تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نفوذ یهود در اسلام(هسته ی پژوهشگران تالار)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
با سلام به دوستان پژوهشگر
من یک عذر خواهی داشته باشم بابت تاخیر در مطالعاتم واقعاً ببخشید
من در رابطه با یهود و نفوذ آن در حال مطالعه هستم
چند خط چکیده از کتاب مهار انحراف :
به نظر شما چرا ابوبکر در آغاز دعوت پیامبر که اسلام آورد اصلاً شکنجه نشد در صورتی که هر شخصی که به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایمان می آورد شکنجه می شد!! ابوبکر یک شخص ثروتمند بود که حتی افرادی به دست وی مسلمان شدند !!
پیامبر اصلاً دوست نداشت در مهاجرت از مکه به مدینه کسی همراه او باشد ولی ابوبکر که از توطئه قتل پیامبر به دست یهود آگاه بود و همچنین از قضیه ملاقات پیامبر با مردم مدینه با خبر بود در اطراف خانه پیامبر کمین کرده بود که به خیالش یا پیامبر شهید می شود و یا اینکه او را هنگام خروج و هجرت می بیند که پیامبر بزرگ اسلام را در هنگام خروج از کوچه های شهردید و پیامبر به ناچار با او همسفر شد و به ناچار مسیر خود را عوض کرد که 12 روز دیرتر به مدینه رسید!! تا مردم مدینه که برای استقبال پیامبر خدا جمع شده و منتظر بودند متفرق شوند و ابوبکر به فکر این بود که هر کسی که با پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)وارد مدینه شود مردم مدینه فکر می کنند که حتما مورد اعتماد پیامبر بوده که با او وارد مدینه شده! و در طول این سفر پر خطر با او همراه شده است .
اما پیامبر بزرگوار اسلام با طولانی تر کردن راه خود12 روز دیرتر رسید تا مردم که به استقبال آمده بودند متفرق شود و امید نداشته باشند و وقتی پیامبر به قبا رسید دیگر جلوتر نرفت و گفت منتظر علی خواهم ماند تا او بیاید اینجا پیامبر با زیرکی و هوش تمام خواست بگوید علی (علیه السلام)چقدر مهم است و چه خطری کرده که در بستر پیامبر خوابیده و این موضوع در کل شهر پیچید و کسی به فکر ابوبکر نبود ! همه منتظر بودند تا علی(علیه السلام) بیاید و او را ببیند و بفهمند کیست که چنین کاری کرده و پیامبر بدون او وارد شهر نمی شود
بر اساس برخی مستندات تاریخ از همین جا بود که ابوبکر کینه علی ( ع) را به دل گرفت
هنگام اعلام آیاتی از سوره برائت پیامبر ابوبکر را مامور ابلاغ آن به مشرکان کرد ولی پس از این که ابوبکر راهی شد مدتی نکذشت که جبرئیل بر پیامب نازل شد و گقت «يا رسول اللَّه، اداى اين امر بايد به دست شما يا به دست مردى كه از شماست انجام شود» و پیامبرآنگاه امیر المومنین علی (علیه السلام) را برای گرفتن سوره از ابوبکر فرستاد و علی (علیه السلام) ماجرا را به ابوبکر گفت که بر پیامبر وحی شده و من باید این آیات را برای مردم قرائت کنم ابوبکر ترسید که نکند وحی در مورد او صورت گرفته و ار اعمال او باشد به نزد پیامبر آمد و ماجرا را جویا شد و پیامبر گفت باید به دست کسی انجام می شد که از من بود ابوبکر چیزی نگفت و رفت یعنی ابوبکر از چه ترسیده بود چه چیزی در دل داشته که می ترسید از اعمال او به پیامبر اسلام وحی شده باشد؟! و هیچ اعتراضی به این موضوع نکرد
و اما چند سئوال :
1- چرا در جنگ خندق که عمروبن عبدود مبارز طلبید و پیامبر در گفت چه کسی با او به مبارزه می رود چرا ابوبکر یا عمر به مبارزه نرفتند و هر سه بار امیر المومنین (علیه السلام) اعلام آمادگی نبرد کردند؟!
2- به نظر شما چرا در ماجرای جنگ خندق میان امیرالمومنین(علیه السلام) و عمروبن عبدودپیامبر گفت اکنون تمام اسلام در برابر تمام کفر ایستاده است منظور چیست؟!
3-چرا ابوبکر اصلا در تاریخ اسلام مانند سایرین که ایمان آورده بودند شکنجه نشد!؟
4-در ماجرای جنگ خیبر که در دو بار اول ابوبکر و عمر رفتنتد و نتوانستند فاتح برگردند پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند این دژ را به دست او می گشاید کسی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را دوست دارند یعنی کسانی که قبلا رقته بودن اینگونه نبودند!؟ به گواه تاریخ اکثر اصحاب در آن شب نخوابیدند!
5- مگر ابوبکر از نزدیکان پیامبر نبود پس چرا وحی شد که به دست کسی انجام شود که از توست! یعنی ابوبکر از پیامبر نبود و به ظاهر ایمان آورده بود!؟
6- یک آیه در سوره توبه به مضمون آمده که آنها از آنجه به تو وحی می شود می ترسند که در باره ی اعمال و رفتارشان باشد! ابوبکر از چه چیزی ترسیده بود ؟! ماجرا چه بود؟
7-چرا در غار، ابوبکر که با پیامبر بودخطایی نکرد !شایدم اصلا نباید خطایی می کرد؟
دوستان و عزیزان آیه ای که از سوره ی توبه اشاره کردم آیه 64 هستش متن و ترجمه صحیح در زیر نوشته شده است

یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ


منافقان از آن بیم دارند که سوره اى بر ضدّ آنان نازل گردد، و آنها را از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزاء کنید! خداوند، آنچه را از آن بیم دارید، آشکار مى سازد»!
بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی جالب بود، ممنون از مطالبتون
یکی از نقشه های یهود و مشرکان ترورپیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حجه الوداع بود که با عنایت پروردگار و شجاعت عمار و حذیف نقشه های آنان در آن زمان به سرانجام نرسید آیه ی زیر را با ترجمه به دقت بخوانید:

سوره مائده آيه 67 : « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ »
ترجمه:اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از مردم، نگاه مى‏دارد؛ و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند.
حتما متوجه شدید که خداوند تو را از مردم نگاه می دارد خوب یعنی چی یعنی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ترس داشت که اعلام کند علی (علیه السلام) جانشین اوست چه خطری وی را تهدید می کرد که خداوند او را از آن حفظ می کند ...

بعد از نزول ایه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با علی (علیه السلام) بود تا هر آنچه از علم و حکمت خداوند سبحان بود به علی (علیه السلام)بیاموزد که در این مدت پیامبر اسلام نزد عایشه بودند که همسر ایشان این موضوع را می فهمد و به حفضه میگوید که موضوع را به پدرش انتقال دهد بدین طریق ابوبکر و عمر با هم به همراه چند تن دیگر! برای ترور پیامبر نقشه کشیدند که در همان حجه الوداع پیامبر را ترور کنند بعد از بیعت مردم درروز 18 ذیحجه و تمام شدن مراسم پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)شروع به حرکت کرد که به جحفه رسید ( مورخان بر سر مکان ترور اختلاف دارن) ادامه را از زبان حذیفه نقل می شود: قبل ازاینکه ما برسیم آنان ( ابوبکر و همراهانش) در پشت تپه ها با دبه هایی از سنگ مخفی شده هنگام رسیدن ما دبه ها را رها کردند که ناقه پیامبر ترسید و کم مانده بود که رم کند و پیامبر را به زمین بکوبد اما با فضل پروردگار و با هوشیاری پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حیوان آرام شد من و عمار به سوی انان هجوم بردیم و فراریشان دادیم .
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت : آنان منافقان در دنیا و آخرت اند واسامی افرادی را گفت که من دلم نمی خواست در میان آنان این افرادی که پیامبر نام برد باشند حضرت فرمود: نگاه کن برقی زده شد 14 نفر بودند:ابوبکر، عمر ،عثمان ،طلحه،عبدالرحمن بن عوف، سعدبن ابی وقاص،معاوبه بن سفیان،عمروعاص که از قریش بودند و 5 نفر دیگر : ابوموسی اشعری،مغیره بن شعه، اوس بن حدثان، اوهریره، ابوطلحه انصاری و در راه فرار که سالم مولی ابی حذیفه به آنها اضافه شد( دو منبع : ارشاد القلوب،ج2،ص328تا333 --- بحارالانوار،ج28،ص97 تا 101)

چند سئوال :
1-می دانید چه کسانی به دست ابوبکر مسلمان شدند آیا این 14 نفر یا تعدای از آنها؟!؟
2-چرا پیامبر نخواست کسانی که وی را ترور کردند را مجازات کند؟

3-دلیل نقشه ترور چه بوده ؟!
4-افرادی که به دست ابوبکر مسلمان شدند در کجای تاریخ هستند؟! (به استثنای بلال حبشی که بعد از وفات پیامبر اسمش در تاریخ دیگر پیدا نمیشود!!)
* دوستان برای ساده تر شدن متن و قابل فهم بودن مطالب کم کم و با اندکی تغییر نوشته می شود
بسیار عالی و جالب بود.
اگر بتونی مطالب را ببری به سمتی که ثابت میکن اصل بنی امیه از قریش نیست و یهودی هستند و ارتیاط آنان با ابوبکر هم بسیار بتر میشود.
ولی باز در کل خیلی مفید فایده بود. تشکر .
(۱۴/اسفند/۹۰ ۱۲:۴۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]بسیار عالی و جالب بود.
اگر بتونی مطالب را ببری به سمتی که ثابت میکن اصل بنی امیه از قریش نیست و یهودی هستند و ارتیاط آنان با ابوبکر هم بسیار بتر میشود.
ولی باز در کل خیلی مفید فایده بود. تشکر .

عبد مناف جد سوم پدری پیامبر اکرم صلوات الله علیه است
دو فرزند داشته است به نامهای هاشم جد اعلای رسول اکرم و عبد الشمس
به فرزندان عبد الشمس که برادر هاشم جد اعلای رسول الله بوده اند بنی امیه گویند

و ارتباطی بین بنی امیه و یهود به صورت خونی وجود ندارد چون عبد الشمس برادر جناب هاشم بوده

اما در باره ابوبکر قصه بسیار بسیار متفاوت است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امیدوارم خود جناب امپراتور مطرح کنند قصه ی ابوبکر را
(۱۴/اسفند/۹۰ ۱۴:۰۵)mohebALI نوشته است: [ -> ]
(۱۴/اسفند/۹۰ ۱۲:۴۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]بسیار عالی و جالب بود.
اگر بتونی مطالب را ببری به سمتی که ثابت میکن اصل بنی امیه از قریش نیست و یهودی هستند و ارتیاط آنان با ابوبکر هم بسیار بتر میشود.
ولی باز در کل خیلی مفید فایده بود. تشکر .


عبد مناف جد سوم پدری پیامبر اکرم صلوات الله علیه است
دو فرزند داشته است به نامهای هاشم جد اعلای رسول اکرم و عبد الشمس
به فرزندان عبد الشمس که برادر هاشم جد اعلای رسول الله بوده اند بنی امیه گویند

و ارتباطی بین بنی امیه و یهود به صورت خونی وجود ندارد چون عبد الشمس برادر جناب هاشم بوده

اما در باره ابوبکر قصه بسیار بسیار متفاوت است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امیدوارم خود جناب امپراتور مطرح کنند قصه ی ابوبکر را


بله عبد شمس برادر هاشم است ولی همین عبد شمس در سفری که به شام داشته است غلامی را از یهودیان ساکن در آنجا میخرد به نام امیه و چون در آن زمان رسم بر این بوده که پسرخوانده را به نام سر اصلی خویش میکردند و چون امیه فردی زیرک بوده است عبد شمس آن را به فرزندی خویش انتخاب میکند. اسنادش در تاریخ موجود است که در جای دیگه هم آن را آوردم. و بنی امیه نسلشان به همین امیه میرسد.
یا علیو
سلام
مطلبی رو که انتخاب کردین خیلی مهم و مفیده .
چرا که بیشتر اتفاقاتی که در صدر اسلام اتفاق افتاده من جمله مواردی که مربوط به جانشینی آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) میشه الان کمابیش اتفاق میافته.ممنون میشم در موردش بیشتر بحث کنیم
با سلام خدمت دوستان
استاد طائب در يكي از سخنراني هايشان اينگونه گفتند كه :
وقتي حضرت موسي از كوه طور پايين آمد يهوديان به ايشان گفتند كه ما بر حقيم و همه جهان را از يهوديت پر خواهيم ساخت ولي حضرت موسي فرمودند كه خير پيامبري بعد از من خواهد آمد كه دين او در جهان سايه خواهد افكند يهوديان به موسي (علیه السلام) گفتند مي تواني شكل اين پيامبر را براي ما توضيح دهي و موسي از جمال پيامبر صحبت كردند و يهوديان تصويري از ايشان كشيدند و به دنبال نسل پيامبر گشتند و همه نسل پيامبر را كشتند تا اينكه 300 سال قبل از پيامبر اين تصوير را گم كردند و شروع كردند به چهره نگاري مجدد استاد مي فرمايند يك روز حليمه سراسيمه نزد عبدالمطلب آمد و گفت عده اي مجوس به ديار ما آمدند وقتي محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را ديدند با هم مشورت كردند و رفتند من ترسيدم و اين بچه را آوردم و ديگر عبد المطلب اجازه ندادند كه محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به آن قريه برود يهوديان بعد از مبعث بيش از چهل بار قصد جان پيامبر را كردند كه موفق نشدند چون بيشتر اوقات علي (علیه السلام) به نجات جان پيامبر پرداختند كه عاقبت توانستند توسط آن زن يهودي پيامبر را مسموم كنند . يك سئوال چرا بعد از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مردم به جاي مسجد به سقيفه رفتند ؟ زيرا سقيفه قبل از پيامبر محل جمع شدن يهوديان بوده و از آنجا عمر و ابوبكر بعنوان باشگاه استفاده مي كردند و جالب اينجاست كه چند بار خود عمر و ابوبكر اقدام به ترر پيامبر كردند كه از جمله آنها مي توان به برگشت از غدير نام برد كه اين دو در بالاي كوه بودند و هنگامي كه پيامبر به ميان كوه رسيدند آنها سنگي را رها كردند كه با هوشياري امام علي (علیه السلام) و خواباندن شتر پيامبر سنگ از بالاي سر آنها عبور كرد . يهوديان تا امام چهارم را مستقيما به شهادت رساندند و متوجه شدند كه امام دوازدهم در راه است بنا بر اين امام حسن عسكري را به ميان لشكر گاه بردند تا هنگامي كه فرزند ايشان به دنيا آمد ايشان را ترر كنند كه موفق نشدند و شيعه بخاطر اينكه امام نداشت تقيه كرد و يهوديان نيز تقيه كردند تا سال 1940 كه آنها به قدس حمله كردند و يهود را از تقيه بيرون آوردند و امام خميني در سال 1357 شيعه را از تقيه بيرون آورد و از آن زمان هر جنگي كه به وقوع پيوسته يك سر آن شيعيان بودند و سر ديگر آن يهوديان .
شيعه به دنيا نمي آيد مگر كه بغض يهود را به سينه داشته باشد و يهود به دنيا نمي آيد مگر كه بغض شيعه را به سينه داشته باشد
چه مبحث جالبی رو کشیدید بیرون....
ادامه بده.کنجکاو شدم...
کتاب کابالا و پایان تاریخش هم در مورد این مباحث بحث کرده و در مورد برنامه های آن دو ملعون برای پیامبر.
روایاتی را از سیوطی آورده که عمر و ابوبکر با علاقه زیاد با یهودیان راطه داشتند!
لینک:
http://www.binesheno.com/pdf/kabala.pdf
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع