بسم الله
.
.
«اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.»
«همانا ما قرآن را فرو فرستاديم و به يقين آن را حفظ خواهيم نمود. »
.
.
ببخشید دوستان،پس ماجرای اون کتاب قرآن حضرت علی که میگن عمر اجازه ی پخشش رو نداد و حضرت گفتند دست به دست به امام دوازدهم میرسه و بعد از ظهور ایشون قرآن جدیدی رو مردم می بینن چیه؟!البته چند تا جا خوندم که تفسیر رموز قرآنه.که فکر نمیکنم اینطور باشه،چون اگه تمام رموز قرآن رو حضرت تفسیر کرده بودند که دیگه تفکر در قرآن بی معنی میشد.در ضمن اگه هم یه تفسیر ساده بوده دلیلی نداشته که عمر اجازه ی استفاده از اون رو نده و دلیلی هم نداشته که حضرت علی (علیه السلام) کتاب رو پنهان کنه؟!
بعضی از دلایل هم به نظرم شبهه برانگیزه،مثلا ضمانت الهی در مورد اینکه قرآن خدا غلط نمیشه تو خود قرآن اومده و این خودش شبهه برانگیزه که مثلا کسانی که قرآن رو تحریف کردند این رو نوشتند تا خیال مردم رو راحت کنند و مردم دنبال تحقیق نرند.
ممنون از پاسخگویی!در ضمن اینها همه سواله و به حساب اعتقادات من نزارید.دیدم جای خوبیه سوالاتی که تا حالا برام در مورد قرآن پیش اومده رو بگم!
یا علی!
اون قرانی جدا نیست بلکه مصحف علي (علیه السلام) هستش.
فقط شرح و تفضیل و شان نزول و توضیحاتی که نیاز بود رو در اون توضیح دادند.
در مورد ویژگی هایی که هست :
ملاى رسول الله و نگارش امام على - ترتيب آيات بر اساس نزول - تقديم منسوخ بر ناسخ - در بردارنده تاويل - در بردارنده تنزيل - تفكيك محكم و متشابه - ومواردی دیگه .
البته دوستان اهل علم مباحث رو مستند تر و در جای خودش توضیحاتی میدن.
فقط خیلی خلاصه گفتم تا شبهه و سوال شما بصورت خلاصه جواب داده شده باشم.
وجود مصحف امام على عليه السّلام غير قابل شك[1] و بلكه مورد اتفاق فريقين است[2]. چرا كه در منابع شيعه و سنى به آن تصريح يا اشاره شده است[3]
اين مصحف شريف طبق بعضى روايات مشتمل بر چيزهايى است كه در قرآن موجود در دست ما، وجود ندارد؛ چنانكه حضرت على عليه السّلام در پاسخ سؤال طلحه در مورد مصحف شريف آن حضرت، چنين فرمودهاند: «اى طلحه! تمام آياتى كه خداوند عزوجل بر حضرت محمد صلّى الله عليه و آله نازل فرموده با املاء پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و خط من نزد من است؛ هر حلال و حرام و حدود و احكام، يا هر چيزى كه امت تا روز قيامت به آن احتياج داشته باشند، حتى ديهخراشى كه بر بدن وارد شود، نزد من است؛ كه با املاء پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و خط من، نوشته شده است. طلحه پرسيد: آيا هر چيز كوچك و بزرگ، خاص و عام و آنچه تا روز قيامت اتفاق مى افتد در آن نوشته شده و نزد توست؟! حضرت فرمودند: آرى...»[4]. (مقصود از تأويل، بيان معانى باطنى قرآن است كه در روايات براى قرآن بطون زيادى ذكر شده است)[5]
اما اين اضافات به عنوان متن قرآنى نيست. بلكه برخى از آنها به عنوان توضيح و تفسير، و برخى براى بيان آيات ناسخ و منسوخ، و بعضى مربوط به سبب و شأن نزول آنها، و برخى هم بيانگر زمان و مكان نزول آنها مىباشد كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله آنها را از طريق وحى غير قرآنى دريافت، و به علىعليه السّلام املاء كرده است و ايشان نيز ـ طبعاً ـ آنها را در حاشيه و خارج از متن قرآن نوشتهاند[6]. چنانكه خود ايشان مىفرمايند: «هيچ آيهاى بر رسول خدا ـ صلّى الله عليه و آله نازل نشده مگر آنكه حضرت برايم قرائت و املاء فرمود و من آنرا نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آيات را به من آموخت... و هيچ علمى را كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله به من آموخت، فراموش نكردم و نوشتم.»[7]
و يكسانى قرآن موجود با مصحف امام على عليه السّلام از جهت متن قرآنى قرائن ديگرى نيز دارد:
1. تمام ادله عدم تحريف قرآن، كه در كتب علماء شيعه نوشته شده است[8].
2. در روايات فراوانى، ائمه اطهار عليهم السّلام پيروان خود را بر قرائت و عمل به همين قرآن تشويق كردهاند و براى قرائت تكتك سورههاى آن فضائل و ثوابهائى را ذكر فرمودهاند[9].
3. اگر مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ آياتي در مورد امامت و... داشت كه در اين قرآن نيست، حضرت و يارانش به آن احتجاج مىكردند[10]، در حالى كه هرگز چنين نكردهاند.
4. اين قرآن اگر با قرآن امام على عليه السّلام فرق داشت امام على عليه السّلام و فرزندانش اعلام مىفرمودند، زيرا سكوت در اينجا باعث محو دين است و تقيه در جايى كه موجب فساد دين باشد جايز نيست[11].
[1] .انوار الهدى، ص 223.
2. سلامة القرن من التحريف، ج 1، ص 60.
3 .اصول كافى، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، ج 4، ص 444،
4. الاحتجاج، پيشين، ص 356 – 357، تفسير الصافي، پيشين، ص 42،
5. رك: الميزان، ج 3، ص 72 – 95.
6. التمهيد، ص 292،
7. التمهيد، ص 293.
8. صيانه القرآن من التحريف، ص 35 – 57.
9. اصول كافى، ص 394 – 434
10. الميزان، پيشين، ص 116.
11. امام خمينى (رحمة الله علیه)، الرسائل، ج 2، ص 177