آسيبهاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (رحمة الله علیه)
الف) تفرقه: امام خميني (رحمة الله علیه) ايران را به لحاظ ساختاري مستعد تفرقه دانسته و زمينههايي چون وجود قبايل و عشاير مختلف، موقعيت جغرافيايي، تنوع زباني، تنوع مذهبي و در نهايت تنوع خاستگاه روشنفكري يعني وجود حوزه و دانشگاه را از عوامل تفرقه به شمار آوردهاند. (41) از اين رو به اعتقاد امام عواملي چون مليت، زبان و وحدت مكاني نميتوانند به عنوان محورهاي اتحاد مورد تأكيد قرار گيرند و به جاي آن اسلاميت و آن هم در مفهوم عام و در سطحي فراتر از تفسيرهاي فرقهاي ميتواند عامل انسجام ايران باشد.
تفسير امام از اسلام، اقرار به كلمه لا اله الا الله و داشتن قبله واحد يعني ارزشهاي فرافرقهاي است. مسلمانان كه اهل حق هستند قرآن كتاب آنهاست. كعبه قبله آنهاست. كساني كه به اسلام ايمان آوردهاند و به حق ايمان آوردهاند در اين حق خودشان مجتمع باشند و نگذارند اين باطلها كه در باطل خودشان ميخواهند مجتمع بشوند آنها پيروز بشوند. (42)
امام خميني (رحمة الله علیه) ضمن توصيه به سعه صدر در برخورد با برادران ديني، منطق گفتگو و تن دادن به قوانين و مقررات را رمز بقاي اتحاد ميدانست، دو مؤلفه مذكور حتي ميتوانند اقليتهاي ديني را همنوا كنند. اگر بخواهيد مملكت خودتان را از دست ابرقدرتها و چپاولگريهاي بينالمللي نجات بدهيد بايد همه مقرراتي كه تحت عمل هر يك هست، آن مقررات عمل بشود و هيچ نهادي با نهاد ديگر معارضه نكند... من اميدوارم كه تمام برادرهاي ما در اطراف ايران چه برادرهاي اهل سنت و چه برادرهاي اهل تشيع و تمام كساني كه در اين ملت هستند از اقليتهاي مذهبي همه با هم مجتمع باشند تا اينكه رفاه همه مسلمانها و همه كساني كه در كشور اسلامي سكونت دارند، حاصل بشود. (43) بنابراين ايشان براي بقاي اتحاد حكومت اسلامي را به حكومت انساني ترفيع داده و معتقدند با قانونگرايي ميتوان اختلافات را حل كرد و كشور را به ساحل نجات رهنمون ساخت. خواست همه يك جمهوري اسلامي، يك حكومت عدل، يك حكومت انساني... اگر اين دو تا جهت را حفظ كنيد... و نگذاريد اختلاف پيدا بشود اگر ما حفظ كنيم اين وحدت كلمه و وحدت مقصد [اسلام] تا آخر پيروزيم. (44)
در حكومت انساني و حكومت عدل حتي بدون داشتن دين واحد نيز ميتوان با منطق گفتگو به تفاهم رسيد: ما اگر اختلاف سليقه داريم، اختلاف بينش داريم بايد بنشينيم و در يك محيط آرام صحبت كنيم و مسائل خودمان را حل كنيم با تفاهم مسائل را حل كنيم نه اينكه جبههگيري كنيم. يكي يك طرف بنشيند با دار و دسته خودش و كوشش كند در تضعيف يكديگر و كوشش كنند در تضعيف كشور اسلامي... شماها اگر مسلم هستيد، با احكام اسلام عمل كنيد و اگر خداي ناخواسته تعهد اسلامي را قبول نداريد با ديد سياسي مسائل را حل كنيد. (45)
امام خاستگاه تفرقه را نه مردم كه نخبگان، مسئولان و نهادهاي نظام دانسته و خطاب به ايشان ميفرمايند: شما همه براي خدا ـ انشاء الله ـ عمل كنيد همه تان با هم باشيد پشت و پناه هم باشيد. ملت خوب است. ملت يك ملت روشني است. يك ملت خوبي است شماها هم همه با هم مجتمع بشويد دولت و ملت و اركان دولت، رئيس جمهورش، مجلسش همه اينها با هم مجتمع باشند. (46)
اگر قلمهايي كه در روزنامهها به ضد هم چيز مينويسند كمك كنند براي از بين رفتن جمهوري هم مسئولند... احكام اسلام امانت پيشمان... و نبايد با قلمها و قدمها به اين امانت خيانت كنيم... اگر بخواهيد كشورتان مستقل باشد و آزاد باشيد بايد از اين طور مناقشات دست برداريد. (47) من باز تأكيد ميكنم اگر سران با هم خوب باشند. اين كشور صدمه نميبيند اگر صدمه اين كشور ببيند از اختلاف سران است. همان طور كه شارع مقدس فرموده بايد دولت، مجلس و قوه قضائيه احساس كنند كه يك تكليف دارند و آن اينكه اختلاف نداشته باشند. (48)
ب) ارائه چهره طاغوتي از حكومت: امام خميني (رحمة الله علیه) معتقد بود انقلاب ايران به لحاظ ماهوي از ساير انقلابهاي دنيا متمايز است و وجه تمايز آن اسلامي بودن آن است. (49) همانگونه كه در تعريف طاغوت از ديدگاه امام اشاره شد هر حكومتي كه محتواي آن اسلامي نباشد طاغوت است. خواه متوليان آن پهلوي باشد يا ديگران. الان ما همه مكلفيم حالايي كه جمهوري اسلامي شد ما همه اسلامي باشيم اگر بنا شد جمهوري اسلامي باشد اما ماها ديگر اسلامي نباشيم حكومت اسلام نيست اگر بنا شد كه جمهوري اسلامي باشد، پاسبانهايش اسلامي نباشند خداي نخواسته دادگاههايش اسلامي نباشد، اين حكومت طاغوتي است به اسم اسلام همان طاغوت است. (50) امام خميني (رحمة الله علیه) از تبديل شدن جمهوري اسلامي به حكومت طاغوتي نگران بوده و آن را يكي از آسيبهاي عمده انقلاب برشمردند: طاغوت براي خاطر اينكه پسر كي بود و نوه كي بود كه نبود براي اعمالش بود اگر اعمال ما هم يك اعمال طاغوتي باشد، براي خود باشد، نه براي ملت، دعوا بكنيم سر خودمان، نه براي مصالح ملت. اين همان طاغوت است. منتها به يك صورت ديگري در آمده اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد. يك طاغوت مثل رضاخان و محمدرضا و يك طاغوت هم مثل كارتر و امثال آنهاست يك طاغوت هم مثل ماهاست. (51)
ج) ارائه چهره واژگونه از اسلام: علي (علیه السلام) ميفرمايند: «مردم اسلام را به تن ميكنند ولي آن چنان كه پوستين را وارونه به تن ميكنند.» (52) ممكن است محتواي حكومتي به ظاهر اسلامي باشد ولي چهرهاي كه از اسلام ارائه ميشود چنان واژگون و دور از واقعيت باشد كه دلهاي پاك و توده مردمان به آن رغبت نكنند، زيرا مفروض امام خميني (رحمة الله علیه) اين است كه «اگر اسلام واقعي به مردم ارائه شود همه دنيا آن را ميپذيرند.» (53)
وارونه نشان دادن چهره اسلام يكي از آسيبهاي تهديد كننده نظام اسلامي است كه امام درباره آن هشدار ميدادند. زيرا كنار گذاشتن ظاهر اسلامي در ايران ناممكن است ولي وارونه به تن نمودن آن آسان است. وانگهي اگر اسلام وارونه به تن شود نه تنها كارگزاران نظام ضربه ميبينند كه از ديدگاه امام مكتب (اسلام) از همه امور مهمتر است: اگر روحانيون كه در اين جامعه هستند روي موازين مقررات به طور دقيق عمل نكنند، اگر دولت به طور دقيق عمل نكند... و اعمالشان را تطبيق ندهند با اسلام يك صورت قبيحي از اسلام در خارج منعكس ميشود... الان يك تكليف بسيار بزرگي به عهده همه ماست من يك طلبه هستم اين تكليف را دارم. آقايان (روحانيون) اين تكليف را دارند. ساير قشرها هم دارند كه كوشش كنيم وجهه اسلام را آن طور كه هست نمايش بدهيم نه آن طور كه خلفايي مثل معاويه و يزيد... جلوه ميدادند... و اسباب اين ميشد كه يك وقت وجهه اسلام را در دنيا دگرگون كنند. (54) اگر خداي نخواسته ما پيروز بشويم به اين معنا كه آن دستهاي از ظالمها كه بودند و آن دستهاي از چپاولگران كه بودند بيرون كرديم لكن به جاي آنها يك دسته ظلم ديگري با يك محدوديت خاص و چپاولگريهاي ديگري با يك محدوديتي به جاي او نشست. اين موجب اين ميشود كه مكتب ما در دنيا منعكس بشود كه مكتب درستي نبوده شكست در مكتب واقع بشود. آن شكستي كه جبران نميتواند بپذيرد. (55)
از تحليل فوق يك فرض ناخودآگاه به ذهن تبادر ميكند و يك ملاك براي ارزيابي القا ميشود و آن اينكه كارگزاران نظام در ارزيابي اقبالي مردم روي ديگر سكه را نيز ملاحظه نمايند. يعني ممكن است آن اسلامي كه ارائه ميشود به دليل رفتار سوء مسؤلان وارونه جلوه كند و پشت كردن مردم به برنامه حكومت همواره پشت كردن به اسلام نيست. «خودارزيابي» اصل مهمي است كه از گفتارهاي گهربار امام استنباط ميشود.
د) سوء استفاده از آزادي: يكي از چهار ستون نظام اسلامي در انديشه امام، آزادي است. هر حكومتي كه ميل به استبداد كند، طاغوت است زيرا خلاف موازين اسلامي عمل كرده است: اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم ملت ما هرطوري رأي داد ما هم از آن تبعيت ميكنيم. ما حق نداريم، خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان يك چيزي را تحميل كنيم. (56)
آزادي سياسي در انديشه امام خميني (رحمة الله علیه) به حدي است كه «هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقيماً در برابر سايرين زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع بدهد. در غير اينصورت اگر بر خلاف وظيفه اسلامي خود عمل كرده باشد خود به خود از مقام زمامداري معزول است» (57) با همه اهميتي كه امام به آزادي قائل است آزادي را ملازم با قانونمداري و به عبارت عامتر (محدوديت) ميدانند آزادي در چارچوب مجاري قانوني معنا پيدا ميكند و به مفهوم «هرج و مرج» و «دلبخواه» نيست از ديدگاه امام هرج ومرج منجر به استبداد ميگردد يعني از دل «آنارشيسم»، «خودكامگي» و «استبداد» متولد ميشود. همچنان كه استبداد رضاخاني از درون كشمكشهاي طولاني و هرج و مرج پس از انقلاب مشروطه تولد يافت و مردم نيز استبداد را به هرج و مرج ترجيح ميدهند.
امام خميني (رحمة الله علیه) يكي از آسيبهاي مهم نظام اسلامي را سوء استفاده از آزادي دانسته و تذكر ميدهند شكر نعمت آزادي حفظ حدود آن است و اگر حدود آن حفظ نشود ممكن است به حالت سابق برگرديم. اگر خداي نخواسته آزادي را صرف كرديم بر خلاف مسير ملت و اسلام حالا كه آزاد شديم خودمان را به هرج و مرج بكشيم... حالا كه آزاد هستيم بر خلاف نظامات اسلامي و بر خلاف نظامات ملي عمل كنيم، هرج و مرج به پا كنيم، تحت هيچ قاعده نباشيم، تحت هيچ يك از قواعد اسلامي و ملي نباشيم، اگر اين طور باشد آزادي را سلب كرديم بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مسير اسلام. (58)
مدل ذيل اقتباسي از انديشه امام است:
خواسته اسلام و ملت <== آزادي <== آزادي بدون قيد (قيد اسلام و مقررات مدني يعني مسير ملت و خواسته ايشان) <== استبداد و اختناق (افراط در استبداد و اختناق) <== شكلگيري جنبشهاي انقلابي).
هـ) وابستگي اقتصادي: در انديشه امام خميني (رحمة الله علیه) نيز متغير اقتصاد به عنوان انگيزه انقلاب غايب است. از ديدگاه امام تئوري (اقتصاد عامل انقلاب) چون نظريه «توطئه» مطرود است. (59)
پس آنچه مردم ايران را به تحرك واميداشت و غرور ملي ايرانيان را خدشه دار ميساخت، نه ضعف اقتصادي و فقر كه «وابستگي» (اقتصادي، فرهنگي، سياسي) بود. امام خميني (رحمة الله علیه) ضمن رد تبيينهاي اقتصادي به ويژه ماركسيستي از انقلاب، ميفرمايند: آيا جوانهاي ما براي اينكه يك زندگي مرفهي در دنيا داشته باشند خون ميدادند؟ اين ميشود كه يك كسي خودش را بكشد كه زندگياش خوب باشد يا خير اين يك نهضتي الهي بود... نهضت ايران نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهوري اسلامي به عنوان اسلام، احكام اسلام در خيابانها ريختند و همه گفتند: ما اين رژيم را نميخواهيم و حكومت عدل اسلامي و جمهوري اسلامي ميخواهيم. (60)
امام خميني (رحمة الله علیه) تقويت بنيههاي اقتصادي را براي استقلال كشور ضروري دانسته و معتقد بودند بدون استقلال مادي و خودكفايي نسبي به ويژه در امر كشاورزي (61) و توليدات مربوط به كالاهاي ضروري و حياتي استقلال در ساير زمينهها نيز ممكن نيست. اگر مملكت شما در اقتصاد نجات پيدا نكند و وابستگي اقتصادي داشته باشد همه جور وابستگي دنبالش ميآيد و وابستگي سياسي هم پيدا ميكنيم. وابستگي نظامي هم پيدا ميكنيم. براي اينكه وقتي ما چيزي نداشتيم دستمان به طرف امريكا دراز ميشود و امريكا همه چيز را به ما تحميل ميكند ما وقتي ميتوانيم زير بار او نرويم كه قدرتمند باشيم. (62)
امام وابستگي اقتصادي را يكي از آسيبهاي انقلاب دانسته و آن را عامل رجعت به وضعيت پيش از انقلاب ميداند كه آن وضعيت زمينههاي ساختاري بروز جنبشهاي انقلابي را فراهم كرد. (63)
و) اشرافي گري و تجمل گرايي: همچنان كه ابن خلدون خاطر نشان ميسازد تجملگرايي از عوامل عمده شكست حكومتها و به سستي گراييدن عصبيت است. امام خميني (رحمة الله علیه) نيز تجملگرايي را يكي از آسيبهاي عمده به شمار آورده و در تحليلگرايش مردم به روحانيت و سپردن رهبري انقلاب به ايشان ميگويند: آن چيزي كه مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمدهاند و اسلام را ترويج نموده و جمهوري اسلامي را به پا كردند و طاغوت را از ميان بردند، كيفيت زندگي اهل علم است. اگر خداي نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير دادهاند. عمارت درست كردهاند و رفت و آمدهايشان مناسب شأن روحانيت نيست و آن چيزي را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهوري اسلامي همان. (64)
در پندار امام خميني (رحمة الله علیه) عصبيت حاكم بين روحانيت و مردم نه بر خويشاوندي نسبي بلكه بر دين و معرفت استوار است كه به زعم ابن خلدون عامتر از عصبيت خويشاوندي است و اين معنويت كه قوام اين گونه عصبيت ميباشد در انديشه امام خميني (رحمة الله علیه) رابطه معكوس با تجمل گرايي دارد. هرچه برويد سراغ اينكه يك قدم برداريد براي كه خانههايتان بهتر باشد از معنويتتان همين مقدار از ارزشتان به همين مقدار كاسته ميشود. (65) امام خميني (رحمة الله علیه) از كليه مسئولان به ويژه روحانيون متواضعانه ميخواهند براي حفظ نظام جمهوري اسلامي از تجمل گرايي و زرق و برق دنيا بپرهيزند:
من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه فرزندان و عزيزان روحاني خود ميخواهم كه در زماني كه خداوند بر علما و روحانيون منت نهاده است و اداره كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبيا را به آنان محول فرموده است از زي روحاني خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شأن روحانيت و اعتبار نظام جمهوري اسلامي ايران است پرهيز كنند. كه هيچ آفت و خطري براي روحانيت و براي دنيا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حركت در مسير دنيا نيست. (66)
سؤال مهمي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه منظور امام از تجمل گرايي چيست؟ ملاك تشخيص آن چگونه است؟ و داوران تشخيص چه كساني هستند؟ الگوي مورد نظر امام براي رهبران حكومت كدامين حكومت است؟ امام به همه اين سؤالات پاسخ دادهاند در انديشه امام اشرافيگري و تجملگرايي اين است كه زندگي متوليان امور جامعه متفاوت از توده مردم بوده و داراي امتيازات ويژهاي باشند و با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزي كنند و يا در زندگي روزانه امتيازي براي خود قائل شوند. (67) ملاك تشخيص نيز عدم تفاوت زندگي بعد از حاكميت قشر حاكم با قبل از حكومت است و داوران تشخيص اين امر نيز توده مردم هستند از اين رو توصيه ميفرمايند: يك وقت كاري نشود كه ملتها و ديگران كار را تعقيب كنند به اينكه شما دستتان نميرسيد حالا كه دستتان رسيد شما هم همان هستيد. (68)
الگوي مورد نظر امام براي حكومت اسلامي جهت مصون ماندن از گرايش به اشرافيگري، حكومت علوي است. همان روزي كه بيعت كردند با حضرت امير به خلافت، آن هم خلافتي كه دامنهاش اينقدر زياد بود، همان روز بعد از اينكه بيعت تمام شد ايشان بيل و كلنگش را برداشت رفت سراغ آن كاري كه ميكرد. (69) از آسيبهاي ديگر نظام اسلامي در ديدگاه امام ميتوان به عدم وظيفه شناسي مردم (70) سستي و از دست دادن حالت انقلابي (71) از خود بيگانگي (72) كم كاري در ادارات و كارخانهها (73) اعوجاج در رسانههاي جمعي به ويژه تلويزيون (74) ظاهرگرايي و چاپلوسي (75) سرگرم شدن به مسائل غير اساسي (76) نفوذ افراد فاسد در بدنه حكومت (77) گفتارهاي نسنجيده و آسيبزاي برخي مسئولان (78) تضعيف نهادها (79) بزرگنمايي مشكلات كوچك و فرافكني مشكلات اجرايي به اصل اسلام (80) ايجاد يأس و نوميدي به جاي اميد به آينده (81) ترجيح مسائل شخصي بر مصالح جامعه (82) و... اشاره كرد.