من يك سوال اساسي دارم!
شما اين فيلمها رو از كجا مياريد به اين سرعت ، اون هم با زير نويس؟
.
ضمناً اين فيلم بر اساس كتاب "اختراع هوگو كابره" ساخته شده .
.
عكس اسكورسيزي و کتاب تصویری سیاه و سفید "اختراع هوگو کابره"، اثر "برایان سلزنیک"، که در سال ۲۰۰۷ جایزه "کلدکات" را به دست آورده :
.
![[تصویر: Martin-Scorsese-directing-The-Invention-...-in-3D.jpg]](http://cdn.screenrant.com/wp-content/uploads/Martin-Scorsese-directing-The-Invention-of-Hugo-Cabret-in-3D.jpg)
.
اين كتاب با ترجمه رضی هیرمندی و به توسط انتشارات افق منتشر شده .
.
من نظرم اينه كه علاوه بر ديدن فيلم بايد كتاب هم بررسي بشه . . .
.
من علي الحساب يك مصاحبه با نويسنده اين كتاب رو ميذارم ، تا سال ديگه ببيني چي ميشه!
.
نكته : اين مصاحبه توسط خود روزنامه "اعتماد" گرفته شده .
.
روزنامه اعتماد- ثمين نبي پور- 12/05/1390
.
برایان سلزنیک 45 ساله، برنده مدال کلدات در سال 2008 برای کتاب اختراع هوگو کابره است؛ کتابی که رد سال 2007 منتشر شد و امروز در بیش از 50 کشور جهان منتشر شده، فیلمش هم دسامبر 2011 اکران میشود، کتاب دیگری هم با ویژگیهای هوگو 13 سپتامبر 2011 به بازار ارائه میشود. با تمام این اوصاف میشود حدس زد سلزنیک چقدر این روزها درگیر و گرفتار پروژههایش باشد. در نمایشگاه کتاب بولونیا فرصتی شد تا با او درباره اختراعِ اختراع هوگو کابرهاش گپ و گفتی داشته باشم. هوگو کابره داستان پسرکی است که بر حسب اتفاق با ژرژ ملیس فیلمساز پیشگاه فرانسوی و اختراعاتش آشنا میشود و فیلمهای اولیه او و نام او را از فراموشی نجات میدهد. هوگو، روایتی انسانی از روابط انسانها نقل میکند.
هوگو کابره و اختراعش را چگونه اختراع کردی؟
از اولین روزی که فهمیدم میتوانم طراحی کنم و از اولین روزی که داستان اختراع آنچه ما امروز سینما میدانیم را در کتابی خواندم، دلم میخواست ترکیبی از این دو را کنار هم داشته باشم. هوگو کابره بیشتر یک پروژه شخصی بود؛ یک جاهطلبی بیسروصدا که قرار نبود کسی به جز خودم از آن خبردار شود. وقتی کار به نیمه رسیده بود یکی از دوستانم که از قضا ادیتور انتشارات اسکولاستیک هم بود، طرحهایم و دستنوشتههایم را دید. واکنش او به این مجموعه باعث شد ایده بیتشر در ذهنم شکل بگیرد مار را با جدیت بیشتری دنبال کنم. حتی زمانی که کار کامل را به اسکولاستیک تحویل دادم، در رویاهای دستنیافتنیام هم موفقیتی در این بعد را برایش متصور نبودم. بعضی وقتها نیمههای شب از خواب میپرم و فکر میکنم همه چیز را خواب دیدهام. هوگو چندان از شخصیت خودم و سرگذشت خودم دور نیست. البته او درد و رنج بیشتری را در کودکی تحمل میکند، اما به هر حال هر کسی زمانی در جایگاه هوگو بوده و شاید به همین دلیل باشد که ارتباط برقرار کردن با داستان او و سرگذشت او کار دشواری نیست. البته اگر گرفتاریهای زندگی به ما اجازه به یاد آوردن کودکهایمان را بدهد.
خودت اصلیترین و در عینحال تاثیرگذارترین ویژگی اختراع هوگو کابره را در چه میبینی؟
به نظر من، گرچه تصاویر کتاب است که هوگو را پیش چشم خواننده زنده میکند، اما ارتباط کاراکترهای داستان با هم، کلیدیترین نکته درباره اختراع هوگو کابره است. من از منتقدان حرفهای و خوانندگان معمولی بسیاری شنیدهام که رابطه شخصیتها با هم از اول داستان چنان مجذوبشان کرده که تا مدتها پس از اتمام کتاب هم آنها را به خاطر داشتهاند. به هر حال رابطه هوگو حتی با مامور ایستگاه قطار هم ریزهکاریهای بسیاری دارد. من دیالوگها و صحنهها را بارها و بارها تغییر دادم و به کم قانع نبودم.
فکر میکنی این وسواس در پردازش شخصیتها چقدر بر گیرایی داستان تاثیر داشته؟ منظورم این است که کمی آنها را مصنوعی یا فکرشده نکرده؟
شاید به نظر بعضی چنین بیاید اما واقعیتش این است که کتاب هم مثل فیلم برپایه ارتباط و برهمکنش کاراکترها با هم استوار میشود. همه میدانند اختراع هوگو کابره یک داستان ساختگی است، زمینه تاریخی ندارد و کسی هم از این کتاب چنین انتظاری ندارد. بنابراین، من با سختگیری در این باره، در واقع بنای کتابم و تجربهام از نویسندگی را تثبیت کردهام. علاوه بر کلمات، هر نگاه کاراکترها به هم، هر فکری که درباره دیگری از ذهنشان میگذرد برای من بخشی از ارتباط آنها با هم است. در نهایت همین جزئیات است که به کار شخصیت و یگانگی میبخشد.
یکی از ویژگیهای کتاب اختراع هوگو کابره در واقع غیرقابلپیشبیتی بودن سیر داستانی است. خواننده در چندین بخش کاملا شگفتزده از اتفاقات، با معمایی روبهرو میشود که حل آن تا آخرین صفحات ممکن نیست. البته این پیچیدگی آزاردهنده نیست.
درست میگویی. من از بچگی هم از داستانها و فیلمهایی که آخرشان را میشود از همان اول کار حدس زد، بیزار بوده و هستم. احساس میکنم با این کار به بیننده و خواننده خیانت شده است. پایان کتاب را بارها و بارها نوشتم و تغییر دادم و دوباره نوشتم. تا آخرین لحظه کتاب برای چاپ آماده میشد، تردید داشتم. صدای صفحهآرا و مسئول کپیرایت اسکولاستیک هم درآوده بود. چون با هر تغییر من، کار آنها چندین برابر میشد. به هر حال، آلان از این همه وسواسی که به خرج دادم، راضیام.
در نگاه اول، کتاب اختراع هوگو کابره یک کتاب متعارف نیست. بیش از 300 صفحه تصویر دارد. تصاویر و کلمات در هم تنیده شدهاند و بدون هم، معنایشان را از دست میدهند. تصاویر پر از جزئیاتند و داستان سرگذشت چند شخصیت را به طور موازی روایت میکند. با وجود تما اینها فکر نکردی بچهها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند؟
من داستان را برای بچهها و با الهام از بچهها نوشتم. این اولین باری بود که به خودم جرات داستانپردازی میدادم. در خیابان، مهمانیها، سینما و پیادهروها دنبال کودکانی میگشتم که به شخصیتهای داستانم نزدیک باشند، بخشی از داستان و حال و هوای کتاب را برایشان میگفتم و واکنشهایشان را دقیقا یادداشت میکردم. خودم همین ترس را داشتم اما ریسکش را پذیرفتم و آلان از این بابت خوشحالم.
با این همه وسواس، حتما به مارتین اسکئرسیزی بزرگ هم حسابی سخت گرفتی.
اولین دلیلی که باعث شد فیلم شدن هوگو کابره را بپذیرم این بود که میدانستم کسی کثل مارتین در راس کار قرار میگیرد. اما با این حال، قبل از تصمیمگیری، با بازیگران و فیلنامهنویسان و فیلبردارانی که تا به حال با او کار کرده بودند تماس گرفتم و پرسوجو کردم. بعد از چند تماس، فهمیدم اگر فقط یک نفر روی کرده زمین باشد که به درد این کار بخورد، او خود مارتین اسکورسیزی بزرگ است. از این خوششانسی که سراغم آمده بود، واقعا در پوست خودم نمیگنجیدم.
میشود این ترس را برای فیلم اختراع هوگو کابره هم داشت. بچهها کتاب را خواندهاند و داستان را میدانند و از همه مهمتر، یک بار فیلم را در قلی صفحات کتابشان از اول تا آخر دیدهاند. اصلا چرا فکر کردی از این فیلم استقبال میشود؟ صرف نام مارتین اسکورسیزی، بن کینگزلی و جود لاو برای موفقیت پروژه کافی نیست.
من دقیقا به تمام این موارد فکر کردهام و مدتها درگیرشان بودم. تا زمانی که شخصا با مارتین حرف نزده بودم، نمیدانستم چه تصمیمی باید بگیرم. اما مارتین به من اطمینان داد فیلم بزرگتر و زیباتر از کتاب میشود. از طرف دیگر، سینما مخاطبان بیشتری را به خود جذب میکند. اقتباس وفادارانه مارتین از داستان من جزو بهترین اتفاقاتی است که تا به حال برایم افتاده. امیدوارم بینندهها هم از دیدنش راضی شوند.
حالا که رسیدیم به این بحث، از میزان حضور و کشارکتت در فرآیند فیلم شدن هوگو بگو.
من از لحظهای که فیلمنامهنویس دست به قلم برد، تا آخرین روز تدوین کار تا اتمام موسیقی متن در این پروژه حضور داشتم.
پس حسابی اعصاب همه را بهم ریخته بودی.
(با خنده) آره. واقعا بعضی روزها تعجب میکردم که چطور تا حالا مرا از محل فیلمبرداری بیرون نکردهاند. اما در بسیاری موارد هم مارتین اصرار داشت از نظر من هم مطلع شود. او میگفت تو تنها کسی هستی که کل داستان را پیش از فیل شدن، در ذهنت دیدهای و من به این توانایی احتیاج دارم. او به دقت به توضیحات من گوش میداد و منشی صحنهاش مجبور بود تمام نظرات و پیشنهادها و بعضا ایرادهای مرا کلمه به کلمه یادداشت کند. گاهی هم پیش میآمد که به خاطر بیسوادی مطلق من از صنعت عظیم فیلمسازی، مارتین ساعتها وقت میگذاشت تا چیزی را به من بفهماند. به هر حال، تجربه حضور سر صحنه همراه یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین کارگردانان تاریخ سینما برای من تکرارناشدنی و فراموشناشدنی است.
اولین بار که شنیدم مارتین اسکورسیزی میخواهد هوگوی تو را به فیلم تبدیل کند، با خودم گفتم او در کتاب تصویری تو چه دیده که فکر میکند این داستان، با وجود تصاویری چنان زنده و گویا، در قالب فیلم هم تازگی خواهد داشت. آیا در این باره با هم صحبت کردهاید؟
ساعتها. من میخواستم مطمئن شوم مارتین روح کتاب را گرفته. او هم میخواست تمام پیدا و پنهان داستان را از زبان من بشنود. اما مهمترین انگیزهای که خودش برای این تصمیم عنوان میکند، اشاره به اختراع سینما در قالب کلمات و داستان است. همه بارها و بارها سرگذشت تاریخچه سینما را در کتابها خواندهاند. تاریخنویسان هم در این زمینه سنگ تمام گذاشتهاند. اما کمتر پیش آمده به مخترع سینما شخصیتی انسانی ببخشند. البته در بعضی فیلمهای فرانسوی دهه 1950 چنین کاری شده، اما مارتین جذابیت هوگو را برای انجام این رسالتش درک کرده بود. او میگفت مورخان و متخصصان کار ثبت واقعیت را انجام میدهند، اما ما هم وظیفه داریم آن را به تصویر بکشیم. ما به ژرژ ملیس مدیونیم و باید دینمان را به انسانیترین صورت ممکن ادا کنیم. او این انسانیت را در قالب داستان برای بچهها یافته بود.
بعد از فیلم اختراع هوگو کابره، آن هم به صورت سه بعدی، آیا برایان سلزنیک به رسانههای دیگری از قبیل ایبوکها یا کتابهای برهمکنشی هم اعتماد خواهد کرد؟
با قاطعیت میگویم که من به فرمت ایبوک خصوصا برای کتابهای تصویری یا گرافیک-نوولهایی مثل هوگو هیچ اعتمادی ندارم. هوگو روی کاغذ است که جان میگیرد و ماندگار میشود، نه روی صفحه کامپیوتر. راحتطلبی انسان بعضی وقتها روح اثر را از بین میبرد.
نکند با تکنولوژی مشکل داشته باشی.
با بعضی تکنولوژیها که زایده راحتطلبیمان باشد، مشکل دارم. اما اگر همین جاهطلبی انسان نبود، قطعا سینما چنین پیشرفتی نمیکرد و شاید من هم در جایگاه امروزیام نبودم. در سال 1931 فیلمهای صدادار ساختند و نگران بودند مردم از آن استقبال نکنند. امروز ما از کتابهای دیجیتالی صحبت میکنیم سینمای سه بعدی. تمام اینها هدیه تکنولوژی و انسان است به خودش. اما هوگو انسانیتر و شکنندهتر از آن است که به ایبوک شدنش رضایت بدهم.
حتما میدانی کتابت در ایران با کپیرایت و نامهای از طرف تو برای خوانندگاه ایرانی منتشر شده است. و احتمالا این را هم میدانی که ما در ایران به هوگو کابره، گرافیک-نوول نمیگوییم. نشر افق که ناشر اختصاصی اثر است، آن را با نام سینما-رمان روانه بازار کرده است.
وقتی اولین بار ناشرم به من خبر داد ناشر دیگری از ایران با آنها تماس گرفته، بینهایت ذوقزده بودم. خوشحال از اینکه هوگو و داستانش به کشورهایی میرود که من خودم آرزوی دیدنشان را دارم. اما از همه بیشتر از نامی که ناشر ایرانیام برای کتاب انتخاب کرده، لذت بردم. خیلی دلم میخواهد ما هم از این به بعد از سینما-رمان استفاده کنیم (البته با اجازه نشر افق). از اینکه کتاب مورد استقبال قرار گرفته هم خیلی خوشحالم. میخواهم همین جا این مژده را به خوانندگان ایرانیام بدهم که کتاب دیگری شبیه به اختراع هوگو کابره دارم به نام شگفتزده. این کتاب هم در فرمت سینما-رمان است. شگفتزده سه فصل دارد و در دو فصل اول، داستان دو کاراکتر مجزا از هم و در فصل سوم ارتباط و برهمکنش این دو کاراکتر با هم روایت میشود.