۱۸/بهمن/۹۰, ۱۸:۰۲
از پدرى فانى، ... به فرزندى....
پس از ستايش پروردگار، همانا گذشت عمر، ... مرا به راهى كشاند كه شوخى بردار نيست،
و به حقيقتى رساند كه دروغى در آن راه ندارد...
پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى كنم كه پيوسته در فرمان او باشى،
و دلت را با ياد خدا زنده كنى، ... هواى نفس را با بى اعتنايى به حرام بميران،
جان را ... با ياد مرگ آرام كن،
در ديار و آثار ويران رفتگان گردش كن، و بيانديش كه آنها چه كرده اند؟ از كجا كوچ كرده، و در كجا فرود آمدند؟
از جمع دوستان جداشده و به ديار غربت سفر كردند،
گويا زمانى نمى گذرد كه تو هم يكى از آنانى!
پس جايگاه آينده را آباد كن،
آخرت را به دنيا مفروش،
و آنچه نمى دانى مگو،
و آنچه بر تو لازم نيست بر زبان نياور،
و در جاده اى كه از گمراهى آن مى ترسى قدم مگذار.
زيرا خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى هاست.
به نيكى ها امر كن و خود نيكوكار باش، ...
و بكوش تا از بدكاران دور باشى،
...و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد،
...خود را براى استقامت برابر مشكلات عادت ده، كه شكيبايى در راه حق عادتى پسنديده است،
در تمام كارها خود را به خدا واگذار، كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندى رسيده اى،
در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، كه بخشش و محروم كردن به دست اوست،
و فراوان از خدا درخواست خير و نيكى داشته باش.
...
...و قبل از پيمودن راه پاكان، از خداوند يارى بجوى،
و
در راه او با اشتياق عمل كن تا پيروز شوى.
...
پسرم! ...
بدان كه در اختياردارنده مرگ همان است كه زندگى در دست او، و پديدآورنده موجودات است،
...به قدرتى پناه بر كه تو را آفريده، [b]روزى داده، و اعتدال در اندام تو آورده است،
بندگى تو فقط براى او باشد،
و تنها اشتياق او را داشته باش،
و تنها از او بترس.
...
اى پسرم!
...آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار،
و آنچه را كه براى خود نمى پسندى، براى ديگران مپسند،
ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود،
نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند،
و آن چه را كه براى ديگران زشت مى دارى براى خود نيز زشت بشمار،
...آنچه نمى دانى نگو،
... آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره ديگران مگو
بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است،
...
بدان راهى پرمشقت و بس طولانى در پيش روى دارى،
و در اين راه بدون كوشش بايسته، و تلاش فراوان، و اندازه گيرى زاد و توشه، و سبك كردن بار گناه، موفق نخواهى بود،
...اگر مستمندى را ديدى كه توشه ات را تا قيامت مى برد، و فردا كه به آن نياز دارى به تو باز مى گرداند، كمك او را غنيمت بشمار،
و زاد و توشه را بر دوش او بگذار،
و اگر قدرت مالى دارى بيشتر انفاق كن، و همراه او بفرست،
زيرا ممكن است روزى در رستاخيز در جستجوى چنين فردى باشى و او را نيابى.
به هنگام بى نيازى، اگر كسى از تو وام خواهد، غنيمت بشمار، ...
بدان كه در پيش روى تو، گردنه هاى صعب العبورى وجود دارد، كه حال سبكباران به مراتب بهتر از سنگين باران است،
... و سرانجام حركت، بهشت و يا دوزخ خواهد بود،
پس براى خويش قبل از رسيدن به آخرت وسائلى مهيا ساز،
و جايگاه خود را پيش از آمدنت آماده كن،
زيرا پس از مرگ، عذرى پذيرفته نمى شود، و راه بازگشتى وجود ندارد.
بدان، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده،
و اجابت آن را بعهده گرفته است،
تو را فرمان داده كه از او بخواهى تا عطا كند،
درخواست رحمت كنى تا ببخشايد،
و خداوند بين تو و خودش كسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند،
و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى،
و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است،
در كيفر تو شتاب نداشته،
و در توبه و بازگشت، بر تو عيب نگرفته است،
در آنجا كه رسوايى سزاوار توست، تو را رسوا نساخته،
و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى مطرح نفرموده است،
در گناهان تو را به محاكمه نكشيده،
و از رحمت خويش نااميدت نكرده،
بلكه بازگشت تو را از گناهان نيكى شمرده است.
هر گناه تو را يكى،
و هر نيكى تو را ده بحساب آورده،
و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است،
هرگاه او را بخوانى، ندايت را مى شنود،
و چون با او راز دل گويى راز تو را مى داند،
پس حاجت خود را با او بگوى،
و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى،
غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح كن، تا غمهاى تو را برطرف، و در مشكلات تو را يارى رساند.
...
و از گنجينه هاى رحمت او چيزهايى را درخواست كن كه جز او كسى نمى تواند عطا كند،
مانند
عمر بيشتر،
تندرستى بدن،
و گشايش در روزى،
سپس خداوند كليدهاى گنجينه هاى خود را در دست تو قرار داده كه به تو اجازه دعا كردن فرمود،
پس هرگاه اراده كردى مى توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشايى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد.
هرگز از تاخير اجابت دعا نااميد مباش،
زيرا بخشش الهى باندازه نيت است،
گاه، در اجابت دعا تاخير مى شود تا پاداش درخواست كننده بيشتر و جزاى آرزومند كامل تر شود،
گاهى درخواست مى كنى اما پاسخ داده نمى شود، زيرا بهتر از آنچه خواستى به زودى يا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشيد،
يا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى رسد،
زيرا چه بسا خواسته هايى دارى كه اگر داده شود مايه هلاكت دين تو خواهد بود،
پس خواسته هاى تو بگونه اى باشد كه جمال و زيبايى تو را تامين،
و رنج و سختى را از تو دور كند،
پس نه مال دنيا براى تو پايدار، و نه تو براى مال دنيا باقى خواهى ماند.
پسرم،
بدان تو براى آخرت آفريده شدى نه دنيا،
براى رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن،
براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنيا،
كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كنى، و به آخرت درآيى.
و تو شكار مرگى هستى كه فراركننده آن نجاتى ندارد،
و هر كه را بجويد به آن مى رسد،
و سرانجام او را مى گيرد،
پس از مرگ بترس،
نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى، مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه كردى.
...
پسرم!
...به يقين بدان كه تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسيد،
و تا زمان مرگ بيشتر زندگى نخواهى كرد،
و بر راه كسى مى روى كه پيش از تو مى رفت،
پس در به دست آوردن دنيا آرام باش،
و در مصرف آنچه به دست آوردى نيكو عمل كن،
...هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسيد،
و هر مداراكننده اى محروم نخواهد شد،
نفس خود را از هرگونه پستى بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند،
زيرا نمى توانى باندازه آبرويى كه از دست مى دهى بهايى به دست آورى،
برده ديگرى مباش، كه خدا تو را آزاد آفريد،
آن نيك كه جز با شر به دست نيايد نيكى نيست،
...
آنچه با سكوت از دست مى دهى آسان تر از آن است كه با سخن از دست برود،
... و تلخى نااميدى بهتر است از درخواست كردن از مردم است،
شغل همراه با پاكدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است كه با گناهان به دست آيد،
... با نيكان نزديك شو و از آنان باش،
و با بدان دور شو و از آنان دورى كن،
بدترين غذاها، لقمه حرام،
و بدترين ستم ها، ستمكارى به ناتوان است،
... و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست،
...
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستى را برقرار كن،
اگر روى برگرداند تو مهربانى كن،
و چون بخل ورزد تو بخشنده باش،
هنگامى كه دورى مى گزيند تو نزديك شو،
و چون سخت مى گيرد تو آسان گير،
و به هنگام گناهش عذر او بپذير،
... مبادا دستورات يادشده را با غير دوستانت انجام دهى، يا با انسانهايى كه سزاوار آن نيستند بجا آورى،
دشمن دوست خود را دوست مگير تا با دوست دشمنى نكنى،
... و خشم را فرو خور كه من جرعه اى شيرين تر از آن ننوشيدم، و پايانى گواراتر از آن نديدم.
با آن كس كه با تو درشتى كرد. نرم باش
... اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جايى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند،
...و افراد خانواده ات بدبخت ترين مردم نسبت به تو نباشند،
و به كسى كه به تو علاقه اى ندارد دل مبند،
... سزاى آن كس كه تو را شاد مى كند بدى كردن نيست.
پسرم بدان كه روزى دو قسم است، يكى آنكه تو آن را مى جويى، و ديگر آنكه او تو را مى جويد،
و اگر تو به سوى آن نروى، خود به تو خواهد رسيد،
چه زشت است فروتنى به هنگام نياز، و ستمكارى به هنگام بى نيازى،
همانا سهم تو از دنيا آن اندازه خواهد بود كه با آن سراى آخرت را اصلاح كنى،
اگر براى چيزى كه از دست دادى ناراحت مى شوى، پس براى هر چيزى كه به دست تو نرسيده نيز نگران باش.
...استوارترين وسيله اى كه مى توانى به آن چنگ زنى، رشته اى است كه بين تو و خداى تو قرار دارد،
...
بديها را به تاخير انداز زيرا هر وقت بخواهى مى توانى انجام دهى
بريدن با جاهل، پيوستن به عاقل است،
... كسى كه روزگار فانى را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد كرد،
...بيرون رفتن زنان بدتر از آن نيست كه افراد غير صالح را در ميانشان آورى،
و اگر بتوانى بگونه اى زندگى كنى كه غير تو را نشناسند چنين كن،
كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار، كه زن گل بهارى است،
...بپرهيز از غيرت نشان دادن بيجا كه درستكار را به بيماردلى، و پاكدامن را به بدگمانى رساند،
...خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تو مى باشند، كه با آن پرواز مى كنى، و ريشه تواند كه به آنها باز مى گردى، و دست نيرومند تواند كه با آن حمله مى كنى.
دين و دنياى تو را بخدا مى سپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مى خواهم، با درود.
گزیده ای از نامه ی 31 نهج البلاغه
پس از ستايش پروردگار، همانا گذشت عمر، ... مرا به راهى كشاند كه شوخى بردار نيست،
و به حقيقتى رساند كه دروغى در آن راه ندارد...
پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى كنم كه پيوسته در فرمان او باشى،
و دلت را با ياد خدا زنده كنى، ... هواى نفس را با بى اعتنايى به حرام بميران،
جان را ... با ياد مرگ آرام كن،
در ديار و آثار ويران رفتگان گردش كن، و بيانديش كه آنها چه كرده اند؟ از كجا كوچ كرده، و در كجا فرود آمدند؟
از جمع دوستان جداشده و به ديار غربت سفر كردند،
گويا زمانى نمى گذرد كه تو هم يكى از آنانى!
پس جايگاه آينده را آباد كن،
آخرت را به دنيا مفروش،
و آنچه نمى دانى مگو،
و آنچه بر تو لازم نيست بر زبان نياور،
و در جاده اى كه از گمراهى آن مى ترسى قدم مگذار.
زيرا خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى هاست.
به نيكى ها امر كن و خود نيكوكار باش، ...
و بكوش تا از بدكاران دور باشى،
...و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد،
...خود را براى استقامت برابر مشكلات عادت ده، كه شكيبايى در راه حق عادتى پسنديده است،
در تمام كارها خود را به خدا واگذار، كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندى رسيده اى،
در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، كه بخشش و محروم كردن به دست اوست،
و فراوان از خدا درخواست خير و نيكى داشته باش.
...
...و قبل از پيمودن راه پاكان، از خداوند يارى بجوى،
و
در راه او با اشتياق عمل كن تا پيروز شوى.
...
پسرم! ...
بدان كه در اختياردارنده مرگ همان است كه زندگى در دست او، و پديدآورنده موجودات است،
...به قدرتى پناه بر كه تو را آفريده، [b]روزى داده، و اعتدال در اندام تو آورده است،
بندگى تو فقط براى او باشد،
و تنها اشتياق او را داشته باش،
و تنها از او بترس.
...
اى پسرم!
...آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار،
و آنچه را كه براى خود نمى پسندى، براى ديگران مپسند،
ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود،
نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند،
و آن چه را كه براى ديگران زشت مى دارى براى خود نيز زشت بشمار،
...آنچه نمى دانى نگو،
... آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره ديگران مگو
بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است،
...
بدان راهى پرمشقت و بس طولانى در پيش روى دارى،
و در اين راه بدون كوشش بايسته، و تلاش فراوان، و اندازه گيرى زاد و توشه، و سبك كردن بار گناه، موفق نخواهى بود،
...اگر مستمندى را ديدى كه توشه ات را تا قيامت مى برد، و فردا كه به آن نياز دارى به تو باز مى گرداند، كمك او را غنيمت بشمار،
و زاد و توشه را بر دوش او بگذار،
و اگر قدرت مالى دارى بيشتر انفاق كن، و همراه او بفرست،
زيرا ممكن است روزى در رستاخيز در جستجوى چنين فردى باشى و او را نيابى.
به هنگام بى نيازى، اگر كسى از تو وام خواهد، غنيمت بشمار، ...
بدان كه در پيش روى تو، گردنه هاى صعب العبورى وجود دارد، كه حال سبكباران به مراتب بهتر از سنگين باران است،
... و سرانجام حركت، بهشت و يا دوزخ خواهد بود،
پس براى خويش قبل از رسيدن به آخرت وسائلى مهيا ساز،
و جايگاه خود را پيش از آمدنت آماده كن،
زيرا پس از مرگ، عذرى پذيرفته نمى شود، و راه بازگشتى وجود ندارد.
بدان، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده،
و اجابت آن را بعهده گرفته است،
تو را فرمان داده كه از او بخواهى تا عطا كند،
درخواست رحمت كنى تا ببخشايد،
و خداوند بين تو و خودش كسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند،
و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى،
و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است،
در كيفر تو شتاب نداشته،
و در توبه و بازگشت، بر تو عيب نگرفته است،
در آنجا كه رسوايى سزاوار توست، تو را رسوا نساخته،
و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى مطرح نفرموده است،
در گناهان تو را به محاكمه نكشيده،
و از رحمت خويش نااميدت نكرده،
بلكه بازگشت تو را از گناهان نيكى شمرده است.
هر گناه تو را يكى،
و هر نيكى تو را ده بحساب آورده،
و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است،
هرگاه او را بخوانى، ندايت را مى شنود،
و چون با او راز دل گويى راز تو را مى داند،
پس حاجت خود را با او بگوى،
و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى،
غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح كن، تا غمهاى تو را برطرف، و در مشكلات تو را يارى رساند.
...
و از گنجينه هاى رحمت او چيزهايى را درخواست كن كه جز او كسى نمى تواند عطا كند،
مانند
عمر بيشتر،
تندرستى بدن،
و گشايش در روزى،
سپس خداوند كليدهاى گنجينه هاى خود را در دست تو قرار داده كه به تو اجازه دعا كردن فرمود،
پس هرگاه اراده كردى مى توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشايى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد.
هرگز از تاخير اجابت دعا نااميد مباش،
زيرا بخشش الهى باندازه نيت است،
گاه، در اجابت دعا تاخير مى شود تا پاداش درخواست كننده بيشتر و جزاى آرزومند كامل تر شود،
گاهى درخواست مى كنى اما پاسخ داده نمى شود، زيرا بهتر از آنچه خواستى به زودى يا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشيد،
يا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى رسد،
زيرا چه بسا خواسته هايى دارى كه اگر داده شود مايه هلاكت دين تو خواهد بود،
پس خواسته هاى تو بگونه اى باشد كه جمال و زيبايى تو را تامين،
و رنج و سختى را از تو دور كند،
پس نه مال دنيا براى تو پايدار، و نه تو براى مال دنيا باقى خواهى ماند.
پسرم،
بدان تو براى آخرت آفريده شدى نه دنيا،
براى رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن،
براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنيا،
كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كنى، و به آخرت درآيى.
و تو شكار مرگى هستى كه فراركننده آن نجاتى ندارد،
و هر كه را بجويد به آن مى رسد،
و سرانجام او را مى گيرد،
پس از مرگ بترس،
نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى، مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه كردى.
...
پسرم!
...به يقين بدان كه تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسيد،
و تا زمان مرگ بيشتر زندگى نخواهى كرد،
و بر راه كسى مى روى كه پيش از تو مى رفت،
پس در به دست آوردن دنيا آرام باش،
و در مصرف آنچه به دست آوردى نيكو عمل كن،
...هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسيد،
و هر مداراكننده اى محروم نخواهد شد،
نفس خود را از هرگونه پستى بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند،
زيرا نمى توانى باندازه آبرويى كه از دست مى دهى بهايى به دست آورى،
برده ديگرى مباش، كه خدا تو را آزاد آفريد،
آن نيك كه جز با شر به دست نيايد نيكى نيست،
...
آنچه با سكوت از دست مى دهى آسان تر از آن است كه با سخن از دست برود،
... و تلخى نااميدى بهتر است از درخواست كردن از مردم است،
شغل همراه با پاكدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است كه با گناهان به دست آيد،
... با نيكان نزديك شو و از آنان باش،
و با بدان دور شو و از آنان دورى كن،
بدترين غذاها، لقمه حرام،
و بدترين ستم ها، ستمكارى به ناتوان است،
... و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست،
...
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستى را برقرار كن،
اگر روى برگرداند تو مهربانى كن،
و چون بخل ورزد تو بخشنده باش،
هنگامى كه دورى مى گزيند تو نزديك شو،
و چون سخت مى گيرد تو آسان گير،
و به هنگام گناهش عذر او بپذير،
... مبادا دستورات يادشده را با غير دوستانت انجام دهى، يا با انسانهايى كه سزاوار آن نيستند بجا آورى،
دشمن دوست خود را دوست مگير تا با دوست دشمنى نكنى،
... و خشم را فرو خور كه من جرعه اى شيرين تر از آن ننوشيدم، و پايانى گواراتر از آن نديدم.
با آن كس كه با تو درشتى كرد. نرم باش
... اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جايى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند،
...و افراد خانواده ات بدبخت ترين مردم نسبت به تو نباشند،
و به كسى كه به تو علاقه اى ندارد دل مبند،
... سزاى آن كس كه تو را شاد مى كند بدى كردن نيست.
پسرم بدان كه روزى دو قسم است، يكى آنكه تو آن را مى جويى، و ديگر آنكه او تو را مى جويد،
و اگر تو به سوى آن نروى، خود به تو خواهد رسيد،
چه زشت است فروتنى به هنگام نياز، و ستمكارى به هنگام بى نيازى،
همانا سهم تو از دنيا آن اندازه خواهد بود كه با آن سراى آخرت را اصلاح كنى،
اگر براى چيزى كه از دست دادى ناراحت مى شوى، پس براى هر چيزى كه به دست تو نرسيده نيز نگران باش.
...استوارترين وسيله اى كه مى توانى به آن چنگ زنى، رشته اى است كه بين تو و خداى تو قرار دارد،
...
بديها را به تاخير انداز زيرا هر وقت بخواهى مى توانى انجام دهى
بريدن با جاهل، پيوستن به عاقل است،
... كسى كه روزگار فانى را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد كرد،
...بيرون رفتن زنان بدتر از آن نيست كه افراد غير صالح را در ميانشان آورى،
و اگر بتوانى بگونه اى زندگى كنى كه غير تو را نشناسند چنين كن،
كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار، كه زن گل بهارى است،
...بپرهيز از غيرت نشان دادن بيجا كه درستكار را به بيماردلى، و پاكدامن را به بدگمانى رساند،
...خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تو مى باشند، كه با آن پرواز مى كنى، و ريشه تواند كه به آنها باز مى گردى، و دست نيرومند تواند كه با آن حمله مى كنى.
دين و دنياى تو را بخدا مى سپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مى خواهم، با درود.
گزیده ای از نامه ی 31 نهج البلاغه

یا شما هم همینطورید؟؟؟