تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عزازیل می اید (X-men : First Class + نقد سه گانه )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

این تاپیک نقد فیلم نیست بلکه سعی در روشن کردن مسائل تاریک این فیلم دارد

[تصویر: poster_XMen3P3.jpg]

نوبت رسید به بررسی و تبیین یکی دیگه از اثار هالیوود که مسلما خیلی از شماها اونو دیدین و مثله من متوجه پیغام های این فیلم شدید . سه گانه ی مردان ایکس تنها پیامی که داره اینه : تکامل
همون طور که میدونیم نظریه تکامل یا همون فرگشت توسط چارلز داروین ارائه شده . از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که انواع تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۵۸ داروین مخفیانه و در اوقات فراغت روی نظریه انقلابیش کار می‌کرد...
فیلم مردان ایکس در نگاه اول شاید در ژانر تخیلی و فانتزی قرار بگیره از دیدگاه ما ...اما ایا میدونید مسئله ی داروینیسم الان مهمترین نظریه علمی که هیچکسی توی دنیا حق نداره اونو زیره سوال ببره ؟
شاید در ظاهر در کشورمون ایران مسئله داروین یک مسئله ی حل شده باشه و همه ی ما پیدایش خودمون رو توسط خدا قبول داشته باشیم اما ایا تا به حال به دقت به فیلم ها و علل خصوص کارتون هایی که ساخته میشه توجه کردید ؟
حیواناتی که در کارتون ها حرف میزنند !!!
انسان هایی که به قدرت های عجیب و غریب دست پیدا میکنند !!!
ایا عجیب نیست با اینکه این همه سال از رد نظریه داروین گذشته است باز هم جریانی مشکوک سعی در القای نظریه داروین به مردم جهان دارند ؟ شاید از نظر خیلی از مردم این کارتون ها و فیلم ها صرفا جهت سرگرمی باشند و تاثیر خاصی در مردم نداشته باشند اما این مسئله بسیار جدی است . نمونه ی کوچکی را برای شما مثال میزنم :

ایا تا به حال به کودکانی که به فیلم هایی همچون مرد عنکبوتی و سوپر من و امثالهم نگاه میکنند توجه کرده اید ؟اولین حرکات عجیبی که بعد از دیدن فیلم میکنند چیست ؟ انها نیز میخواهند مرد عنکبوتی باشند میخواهند قدرت داشته باشند ...حال شما هر چه انها را نصیحت کنید ایا به حرف شما گوش میدهند که چنین اتفاقی در دنیای واقعی امکان پذیر نیست ؟ مطمئنا اگر کسی به نظریه تکامل ایمان بیاورد ( معمولا خود نیز متوجه اشتباه بزرگشان نمیشوند) چیزی که در تمام کتاب های الهی چون تورات و انجیل و قران امده است کم کم از ذهنش پاک میشود یعنی اینکه خداوند انسان را افرید . و چه چیزی بهتر برای ابلیس و یارانش که ما ایمان خود را نسبت به خدا از دست بدهیم بی انکه خود متوجه ان بشویم ؟این همان جادوی سیاه هالیوود است .

قسمت اول این فیلم با یک مقدمه شروع میشود که تمام هدف فیلم را در چند جمله بیان میکند.

جهش این کلید سیر تکامل است که باعث تغییر تک تک سلول های موجودات زنده زنده بوده ... مافوق تصور بشر در این سیاره ... این روند بسیار ارام و معمولا هزاران سال طول میکشد ولی بعضی ها جهشی ناگهانی کردند

همان طور که دیدم از همان ابتدای فیلم سعی در واقعی جلوه دادن نظریه داروین داره و برای این که دلیلی برای ادعای خودش در نظریه تکامل داشته باشه داره موجداتی به اسم میوتانت ( جهش یافته) رو توی فیلم نشون میده که انسان هایی هستند که به طور ناگهانی جهش کردند و دارای قدرت هایی هستند که معمولا اونا رو ترکیبی از حیوان و انسان نشون میده به جز عده ی خاصی از اون ها .
سکانس اول فیلم داره یهودی هایی که رو نشون میده که در سال 1944 در لهستان قتل عام شدند و اینجا اقای چارلز که یکی از شخصیت های بد داستان هست رو از پدر و مادرش جدا میکنند که اتفاقا اقای اریک هم یک جهش یافته است و نقش به سزایی در داستان فیلم داره به طوری که اگه نباشه فیلم پیش نمیره . اریک رفیقی به اسم پروفسور اکساویر داره که اون هم یک حهش یافته است و قدرتش اینه که میتونه ذهن مردم رو بخونه .
این فیلم یه خط تعلیق(یعنی چیزی که باعث میشه شما فیلم رو دنبال کنید)اصلی داره که شناخت جهش یافته ها و باقی موندنشونه... خط تعلیق های فرعی یکیش مربوط میشه به نقش اول فیلم لوگان که گذشته ی خودشو فراموش کرده...یه خط تعلیق مربوط به شناختن مدرسه جهش یافته ها و اهدافشه .
نکته ی جالبی که راجع به لوگان هست اینه که بارها توی فیلم بهش میگن که تو یه حیوون بودی و بعدش اینجوری شدی ؟
چقدر این حرف به نظریه داروین نزدیکه که میگفت : ما انسان ها تکامل یافته ی نوعی شامپانزه هستیم
همان طور که داروین نسل بشر رو حیوون میدونست اینجا هم اگر کسی به نقش اول این فیلم علاقه ای نشون بده مسلما باید اول حیوون بودن لوگان رو قبول کنه .

وقتی لوگان توی مدرسه به هوش میاد با جین ( در مورد اهمیت شخصیت جین در مردان ایکس 2 و 3 بیشتر صحبت میکنیم) اشنا میشه .

[تصویر: 57156306772840724272.jpg]

نکته ای که جالبه اینه که توی هر سه تا فیلم جین همیشه توی لباس قرمزه و میتونه فکره افراد رو بخونه البته نه به قدرت پروفسور و چیزی که جالبه اینه که جین چند تا معشوقه داره یکیش اسکات و یکیش هم لوگانه که به هیچدومش نه نمیگه یعنی عشق مثلثی دارن ....
در سکانس های بعدی فیلم که با شخصیت های اصلی داستان اشنا میشیم به یکی میرسیم که با بقیه فرق داره ...این شخصیت رو حتی نظریه تکامل داروین هم در حد اعلی خودش نمیتونه توصیف کنه ... نیرویی که این شخصیت داره اینه که میتونه خودشو شبیه به هر کسه دیگه ای کنه ( این شخصیت دست راست اریک هست که گفتیم اریک یهودیه) اما مگه دستگاه هالیوود شخصیت به این مهمی رو بی دلیل وارد این فیلم میکنه ؟ هرگز همچین چیزی توی هالیوود اتفاق نمیفته ... من پاسخ به این مسئله رو که این زن ابی رنگ کیه رو به شما میسپارم ...

[تصویر: 01629871707722735925.jpg]


به نظر شما چه موجودی در عالم حیا تمیتونه همچین کاری کنه ؟ یعنی خودشو شکله کسایه دیگه کنه ؟ مطمئنا توی خلقت ناری و نوری که خداوند انجام داد همچین موجودی رو نیافریده ... اما توی خلقت ناری یعنی جن ها همچین اتفاقی حتما اتفاق میفته ... حالا اگه این خانم جن باشه چه دلیلی داره که اونو ابی رنگ درست کردند ؟ همون طور که میدونیم نهمین راز ماسونی مربوط میشه به جن های ابی .
اما جن های ابی از کجا میان ؟

[تصویر: 60328309851901208522.jpg]

همون طور که توی عکس مشاهده میکنید جن های ابی از نردبانی که وصله به ستاره ی شرقی (ایزیس) دارند به سمت پایین میان ... اما چه جوری میتونن با ما ارتباط برقرار کنند و ما رو تحت تاثیر خودشون بذارند ؟ همان طور که توی قران اومده اونجایی که خدا ابلیس رو از خودش طرد میکنه بهش میگه : برو در مال و جان و فرزندانشان با انها سهیم شو .
اما چرا ما تا حالا چیزی رو حس نکردیم از اینکه جنی با ما در مال و جان و فرزندانمون باهامو سهمی بشه ؟ یعنی خدا در قران دروغ (نعوذبالله) گفته ؟
اقای پارکر رایان در کتاب جادوی عرب باستان میگه : جن ها به صورت مخفی داخل هر انسانی وجود دارن و به بدنش رسوخ کردن و میخوان که نژاد خودشون رو با نژاد انسان یکی کنن ...به هر حال اونا قادر هستن که نژاد خودشون رو با نژاد انسان پیوند بزنن پدر و مادر (انسان ها) رنج خواهند برد از اینکه فرزند تاریکی خودشون به دنیا خواهد امد.
اما جن چه جوری ما رو تحت تاثیر قرار میده و هیچ مدرکی هم نیست که اثباتش کنه ؟
توجه شما رو جلب میکنم به یه مساله ی ساده که توی زندگی همگی اتفاق افتاده ایا تا به حال به نگاتیو فیلم های دوربین عکاسی دقت کردید ؟ انسان ها توی نگاتیو چه رنگی میشن ؟


[تصویر: 76421260012152226732.jpg]


شاید تازه بفهمیم معنای اون شریک شدن شیطان با ما در دنیا چیه و اینکه چرا قبل از هر کاری باید بسم الله الرحمن الرحیم گفت به خصوص قبل از نزدیکی با همسر که روش تاکید شده !!!
همون طور که گفتم خط تعلیق اصلی توی فیلم باقی موندن جهش یافته هاست اما در اواسط فیلم متوجه میشیم که اریک یه دستگاه ساخته که باهاش میتونه تمامی انسان های جهان رو جهش یافته کنه اما اگه بره توی دستگاه و خودش این کارو انجام بده میمیره و نیاز به کسی داره که بتونه این کارو براش انجام بده ...اما هر کسی قابلیت این کارو نداره بنابراین از جهش یافته ای به اسم روگ که توی قسمت اول فیلم نماد سرزمین امریکاست رو انتخاب میکنه این دختر قابلیت اینو داره که قدرت جهش یافته ی دیگه ای رو بگیره و ازش استفاده کنه ...پس یه یهودی از سرزمین امریکا برای تبدیل کردن همه ی انسان ها به جهش یافته ها استفاده میکنه که البته موفق نمیشه و دلیلش هم اینه که جهش یافته های مدرسه اکساویر جلوش رو میگیرن به خاطر اینکه سناتور کلی که قبلا این کار روش ازمایش شده بود میمیره و اگر این کار روی مردم دنیا انجام بشه اونا هم میمیرن اینا القای اینو میکنه که هر انسانی نمیتونه جهش پیدا کنه و یه جهش یافته بشه بلکه باید ذاتا و به صورت خونی و ارثی یک جهش یافته باشه .پاسخ به اینکه جهش یافته ها توی فیلم چه کسانی هستند رو میذارم به عهده ی شما مطمئنم که تا حالا فهمیدید منظور از جهش یافته ها چه کسانی هستند !!!

پایان قسمت اول ... بررسی مردان ایکس 2 به زودی در همین تاپیک !!!


مردان ایکس 2

[تصویر: X_Men_2.jpg]

قسمت دوم فیلم هم مثل قسمت یک با یک مقدمه شروع میشه :

از انجائیکه کشف وجود جهش یافته ها انها را با ترس و ظن و تنفر روبرو ساخت از میان مباحث سیاره ای ایا جهش یافته ها اتصال بعدی در سیر تکاملی هستند ؟ یا به سادگی نوع جدیدی از انسانیت ...دعوا برای سهمشان در دنیا !!!یا این راه در حقیقت تاریخ است ؟اشتراک دنیا معرف معرف ویژگی انسانیت بوده است

خب همون طور که از مقدمه هم معلومه داستان قسمت دوم اینه که جهش یافته ها نیز مثله ما انسان هستند و سهمی روی کره ی زمین دارند و ما انسان ها باید کره ی زمین رو با این موجودات تقسیم کنیم ... داستان قسمت دوم به نوعی اخرالزمانیه ... توی این قسمت هم ما شاهد یه جن ابی دیگه هستیم که اسمش کورت واگنره قدرت کورت طی الارضه و در اول فیلم میخواد که رئیس جمهور امریکا رو ترور کنه و فرد بسیار مذهبیه که همیشه ایه های کتاب مقدس رو با خودش زمزمه میکنه همون طور که میدونید امریکا کشوری پروتستانه و با عقاید کاتولیک یکی نیست .

[تصویر: 76952586587740270176.jpg]

حالا این جن ابی (کاتولیک) قصد صدمه زدن به رئیس جمهور کشور امریکا رو داره القای این که مبارزه کاتولیک ها و پروتستان ها هنوز ادامه داره .
خط تعلیق اصلی این فیلم که توی وسط فیلم اوج میگیره اینه که ایا جهش یافته ها زنده میمونن یا نه ؟ ویلیام استرایکر قصد داره با دستگاه سیریبرو که توسط اریک(یهودی) و چارلز(امریکایی) ساخته شده که ذهن مردم رو بخونن میخواد تمام جهش یافته ها رو از بین ببره ... این کار توسط چارلز قراره انجام بشه جالبه که وقتی چارلز داره همه ی جهش یافته ها رو میکشه تنها کسی که هیچ اتفاقی براش نمیفته همون شخصیت یهودی فیلم یعنی اریک لنشر(مگنیتو) است ... باز هم القای اینکه یهود نژاد برتره !!!

خب در قسمت اخر فیلم جین با از خود گذشتگی بقیه رو نجات میده و خودش قربانی میشه اما نکته ای هست که لازمه بهش اشاره بشه وقتی جین داره بقیه رو نجات میده و خودش توی مسیره اب مونده و از انرژیش استفاده میکنه بدنش در حاله ای از اتش قرار میگیره


[تصویر: 89269201523478053079.jpg]


دوستان ما سه خلقت داریم :
1.خلقت ناری (جن ها )
2.خلقت نوری (فرشتگان)
3.خلقت ناری و نوری (انسان ها)


نار در عربی به معنای اتشه پس وقتی میگیم در خلقت ناری جن ها افریده شدند باید به این قضیه هم توجه کنیم که جن ها از اتش بوجود امدند که در قران هم صریحا اعلام میشه که جن ها از اتش هستند ( شخصیت جین - زن قرمز پوش - در حاله ای اتش)

در قسمت اخر فیلم هم که رئیس جمهور داره خودشو اماده میکنه تا سخنرانی کنه چارلز زمان رو نگه میداره و به همراه بقیه میان پیش رئیس جمهور . اینجا چارلز نقش امام زمانی داره ایفا میکنه یعنی کسی که بر زمانه . ببینید دوستان ما انسان ها یا در زمانیم یا با زمانیم یا بر زمانیم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر زمانه !!! اینجا اقای چارلز نقش امام زمان ایفا میکنه و میاد بر همه چی نظم میده . جهش یافته ها سر جای خودشون ...انسان ها در دنیای خودشون و جلوگیری از شروع جنگ بین این دو تا .


انتخاب اسم چارلز برای پروفسور مدرسه هم بی مورد نبوده چارلز توی فیلم کسیه که از تکامل یافتگان حمایت میکنه و تکامل رو یه چیزه طبیعی میدونه ... اسم چارلز از چارلز داروین کسی که نظریه تکامل رو ارائه داد گرفته شده

پایان - مردان ایکس 3 به زودی در همین تاپیک






مردان ایکس 3




در قسمت سوم فیلم ما شاهد حضور جن ابی سوم هستیم که ایندفعه خلافکار نیست بلکه وزیر دپارتمان جهش یافته هاست که رسما نشون میده اونها به دولت هم نفوذ کردن و برای خودشون حق و حقوقی قائلن

[تصویر: 26759179452259391593.jpg]

در این قسمت شاهد برگشت اعجاب اور جین از عالم مردگان هستیم که وقتی هم بر میگرده دارای قدرت بیشتری شده و قدرتش کاملتر از گذشته است به این عمل میگن تناسخ
تناسخ چيست؟ و دلايل بطلان آن كدام است؟

پاسخ: تناسخ از ريشه «نَسْخ» گرفته شده و از كلمات اهل لغت درباره اين واژه، چنين بر مى آيد كه از آن، دو خصوصيت استفاده مى شود:

1. تحول و انتقال.

2. تعاقب دو پديده كه يكى جانشين ديگرى گردد.([1])

در آنجا كه حكمى در شريعت به وسيله حكم ديگر برطرف شود، لفظ «نسخ» به كار مى برند،و هر دو ويژگى به روشنى در آن موجود است، ولى آنجا كه اين لفظ در مسايل كلامى مانند «تناسخ» به كار مى رود تنها به ويژگى اول اكتفا مى شود، ويژگى دوم مورد نظر قرار نمى گيرد. مثلاً خواهيم گفت: «تناسخ» اين است كه روحى از بدنى به بدن ديگر منتقل شود، در اين جا تحول و انتقال هست ولى حالت تعاقب، كه يكى پشت سر ديگرى درآيد،وجود ندارد.

اصولاً از طرف قائلان به تناسخ سه نظريه مطرح مى باشد كه عبارتند از:

الف. تناسخ نامحدود.

ب. تناسخ محدود به صورت نزولى.

ج. تناسخ محدود به صورت صعودى.

هر چند هر سه نظريه، از نظر اشكالِ تصادم با معاد يكسان نمى باشند([2])، زيرا قسم نخست از نظر بحث هاى فلسفى باطل و با معاد كاملاً در تضاد مى باشند، درحالى كه قسم سوم فقط يك نظريه ى فلسفى غير صحيح است هر چند اعتقاد به آن، مستلزم مخالفت با نديشه معاد نيست، همان گونه كه قسم دوم نيز مخالفت همه جانبه با انديشه ى معاد ندارد، ولى چون همگى در يك اصل اشتراك دارند و آن انتقال نفس از جسمى به جسم ديگر، از اين جهت قسم سومى را نيز در شمار اقسام تناسخ مى آوريم. اينك به توضيح اقسام نامبرده از تناسخ مى پردازيم:

تناسخ نامحدود يا مطلق

مقصود از آن اين است كه نفس همه انسانها، پيوسته در همه زمانها از بدنى به بدن ديگر منتقل مى شوند، و براى اين انتقال از نظر افراد، و از نظر زمان محدوديتى وجود ندارد، يعنى نفوس تمام انسانها در تمام زمانها به هنگام مرگ، دستخوش انتقال، از بدنى به بدن ديگر مى باشند، و اگر معادى هست جز بازگشت به اين دنيا آن هم به اين صورت، چيز ديگرى نيست و چون اين انتقال از نظر افراد و از نظر زمان، گسترش كامل دارد از آن به تناسخ نامحدود يا مطلق تعبير نموديم.

قطب الدين شيرازى در تشريح اين قسم چنين مى گويد:

«گروهى كه از نظر تحصيل و آگاهى فلسفى در درجه نازل مى باشند به يك چنين تناسخ معتقدند، يعنى پيوسته نفوس از طريق مرگ و از طريق بدنهاى گوناگون، خود را نشان مى دهند و فساد و نابودى يك بدن مانع از عود ارواح به اين جهان نمى باشد».([3])

تناسخ محدود به شكل نزولى

قائلان به چنين تناسخ معتقدند، انسانهايى كه از نظر علم و عمل، و حكمت نظرى و عملى، در سطح بالاترى قرار گرفته اند، به هنگام مرگ بار ديگر به اين جهان باز نمى گردند بلكه به جهان مجردات و مفارقات (از ماده و آثار آن) مى پيوندند و براى بازگشت آنان پس از كمال، به اين جهان وجهى نيست.

ولى آن گروه كه از نظر حكمت عملى و علمى در درجه پايين قرار دارند، و نفس آنان آيينه معقولات نبوده و در مرتبه ى «تخليه نفس» از رذايل توفيق كاملى به دست نياورده اند، براى تكميل در هر دو قلمرو (نظرى وعملى) بار ديگر به اين جهان باز مى گردند، تا آنجا كه از هردو جنبه به كمال برسند و پس از كمال به عالم نور مى پيوندند. در اين نوع از تناسخ دو نوع محدوديت وجود دارد يكى محدوديت از نظر افراد، زيرا تمام افراد به چنين سرنوشتى دچار نمى گردند و افراد كامل بعد از مرگ به جاى بازگشت به دنيا به عالم نور و ابديت ملحق مى شوند، ديگرى از نظر زمان يعنى حتى آن افرادى كه براى تكميل به اين جهان بازگردانده مى شوند، هرگز در اين مسير پيوسته نمى مانند، بلكه روزى كه نقصان هاى علمى و عملى خود را برطرف كردند بسان انسانهاى كامل قفس را شكسته و به عالم نور مى پيوندند.

تناسخ صعودى

اين نظريه بر دو پايه استوار است:

الف: از ميان تمام اجسام، نبات آمادگى و استعداد بشرى براى دريافت

فيض (حيات) دارد.

ب: مزاج انسانى براى دريافت حيات برتر، بيش از نبات، شايستگى دارد، او شايسته ى دريافت حياتى است كه مراتب نباتى و حيوانى را پشت سر گذاشته باشد. به خاطر حفظ اين دو اصل،(آمادگى بيشتر در نبات، و شايستگى بيشتر در انسان) فيض الهى كه همان حيات و نفس است، نخست به نبات تعلق مى گيرد، وپس از سير تكاملى خود به مرتبه نزديك به حيوان، در «نخل» ظاهر مى شود، آنگاه به عالم جانوران گام مى نهد،و پس از تكامل و وصول به مرتبه ى ميمون با يك جهش به انسان تعلق مى گيرد و به حركت استكمالى خود ادامه مى دهد تا از نازلترين درجه به مرتبه ى كمال نايل گردد.([4])

اكنون كه با اقسام تناسخ و تفاوتهاى آنها آشنا شديم پيرامون تحليل و نقد اين اقسام مطالبى را يادآور مى شويم:

1. تناسخ و معاد

دقت در اقسام سه گانه تناسخ اين مطلب را به ثبوت مى رساند كه اعتقاد به تناسخ مطلق صد در صد در نقطه مقابل معاد قرار گرفته است وقائلان به تناسخ نامحدود، حتى به عنوان نمونه هم نمى توانند در موردى معتقد به معاد باشند، زيرا انسان در اين نظريه پيوسته در حال بازگشت به دنيا است و از نقطه اى كه شروع مى كند باز به همان نقطه باز مى گردد.

در حالى كه در تناسخ نزولى، تناسخ نه همگانى است و نه هميشگى و گروه كامل از روز نخست داراى معاد مى باشند يعنى مرگ آنان سبب مى شود كه نفوس آنان به عالم نور ملحق گردد، ولى طبقه ى غير كامل تا مدتى فاقد معاد مى باشند و مرگ آنان مايه بازگشت به اين جهان است ولى آنگاه كه از نظر علمى و عملى به حد كمال رسيدند، به گروه كاملان ملحق مى شوند و قيامت آنان نيز بر پا مى شود.

نظريه ى سوم كوچكترين منافاتى با معاد ندارد، بلكه خطاى آن در تبيين خط تكامل است كه آن را به صورت منفصل و جداى از هم تلقى مى كند، و نفس را روزى در عالم نبات محبوس كرده، سپس از آنجا به عالم حيوان منتقل مى سازد، و پس از طى مراحلى، متعلق به بدن انسان مى داند، و نفس در اين نظريه مثل مرغى است كه از قفس به قفسى و از نقطه اى به نقطه اى منتقل مى گردد، و هرگز ميان اين مراتب، اتصال و پيوستگى، وجود ندارد و «نفس» در هر دوره اى براى خود بدنى دارد، تا لحظه اى كه به آخرين بدن برسد و به هنگام مرگ به عالم آخرت ملحق شود.

و اگر دارنده اين نظريه، اين مراتب را متصل و به هم پيوسته مى انگاشت، با حركت جوهرى كاملاً هماهنگ بود، و در حقيقت حركت جوهرى در اين نظريه به صورت منفصل منعكس شده، در حالى كه اگر قيد انفصال را بردارد، و بگويد نطفه ى انسان از دوران جنينى تا انسان كامل گردد، مراحل نباتى وحيوانى را طى كرده و به مرتبه انسانى مى رسد، بدون اينكه براى نفس متعلقات و موضوعات مختلفى باشد، و در هر حال يك چنين نظريه هر چند با معاد تصادم ندارد از نظر برهان فلسفى مردود مى باشد.

2. تناسخ مطلق و عنايت الهى

در اين باره دومطلب را يادآور مى شويم:

1. هرگاه نفوس به صورت همگانى و هميشگى راه تناسخ را پيمايند، ديگر مجالى براى معاد نخواهد بود، در حالى كه با توجه به دلايل فلسفى، آن يك اصل ضرورى و حتمى است و شايد قايلان به اين نظريه، چون به حقيقت (معاد) پى نبرده اند «ره افسانه زده اند»، و تناسخ را جايگزين معاد ساخته اند، در حالى كه دلايل ششگانه ضرورت معاد يك چنين بازگشت را غايت معاد نمى داند، زيرا انگيزه ى معاد منحصر به پاداش وكيفر نيست، تا تناسخى كه هماهنگ با زندگى پيشين انسان باشد، تامين كننده ى عدل الهى باشد، بلكه ضرورت معاد دلايل متعددى دارد كه جز با اعتقاد به انتقال انسان به نشاه اى ديگر تامين نمى شود.

در اين نظريه قدرت الهى محدود به آفريدن انسانهايى بوده كه پيوسته در گردونه تحول و دگرگونى قرار گرفته اند، گويى قدرت حق محدود بوده و ديگر انسانى را نمى آفريند و آفريده نخواهد شد.

2. نفس كه از بدنى به بدن ديگر منتقل مى شود، از دو حالت بيرون نيست، يا موجودى است منطبع و نهفته در ماده و يا موجودى است مجرد و پيراسته از جسم و جسمانيات.

در فرض نخست، نفس انسانى حالت عرض يا صور منطبع و منقوش در ماده به خود مى گيرد، كه انتقال آنها از موضوعى به موضوع ديگر محال است، زيرا واقعيت عرض و صورت منطبع، واقعيت قيام به غير است و در صورت انتقال نتيجه اين مى شود كه نفس منطبع، در حال انتقال كه حال سومى است بدون موضوع بوده و حالت استقلال داشته باشد.

و به عبارت ديگر: نفس منطبع در بدن نخست داراى موضوع است و پس از انتقال نيز داراى چنين واقعيت مى باشد سخن در حالت سوم (انتقال) است كه نتيجه اين نظريه اين است كه در اين حالت نفس به طور متصل و منهاى موضوع، وجود داشته باشد و اين خود امر غير ممكن است و در حقيقت اعتقاد به چنين استقلال، جمع ميان دو نقيض است زيرا واقعيت اين صورت، قيام به غير است و اگر با اين واقعيت وابسته، وجود مستقلى داشته باشد، اين همان جمع ميان دو نقيض است در آن واحد.

فرض دوم كه در آن، نفس مستنسخ حظى از تجرد دارد و پيوسته متعلق به ماده مى گردد، مستلزم آن است كه موجودى كه شايستگى تكامل و تعالى را دارد، هيچ گاه به مطلوب نرسد و پيوسته در حدّمحدودى در جا زند ،زيرا تعلق پيوسته به ماده مايه ى محدوديت نفس است، زيرا نفس مُتَعلِق، از نظر ذات مجرد، و از نظر فعل، پيوسته قايم به ماده مى باشد،و اين خود يك نوع بازدارى نفس از ارتقا به درجات بالاتر است در حالى كه عنايت الهى ايجاب مى كند كه هر موجودى به كمال مطلوب خود برسد.

[1] . در اقرب الموارد مى نويسد: اَلنَّسْخُ فِى الأَصْل: النَّقْل، راغب در مفردات خود مى گويد: اَلنَّسْخُ إزالَةُ شَىء بِشَىء يَتَعاقَبُهُ كَنَسْخِ الشَّمْسِ الظِّلَ، والظَّلِّ الشَّمْسَ، والشَّيبِ الشَّبابَ، نسخ از بين بردن چيزى است، چيز ديگر را به صورت متعاقب، مانند خورشيد كه سايه را، يا سايه كه خورشيد را محو مى كند، و پيرى كه جوانى را نابود مى سازد، و در همه اين موارد نسخ به كار مى رود.

[2] . محقق لاهيجى در اين باره كلامى دارد كه يادآور مى شويم، مى گويد:«امّا تناسخ هيچ كس از حكماى مشايين به جواز آن نرفته وجدى ترين ناس در ابطال تناسخ ارسطاطاليس شكر اللّه سعيه و اتباعش از قدماى مشاييه ى اسلامند و جدى ترين مردم در وقوع تناسخ حكماى هند و چين و بابل و به زعم شيخ اشراق و اتباعش قدماى حكماى يونان و حكماى مصر وفارس، جميع مايل به تناسخ اند در نفوس اشقيا فقط و اين گروه اگر چه در انتقال از نوعى به نوع ديگر اختلاف نظر دارند ولى همه اتفاق دارند در قول به خلاص نفوس بالأخره از تردد در ابدان عنصريه و اتصال به عالم افلاك يا به عالم مثال و اين تردد در ابدان عنصريه نزد اين جماعت، عقوبت و عذاب و جهنم نفوس شريره است، اين است تناسخى كه از جمله منسوبين حكمت قائل اند به آن و امّا قول به دوام تردد نفوس در ابدان عنصريه و عدم خلاص از آن، مذهب جماعتى است كه قائل به حكمت و توحيد و به حشر و نشر و ثواب وعقاب نيستند و اين طايفه اردى(پايين ترين) طوايف اهل تناسخند». گوهر مراد، مقاله ى 3، باب 4، فصل 7، ص 472.

اما لحظه ای که جین تناسخ میکنه و برمیگرده به صورت نور به سمت اسکات میاد


[تصویر: 32444569783757477703.jpg]

البته بعدش متوجه میشیم که جین نورانی نیست بلکه نور از جای دیگه تابیده میشده اینکه توی فیلم های هالیوودی به این سبک بازگشت بازیگرها رو نشون میدن رو باید توی کابالا معناش رو فهمید جهان کابالا 4 لایه داره که لایه اول اتزیلوت(جهان منبع نور افشان = یعنی نور در کابالا همه چیز است) اما تلقی در جهان مسلمان ها برعکسه ما منبع نور(خدا) رو واحد میگیریم و مخلوقات رو متکثر ولی اینا بر عکس مخلوقات رو واحد میگیرن و منبع نور رو وسیع میگیرن جهان دوم بریا (عالم فرشتگان) است جهان سوم یتزیرا (عالم عینی که همه چیز به صورت شی شده) در جهان چهارم که اسیا(جهان اعمال فیزیکی) است .

اینکه در فیلم های هالیوودی از سمت نور چیزی به سمت ما میاد چیزی جز نشون دادن عرفان کابالا نیست !!!(البته مباحثی هم هست که مربوطش میکنه به خورشید پرستی که بهش زیاد دامن نمیزنیم توی تاپیک)

جین انرژی اسکات رو ازش میگیره و قدرت خودشو پیدا میکنه توی فیلم بارها اشاره میشه که جین دو شخصیت داره یکی همون جین و دیگری فیونیکس که حالتی که خوده جین هم روش کنترل نداره چون قدرت شخصیت فیونیکس خیلی بالاتر از شخصیت جینه ...باز هم القای نظریه داروین!!!


[تصویر: 21824959373800271337.jpg]


در اخرین قسمت فیلم هم بعد از کشته شدن جین و پروفسور دو تن از قدرتمند ترین جهش یافته های فیلم در قسمت سوم فقط اریک که یهودی بود زنده میمونه و باز هم در سکانس اخر قدرتشو بدست میاره این اقای اینو میکنه که هیچ چیزی نمیتونه جلوی تکامل رو بگیره ...اما اینکه شخصیت یهودی فیلم رو کسی نمیتونه بکشه هم قابله تامله !!!
شاید باید اسم این فیلم رو عوض کرد و گذاشت مردان کابالا ... چرا که به صراحت در تک تک لحظات فیلم نظریه داروین حکم فرماست و مثله فیلم های هالیوودی دیگه خبری از خدا توش نیست و تروجی فرهنگ لیبرالی ( من بهش توی تاپیک نپرداختم) میکنه


پایان

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی عنایت بفرمائید


نقل قول:توجه شما رو جلب میکنم به یه مساله ی ساده که توی زندگی همگی اتفاق افتاده ایا تا به حال به نگاتیو فیلم های دوربین عکاسی دقت کردید ؟ انسان ها توی نگاتیو چه رنگی میشن ؟

[تصویر: 76421260012152226732.jpg]
دوست عزیز فکر نمی کنی یکم زیاده روی کردی؟
(۷/اسفند/۸۹ ۲۱:۵۴)hadi_shj نوشته است: [ -> ]
نقل قول:توجه شما رو جلب میکنم به یه مساله ی ساده که توی زندگی همگی اتفاق افتاده ایا تا به حال به نگاتیو فیلم های دوربین عکاسی دقت کردید ؟ انسان ها توی نگاتیو چه رنگی میشن ؟

[تصویر: 76421260012152226732.jpg]
دوست عزیز فکر نمی کنی یکم زیاده روی کردی؟

دوست عزیزم حرفی که من میزنم دلیل بر درست بودنش نیست و انتقاد شما نسبت به حرف من صحیحه ... اما به نظر من نمیتونه اتفاقی باشه
(۷/اسفند/۸۹ ۲۲:۰۴)Reza_Jackman نوشته است: [ -> ]
(۷/اسفند/۸۹ ۲۱:۵۴)hadi_shj نوشته است: [ -> ]
نقل قول:توجه شما رو جلب میکنم به یه مساله ی ساده که توی زندگی همگی اتفاق افتاده ایا تا به حال به نگاتیو فیلم های دوربین عکاسی دقت کردید ؟ انسان ها توی نگاتیو چه رنگی میشن ؟

[تصویر: 76421260012152226732.jpg]
دوست عزیز فکر نمی کنی یکم زیاده روی کردی؟

دوست عزیزم حرفی که من میزنم دلیل بر درست بودنش نیست و انتقاد شما نسبت به حرف من صحیحه ... اما به نظر من نمیتونه اتفاقی باشه

عکس نگاتیو همینطور که اسمش روشه رنگ هارو تبدیل به رنگ مخالف میکنه یعنی سیاه رو به سفید ، آبی رو به قرمز و ...

میدونیم که رنگ پوستکمی به قرمز یا صورتی میزند پس رنگ مخالف آن در دایره رنگ میشه آبی پر رنگ یا سورمه ای.
حالا به این فکر کردید که نژاد های مختلف توی زمین رنگ پوست مختلفی دارند؟ سیاه ، سفید ، سبزه روشن ، گندمگون ، سرخ و ...

عکس نگاتیو هرکدوم هم یه رنگ رو نشون میده پس اگه ما این جمله شمارو راجع به جن و عکس قبول کنیم عملا نژاد پرستی کردیم چون (مثلا) نگاتیو عکس سیاه پوست سفید میشه نه آبی
درسته؟

و به هر حال ازتون به خاطر این دقت نظر ممنونم ولی بیشتر دقت کنید

بسم الله الرحمن الرحیم
سری جدید فیلم مردان ایکس با عنوان X-men : First Class سیزدهم خرداد ماه سال جاری به روی پرده سینماهای امریکا و جهان خواهد رفت . داستان این قسمت مربوط به گذشته پرفسور چارلز اکساویر(شخصیت امریکایی و نماینده چارلز داروین در فیلم) و اریک لنشر(شخصیت یهودی فیلم که هیچوقت نمرد )است . ضمن اینکه ما در قسمت سوم شاهد مرگ چارلز اکساویر بودیم . اما نکته ی قابل تامل در فیلم چهارم که سر وصدای زیادی برپا کرده حضور شخصیتی به اسم [/color]عزازیل در فیلم است که بر طبق گفته ی سایت imdb پدر جن های ابی فیلم میباشد !!!
همان طور که میدانید عزازیل نام دیگر شیطان در فرهنگ اسلامی است . توصیفاتی که سایت imdb راجع به عزازیل داده است واقعا تعجب اور است .
او از طریق تلپورتیشن (ارتباط ذهنی)قدرت خود را افزایش میدهد و کودکان را قربانی میکند !!!
البته گمان نمیکنم در فیلم شاهد چنین صحنه هایی باشیم چون این اطلاعات صرفا برای اشنایی بیشتر مخاطبین فیلم با شخصیت های جدید است . بازیگر شخصیت عزازیل اقای جیسون فلیمینگ است که در فیلم نبرد تایتان ها در نقش اکرسیوس بعد از حمله به کمپ پرسیوس و افرادش به تخت جمشید گریخت و از خون دستش عقرب هایی عظیم الجثه بوجود امدند و به پرسیوس و همراهانش حمله کردند .

[تصویر: 20292024928028142581.jpg]

چهره ی عزازیل در نگاه اول بینندگان را به یاد شخصیت پسر جهنمی می اندازد که قرار بود طبق گفته ی فرشته ی مرگ دنیا را نابود کند اما زنده ماند و زمین را از دست پرنس نوادا و شرقی ها نجات داد .
ان شاالله در اولین فرصت این فیلم را تحلیل خواهیم کرد .


آدرس های مرجع