف بوده است.
الإتقان في علوم القرآن للسيوطي، ج1، ص190 – الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص422
با اين‌که قرآن موجود، بنابر آنچه که بزرگان اهل سنت مانند امام قرطبي و ديگران مي‌گويند، بيش از 340 هزار و 740 حرف بيشتر نيست.
حال آیا صحیح است ما بگوییم قرآن شما هم تحریف شده؟


می بینید که در کتاب خود شما هم آمده که قرآن 1 ميليون و 27 هزار حرف بوده است.اما ما - یعنی من و شما - در قرآنما داریم که:
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ(البروج/21)
(اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلکه قرآن باعظمت است...
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ(البروج/22)
که در لوح محفوظ جاي دارد!

پس چه محدث شیعی و چه محدث سنی گفته باشد قرآن تحریف شده است ما به هیچ وجه آن را نمی پذیریم.
وهابی:

سلام عليكم..
ببينيد مهدي شما هيچ چيزي را نتوانستيد اثبات كنيد..
در اصل همچنان اصولي را كه ذكر كردم به قوت خود باقي ست اما اين تايپيك را به اين خاطر پايان يافته اعلام كردم چون ما با هم مشتركاتي نداريم و به زعم علماي شما قران هم تحريف شده..
پس بيهوده ست بحث ما..
باور كنيد بنده هم در مورد اديان تحقيقات داشتم و در ام القري درس خوانده ام..الحمد لله
خواستم شما نيت بنده را بدانيد از بحث كردن..همين.
و همين تاويل هايتان از ايات را و مرجوع كردن انها به اشخاص را هيچ احدي از اهل سنت رسول الله قبول ندارد بنا بر دلايل زيادي كه در اين چند صفحه ذكر كردم..
والسلام عليكم..
--------------------------

ابتدا چند سخن با شما خوانندگان عزیز:

هانطور که مشاهده نمودید با این همه مدرکی که برای ایشان ذکر نمودم و با همان قرآنی که خودشان می گویند قبول دارند - که قبول هم ندارند - به ایشان اثبات کردم که ما شیعیان نه قرآن را تحریف کرده ایم و نه ادعایی در باب تحریف قرآن داریم.من حتی منابعی از کتاب اهل سنت آوردم که در آن تعریفی از تحریف قرآن شده بود !!!!
الله اکبر به این تعصب که خودتان دارید با این بحث ها متوجه آن می شوید !!!!

واما
شیعه :

می توانید بیان کنید که من چه چیزی را اثبات نکردم؟!

امامت امام علی علیه السلام منظورتونه ؟ وجود فردی با نام امام مهدی علیه السلام منظورتونه؟

باوربفرمایید که اثبات کردم و هر کس دیگری اگر مسیحی بود مسلمان می شد و ایمان می آورد!!!!
من به شما فرمودم جنبه گرایی کار درستی نیست.
من به شما فرمودم که برای انتخاب اصول دین اسلام ، از احکام عقل استفاده شده است(دوستان می توانید به اصول عقائد آقای قرائتی مراجعه نمایید) .اصول های دین از احکام عقل و استدلالات عقل استفاده مي شود .ولي تفصيلات آنها و جزئيات آنها مختلف است و برخي از آنها هم با عقل فهميده مي شود و برخي از آنها از طريق نقل و شرع و متوني ديني .
و همچنین به شما فرمودم در فروع دين اصل برخي از آنها را مي توان با عقل فهميد ولي کلا با نقل اثبات مي شوند و عقل را براي اثبات آنها راهي نيست .
بله عقل مي فهمد احکام شرع را ولي مستقيما نمي تواند به اثبات آنها بپردازد ، مثلا نماز رو عقل مي تواند فوائد و حکمتهاي آن را بفهمد ولي نمي تواند به عنوان يک عمل واجب ديني اثبات کننده آن باشد .

ما به غیر از امامت اصولی دیگر نیز داریم که اهل سنت آن را نپذیرفته اند و آن عدل می باشد . عدلی که خداونددر قرآن 24 بار بیان نموده و به پیروی از این اصول امر کرده ، اما باز و باز می گویم که اصول دین ابتدا توسط عقل انتخاب می شود و از روایات و قرآن نیز کمک می گیریم همانطور که می دانیم نماز کاری عاقلانه است ، اما واجب بودن آن در قرآن اثبات شده.

روایات تکمیل کننده های قرآن هستند برای ما عوام

یکی از این روایات که در بین ما مسلمانان و شیعیان بسیار معروف است و هیچ کسی نمی تواند آن را زیر سوال ببرد حدیث غدیر است . حدیثی که خداوند ولی و امام مردم بعد از پیامبر را انتخاب نموده است.

برای اثبات حدیث غدیر می توانید به کتاب الغدیر 20 جلدی نوشته علامه امینی مراجعه نمایید که منابعی را برای اثبات حدیث غدیر ذکر نموده است .در لینک زیر نیز افراد و منابع اهل سنت را بیان می کند ، که به حدیث غدیر اعتقاد داشته اند:

http://ahlebeit.parsiblog.com/Posts/31/%...%86%D9%8A/


حدیث ثقلین در منابع اهل سنت نیز وجود دارد و این لینکی است که منابع را دقیقا ذکر نموده است:
http://shamimshia.com/fa/ahadis-esbat-ve...hat-hadiss



و این هم عکسی که منابع حدیث ثقلین در آن ذکر شده است:
[تصویر: wr3fzsbctyofkhxpcew.jpg]

روایاتی در باب اثبات این آیه که امام علی علیه السلام این فرد بوده است:
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

عکس مربوط به منابع اهل سنت : (می توانید برای مشاهده تصاویر بر روی لینک ها کلیک نمایید)
تفسیر ابن کثیر
http://www.pic.iran-forum.ir/images/gncy7m5udi853x4vsq.jpg


http://www.pic.iran-forum.ir/images/a4i3fmzv03uka66x3r3.jpg

تفسیر سیوطی الدر المنثور
http://www.pic.iran-forum.ir/images/3fymefhytsp038cq22lk.jpg
http://www.pic.iran-forum.ir/images/wafhmcg9y3b4he51zx4y.jpg
http://www.pic.iran-forum.ir/images/yx10hnjkppjvu8dywei.jpg

اینها تنها گوشه ای منابع هستند . منابع بیشتر از این حد است.



من به شما اثبات کردم که ما باید روایات را بپذیریم مگر نه نماز و برخی کارهایمان که احکام و روش آن در قرآن ذکر نشده است یک بدعت میباشد و بس !!
ما همین طور بایستی روایات را مخصوصا روایتی که بسیار بسیار بسیار معروف است و خیلی مهم ، با نام حدیث غدیر که فردی را بارها در قرآن اشاره می کند ولی اسمی از آن نمی برد.آن اسم امام علی علیه السلام است که بارها پیامبر او را برادر و جانشین بعد از خود معرفی نموده است.

بزارید این نکته بسیار مهم را ذکر کنم :


شما فرمودید::::::::::::::::: اسم نماز در قرآن آمده و کاملا صریح است و عمل به آن نیز ذکر شده است.وسپس پیامبر نسبت به اعمال آن توضیح داده. حالا شما اسم علی یا آن یازده نفر دیگر را در قرآن به من نشان دهید تا من شیعه بشم :::::::::

خب همان قرآن اولی الامر ، اهل البیت و ولی(که در حال نماز زکات داده است) را معرفی کرده است به طور کاملا صریح ولی اسمی از آنها برده شده است؟!
خیر ، اسمی برده نشده و آن اسم ها دقیقا مانند اعمال نمازی هستند که در قرآن ذکر نشده بودند .

نظرم را متوجه شدید ؟!

به این جمله خلاصه من دقت کن:

نماز در قرآن آمده و اعمالش توسط پیامبر(سنت و حدیث) بیان شده ، اولی الامر یا اهل بیت یا آن ولی زکات دهنده در رکوع آمده و معرفی آن ها توسط پیامبر (سنت و حدیث) انجام شده است!!!!

والسلام
وهابی:

سلام علیکم..

مهدی باور کن خیلی نادانی..

اول اینکه روش نگارش تاریخ را نزد اهل سنت هنوز نمیدانی..سبحان الله چندین بار شرح دادم..اما جهل مانع شده که بفهمی..

برای مثال امام طبری در اول کتاب تاریخش اینگونه مینویسد..
((خوانندة كتاب ما بايد بداند كه در اين كتاب اخبار و روايتي را جمع نموده‌ام و سند و راويان آن را بيان كرده‌ام. پس اگر در اين كتابم چيزي در مورد گذشتگان بيان نموده‌اند كه چون درست نيست و حقيقت ندارد خواننده آن را نمي‌پسندد، بايد دانست كه چنين خبري را ما از پيش خود نياورده‌ايم و بلكه كساني آن را آورده‌اند كه آن را براي ما نقل كرده‌اند و ما به همان صورت كه آنها براي ما نقل كرده‌اند نقل كرده‌ايم .))و همچنین ابن کثیر و ابن اثیر..
تو که علمی نسبت به نگارش و روش مطالعه تاریخ نداری چرا خودتو اینقدر اذیت میکنی؟؟!

داستان شما شده داستان ان کسی که در حال غرق شدن بود و به هر چیزی چنگ میزد بلکه نجات پیدا کند..!

امام طبري با مقدمه‌اي كه براي كتابش نوشته است مسئوليت را به گردن خواننده گذاشته است و به شما مي‌گويد: ((اگر در اين كتابم خبر يا روايتي ديدي كه برايت زشت مي‌نمود و قابل قبول نبود، نگاه كن كه از چه كسي آن را روايت كرده‌ايم و مسئوليت به گردن كسي است كه ما از او روايت كرده‌ايم، و من فقط بايد كسي كه آن را روايت كرده نام ببرم، اگر ثقه و مورد اعتماد بود روايتش را قبول كن و اگر ثقه و مورد اعتماد نبود روايتش را قبول نكن. ))

و بيشتر محدثين نيز چنين كرده‌اند..اگر به كتاب ديگري از كتاب‌هاي حديث مانند ترمذي يا سنن ابي داود يا دار قطني يا دارمي يا مسند احمد و غيره مراجعه كني مي‌بيني كه آنها سند حديث را برايت بيان مي‌كنند و خود را فقط به ذكر احاديث صحيح ملزم نكرده‌اند، و بلكه سند را برايت بيان كرده‌اند و تو بايد به اسناد نگاه كني، پس اگر سند حديث صحيح بود آن را بپذير و اگر صحيح نبود آن را قبول نكن. و همچنين طبري خودش را ملزم نكرده كه فقط اخبار صحيح را ذكر كند بلكه او متعهد شده كه اسم ناقل خبر و روايت را ذكر كند..

خب حالا رجال شناسی حدیث اهل سنت..!ان هم دست اهل سنت است نه شما که اصلا حدیث نمیشناسید و همانطور که گفتم مصطلح احادیث را به گفته خود علمایتان از اهل سنت گرفته اید..

و اما غدیر..ان را هم که شرح دادم حالا چرا دوباره تکرار میکنی..والله اعلم!!
مختصر عرض کنم هدف پیامبر در این جملات نشاندن علی بر جایگاه خلافت نبود که اگر میبود بدون کنایه میگفتند و کی بود که قبول نکند ان وقت؟؟!! یا فکر میکنید پیامبر هم ترسیده..البته از شما بعید نیست با ان همه توهین که به علی رضی الله عنه میکنید..

ثقلین هم اینگون امده در کتب اهل سنت..(و در صحيح مسلم از جابر روايت شده كه پيامبر در حجه الوداع گفت: در ميان شما چيزي گذشته‌ام كه اگر به آن چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن كتاب خداست، پس كتاب خدا همان است كه اگر انسان به آن تمسك بجويد هرگز گمراه نمي‌شود، و اهل بيت را ياد نكرد.)

در ضمن عترت یعنی چی؟ عترت یعنی همه بنی هاشم ..و ما از شما به عترت پیامبر نزدیکتریم..
چطور؟
شما شيعه ها در روايات‌هاي خود اسنادي ندارید كه روايت‌ها را به پيامبر برساند..
و خود علمایتان اقرار مي‌كنند كه سند ندارند، و فقط روايت‌هايشان در كتابهايشان يافت شده و گفته‌اند كه اينها حق هستند و آنها را روايت كنيد !!!
و چنان كه الحر العاملي و ديگر ائمه شيعه مي‌گويند آنها اصلاً سند ندارند و به سند مراجعه نمي‌كنند. پس چگونه آنها مي‌توانند ادعا كنند كه روايت‌هاي آنها از اهل بيت صحيح و ثابت است؟ بلكه در حقيقت ما پيروان عترت و اهل بيت پيامبر هستيم كه ما حق اهل بيت را به جا آورده‌ايم، و نه در مورد آنها افراط كرده و نه در مورد آنها كوتاهي ورزيده‌ايم، چنان كه پيامبر فرمود: در مورد من مبالغه و غلو نكنيد چنان كه نصارى در مورد عيسي بن مريم غلو كردند و بلكه بگوييد بنده خدا و پيامبرش ...

امام عترت و عالم آن علي بن ابي طالب است، و بعد از او از نظر علم و دانش عبدالله بن عباس دانشمند اين امت قرار دارد..
عبدالله بن عباس باورش اين بود كه قبل از علي ابوبكر و عمر امام بر حق بوده‌اند، بلكه از خود علي به تواتر ثابت شده است كه گفت: بهترين و برترين مردم بعد از پيامبر خدا ابوبكر و عمر است ...( - بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب قول النبي لو كنت متخذاً خليلاً حديث 3671)
و در كتابهاي شيعيان از او روايت شده كه گفت: من اگر وزير شما باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم .(نهج البلاغة ص 95 خطبه 92)

پس علي كه امام عترت است به فضيلت شيخين اقرار مي‌كند.
اين حديث مثل فرمودة پيامبر خداست كه فرمود: دو چيز را در ميان شما مي‌گذارم كه اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‌شويد و آن دو كتاب خدا و سنت من است .
و پيامبر ص فرمود: به سنت من و سنت خلفاي راشدين بعد از من تمسك جوييد، با دندان به آن چنگ بزنيد .(ابو داود، كتاب السنة، باب لزوم السنة حديث 4607، و ترمذی، كتاب العلم، باب ما جاء في الأخذ بالسنة حديث 2676)
و فرمود: بعد از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد .(ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب أبي بكر وعمر حديث 3663، ابن ماجه – المقدمه – باب فضائل أصحاب النبي ص 86.)
و گفت: از رهنمود عمّار پيروي كنيد و به آنچه ابن مسعود مي‌گويد تمسك بجوييد . و اين هرگز بر امامت دلالت نمي‌كند و بلكه بر آن دلالت مي‌نمايد كه اينها بر رهنمود پيامبر ص هستند.(ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب عبدالله بن مسعود حديث 3805.)

یه جای دیگه هم گفتم چقدر در مانده شدی که برای اثبات عقیده ات به هر چیزی چنگ میزنی..

و اینکه ان عقیده جزء اصول باشد..بری دنبال روایات دروغین خودتان و یا اینکه تحریف کتب اهل سنت و یا استناد به احادیث موضوع و ضعیف..که عقیده ات را ثابت کنی؟

حالا این بماند شما که قائل به تحریف قران هستید چطور دم از مسلمانی میزنید.!!!(پناه بر خدا)

و این هم چند نمونه دیگر..ما چه قبول کنی و یا قبول نکنی مشکل حل نخواهد شد..در صورتی حل خواهد شد که بر مذهب شیعه نمانی!مذهبتان پر است از این خرافات..

نقل قول..
از ابو جعفر روایت شده که گوید: جبرئیل بر محمد با این آیه نازل شد «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ في علي بَغْيًا» . یعنی «زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروخته‌اند و ظالمانه به آنچه درباره‌ی علی در قرآن نازل شده باور ندارند».
از ابو عبدالله علیه السلام روایت کرده‌اند که می‌گوید: جبرئیل علیه السلام به این آیه خدمت رسول الله نازل شد «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا في علی فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» .
و در واقع تمام این اقوال و روایات که به ابو عبدالله یعنی جعفر صادق و ابوجعفر یعنی محمد باقر و بقیه امامانشان نسبت می‌دهند دروغی بیش نیستند و آنان از چنین ترّهاتی مبرّا و به دور می‌باشند.
و از رضا (علیه السلام) نقل شده در مورد فرموده‌ی خداوند متعال که می‌فرماید: «كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ بولایة علی مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ يا محمد» (نسخه‌ی خطی) .
و از زبان ابوجعفر باقر در کافی آمده است که می‌گوید جبرئیل امین بر محمد نازل شد و این آیه را برای ایشان آورد: «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آل محمد حَقّهُم قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» . «ستم‌کاران گفتاری که به آنان در حق آل محمد گفته بودیم دگرگون کردند، پس بر ظالمان در حق آل محمد از آسمان عذابی بر آنان نازل کردیم».
مردی نزد ابو عبدالله علیه السلام این آیه را قرائت کرد: «و بگو: عمل کنید که الله و پیامبرش و مومنان عمل شما را خواهند دید». (التوبه: 105) ابو عبدالله گفت: چنین نیست بلکه به جای مؤمنین مأمونین است و ما، مأمونین هستیم . !!!!
ابوالحسن الماضی گفته: بر پیغمبر نازل شد: «إِلَّا بَلَاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ في علي» راوی گوید به او گفتم این قرآن بود که خواندید گفت: آری سپس گفت: «وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ بوصيك أُولِي النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا» باز گفتم آیا این آیه‌ی قرآن بود؟ گفت: آری بدین صورت نازل شده‌اند ..

باز بگو که تو قبول نداری!!! اما من حقیقت مذهبتان را بیان کردم..همین..یه کمی از عقل کمک بگیر..

------------------------------

دوستان عزیز اگر به طور کامل این مبحث را خوانده باشید ، می دانید که من گفتم هر حدیثی را نبایستی قبول کرد. حالا همین حرف دارد به ما تحویل داده میشه !!!!


شیعه :

بسم المومن

1- شما چیزی را نقل نمودید که من خودم نیز آن را قبول دارم و قبلا هم بیان کرده بودم.
شما فرمودید که خود طبری نیز در مقدمه کتاب خود فرموده است : که من حدیث هایی را نقل نموده ام ولی تمام آنها را تایید نمی کنم.
ما هم این رو قبول داریم ، فکر می کنید من برای چه به شما می گفتم هر حدیثی را قبول ندارم.دقیقا چنین مقدمه ای علامه مجلسی در بحارالانوار خود دارد.

ما احادیث را اگر خلاف قرآن در نیاید و همچنین معتبر باشد را می پذیریم در غیر اینصورت خیر.
ما چیزی غیر این نگفتیم.

خب شما اصلا کتاب الغدیر را هم یک بار تا حالا باز کرده اید؟!آیا تا حالا نقل کنندگان و حدیث غدیر را از خود طبری خوانده اید؟!
شما اگر نخوانده اید چگونه سریعا آن را رد می نمایید.
ضمنا خدا تو را هدایت کند که اینقدر برما دروغ می بندید.من کی به امام علی علیه السلام توهین کرده ام.کدام یک از علمای ما به ایشان توهین کرده اند.دنیایی دیگر هست که در آنجا دروغگویان را عذاب خواهند کرد.

آقای علامه امینی اثبات کرده است که روایت غدیر درون کتاب طبری معتبر است . شما که ادعای دروغ بودن آن را می کنید ، دلیل بیاورید؟

2- خود شما فرمودید که مولفان بزرگ احادیث - مانند طبری - نوشته اند : ما احادیث را نقل نموده ایم و تمام آنها را تایید نمی کنیم.

این حرف شما را بنده قبول می کنم چون گفته ای منطقی است ، اما خودتان می دانید که گفته اند برخی احادیث را رد می نماییم ،نه تمام آنها را .مگر نه کتاب آنها کتابی بیهوده است و فقط بدرد سوختن می خورد و بس.

و اما محدثان خودتان احادیثی را که مربوط به ثقلین می باشد را در کتاب خود ذکر و تایید نموده اند . لطفا به متن زیر توجه فرمایید(منابع از کتاب های اهل سنت می باشند) :
نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده که:

اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي اهل بيتي.

کتاب خدا و اهل بيت (عليهم السلام) و عترتم را در ميان شما به عنوان يک ثقل و مايه گرانبها مي گذارم.

صحيح مسلم، ج4، ص1873 (چاپ جديد) - صحيح مسلم، ج7، ص123

همچنين جناب ترمذي با سند صحيح نقل مي کند:

إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي ولن يتفرقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما.

من ميان شما، کتاب خدا و عترتم اهل بيتم را مي گذارم و اينها از همديگر جدا نمي شوند تا اينکه در کنار حوض به من برسند.

سنن الترمذي، ج5، ص329

ابن کثير دمشقي، با اينکه نهايت اهتمام دارد که روايات مربوط به فضائل اميرالمومنين (عليه السلام) را تضعيف کند و متهم به وضع و جعل کند، مي گويد:

و قد ثبت في الصحيح أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال في خطبته بغدير خم: إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و إنهما لم يفترقا حتى يردا على الحوض.

در سند صحيح آمده که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مردم را به کتاب خدا و عترت (عليهم السلام) توصيه کرده است.

تفسير ابن كثير، ج4، ص122

ابن كثير باز هم در كتاب البدايه و النهايه مي گويد:

قال شيخنا ابو عبدالله الذهبي: و هذا حديث صحيح.

استاد من، ذهبي - که از استوانه هاي علمي اهل سنت و از رجال شناسان بنام اهل سنت است - مي‌گويد: اين روايت صحيح است.

البدايه و النهايه لإبن كثير، ج5، ص228

ناصر الدين الباني مي گويد:

حديث ثقلين صحيح است.

صحيح جامع صغير، ج2، ص217

هيثمي مي گويد:

حديث ثقلين صحيح است.

مجمع الزوائد هيثمي، ج1، ص170

حاکم نيشابوري مي گويد:

حديث ثقلين صحيح است بنابر شرط شيخين.

مستدرک حاکم، ج9، ص109

ابن حجر مکي مي گويد:

روايت صحيح است.

الصواعق المحرقه، ص122

ابن حجر مي‌گويد:

ثم اعلم أن لحديث التمسك بهما طرق كثيرة وردت عن نيف و عشرين صحابيا.

حديث ثقلين از بيست و چند نفر از صحابه نقل شده است.

بعد ايشان مي‌گويد بعضي از آنها در حجة الوداع بوده، بعضي در مدينه بوده و در غدير خم و هنگام مراجعت از طائف، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حديث ثقلين را نقل کرده است.

الصواعق المحرقه، ص 124، طبع مصر


ثاني بن انور مصري شافعي مذهب، مي گويد:

حديث ثقلين در حد تواتر است.


الزهرة العشرة في حديث العترة، ص69
پس اينکه شيعه سراغ صحابه نمي رود يا سراغ صحيح بخاري و صحيح مسلم يا ديگر صحاح نمي رود، به خاطر توصيه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است که شما به سراغ کتاب خدا و عترت برويد.


و اما در مورد اینکه شما می گویید:
::::::::::حالا این بماند شما که قائل به تحریف قران هستید چطور دم از مسلمانی میزنید.!!!(پناه بر خدا) ::::::::::::::
چون قبلا توضیح دادم دیگه خودم رو خسته نمی کنم.چون قبلا توضیح دادم !!!


صمنا در مورد بنی هاشم هم تحقیق کنید و ببینید چه کسانی هستند!!!

چون شما فرموده اید :::::::::در ضمن عترت یعنی چی؟ عترت یعنی همه بنی هاشم ..و ما از شما به عترت پیامبر نزدیکتریم..
چطور؟
شما شيعه ها در روايات‌هاي خود اسنادي ندارید كه روايت‌ها را به پيامبر برساند..
و خود علمایتان اقرار مي‌كنند كه سند ندارند، و فقط روايت‌هايشان در كتابهايشان يافت شده و گفته‌اند كه اينها حق هستند و آنها را روايت كنيد !!!:::::::::

من از مادر نسلم به طوایف بنی تمیم می رسد که خود امام علی علیه السلام فرموده اند:

امام علي(عليه السلام) خطاب به عبدالله بن عبّاس، كه فرماندار بصره بود، نوشت: «بدرفتاري تو را با قبيله "بني تميم" و خشونت با آن ها را به من گزارش دادند. "بني تميم" مرداني نيرومندند كه هرگاه دلاوري از آن ها غروب كرد، سلحشور ديگري جاي آن درخشيد و در نبرد، در جاهليت و اسلام، كسي از آن ها پيشي نگرفت... پس مدارا كن، اي ابوالعبّاس! اميد است آنچه از دست و زبان تو، از خوب و يا بد، جاري مي شود، خدا تو را بيامرزد; چرا كه من و تو در اين گونه رفتارها شريكيم. سعي كن تا خوش بيني من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود.» نامه 18 نهج البلاغه

حالا من باید بگم که من بهتراز بیشتر مردم هستم ، چون امام علی گفته بنی تمیم خیلی خوب هستند.
نه خیر ، بین ما هم بد پیدا می شود.

پس اگر بخواهیم بگیم تمام بنی هاشم عترت پیامبرند ، دروغی بیش نیست.بلکه فقط کسانی هستند که در قرآن خداوند آنها را تطهیر نموده است.
رجس اهل البیت. اهل بیت همان عترت هستند.

جزاک الله خیرا
برادر خسته نباشی .یک روایت هم من اینجا میگم تا معلوم بشه شما چه صبری داری که داری با این احمق ها بحث میکنید.
(نقل به مضمون):روزی دیدند حضرت عیسی (علیه السلام) در حال دویدن است .از او پرسدند ای پیامبر خدا چرا در حال دویدن بودید از شان شما و شخصیت شما بدور است .ایشان فرمودند داشتم از بحث با یک احمق فرار میکردم.
عالی بود،
این آقایونی که می گن ما با یک چیز مشترک باید حرفمون رو اثبات کنیم؛ ما نه تنها با مشترکات، بلکه با احادیثی که آنها قبول دارند هم اثبات می کنیم.
این یارویی که می گه محکمات؛ مگه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول محکمات نیست؟
اطیعوا الله که قرآن است؛ پس اطیعوا الرسول چیست؟
پاسخ: احادیث پیامبر
دیگه بحث رسیده شده به جایی که فقط توهین می کنه!!!!


وهابی :

امان از دست نادان متکبر...
ایرج میرزا شعری دارد..و اینگونه سروده:
فقیه شهر به رفع حجاب مایـل نیـــست
چرا كه هر چه كند حیله در حجاب كند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود بـه بـاطن و تفسیـر نـاصـواب كنـد
و این حال و روز شماست...
و یه مطلب زیبا هم از مطهری برات نقل کنم که کیف کنی..!

استاد مطهّري ميگويد: (در مؤسّسه حسينيه ارشاد دو سخنراني ايراد كردم كه عنوانش «كتابسوزي اسكندريه» بود و بي پايگي آنرا روشن كردم. يادم هست كه بعد از پايان اين سخنرانيها، از مؤمن مقدّسي نامه اي دريافتم به اين مضمون كه تو چه داعي داري كه دروغ بودن اين قصّه را اثبات كني؟! بگذار اگر دروغ هم هست، مردم بگويند. زيرا دروغي است به مصلحت، و تبليغي است بر عليه عمر بن الخطّاب و عمرو بن العاص!!) چقدر بیچاره و مغرض و عقده ای هستند این روافض..

والله بحث با ادم کذابی مثل تو شدنی نیست چون به هیچ اصولی پایبند نیستی..

تو که فقط میخواهی کیلویی مطلب بگذاری تو تایپیک تا مثلا بی جواب نمانده باشی و این تکبر و نادانی ست..!

تو که اهل منطق نیستی و عقل را هم که تعطیل کرده ای..چطور میخواهی مطلبی را بفهمی؟؟

کذاب تو میگویی که ما قائل به تحریف قران شده ایم؟؟چرا سند نمی اوری؟؟

شما که اعتقادتان اینست که قران فاقد اعتبار است به عنوان منبع..این را به ما بر میگردانی ان هم بدون هیچ گونه سندی؟؟سبحان الله چقدر بیسوادی ..فکر کردی اهل سنت مثل شما روضه خوان هستند و هر خرافاتی را باور میکنند؟؟

این اصول و ادله شماست..مثلا شرط اعتماد شما به کتاب الله این است..به زعم فاسد شما قران شایستگی منبع بودن را از دست داده است، زیرا نمی‌توان به عنوان قرآن بر آن اعتماد ورزید مگر اینکه از طریق امام معصوم بدست آمده باشد!!و قرآن بدست آمده از طریق ائمه نیز در اختیار شما نیست، و قرآن موجود میان مسلمانان به گمان فاسدتان از دید ائمه از درجه‌ی اعتبار ساقط است..
و به دو علت به ان استدلال نمیکنند علمایتان..
چون برخی از فقهای امامیه از امامانشان روایت کرده‌اند که تغییر و تحریفی در کلمات قرآن فرود آمده به وقوع پیوسته، بلکه برخی از سوره‌هایش به کلی حذف شده‌اند. و ترتیب کنونی‏اش نیز قابل قبول نمی باشد زیرا به گونه‌ی اصلی خود باقی نمانده است و قرآنی که اکنون در دست مسلمانان است همان قرآنی است که عثمان نوشت...

و یا اینکه در کتابهای پر از خرافات و منحرف تان امده..((حاملان این قرآن همانند حاملان تورات و انجیل‌اند، زیرا عده‌ای از ایشان (مانند صحابه‌های بزرگ العیاذ بالله)منافق بوده و گروهی نیز چاپلوس و دنيا طلب دين فروش بودند مانند توده‌ی صحابه که برای دست‌یابی به مظاهر فریبنده‌ی دنیا از رهبرانشان (البته به زعم شما شیعیان) دنباله‌روی نموده و جز چهار یا شش نفر همه‌ای آنان از دین برگشتند. (رجال الکشی 8، الکافی 2/244، الاختصاص 6، 10، تأویل الآیات 1/123 الرواشح السماویة، 71، 141، بحارالأنوار، 22/333، 351، 352، 400، ج 28/236، ج 64/165، ج 108/306، 308، ج 110/6، کتاب الأربعین، 291)
کلام خدا را تحریف و بجای آیه (من المرافق)، ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ و آیه‌ی (أئمة هي أزكى)، ﴿أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ﴾ گذاشتند!!!!!( ) فصل الخطاب 256، تفسیر البرهان 1/451.)

بنابراین، همچنانکه تورات و انجیل به هیچ وجه قابل اعتماد نیست قرآن نیز چنین است. و همچنانکه تورات و انجیل به وسیله‌ای قرآن نسخ گشتند، چیزهای زیادی نیز از قرآن نسخ و برداشته شده که جز ائمه کسی آنها را نمی‌داند..

خب حالا خودت بگو بحث با تو به کجا می انجامد؟؟؟ خداوند تو را از گمراهی نجات دهد اگر قابل هدایت هستی..

شیعه :

بسم العلیم

ما هم یه ضرب المثلی داریم که میگه:
" کافر همه را به کیش خود پندارد!!!! "


اگر جوابی داری جواب بده. ما که سوال پرسیدیم جواب خواستیم ، توهین هم نکردیم.شما سوال کردید ما جواب دادیم توهین هم بهمون شد!!!!

همه مسلمانان شاهد باشید که برخی ها در کار هستند که بین ما و شما فاصله اندازند و از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند.

شما نوشته ای گذاشتید که کامل نبود ، بد نیست کامل بخونیش :

این نوشته در صفحه 354 کتاب " خدمات متقایل اسلام و ایران " با موضوع " کتابسوزی ایران و مصر" نقل شده است و نوشته را بایستی کامل خواند ، اما در هر صورت این قسمت از کتاب ، جواب تفرقه افکنیها رو میده:

"چند سال پيش در مؤسسه اسلامی حسينيه ارشاد دو سخنرانی ايراد كردم كه‏
عنوانش " كتابسوزی اسكندريه " بود ، و بی پايگی آنرا روشن كردم يادم‏
هست كه بعد از پايان آن سخنرانيها از مؤمن مقدسی نامه‏ای دريافتم به اين‏
مضمون كه تو چه داعی داری كه دروغ بودن اين قصه را اثبات كنی ! ؟ بگذار
اگر دروغ هم هست مردم بگويند ، زيرا دروغی است به مصلحت و تبليغی است‏
عليه عمر بن الخطاب و عمرو بن العاص .
اين مؤمن مقدس گمان كرده بود كه اينهمه بوق و كرنا كه از اروپا تا هند
را پر كرده ، كتابها در اطرافش می‏نويسند و رمانها برايش می‏سازند ، و
برای آنكه مسلم و قطعی تلقی شود در كتب منطق و فلسفه و سئوالات امتحانيه‏
آنرا می‏گنجانند به خاطر احساسات ضد عمری يا ضد عمرو بن العاصی است و يا
قربه الی الله و برای خدمت به عالم تشيع و بی آبرو كردن مخالفان‏
اميرالمؤمنين علی عليه السلام است اين اشخاص نمی‏دانند كه در جوی كه اين‏
مسائل مطرح ميشود مسئله اسلام مطرح است و بس و نميدانند كه در جهان‏
امروز سلاح مؤثر عليه يك كيش و يك آئين بحثهای كلامی و استدلالهای منطقی‏
ذهنی نيست . در جهان امروز طرح طرز برخورد پيروان يك كيش در جريان‏
تاريخ با مظاهر فرهنگ و تمدن ، مؤثرترين سلاح له يا عليه آن كيش و آن‏
آيين است . "




و اما بحث با من به آنجا می انجامد که من میگم پیامبر گفته است:
اگر حدیثی از من برایتان آوردند و خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید.

وقتی خداوند می فرمایند :
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ(البروج/21)
(اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلکه قرآن باعظمت است...
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ(البروج/22)
که در لوح محفوظ جاي دارد!

خوبه ما گفتیم که بایستی عقل را محترم شمرد و حتی مطلبی گذاشتم در باب عظمت عقل . اون هم به خاطر اون بود که شما اصلا عقل را یک چیز اضافی انگاری فرض کرده بودید.تو همین تاپیک هست ، می تونید یه نگاهی کنی.
حالا ما شدیم نادان و بی منطق!!!

یعنی اینکه قرآن تحریف نشدنی است و خود روایتی داریم بر باب اینکه ، اگر حدیثی بر خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید.
پس ما به هیچ وجه آن روایات را نمی پذیریم و هیچ کدام از عقیده تحریف قرآن را نداریم.

من از شما بسیار بسیار تشکر می کنم که زمینه ای رو فراهم کرده که من بیشتر و بیشتر با شیعه و حقانیت آن آشنا شوم و همچنین این حقانیت را به مردم برسانم. من با هر پستی که میدهم احساس می کنم ایمانم به خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیه السلام بیشتر می شود.


ضمنا این هم آدرس کتابی که شبهه ای از آن به میان آورده شده بود :
http://motahari.org/portal/wp-content/up...ook411.zip


اگر می خواهید مجموع کتابهای استاد مطهری را دانلود نمایید می توانید به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
http://motahari.org/portal/?page_id=14
وهابی:

سلام بر اهل اسلام..

فرمودی عقیده ات محکمتر میشود؟؟!
عجب ثبات عقیده ای داری!! هر چند همین ثبات عقیده ها بود كه پدر ابوجهل و ابن ملجم را در آورد..!

ابن سینا میگوید.. (من قال او سمع بغیر عله خرج من طریقه الانسانیه)..یعنی هر كه بگوید یا بشنود بدون دلیل... از جرگه انسانیت خارج است..

بزرگترین عیب این است كه فكر كنی هیچ عیبی نداری..

الحمد لله در مورد احادیث این را درست فهمیدی که اگر حدیثی موافق قران نبود ان را باید به دیوار کوبید..

احادیث را باید در صورتی پذیرفت كه متواتر باشد..
سلسله راویان آن افرادی درست و خوب باشند..
آن حدیث مطابق آیات قران باشد..
مفاد حدیث با قرائن و امارات متواتر تاریخی در همان زمان سازگاری داشته باشد..

مثلا حدیث ارتداد تمام اصحاب پس از رحلت نبی اكرم كاملا مخالف روایات و قرائن و گزارشات معتبر و متواتر تاریخی است!! فهمیدی مهدی جان!

اصولا شما شیعه ها(یعنی علمایتان) در مناظرات و كتابهای خود در تایید اصول عقیدتی شیعه، عمدتاً به احادیث و داستانهایی از كتب اهل سنت اشاره می كنید كه جزء فروع و استثنائات بوده و بدین طریق می خواهید اثبات كنید كه: اصول اعتقادی شیعه درست است ولی در اینجا نكته ای ظریف وجود دارد..
به عنوان مثال: سه مورد از مواردی كه شیعه بسیار به آن استناد می‌كند این است..
1- چند حدیث در كتب اهل سنت وجود دارد كه می گوید پیامبرصلی الله علیه و صحبه و سلم بین نمازها را جمع می كرده (یعنی نماز ظهر و عصر را با هم می خوانده) پس شیعه می تواند همیشه نمازها را با هم جمع كند 2- حضرت عمر، جهت نزول باران به عباس در پیشگاه خدا متوسل شد پس شیعه مجاز است همیشه و در همة امور به اهل‌بیت متوسل شود 3- صیغه در برحه زمانی خاصی از حیات پیامبرصلی الله و علیه و صحبه و سلم مجاز بوده ولی حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه آنرا در زمان خلافتش ممنوع كرد. پس شیعه مجاز است در همه شرایط و همة زمانها صیغه را مجاز اعلام كند!!

خب..
روشی كه مردم مدینه و سایر شهرها در زمان 10 سال حضور پیامبر در مدینه و پس از رحلت ایشان بر مبنای آن عمل می كرده اند متاثر از سنت پیامبر بوده یعنی آنها طبق مشاهدات خود از پیامبر وظایف دینی خود را انجام می‌داده اند ..روش نماز خواندن، وضو گرفتن، یا عدم جواز صیغه، یا گناه بودن زیارت قبور و ساختمان سازی روی قبرها یا شرك بودن توسل یه غیر خدا و...

اما..استنادات شما شیعه ها به روایات ائمه از طرق كتبی است كه اكثر راویان آن فاسد المذهب و غالی و دروغگو بوده و تازه سالها پس از رحلت نبی اكرم نوشته شده اند ..

محكمترین و قدیمی ترین این كتب حدیثی اصول كافی است كه بنا به تحقیق علامه برقعی در كتاب بت شكن و حتی اعتراف علامه مجلسی، اكثر روایات آن، ضعیف است!
پس براحتی می توان نتیجه گرفت آنچه طبق مشاهدات مردم مدینه از نبی اكرم در طول تاریخ بین مسلمانها به صورت عرف درآمده و تا كنون باقی مانده سنت است و سایر چیزها بدعت..

این اوضاع علمای شماو کتابهایتان ست..

اما بگذریم ...

خوب بحث را منحرف کردی..اما من همه را مرتبط خواهم کرد..و ارتباطش هم به امامت این است که بنا به خیلی از دلایلی که عرض کردم به کتابهای ششما اولا اعتمادی وجود ندارد وکتابهایتان نزد اهل سنت فاقد اعتبار و ارزش هستند ..
دوم اینکه برای اثبات اصول دین که منکر ان را کافر میدانید حتما باید از قران کمک بگیرید ان هم بدون تاویل..چون اگر قرار باشد تاویل کنید مجبور هستید ما را مرجوع کنید به کتابهای نورانی تان!!! که عرض کردم قابل قبول نیست و در اصل اصول نیاز به تاویل و تفسیر ندارد..همانطور که برای سه اصل دین (توحید،نبوت،معاد)نیازی به تاویل و تفسیر نداشتیم.

حالا لطفا امامت علی را از قران برای ملت روشن کن..خدا خیرت بدهد!



شیعه :

بسم الله

اول اینکه درود بر اهل سنت.دوم اینکه من برای هزارمین بار می گویم که اصول دین با استفاده از احکام عقل انتخاب شده و از قرآن و روایات نیز کمک می گیرد.
ما احادیث اهل سنت را به کار می گیریم و بیان می کنیم در مواردی مثل اثبات حادثه امیرالمومنین.
مثلا من به شما بگویم عزیزتان محمد بن عبدالوهاب حدیث غدیر را نیز ذکر کرده است ، خیلی برایتان پذیراتر است تا بگویم علمای شیعه ما گفته اند.
اگر با یک یهودی مباحثه می کنی ، از کتاب تورات برایش دلیل بیاوری.خیلی موثر تر است تا اینکه از قرآن دلیل بیاوری.
چرا اشتباه نتیجه میگرید. !!!

خب

شما خود می گویید::::::::::
احادیث را باید در صورتی پذیرفت كه متواتر باشد..
سلسله راویان آن افرادی درست و خوب باشند..
آن حدیث مطابق آیات قران باشد..
مفاد حدیث با قرائن و امارات متواتر تاریخی در همان زمان سازگاری داشته باشد.. :::::::::::::::


من از این 4 موضوعی که فرمودید امامت امام علی علیه السلام را اثبات می نمایم:
1- حدیث بایستی متواتر باشد:
در این لینک مجموعه ای از منابع حدیث غدیر در باب امامت ایشان ذکر شده است:
http://www.hawzah.net/FA/magart.html?Mag...leID=63487
ضمنا می توان کتاب الغدیر که فقط در اثبات حادثه غدیر نوشته شده است را بخوانی. (20 جلد می باشد- نوشته علامه امینی)

2-سلسله راویان آن افرادی درست و خوب باشند:
خلاصه اینکه بشود از لحاظ رجال شناسی آن را اثبات نمود.

به اطلاعات زیر توجه فرمایید:
راویان غدیر از تابعان:

1- سعید بن وهب کوفی 2- ابومریم بن حبیش اسدی 3- ابوسلمه بن عبدالرحمان بن عوف 4- سعید بن مسیب 5- سعید بن جبیر 6- ابوصالح مدنی 7-عامر بن سعد بن ابی وقاص 8- ضحاک بن مزاحم هلالی 9-سالم بن عبدالله بن عمر 10-طاووس بن کیسان یمانی 11- ابو نجیح یسار ثقفی 12- حکم بن عتیبه کوفی 13- عدی بن ثابت انصاری 14- عمرو بن مره کوفی 15- حبیب بن ابی ثابت اسدی 16- سلمه بن کهیل حضرمی 17- ابواسحاق سبیعی 18- علی بن زید بصری 19- یزید بن ابی زیاد کوفی 20- ابوبکر مخزومی

راویان حدیث غدیر از علما و محدثان اهل سنت: ( برای آگاهی از نام کلیه محدثان اهل سنت که حدیث غدیر را در کتب خود ذکر کرده اند به کتاب الغدیر مراجعه نمایید)

1- عمرو بن دینار جمحی مکی 2- حافظ ابوهشام ضبی کوفی 3- حافظ عبدالملک عرزمی 4- حافظ محمد بن اسحاق (صاحب سیره نبوی )5- حافظ ابن لهیمه مصری 5- حافظ ابن لهیعه مصری 6- حافظ وکیع بن جراح کوفی 7- محمد بن ادریس شافعی 8- حافظ عبدالرزاق صنعانی9- حافظ ابو عبید هروی 10- حافظ ابن راهویه مروزی 11- احمد بن حنبل شیبانی 12- حافظ محمد بن اسماعیل بخاری (صاحب صحیح) 13- حافظ احمد بن منصور بغدادی (صاحب مسند) 14- حافظ ابن ماجه قزوینی (صاحب سنن) 15- حافظ ابو عیسی ترمزی (صاحب صحیح) 16- حافظ ابو عبدالرحمان نسایی (صحاب سنن)17- حافظ ابویعلی موصلی 18- محمد بن جریر طبری 19- حافظ علی دارقطنی 20- حافظ ابن زولاق مصری 21- قاضی ابوبکر باقلانی 22- حافظ محمد حاکم نیشابوری (صاحب المستدرک علی صحیحین) 23- ابواسحاق ثعلبی 24- حافظ ابوبکر خطیب بغدادی 25- ابوالحسن واحدی نیشابوری 26- حافظ ابو محمد فراء بغوی 27 - حافظ ابن عساکر دمشقی 18- فخرالدین رازی 29- ابوعبدالله یاقوت حموی 30- حافظ ابوالحسن ابن اثیر جزری و...

اسناد بی شمار حدیث غدیر:

- حافظ ابن حجر هیتمی می‏گوید: در روایات احمد بن حنبل، 30 تن از صحابه پیامبر این حدیث را روایت کرده‏اند.( الغدیر ج 1 ص 300)

- محمد بن جریر طبری - محدث و مفسر و مورخ مشهور- 75 سند برای این حدیث آورده است. (الغدیر ج 1 ص 153)

- حافظ ابوالعلاء همدانی می‏گوید: من حدیث غدیر را با 250 سند و طریق نقل می‏کنم. (الغدیر ج ص 158)


3- آن حدیث مطابق با قرآن باشد:
سوال پرسیدید پس دقت نمایید .
همانطور که می دانید خداوند حتی یک حرف قرآن را بی دلیل ذکر نکرده است.
پس آیه 55 مائده نیز بایستی مهم باشد که کسانی را که در حالت رکوع زکات می دهند را سرپرست مسلمانان قرار می دهد:
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

اگر بخواهیم فکر کنیم که هر موقع فقیری به پیش یک نمازخوان درحال رکوع آمد و آن نمازخوان به او زکات داد پس ایشون هم سرپرست مردم است اشتباه است.این آیه برای یک نفر بیان شده و از لحاظ تاریخی نیز اثبات شده است. من حتی از کتاب های اهل سنت منبع آوردم که چنین واقعه ای را اثبات می کرد. واقعه ای که امام علی علیه السلام در حال رکوع زکات دادند و خود پیامبر بعد از نزول این آیه به مسجد و متوجه شد آن فرد زکات دهنده امام علی علیه السلام است.

در همان حدیث غدیر متواتر از زبان پیامبر نقل شده است که :

جبرئیل - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی¬طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه¬ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:
)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))
علی بن ابی¬طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می¬جوید.



و یا اینکه آیه ای در قرآن می باشد که :
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(النساء/59)
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

آیا واقعا مهم است که یک جای قرآن خداوند سرپرست بیان می کند و درجای دیگر صاحبان امر که بازهم با ولی ارتباط است بیان میکند.و در این آیه هم میگوید از اولی الامر و پیامبر پیروی کنید.یعنی اطاعت از پیامبر و اولی الامر در مساوات یکدیگر قرار دارد.مانند همان گفته پیامبر که می گوید: "من کنت مولا فهذا علی مولا" یعنی هرکس که من مولای اویم ، علی نیز مولای اوست. و این دقیقا با این آیه ارتباط دارد.
و در جایی دیگر ذکر شده است:
إِنَّمَا يرِيدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا(الأحزاب/33)
خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.

ما روایات و حدیث هایی در باب اهل بیت داریم که آنها را مشخص نموده است که در اهل سنت نیز وجود دارد.
در این لینک اهل بیت بررسی شده است وبرای کوتاهی بحث لینک را ذکر می نمایم :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...ion&id=768

در این لینک شبهاتی نیز مطرح شده و نیز پاسخ داده شده است.

4-مفاد حدیث با قرائن و امارات متواتر تاریخی در همان زمان سازگاری داشته باشد.

حدیث غدیر از مکان غدیر خم بهره گرفته است.مکان این حادثه نیز از لحاظ تاریخی بیان شده است. در کتاب ها ینز ذکر شده است. فقط و فقط نیاز به تحقیق دارد و بس.

اثبات غدیر از لحاظ جغرافیایی:

«غدیر خم» نام ناحیه‌ای در میان مکه و مدینه است که بر سر راه حاجیان قرار دارد و به خاطر وجود برکه‌ای در این محل که در آن آب باران جمع می‎‌شده‌است، به این نام شهرت یافته‌است. غدیر در ۳-۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقات‌های پنجگانه‌است. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به‌سبب وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود؛ اما گرمایی طاقت‌فرسا داشت.∗
[تصویر: pathfull.jpg]
[تصویر: 42603.jpg]
[تصویر: 42605.jpg]


اثبات غدیر از لحاظ تاریخی:
اولین منبع تاریخی که به این کتاب اشاره می کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است.
البته منابع دیگر نیز وجود دارد .

ضمنا از لحاظ تاریخی نزول آیه 67 مائده در نزدیکی وقوع حادثه غدیر هم ثابات شده است و فقط نیاز به تحقیق دارد:
يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.



نیایید از من بپرسید بگید که هرودوت هم در کتاب خودش چیزی گفته یاخیر!!!!


و اما:
*دوستان این قسمت را حتما مطالعه نمایید:

همون قرآنی رو که قبول داری ، همون سنت پیامبری رو که قبول داری اطاعت از گروهی رو ذکر کرده .
بزار فقط در چند خط با قرآن با شما صحبت کنم:


نگاه کن ، من به شما فرمودم اسم نماز در قرآن آمده ولی طریقه خواندن آن در قرآن نیامده .
شما فرمودید: اسم نماز در قرآن آمده و کاملا صریح است و عمل به آن نیز ذکر شده است.

خب همان قرآن اولی الامر ، اهل البیت و ولی(که در حال نماز زکات داده است) را معرفی کرده است به طور کاملا صریح ولی اسمی از آنها برده شده است؟
خیر ، اسمی برده نشده و آن اسم ها دقیقا مانند اعمال نمازی هستند که در قرآن ذکر نشده بودند .
ولی اسم آنها توسط حضرت محمد ابلاغ شد.

دقت کن.شما و ما چگونه اصولمان را شناختیم ، چگونه گفتیم که منظور آیه ای مانند قل هو الله احد توحید است.چگونه دیگر اصول را انتخاب کردیم.غیر از این است که ما با عقل تشخیص دادیم که آنها لازمه و صال دینند و در قرآن ینز به طور صریح آمده اند؟

عزیزم ، این ها روضه نیست. این ها اگر واقعیت باشند و شما آنها را نپذیرید با خشم خداوند روبرو خواهید شد.
اصلا کاری به شیعه نداشته باشید ، خودتان با عقل خودتان و اندیشه خودتان به دنبال واقعیت بروید و بهترین رو انتخاب کنید.

عزیزم ، اشکالات وهابیت کاملا مشهود است ، کاملا!!! می خواهید برخی از آنها را برایتان ذکر نمایم:

1- مگر وهابیان ما شیعیان را مشرک نمی خوانند ؟!

آیا آنها این آیه را فراموش کرده اند که :

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيلَةً فَسَوْفَ يغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(التوبة/2
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! مشرکان ناپاکند؛ پس نبايد بعد از امسال، نزديک مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر مي‌ترسيد، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به کرمش بي‌نياز مي‌سازد؛ (و از راه ديگر جبران مي‌کند؛) خداوند دانا و حکيم است.
---
پس چرا خداوندی که آمدن مشرکان را به مسجدالحرام منع کرده را می پذیرید ؟!!!!!

می خواهید باز هم از این تضادها را ذکر کنم ؟!
به والله قسم که این تضادها آن قدر زیاد هستند که باورتان نمی شود!!!!

از خود خداوند طلب کن که شما را در شناختن راه درست یاری کند :

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ(الفاتحة/7)
راه کساني که آنان را مشمول نعمت خود ساختي؛ نه کساني که بر آنان غضب کرده‌اي؛ و نه گمراهان.


فکر کنم پاسخ خودتون رو گرفتید!!!

وهابی :

و اما اینکه گفتی برای اثبات اصول از عقل میخواهی کمک بگیری..خب با این کار میخواهی بگویی که قران را هر کسی جز متخصصان نمیفهمد..!! درسته؟
و میخواهی حق عامه مردم را ضایع کنی..اما غافل هستی از اینکه مرجع و منبع مسلمان در اصول و زیر بناهای دینش قرآنی است نه بشری...

حالا فکر را بکن اگر فردی بیاید و از لحاظ فن و اسلوب سخن از من و تو زرنگ تر باشد(البته با احتساب شما که میگویی عقلی ) واگر هر چند من و یا تو بر حق باشیم اما اون با حرفهایش یعنی با سفسطه و کلام بافی ما را مغلوب کند..فکر میکنی که شکست خوردیم و حق با اون شخص هست...
یه مثال میزنم که داستان امام مالک رحمه الله هست با یک شخص..
امام مالک رحمه الله هنگامی که مردی نزدش آمد و می‌گفت: بیا با تو مجادله کنم، امام مالک گفت: اگر بر تو غلبه کنم چی؟ آن مرد گفت: در آن وقت از تو پیروی می‌کنم. امام مالک گفت: اگر تو بر من غلبه کنی چی؟ گفت: در آن صورت از من پیروی می‌کنی. امام مالک گفت: اگر شخص دیگری بیاید و بر ما غلبه کند چی؟ گفت: از او پیروی می‌کنیم. امام مالک گفت: این قضیه طولانی می‌شود، آیا هر زمان مردی نزد ما بیاید و در مجادله غالب‌تر باشد، از او پیروی کنیم؟ تو مرد شک کننده‌ای هستی پس نز مرد شک کننده‌ای مثل خودت برو.) پایان سخن امام مالک رحمه الله..

امیدوارم منظورم را از کلام امام مالک رحمه الله گرفته باشی..

خب..و اما اینکه فرمودی حدیث غدیر متواتر هست..میگویم بله متواتر هست..و جالب اینکه علمای شما ان را از اهل سنت گرفته اند !!

اما منظور پیامبر از کلمه مولی ولایت علی رضی الله عنه نبود..پس چون احتمال متوجه حدیث هست استدلال به ان باطل است..
و همچنین ایاتی که به انها استناد میکنید..همه انها متشابه هستند..دریغ از اوردن یک ایه محکم برای اثبات عقیده تان..!



شیعه :



فرمودید ::::::::

خب..و اما اینکه فرمودی حدیث غدیر متواتر هست..میگویم بله متواتر هست..و جالب اینکه علمای شما ان را از اهل سنت گرفته اند !! ::::::::::::::::::::

بنده برای شما در بخش تاریخی فرموردم که اولین منبع تاریخی که به حادثه غدیر خم اشاره می کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است. و منابع سنی که ما می آوریم ، برای این است که اثبات کنیم فقط و فقط شیعیان امام علی را حدیث غدیر را نقل نکرده اند و در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.

و اما :

فرمودید :::::::::

اما منظور پیامبر از کلمه مولی ولایت علی رضی الله عنه نبود..پس چون احتمال متوجه حدیث هست استدلال به ان باطل است..::::::::::::::


بله ، من جاهایی خوانده ام که پیامبر ایشان را که مولا خوانده منظورشان فقط این بوده که امام علی فرد عزیزی است. اما واقعا این حادثه تاریخی که هیچ کس نمی تواند آن را زیر سوال ببرد و در منطقه ای که مرکز تجمع بسیاری از افراد است ، پیامبر دست امام علی را بالا می گیرد و می گوید هر کس من مولای او هستم علی نیز مولای اوست ، برای این است که پیامبر بگوید فقط امام علی علیه السلام عزیز است؟!!!

کمی بیندیشید و عاقلانه انتخاب کنید؟عقل که جز برترین نعمت های الهی است.یادمان نرود که در آخرت دیگر هیچ راه بازگشتی نیست.



وهابی :




و همچنین ایاتی که به انها استناد میکنید..همه انها متشابه هستند..دریغ از اوردن یک ایه محکم برای اثبات عقیده تان..!
به عنوان مثال همین ایه 55 سوره مائده ( إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)
خب.
اول اینکه برای فهم یک ایه باید قبل و بعد از ان را هم بخوانیم..
در آيات قبلي آمده كه با يهود و نصاري و منافقين دوستي نكنيد و در اينجا فرموده دوست و ياور شما فقط خداوند و رسولش و مومنان هستند. حتي در آيات بعدي نيز سخن از همين موضوع است..
گداپروري در سيره بزرگان نبوده آن هم اعطاي اين مبلغ كلان! براحتي مي شده انگشتري به اين قيمت را فروخت و بين فقرا تقسيم كرد.
چگونه در يك زمان واحد دو نفر ولي (پيامبر و علي) بر امت اسلامي تعيين شده است!!؟؟
تاخير در پرداخت زكوه واجب گناه است و بعيد است حضرت علي در اينكار تاخير كرده باشند اگر هم زكوه مستحب بوده كه نيازي نبوده اركان نماز را به خاطر آن به هم ريخت.


شیعه :


آیاتی هستند که به آیات قبل و بعد نیاز دارند ولی تمام آیات اینگونه نیستند.حال اگر شما هم درست بگویید با خواندن آیات 54 و 53 مائده می توانید به اثبات محکم تر این آیه رسید.
پیامبر و امام علی علیه السلام در یک زمان واحد باهم برادر و یاور اسلام بودند اما مقام امامت را آن زمان پیامبر داشت. بعد از پیامبر جانشینشان امام علی علیه السلام بود که ..... . و اما پیامبر خود فرموده اند که جانشین بعد از من امام علی علیه السلام است. و در خود قرآن این نیز بیان شده بود که بعد از پیامبر از ایشان پیروی شود و .....




وهابی :




شما مي گوييد در حال نماز تير از پاي حضرت علي بيرون كشيدند و ايشان متوجه نشدند چگونه در حال نماز، متوجه درخواست گدا شدند؟

شیعه :


اگر کسی پشت امام علی علیه السلام می خواست نماز بخواند و کمی دیر می رسید و مانند ما یاالله می گفت فکر کنم امام علی در رکوع نمی ماند و به سجده می رفت چون در نماز و صحبت با خداوند محو تمام فکرهای معنوی شده بود.( مثال می زنم ) .تیر کشیدن از پا با ندای کمک یک فقیر خیلی فرق می کند. آن هم برای فردی که مقام امامت برای او تعیین شده.
خداوند در قرآن بعد از آزمونهایی که از حضرت ابراهیم می گیرد به او مقام امامت می دهد. پس مقام امامت مقام کمی نیست.



وهابی :




كلمه الذين يعني كساني كه و جمع است. چگونه فقط در خصوص حضرت علي نازل شده (شما عنكم در آيه تطهير را مذكر مي دانيد يعني منظور زنان پيامبر نيستند ولي در اينجا مي گوييد الذين استثناء است و براي تكريم فرد. خوب عنكم هم در آنجا استثناء است!

در بسيار از آيات قران كريم، صلوه همراه زكوه و حتي كلمه راكعون و ركوع آمده است كه منظور خشوع و خضوع بوده نه اين كه كسي بايد در حال ركوع زكات بدهد!

به همين دليل حتي يك روايت هم در تاريخ وجود ندارد كه نبي اكرم در حال ركوع زكات داده باشند براستي چرا ايشان به اين آيه عمل نكرده و در حال نماز زكات نداده اند!!!



شیعه :


بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر آیه 55 سوره مائده:
اين آيه با كلمه انما كه در لغت عرب به معنى انحصار مى‏آيد شروع شده و مى‏گويد : ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه كس است : خدا و پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند ، و نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند .

شك نيست كه ركوع در اين آيه به معنى ركوع نماز است ، نه به معنى خضوع ، زيرا در عرف شرع و اصطلاح قرآن ، هنگامى كه ركوع گفته مى‏شود به همان معنى معروف آن يعنى ركوع نماز است ، و علاوه بر شان نزول آيه و روايات متعددى كه در زمينه انگشتر بخشيدن على (عليه‏السلام‏) در حال ركوع وارد شده و مشروحا بيان خواهيم كرد ، ذكر جمله يقيمون الصلاة نيز شاهد بر اين موضوع است ، و ما در هيچ مورد در قرآن نداريم كه تعبير شده باشد زكات را با خضوع بدهيد ، بلكه بايد با اخلاص نيت و عدم منت داد .

همچنين شك نيست كه كلمه ولى در آيه به معنى دوست و يا ناصر و ياور نيست زيرا ولايت به معنى دوستى و يارى كردن مخصوص كسانى نيست كه نماز مى‏خوانند ، و در حال ركوع زكات مى‏دهند ، بلكه يك حكم عمومى است كه همه مسلمانان را در بر مى‏گيرد ، همه مسلمين بايد يكديگر را دوست بدارند و يارى كنند حتى آنهائى كه زكات بر آنها واجب نيست ، و اصولا چيزى ندارند كه زكات بدهند ، تا چه رسد به اينكه بخواهند در حال ركوع زكاتى بپردازند ، آنها هم بايد دوست و يار و ياور يكديگر باشند .

از اينجا روشن مى‏شود كه منظور از ولى در آيه فوق ولايت به معنى سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است ، بخصوص اينكه اين ولايت در رديف ولايت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ولايت خدا قرار گرفته و هر سه با يك جمله ادا شده است .

و به اين ترتيب ، آيه از آياتى است كه به عنوان يك نص قرآنى دلالت بر ولايت و امامت على (عليه‏السلام‏) مى‏كند .

ولى در اينجا بحثهاى مهمى است كه بايد به طور جداگانه ، مورد بررسى قرار گيرد:

شهادت احاديث و مفسران و مورخان

همانطور كه اشاره كرديم در بسيارى از كتب اسلامى و منابع اهل تسنن ، روايات متعددى دائر بر اينكه آيه فوق در شان على (عليه‏السلام‏) نازل شده نقل گرديده كه در بعضى از آنها اشاره به مساله بخشيدن انگشتر در حال ركوع نيز شده و در بعضى نشده ، و تنها به نزول آيه در باره على (عليه‏السلام‏) قناعت گرديده است .

اين روايت را ابن عباس و عمار ياسر و عبد الله بن سلام و سلمة بن كهيل و انس بن مالك و عتبة بن حكيم و عبد الله ابى و عبد الله بن غالب و جابر بن عبد الله انصارى و ابو ذر غفارى نقل كرده‏اند .

و علاوه بر ده نفر كه در بالا ذكر شده از خود على (عليه‏السلام‏) نيز اين روايت در كتب اهل تسنن نقل شده است .

جالب اينكه در كتاب غاية المرام تعداد 24 حديث در اين باره از طرق اهل تسنن و 19 حديث از طرق شيعه نقل كرده است .

كتابهاى معروفى كه اين حديث در آن نقل شده از سى كتاب تجاوز مى‏كند كه همه از منابع اهل تسنن است ، از جمله محب الدين طبرى در ذخائر العقبى صفحه 88 و علامه قاضى شوكانى در تفسير فتح القدير جلد دوم صفحه 50 و در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 و در اسباب النزول واحدى صفحه 148 و در لباب النقول سيوطى صفحه 90 و در تذكرة سبط بن جوزى صفحه 18 و در نور الابصار شبلنجى صفحه 105 و در تفسير طبرى صفحه 165 و در كتاب الكافى الشاف ابن حجر عسقلانى صفحه 56 و در مفاتيح الغيب رازى جلد سوم صفحه 431 و در تفسير در المنصور جلد 2 صفحه 393 و در كتاب كنز العمال جلد 6 صفحه 391 و مسند ابن مردويه و مسند ابن الشيخ و علاوه بر اينها در صحيح نسائى و كتاب الجمع بين الصحاح السته و كتابهاى متعدد ديگرى اين احاديث آمده است . با اينحال چگونه مى‏توان اينهمه احاديث را ناديده گرفت ، در حالى كه در شان نزول آيات ديگر به يك يا دو روايت قناعت مى‏كنند ، اما گويا تعصب اجازه نمى‏دهد كه اينهمه روايات و اينهمه گواهى دانشمندان در باره شان نزول آيه فوق مورد توجه قرار گيرد .

و اگر بنا شود در تفسير آيه‏اى از قرآن اين همه روايات ناديده گرفته شود ما بايد در تفسير آيات قرآنى اصولا به هيچ روايتى توجه نكنيم ، زيرا در باره شان نزول كمتر آيه‏اى از آيات قرآن اينهمه روايت وارد شده است .

اين مساله بقدرى روشن و آشكار بوده كه حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مضمون روايت فوقرا در اشعار خود كه در باره على (عليه‏السلام‏) سروده چنين آورده است : فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا زكاتا فدتك النفس يا خير راكع فانزل فيك الله خير ولاية و بينها فى محكمات الشرايع يعنى : تو بودى كه در حال ركوع زكات بخشيدى ، جان بفداى تو باد اى بهترين ركوع كنندگان .

و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را در باره تو نازل كرد و در ضمن قرآن مجيد آنرا ثبت نمود .

همچنین برخی می گویند در اينجا معناي حقيقي ركوع مراد نيست بلكه مراد معناي مجازي آن يعني خضوع در برابر عظمت پروردگار يا خضوعي است كه از جهت فقر يا از جهات ديگر در نهاد آدمي پديد مي‏آيد ، و معناي آيه اينست كه : اوليا و ياوران شما يهود و نصارا و منافقين نيستند ، بلكه اوليا و ياوران شما خدا و رسول اويند و آن مؤمنين كه نماز بپا مي‏دارند و زكات مي‏دهند و در همه اين احوال خاضعند ، يا آنهائي كه زكات مي‏دهند در حاليكه خود فقير و تنگدستند ، ليكن دقت در اطراف اين آيه و آيات قبل و بعدش و نيز دقت در باره تمامي اين سوره ، ما را به خلاف آنچه اين مفسرين ادعا كرده‏اند و آن جوابي كه از اشكال داده‏اند رهبري مي‏كند ، و نخستين شاهد بر فساد ادعايشان بر اينكه ولايت به معناي نصرت است همانا استدلال خود آنان است به وحدت سياق و به اينكه همه اين آيات كه يكي پس از ديگري قرار گرفته‏اند در مقام بيان اين جهتند كه چه كساني را بايد ياري كرد و چه كساني را نبايد ، زيرا درست است كه اين سوره در اواخر عمر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در حجة الوداع نازل شده و ليكن نه تمامي آن ، بلكه بطور مسلم پاره‏اي از آيات آن به شهادت مضامين آنها ، و رواياتي كه در شان نزولشان وارد شده است قبل از حجة الوداع نازل شده است .



وهابی :
كلمه الذين يعني كساني كه و جمع است. چگونه فقط در خصوص حضرت علي نازل شده (شما عنكم در آيه تطهير را مذكر مي دانيد يعني منظور زنان پيامبر نيستند ولي در اينجا مي گوييد الذين استثناء است و براي تكريم فرد. خوب عنكم هم در آنجا استثناء است!

دوستان منظور ایشون از "الذین" در آیه إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)

شیعه :

شما ممکن است ایرادهای دیگری نیز بگیرید ، به همین منظور بنده ایراداتی که در رابطه با این آیه پاسخ داده شده را در اینجا قرار می دهم.شبهه بالا نیز در آن مطرح شده است:


پاسخ به هشت ايراد مخالفان بر آيه ولايت


جمعى از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند كه ايرادهاى متعددى به نزول اين آيه در مورد على (عليه‏السلام‏) و همچنين به تفسير ولايت به عنوان سرپرستى و تصرف و امامت بنمايند كه ما ذيلا مهمترين آنها را عنوان كرده و مورد بررسى قرار مى‏دهيم :

1 -از جمله اشكالاتى كه نسبت به نزول آيه فوق در مورد على (عليه‏السلام‏) گرفته‏اند اين است كه آيه با توجه به كلمه الذين كه براى جمع است ، قابل تطبيق بر يكفرد نيست ، و به عبارت ديگر آيه مى‏گويد : ولى شما آنهائى هستند كه نماز را بر پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند ، اين عبارت چگونه بر يك شخص مانند على (عليه‏السلام‏) قابل تطبيق است ؟ .

پاسخ

در ادبيات عرب مكرر ديده مى‏شود كه از مفرد به لفظ جمع ، تعبير آورده شده است از جمله در آيه مباهله مى‏بينيم كه كلمه نسائنا به صورت جمع آمده در صورتى كه منظور از آن طبق شان نزولهاى متعددى كه وارد شده فاطمه زهرا (عليهاالسلام‏) است ، و همچنين انفسنا جمع است در صورتى كه از مردان غير از پيغمبر كسى جز على (عليه‏السلام‏) در آن جريان نبود و در آيه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد مى‏خوانيم .

الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا .

و همانطور كه در تفسير اين آيه در جلد سوم ذكر كرديم بعضى از مفسران شان نزول آنرا در باره نعيم بن مسعود كه يكفرد بيشتر نبود مى‏دانند .

و همچنين در آيه 52 سوره مائده مى‏خوانيم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة در حالى كه آيه در مورد عبد الله ابى وارد شده است كه تفسير آن گذشت و همچنين در آيه اول سوره ممتحنه و آيه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبيراتى ديده مى‏شود كه عموما به صورت جمع است ، ولى طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن يكفرد بوده است .

اين تعبير يا بخاطر اين است كه اهميت موقعيت آن فرد و نقش مؤثرى كه در اين كار داشته روشن شود و يا بخاطر آن است كه حكم در شكل كلى عرضه شود ، اگر چه مصداق آن منحصر به يكفرد بوده باشد ، در بسيارى از آيات قرآن ضمير جمع به خداوند كه احد و واحد است به عنوان تعظيم گفته شده است .

البته انكار نمى‏توان كرد كه استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح ، خلاف ظاهر است و بدون قرينه جايز نيست ، ولى با وجود آنهمه رواياتى كه در شان نزول آيه وارد شده است ، قرينه روشنى بر چنين تفسيرى خواهيم داشت ، و حتى در موارد ديگر به كمتر از اين قرينه نيز قناعت مى‏شود .

-فخر رازى و بعضى ديگر از متعصبان ايراد كرده‏اند كه على (عليه‏السلام‏) با آن توجه خاصىكه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود ( تا آنجا كه معروف است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد ) چگونه ممكن است صداى سائلى را شنيده و به او توجه پيدا كند ؟ پاسخ - آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست ، بلكه عين توجه بخدا است ، على (عليه‏السلام‏) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا ، و مى‏دانيم بيگانگى از خلق خدا بيگانگى از خدا است و به تعبير روشنتر : پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است .

نهانجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست ، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است ، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند ، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مى‏گيرد .

جالب اينكه فخر رازى كار تعصب را بجائى رسانيده كه اشاره على (عليه‏السلام‏) را به سائل براى اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند ، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد ، دانسته است در حالى كه در نماز كارهائى جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانسته‏اند ، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد ، ولى هنگاميكه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مى‏شود اينگونه اشتباهات براى او جاى تعجب نيست ! .

-اشكالديگرى كه به آيه كرده‏اند در مورد معنى كلمه ولى است كه آنرا به معنى دوست و يارى كننده و امثال آن گرفته‏اند نه بمعنى متصرف و سرپرست و صاحب اختيار .

پاسخ - همانطور كه در تفسير آيه در بالا ذكر كرديم كلمه ولى در اينجا نمى‏تواند به معنى دوست و يارى كننده بوده باشد ، زيرا اين صفت براى همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصى كه در آيه ذكر شده كه نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند ، و به عبارت ديگر دوستى و يارى كردن ، يك حكم عمومى است ، در حالى كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصى مى‏باشد و لذا بعد از ذكر ايمان ، صفات خاصى را بيان كرده است كه مخصوص به يك فرد مى‏شود .

4 -مى‏گويند على (عليه‏السلام‏) چه زكات واجبى بر ذمه داشت با اينكه از مال دنيا چيزى براى خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است كه به آن زكات گفته نمى‏شود ؟ ! پاسخ - اولا به گواهى تواريخ على (عليه‏السلام‏) از دسترنج خود اموال فراوانى تحصيل كرد و در راه خدا داد تا آنجا كه مى‏نويسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود ، بعلاوه سهم او از غنائم جنگى نيز قابل ملاحظه بود ، بنابراين اندوخته مختصرى كه زكات به آن تعلق گيرد و يا نخلستان كوچكى كهواجب باشد زكات آنرا بپردازد چيز مهمى نبوده است كه على (عليه‏السلام‏) فاقد آن باشد ، و اينرا نيز مى‏دانيم كه فوريت وجوب پرداخت زكات فوريت عرفى است كه با خواندن يك نماز منافات ندارد .

ثانيا اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است ، در بسيارى از سوره‏هاى مكى كلمه زكات آمده كه منظور از آن همان زكات مستحب است ، زيرا وجوب زكات مسلما بعد از هجرت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه ، بوده است ( آيه 3 سوره نمل و آيه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غير اينها ) .

5 -مى‏گويند : ما اگر ايمان به خلافت بلا فصل على (عليه‏السلام‏) داشته باشيم بالاخره بايد قبول كنيم كه مربوط به زمان بعد از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده ، بنابراين على (عليه‏السلام‏) در آنروز ولى نبود ، و به عبارت ديگر ولايت در آن روز براى او بالقوه بود نه بالفعل در حالى كه ظاهر آيه ولايت بالفعل را مى‏رساند .

پاسخ - در سخنان روز مرده در تعبيرات ادبى بسيار ديده مى‏شود كه اسم يا عنوانى به افرادى گفته مى‏شود كه آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در حال حيات خود وصيت مى‏كند و كسى را به عنوان وصى خود و قيم اطفال خويش تعيين مى‏نمايد و از همان وقت عنوان وصى و قيم به آن شخص گفته مى‏شود ، در حالى كه طرف هنوز در حيات است و نمرده است ، در رواياتى كه در مورد على (عليه‏السلام‏) از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در طرق شيعه و سنى نقل شده مى‏خوانيم كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را وصى و خليفه خود خطاب كرده در حالى كه هيچيك از اين عناوين در زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود - در قرآن مجيد نيز اينگونه تعبيرات ديده مى‏شود از جمله در مورد زكريا مى‏خوانيم كه از خداوند چنين تقاضا كرد .

هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب .

در حالى كه مسلم است منظور از ولى در اينجا سرپرستى براى بعد از مرگ او منظور بوده است ، بسيارى از افراد جانشين خود را در حيات خود تعيين مى‏كنند و از همان زمان نام جانشين بر او مى‏گذارند با اينكه جنبه بالقوه دارد .

6 -مى‏گويند : چرا على (عليه‏السلام‏) با اين دليل روشن شخصا استدلال نكرد ؟ پاسخ - همانطور كه در ضمن بحث پيرامون روايات وارده در شان نزول آيه خوانديم اين حديث در كتب متعدد از خود على (عليه‏السلام‏) نيز نقل شده است از جمله در مسند ابن مردويه و ابى الشيخ و كنز العمال - و اين در حقيقت بمنزله استدلال حضرت است به اين آيه شريفه .

در كتاب نفيس ( الغدير ) از كتاب سليم بن قيس هلالى حديث مفصلى نقل مى‏كند كه على (عليه‏السلام‏) در ميدان صفين در حضور جمعيت براى اثبات حقانيت خود دلائل متعددى آورد از جمله استدلال بهمين آيه بود .

و در كتاب غاية المرام از ابو ذر چنين نقل شده كه على (عليه‏السلام‏) روز شورى نيز به همين آيه استدلال كرد .

7 -مى‏گويند : اين تفسير با آيات قبل و بعد سازگار نيست ، زيرا در آنها ولايت به معنى دوستى آمده است .

پاسخ - بارها گفته‏ايم آيات قرآن چون تدريجا ، و در وقايع مختلف نازل گرديده هميشه پيوند با حوادثى دارد كه در زمينه آن نازل شده است ، و چنان نيست كه آيات يك سوره يا آياتى كه پشت سر هم قرار دارند همواره پيوند نزديك از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسيار مى‏شود كه دو آيه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسير آنها بخاطر پيوند با آن حوادث از يكديگر جدا مى‏شود .

با توجه به اينكه آيه انما وليكم الله بگواهى شان نزولش در زمينه زكات دادن على (عليه‏السلام‏) در حالركوع نازل شده و آيات گذشته و آينده همانطور كه خوانديم و خواهيم خواند در حوادث ديگرى نازل شده است نمى‏توانيم روى پيوند آنها زياد تكيه كنيم .

به علاوه آيه مورد بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها سخن از ولايت به معنى يارى و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معنى رهبرى و تصرف مى‏باشد و شك نيست كه شخص ولى و سرپرست و متصرف ، يار و ياور پيروان خويش نيز خواهد بود .

بعبارت ديگر يار و ياور بودن يكى از شئون ولايت مطلقه است .

8 -مى‏گويند : انگشترى با آن قيمت گزاف كه در تاريخ نوشته‏اند ، على (عليه‏السلام‏) از كجا آورده بود ؟ ! بعلاوه پوشيدن انگشترى با اين قيمت فوق العاده سنگين اسراف محسوب نمى‏شود ؟ آيا اينها دليل بر عدم صحت تفسير فوق نيست ؟ پاسخ - مبالغه‏هائى كه در باره قيمت آن انگشتر كرده‏اند بكلى بى اساس است و هيچگونه دليل قابل قبولى بر گرانقيمت بودن آن انگشتر نداريم و اينكه در روايت ضعيفى قيمت آن معادل خراج شام ذكر شده به افسانه شبيه‏تر است تا واقعيت و شايد براى بى ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است ، و در روايات صحيح و معتبر كه در زمينه شان نزول آيه ذكر كرده‏اند اثرى از اين افسانه نيست ، بنابراين نمى‏توان يك واقعيت تاريخى را با اينگونه سخنان پرده‏پوشى كرد .

تفسیر نمونه


سوالی بسیار بسیار جاهلانه که انسان نمی داند بخندد یا گریه کند !!!

وهابی :
براستي مگر نبي اكرم ـ نعوذبالله ـ پادشاه بودند كه بايد براي خود، جانشين تعيين كنند؟

شیعه :

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللّه‏ُ تَعالى إلَيَّ، وَأَنَاأُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْآيَةِ: إنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ إلَيَّ مِراراثَلاثا يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي ـ وَهُوَ السَّلامُ ـ أَنْ أَقُومَ في هذَاالْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِى¨َّ بْنَأَبى¨طالِبٍ أَخى¨ وَوَصِيّى¨ وَخَليفَتى¨ عَلى أُمَّتى¨ وَالاْءمامُ مِنْ بَعْدى¨،الَّذى¨ مَحَلُّهُ مِنّى¨ مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اءلاّ أَنَّهُ لا نَبِى¨َّبَعْدى¨، وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه‏ِ وَرَسُولِهِ.

جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلامپروردگارم ـ كه او سلام است ـ مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيدو سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى‏طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم وامام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعداز من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است».

اول اینکه در خود حدیث غدیر آمده و پاسخ سوال قبلیتان فقط با این یک جمله داده می شود(این جمله از متن بالا کپی شده) :
الاْءمامُ مِنْ بَعْدى
امام بعد از من است

و اما جانیشینی مگر فقط مخصوص پادشاهان بوده است.
و همچنین خداوند هم با این سخن شما نیز یک فردی است که اشتباه میکند و .... - العیاذ بالله- چون خود در قرآن فرموده اند :

يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يوْمَ الْحِسَابِ(ص/26)
اي داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم بحق داوري کن، و از هواي نفس پيروي مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کساني که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدي بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند!

پس داوود هم پادشاه بوده است.
اما قضیه در زمان پیامبر فرق میکند.پیامبر خلیفه و امام مسلمانان است نه پادشاه آنان. و امام علی علیه السلام بعد از ایشان این مقام را بایستی برعهده داشته باشند.حکومت اسلامی است نه حکومت پادشاهی!!!!

وهابی :

يا للعجب: خود گفتي و خود خندي، عجب مرد هنر مندي

شیعه :

هیچ وقت دیدن افرادی که اشتباه انتخاب می کنند خنده ندارد که من بخواهم بخندم.

سوران آسو نیز فرمودند:::::::::::و اینکه اسم محمد بن عبدالوهاب رحمه الله را اوردی..ببین دوست من ما همه بت شکنان تاریخ را میستاییم مثل عمر الفاروق یا همان فاروق اعظم رضی الله عنه و یا ابوبکر صدیق و عمر بن عبدالعزیز و یا صلاح الدین ایوبی و یا محمد بن عبدالوهاب و یا ابن تیمیه رحمه الله:::::::::::

شما وهابیت را انتخاب کرده اید و من میگم که شما اشتباه انتخاب کردید پس باید دلیل داشته باشم .من یک سری از فتواهای محیرالعقول وهابیت را خوانده ام که واقعا من را متعجب زده کرده است.شما واقعا از چنین فتواهایی تقلید می نمایید:

1. مرد بزرگسال با خوردن شير مَحرَم مى شود!!!

[b]2. بيست سال دوران باردارى:


3. چهار سال مدّت باردارى:

4. از آن طرف کره زمین باردار شوید:!!!

5. ترويج زنا با فتواهايى غير شرعى :

اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پيچد سپس با زنى نزديكى كند ومنى اش را داخل رحم نريزد، نه غسل بر او واجب مى شود و نه حدّ زنا، و ضررى به عباداتش هم نمى زند.

*برای اینکه مبحث طولانی نشود توضیحات را ذکر نکردم (مقاله فتواهای محیرالعقول وهابیون را می توانید مطالعه نمایید)


[b]این یک سری از فتواهای محیرالعقول بود.بیشتر از اینها نیز وجود دارد. واقعا شما چگونه خود را متقاعد به پیروی از چنین فتواهایی کرده اید؟

بازهم می گویم که انتخاب حق شماست

وهابی :

اگه کلمه مولي از سوی خدا و رسولش معنای خليفه و امير را مي داده و عنواني بوده الهي، چرا در ايام حكومت حضرت علي (علیه السلام) به ايشان نمي‌گفته اند: مولي المومنين؟!!!

شیعه :

واقعا سوالهایتان بسیار ضعیف شده اند.سوالات سنگین تر و جالب تری بپرسید چون اینها واقعا سوالات نامعقولی هستند.
پیامبر فقط نگفتند مولی . ایشان نیز فرموده اند:
برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است.

حال من خود می گویم که چرا به ایشان نمی گفتند وصی الپیامبر ، امام علی ، اخ الپیامبر ، خلیفه و ....



وهابی :


عجيب است كه در قرآن كريم نيز اين كلمه چندين بار به كار رفته كه هميشه به معنای يار و ياور و دوست و همنشين بوده و هيچ كجا به معنای خليفه و جانشين نيومده..!


شیعه :


من جالب است به شما بگویم که:
بَلِ اللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ خَيرُ النَّاصِرِينَ(آل عمران/150)
بلکه ولي و سرپرست شما، خداست؛ و او بهترين ياوران است.
پس مولی فقط به معناهایی که شما میگفتید معنی نشده اند !!!!
اگر خواستید کتاب المنجد ص 2231 را نیز مطالعه نمایید و ببینید چه معناهایی برای مولی ذکر شده است!!!!
ضمنا خود پیامبر می فرمایند که خلیفه (جانشین) بعد از من .تنکنه یادتان رفته که خودتان گفتید: العیاذبالله مگر پیامبر پادشاه بوده اند که جانشین تعیین می کنند . و بعد برای شما هم توضیح دادم و هم آیه ای آوردم که صریحا می گفت حضرت داوود خلیفه بوده اند!!!!!

فراموشکار شدید!!!!



[b]وهابی :

اما در مورد زکات دادن !که انهمه صغری کبری اوردی از کتابهایتان..چرا يك روايت هم در تاريخ وجود ندارد كه نبي اكرم در حال ركوع زكات داده باشند براستي چرا ايشان به اين آيه عمل نكرده و در حال نماز زكات نداده اند!!!


شیعه :

واقعا این سوال دیگر خیلی نامعقول است و من نمیدانم بخندم یا گریه کنم!!!
مگر خداوند این را فرموده اند به عنوان احکام.احکامی مانند نماز.این آیه به یک واقعه بسیار مهم اشاره دارد نه اینکه به یک احکام.
نکند فکر می کنید ما شیعیان پیامبر را قبول کرده ایم ، چون در حال رکوع زکات داده اند؟
مطمئن باشید اگر چنین زمینه ای پیش می آمد ایشان چنین کاری را می کردند.
اللهم صلی علی محمد وآل محمد


ما که از مزخرفات خودتان در کتاب هایی که توسط علمای خودتان در عصر حاضر نوشته بود ، چیزهایی را نقل کردیم.
شما هم از علمایی که ما قبول داریم بیاور .البته اگر پیدا کردید؟!!!

شما اگر کمی عقل داشته باشید که فکر کنم دارید متوجه می شوید که فرقه وهابیت یک فرقه ضاله صهیونیستی است که برای تفرقه و از بین بردن مسلمانان ساخته شده است.چرا در فرقه وهابیت کشتن شیعیان وجود دارد.
وهابی :
شما معتقد هستید عيد غدير بالاترين اعياد است ولي جاي تعجب است كه از دو عيد قربان و فطر در قرآن به صراحت نام برده شده ولي از عيد غدير نه!!

همچنين امامت را بالاتر از نبوت مي دانید ولي حتي نيم آيه به طور روشن و واضح (يعني بدون نياز به تفسير و قصه تراشي) در اين زمينه در قرآن وجود ندارد...!!

صحابه پيامبر اكرم با جان و دل چيزهايي بسيار عجيب و غريب تر مانند:شكستن بتها، وحي، فرشته، وجود يك خداي ناپيداي واحد، بهشت و دوزخ، زنده شدن مردگان در قيامت و حتي حكومت و اطاعت از ايشان... را از پيامبر، قبول مي كنند
ولي در مورد يك امر عادي و مادي مانند خلافت علي از دستورات ايشان سرپيچي مي كنند؟

ما مي‌دانيم كه خداوند هر آنچه غير تجربي و غير عقلي (از نظر بشر) بوده است را در قرآن آورده است پس ما اين امور را باور داريم ولي چون به ما عقل داده و در همان قرآن، مكرراً به تعقل و تفكر سفارش كرده هر چيزي كه توسط عقل ثابت نشود و در قرآن هم نباشد را نمي توانيم قبول كنيم و حجت قاطع ما در روز قيامت همين نكته است..

شما معتقدید 300 آيه قرآن در حق علي نازل شده و احاديث فراواني نيز از قول پيامبر در حق علي وجود دارد ولي جاي تعجب است كه حضرت علي در نهج البلاغه حتي يك اشاره هم به اين آيات قران يا احاديث مورد نظر شما شیعه ها نداشته اند..!!

همچنين در نامه هاي فراواني كه به معاويه رضی الله عنه و... مي نويسد به اين روايات و آيات مهم كوچكترين اشاره اي نمي كند..

اگر خلافت با امامت يكي بود با بيعت منعقد نمي شد..

حضرت علي با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت نمي كردند. حضرت علي پس از مرگ حضرت عثمان حق نداشت از آن شانه خالي كند.

امام حسن حق صلح با معاويه را نداشت. مردم در خصوص آن حق شور نداشتند.

در قرآن كريم يكصد آيه به وضوح و روشني تمام در تعريف و تمجيد از اصحاب و ياران پيامبر اكرم وجود دارد.
ولي حتي نيم آيه روشن و واضح در باره امامت اثني عشريه و يا خلافت حضرت علي وجود ندارد و ما مي‌دانيم كه در قرآن كريم فقط در مورد اصول اساسي دين مانند: توحيد ـ نبوت و معاد تكرار فراوان شده است و فروع دين كمتر از آن تكرار شده است (نماز ـ حج ـ زكوه) و موارد ديگري مانند روزه بسيار كمتر، ولي جاي تعجب است كه به مهمترين اصل دين يعني ولايت و خلافت و امامت به زعم شيعه حتي يك اشاره مستقيم هم نشده است!!
نكته ديگر اينكه تكرار آياتي كه در تعريف و تمجيد از ياران پيامبر نازل شده دال بر اهميت اين موضوع است..

امامت (يعني پيشوايي در امور ديني) موضوعي كاملاً جدا از خلافت مي‌باشد زيرا اگر مانند نبوت (با توجه به اينكه شيعه امامت را بالاتر از نبوت مي داند!) طبق نص و فرمان خداوند بود هيچگاه با بيعت منعقد نمي شد (مثل نبوت) حضرت علي پس از مرگ حضرت عثمان رضي الله عنه حق شانه خالي كردن از آن را نداشت (مثل نبوت) امام حسن حق صلح و واگذاري آن به معاويه را نداشت.

در خصوص آن (خلافت مبتني بر امامت) دست كم يك آيه مستقيم و واضح و روشن با ذكر نام خليفه و مصداق امام، وجود داشت. مردم در خصوص ان حق شور و راي گيري نداشتند (مانند نبوت) منحصر به زمان محدودی نبود (مثلا حدود 2 قرن تا زمان امام حسن عسكری) و به خصوص امام حق مشورت و يا سكوت و همنشيني با غاصبان خلافت را نداشت.

از پيامبر اكرم احاديث متعددي در لزوم اتحاد و داشتن رهبر و حاكم و همچنين عدم تبعيت از حاكم ظالم و احاديث متعدد ديگري وجود دارد كه همه آنها نشان دهنده اين است كه ايشان جانشيني براي پس از خود تعيين نفرموده بودند زيرا در اينصورت تمامي اين احاديث بي معني شده و لااقل اگر جانشيني معرفي كرده بودند بايد هنگام ايراد چنين سخناني مردم و اطرافيان ايشان (كه علم غيب نداشته و از آينده بي اطلاع بودند) اظهارتعجب مي كردند (كه علي و خاندان شما كجا و ظلم و ستم كجا؟!)
در صورتيكه چنين اظهار تعجبي حتي يك مورد هم در تاريخ ثبت نشده است!!!


شیعه :


می شود بگویید کجا صریحا عید فطر در قرآن آمده است؟!
می شود بگویید در کجای قرآن آمده که روز قربانی حضرت اسماعیل توسط حضرت ابراهیم روز عید قربان است؟!

نه عید فطر مستقیم در قرآن آمده است و نه عید قربان.
اصلا ما بگوییم این عیدها در قرآن آمده است ، اما به من بگویید که از کجا متوجه شده اید که روز دهم ماه قمری ذی الحجه روز عید قربان است؟!

دقیقا به همین صورت ماجرای غدیر خم در کتاب قرآن نقل شده است ، همان آیه ای که ذکر نموده است:

يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.

اما این را بگویم که در نزد ماشیعیان اعیاد فطر و قربان به اندازه عید غدیر خم عزیز و گرامی است. و ما آن روزها را گرامی می داریم.

شما می فرمایید که::::::::::::::::::::::::
همچنين امامت را بالاتر از نبوت مي دانید ولي حتي نيم آيه به طور روشن و واضح (يعني بدون نياز به تفسير و قصه تراشي) در اين زمينه در قرآن وجود ندارد...!!
::::::::::::::::::::::

اول اینکه این را بگویم که من جایی نقل نکردم که امامت از نبوت بالاتر است (و خدا رو شکر خودتان متوجه شدید) اما این آیه را بدنیست که بخوانید:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».

حضرت ابراهیم مقام نبوت را داشتند و بعد از اینکه از آزمون ها با موفقیت کسب می کنند. خداوند به ایشان می فرمایند که من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.

این امامت ذکر شده ، امامت لغوی نیست!!!
ضمنا این آیه در وصف عظمت مقام حضرت ابراهیم و امامت نقل شده است.

شما نیز فرمودید::::::::::::::::صحابه پيامبر اكرم با جان و دل چيزهايي بسيار عجيب و غريب تر مانند:شكستن بتها، وحي، فرشته، وجود يك خداي ناپيداي واحد، بهشت و دوزخ، زنده شدن مردگان در قيامت و حتي حكومت و اطاعت از ايشان... را از پيامبر، قبول مي كنند
ولي در مورد يك امر عادي و مادي مانند خلافت علي از دستورات ايشان سرپيچي مي كنند؟ ::::::::::::::::::

اول اینکه تمام افراد به این کارهای عجیب که هیچ ، به اطاعت از پیامبر هم ایمان نیاوردند. یکی از افرادی هم که اسم او صریحا در قرآن آمده است ابی لهب عموی پیامبر می باشد.

دوما آیات بسیاری داریم که جان پیامبر را به لب رساندند تا چنین چزهایی را باور کردند. البته نه همگی آنها!!!
در زمان خلافت امام علی علیه السلام که پیامبر می خواستند این موضوع را نقل کنند در خود قرآن آمده است:

يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.

گفته شده که پیامبر ، خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد. این یعنی اینکه پیامبر در بین مردم خیلی کم اهمیت بوده است.و خداوند به ایشان می گوید که چنین کاری را انجام بده که من تورا از محافظت می نمایم از مردم.

*دوستان در بحث های بعدی آیاتی در باب سختی پیامبر در ارسال دستورات خداوند به مردم را بحث شده است.منتظر باشید

آیه روایتی که به هیچ صورت ممکن نمی شود آن را زیر سوال برد . واقعه ای که در تاریخ نقل شده است. با آیات قرآن ارتباط دارد. و بسیاری دلایل دیگر عقل شما را قانع نمی کند؟

هزاران روایت وجود دارد که در وصف امام علی علیه السلام نقل شده است.آیا شما آن روایات را ندیده اید؟

چگونه این واقعه را از لحظا تاریخی رد می نمایید ؟! نکند می خواهید تاریخ نویس فردی مثل هرودوت باشد؟

صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع