۱۸/آبان/۸۹, ۲۳:۱۳
عجبا كه ما از يك سو اين همه به «بوعلي» افتخار ميكنيم و خيابان و تالار و دبيرستان و دانشگاه به ياد او و به نام او برپا ميكنيم و بر سر گورش بناي با شكوه ميسازيم و از سوي ديگر هر كه را كه از قانون او، شفا طلبد مجنون و مجرم ميدانيم و به دادگاهش ميكشانيم.
چه بسيار گياهاني كه ساقه و برگ و ريشه و گل آنها به صور مختلف در لباس داروهاي طب جديد بر ما عرضه ميشود و چه بسيار داروهاي ساختگي شيميايي جديد كه به تقليد از مواد موجود در همين گياهان طبيعي ساخته شده است. كاش ميدانستيم كه گاهي آنچه مثقال و به بهاي گران از فرنگ وارد ميكنيم، همان است كه خود خروار خروار به بهاي اندك فروختهايم. منظور اين است كه آن دسته از متوليان طب جديد كه مخالف احياء طب سنتي هستند، در عين حال كه رسماً و علناً با مباني طب سنتي ميستيزند، خود در پارهاي موارد عملاً از همان طب بهره ميگيرند.
چرا احياي طب سنتي لازم است؟ ديگر با وجود طب جديد و دانش نوين پزشكي چه احتياجي به طب سنتي باقي مي ماند؟ آيا در روزگاري كه وسايل سريعالسيري از قبيل اتومبيل و هواپيما اختراع شده، اين مسخره نيست كه كسي همگان را تشويق به الاغ سواري كند، و دليل و برهان بياورد كه الاغ هم توانايي طي طريق دارد و ميتواند مسافري را از جايي به جايي برساند؟
بد نيست اين مقايسه را تحليل كنيم و بپرسيم علت چيست كه در دنياي كنوني سوار شدن بر الاغ و استر و اسب نميتواند جايگزين سوار شدن بر اتومبيل و هواپيما باشد؟ حقيقت امر اين است انسان كه در گذشته از چارپايان براي سواري در محيط طبيعي خود استفاده ميكرد، همه چيز طبيعي بود. جمعيت و وسعت شهرها و عوامل متعدد ديگر با سرعت سير چارپايان هماهنگي داشت و استفاده از آنها هيچ اشكالي توليد نميكرد. اما در سه چهار قرن اخير در عالم، تحولي به ظهور رسيد كه محيط بيروني انسان را دگرگون كرد. تكنولوژي جديد با ابعاد وسيع و انرژيهاي عظيم آشكار شد و اجتماع بشري، آن حالت طبيعي خود را از دست داد و ارتباطات ضرورت و فوريت بيشتر پيدا كرد و اتومبيل جايگزين چارپايان شد.
اما اگر بشر قديم از گياهان دارويي براي حفظ سلامت و رفع بيماريهاي خود استفاده ميكرده است، در واقع بخشي از طبيعت را؛ يعني آن گياهان را براي تأثير در بخش ديگري از طبيعت، كه همان بدن او ميبوده به كار مي گرفته است.
آيا همان تحولي كه در شهرها و ساختمانها و راهها به ظهور رسيده، در اندام و اعضاء درون آدمي نيز ايجاد شده است تا ديگر نتوان آنچه را كه بشر قديم براي بدن خود به كار ميگرفته، به كار بست؟ مسلماً چنين نيست. اگر دنياي بيرون ما ديگر آن محيط طبيعي گذشته نيست، بدن ما همان جسم طبيعي است كه بوده است و همان طور كه گياهان در گذشته بر اين جسم طبيعي اثر داشته اند، امروز نيز اثر دارند .كاري كه طب جديد با بدن آدمي ميكند، تا اندازهاي شبيه كاري است كه تكنولوژي جديد با طبيعت جهان ميكند.
اگر صرفاً توجه خود را به نتايج آني و فردي و حتي منطقهاي تكنولوژي جديد معطوف سازيم، البته ممكن است خوشحال و خندان شويم، اما وقتي تأثير دراز مدت اين تكنولوژي را بر طبيعت و براي همه افراد بشر و در سراسر جهان در نظر بگيريم، آيندهاي تيره و تاريك را خواهيم ديد كه به نابودي بشريت منتهي خواهد شد. خوشبختانه امروزه اين سخن شاعران، اديبان و حتي فيلسوفان نيست كه عالمان و مهندسان بتوانند در آن ترديد كنند، اين گزارش رسمي معتبرترين دانشگاههاي علمي و صنعتي جهان است كه ادامه جريان كنوني تكنولوژي را به مدد ارقام و اعداد، قطعاً موجب نابودي بشر ميداند.
وجه اشتراكي كه مقايسة ما را صحيح مي سازد اين است كه همان طور كه تكنولوژي جديد با استفاده از وسايل غولآسا و انرژيهاي متمركز و شديد، طبيعت را مورد تسخير و نفوذ قرار داده است، همان طور هم طب جديد با استفاده از داروهاي شيميايي ساختگي كه تأثيرات شديد و فوري دارند، اعضاي بدن را مورد تأثير قرار داده است و همان طور كه طبيعت نميتواند تأثير تكنولوژي جديد بشري را به نحو مداوم و طولاني تحمّل كند، بدن نيز در مقياس خود، نميتواند تأثير داروهاي شيميايي شديد را كه آزاد كننده فوري انرژيهاي موجود در بدن و محرك دفعي اعضاء آدمي است، تحمل نمايد.
آثار زيانمند جنبي داروها در بدن انسان دقيقاً شبيه آثار تناهيآور و مسموم كننده صنايع جديد در طبيعت است. تكنولوژي جديد، طبيعت را مسموم كرده است و داروهاي جديد، بدن آدمي را.
اگر ما نميتوانيم جهان را از چنگال تكنولوژي جهانخوار كنوني نجات دهيم، آيا حتي بدن خود را؛ يعني اين عالم صغير را هم نميتوانيم در اختيار داشته باشيم؟
داروهاي گياهي از آنجا كه محصول طبيعي طبيعت هستند، از لحاظ سرعت تأثير، با سرعت تأثيرپذيري اعضاء بدن كه جزئي ديگر از همين طبيعتند، هماهنگي دارند و استفاده از آنها به دليل همين معتدل بودن سرعت تأثيرشان، كار خطرناك و حساسي نيست و اشتباه در مقدار مصرف آنها معمولاً ضرر مهمي به بار نميآورد.
ميتوان دلايل ضرورت احياي طب سنتي را به دو دسته دلايل فردي و دلايل اجتماعي تقسيم كرد؛ آنچه گفتيم دلايلي بود كه به فرد و به سلامتي او كه در واقع غايت نهايي علم طب نيز همان است مربوط ميشد. اما احياي طب سنتي نتايج اجتماعي مهمي نيز در بردارد كه اكنون بدانها اشاره ميكنيم.
مهمترين نتيجه اجتماعي احياي طب سنتي، اين است كه با اين كار ما ميتوانيم تا حدودي به نوعي خودكفايي برسيم. اين خودكفايي دو جنبه دارد كه يكي علمي و ديگري اقتصادي است.
ما امروزه در طب جديد از نظر علمي يكسره ريزه خوار و جيرهخوار علم غربي هستيم. داروهاي شيميايي را يا مستقيماً از خارج وارد ميكنيم و يا اگر در كارخانههاي داخلي تهيه ميكنيم، فرمول و طرز تهيه آنها به دنياي غرب تعلّق دارد و از اين نظر از لحاظ علمي وابسته به ديگرانيم .از لحاظ اقتصادي نيز پولي كه بابت خريد داروها و يا بابت خريد امتياز ساخت آنها به ديگران ميپردازيم، رقم هنگفتي است. با احياي طب سنتي، اين هر دو وابستگي دست كم تا اندازهاي كم خواهد شد؛ نه تنها از خروج مقداري از ارز كشور به خارج جلوگيري ميشود بلكه با عطف توجه به كشت گياهان دارويي و صنايع وابسته بدان، در داخل كشور از روستا گرفته تا شهر، كار توليدي مفيدي ايجاد خواهد شد .تنوع آب و هوا و خصوصيات اقليمي فلات ايران به اندازهاي است كه انواع بسياري از گياهان نادر طبي در اين سرزمين ميرويد كه بيترديد با رونق گرفتن تهيه گياهان دارويي، ميتوان قسمتي از آن را نيز صادر كرد.
نتيجه اجتماعي ديگري كه از احياي طب سنتي عايد همگان ميگردد، ارزاني اين طب است. با احياي طب سنتي در بسياري موارد، بستههاي گياهان دارويي ارزان قيمت، جاي شيشهها و جعبههاي گران قيمت را خواهد گرفت و اين نكتهاي است كه از فرط وضوح نيازي به توضيح آن نيست و تأثيري كه كاهش مخارج درمان ميتواند در همه طبقات اجتماع و مخصوصاً طبقات كم درآمد داشته باشد، ناگفته آشكار است.
آسـان بودن تربيت طـبيبان سـنتي نيز يـكي ديگر از دلايلي است كه احياي طب سنتي را ايجاب ميكند. با سر و سامان گرفتن طب سنتي، ميتوان در دورههاي كوتاه مدت، گروه قابل توجهي را به عنوان متخصص اين طب تربيت كرد. البته همين جا بايد گفت كه تربيت طبيبان سنتي، ما را يكسره از طب جديد بينياز نخواهد كرد .مهم اين است كه ما بتوانيم قلمرو سودمندي و صلاحيت طب سنتي را مشخص سازيم و سپس در آن قلمرو به طبيبان سنتي اجازه فعاليت و مداوا دهيم.
چرا با طب سنتي مخالفت ميشود؟ در اينجا ممكن است پس از اين همه دلايلي كه براي اثبات امكان موجوديت و مفيد و حتي ضروري بودن طب سنتي اقامه شده، اين سؤال پيش آيد كه پس اصولاً چرا با طب سنتي مخالفت ميشود؟
علت عمده افول طب سنتي در ايران دو چيز است: نخست خودباختگي ماست نسبت به تمدن غربي، و بعد، رويگرداني از هر آنچه خود داشتهايم و از هر آنچه نام «سنت» بر آن نهاده شده است.
از طب سنتي بريدهايم به همان دليل كه از هنر سنتي دور ماندهايم و به همان دليل كه از هر سنتي محروم گشتهايم. ما سنت را دوست داريم اما به شرطي كه به ما نزديك نشود؛ يعني دوست داريم آن را از دور تماشا كنيم و راجع به آن صحبت كنيم نه اينكه با آن زندگي كنيم. براي فهم علت دوم مخالفت با طب سنتي، بايد ديد احياي طب سنتي به چه كساني ضرر ميزند.
احياي طب سنتي آن دسته از سرمايهداران بزرگ خارجي و نمايندگان آنها و به آن دسته پزشكاني كه با جان آدمي سوداگري ميكنند زيان ميرساند. همانطور كه هر اتومبيلي كه در جادهها و خيابانها در حركت است، از آن لحاظ كه دائماً مصرفكننده لوازم يدكي گران قيمت است، به منزله يك شعبه مصرف سيّار هميشگي به كارخانه سازنده سود ميرساند .همان طور هم هر انسان، مادام كه به داروهاي شيميايي گران قيمت محتاج است، يك مشتري بالفعل دائمي كارخانه سازنده دارو محسوب ميشود و پيداست كه بالاخره در ميان سرمايهداران كارخانههاي داروسازي و واسطههاي دارويي و پزشكان، كساني پيدا ميشوند كه سود خود را بر سلامت ديگران ترجيح ميدهند و همين كافي است تا با هر اقدامي كه حتي احتمالاً موجب كم شدن سود كلان آنها ميشود، به مخالفت برخيزند .البته اين سخن بدين معني نيست كه هر كس با طب سنتي مخالف است ، بيمناك درآمد خويش است، اما اين حكم درباره بسياري از مخالفان صدق ميكند.
از كجا بايد آغاز كرد؟ از آنجاییکه احياي طب سنتي كاري نيست كه با صدور يك بخشنامه و قطعنامه عملي باشد و بنايي كه خراب كردن آن صد سال طول كشيده، به يك روز و يك ماه ساخته نميشود؛ در اين راه مشكلات فراواني در كارست و مطالعات بسياري بايد صورت گيرد، اما در هر حال مسلم است كه بايد كاري آغاز شود. بدين منظور پيشنهاد ميكنيم كه يك مؤسسه علمي جهت مطالعات مربوط به طب سنتي ايجاد شود و چه بهتر است كه اين مؤسسه وابسته به دانشكده پزشكي يكي از دانشگاههاي كشور باشد. گردآوري كتابهاي قديم و جديدي كه به زبانهاي شرقي و غربي به انحاء در خصوص طب سنتي نگاشته شده، گردآوري نمونههاي گياهان دارويي، تهيه مشخصات و خواص و كمك به عرضه صحيح آنها، تدريس درسهايي درباره طب سنتي در متن برنامههاي دانشكده هاي طب جديد و فراهم آوردن مقدمات ايجاد دورههاي تربيت طبيبان سنتي ميتواند از جمله وظايف اين مؤسسه علمي باشد.
باشد كه پيش از آنكه آخرين دكانهاي عطاري اين مرز و بوم براي هميشه بسته شود و پيش از آنكه پيرمرداني كه هم اكنون آخرين حاملان يك سنت هزاران سالهاند، بميرند، به خاكستر نيمهگرم طب سنتي ايران نفس پاك تازهاي دميده شود.
بر گرفته شده از: کتاب مجموعه مقالات درباره طب سنتی ایران
نویسنده: دکتر غلامعلی حداد عادل
چه بسيار گياهاني كه ساقه و برگ و ريشه و گل آنها به صور مختلف در لباس داروهاي طب جديد بر ما عرضه ميشود و چه بسيار داروهاي ساختگي شيميايي جديد كه به تقليد از مواد موجود در همين گياهان طبيعي ساخته شده است. كاش ميدانستيم كه گاهي آنچه مثقال و به بهاي گران از فرنگ وارد ميكنيم، همان است كه خود خروار خروار به بهاي اندك فروختهايم. منظور اين است كه آن دسته از متوليان طب جديد كه مخالف احياء طب سنتي هستند، در عين حال كه رسماً و علناً با مباني طب سنتي ميستيزند، خود در پارهاي موارد عملاً از همان طب بهره ميگيرند.
چرا احياي طب سنتي لازم است؟ ديگر با وجود طب جديد و دانش نوين پزشكي چه احتياجي به طب سنتي باقي مي ماند؟ آيا در روزگاري كه وسايل سريعالسيري از قبيل اتومبيل و هواپيما اختراع شده، اين مسخره نيست كه كسي همگان را تشويق به الاغ سواري كند، و دليل و برهان بياورد كه الاغ هم توانايي طي طريق دارد و ميتواند مسافري را از جايي به جايي برساند؟
بد نيست اين مقايسه را تحليل كنيم و بپرسيم علت چيست كه در دنياي كنوني سوار شدن بر الاغ و استر و اسب نميتواند جايگزين سوار شدن بر اتومبيل و هواپيما باشد؟ حقيقت امر اين است انسان كه در گذشته از چارپايان براي سواري در محيط طبيعي خود استفاده ميكرد، همه چيز طبيعي بود. جمعيت و وسعت شهرها و عوامل متعدد ديگر با سرعت سير چارپايان هماهنگي داشت و استفاده از آنها هيچ اشكالي توليد نميكرد. اما در سه چهار قرن اخير در عالم، تحولي به ظهور رسيد كه محيط بيروني انسان را دگرگون كرد. تكنولوژي جديد با ابعاد وسيع و انرژيهاي عظيم آشكار شد و اجتماع بشري، آن حالت طبيعي خود را از دست داد و ارتباطات ضرورت و فوريت بيشتر پيدا كرد و اتومبيل جايگزين چارپايان شد.
اما اگر بشر قديم از گياهان دارويي براي حفظ سلامت و رفع بيماريهاي خود استفاده ميكرده است، در واقع بخشي از طبيعت را؛ يعني آن گياهان را براي تأثير در بخش ديگري از طبيعت، كه همان بدن او ميبوده به كار مي گرفته است.
آيا همان تحولي كه در شهرها و ساختمانها و راهها به ظهور رسيده، در اندام و اعضاء درون آدمي نيز ايجاد شده است تا ديگر نتوان آنچه را كه بشر قديم براي بدن خود به كار ميگرفته، به كار بست؟ مسلماً چنين نيست. اگر دنياي بيرون ما ديگر آن محيط طبيعي گذشته نيست، بدن ما همان جسم طبيعي است كه بوده است و همان طور كه گياهان در گذشته بر اين جسم طبيعي اثر داشته اند، امروز نيز اثر دارند .كاري كه طب جديد با بدن آدمي ميكند، تا اندازهاي شبيه كاري است كه تكنولوژي جديد با طبيعت جهان ميكند.
اگر صرفاً توجه خود را به نتايج آني و فردي و حتي منطقهاي تكنولوژي جديد معطوف سازيم، البته ممكن است خوشحال و خندان شويم، اما وقتي تأثير دراز مدت اين تكنولوژي را بر طبيعت و براي همه افراد بشر و در سراسر جهان در نظر بگيريم، آيندهاي تيره و تاريك را خواهيم ديد كه به نابودي بشريت منتهي خواهد شد. خوشبختانه امروزه اين سخن شاعران، اديبان و حتي فيلسوفان نيست كه عالمان و مهندسان بتوانند در آن ترديد كنند، اين گزارش رسمي معتبرترين دانشگاههاي علمي و صنعتي جهان است كه ادامه جريان كنوني تكنولوژي را به مدد ارقام و اعداد، قطعاً موجب نابودي بشر ميداند.
وجه اشتراكي كه مقايسة ما را صحيح مي سازد اين است كه همان طور كه تكنولوژي جديد با استفاده از وسايل غولآسا و انرژيهاي متمركز و شديد، طبيعت را مورد تسخير و نفوذ قرار داده است، همان طور هم طب جديد با استفاده از داروهاي شيميايي ساختگي كه تأثيرات شديد و فوري دارند، اعضاي بدن را مورد تأثير قرار داده است و همان طور كه طبيعت نميتواند تأثير تكنولوژي جديد بشري را به نحو مداوم و طولاني تحمّل كند، بدن نيز در مقياس خود، نميتواند تأثير داروهاي شيميايي شديد را كه آزاد كننده فوري انرژيهاي موجود در بدن و محرك دفعي اعضاء آدمي است، تحمل نمايد.
آثار زيانمند جنبي داروها در بدن انسان دقيقاً شبيه آثار تناهيآور و مسموم كننده صنايع جديد در طبيعت است. تكنولوژي جديد، طبيعت را مسموم كرده است و داروهاي جديد، بدن آدمي را.
اگر ما نميتوانيم جهان را از چنگال تكنولوژي جهانخوار كنوني نجات دهيم، آيا حتي بدن خود را؛ يعني اين عالم صغير را هم نميتوانيم در اختيار داشته باشيم؟
داروهاي گياهي از آنجا كه محصول طبيعي طبيعت هستند، از لحاظ سرعت تأثير، با سرعت تأثيرپذيري اعضاء بدن كه جزئي ديگر از همين طبيعتند، هماهنگي دارند و استفاده از آنها به دليل همين معتدل بودن سرعت تأثيرشان، كار خطرناك و حساسي نيست و اشتباه در مقدار مصرف آنها معمولاً ضرر مهمي به بار نميآورد.
ميتوان دلايل ضرورت احياي طب سنتي را به دو دسته دلايل فردي و دلايل اجتماعي تقسيم كرد؛ آنچه گفتيم دلايلي بود كه به فرد و به سلامتي او كه در واقع غايت نهايي علم طب نيز همان است مربوط ميشد. اما احياي طب سنتي نتايج اجتماعي مهمي نيز در بردارد كه اكنون بدانها اشاره ميكنيم.
مهمترين نتيجه اجتماعي احياي طب سنتي، اين است كه با اين كار ما ميتوانيم تا حدودي به نوعي خودكفايي برسيم. اين خودكفايي دو جنبه دارد كه يكي علمي و ديگري اقتصادي است.
ما امروزه در طب جديد از نظر علمي يكسره ريزه خوار و جيرهخوار علم غربي هستيم. داروهاي شيميايي را يا مستقيماً از خارج وارد ميكنيم و يا اگر در كارخانههاي داخلي تهيه ميكنيم، فرمول و طرز تهيه آنها به دنياي غرب تعلّق دارد و از اين نظر از لحاظ علمي وابسته به ديگرانيم .از لحاظ اقتصادي نيز پولي كه بابت خريد داروها و يا بابت خريد امتياز ساخت آنها به ديگران ميپردازيم، رقم هنگفتي است. با احياي طب سنتي، اين هر دو وابستگي دست كم تا اندازهاي كم خواهد شد؛ نه تنها از خروج مقداري از ارز كشور به خارج جلوگيري ميشود بلكه با عطف توجه به كشت گياهان دارويي و صنايع وابسته بدان، در داخل كشور از روستا گرفته تا شهر، كار توليدي مفيدي ايجاد خواهد شد .تنوع آب و هوا و خصوصيات اقليمي فلات ايران به اندازهاي است كه انواع بسياري از گياهان نادر طبي در اين سرزمين ميرويد كه بيترديد با رونق گرفتن تهيه گياهان دارويي، ميتوان قسمتي از آن را نيز صادر كرد.
نتيجه اجتماعي ديگري كه از احياي طب سنتي عايد همگان ميگردد، ارزاني اين طب است. با احياي طب سنتي در بسياري موارد، بستههاي گياهان دارويي ارزان قيمت، جاي شيشهها و جعبههاي گران قيمت را خواهد گرفت و اين نكتهاي است كه از فرط وضوح نيازي به توضيح آن نيست و تأثيري كه كاهش مخارج درمان ميتواند در همه طبقات اجتماع و مخصوصاً طبقات كم درآمد داشته باشد، ناگفته آشكار است.
آسـان بودن تربيت طـبيبان سـنتي نيز يـكي ديگر از دلايلي است كه احياي طب سنتي را ايجاب ميكند. با سر و سامان گرفتن طب سنتي، ميتوان در دورههاي كوتاه مدت، گروه قابل توجهي را به عنوان متخصص اين طب تربيت كرد. البته همين جا بايد گفت كه تربيت طبيبان سنتي، ما را يكسره از طب جديد بينياز نخواهد كرد .مهم اين است كه ما بتوانيم قلمرو سودمندي و صلاحيت طب سنتي را مشخص سازيم و سپس در آن قلمرو به طبيبان سنتي اجازه فعاليت و مداوا دهيم.
چرا با طب سنتي مخالفت ميشود؟ در اينجا ممكن است پس از اين همه دلايلي كه براي اثبات امكان موجوديت و مفيد و حتي ضروري بودن طب سنتي اقامه شده، اين سؤال پيش آيد كه پس اصولاً چرا با طب سنتي مخالفت ميشود؟
علت عمده افول طب سنتي در ايران دو چيز است: نخست خودباختگي ماست نسبت به تمدن غربي، و بعد، رويگرداني از هر آنچه خود داشتهايم و از هر آنچه نام «سنت» بر آن نهاده شده است.
از طب سنتي بريدهايم به همان دليل كه از هنر سنتي دور ماندهايم و به همان دليل كه از هر سنتي محروم گشتهايم. ما سنت را دوست داريم اما به شرطي كه به ما نزديك نشود؛ يعني دوست داريم آن را از دور تماشا كنيم و راجع به آن صحبت كنيم نه اينكه با آن زندگي كنيم. براي فهم علت دوم مخالفت با طب سنتي، بايد ديد احياي طب سنتي به چه كساني ضرر ميزند.
احياي طب سنتي آن دسته از سرمايهداران بزرگ خارجي و نمايندگان آنها و به آن دسته پزشكاني كه با جان آدمي سوداگري ميكنند زيان ميرساند. همانطور كه هر اتومبيلي كه در جادهها و خيابانها در حركت است، از آن لحاظ كه دائماً مصرفكننده لوازم يدكي گران قيمت است، به منزله يك شعبه مصرف سيّار هميشگي به كارخانه سازنده سود ميرساند .همان طور هم هر انسان، مادام كه به داروهاي شيميايي گران قيمت محتاج است، يك مشتري بالفعل دائمي كارخانه سازنده دارو محسوب ميشود و پيداست كه بالاخره در ميان سرمايهداران كارخانههاي داروسازي و واسطههاي دارويي و پزشكان، كساني پيدا ميشوند كه سود خود را بر سلامت ديگران ترجيح ميدهند و همين كافي است تا با هر اقدامي كه حتي احتمالاً موجب كم شدن سود كلان آنها ميشود، به مخالفت برخيزند .البته اين سخن بدين معني نيست كه هر كس با طب سنتي مخالف است ، بيمناك درآمد خويش است، اما اين حكم درباره بسياري از مخالفان صدق ميكند.
از كجا بايد آغاز كرد؟ از آنجاییکه احياي طب سنتي كاري نيست كه با صدور يك بخشنامه و قطعنامه عملي باشد و بنايي كه خراب كردن آن صد سال طول كشيده، به يك روز و يك ماه ساخته نميشود؛ در اين راه مشكلات فراواني در كارست و مطالعات بسياري بايد صورت گيرد، اما در هر حال مسلم است كه بايد كاري آغاز شود. بدين منظور پيشنهاد ميكنيم كه يك مؤسسه علمي جهت مطالعات مربوط به طب سنتي ايجاد شود و چه بهتر است كه اين مؤسسه وابسته به دانشكده پزشكي يكي از دانشگاههاي كشور باشد. گردآوري كتابهاي قديم و جديدي كه به زبانهاي شرقي و غربي به انحاء در خصوص طب سنتي نگاشته شده، گردآوري نمونههاي گياهان دارويي، تهيه مشخصات و خواص و كمك به عرضه صحيح آنها، تدريس درسهايي درباره طب سنتي در متن برنامههاي دانشكده هاي طب جديد و فراهم آوردن مقدمات ايجاد دورههاي تربيت طبيبان سنتي ميتواند از جمله وظايف اين مؤسسه علمي باشد.
باشد كه پيش از آنكه آخرين دكانهاي عطاري اين مرز و بوم براي هميشه بسته شود و پيش از آنكه پيرمرداني كه هم اكنون آخرين حاملان يك سنت هزاران سالهاند، بميرند، به خاكستر نيمهگرم طب سنتي ايران نفس پاك تازهاي دميده شود.
بر گرفته شده از: کتاب مجموعه مقالات درباره طب سنتی ایران
نویسنده: دکتر غلامعلی حداد عادل