شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام خدمت همه
به نظرم اخلاق و رفتار رو نمیشه از هم جدا کرد، مثلا اگر در جایی دروغگویی خوب باشه، مثلا مصلحت باشه، نمی شه گفت که اینجا دروغ گفتن کار خوبیه ولی دروغ بده.
مسئله دیگر اینکه شاید فردی کلی تحقیق کرده باشه ولی نظرش غلط باشه. خیلی جاها حساسیت موضوع کمه و شاید اعتماد کردن اشکالی نداشته باشه، اما وقتی حرف اون فرد با عقل، فطرت، اخلاق (که البته نیاز به تعریف داره) و ... در نتاقضه، به این سادگیی نمیشه پذیرفت.
با تشکر از پاسخ های متین خانم فاطمه. مطمئنا پاسخ هایی دارم که بحث را به جاهای دیگر میکشاند و برای اینکه مایلم این بحث راه درستی طی کند نظرم اینکه با فرمایش وحید جان عزیز بحث را پی بگیریم.
قرار شد از تعریف اخلاق آغاز کنیم. سالومه تعریفی ارائه داد ولی به نظر این حقیر میتوان تعاریف بهتر و دقیق تری هم داد.
من منتظرم. یا علی
خوب . تعریف رو که نمی شود انسان از خودش ایجاد کند تعریف باید استاندارد شده باشد . یعنی واردین آن را تایید کرده باشند :
نقل قول:
اخلاق، جمع خُلْق و خُلُق است به معنای سرشت، خوی، طبیعت و امثال آن؛ که به معنای صورت درونی و باطنی و ناپیدای آدمی به کار میرود که با بصیرت درک می­شود؛
در مقابل خَلق که به صورت ظاهری انسان گفته میشود، که با چشم قابل رویت است[1].
بسیاری از فلاسفه و حکمای اسلامی، اخلاق را با توجه به همان معنای لغوی تعریف کردهاند. حکمای گذشته، روح و نفس غیر مادی انسان را خاستگاه هر گونه رفتار ظاهری و عمل آدمی می­دانستند و از این رو اصل در اخلاق را توجه به صفات نفسانی انسان می­دانستند که ثمره اصلاح نفس و درون در رفتارها و اعمال بیرونی به سرعت آشکار می­شود. از این رو عموما اندیشمندان اسلامی نیز که به اصل وجود نفس اعتقاد داشتند اخلاق را به گونه متناسب با همین مسئله تعریف نموده­اند.
گاه منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان هرگونه صفت نفسانی است كه موجب پیدایش كارهای خوب یا بد می­شود؛ چه آن صورت نفسانی به صورت پایدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپایدار و غیرراسخ و چه از روی تامل و اندیشه صادر شود یا بدون تفكر و تامل. در عین حال شایع ترین کاربرد اصطلاحی اخلاق در میان اندیشمندان اسلامی عبارت است از «صفات نفسانی راسخ و پایداری که موجب می­شوند افعالی متناسب با آن صفات به سهولت و بدون نیاز به تامل و تروی از آدمی صادر شود». 2
[1]. الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار مکتبه الحیاه، بی­تا، ج6، ص337 و ابن منظور، لسان­العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416ق. ج 4، ص194.
[2]. ر. ک: ابی علی مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، قم، انتشارات بیدار، بی تا، ص51 و مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه وفا، ج 67، باب 59، ص372، ذیل حدیث 18.
منبع
باز هم هر طور که مایل هستید می توانید ادامه دهید .
تشکر
خب اجازه بدید من یک جمع بندی کنم:
گفته شد که در مورد حسن و قبح سه تا نظریه وجود داره:
1 - حسن و قبح شرعی: هر چیزی که خدا امر کرده خوبه، هر چیزی که نهی کرده بده.
2 - حسن و قبح عملی : خوبی و بدی به خودی خود قابل تعریف است.
3 - نسبیت اخلاق : خوبی و بدی در جاهای مختلف و شرایط مختلف فرق دارد.
حالا فرض کنید بر خورده ایم به یک دین که ادعای الهی بودن دارد و ظاهرا بعضی از احکامش با اخلاقیات همخوانی ندارد. اگر حسن و قبح شرعی را بپذیریم، نمی تونیم از اخلاقیات برای سنجش دین استفاده کنیم. حالا اگر آن دین نادرست بود و ما را به کار خیلی بدی دعوت کرد چی؟ به نظرم این می تونه خطرناک باشه، چون قدرت تشخیص درستی و نادرستی یک کار را عملا کنار می گذارد.
اگر حسن و قبح عملی را بپذیریم، به نظر من می توانیم بسنچیم و اگر آن دین به بدیها امر می کرد، درستی اش زیر سسوال می رود.
بحث نسبیت اخلاق هم یک تئوری عربی است و اگر این نسبیت اخلاق از طرف آن دین پذیرفته نشده باشد، نمی توان درستی آن دین را با نسبیت اخلاق توجیه کرد.
موفق باشید
ببینید اگر اخلاق را حسن و قبح بدانیم
نظر من اینست که حسن و قبح ارزش ذاتی دارد . که خداوند ان ها را مشخص کرده . چون خودش جهان و انسان و ... افریده و قاعدتا به این دستگاه بیش از همه وارد است .
پس با نتیجه ای که از بحث عقل گرایی گرفتیم اینجا اصالت با نظر خداست و نه هیچ کس دیگری .
چرایش را هم که مشخص کردیم . اما یک مثال . مثلا زنا را در امریکا به زور تبلیغات از قبح اخلاقی خارج کرده اند . نتیجه اش میشود همان بلایی که امپراتوری روم را از هم گسیخت .
منهای عوامل فراوان اجتماعی و ظاهری . بسیاری قوانین پنهان نیز خداوند دارد که هنوز دلایلش مشخص نیست
حالا انسان با آزمون و خطا انقدر باید خراب کند و بشریت را به تباهی ببرد تا برسد به همان حکم خدا .
ضمن اینکه با احتساب معاد میبینیم که چون خدا قرار است حساب و کتاب کند و با توجه به پاداش و عقاب در ان جهان . باید بر اساس سیستم الهی تمام قوانین و همه چیزمان را تنظیم کنیم
یا حق
اگر چیزی واقعا حکم خدا باشه درسته، اما ما از کجا بفهمیم که چیزی حکم خداست یا نه؟ به خصوص اگر ظاهرا با اخلاقیات جور در نیاد.
در واقع ادیان تقلبی هم وجود دارند و بحث تحریف در دین هم وجود داره.
به هر حال یک معیاری برای تشخیص نیاز داریم که یک دین رو با اون بسنجیم.
به عنوان مثال، همه ما می دونیم که دزدی بده.
حالا اگر یک نفر آمد و گفت : "خدا گفته دزدی خوبه" (فقط به عنوان یک مثال) اینجا ما باید چطور رفتار کنیم؟
یک راه اینه که بگیم چون دزدی بده، پس این حرف نمی تونه حکم خدا باشه.
راه دیگر اینکه بگیم چون خدا گفته، پس خوبه.
به نظر شما در چنین شرایطی باید چطور رفتار کنیم؟
(۲۳/بهمن/۹۰ ۱۸:۵۴)emadm نوشته است: [ -> ]اگر چیزی واقعا حکم خدا باشه درسته، اما ما از کجا بفهمیم که چیزی حکم خداست یا نه؟ به خصوص اگر ظاهرا با اخلاقیات جور در نیاد.
در واقع ادیان تقلبی هم وجود دارند و بحث تحریف در دین هم وجود داره.
به هر حال یک معیاری برای تشخیص نیاز داریم که یک دین رو با اون بسنجیم.
به عنوان مثال، همه ما می دونیم که دزدی بده.
حالا اگر یک نفر آمد و گفت : "خدا گفته دزدی خوبه" (فقط به عنوان یک مثال) اینجا ما باید چطور رفتار کنیم؟
یک راه اینه که بگیم چون دزدی بده، پس این حرف نمی تونه حکم خدا باشه.
راه دیگر اینکه بگیم چون خدا گفته، پس خوبه.
به نظر شما در چنین شرایطی باید چطور رفتار کنیم؟
به نام خدا
سلام
بنظرم بهتره آدم بعضی چیزا رو با فطرت و وجدانش بسنجه . مثلا اگر گفته میشه که خدا گفته دزدی کنید ( مثلا ) خوب این با فطرت هیچ بشری سازگار نیست .
خیلی از قوانین الهی اگه درست و نه از روی عناد , بررسی بشه کاملا با وجدان بشری مطابقه . مثلا از برخی روشهای معنوی , زن و ازدواج رو بر خودشون ممنوع میکنن
ایجاست که وجدان بشری میگه اگه قوه غریضه در بشر هست و طبیعت بشره پس باید راهی براش هم باشه .
همه وجدانا میدونن دروغ بده ! عیبت زشته ! و خیلی موارد دیگه . حتی کمونیستهای قائل به ماده هم وقتی یه جایی گیر میکردن , فریاد میزدن خدایا خدایا , برای این که فطرت بشر متمایل به خداست .
موفق باشید
با اجازه میخوام توجهتونو به جای دیگه ای سوق بدم که فکر کنم در بحثمون راه گشاست.
مسائل اخلاقي را مي توان از ديدگاه هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار داد كه به تناسب هر ديدگاهي عنوان خاصي به خود مي گيرد.
1- اخلاق نظري يا فلسفه اخلاق
2- اخلاق تطبيقي يا اخلَاق مقارن
3- اخلاق عملي يا روش اخلاقي
در اخلاق نظري از فلسفه اخلاق يعني در مباني و زير بناي اخلاق و معيار خوبي ها و بدي ها بحث مي شود و مساله نسبي يا مطلق بودن اخلاق و مساله حسن و قبح ذاتي و مصالح و مفاسد در اين راستا مورد توجه قرار مي گيرد.
اخلاق تطبيقي در مقايسه ميان مكاتب و مقارنه ديدگاه هاي گوناگون به بحث مي پردازد. يعني پس از آگاهي از نظريات مختلف ، نسبت به مباني و معيا ر ها در اين مكاتب ، از ميان آنها بهترين را انتخاب مي كنند.
مسلما ما اگر نتوانیم یک مبنای دقیق فلسفی در اخلاق پایه ریزی کنیم آنگاه اخلاق عملی مان که مهمترین قسمت بحث است صد در صد به مشکل بر میخورد.
پس در اولین کار باید مبنای علمی و فلسفی اخلاقی که بدان عقیده داریم را مشخص کنیم سپس آن را به مرحله عمل درآوریم.
موضوع اصلی این است که ما بدون هیچ فکر پیشینی نمیتونیم تعریف کاربردی صحیحی از اخلاق ارائه بدیم مطمئنا کسی که به اخلاق مطلق اعتقاد داره تمام مبانیش باید با کسی که به اخلاق نسبی معتقده باید تفاوت داشته باشه.
حالا در این جا ما باید ایتدا تکلیف خودمونو روشن کنیم با چه دیدی میخواهیم به اخلاق نگاه کنیم؟
سلام
یک سوال:
اگر ما از طریق فلسفه به نتیجه ای برسیم که با فطرت انسان در تناقض به نظر برسه، باید اون رو قبول کنیم یا نه؟
مثلا فرض کنید ما با استفاده از فلسفه به این نتیجه برسیم که دزدی خوبه، در اینجا باید چطور نتیجه گیری کنیم؟
یک راه اینه که بگیم دزدی خوبه، چون از طریق فلسفه اثبات شده.
یا اینکه بگیم دزدی بده، پس اثباتی که برای درستیش مطرح شده احتمالا غلطه.