تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: یادی از شهید حسین خرازی "ابوالفضل جبهه ها"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شهید خرازی ، قبل از انقلاب:
سال 1336 در یکی از محله‌های مستضعفنشین شهر شهیدپرور«اصفهان» بنام کوی«کلم»، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد که او را حسین نامیدند.از همان آغاز، کودکی باهوش و مودب بود. در دوران کودکی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا کرد.از آنجا که والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند که معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذان‌گو و مکبر مسجد شد.
در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. طولی نکشید که او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سرکوبگرانه ظُفار در (عمان) فرستادند. حسین از این کار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سئوال کردند در جواب گفت: این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را کامل خواند.
در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار کردند و به خلیل عظیم امت اسلامی پیوستند. آنها در این مدت، دائماً در تکاپوی فعالیتهای انقلابی وبا تشکلهای انقلابی محل درتماس بودند.

شهید خرازی، بعد از پیروزی انقلاب :
از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان بود و لحظه‌ای آرام نداشت.
دشمن که هر روز در فکر ایجاد توطئه‌ای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله کردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی که به کردستان رفت، بعد از رشادتهایی که در زمینة آزاد کردن شهر سنندج (همراه با شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاکتیکی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قویترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.

شهید خرازی در دوران دفاع مقدس :
با شروع جنگ تحمیلی بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یک‌سال خدمت صادقانه در کردستان راهی منطقه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی که مقابل عراقیها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوین تشکیل شده بود و بعداً در میان رزمندگان اسلام، به «خط شیر» معروف شد؛ منصوب گشت.
خطی که 9 ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانه‌ای را انجام داد و دلاورانی قدرتمند را تربیت کرد. این در حالی بود که رزمندگان از نظر تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی شدیداً در مضیقه بودند، اما اخلاص و روح ایمان بچه‌های رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بودند.
درعملیات شکست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را که عراقیها با نصب آن دو پل بر روی رود کارون، آبادان را محاصره کرده بودند، به تصرف درآورد.
شهید خرازی در آزادسازی بستان بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه‌های رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات پیروزمندطریق‌القدس بود که تیپ امام حسین(علیه السلام) متشکل از رزمندگان اصفهان تشکیل شد. چیزی نگذشت که این یگان به لشگرارتقاء یافت و حاج حسین درمقام فرماندهی آن رشادتهای بی نظیری خلق کرد. در عملیات فتح‌المبین دشمن را در جاده عین‌خوش با همان تدبیر فرماندهی‌اش حدود 15 کیلومتر دور زد و آنها را غافلگیر نمود. یگان او در عملیات بیت‌المقدس جزو اولین لشگرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز – خرمشهر رسید و در آزادسازی خرمشهر نیز سهم به سزایی داشت.
درعملیات خیبر که توام با صدمات و مشقات زیادی بود. دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقب‌نشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه ...
از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر 4 و خیبر در سمت فرماندهی لشکر امام حسین(علیه السلام)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشگر، رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.
در عملیات خیبر که توام با صدمات و مشقات زیادی بود. دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقب‌نشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه در این عملیات یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع گردید و پیکر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.
از بیمارستان یزد – همانجایی که بستری بود – به منزل تلفن کرد و به پدرش گفت: من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بکشید و به یزد بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها که مرخص شدم خودم به دیدارتان می‌آیم.
در عملیات والفجر 8، لشگر امام حسین(علیه السلام) تحت فرماندهی او به عنوان یکی از بهترین یگانهای عمل کننده، لشکر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.
درعملیات کربلای 5 در جلسه‌ای با حضور فرماندهان گردانهاو یگانها از آنان بیعت گرفت که تا پای جان ایستادگی کنند و گفت: هرکس عاشق شهادت نیست از همین حالا در عملیات شرکت نکند، زیرا که این، یکی از آن عملیات عاشقانه است و از حسابهای مادی خارج است.
لشکر او در این عملیات توانست با عبور از خاکریزهای هلالی که در پشت نهر جاسم ؛ از کنار اروندرود تا جنوب کانال ماهی ادامه داشت ؛ شکست سختی به عراقی ها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمنگان مهم بود که علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یکی از دژهای شرق بصره بود که در کنار هم قرار داشتند.
هدایت نیروهای خط شکن در میان آتش و بی‌اعتنایی او به ترکشها و تیرهای مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار کرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهی در صبح آن فتح و پیروزی، حاج حسین با خضوع و خشوع به نماز ایستاد.

اخلاق شهید خرازی :
او با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت می‌کرد. روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشکر امام حسین(علیه السلام) در بیابانهای خوزستان به سینه‌زنی و عزاداری می‌پرداخت و مقید بود که شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.
حساسیت فوق‌العاده‌ای نسبت به مصرف بیت‌المال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش می‌کرد و می‌گفت: وسایل و امکاناتی را که مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه می‌کنند و به جبهه می‌فرستند بیهوده هدر ندهید. آنچه می ‌گفت عامل آن بود. به همین جهت گفتارش به دل می‌نشست.
حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود و از اهتمام به آموزش نظامی برادران و تربیت کادرهای کارآمد غافل نبود.
نیمه‌های شب اغلب از آسایشگاهها و محلهای استقرار نیروی لشکر سرکشی نموده گاه اگر پتوی کسی کنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روی او می ‌کشید.
او به وضع تدارکات رزمندگان به صورت جدی رسیدگی می‌کرد.
شهید خرازی یک عارف بود. همیشه با وضو بود. نمازش توام با گریه و شور و حال بود و نماز شبش ترک نمیشد.
او معتقد بود؛ هرسرنوشتی که برایمان رقم میخوردو هرچه که به سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه، ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
دقت فوق‌العاده‌ای در اجرای دستورات الهی داشت و این اعتقاد را بارها به زبان می‌آورد که: سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزیها دارد.
دائماً به فرماندهان رده‌های تابعه سفارش می‌کرد که در امور مذهبی برادران دقت کنند.
همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجی ها، خاکی و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بی ‌پیرایگی از ویژگیهای او بود.

نحوه ی شهادت :
او با آنکه یک دست بیشتر نداشت ولی با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هیچ‌گاه احساس کمبود نمی ‌کرد و برای تامین و تدارک نیروهای رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراوانی می‌نمود.
در بسیاری از عملیاتها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمی ‌شد پشت جبهه انتقال یابد. در عملیات کربلای 5، زمانی که در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شده بود، خود پیگیر جدی این کار شد، که در همان حال خمپاره‌ای در نزدیکی‌اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملکوت اعلی پرواز کرد و این سردار بزرگ در روز هشتم اسفندماه 1365 در جوار قرب الهی ماوا گزید؛ سردار دلاوری که همواره در عملیات پیشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می‌رفت.
او یار حسین زمان، عاشق جبهه و جبهه‌ایها بود و وقتی به خط مقدم می ‌رسید، گویی جان دوباره‌ای می ‌یافت؛ شاد می ‌شد و چهره‌اش آثار این نشاط را نمایان می ‌ساخت.
شهید خرازی پرورش یافته مکتب حسین(علیه السلام) و الگوی وفاداری به اصول و ایستادگی بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شیفته‌اش آنچنان از زلال مکتب حیا‌ت‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سیراب شده بود که کمترین شائبه سیاست‌بازی و جاه‌طلبی به دورترین زاویه ذهنش راه نمی ‌یافت.
در عملیات کربلای 5، زمانی که در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شده بود، خود پیگیر جدی این کار شد، که در همان حال خمپاره‌ای در نزدیکی‌اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملکوت اعلی پرواز کرد .

این شهید سرافراز اسلام با علو طبع و همت والایی که داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگرایید و شکوفه‌های سفید نهال وجودش را آفت نفس، تیره نگردانید. در لباس سبز سپاه و میقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف کرد و در منای شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرین تسلیم نمود.

منبع: پایگاه ساجد

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شهید خرازی در کلام رهبر

بسم الله الرحمن الرحیم
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهی فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هایی از شرف و افتخار را فتح كرده بود اینك به قله رفیع شهادت دست یافته است و او كه هل من ناصر ینصرنی زمان را با همه وجود لبیك گفته بود اكنون به زیارت مولایش امام حسین (علیه السلام ) نایل آمده است و او كه در جمع یاران لشگر سرافراز امام حسین (علیه السلام) عاشقانه به سوی دیار محبوب می‌تاخت، پیش از دیگر یاران، به منزل رسیده و به فوز دیدار نایل آمده است. آری، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحین درآمده است. زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبه‌ای كه در این وادی قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌ای ازتاریخ این ملت است. ملتی كه در راه اجرای احكام خدا و حاكمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستكبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار می‌كند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگی‌های مادی زده پای در میدان فداكاری نهاده و با همه توان مبارزه می‌كنند و جان بر سر این كار می‌گذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانه‌های این فرجام مبارك را مشاهده می‌كنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...
سید علی خامنه‌ای
10/12/1365

شهيد خرازي به روايت شهيد آويني
... وقتي از اين كانال كه سنگرهاي دشمن را به يكديگر پيوند مي داده اند بگذري ، به « فرمانده » خواهي رسيد ، به علمدار .
اورا از آستين خالي دست راستش خواهي شناخت . چه مي گويم چهره ريز نقش و خنده هاي دلنشينش نشانه ي بهتري است. مواظب باش ، آن همه متواضع است كه او را در ميان همراهانش گم مي كني . اگر كسي او را نمي شناخت ، هرگز باور نمي كرد كه با فرمانده لشكر مقدس امام حسين (علیه السلام) رو به رو است .
ما اهل دنيا ، از فرمانده لشكر ، همان تصويري را داريم كه در فيلم هاي سينمايي ديده ايم . اما فرمانده هاي سپاه اسلام ، امروز همه آن معيار ها را در هم ريخته اند.
حاج حسين را ببين ، او را از آستين خالي دست راستش بشناس . جواني خوشرو ، مهربان و صميمي ، با اندامي نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان كه درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بيش از خصائل وي تاكيد كرده اند: شجاعت و تدبير .
حضور حاج حسين در نزديكي خط مقدم درگيري، بسيار شگفت انگيز بود . اما مي دانستيم او كسي نيست كه بيهوده دل به دريا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسين كسي نبود كه لحظه اي از اين حضور ، غفلت داشته باشد . اخذ تدبير درست ، مستلزم دسترسي به اطلاعات درست است. وقتي خبردار شديم كه دشمن با تمام نيرو ، اقدام به پاتك كرده ، سرّ وجود او را در خط مقدم دريافتيم.
شهيد سيد مرتضي آويني _گنجینه آسماني ، ص 165

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسينيم، حسين وار هم بايد بجنگيم، اگر بخواهيم قبر شش گوشه امام حسين (علیه السلام) را در آغوش بگيريم كلامي‌ و دعايي جز اين نبايد داشته باشيم:
«اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پيروزي‌ها خودمان را دخيل بدانيم اين حجاب است براي ما، اين شايد انكار خداست.
- اگر براي خدا جنگ مي‌كنيد احتياج ندارد به من و ديگري گزارش كنيد. گزارش را نگه داريد براي قيامت. اگر كار براي خداست گفتنش براي چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمايش مي‌شوند. صبر پيشه كنيد كه دنيا فاني است و ما معتقد به معاد هستيم.
- هر چه كه مي‌كشيم و هر چه كه بر سرمان مي‌آيد از نافرماني خداست و همه ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاري و سستي در اعمال عبادي تاثير نامطلوبي در پيروزي‌ها دارد.
- همه ما مكلفيم و وظيفه داريم با وجود همه نارسايي‌ها بنا به فرمان رهبري، جنگ را به همين شدت و با منتهاي قدرت ادامه بدهيم زيرا ما بنا بر احساس وظيفه شرعي مي‌جنگيم نه به قصد پيروزي تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت مي‌نويسد، درست نمي‌نويسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همانجا هم مسأله من حل مي‌شود.
- همواره سعي‌مان اين باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داريم و شهدا را به عنوان يك الگو در نظر داشته باشيم كه شهدا راهشان راه انبياست و پاسداران واقعي هستند كه در اين راه شهيد شدند.
- من علاقمندم كه با بي‌آلايشي تمام، هميشه در ميان بسيجي‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.

وصيت نامه اول:
... از مردم مي‌خواهم كه پشتيبان ولايت فقيه باشند، راه شهداي ما راه حق است، اول مي‌خواهم كه آنها مرا بخشيده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا مي‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهايي كه با بودنشان و زندگي‌شان به ما درس ايثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولين عزيز و مردم حزب‌الهي مي‌خواهم كه در مقابل آن افرادي كه نتوانستند از طريق عقيده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه ديگري از طريق اشاعه فساد و فحشا و بي‌حجابي زده‌اند در مقابل آنها ايستادگي كنيد و با جديت هر چه تمامتر جلو اين فسادها را بگيريد.

وصيت نامه دوم :
استغفرالله، خدايا امان از تاريكي و تنگي و فشار قبر و سوال نكير و منكر در روز محشر و قيامت، به فريادم برس. خدايا دلشكسته و مضطرم، صاحب پيروزي و موفقيت تو را مي‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدايا تا زمان عمليات، فاصله زيادي نيست، خدايا به قول امام خميني [ره] تو فرمانده كل قوا هستي، خودت رزمندگان را پيروز گردان، شر صدام كافر را از سر مسلمين بكن. خدايا! از مال دنيا چيزي جز بدهكاري و گناه ندارم. خدايا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فيض عظماي شهادت نصيب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... مي‌دانم در امر بيت المال امانتدار خوبي نبودم و ممكن است زياده‌روي كرده باشم، خلاصه برايم رد مظالم كنيد و آمرزش بخواهيد.
والسلام
حسين خرازي - 1/10/1365

حضور در جبهه
قلب جبهه‌هاي غرب و جنوب از ابتدا در حضور عاشقانه او مي‌تپيد و جبهه مجذوب تكاپوي خالصانه‌اش، برگي زرين از آغاز تا انتها را نقش داد.

نام عمليات تاريخ عمليات مسووليت شهيد
1 ثامن الائمه ، 05 /07/1360 فرماندهي محور
2 طريق القدس ، 08 /09/1360 فرماندهي محور
3 فتح المبين ، 02 /01/1361 فرماندهي تيپ امام حسين (ع (
4 بيت المقدس ، 10 /02/1361 فرماندهي تيپ امام حسين (ع(
5 رمضان ، 23 /04/1361 معاونت عمليات سپاه سوم
6 محرم ، 10 /08/1361 معاونت عمليات سپاه سوم
7 والفجر مقدماتي ، 17 /11/1361 معاونت عمليات سپاه سوم
8 والفجر 1 ، 21 /01/1362 معاونت عمليات سپاه سوم
9 والفجر 2 ، 29/04/1362 فرمانده لشگر امام حسين (ع(
10 والفجر 3 ، 07/05/1362 فرمانده لشگر امام حسين (ع (
11 والفجر 4 ، 27/07/1362 فرمانده لشگر امام حسين (ع
12 خيبر ، 03/12/1362 فرمانده لشگر امام حسين (ع
13 بدر ، 19/12/1363 فرمانده لشگر امام حسين (ع
14 والفجر 8 ، 20/11/1364 فرمانده لشگر امام حسين (ع
15 كربلاي 4 ، 03/10/1365 فرمانده لشگر امام حسين

دوستان عزیز و یاران خداییم ؛
سخنان و وصایای این شهید را چند بار مرور نمایید ، بسیار زیبا و دقیق و خداییست .
برای شادی روح این مرد بزرگ و تمامی بزرگ مردان ایران زمین صلوات .


اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
حرف دلم را زدید میخواستم تاپیک این شهید را همزمان با شهادت ایشان بزنم
ایشان و لشگرش(14 امام حسین(علیه السلام)) محبوب من هستند
سلام
به نظر من مظلوم تر از این شهید بزرگوار نداریم
یکی از همرزمای شهید خرازی می گفت بار اولی که با حسین روبه رو شدم و شناختی ازش نداشتم، توی دستشویی ها دیدمش، داشت دستشویی ها رو تمیز می کرد!!!!
خداوکیلی خیلیه آدم فرمانده باشه و به خاطر اینکه غرورش رو زیر پا بذاره چه کارهایی میکنه!
تو این دوره و زمونه انسان های بی ریایی مثل شهدا پیدا می شند؟؟!!
و در آخر
این حرف شهید والا مقام به نظر من خیلی قشنگه، روش فکر کنید:
اگر کار برای خداست
پس گفتن برای چه؟
من یه چیز دیگه بهش اضافه می کنم،اندیشیدن به کاری که برای خدا انجام دادی برای چه؟!
التماس دعا از همه
[تصویر: rose.gif]سردار سرلشكر پاسدار شهید حاج حسین خرازی[تصویر: rose.gif]

http://dl.aviny.com/voice/Defae_moghadas/kharazi_01.mp3

http://dl.aviny.com/voice/Defae_moghadas...atn_08.mp3

[تصویر: 17_8707220161_L600.jpg]


بیوگرافی شهید خرازی از زبان شهید آوینی:

http://snd.tebyan.net//hozeh/soundgaller...401167.mp3

جواني خوش رو، مهربان و صميمي. با اندامي نسبتا لاغر و سخت متواضع. افسوس كه چشم ظاهربين راهي به سوي باطن اشيا ندارد، اگر نه سجده ي ملائك را در برابر عظمت او مي ديدي. و آن آيه ي مباركه را ديگر بار مي شنيدي: «اني اعلم مالا تعلمون»
آخرين بار كه حاج حسين را ديدم در عمليات كربلاي پنج بود. در شرق ابوالخصيب.
وقتي از اين كانال ها كه سنگرهاي دشمن را به يكديگر پيوند مي داده است بگذري، به فرمانده خواهي رسيد، به علمدار...
او را از آستين خالي دست راستش خواهي شناخت. چه مي گويم؟ چهره ي ريز نقش و خنده هاي دلنشينش نشانه ي بهتري است.
مواظب باش!!!
آن همه متواضع است كه او ر ا در ميان همراهانش گم مي كني.
اگر كسي او را نمي شناخت هرگز باور نمي كرد كه با فرمانده ي لشگر مقدس امام حسين (علیه السلام) روبه روست.
ما اهل دنيا از فرماندهان لشگر همان تصوري را داريم كه در فيلم هاي سينمايي ديده ايم. اما فرمانده هاي سپاه اسلام امروز همه ي آن معيارها را در هم ريخته اند .
حاج حسين را ببين!!!
امروز در شرق ابوالخصيب، نزديك بصره، و ده سال پيش در مدرسه ي شبانه ي نمونه .
خدايا چه رخ داده است؟
چگونه مي توان اين همه را باور كرد؟
از مدرسه ي شبانه ي نمونه و امتحان طبيعي تا مدرسه ي عشق و امتحان صبر و شهادت و جهاد، راهي هزار ساله است كه حسين خرازي در ده سال پيمود.
از شاگرد مكتب ولايت اهل بيت (علیه السلام) جز اين انتظار نمي رود.
علمدار لشگر امام حسين(علیه السلام) در سال هزار و سيصد و پنجاه و پنج در رشته ي علوم طبيعي ديپلم گرفت و به سربازي رفت و در سال هزار و سي صد و پنجاه و هفت با فرمان حضرت امام امت از سربازي گريخت و به خيل عظيم امت در انقلاب پيوست و از آن پس از كردستان تا خرمشهر، ازحاج عمران تا فاو، حضوري دائمي و هميشگي...
«يكي از بچه ها شيريني تولد بچه اش را آورده بود. تعارف كرديم؛ حاجي يكي برداشت.
گفتم: خب حاجي، شما كي شيريني تولد بچه تون رو مي آوريد؟
گفت: من نمي بينمش كه شيريني هم بيارم.»
يادگار حاج حسين خرازي پسري است كه بعد از شهادت او به دنيا آمده است و نامش آن چنان كه او وصيت كرده بود مهدي گذاشته اند.
مهدي جان!
پيش از آن كه تو آن همه بزرگ شوي كه اسلحه به دست بگيري و علم پدر شهيدت را برداري، نجف و كربلا آزاد شده است.
اما مهدي جان، اين قرن، قرني است كه حق در كره زمين به حاكميت خواهد رسيد. آينده در انتظار توست...
كجا از مرگ مي هراسد آن كس كه به جاودانگي روح در جوار رحمت حق آگاه است؟
و اين چنين، اگر يك دست تو نيز هديه ي راه خدا شود ، باز هم با آن دست ديگري كه باقي است به جبهه ها مي شتابي. وقتي كه اسوه ي تو آن تمثيل مطلق وفاداري، عباس بن علي (علیه السلام) باشد چه باك اگر هر دو دست تو نيز هديه ي راه خدا شود؟
آن آستين خالي كه با باد اين سوي و آن سوي مي شود، نشانه ي مردانگي است و اين كه تو به عهدي كه با ابوالفضل(علیه السلام) بسته اي وفاداري.
چيست آن عهد؟

..::سردار خوبی ها::..
..::شهید خرازی در جنگ::..
http://host10.aparat.com//public/user_da...143761.flv
***

شلمچه جمعه هشتم اسفند ماه سال 1365
اوضاع بدجوری گره خورده بود.ماشین های غذا را می زدند و بچه ها گرسنه مانده بودند
گفته بود چند دیگ غذا بگذارند تو نفربر و ببرند خط
گفتند:راننده نفربر آماده شده برای بردن غذا. گریه اش گرفت و به همه گفت :
از این راننده یاد بگیرید.می داند هرکس قبل از او رفته،برنگشته،اما دارد می رود .
اصلا من باید بروم این راننده را ببینم وپیشانی اش را ببوسم .
پیرمرد بود،حاجی رفت پیشانی اش را ببوسد .
گفت:این غذا بایدهرطوری شده به بچه ها برسد.
اگر نمی توانی، بگو خودم بنشینم پشت فرمان. همان جا بود که خمپاره آمد.
ناگه دلها فرو ریخت،جانها افسردند،بسییجیها همه گریستند...
اما تو بر خاک افتاده بودی و گونه های پیرمرد هنوز گرمی بوسه هایت را احساس می کرد
.[تصویر: rose.gif]

[تصویر: 7.jpg]

[تصویر: rose.gif]شادی روح این شهید والا مقام فاتحة مع الصّلوات[تصویر: rose.gif]
شهید حسین خرازی سال ۱۳۳۶ در یکی از محله‌های شهر «اصفهان» در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان متولد شد. در عملیات کربلای ۵ زمانی که در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شده بود، خود پیگیر جدی این کار شد که در همان حال خمپاره‌ای در نزدیکی‌اش منفجر شد و در روز هشتم اسفندماه ۱۳۶۵ به شهادت رسید.
[تصویر: 922565_680-387x330.jpg]



مرتضی ابوفاضلی رزمنده و جانباز ۵۰ درصد هشت سال دفاع مقدس. او در طول سال‌های جنگ تحمیلی با فرماندهان بزرگ اصفهانی از جمله شهید حسین خرازی و شهید مصطفی ردانی پور همراه بود و خاطرات مشترکی با آن‌ها دارد. ابوفاضلی ماجرای یکی از عکس‌های فرمانده شهید حسین خرازی را اینچنین روایت می‌کند:

یکی از عکس‌های شهید خرازی تصویری تقریبا محزون است که ماجرای آن به والفجر۸ مربوط می‌شود. در جریان آزادسازی فاو در عملیات والفجر۸ حسین خرازی فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین(علیه السلام) هم حضور فعال داشت. در میانه عملیات خبر شهادت سه تن از فرماندهان بزرگ را به او می‌دهند. یکی از آن‌ها شهید قوچانی بود که به مالک اشتر لشکر معروف بود زیرا اثری از ترس در وجودش نبود. دومین نفر شهید موحد دوست بود به همراه یک فرمانده دیگر و شنیدن خبر این سه تن همزمان با هم برایش سخت بود. از ناراحتی شنیدن از دست دادن یارانش خرازی همانجا که خبر را شنید، نشست و به ستونی تکیه داد. یکی از دوستان اصفهانی ما آنجا این عکس حزن آلود را از ایشان گرفت.
آدرس های مرجع