۱۳/بهمن/۹۰, ۲۰:۴۹
در اخبار شاهان پيشينه هست
كه چون تُكله بر تخت زنگى نشست
به دورانش از كس نيازرد كس
سَبَق بُرد اگر خود همين بود و بس
چنين گفت يك ره به صاحبدلى
كه عمرم به سر رفت، بىحاصلى
بخواهم به كُنج عبادت نشست
كه دريابم اين پنج روزى كه هست
چو مىبگذرد مُلك و جاه و سرير
نبُرد از جهانْ دولت، فقير
چو بشنيد داناى روشن نَفَس
به تندى برآشفت كاى تُكله، بس
!
عبادت بجز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجّاده و دلق نيست
تو بر تخت سلطانى خويش باش
به اخلاق پاكيزه، درويش باش
به صدق و ارادت، ميان بستهدار
ز طامات و دعوى، زبان بستهدار
قدم بايد اندر طريقت، نه دَم
كه اصلى ندارد دَمِ بىقدم
بزرگان كه نقد صفا داشتند
چنين خرقه زير قبا داشتند.
كه چون تُكله بر تخت زنگى نشست
به دورانش از كس نيازرد كس
سَبَق بُرد اگر خود همين بود و بس
چنين گفت يك ره به صاحبدلى
كه عمرم به سر رفت، بىحاصلى
بخواهم به كُنج عبادت نشست
كه دريابم اين پنج روزى كه هست
چو مىبگذرد مُلك و جاه و سرير
نبُرد از جهانْ دولت، فقير
چو بشنيد داناى روشن نَفَس
به تندى برآشفت كاى تُكله، بس
!
عبادت بجز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجّاده و دلق نيست
تو بر تخت سلطانى خويش باش
به اخلاق پاكيزه، درويش باش
به صدق و ارادت، ميان بستهدار
ز طامات و دعوى، زبان بستهدار
قدم بايد اندر طريقت، نه دَم
كه اصلى ندارد دَمِ بىقدم
بزرگان كه نقد صفا داشتند
چنين خرقه زير قبا داشتند.