شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
چه تاپیک جالبی زدید.
من جنوب که رفته بودم,توی طلاییه,با شهید مهدی باکری آشنا شدم.کتاب هایی دربارشون خریدم و خوندم.فیلم ها و صحبت هایی ازشن دیدم.ولی با حاج احمد کاظمی بیشتر حرف میزنم.چون مثل پدر آدم میونه.یادمه یک باری هم براشون نامه نوشتم و مشکلم حل شد.نمیدونم چرا.ولی هر وقت اون فیلمشون رو میبینم که آرزوی شهادت میکنن,خیلی دلم آروم میشه.
(۱۵/فروردین/۹۱ ۲۳:۵۸)yek Montazer نوشته است: [ -> ]من که عاشق شهید چمرانم.آدم زندگی نامش رو که میخونه میره تو آسمونا!
نمی دونم تا به حال قبر شهید چمران ( بهشت زهرا تهران . قطعه شهدا) ، دوستان تشریف بردند یا خیر!
انگار آدم پا گذاشته روی بال فرشته ها! خیلی خیلی حس خوبی داره .
ایشون یک دانشمند مبارز بودند .

بسم الله
من از بچگی با شهید زین الدین خیلی رفیق بودم و عکسش همیشه یه گوشه اتاقم بود. البته شهدای گمنامم عالمی دارند بس زیبا...
سلام به همتون.
منم عهد مي كنم با شهيد احمد پلارك كه خيلي جاها كنارمه و هوامو داره.
وبا شهيد حسين علم الهدي كه مهربونيش چندبار براي خودم ثابت شده.
بسم الله
سلام
من از 10-12 سال قبل نم نم با شهید همت آشنا شدم، خیلی حس آرام بخشی برام ایجاد میکرد، حدود 7-8 سال قبل هم برات اولین بار کتاب زندگی نامش به نام "به مجنون گفتم زنده بمان" رو تو مشهد، تو اردوی کوثری که رفته بودیم از طرف نهاد رهبری، خریدم. بعد خوندنش شدیدا شیفته ش شدم، کاراش و اعمالش خیلی برام دوس داشتنی بود، چشمای همیشه سرخش که آخرشم تو راه خدا اونارو داد ... و همینطور شیطونیاش مخصوصا در مورد ازدواجش! جنوب هم که رفته بودم تو دوکوهه حضور شهید همت رو به وضوح حس میکردم.
خلاصه اونقدر برام محبوب شد که در حین خوندن کتابش یه دو بیت شعرم براش به زبونم جاری شد....!:
کشت آخر جان من را آن اشارت های او
در سرای قلب من تکرار غارت های او
گوشه ی چشمان او شعر جدایی می سرود
حال تنها گشته ام من با عبارت های او ....
این شعر رو هر کسی که اون کتاب رو خونده باشه خوب میفهمه .....
البته من عاشق همه ی شهدا هم هستم، هر وقت سر خاک شهدا میرم خیلی آروم میشم، اونا هر بار بهم یاد آوری میکنن که نگران هیچکدوم از دغدغه های دنیا نباشم و فقط و فقط خودم رو محکم در پناه خدا و امام زمانم قرار بدم ....
شهید چمران هم یکی از شهداییه که مثل شهید همت، حس میکنم آرزوهام به ایشون نزدیکتره، دست نوشته هاش خیلی برام دل نشینه، اگه جسارت به محضر شهید نباشه گاهی اوقات حس میکنم حرفای دل من رو نوشته !
شهید مهدی باکری هم ازون گمناماییه که با خوندن کتابش حس کردم همونطور که نخواسته تو این دنیا مزاری داشته باشه دوست هم نداشته که تا آخر دنیا کسی اونو بشناسه ... احساس کردم تو تمام کتابش با وجود معرفیش اما همچنان گمنام و بی نشان باقی مونده .... شهیدی که فکر نمیکنم هیچ وقت کسی موفق به شناختش بشه .....
خلاصه من در حضور این اولیای خدا عددی هم نیستم اما فکر اینکه کسایی از نسل و جنس خودمون بودن که به این درجات رسیدن یکمی آدم رو امیدوار میکنه ....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من وقتی بچه بودم فیلم محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسول الله رو دیدم یه جورایی عاشق شخصیت شهید همزه (علیه السلام) شدم
نمیدونم مثل شیر بود مرد بود کاش وصیتی درد دلی از این شهید بزرگ اسلام بود
به نظر من آدم باید برای حق مثل این شهید بزرگ اسلام باشه مثل شیر با دندان و پنجه از حق دفاع کنه یه وقتایی از خدا شجاعت این مردو میخوام تا منم برای یوسف زهرا مثل همزه(علیه السلام) باشم برای پیامبر شاید زیاده خواهی باشه آخه من گناه کار کجا . . . . . .
برای این شهید بزرگ اسلام صلوات
یا نبی اکرم
شهید سید احمد هاشمی...
پدرم چگونگی شهادتش رو برام تعریف کرد.
تو شلمچه شهید شد...
گفت: انگار بین زمین و آسمون قرار داشت و پاهاش رو زمین نبود.
از شب قبلش انگار میدونست که فردا قراره شهید بشه. حس و حال عجیبی داشت.
و به آرزوش رسید.
یه گلوله تانگ خورد کنارش.... با پتو تیکه هاش رو جمع کردن...
خیلی وقته باهاش دوستم.
باهاش عهد هایی بستم که نتونستم بهشون وفا کنم.
شرمندشم.
امیدوارم منو ببخشه.
سلام
ارتباط با شهدا دو طرفه است اگر تو با آنها باشی آنها نیز با تو خواهند بود....
زندگی نامه ی هر کدوم از شهدا رو که می خونم تازه می فهمم چه انسان های بزرگی بودن....و دعا میکنم که من هم سرنوشتی داشته باشم که آخرش مثل اونها به شهادت ختم بشه....هر چند که لیاقتش رو ندارم...
شهید محسن وزوایی یه الگوی تمام عیاره برای من و البته همه ی جوونا فکر میکنم کتابش رو خونده باشید (ققنوس فاتح) خیلی زیباست.
شهید ابراهیم هادی هم خیلی دوست دارم،همیشه فکر میکردم یعنی میشه یه روز از نزدیک محل شهادتش رو ببینم.توی کانال کمیل شهید شده بود.که البته پیکرش هیچ وقت تفحص نشد.پارسال با کاروان راهیان نور که رفته بودیم جنوب بردنمون کانال کمیل رو ببینیم.راوی میگفت شاید این اولین و آخرین باری باشه که میارنتون اینجا چون این کانال جزو خاک عراقه و می خواد اون رو پس بگیره.
توی گلزار شهای بهشت زهرا (سلام الله علیها) هم براش یه مزار یادبود درست کردن...
برای همه ی شهدا و البته این دو شهید 5 صلوات بفرستید....
اللهم صلی علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
سید شهیدان اهل قلم
سید مرتضی آوینی
شاید چون در مرتضی آوینی تحقق آرزوهایم را میبینم .
تالار اندیشه مملو از هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و ... بود.
به سختی وارد سالن شدم.
فیلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعید رنجبر نشستم.
ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد.
سكوت تلخی بر فضا حاكم گشت.
در خیا ل خود با روشنفكری قضیه را حل كردیم:«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم»
در همین لحظه مردی با كلاه مشكی و اوركت سبز برخاست.
نگاهها به طرف او برگشت. «خدا لعنت كند چرا توهین می كنی؟»
سید مرتضی بود كه می خواست بر سر جهان فریاد بزند، او تنها ایستاده بود.
از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (سلام الله علیها) در تمام اعصار مظلوم است.
منبع : همسفر خورشید
راوی : رضا رهگذر