۲۶/دی/۹۰, ۲:۱۲
داشتم کتاب ایمان و کفر رو مطالعه میکردم " ج2، ص: 403"
جریان مربوط به بعد از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام و معاویه لعنت الله علیه است:
عبد الرحمن بن كثير از امام صادق و او از پدرش از امام سجاد عليهم السّلام روايت مىكند كه حسن بن على عليهما السّلام با معاويه ملاقات كردند هنگامى كه به هم رسيدند معاويه بالاى منبر قرار گرفت و امام حسن عليه السّلام را يك پله پائينتر از خود نشانيد.
معاويه آغاز سخن كرد و گفت: اينك حسن بن على مرا براى خلافت شايسته ديده و خود را براى آن شايسته نمىداند، و اكنون آمده تا با من بيعت كند، بعد از اين گفت: اى حسن از جاى خود برخيز و امام حسن عليه السّلام از جاى خود حركت كرد و فرمود:
(امام حسن علیه السلام سخن را با ستایش خدا آغاز کردند وسخنانی درباب افزلیت رسول اکرم و امیرالمومنین و خداشان برطبق آیات قرآن و روایات نبوی و مستندات تاریخی آوردند که واقعاً خواندنی هست به خصوص برای هر شیعه ، امّا غرض حقیر از آوردن این مطلب، این فراز جانگداز سخنان امام است)
اى مردم اگر من يك سال سر پا توقف كنم و براى شما از آنچه خداوند به ما عنايت كرده است سخن بگويم و از فضائل خاندان خود كه در قرآن و سنت رسول صلى اللَّه عليه و آله وارد شده حرف بزنم توانائى ندارم همه آنها را براى شما بازگو نمايم و به اطلاع شما برسانم.
اكنون معاويه گمان مىكند من او را شايسته خلافت مىدانم و خود را براى آن شايسته نمىدانم، معاويه در اين ادعا دروغ مىگويد، من از همگان به اين مقام زيبندهتر هستم و خلافت حق ما مىباشد و در كتاب خدا و زبان رسول اين موضوع روشن شده است.
اما ما اهل بيت همواره مظلوم بودهايم و از هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفتهاند به ما ستم شده است خداوند بين ما و كسانى كه به ما ستم كردند داورى خواهد كرد، آنها مردم را بر ما شورانيدند و آنها را بر ما تسلط كردند.
....
اى معاويه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: هر امتى كه حكومت خود را به كسانى بدهد كه در جامعه داناتر از آن حاکمان باشند آن امت هرگز روى سعادت نخواهند ديد تا آن گاه كه برگردند و حق را به صاحبش بدهند، بنى اسرائيل هارون را ترك كردند و دنبال گوساله رفتند در حالى كه مىدانستند او خليفه موسى مىباشد.
مردم پدرم را رها كردند و از ديگران متابعت نمودند، در حالى كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودند كه مىفرمود: اى على تو در نزد من مانند هارون در برابر موسى مىباشى، جز اينكه بعد از من پيامبرى نخواهد بود، آنها ديدند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير چه عملى انجام داد.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم او را روى دست بلند كردند و به عنوان ولايت بر مؤمنان او را به جانشينى خود برگزيد و بعد هم دستور دادند شاهدان جريان را به غائبان برسانند،
رسول خدا از دست قوم خود بطرف غار رهسپار شد و آنها را دعوت كرد تا اسلام آورند، اما هنگامى كه مشاهده كردند آنها قبول نمىكنند بطرف مدينه رهسپار شدند،
پدر من دست خود را بطرف آنها (غاصبان خلافت) دراز نكرد و با مردم احتجاج نمود و از حق خود دفاع كرد ولى كسى به او كمك نكرد و اگر ياورى پيدا مىكرد هرگز بطرف آنها نمىرفت، همان گونه كه خداوند پيامبر را آزاد گذاشت و او بطرف غار رفت او هم چون ياورى نداشت خود را آزاد كرد و از آن محيط بيرون شد.
اكنون مردم مرا تنها گذاشتهاند من هم ناگزير هستم خلافت را به شما واگذار كنم، و اگر ياورانى داشتم هرگز خلافت را به تو نمىدادم، هنگامى كه بنى اسرائيل هارون را ناتوان كردند و با او دشمنى نمودند او هم آنها را به حال خود رها كرد زيرا ديگر وظيفهاى نداشت.
من و پدرم نيز همين گونه مىباشيم، ما كوشش كرديم و آنچه لازم بود به مردم گفتيم و وظايف آنها را بر شمرديم اما آنها گوش نداند، ما هم امت را به حال خود واگذاشتيم و كار را به ديگران واگذار كرديم زيرا يار و مددكارى براى ما پيدا نشد تا از حق خود دفاع كنيم، اينها سنتهائى است كه در اين جهان جريان دارد و همه دنبال هم مىآيند.
خوب ما مدعیان انتظار و یاور بودن برای امامان در این زمان
دوستان من چند نفر از ما خداوکیلی اصلاً رفتیم تاپیک وظایف منتظران در زمان غیبت را بخوانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا عمل کردن بهشون پیشکش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(نگاهی بیاندازید به تعداد بازدید از تاپیک وظایف منتظران و تعداد بازدیدکنندگان از تاپیک مهران مدیری و لیدی گاگا و...)
امام حسن مجتبی صراحتاً فرموده اند آنچه لازم بود به مردم گفتيم و وظايف آنها را بر شمرديم اما آنها گوش نداند
نتیجه اش چه میشود؟
آن را هم خود ایشان فرموده اند: ما هم امت را به حال خود واگذاشتيم و كار را به ديگران واگذار كرديم زيرا يار و مددكارى براى ما پيدا نشد تا از حق خود دفاع كنيم،
این حرف امام زمان ماست که از زبان پدر بزرگوارشان جاریست
پدر بزرگوارشان چه میگوید؟
میفرماید در زمان پدرم علی كسى به او كمك نكرد و اگر ياورى پيدا مىكرد هرگز بطرف آنها نمىرفت،
و در زمان خودشان چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در پاسخ به معاویه میفرمایند: اكنون مردم مرا تنها گذاشتهاند من هم ناگزير هستم خلافت را به شما واگذار كنم، و اگر ياورانى داشتم هرگز خلافت را به تو نمىدادم،
و این کلام امام زمان ما با ماست که شما مرا یاری نمیکنید، اگر یاری میکردید هرگز خلافت را به نااهلان واگذار نمیکردم و امت را رها نمیکردم شما اگر مرا میخواستید ما خواندان کرم هستیم و دریغ در ما راه ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منی که داعیه دار منتظر بودن امامم را دارم و داعیه ی یاریش را دارم آیا یکبار حداقل تاپیک وظایف منتظران را خواند ایم (عمل به وظایف پیشکش)
من امام زمان توهّم خود را میخواهم و برایش کار میکنم یا امام زمان واقعی را؟
امام زمان واقعی برای من وظایفی تعیین کرده و من کار دیگری میکنم
خدایا من از همه ی این رفقای باصفایم گنه کار تر و قاصرترم و تو خود میدانی که این سخن را صادقانه میگویم مرا آنچنان کن که میپسندی ، مرا عبد خود بگیر ، مرا بنده ی خودت کن، مرا به غیر خودت واگذار نکن ، مارا آنچنان کن که میپسندی و مفتخر کن که فدای محبوبترین خلقت شویم
حیف است این عمر بی بازگشت را صرف چیزی جز رضای تو کنم
و رضای تو در راضی کردن یوسف فاطمه است
و یوسف فاطمه راضی نیست که من غرق در غفلت و گناه باشم
خدایا کاری کن که راضی بشم به رضایت
و منتظر شوم
1200 سال است که منتظر گذاشته ام امام خود را
چه قدر بی غیرت شده ام
تا کی بین دو راهی معصیت و تقوا، معصیت را باید انتخاب کنم
چقدر معصیت کردنم طولانی شده
و تو همچنان با حلم و مدارا با من معامله میکنی
خدایا....
الهم عجل لولیک الفرج وجعلنا من خیر انصاره والمستشهدین بین یدیه
جریان مربوط به بعد از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام و معاویه لعنت الله علیه است:
عبد الرحمن بن كثير از امام صادق و او از پدرش از امام سجاد عليهم السّلام روايت مىكند كه حسن بن على عليهما السّلام با معاويه ملاقات كردند هنگامى كه به هم رسيدند معاويه بالاى منبر قرار گرفت و امام حسن عليه السّلام را يك پله پائينتر از خود نشانيد.
معاويه آغاز سخن كرد و گفت: اينك حسن بن على مرا براى خلافت شايسته ديده و خود را براى آن شايسته نمىداند، و اكنون آمده تا با من بيعت كند، بعد از اين گفت: اى حسن از جاى خود برخيز و امام حسن عليه السّلام از جاى خود حركت كرد و فرمود:
(امام حسن علیه السلام سخن را با ستایش خدا آغاز کردند وسخنانی درباب افزلیت رسول اکرم و امیرالمومنین و خداشان برطبق آیات قرآن و روایات نبوی و مستندات تاریخی آوردند که واقعاً خواندنی هست به خصوص برای هر شیعه ، امّا غرض حقیر از آوردن این مطلب، این فراز جانگداز سخنان امام است)
اى مردم اگر من يك سال سر پا توقف كنم و براى شما از آنچه خداوند به ما عنايت كرده است سخن بگويم و از فضائل خاندان خود كه در قرآن و سنت رسول صلى اللَّه عليه و آله وارد شده حرف بزنم توانائى ندارم همه آنها را براى شما بازگو نمايم و به اطلاع شما برسانم.
اكنون معاويه گمان مىكند من او را شايسته خلافت مىدانم و خود را براى آن شايسته نمىدانم، معاويه در اين ادعا دروغ مىگويد، من از همگان به اين مقام زيبندهتر هستم و خلافت حق ما مىباشد و در كتاب خدا و زبان رسول اين موضوع روشن شده است.
اما ما اهل بيت همواره مظلوم بودهايم و از هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفتهاند به ما ستم شده است خداوند بين ما و كسانى كه به ما ستم كردند داورى خواهد كرد، آنها مردم را بر ما شورانيدند و آنها را بر ما تسلط كردند.
....
اى معاويه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: هر امتى كه حكومت خود را به كسانى بدهد كه در جامعه داناتر از آن حاکمان باشند آن امت هرگز روى سعادت نخواهند ديد تا آن گاه كه برگردند و حق را به صاحبش بدهند، بنى اسرائيل هارون را ترك كردند و دنبال گوساله رفتند در حالى كه مىدانستند او خليفه موسى مىباشد.
مردم پدرم را رها كردند و از ديگران متابعت نمودند، در حالى كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودند كه مىفرمود: اى على تو در نزد من مانند هارون در برابر موسى مىباشى، جز اينكه بعد از من پيامبرى نخواهد بود، آنها ديدند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير چه عملى انجام داد.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم او را روى دست بلند كردند و به عنوان ولايت بر مؤمنان او را به جانشينى خود برگزيد و بعد هم دستور دادند شاهدان جريان را به غائبان برسانند،
رسول خدا از دست قوم خود بطرف غار رهسپار شد و آنها را دعوت كرد تا اسلام آورند، اما هنگامى كه مشاهده كردند آنها قبول نمىكنند بطرف مدينه رهسپار شدند،
پدر من دست خود را بطرف آنها (غاصبان خلافت) دراز نكرد و با مردم احتجاج نمود و از حق خود دفاع كرد ولى كسى به او كمك نكرد و اگر ياورى پيدا مىكرد هرگز بطرف آنها نمىرفت، همان گونه كه خداوند پيامبر را آزاد گذاشت و او بطرف غار رفت او هم چون ياورى نداشت خود را آزاد كرد و از آن محيط بيرون شد.
اكنون مردم مرا تنها گذاشتهاند من هم ناگزير هستم خلافت را به شما واگذار كنم، و اگر ياورانى داشتم هرگز خلافت را به تو نمىدادم، هنگامى كه بنى اسرائيل هارون را ناتوان كردند و با او دشمنى نمودند او هم آنها را به حال خود رها كرد زيرا ديگر وظيفهاى نداشت.
من و پدرم نيز همين گونه مىباشيم، ما كوشش كرديم و آنچه لازم بود به مردم گفتيم و وظايف آنها را بر شمرديم اما آنها گوش نداند، ما هم امت را به حال خود واگذاشتيم و كار را به ديگران واگذار كرديم زيرا يار و مددكارى براى ما پيدا نشد تا از حق خود دفاع كنيم، اينها سنتهائى است كه در اين جهان جريان دارد و همه دنبال هم مىآيند.
خوب ما مدعیان انتظار و یاور بودن برای امامان در این زمان
دوستان من چند نفر از ما خداوکیلی اصلاً رفتیم تاپیک وظایف منتظران در زمان غیبت را بخوانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا عمل کردن بهشون پیشکش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(نگاهی بیاندازید به تعداد بازدید از تاپیک وظایف منتظران و تعداد بازدیدکنندگان از تاپیک مهران مدیری و لیدی گاگا و...)
امام حسن مجتبی صراحتاً فرموده اند آنچه لازم بود به مردم گفتيم و وظايف آنها را بر شمرديم اما آنها گوش نداند
نتیجه اش چه میشود؟
آن را هم خود ایشان فرموده اند: ما هم امت را به حال خود واگذاشتيم و كار را به ديگران واگذار كرديم زيرا يار و مددكارى براى ما پيدا نشد تا از حق خود دفاع كنيم،
این حرف امام زمان ماست که از زبان پدر بزرگوارشان جاریست
پدر بزرگوارشان چه میگوید؟
میفرماید در زمان پدرم علی كسى به او كمك نكرد و اگر ياورى پيدا مىكرد هرگز بطرف آنها نمىرفت،
و در زمان خودشان چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در پاسخ به معاویه میفرمایند: اكنون مردم مرا تنها گذاشتهاند من هم ناگزير هستم خلافت را به شما واگذار كنم، و اگر ياورانى داشتم هرگز خلافت را به تو نمىدادم،
و این کلام امام زمان ما با ماست که شما مرا یاری نمیکنید، اگر یاری میکردید هرگز خلافت را به نااهلان واگذار نمیکردم و امت را رها نمیکردم شما اگر مرا میخواستید ما خواندان کرم هستیم و دریغ در ما راه ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منی که داعیه دار منتظر بودن امامم را دارم و داعیه ی یاریش را دارم آیا یکبار حداقل تاپیک وظایف منتظران را خواند ایم (عمل به وظایف پیشکش)
من امام زمان توهّم خود را میخواهم و برایش کار میکنم یا امام زمان واقعی را؟
امام زمان واقعی برای من وظایفی تعیین کرده و من کار دیگری میکنم
خدایا من از همه ی این رفقای باصفایم گنه کار تر و قاصرترم و تو خود میدانی که این سخن را صادقانه میگویم مرا آنچنان کن که میپسندی ، مرا عبد خود بگیر ، مرا بنده ی خودت کن، مرا به غیر خودت واگذار نکن ، مارا آنچنان کن که میپسندی و مفتخر کن که فدای محبوبترین خلقت شویم
حیف است این عمر بی بازگشت را صرف چیزی جز رضای تو کنم
و رضای تو در راضی کردن یوسف فاطمه است
و یوسف فاطمه راضی نیست که من غرق در غفلت و گناه باشم
خدایا کاری کن که راضی بشم به رضایت
و منتظر شوم
1200 سال است که منتظر گذاشته ام امام خود را
چه قدر بی غیرت شده ام
تا کی بین دو راهی معصیت و تقوا، معصیت را باید انتخاب کنم
چقدر معصیت کردنم طولانی شده
و تو همچنان با حلم و مدارا با من معامله میکنی
خدایا....
الهم عجل لولیک الفرج وجعلنا من خیر انصاره والمستشهدین بین یدیه
