تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فرقه های انحرافی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
«باب»، فتنه‌ای که امیرکبیر خاموش کرد

خبرگزاری فارس در روز 27 شعبان سال ۱۲66هجری قمری شهر تبریز شاهد اعدام یکی از مدعیان دروغین مهدویت بود که دستش به خون بسیاری از هموطنان کشور آلوده شد، فتنه‌ای که با درایت امیرکبیر خاموش شد.

[تصویر: 13910427000429_PhotoA.jpg]

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، در طول تاریخ عصر غیبت برخی از افراد با سوء استفاده از عقاید شیعیان به دروغ خود را مهدی موعود خواندند، این در حالی است که حضرت بقیة‌الله اعظم ارواحناه فداه در آخرین توقیع خود خطاب به «علی بن محمد سیمری» مسأله ظهور مدعیان دروغین مهدویت را گوشزد کردند و بیان داشتند: «وَسَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَالصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ»؛ «و به زودی برای شیعیانم کسانی ظاهر خواهند شد که ادعای مشاهده مرا خواهند کرد، آگاه باشید، هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی کند، مسلماً دروغ‌گو و افترا زننده است».

یکی از کسانی که در عصر غیبت ادعای نمایندگی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کرد و بعد از مدتی فریاد «أنا المهدی» را سر داد، سید علی محمد باب، رییس فرقه بابیت بود که در نهایت فتنه او با درایت امیرکبیر صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار خاموش شد، در ادامه به برخی از فعالیت‌ها و افکار این مدعی دروغین به طور اجمالی می‌پردازیم:

سید علی‌محمد باب بنیان‌گذار فرقه بابیه، سید علی‌محمد شیرازی است، از آنجا که او در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌دانست، به «باب» ملقب شد و پیروانش را «بابیه» نامیدند، وی در کودکی به مکتب شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسایی رفت و خواندن و نوشتن آموخت و از همان دوران با شیخیه آشنا شد.

در 19 سالگی به کربلا رفت و در درس سید کاظم رشتی حاضر شد، در همین درس بود که با مسایل عرفانی، تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد، پس از درگذشت سیدکاظم رشتی، مریدان و شاگردانش به دنبال جانشینی برای او بودند که مصداق «رکن رابع» شیخیه باشد. میان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سید علی‌محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، او پا را از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شیعیان یا «ذکر» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد.

علی‌محمد در آغاز امر بخش‌هایی از قرآن را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود، تأویل و تصریح کرد که از سوی امام زمان (علیه السلام) مأمور به ارشاد مردم است. سپس مسافرت‌هایی به مکه و بوشهر انجام داد و دعوت خود را آشکارا تبلیغ کرد. پس از مدتی که گروه‌هایی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدی موعود نامید و پس از آن ادعای نبوت و رسالت خویش را مطرح کرد و مدعی شد که دین اسلام فسخ شده است و خداوند دین جدیدی همراه با کتاب آسمانی تازه به نام «بیان‌» بر او نازل کرده است!

علی‌محمد در کتاب «بیان»، خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است، در زمانی که علی‌محمد هنوز از ادعای بابیت امام زمان (علیه السلام) فراتر نرفته بود به دستور والی فارس در سال 1261 قمری دستگیر و به شیراز فرستاده شد و پس از آنکه در مناظره با علمای شیعه شکست خورد، اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند».

هنگامی که تعداد زیادی از هموطنان بیگناه توسط این فرقه به قتل رسیدند و اموالشان غارت شد، واقعه قتل و غارت روستاهای مازندران، قتل و غارت مردم زنجان و یزد از جمله وقایع دردناک تاریخ ایران بود، در این هنگام امیرکبیر درصدد بر می‌آید که علی محمد باب را به عنوان عامل این فتنه از میان بردارد و در ملاء عام مجازات کند و از این راه شورش‌های بابیان را سرکوب کند.

به این ترتیب از سوی شاه به حاکم تبریز امر شد که باب را از زندان خارج کنند و او را محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. پس از این دستور ناصرالدین شاه، علی محمد باب را چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و نوکرهای حکومت و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند و سرانجام این مدعی دروغین مهدویت و نبوت در روز 27 شعبان سال 1266 هجری قمری در تبریز به درک واصل شد.
صلوات
یا الله
بهائیت از دین اسلام استفاده ابزاری کرده تا بتواند با شبیه سازی به اهداف استعماری و تثبیت باورهای بی دلیل خود دست یابد.برای نمونه علیمحمد باب از اعتقاد به مهدویت برای مساله بابیت و حسینعلی بهاء از رجعت حسینی برای مشروعیت بخشیدن به اعتقادات خود استفاده کردند و با این شعارهای فریبنده آشوبهائی را در مناطق مختلف ایران ازجمله مازندران، زنجان و... به راه انداختند.
علی محمد باب ابتدا ادعای بابیت و ذکریت و سپس مهدویت و بعد نبوت و الوهیت کرد. وی پس از آنکه در کودکی پدر خود را از دست داد تحت کفالت دائیش قرار گرفت و در کنار او به کسب و کار در "کمپانی ساسون" (متعلق به خاندان یهودی ساسون که با کمپانی هند شرقی که بازوی استعماری انگلیس در هند به شمار می رفت همکاری داشت)پرداخت که به تجارت تریاک می پرداخت. علی محمد وظیفه داشت تا هر روز بیش از ده ساعت در زیر آفتاب سوزان بندر بوشهر و اغلب بر روی بام کاروانسراها به کار "تریاک مالی" بپردازد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که اشتغال حداقل روزی 10 ساعت به این کار در زیر آفتاب سوزان بوشهر به مشاعر وی آسیب رسانده و از او موجودی "مالیخولیائی" ساخته بود که ادعای تصرف در ماه وستارگان را داشت!! این نکته در خاطرات دالگورکی سفیر کبیر روسیه در ایران نیز آمده است.
حسینعلی بهاء هم در برخی از نوشته هایش ادعای بندگی می کند ولی ادعای رجعت حسینی و رسالت و پیامبری و خدائی را هم مطرح میکند!!وی با جملات متناقض، اوصاف الهی را به ذات تولد یافته خود نسبت می دهد و خود را متولد و غیر متولد معرفی می کند. وقتی از بهاءالله پرسیدند که چگونه گاهی خود را خدا می نامی و گاهی خدا را می خوانی؟ پاسخ داد که گاهی ظاهرم باطنم را و گاهی باطنم ظاهرم را می خواند و غیر از من در ملک کسی نیست ولی مردم در غفلت آشکارند!!
اگر بهائیت در توجیه سخنان شرک آلود رهبرشان بگویند خدا معاذالله در بهاء حلول کرده، پاسخ ما این است که خداوند موجودی نامحدود است و محال است که نامحدود در محدود حلول کند.

اعتقاد به پلورالیسم دینی
یکی دیگر از اعتقادات ناصواب بهائیت، اعتقاد به کثرت گرائی دینی است همانگونه که عبدالبهاء می نویسد:"فاعلم ان الملکوت لیس خاصا بجمعیه خاصه، فانک یمکن ان تکون بهائیامسلما و بهائیا ماسونیا و بهائیا مسیحیا و بهائیا یهودیا" یعنی: "ملکوت مختص جمعیت خاصی نیست . شما می توانید بهائی مسلمان یا بهائی ماسونی یا بهائی مسیحی یا بهائی یهودی باشید."
ادعای کثرت گرائی دینی نه تنها با بدیهیات عقلی در تعارض بوده و مستلزم اجتماع نقیضین است بلکه با آیات قرانی و روایات که بر بطلان برخی مدعیات مسیحیان و یهودیان تاکید دارند نیز ناسازگار است.
رویکرد التقاطی به مکاتب غربی
بهائیت از مکاتب جدبد غربی مانند فمنیسم و لیبرالیسم و... بهره برده است. برای نمونه به تبعیت از فمنیست های قرن نوزدهم بر تساوی حقوق زن ومرد تاکید می کند.

ترفندهای جدید بهائیت
بهائیت با پایان یافتن جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران و به ویژه از سال 1376 شمسی به تحرکات جدیدی دست زده و با شگرد های مختلفی به تبلیغ بر ضد اسلام پرداختند. این فرقه با جسارت تمام و گستاخانه هویت فرقه ای خود را فاش کرده و به دستور بیت العدل در صدد است تا سال 2020 میلادی10 درصد مردم ایران را بهائی کند. برخی مجلات رسمی کشور مانند مجله "زنان"، بهائیت را در این هدف شوم همراهی کرئه و در سال 1383 به معرفی و درج عکس بازیگران بهائی همچون "شبنم طلوعی" پرداختند. این فرقه با شگردهائی توانسته اند در نقاط مختلف تهران و شهرستانهای دیگر به جذب دانش آموزان در دبیرستانهای دخترانه و پسرانه بپردازند.
بیشترین ترفند بهائیت برای توسعه خود و جذب جوانان، بکارگیری سه تاکتیک یهودی هاست:
1.ایجاد فساد اخلاقی و استفقاده از شهوت جنسی با طرح دوست یابی.
2.نفوذ سیاسی در حکومت از طریق جاسوسی.
3.نفوذ در مطبوعات و رسانه های تبلیغی همچون رادیو و اینترنت و شبکه های ماهواره ای.
شایان ذکر است که بهائیت در دهه 70 به دنبال به حداقل رساندن شکاف میان خود و روشنفکری است. این ترفند تا حدودی موفق شد و سبب شد که برخی از نویسندگان به اصطلاح روشنفکر مانند سعید حجاریان و اکبر گنجی به دفاع از حقانیت بهائیت بپردازند.
بهائیت بعنوان ستون پنجم استعمار سعی فراوان دارد تا بتواند در سازمانهای بین المللی نفوذ پیدا کند. به همین جهت تشکیلات جهانی بهائیت بعنوان تنها سازمان غیر دولتی در سازمان ملل بصورت رسمی نمایندگی داشتعه و با کمک به صدور قطعنامه هاییی بر ضد جمهوری اسلامی ایران سعی در آوردن فشارسیاسی و اقتصادی به آن را دارد.
به گزارش موسسه راهبردی دیده بان، به نقل از ایسنا، حجت الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف در سخنانی با اشاره به پیش‌نویس قانون مقابله با عرفان‌های کاذب و تحت بررسی بودن از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی بیان کرد: از آن جا که کار کارشناسی بر روی این قانون انجام نشده است، با مشکلات زیادی همراه خواهد بود چرا که در نظر گرفتن مجازات شلاق و یا زندان برای اشاعه‌دهندگان عرفان‌ کاذب خود مشکلات دیگری را در جامعه به دنبال خواهد داشت.
او ادامه داد: بزرگ‌ترین مشکل در این خصوص این است که با رویکرد مجرمانه نمی‌شود با پدیده عرفان‌های نوظهور مواجه شد چرا که در جامعه بر سر مساله رشد معنوی افراد کار خاصی صورت نمی‌گیرد.

[تصویر: %D9%85%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg]
این کارشناس مسائل دینی با اشاره به این که مشکل موجود در بعد تربیتی و معنوی جامعه موجب به وجود آمدن افرادی همانند سرکردگان "عرفان حلقه" می‌شود، گفت: از آن جا که جامعه به لحاظ تربیتی و معنوی با رشد خوبی مواجه نبوده است لذا سلامت معنوی افراد جامعه مورد تهدید قرار گرفته است و افرادی با ادعاهای مختلف پیروانی در بین مردم و مسوولان برای خود پیدا می‌کنند.
بنیان گذار و رییس موسسه بهداشت معنوی با تاکید بر این که جامعه باید سیاست جرم‌زدایی را در پیش بگیرد تا افرادی که دچار بیماری معنوی هستند، ظهور و بروز پیدا نکنند، بیان کرد: افرادی که به رواج عرفان‌های نوظهور می‌پردازند، بیماران معنوی به شمار می‌روند که جرایم‌شان به دلیل این بیماری است و برای پر کردن این خلاء نیازمند قوانین حمایتی هستیم و باید این افراد مورد حمایت معنوی قرار گیرند تا در سلامت معنوی قرار بگیرند.
مظاهری سیف با انتقاد از به زندان افکندن این دست از مجرمان گفت: باید برای این افراد مراکزی شبیه مراکز بازپروری در نظر گرفت تا آن‌ها را از عقایدشان بازگرداند نه این که با همان عقاید به زندان انداخت چرا که در زندان آن‌ها با زندانیان ضعیف و افرادی که به دلیل مشکلاتی در تنگنا قرار گرفته‌اند، ارتباط برقرار کرده و چون محکم و قاطع سخن می‌گویند در واقع مریدانی نیز در داخل زندان برای خود می‌یابند. از این رو کسانی که وارد این گونه خرافات می‌شوند، نیازمند مراقبت ویژه معنوی هستند نه زندان.
وی افزود: بیماری معنوی سه نوع است؛ نوع اول که شخص از روی سرگرمی به سراغ آن می‌رود و به دلیل جذابیت‌ها و نیازی که به شگفتی دارد، به سوی آن کشیده می‌شود و نوع دوم که شبه‌دار شدن است و شخص نسبت به آن چه که درخصوص این عرفان‌ها به او گفته می‌شود دچار شبه می‌شود که این دست از افراد نیازمند مشاوره معنوی هستند که این مساله تا حدود زیادی پاسخگو بوده است و بیماری نوع سوم تعصب است به گونه‌ای که فرد متعصب می‌شود همانند پایه‌گذاران یک عرفان که در پندارهای خود به یک یقین رسیدند که این دست از افراد نیازمند مراقبت ویژه معنوی هستند.
این کارشناس مسائل دینی گفت: ما به قوانینی نیاز داریم که به این افراد امکان بدهد تا در مراکز آموزش معنوی درمان شوند. باید قوانینی تصویب شود که هم قابلیت اجرا داشته باشد و هم سلامت معنوی جامعه را تضمین کند.
او در پایان از نهادهای حقوقی و امنیتی کشور خواست تا از حوزه‌های علمیه جدا نشوند و از نظرات دینی و کارشناسی حوزویان استفاده کنند تا نتایج مطلوبی در زمینه مبارزه با عرفان‌های کاذب حاصل شود.
به گزارش ایسنا، پیش‌نویس قانون مقابله با عرفان‌های کاذب چند سالی است که تهیه و تدوین شده است اما از دو سال آخر مجلس هشتم در مجلس هم‌چنان مسکوت مانده است.
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع