۲۲/بهمن/۸۹, ۰:۳۷
مي خواهم سد تعصب و تحجري را بشكنم كه عاشقان را تا آنجا كور مي كند كه آلودگي و لكه اي را هم بر دامن محبوبشان چسبيده است، دوست ميدارند/…..
در يك كلام عاشق حقيقي، شيعه ميگردد و از پي پيشوايي گام ميكشد كه خانه معشوق را بلد است و از پي او مي رودنه يك قدم جلو مي زند تا گمراه گردد و نه عقب مي ماند كه خوراك گرگ بيابان شود.
اگر امامش گفته باشد، كشاورزي محور اقتصاد اين انقلاب است،او هم محور ميداندش….
شيعه اهل مذهب عدل و اختيار است. بنابراين بر پايه عدالتخواهي بايدش چيزي را به جاي خود نهاده و آنگاه كه بهترين را شناخت همو را برگزيند.
(اين مقدمه اي از كتاب "تلخ ترين نوشته من" نوشته استاد حيدر رحيم پور ازغدي در باب يك مساله مهم و مغفول كه ارزشش به كل حيات يك نظام بر مي گردد بود.
اما چيزي كه باعث شد اين كتاب را به شما معرفي كنم ، به اندازه خوندن 12 صفحه از اين كتاب بيشتر طول نكشيد و
آن شرح لطمه هاي جبران ناپذيري بود كه در صد سال اخير بر كشاورزي و دامپروري ما وارد شده است ، و از آن چه مي كشيم شايد با دانستن آن شما هم آهي از حسرت بكشيد و بر خائناني كه چنان وضعي بر ما ايجاد كردند لعنت بفرستيد.
و اما خلاصه اي از دو واقعه اي كه بر خود نويسنده در رژيم ملعون پهلوي گذشته است.)
" ميخواهم به سر آغاز سده و ابتدا به ريزه كاريهاي خيانت دشمنان بيگانه و حمالان داخلي آنان بپردازم.
من كوچك بودم. روزي درشكه مامور خريد سوخت سفارت انگلستان به سراي پدرم كه رئيس صنف بود آمد و گفت: ما فلان مقدار هيزم پسته مي خواهيم. در آن ايام ،خريد هيزم پسته به خاطر عرضه بسيار هيزم هاي باغي، اقتصادي نبود اما اشترداران بيكار بودند و اين خبر خوش، آنان را به بيابان ها فرستاد و هر روز هزاران اصله، درخت پسته كوهي را قلع و قمع مي كردندو به سفارتخانه انگلستان مي فروختند و سفارت، مازاد سوخت خود را به كارمندان خود اهدا و به روساي ادارات هم كه بردگانش بوند سفارش ميكرد تا مي توانيد زغال سنگ، كه كربنش موذي است مصرف نكرده و كنده پسته كه همه چيزش بهتر است مصرف كنيد.اين جنايت تا روزگاري كه دولت مصدق قطع بوته هاي پسته را ممنوع نكرده بود، ادامه داشت.
ليكن پس از منع نيز دستهاي اين جنايت را با رشوه دادن به دوازه بانان، تا آنجا ادامه دادند كه جنگلهاي پسته خراسان، تبديل به بيابان گرديد ،
بعد دريافتيم انگلستان با نابودي درختان پسته كوهي ما كه بهترين و گرانترين گونه پسته است با ماچه كرده و با چه حيله اي جنگل هاي درخت پسته را تبديل به بيابانهاي لم يزرع و كوير ساخته و مراتع را نابودگردانيده است.!!!
واقعه دوم:
منطقه حوالي ما كه همگي امروزه از شهر نان مي خرند! سالي چند صد خروار گندم مازاد را پنهان از نظر حكومتي كه در قبضه غرب بود به شوروي صادر مي كرد. گندمهايي كه امروز يك دانه از آنها را نمي بينند. و به غرب هم از همه كشور به طور رسمي صادرات كشته و قيسي و پسته و بخصوص مغز دانه زردآلو و گردو داشتيم. تا روزي كه اين جانيان (آمريكا و انگليس) كمر همت به نابودي همه جانبه كشاورزي و باغداري ما بستند.
ضربه نخست آمريكا، اصلاحات ارضي و طرح متلاشي كردن املاك و تارو مار كردن كشاورزان بود و قدم شكستن كمر ايران تا مرز نيازمندي به واردات گندم و در قدم سوم، نابودي باغات كه هرگاه به آن مي انديشم بغض گلويم را مي فشارد و لعنت بر پليدي سياست آمريكان مي فرستم.
سالي كشتي حامل خشكبار با بازرگانان خراسان كه عمده ترين صادركنندگان خشكبار كشور بوند به بهانه اي كه هرگز مشخص نشد، چند روزي كالادر دريا متوقف گرديد و هنگامي به كشتي اجازه رفتن دادند كه مدت بيمه كالا گذشته بود و چون محموله به آمريكا رسيد ماموران بهداشت كه از پيش تر به انتظار ورود كشتي بودند به سراغ كالا آمدند و با بازرسي اي صوري فرمودند: مغزها فاسد گشته و ديگر قابل خوردن نيست.(مغزهاي توليد سالو درون جعبه هاي مهر و موم و كاغذ پيچ!) و همه را به دريا ريختند و در عوض خسارتي كه به بازرگانان وارد شد اين بار انگليس وارد معركه شد و به تبليغات سوخت هيزم درختان زردآلو و توت پرداخت من شاهد بودم كه مدير كل هاي ادارات، در لحظه، بهداشتي گشته و سوخت بيشتر ادارات و مجامع فرهنگي با كنده توت و زردآلو گرديد! آنگاه كه صادراتي نداشتيم، باغ داران به اجبار، درختان صدساله را قطع و به بازار مي آوردند! چه ، در لحظه نرخ هيزم توت و زردآلو فزوني گرفت.از اين رو درختاني را كه هر اصله آنها خرواري محصول مي داد به راهنمايي فرشته نجات قطع مي كردند و هيزم فروختند.
واقعه سوم:
پس از حمايت چنين فرشته اي، دگربار، سرويس هاي مشترك اسرائيليها و آمريكاييها به سراغ درختان گردو آمدند و هر درخت گردو از صد سال به بالا را به هزار تومان كه در آن روزگار بهاء يك قطعه زمين منزل شهري بود، خريدند و [b]دلالان راي خريد پرسود درخت گردو، وجب به وجب كوهپايه ها را ميگشتند تا درختان گرود هم قلع و قمع گرديد![/b]
[b]در ختاني كه اگر امروز بود هر اصله آنها سالي ده ميليون تومان گردو مي داد و باغ داران، سالها بعد، دانستند دشمن با آنان چه كرده،[/b] ليكن پشيماني بعدي سودي ندارد، و بعد فرزندانشان به پا خاسته كه در پي كاشت نهال گردو بر آمدندبا اينكه همه مي دانند درختان گردوي ما تابيست سالگي صغيرند و تا سي سالگي هم توليد چنداني ندارد ولي تا پانصدسالگي محصولشان هرروز بيشتر مي شود . بنابراين وامانده بودند تا بلوغ درختان چه كنند؟ به پيشنهاد عمال غرب، به خريد نهال هاي گردوي اسرائيلي بر آمدند تا زودتر به حاصل نشيند و هر اصله را هزار تومان يعني به بهاء كهن درختاني كه پدرانشان فروخته بودند،مي خريدند و مي كاشتند. و امروزه دريافته اند كه محصول ده درخت گردوي اسرائيلي در حد يكي از درختان چند صدساله اي كه به هزار تومان فروخته بودند، نمي باشد
نوبت چاپ: اول
قيمت هزار تومان ناقابل
صفحات:130
نويسنده: حيدر رحيم پور ازغدي ( پدر رحيم پور خودمان)
نام كتاب: تلخ ترين نوشته من
موضوع: كشاورزي و دولت - ايران و مسائل متفرقه
توضيحات: حتما بخونيد (اينو خودم مي گم)
آخرين مطلب در ارائه اين كتاب:
امام باقر عليه السلام را مي بينند كه بيل مي زند كه عرق از سر و صورت مي چكد، مقدسي سالي مي كند اگر در اين حالت بميري و در اينحالت اشتغال به دنيا چه مي كني؟ و حضرت پاسخ مي دهند: به بهشت مي روم.
اگر خداوند روياننده بذري است كه ما مي كاريم و همه پيامبرانش در رشته كشاورزي و دامپروري متخصص بوده اند، چرا با كشاورز و هرگونه دامپروري، برخوردي اين چنين نامناسب داشته ايد؟!
در يك كلام عاشق حقيقي، شيعه ميگردد و از پي پيشوايي گام ميكشد كه خانه معشوق را بلد است و از پي او مي رودنه يك قدم جلو مي زند تا گمراه گردد و نه عقب مي ماند كه خوراك گرگ بيابان شود.
اگر امامش گفته باشد، كشاورزي محور اقتصاد اين انقلاب است،او هم محور ميداندش….
شيعه اهل مذهب عدل و اختيار است. بنابراين بر پايه عدالتخواهي بايدش چيزي را به جاي خود نهاده و آنگاه كه بهترين را شناخت همو را برگزيند.
(اين مقدمه اي از كتاب "تلخ ترين نوشته من" نوشته استاد حيدر رحيم پور ازغدي در باب يك مساله مهم و مغفول كه ارزشش به كل حيات يك نظام بر مي گردد بود.
اما چيزي كه باعث شد اين كتاب را به شما معرفي كنم ، به اندازه خوندن 12 صفحه از اين كتاب بيشتر طول نكشيد و
آن شرح لطمه هاي جبران ناپذيري بود كه در صد سال اخير بر كشاورزي و دامپروري ما وارد شده است ، و از آن چه مي كشيم شايد با دانستن آن شما هم آهي از حسرت بكشيد و بر خائناني كه چنان وضعي بر ما ايجاد كردند لعنت بفرستيد.
و اما خلاصه اي از دو واقعه اي كه بر خود نويسنده در رژيم ملعون پهلوي گذشته است.)
" ميخواهم به سر آغاز سده و ابتدا به ريزه كاريهاي خيانت دشمنان بيگانه و حمالان داخلي آنان بپردازم.
من كوچك بودم. روزي درشكه مامور خريد سوخت سفارت انگلستان به سراي پدرم كه رئيس صنف بود آمد و گفت: ما فلان مقدار هيزم پسته مي خواهيم. در آن ايام ،خريد هيزم پسته به خاطر عرضه بسيار هيزم هاي باغي، اقتصادي نبود اما اشترداران بيكار بودند و اين خبر خوش، آنان را به بيابان ها فرستاد و هر روز هزاران اصله، درخت پسته كوهي را قلع و قمع مي كردندو به سفارتخانه انگلستان مي فروختند و سفارت، مازاد سوخت خود را به كارمندان خود اهدا و به روساي ادارات هم كه بردگانش بوند سفارش ميكرد تا مي توانيد زغال سنگ، كه كربنش موذي است مصرف نكرده و كنده پسته كه همه چيزش بهتر است مصرف كنيد.اين جنايت تا روزگاري كه دولت مصدق قطع بوته هاي پسته را ممنوع نكرده بود، ادامه داشت.
ليكن پس از منع نيز دستهاي اين جنايت را با رشوه دادن به دوازه بانان، تا آنجا ادامه دادند كه جنگلهاي پسته خراسان، تبديل به بيابان گرديد ،
بعد دريافتيم انگلستان با نابودي درختان پسته كوهي ما كه بهترين و گرانترين گونه پسته است با ماچه كرده و با چه حيله اي جنگل هاي درخت پسته را تبديل به بيابانهاي لم يزرع و كوير ساخته و مراتع را نابودگردانيده است.!!!
واقعه دوم:
منطقه حوالي ما كه همگي امروزه از شهر نان مي خرند! سالي چند صد خروار گندم مازاد را پنهان از نظر حكومتي كه در قبضه غرب بود به شوروي صادر مي كرد. گندمهايي كه امروز يك دانه از آنها را نمي بينند. و به غرب هم از همه كشور به طور رسمي صادرات كشته و قيسي و پسته و بخصوص مغز دانه زردآلو و گردو داشتيم. تا روزي كه اين جانيان (آمريكا و انگليس) كمر همت به نابودي همه جانبه كشاورزي و باغداري ما بستند.
ضربه نخست آمريكا، اصلاحات ارضي و طرح متلاشي كردن املاك و تارو مار كردن كشاورزان بود و قدم شكستن كمر ايران تا مرز نيازمندي به واردات گندم و در قدم سوم، نابودي باغات كه هرگاه به آن مي انديشم بغض گلويم را مي فشارد و لعنت بر پليدي سياست آمريكان مي فرستم.
سالي كشتي حامل خشكبار با بازرگانان خراسان كه عمده ترين صادركنندگان خشكبار كشور بوند به بهانه اي كه هرگز مشخص نشد، چند روزي كالادر دريا متوقف گرديد و هنگامي به كشتي اجازه رفتن دادند كه مدت بيمه كالا گذشته بود و چون محموله به آمريكا رسيد ماموران بهداشت كه از پيش تر به انتظار ورود كشتي بودند به سراغ كالا آمدند و با بازرسي اي صوري فرمودند: مغزها فاسد گشته و ديگر قابل خوردن نيست.(مغزهاي توليد سالو درون جعبه هاي مهر و موم و كاغذ پيچ!) و همه را به دريا ريختند و در عوض خسارتي كه به بازرگانان وارد شد اين بار انگليس وارد معركه شد و به تبليغات سوخت هيزم درختان زردآلو و توت پرداخت من شاهد بودم كه مدير كل هاي ادارات، در لحظه، بهداشتي گشته و سوخت بيشتر ادارات و مجامع فرهنگي با كنده توت و زردآلو گرديد! آنگاه كه صادراتي نداشتيم، باغ داران به اجبار، درختان صدساله را قطع و به بازار مي آوردند! چه ، در لحظه نرخ هيزم توت و زردآلو فزوني گرفت.از اين رو درختاني را كه هر اصله آنها خرواري محصول مي داد به راهنمايي فرشته نجات قطع مي كردند و هيزم فروختند.
واقعه سوم:
پس از حمايت چنين فرشته اي، دگربار، سرويس هاي مشترك اسرائيليها و آمريكاييها به سراغ درختان گردو آمدند و هر درخت گردو از صد سال به بالا را به هزار تومان كه در آن روزگار بهاء يك قطعه زمين منزل شهري بود، خريدند و [b]دلالان راي خريد پرسود درخت گردو، وجب به وجب كوهپايه ها را ميگشتند تا درختان گرود هم قلع و قمع گرديد![/b]
[b]در ختاني كه اگر امروز بود هر اصله آنها سالي ده ميليون تومان گردو مي داد و باغ داران، سالها بعد، دانستند دشمن با آنان چه كرده،[/b] ليكن پشيماني بعدي سودي ندارد، و بعد فرزندانشان به پا خاسته كه در پي كاشت نهال گردو بر آمدندبا اينكه همه مي دانند درختان گردوي ما تابيست سالگي صغيرند و تا سي سالگي هم توليد چنداني ندارد ولي تا پانصدسالگي محصولشان هرروز بيشتر مي شود . بنابراين وامانده بودند تا بلوغ درختان چه كنند؟ به پيشنهاد عمال غرب، به خريد نهال هاي گردوي اسرائيلي بر آمدند تا زودتر به حاصل نشيند و هر اصله را هزار تومان يعني به بهاء كهن درختاني كه پدرانشان فروخته بودند،مي خريدند و مي كاشتند. و امروزه دريافته اند كه محصول ده درخت گردوي اسرائيلي در حد يكي از درختان چند صدساله اي كه به هزار تومان فروخته بودند، نمي باشد
نوبت چاپ: اول
قيمت هزار تومان ناقابل
صفحات:130
نويسنده: حيدر رحيم پور ازغدي ( پدر رحيم پور خودمان)
نام كتاب: تلخ ترين نوشته من
موضوع: كشاورزي و دولت - ايران و مسائل متفرقه
توضيحات: حتما بخونيد (اينو خودم مي گم)
آخرين مطلب در ارائه اين كتاب:
امام باقر عليه السلام را مي بينند كه بيل مي زند كه عرق از سر و صورت مي چكد، مقدسي سالي مي كند اگر در اين حالت بميري و در اينحالت اشتغال به دنيا چه مي كني؟ و حضرت پاسخ مي دهند: به بهشت مي روم.
اگر خداوند روياننده بذري است كه ما مي كاريم و همه پيامبرانش در رشته كشاورزي و دامپروري متخصص بوده اند، چرا با كشاورز و هرگونه دامپروري، برخوردي اين چنين نامناسب داشته ايد؟!
![[تصویر: custc9jsvfmp2rg7w224.jpg]](http://www.islamupload.ir/images/custc9jsvfmp2rg7w224.jpg)
![[تصویر: A0592353.jpg]](http://media.farsnews.com/Media/8710/Images/jpg/A0592/A0592353.jpg)