۲۰/دی/۹۰, ۱۶:۰۶
من- تو -او
من جنگیدم .
تو تماشا کردی.
او فرار کرد.
من توی کرخه شنا کردم.
تو به استخر سرپوشیده رفتی .
او با اسکی روی آب ، مزاحم خواب ماهی ها شد.
من با صدای آهنگران بزرگ شدم.
تو ،در حمام از صدایت لذت بردی .
او آخرین ترانه های لس آنجلسی را زمزمه کرد .
من عکس مهدی باکری را قاب گرفتم .
تو عکس بچه گربه های ملوس را از بازار قائم خریدی.
او آلبوم جشن تولدهایش را ورق زد.
من شربت صلواتی خوردم .
تو کوکاکولا را سر کشیدی .
او لیموترش را در گیلاس فشار داد.
من زخمی شدم .
تو نزدیک بود دلت بسوزد.
او جای نیش پشه را خاراند.
من لباس بیمارستان پوشیدم.
تو جلوی آیینه پیراهن تازه ات رانگاه کردی .
او به دنبال مایوی آمریکایی ، میدان محسنی را زیر پا گذاشت.
من به اتاق عمل رفتم.
تو ، چرت بعد از ظهرت را از دست دادی .
او ،دمر روی تخت افتاد و بالا آورد !
من به اقیانوسی از نور افتادم.
تو زیر هالوژن ها به تماشای ویترین ایستادی .
او مه شکن های بنزش را در تونل کندوان روشن کرد.
من هنوز یک آرزوی بزرگ هستم .
تو...!
او...!