شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
31.به سند متصل به علّامه ی مجلسی-رحمة اللّه- در "بحار" گفته که :
صاحب " درّ الثمین " در تفسیر " آدم به کلماتی از طرف پروردگارش برخورد " (سوره ی بقره,آیه ی 37)گفته است :
در ساق عرش نام پیغمبر و ائمه(علیه السلام) را دید و جبرئیل به او یاد داد و گفت :
یا حمید به حق محمد و یا عالی به حق علی و یا فاطر به حق فاطمه و یا محسن به حق الحسن و الحسین و منک الاحسان.
چون نام حسین (علیه السلام) را برد اشک هایش روان شد,دلش فرو ریخت و گفت :
برادر جبرئیل ! در ذکر,پنجمین,دلم شکست و اشکم روان شد.
جبرئیل گفت :
این فرزندت به مصیبتی گرفتار شود که مصیبت ها در برابر آن کوچک باشد.
گفت : ای برادر ! آن چه باشد ؟
گفت : تشنه و غریب و تنها و بی کس کشته شود , برای او ناصر و معین نیست و اگر ببینی او را ای آدم که می گوید : واعطشاه ! وا قلّة ناصراه ! تا آن جا که تشنگی چون دود میان او و آسمان فاصله شود , کسی جوابش ندهد جز با شمشیر و باران مرگ و چون گوسفند از قفا سرش بریده شود و دشمنان خیمگاهش را غارت کنند و سرهای خود و یارانش را بر سر نیزه ها در شهر ها بگردانند و زنانش با آن ها باشند.در علم خدا چنین گذشته است و آدم و جبرئیل چون زن رودمرده گریستند.
از بعضی از موثقین اخبار روایت است که حسن و حسین (علیه السلام) در روز عید به حجره ی جدّ خود رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درآمدند و گفتند :
یا جدّاه ! امروز عید است و اطفال عرب جامه های نو و رنگارنگ پوشیده اند و ما جامه ی نو نداریم و برای آن خدمت شما آمدیم.
پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در وضع آنها تأمل کرد و گریست و در خانه جامه ای که فراخور آن ها باشد نبود و نخواست آن ها را رد کند و آزرده دل نماید.از خدا خواست و عرض کرد : جبران کن دل آن ها و دل مادرشان را.
جبرئیل فرود آمد و دو حلّه ی سفید از حلّه های بهشت همراه آورد.پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خرسند شد و به آن ها فرمود :
ای دو سیّد جوانان بهشت ! دریافت کنید جامه هایی را که خیّاط قدرت به اندازه ی شما بریده است.
چون جامه ها را سفید دیدند گفتند :
یا جدّاه ! آن ها سفیدند.چگونه بپوشیم با آن که همه ی اطفال عرب جامه های رنگین پوشیده اند ؟
پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سر به زیر انداخته و در اندیشه شد و جبرئیل عرض کرد :
یا محمّد ! خاطر خوش دار و دیده روشن باش.رنگرز توانای رنگ خدایی این حاجتِ آن ها را برآورد و دلِ آن ها را خوش کند به هر رنگی که خواهند.دستور بده یک طشت و ابریق بیاورند.آوردند.جبرئیل گفت :
یا رسول اللّه ! من آب می ریزم بر این خلعت ها و شما آن ها را ذر آن آب بفشارید تا هر رنگ خواهد بیرون آید.
پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حلّه ی حسن (علیه السلام) را در آب نهاد , به او فرمود : چه رنگی می خواهی ؟ گفت : رنگ سبز .پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را مالید و به او داد و پوشید.
سپس حلّه ی حسین (علیه السلام) را در طشت نهاد و از او که پنج ساله بود پرسید : چه رنگ می خواهی نورِ دیده ام ؟ حسین (علیه السلام) عرض کرد : یا جدّاه ! رنگ سرخ می خواهم.
پیغمبر (ٌص) به دست خود آن را مالید و چون یاقوت احمر , سرخ گردید و حسین (علیه السلام) آن را پوشید. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدان شاد شد و حسنین (علیه السلام) خرسند نزدِ مادرِ خود رفتند.
جبرئیل از مشاهده ی این وضع گریست.پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : برادر جبرئیل ! امروز که فرزندانم خوشند , وقت گریه نیست.به خدا بگو بدانم گریه و اندوه برای چیست ؟
جبرئیل عرض کرد :
برای آن که فرزندانت هر کدام رنگی را پسندیدند.حسنت به ناچار زهر نوشد و رنگ تنش بر اثر زهر سبز شود و حسینت را می کشند و سرش را می برند و تنش از خونش سرخگون می شود.
پیغمبر گریست و حزنش مزید شد.
اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَه وَ اَشهَدُ انَّ مُحَمَّدًا صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ و الِه عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَهلَ بَیتِ النُّبُّوَةِ وَ مَوضِعَ الرِّسالَةِ وَ مُختَلَفَ المَلائِکَةِ وَ مَهبِطَ الوَحیِ وَ مَعدِنَ الرَّحمَةِ
وَ خُزّانَ العِلمِ وَ مُنتَهَی الحِلمِ وَ اُصُولَ الکَرَمِ وَ قادَةَ الاُمَمِ وَ اَولِیاءَ النِّعَمِ وَ عَناصِرَ الاَبرارِ وَ دَعائِمَ الاَخیارِ
وَ ساسَةَ العِبادِ وَ اَرکانَ البِلادِ وَ اَبوابَ الایمانِ وَ اُمَناءَ الرَّحمنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیّینَ وَ صَفوَةَ المُرسَلینَ وَ
عِترَةَ َو خِیَرَةِ رَبِّ العالَمینَ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ .
گواهی می دهم که نیست خدایی جز خدای یگانه ی بی شریک و شهادت می دهم همانا محمد که درود خدا بر او و آل او باد , که او بنده و فرستاده ی خداست.
سلام بر شما ای خاندان نبوت و موضع ودایع رسالت و محل نزول ملایک و هبوط انوار وحی خدا و معدن رحمت حق و گنجهای علم و معرفت الهی و صاحبان منتهای مقام علم و اصول و صفات کریمه و پیشوای امم و مالک و ولیّ نعمت های روحانی و ارکان بزرگواری و نیکوکاری و عماد نیکویان عالم و بزرگ و قائد بندگان و ستون های محکم شهرهای علم و درهای ایمان و امین اسرار خدای رحمان و فرزندان پیغمبران و برگزیده از رسولان و عترت رسول خاتم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که برگزیده ی خدای جهان است و بر شما باد رحمت و برکات خدا.
32.به سند متصل تا شیخ صدوق-رحمة اللّه- , از ابن عباس گوید :
من با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به صفین می رفتم.چون به " نینوا " در کنار فرات رسیدیم با فریاد بلند فرمود :
ای ابن عباس ! این جا را می شناسی ؟
گفتم : نه یا امیرالمؤمنین !
فرمود : اگر آن را می شناختی از آن نمی گذشتی تا چون من گریه کنی.
گریه ی طولانی کرد که ریشش خیسید و اشکش بر سینه اش روان گردید و من هم گریستم و می فرمود :
آه آه ! چیست میان من و خاندان ابی سفیان ؟ چیست میان من و آل حرب , حزب شیطان و دوستان کفر , صبراً یااباعبداللّه ! پدرت هم آنچه تو از آن ها بینی خواهد دید.
سپس آب خواست , وضوی نماز گرفت و آنچه خواست نماز خواند و سخنِ پیش را تکرار کرد و در آخر گفتارش ساعتی خوابش برد و بیدار شد و فرمود :
یابن عباس ! عرض کردم : حاضرم. فرمود : خواب خود را که اکنون دیدم برایت بگویم ؟ گفتم : چشمانت به خواب رفت و خیر است یا امیرالمؤمنین !
فرمود :
در خواب دیدم مردانی از آسمان فرود آمدند و پرچم های سفید داشتند و شمشیرهای سفیدی در کمر داشتند که می درخشید و گرد این زمین را خط کشیدند و سپس دیدم این نخل ها شاخه ها به زمین زدند و مضطرب شدند و خون تازه از آن ها جوشید و دیدم جگر گوشه و نورِ دیده ام حسین (علیه السلام) در میان خون ها غرق شده و دادرس می خواهد و کسی به دادش نمی رسد و آن مردانی که از آسمان فرود شدند به او فریاد می کنند :
صبر کنید ای آل رسول ! که در دستِ بدترین مردم کشته می شوید و ای اباعبداللّه ! این بهشت است که مشتاق تو است.و سپس مرا تسلیت گفتند و افزودند :
ای ابوالحسن ! مژده بگیر که در روز قیامت خدا به وسیله ی او چشمت را روشن کند.
سپس بیدار شدم و به حق آن که جان علی به دست او است , صادق مصدّق ابوالقاسم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای من حدیث کرد که من در موقع بیرون رفتن به سمت اهل بغی , آن سرزمین را خواهم دید و این زمین کرب و بلا است که حسینم و هفده تن از اولاد من و فاطمه در آن دفن شوند و آن در اسمان ها معروف است و زمین کرب و بلا نام برده شود چنان چه بقعه ی حرمین و بقعه ی بیت المقدّس نام برده شود.الحدیث.
اَینَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَنبِیاءِ وَ اَبناءِ الاَنبِیاءِ ؟
اَینَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکَربَلاءَ؟
اَینَ ابنُ النَّبِیّ المُصطَفی وَ ابنُ عَلِیٍّ المُرتَضی وَ ابنُ خَدیجَةَ الغَرّاءِ وَ ابنُ فاطِمَةَ الکُبری ؟
کجاست آن که از ظلم و ستم امت بر پیغمبران و اولاد پیغمبران دادخواهی کند ؟
کجاست آن که از خون شهید کربلا انتقام خواهد کشید ؟
کجاست فرزند پیغمبر محمد مصطفی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و فرزند علیّ مرتضی و فرزند خدیجه ی بلند مقام و فرزند فاطمه ی زهرا بزرگترین زنان عالم ؟
(سلام دوستان.
راستش هر دفعه که جملات بالا رو میخوانم و گریه ی حضرت امیر (علیه السلام) رو تجسّم میکنم بسیار حالت اندوه به بنده دست میدهد.خداوند تمام ظالمین ائمه رو لعنت و همنشین شیطان در جهنم قرار دهد ان شاءاللّه, که این طور اشک مولای ما رو جاری کردند.پس هر روز هزاران بار این جملات رو تکرار کنیم و فرج مولا و سرپرست خودمون رو از خدا بخواهیم که او بهترین انتقام گیرنده است :
اَلّلهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
اَلّلهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
اَلّلهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
اَلّلهُمَّ اجعَل مَحیایَ مَحیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج.
و امّا حدیث بعد :
33.به سند متصّل تا شیخ صدوق-رحمة اللّه- به اسنادش از هرثمة بن ابی مسلم گفت :
ما در صفین با علی (علیه السلام) جهاد کردیم و چون برگشتیم , در کربلا منزل ساخت و نماز صبح را در آن خواند و از تربتش به دست وی دادند و بویید و فرمود :
آفرین بر تو ای خاکی که چند فوج از تو محشور شوند و بی حساب به بهشت روند.
هرثمه نزد زنش که از شیعیان علی بود برگشت و گفت :
می خواهم برای تو از مولایت ابوالحسن (علیه السلام) حدیثی بگویم.در کربلا منزل کرد و نماز خواند و خاکش را نزد او بردند و فرمود : آفرین بر تو ای خاک که چند فوج از تو محشور شوند و بی حساب به بهشت روند.
گقت : ای مرد ! امیرالمؤمنین خبر حق بگوید.
چون حسین (علیه السلام) به کربلا آمد , هرثمه گوید :
من در میان لشکریان عبیداللّه بن زیاد بودم و چون آن منزل و آن اشجار را دیدم ,یاد آن حدیث افتادم و سوار شترِ خود شدم و خدمت حسین (علیه السلام) رسیدم و بر او سلام کردم و آنچه را از پدرش درباره ی منزلی که فرود آمده بود شنیده بودم به او گزارش دادم.فرمود :
با ما خواهی بود یا در برابر ما ؟
گفتم : نه با شمایم و نه در برابر شما.من کودکانی به جا گذاردم که از عبیداللّه بر آن ها ترسانم.
فرمود :
پس به جایی برو که نه کشته ی ما را ببینی و نه آوازِ ما را بشنوی.به حقِّ آن که جان حسین به دست اوست , امروز کسی نباشد که فریاد ما را بشنود و به ما کمک نکند جز آنکه خدا او را به رو در دوزخ افکند.
(آیا صدای " هل من ناصر ینصرنی ؟ " حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را میشنوید ؟ هم اکنون نیز کمک می خواهد ! آیا آماده ی کمک به او هستیم ؟ چقدر ؟ )
34. به سند متصل به شیخ مفید-رحمة اللّه- از ابی الحکم گفت :
از مشایخ و علمای خود شنیدم می گفتند :
علی بن ابیطالب (علیه السلام) سخنرانی کرد و در ضمن فرمود :
پیش از آن که مرا نیابید از من پرسش کنید.به خدا از هیچ گروه که صد تن گمراه کننده یا صد تن اسیر نمایند نپرسید جز آن که شما را به جارچی و فرماندهش خبر دهد تا روز قیامت.
یک مرد برخاست و گفت :
بگو بدانم چند تار مو در سر و ریش من است ؟
فرمود : به خدا دوستم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنچه را که پرسیدی برای من باز گفته و فرموده :
در هر تار موی سرت فرشته ای است که تو را لعن کند و در هر تای موی ریشت شیطانی است که تو را برانگیزد و در خانه ات کودکی است که زاده ی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بکشد و نشانه ی آن درستی گزارشی است که به تودادم و اگر نه آن که دلیل آنچه پرسیدی مشکل است , به تو خبر می دادم ولی نشانه اش همان لعنت و زاده ی ملعون توست.
پسرش در این وقت کودک کوچکی بود که به سر زانو می رفت و چون کار حسین (علیه السلام) بدان جا کشید فرمانده ی کشتن او گردید و چنان شد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفته بود.
35.به سند متصل به شیخ جلیل ابی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه-رحمة اللّه-به اسنادش از ابی جعفر (علیه السلام) فرمود :
پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را شیوه آن بود که چون حسین (علیه السلام) وارد می شد او را نزد خود می کشانید و به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمود : او را نگهدار , سپس بر وی سرازیر می شد و او را می بوسید و می گریست.
حسین (علیه السلام) می گفت : پدر جان ! چرا گریه می کنی ؟
می فرمود : پسر جانم ! جای شمشیرهایت را می بوسم و می گریم.
عرض می کرد : پدر جان ! من کشته می شوم ؟
می فرمود : آری به خدا با پدرت و برادرت .
گفت : پدر جان ! قتلگاه ما جداست ؟
فرمود : آری.پسر جانم !
گفت : از امّتت چه کسی ما را زیارت کند ؟
فرمود : مرا و پدرت و برادرت و تو را زیارت نکند جز صدّیقین امّت من.
پروردگارا ! ما را از صدّیقین امّت پیامبرت قرار بده , به حق محمد و آل طاهرش.
36.به سند متصل به شیخ المحدّثین محمد بن علی بن شهر آشوب سروی-نورّ اللّه مرقده السنی-از ابن عباس گفت :
هند از عایشه درخواست کرد که تعبیر خوابش را از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بپرسد. فرمود به او بگویید تا خوابش را نقل کند.
گفت : خواب دیدم که آفتاب از بالای سرم درآمده و ماه از درونم بیرون شد و ستاره ی سیاهی از ماه درآمد و بر آفتاب حمله کرد و از آفتاب , آفتاب کوچکتری درآمد , آن را بلعید و براثر آن سراسر افق سیاه شد . سپس دیدم ستارگانی از آسمان هویدا شد و ستارگان سیاهی هم بر زمین است جز آن که این ستاره های سیاه زمین در هر جا افق را احاطه کرده اند .
چشم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اشکین شد و دو بار به هند فرمود :
ای دشمن خدا !! بیرون رو که غم های مرا تازه کردی و خبر مرگ دوستانم را به من رساندی .
چون بیرون رفت فرمود :
بار خدایا ! او را لعنت کن ! و نسلش را لعنت کن .
از تعبیر خواب پرسش شد , فرمود :
آن آفتابی که بر او تابیده , علی بن ابیطالب است . آن ستاره ی سیاهی که از ماه بیرون شده معاویه ی گمراه و فاسقِ منکر خداست . آن ظلمتی که در خواب دیده به صورت ستاره از ماه بیرون شد و بر آفتاب کوچکی که از آفتاب بیرون شده حمله برد و آن را بلعید و سیاه شد , آن آفتابِ مورد حمله , فرزندم حسین (علیه السلام) است که پسر معاویه او را می کشد و آفتاب سیاه می ابشود و افق تاریک می گردد و آن ستاره های سیاهی که سراسر افق را می گیرند بنوامیّه هستند.
السَّلامُ عَلی الحُسَینِ و عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلی اَولادِ الحُسَینِ وَ عَلی اَصحابِ
الحُسَینِ
اَلّلهُمَّ خُصَّ اَنتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعنِ مِنّی وَ ابدَا به اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِیَ وَ الثّالِثَ وَ الرّابِعَ
اَلّلهُمَّ العَن یَزیدَ خامِسًا وَ العَن عُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ وَ ابنَ مَرجانَةَ وَ عُمَرَ بنَ سَعدٍ وَ شِمرًا وَ
آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَروانَ الی یَومِ القِیامَةِ
سلام بر حسین (علیه السلام) و بر حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) و بر فرزندان حسین (علیه السلام) و بر اصحاب حسین (علیه السلام)
پروردگارا ! تو لعن مرا مخصوص گردان به اولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آن گاه در حق دومین و سومین و چهارمین (که معاویه است )
پروردگارا ! و آن گاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.
37.به سند متصل به شیخ فقیه موفق سعید محمد بن مکی شهید-رحمة اللّه- از شیخ فقیه عالم صالح جلال الدین ابی محمد حسن بن شیخ نظام الدین احمد بب شیخ نجیب الدین محمد بن نمای حلّی , از پدر اجلّش شیخ احمد , از برادرش نجم الملّة و الدّین جعفر بن محمد بن نمای حلّی در کتاب " مثیر الاحزان " گوید :
از عبد اللّه بن عباس روایت شده است که چون مرض موت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سخت شد , حسین (علیه السلام) را به سینه چسبانید و عرقش بر او روان گردید و در حالی که جان می داد می فرمود :
مرا با یزید چه کار است ؟ خدا به او برکت ندهد. بار خدایا ! یزید را لعنت کن .
و بیهوشی درازی بر او عارض شد , به هوش آمد , شروع به بوسیدن حسین (علیه السلام) کرد و اشک از دو چشمش روان بود و می فرمود :
هلا ! برای من و قاتلت پیش خدا مقام داوری است .
اِنّا لِلّهِ و اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ
یا سَیِّدَنا یا رَسُولَ اللّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیکَ وَ عَلی آلِ بَیتِکَ الطّاهِرینَ .
اَلّلهُمَّ العَن العِصابَةَ الَّتی جاهَدَتِ الحُسَینَ وَ شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت عَلی قَتلِه الَّلهُمَّ العَنهُم جَمیعًا
ما از جانب خدا آمده و به سوی او باز خواهیم گشت .
ای سیّد ما ای رسوی خدا درود های الهی بر تو و بر اهل بیت طاهر تو باد .
پروردگارا ! تو بر جماعتی که علیه حضرت حسین (علیه السلام) به جنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروی کرد , پروردگارا ! بر همه لعنت فرست .
38.به اسناد نام برده از کتاب یاد شده گوید :
سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده که گفت :
من نزد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشسته بودم که حسن (علیه السلام) پیش آمدو چون او را دید گریست و فرمود :
بیا , بیا . و او را بر رانِ خود نشانید و حسین (علیه السلام) آمد , او را هم که دید گریست و نزد خود طلبید و بر رانِ چپ نشانید , و سپس فاطمه (سلام الله علیها) آمد , او را هم که دید گریست و نزد خود طلبید و پیش خود نشانید . پس علی (علیه السلام) آمد , او را هم که دید گریست و نزد خود طلبید , بر سمت راست خود نشانید . اصحابش به وی گفتند :
یا رسول اللّه ! هر کدام از این ها را دیدی گریستی , کسی از این ها نبود که از دیدنش شاد شوی ؟
فرمود :
به آن که مرا به نبوت فرستاده و بر جمیع خلق برگزیده , در روی زمین نفس کشی پیش من محبوب تر از این نیست و گریه ام برای آزارهایی است که پس از من به این ها می رسد و به یادم آمد آنچه بر این پسرم حسین می کنند و گویا می نگرم به حرم و قبرم پناهنده شده و پناهش ندهند و به زمین قتلگاه خود , زمین کرب و بلا کوچ کند و دسته ای از مسلمانان وی را یاری کنند . آنان در قیامت ساداتِ شهدای امّتم باشند . گویا می نگرمش که تیری به او زده اند و از اسبش روی خاک هلاکت افتاده . سپس مانند , گوسفند سرش را می برند .
سپس ناله ای کشید و گریست و اطرافیان خود را گریاند و ناله ی شیون از همه برخاست.سپس از جا بلند شد و می فرمود :
بار خدایا ! به تو شکایت کنم آنچه را خاندانم پس از من برخورند .
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا خِیَرَةَ اللّهِ وَ
ابنَ خیَرَتِه
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ اَمیرِالمؤمِنینَ وَ ابنَ سَیِّدِ الوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ
نِساءِ العالَمینَ
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابنَ ثارِه وَالوِترَ المَوتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیکَ وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت
بِفِنائِکَ
عَلَیکُم مِّنی جَمیعًا سَلامَ اللّهِ ابداً ما بَقیتُ و بَقِیَ اللَّیلُ وَ الَّنهارُ
سلام بر تو , ای اباعبداللّه , سلام بر تو ای فرزند رسول خدا , سلام بر تو , ای برگزیده ی خدا , فرزند برگزیده ی خدا , سلام برتو ای فرزند امیرالمؤمنین و ای فرزند سید اوصیاء , سلام بر تو , ای فرزند فاطمه , سیّده ی زنان عالم , سلام بر تو ای کسی که از خون پاک تو و پدر پدر بزرگوارت خدا انتقام می کشد و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهی می کند , سلام بر تو و بر ارواح پاکی که در حرم مطهّرت با تو دفن شدند , بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد , تا من هستم و لیل و نهار در جهان برقرار است .
39.به سند متصل تا شیخ اجلّ جعفر بن محمد قولویه قمی-رحمة اللّه- در " مثیر الاحزان " گوید :
به من روایت رسیده است که حسین (علیه السلام) خدمت برادرش حسن (علیه السلام) رسید و چون او را دید گریست . حسن (علیه السلام) فرمود : ای ابا عبد اللّه ! چرا گریه می کنی ؟
گفت : می گریم برای آنچه با تو می کنند .
حسن (علیه السلام) فرمود :
آنچه به من می رسد زهری است کشنده ولی روزی چون روزِ تو نیست . سه هزار کس که ادعّا می کنند امّت جدّم هستند بر تو یورش برند و بر کشتن و ریختن خون تو و هتک حرمت و اسیر کردن بچه ها و زنانت و غارت کردن خیمه هایت همدست شوند , در این هنگام لعنت بر بنی امیّه فرود آید و آسمان خون بارد , هر چیز بر تو بگرید تا برسد به وحوش بیابان و ماهیان دریاها.
اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَبا عَبدِ اللّه
اَشهَدُ اَنَّکَ اَقَمتَ الصَّلوةَ و اتَیتَ الزَّکوةَ و اَمَرتَ بِالمَعرُوفِ و نَهَیتَ عَنِ المُنکَرِ وَ عَبَدتَ اللّهَ مُخلِصًا و
جاهَدتَ فی اللّهِ حَقَّ جِهادِه حَتَّی اَتیکَ الیَقینُ فَعَلَیکَ السَّلامُ مِنّی ما بَقیتُ و بَقِیَ اللَّیلُ و النَّهارُ وِ
عَلی آلِ بَیتِکَ الطَّیِّبینَ الطّاهرینَ .
سلام بر تو ای ابا عبداللّه .
گواهی می دهم که تو به پا داشتی نماز را و زکات را عطا فرمودی و امر فرمودی به معروف و نهی از منکر فرمودی , و خدا را به اخلاص پرستش کردی , و جهاد کردی در راه خدا و حقِّ جهاد را به جا آوردی , تا اینکه رسیدی به مقام یقین ( وقت رحلت ) , پس سلام بر تو از من مادامی که در عالم باقی هستم و مادامیکه شب و روز باقی است و بر اهل بیت طیّب و طاهر تو باد .
40.به سند متصل به شیخ اجلّ جعفر بن محمد بن قولویه قمی به سندش از حماد بن عثمان , از امام ششم (علیه السلام) فرمود :
چون پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به معراج بردند به او گفتند :
خدایت در سه چیز امتحان کند تا بنگرد صبرت را .
گفت : به فرمانت تسلیم هستم پروردگارا و جز با محک تو توانایی صبر ندارم .آن ها چه باشد ؟
گفته شد :
اول , گرسنگی و مقدم داشتن حاجتمندان بر خود و خاندانت .
عرض کرد : پذیرفتم پروردگارا ! و راضی ام و تسلیمم و توفیق و صبر از تو است .
و امّا دوم , تکذیب شوی و سخت ترسان باشی و جان در راه من بدهی و با کفار با مال و جانت نبرد کنی و بر هر آزاری که از آن ها به تو رسد یا از منافقان و بر دردهای جنگ و زخم های آن صبر کنی.
گفت : پروردگارا ! پذیرفتم و راضی شدم و تسلیمم و توفیق و صبر از تو است .
و امّا سوم , در آنچه بعد از تو , خاندانت از کشتار و قتل بینند.امّا برادرت از امّتت شتم و سرزنش و سرکوب و حرمان و کوشش و سختی و ستم بیند و آخر کشته شود .
گفت : تسلیمم و پذیرایم و توفیق و صبر از تو است .
امّا دخترت ( می گویم : سپس پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مصائب دخترش خبر داد ) تا آن که فرمود : از برادرت دو پسر داشته باشد که یکی از آن ها را به نامردی بکشند و چپاول کنند و نیزه زنند. امّتت با او این کار کنند .
گفت : پروردگارا ! پذیرفتم و انّا للّه و انّا الیه راجعون و تسلیم شدم , از تو است توفیق و صبر .
و امآ پسر دیگرش را امّتت برای جهاد بخوانند و سپس دست بسته او را بکشند و فرزندان و کسانش که همراه اویند بکشند و حرمش را غارت کنند و به من استعانت جوید ولی حکم شهادت برای او گذرانده ام و برای کسانی که همراه او باشند , و قتلش حجّت هر آن کسی باشد که در مشرق تا مغرب است و اهل آسمان ها و زمین از بی تابی بر او بگریند و فرشتگانی که توفیق یاریِ او را نیافتند بر او بگریند , سپس از نژاد او مردی آورم که با او تو را یاری کنم و شبح او زیر عرش نزد من است.
بِاَبی اَنتَ و اُمّی یَابنَ رَسولِ اللّه بِاَبی اَنتَ و اُمّی یا اَباعَبدِاللّهِ لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ و جَلَّتِ المُصیبَةُ بِکَ عَلَینا و عَلی جَمیعِ اَهلِ الَّسمواتِ و الاَرضِ فَلَعَنَ اللّهُ اُمُّةً اَسرجَت و اَلجَمَت و تَهَیَّاَت لِقِتالِکَ .
پدر و مادرم فدای تو ای فرزند رسول خدا .پدر و مادرم فدایت ای اباعبداللّه . چقدر بواسطه ی ظلم و ستم های امّت بوجود مبارکت بزرگ عزاداری و مصیبت و غم و اندوه بر ما شیعیان وارد آمد و بر جمیع اهل اسمان ها و زمین .پس خدا لعنت کند امّتی را که اسبها را زین و لگام کردند و مهیّای جنگ و قتال با تو گشتند.