تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: میوه ممنوعه ! سیب یا گندم یا ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تاکنون به این موضوع اندیشیده اید که چرا میوه ممنوعه را سیب یا گندم معرفی کرده اند ؟! در کتاب مقدس مسیحیان آن درخت را درخت معرفت نامیده اند!! و می بینید چگونه شیطان با ما در مدت بازی کرده است ؟!
در قرآن کریم خداوند متعال چند بار ما را به تفکر و تعقل و کسب معرفت دعوت کرده است ؟ و چگونه همان خدا انسان را از دانستن محروم نموده ؟ و تکان دهنده تر این است که ای انسان از زمانی که تو خلق شده ای از میوه ای تناول می کنی هر روز ، که خداوند مصرفش را برای تو حرام نموده و تو را از بهشت دور کرده است پس تو جایی به بهشت نخواهی یافت ، پس بهشتت را در این دنیا ترسیم کن و این منتهای آرزوی شیطان است ...
من در این مورد زیاد اندیشیده ام و احساس می کنم میوه ای که خداوند انسان را از آن منع کرد بایستی برای همیشه ممنوع باشد چرا که عیب انسان را آشکار می کند و احساس می کنم این میوه خشخاش یا شاهدانه بود چرا که انسان را برهنه کرد در حالی که این قضیه در کتاب مقدس مسیحیان به این گونه عنوان شده که انسان برهنه بود و نمی دانست که برهنه است و پس از خوردن این میوه متوجه عیبش شد و خود را با برگهای درختان پوشاند! آیا شما احساس می کنید اینچنین بود؟ آیا اندیشیده اید چرا در مورد خشخاش یک چنین موضوعی عنوان نشده ؟ چون ممنوعه نیست بیا مصرفش کن تا وارد دنیای جدیدی شوی همانگونه که آدم و حوا پس از مصرف وارد دنیای جدیدی شدند و از بهشت دور گشتند ... بهتر است در این موضوع دقیقتر بیندیشیم ، دستان شیطان را به وضوح خواهیم دید ... یا علی
بسم الله
.
.
البته نوشته شما کمی گنگ است به نظر من ...
.
اما
.
نقل قول:
و تکان دهنده تر این است که ای انسان از زمانی که تو خلق شده ای از میوه ای تناول می کنی هر روز ، که خداوند مصرفش را برای تو حرام نموده و....
.
آن میوه حرام نبوده...
میوه ممنوع بود چرا که اثر خوردن ان میوه این بود که آدم از بهشت (نه آن بهشت اخروی) خارج شود.
.
اما پس از اخراج آدم دیگر خوردن آن میوه آن اثر را ندارد.
حالا چیزهای دیگری هست که حرام است و نباید آن ها را انجام داد .
و خوردن آن میوه در دین تحریم نشده و حرام اعلام نشده.
و نباید جلوتر از دین حرکت کرد...
(۳۰/بهمن/۹۰ ۸:۳۴)ilana نوشته است: [ -> ]من در این مورد زیاد اندیشیده ام و احساس می کنم میوه ای که خداوند انسان را از آن منع کرد بایستی برای همیشه ممنوع باشد چرا که عیب انسان را آشکار می کند و احساس می کنم این میوه خشخاش یا شاهدانه بود چرا که انسان را برهنه کرد در حالی که این قضیه در کتاب مقدس مسیحیان به این گونه عنوان شده که انسان برهنه بود و نمی دانست که برهنه است و پس از خوردن این میوه متوجه عیبش شد و خود را با برگهای درختان پوشاند! آیا شما احساس می کنید اینچنین بود؟ آیا اندیشیده اید چرا در مورد خشخاش یک چنین موضوعی عنوان نشده ؟ چون ممنوعه نیست بیا مصرفش کن تا وارد دنیای جدیدی شوی همانگونه که آدم و حوا پس از مصرف وارد دنیای جدیدی شدند و از بهشت دور گشتند ... بهتر است در این موضوع دقیقتر بیندیشیم ، دستان شیطان را به وضوح خواهیم دید ... یا علی

خوب اندیشیده اید.
میوه ی ممنوعه همچنان ممنوع است و ممنوع خواهد بود.

البته بنده با لفظ میوه موافق نیستم!!! باید به خود قرآن رجوع کرد که کلید بزرگترین معماهای عالم است و نیک بگوییم نزول تمامی حقایق هستی.

وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِالشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿البقرة: ٣٥﴾


اینجا سخن خداوند(جل و اعلی) از نزدیک نشدن به درخت است و اگر هنوز هم جستجو شود خواهید دانست که لفظ شجره=درخت کلمه ای که در دریای نور هدایت بخش قرآن به ما عرضه گردیده است.


وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَفَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿الأعراف: ١٩﴾


فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿الأعراف: ٢٢﴾


فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ﴿الأعراف: ٢٠﴾



بهترین لفظی که بزرگان درباره ی این میوه نقل کرده اند کثرات است و کثرات هر چیزی است که جز او باشد.درخت نیز به همین حقیقت اشاره دارد.از دانه آغاز می شود به سرعت به شاخه ها متعدد ارتقاء می یابد و این روند همچون حرکت حقیقت هبوط انسان به عالم ماده بود که هر چه پایین تر نزول می کرد از وحدانیت دور و به تشتت و گستردگی بیشتری می رسیم.


از این منظر بسیاری واژگان زیر مجموعه ی درخت کثرت قرار می گیرند.چه دل بستن به نعمات دنیوی چه حتی عبادت برای رسیدن به خوشی اخروی.علم و دانش نیز از وقتی باید کنار گذاشته شود به این معنی که از محلی دیگر عقل مرکبی ناتوان می شود و باید به قلب و شهود قلبی رو آورد.اینجاست که معنی دقیق سخن مولانا قابل درک است که:
پای استدلالیان چوبین بود---- پای چوبین سخت بی تمکین بود


عشق آمد، عقل از آن آواره شد--- صبح آمد،شمع از او بیچاره شد



آنجاست که باید مرکب عوض کرد و در دریای شهود، براقی دیگر گزین کرد که رموز مرکب گزینی شهودی معراج محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کمی قابل تامل می شود:


تا به دریا سیر اسب و زین بود بعد از آنت مرکب چوبین بود


خاموشی آن مرکب چوبین بود قدسیان را خاموشی تلقین بود


حتی دیدن خود به نوعی پا گذاشتن در وادی نبودن است و باید این سنخ از کثرت را هم کنار گذاشت که گفتند:


میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست--------- تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز


سخن اینکه در این میان تا الیه راجعون به نقلی هفتاد هزار پرده که هر کدام کثرتی و شاخه ای است از درخت ممنوعه است تا به قوت الهی به اصل آن برسیم.بزرگان این منوال عبور از شجره را با برداشت های دیگری نیز گفته اند ؛گویند اول باید تسلیم شد بعد راضی و خشنود و در آخر هم که فناء.


شجره و درخت قصه عجیبی دارد و حقیقتی دیگرگون است که قدم ثابت و قلب صافی می طلبد بلکه به اراده او اندکی از آن را ادراک کنیم.این شجره حقیقتا بودنش برای صعود ماست و باید از آن حرکت کنیم تا به اصلش دست یابیم، آنجا که می فرماید:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ ﴿ابراهيم: ٢٤﴾


و یا آنجا که با موسی (علیه السلام) از درون شجره سخن می فرماید:


فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّـهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿القصص: ٣٠﴾


البته غیر از این هم نمی شد زیرا حقیقت جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا در پیش بود.حقیقت درخت طوبی در جنت و دیگردرختان به همین نحو که گفته شد است؛پلی و راهنمایی برای رسیدن به سرچشمه ی حقیقی است
و نباید مومن تنها به آغازین شاخه های آن بسنده کند.



و این مطلب به همین نحو در مقام سقوط و نزول به گمراهی و تاریکی هم بر قرار است آنجا که گفته می شود:


وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ﴿ابراهيم: ٢٦﴾


و نیز مطابق طوبی در بهشت در جهنم هم درختانی برای تنزل داریم:


أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ﴿الصافات: ٦٢﴾
إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ ﴿الصافات: ٦٤﴾


آخر امر هم آیه ای دیگر بیاورم که این سلسله و مراتب را عجیب می نگارد :


اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ يَهْدِي اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿النور: ٣٥﴾


التماس دعا
سلام. من این روایت رو شیده بودم. الانم که این موضوع رو دیدم یادش افتادم و یه کم تو گوگل گشتمش...


http://molaali58.blogfa.com/post-25.aspx


گفتم شاید به موضوع کمک کنه. حالا اساتید بهتر می دونن دیگه...
يه مثال ساده!
موقع احرام پوشاندن سر بر مردان حرامه.
اين يعني اينكه ممكنه يه چيزي تو يه حالت حرام باشه و تو يه حالت نباشه.
(۱/اسفند/۹۰ ۰:۱۴)Blank Mind نوشته است: [ -> ]سلام. من این روایت رو شیده بودم. الانم که این موضوع رو دیدم یادش افتادم و یه کم تو گوگل گشتمش...


http://molaali58.blogfa.com/post-25.aspx


گفتم شاید به موضوع کمک کنه. حالا اساتید بهتر می دونن دیگه...


جناب Blank Mind بسیار متشکر


خیلی دوست داشتم که اصل کلام معصوم(علیه السلام) را ببینم زیرا اینجا نقل به مضمون شده بود و به طور ناقص از کلام نتیجه حاصل نمی شود؛چه آنکه از همین مضمون هم متوجه می شویم که حضرت مولا(علیه السلام) می فرمایند به سمت گندم که در اینجا نشان از دنیا است نمی روم از این رو که بی ارزش است!!! به همین صورت دیگر مراتب وجودی را درک کنید که برای حضرت(علیه السلام) نیز بی ارزش خواهد بود و فقط الله است که مولا می بیند:



مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إلَّا رَأَيْتُ اللَهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ




نه رحمان نه رحیم نه کریم نه رازق ، جمع وجودی این ها و مقام جمع الجمع اسماء یعنی الله.حضرت(علیه السلام) به ریشه ی تمام وجود می نگرد.به هر حال کلماتی از بزرگان می آورم از کتاب استادم (حفظه الله):


امام خميني«رحمة‌الله‌عليه»در رابطه با معني شجرة ممنوعه مي‌فرمايند:


«پس خطيئه آدم و آدم‌زاد‌گان را مراتب و مظاهري است. چنانچه اول مرتبة آن توجه به کثرات اسمائيه و آخر مظهر آن اَکْل از شجرة منهيه است که صورت ملکوتي آن، درختي است که در آن انواع اثمار و فواکه است، و صورت مُلکي آن، طبيعت و شئون آن است، و حبّ دنيا و نفسْ که اکنون در اين ذريه است از شئون همان ميل به شجره و اَکل آن است».[1]

بعد مي‌فرمايند:
«خطاي آدمي اين بود که به کثرت اسماء متوجه شده و از کثرت اسماء متوجه به لوازم اسماء شده و از محبوب، نظر را قطع کرد، و اين توجه به غير، در پيشگاه سلاطين مکروه است، به‌خصوص که خلاف قانون حبّ و محبت باشد. لذا شجره؛ شجرة کثرات بود و اصل آن شجره، اين عالم طبيعت و هيولاي اولي بود که تعينات در آن استقلال پيدا کرده و شرک‌ها به‌وجود آمده است و عدم‌نماها خود را نمايان کرده، باعث غفلت وي از آنچه که بايد مدّ نظر قرار دهد شد. و شايد مراد از شجرة منهيه همين باشد که مورد نهي واقع شده بود و شيطان آدم را به اين کثرت و دنيا هدايت کرد و نظر او را از محبوب، انحراف و انصراف داد ... آدم به کيفر نظر به عالم طبيعت إهباط شد تا از اين کثرات سير کرده و بداند که اين کثرات لايق توجه نبوده و اين جهنم است ...».
[2]


و در جاي ديگر مي‌فرمايند:
«همين بود که نظر به اين مرتبة کثرت کرد و به مجازات اين نظر، از «جمعي» گرفتار «فرقت» شد تا هبوط از جنّت وصل، به دار فرقتِ دنيا حاصل گرديد».
[3]

ملاصدرا«رحمة‌الله‌عليه»مي‌گويد: «نزول او [آدم] از نشئه غيبيه و هبوط نفس از محل اعلاي ارفع به ارض سفلاي طبيعت و ردّ او به اسفل سافلين از احسن تقويم، براي سلوک اختياري الي‌الله و عروج به معراج قرب ووصول به فناء‌الله و جناب ربوبيت است که غايت خلقت و نهايت مقصد اهل‌الله است، «رَحِمَ الله امْرَاً عَلِمَ مِنْ اَينَ وَ فِي اَينَ وَ اِلي اَينَ».[4]

به همين جهت باطن كثرات دنيا در آن عالم، صورت شجره است. يعني اگر عالم كثرت در عالم برزخ بر ما ظهور كند، به صورت شجره است..........................



نزديكي به كثرات و شروع هبــوط



پس خداوند به آدم و حوا فرمود: «وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ»به اين شجره نزديك نشويد. اين‌كه مي‌فرمايد نزديك نشويد، يعني از آن نخوريد، و چون مقدمة خوردن، ميل است در واقع فرمود: ميل به اين شجره نداشته باشيد. زيرا اين يك قاعده است به اندازه‌اي كه به كثرات نظر كنيد به مشكل مي‌افتيد. مي‌خواهد بفرمايد جنس نظام الهي اين‌چنين است كه نزديكي به آن شجره، خروج از بهشت را به همراه دارد، مثل نزديکي به کثرت که خروج از وحدت را به همراه دارد. پس اين‌كه مي‌گويد: «وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ» يعني اي آدم و حوا و اي همه مردان و زنان! و به عبارت ديگر اي انسان در بهشت به صورت‌هاي ملكوتي كثرت‌ نزديك نشو و اگر نزديك شدي به زحمت مي‌افتي، در نتيجه در زمين قرار خواهي گرفت و زميني مي‌شوي در حالي‌كه مي‌تواني آسماني بماني، و اگر نزديك شدي، ديگر جايگاهت زمين خواهد بود و در واقع ظالم مي‌شوي، به اعتبار ظلم به خود. علامه طباطبايي«رحمة‌الله‌عليه»مي‌فرمايند:



«اين ظلم، ظلم به خود است، مثل تشنگي و گرسنگي و عرياني، كه همه آنها در نتيجه نزديكي به آن درخت به‌وجود آمد و با اين امتحان براي خودِ آدم هم روشن شد كه بايد در زمين زندگي كند و در زمين بميرد».



در واقع به آدم و آدميت فهمانده شد كه تو آنچناني كه به شجره نزديك مي‌شوي و به زمين هبوط مي‌كني، يعني جنس‌ تو نزديكي به زمين است و وجهي داري كه مطابق آن وجه زمين را انتخاب مي‌كني و لذا آدم به عنوان آدميت به شجره نزديك شد.
----------------------------------------------------------------------------------

[1]- خلاصة نظر ايشان خدمتتان عرض ‌شد. عزيزاني که مايل‌اند به طور کامل از نظرات ايشان مطلع شوند به کتاب آداب‌الصلواةصفحات 72 به بعد مراجعه فرمايند.


[2]
- تقريرات فلسفه، ج 3، ص 119، انسان‌شناسي در انديشة امام خميني
«رحمة‌الله‌عليه»، ص 257.


[3]
- تقريرات فلسفه، ج 3، ص 82 به بعد، نقل از انسان‌شناسي در انديشة امام خميني
«رحمة‌الله‌عليه»، ص 256.


[4]- مفاتيح‌الغيب، تصحيح خواجوي، ص 50.
(۱/اسفند/۹۰ ۱:۳۲)حسن.س. نوشته است: [ -> ]جناب Blank Mind بسیار متشکر


خیلی دوست داشتم که اصل کلام معصوم(علیه السلام) را ببینم زیرا اینجا نقل به مضمون شده بود و به طور ناقص از کلام نتیجه حاصل نمی شود



منبع موثق عربی ای پیدا نکردم. اما ارجاعش به کتاب شب های پیشاور هست.
آدرس های مرجع