اعتقاد به بداء برخلاف آنچه مخالفان مى پندارند، به معناى تغییر علم پیشین الهى نیست؛ بلکه اقرار به تقدیم و تأخیرها و محو و اثباتهایى است که خداوند در عالم تکوین پیش مى آورد.
بَداء در لغت و اصطلاح
بداء در لغت، دو معنا دارد:
1. «بَدَأَ الاْءَمْرُ بُدُوّا وَبَدآءً»؛ یعنى این موضوع آشکار و واضح شد. پس، یکى از معانى «بداء» آشکار شدن و وضوح است.
2. «بَدا لَهُ فِی الاْءَمْرِ کَذا»؛ یعنى در این موضوع چنین رأیى برایش پیدا شد؛ رأى تازه اى پیدا کرد.
اما بداء در اصطلاح، یعنى تغییر سرنوشت و تقدیر الهى در مورد انسان بر اثر اعمال پسندیده و ناپسند او. البته درباره خداوند، به مفهوم آشکار شدن چیزى است که بر بندگان مخفى بوده و ظهورش براى آنان تازگى دارد. این تعریف، چیزى است که شیعه به دنبال اثبات آن مى باشد و داراى اثر تربیتى فراوانى در جامعه اسلامى است.
آثار اعتقاد به بداء:
اعتقاد به بداء بذر امید را در دل مؤمنان مى کارد و مؤمن درمى یابد که سرنوشت او با پرداختن به دعا و مناجات، توبه و استغفار و یا کارهاى نیک ممکن است تغییر یابد. چنین نیست که همه آنچه باید بشود، از پیش تعیین شده باشد و آنچه بر اثر رفتار انسان براى وى مقدر مى شود، برگشت ناپذیر باشد. خوشبختى و بدبختى هر کس براساس تقدیر حتمى مشخص نشده و هر آن احتمال دگرگونى و تغییر است. خواه ناخواه در پرتو چنین باورى، یأس و ناامیدى براى آینده از زندگى انسان رخت برمى بندد و با قلبى سرشار از امید به آینده و رفع گرفتارى، به بندگى و تضرع در پیشگاه الهى روى مى آورد.
محل نزاع در بداء:
مخالفان بداء آن را به معناى لغوى گرفته اند و به همین جهت، انتساب آن را به خداوند محال مى دانند. آنان چنین پنداشته اند که مقصود از بَداء درباره خداوند این است که براى حق تعالى نیز، همانند مخلوق رأى تازه اى غیر از آنچه پیش از بداء داشته، پیدا مى شود.
در حالى که موافقان بداء، تعریف اصطلاحى خاصى را که مغایر با تعریف لغوى آن است، مدّ نظر قرار داده اند و این مفهوم، یعنى تأثیر عمل و رفتار پسندیده وناپسند، یا مؤمن و غیر مؤمن بودن شخص در تحوّل مشیّت الهى، امرى است که نزد مخالفان بداء نیز مورد قبول واقع شده است؛ زیرا آنها نیز تأثیر دعا و صله رحم و صدقه و سایر اعمال نیک در رفع مقدرات و قضا و قدر الهى و تغییر آنها را مى پذیرند.
اقسام بداء :
بداء داراى دو قسم است:
1. بداء محال: آن چیزى است که به همراه تبدیل و تغییر رأى در علم ذاتى خداوند باشد.
2. بداء ممکن: عبارت است از اینکه رویدادهایى بر خلاف مقتضیات و محالات عادى ظهور پیدا کنند، مانند مرگ شخصى که اصلاً احتمال مرگ او داده نمى شد و یا شفاى مریضى که اصلاً امیدى به صحتش نبوده است.
این گونه دگرگونیها، نسبت به انسان، دگرگونى به شمار مى رود؛ اما در مقایسه با خداى متعال اصلاً دگرگونى محسوب نمى شود؛ بلکه خداوند از روز نخست به این قضیه علم داشته است؛ به عبارت دیگر، آنچه براى ما پنهان بوده، خدا آن را آشکار کرد؛ نه اینکه چیزى براى خداوند مخفى بود و هم اکنون براى او ظاهر شد.
پس بداء به این معنا که در ناحیه علم ذاتى خداوند تبدیل و تغییر حاصل شود، محال بوده و شیعیان این را قبول ندارند؛ اما اگر فعل خداوند تغییر و تبدیل یابد، چه فعل تکوینى باشد (مانند مرگ شخص) و چه تشریعى (مانند حکم تغییر قبله)، این محال نیست و این، همان چیزى است که شیعه در بحث بداء به آن اعتقاد دارد.
بداء در قرآن :
تغییر سرنوشت و مقدراتى که براى انسان به وسیله اعمال او تعیین شده، امرى است که در بسیارى از آیات قرآن به آن تصریح شده است:
1. «إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ»؛ «خداوند سرنوشت هیچ قوم [و ملتى] را تغییر نمى دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»
در این آیه، خداوند به صراحت مى فرماید که تغییر سرنوشت یک قوم بسته به تغییر رفتار ایشان است و خداوند مقدرات آن قوم را تغییر نمى دهد، مگر بر اساس اعمال ایشان. بنابراین، هر گونه دگرگونى در منش و روش عملى بشر، موجب دگرگونى در سرنوشت اوست.
2. «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىآ ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَـتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ وَلَـکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَـهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ »؛ «و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند، برکاتى آسمان و زمین بر آنها مى گشودیم؛ ولى آنها [حق را] تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»
ایمان و عمل صالح، عاملى مؤثر در جهت نزول نعمتهاى الهى از آسمان و زمین دانسته شده است ودر مقابل، معیشت سخت و گرفتاریهاى مقدر شده براى برخى انسانها، معلول دورى آنان از ذکر و یاد خداوند معرفى شده است؛ «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُو مَعِیشَةً ضَنکًا»؛ «و هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگى [سخت و] تنگى خواهد داشت.»
3. «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَـلـءِن شَکَرْتُمْ لاَءَزِیدَنَّکُمْ وَلَـلـءِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ »؛ «و [همچنین به خاطر آورید] هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکرگزارى کنید، [نعمت خود را] بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است.»
در این آیه شکرگزارى و کفران نعمت، عامل فزونى و کاستى نعمات الهى دانسته شده است. پس عمل انسان، مقدرات او را متحول مى کند.
4. «فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ ءَامَنَتْ فَنَفَعَهَآ إِیمَـنُهَآ إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْىِ فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَـهُمْ إِلَى حِینٍ »؛ چرا هیچ یک از [شهرها و[ آبادیها ایمان نیاوردند [که ایمانشان به موقع باشد و] به حالشان مفید افتد؟ مگر قوم یونس، هنگامى که ایمان آوردند عذاب رسوا کننده را در زندگى دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدت معینى (تا پایان عمرشان) آنها را بهره مند ساختیم.»
در این آیه، عذاب قوم یونس که پیش از آن، از سوى آن پیامبر الهى پیشگویى شده بود و به این ترتیب، اشاره به تقدیر الهى در این زمینه کرده بود، با ایمان وعمل صالح قوم او برطرف مى شود و متحول مى گردد.
چنانکه در فرازى دیگر مى خوانیم: «فَلَوْلاَآ أَنَّهُو کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ *لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِىآ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »؛ «و اگر او (یونس) از تسبیح کنندگان نبود، تا روز قیامت در شکم ماهى مى ماند.»
5. «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَـلـءِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ »؛ «خداوند [براى آنان که کفران نعمت مى کنند[ مثلى زده است: اهل منطقه اى که أمن و آرام و مطمئن بود و همواره روزشان از هر جا مى رسید؛ اما نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند و خداوند به جهت اعمالى که انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس بر اندامشان پوشانید.»
و اگر بخواهیم اصل عقیدتى بداء را در یک آیه بیابیم، مى توان به آیه ذیل اشاره کرد: «یَمْحُواْ اللَّهُ مَا یَشَآءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُوآ أُمُّ الْکِتَـبِ »؛ «خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى کند و لوح محفوظ نزد اوست.»
یهودیان معتقدند که خداوند پس از آفرینش عالم، برنامه اى کلى و فراگیر براى آن معین نموده است. آنان مى گویند که خداوند این جهان را تابع همان برنامه اوّلیه اى که خدا تنظیم کرده، قرار داده است؛ بى آنکه بتواند در گذر زمان در آن تغییرى ایجاد کند؛ ولى خداوند در ردّ نظر آنها ضمن اشاره به بسط ید و قدرت خود، به لوح محو و اثبات تصریح مى کند: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ»؛ «و یهود گفتند: دست خدا [با زنجیر[ بسته است. دستهایشان بسته باد و به موجب این سخن، از رحمت الهى دور شدند؛ بلکه هر دو دست [قدرت] او گشاده است.»
بنابراین، خداوند براى ایجاد تغییر در مقدرات خود، اعمال انسان را میزان قرار داده و متناسب با آنها سرنوشت آدمى را متحول مى کند. گفتنى است که انسانها در رفتار خویش مختار و آزادند و مى توانند به گونه اى شایسته عمل کنند و به خواست الهى سبب تحول در سرنوشت خود شوند.
بداء در روایات :
روایات فراوانى در منابع شیعه و اهل سنت درباره بداء و تغییر مقدرات در پرتو رفتار انسان وارد شده است؛ براى نمونه، چند مورد را در موضوعات مختلف نقل مى کنیم:
1. تحقق بداء در اثر دعا
از مواردى که بداء را ثابت مى کند، مسئله دعا و نیایش است که در قرآن و روایات تأکید بسیارى بر انجام آن شده است؛ به دیگر سخن، استجابت دعا خود به معناى تغییر تقدیر الهى است که در فرض نبودن دعا محقق مى شد. در این باره مى توان به احادیث ذیل اشاره کرد:
ـ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله : اِنَّ اللّهَ اَرى آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ فَرَأى رَجُلاً اَزْهَرَ ساطِعا نُورُهُ، قالَ: یا رَبِّ مَنْ هذا؟ قالَ: هذا اِبْنُکَ داوُدُ! قالَ: یا رَبِّ فَما عُمْرُهُ؟ قالَ: سِتُّونَ سَنَةً! قالَ: یا رَبِّ زِدْ فِى عُمْرِهِ! قالَ: لا، اِلاّ اَنْ تَزِیدَهُ مِنْ عُمْرِکَ! قالَ وَ ما عُمْرِى؟ قالَ: أَلْفَ سَنَةٍ! قالَ آدَمُ: فَقَدْ وَهَبْتُ لَهُ أَرْبَعیِنَ سَنَةً مِنْ عُمْرِى... فَلَمّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ وَجاءتْهُ الْمَلائِکَةُ قالَ: قَدْ بَقِىَ مِنْ عُمْرِى أَرْبَعُونَ سَنَةً. قالُوا: إِنَّکَ قَدْ وَهَبْتَها لاِبْنِکَ داوُودَ؛
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند نسل آدم علیه السلام را به او نشان داد. آدم در میان آنان مردى را دید با چهره اى نورافشان. عرض کرد: خدایا! این کیست؟ فرمود: این فرزند تو داود است. عرض کرد: خدایا! عمر او چقدر است؟ فرمود: شصت سال. عرضه داشت: خدایا! در عمر او بیفزاى! فرمود: نمى شود، مگر آنکه از عمر خودت به او بیفزایى. عرض کرد: عمر من چقدر است؟ فرمود: هزار سال. آدم گفت: من چهل سال از عمرم را به او بخشیدم... . هنگام وفات او که فرا رسید و فرشتگان قبض روح به بالینش آمدند، گفت: هنوز چهل سال از عمر من باقى است! گفتند: تو خودت آن را به داود بخشیدى.»
ـ ابو عثمان نهدى روایت مى کند که روزى عمر بن خطاب در حال طواف خانه خدا مى گریست و مى گفت:
«اَللّهُمَّ اِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنِى فِى اَهْلِ السَّعادَةِ فَأَثْبِتْنِى فِیها، وَاِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنِى فِى اَهْلِ الشَّقاوَةِ وَالذَّنْبِ فَامْحِنِى وَاَثْبِتْنِى فِى اَهْلِ السَّعادَةِ وَالْمَغْفِرَةِ، فَاِنَّکَ تَمْحُو ما تَشآءُ وَتُثْبِتُ وَعِنْدَک اُمُّ الْکِتابِ؛
خدایا! اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده اى، در آن استوارم دار و اگر از شقاوتمندان و گناهکاران نوشته اى، نامم را از آن محو کن و در میان سعادتمندان و اهل مغفرت جایگزین بفرما؛ زیرا تو هر چه را بخواهى، محو یا برقرار مى دارى و کتاب اصلى نزد توست.»
و از قول صحابى پیامبر، ابن مسعود، روایت شده که مى گفت: «اَللّهُمَّ اِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنِى فِى اَهْلِ الشِّقاءِ فَامْحِنِى وَاَثْبِتْنِى فِى اَهْلِ السَّعادَةِ؛
خدایا! اگر مرا از زمره شقاوتمندان قرار داده اى، نامم را از آن محو نما و از سعادتمندان قرار بده!»
و از قول «أبى وائل» آورده اند که بارها مى گفت: «اَللّهُمَّ اِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنا اَشْقِیاءَ فَأَمْحِ وَاکْتُبْنا سُعَداءَ، وَاِنْ کَتَبْتَنا سُعَداءَ فَأَثْبِتْنا فَإِنَّکَ تَمْحُو ما تَشآءُ وَتُثْبِتُ وَعِنْدَکَ اُمُّ الْکِتابِ؛
خدایا! اگر ما را در زمره بدبختان قرار داده اى، از بین آنان محو نما و در زمره نیک بختان جاى گزین فرما و اگر در زمره نیک بختان قرارمان داده اى، در آن استوار دار؛ زیرا تو هر چه را بخواهى، از بین مى برى یا برقرار مى دارى و کتاب اصلى نزد توست.»
2. بداء در مورد روزى و عمر انسان
در خصوص تغییر تقدیر الهى در مورد رزق و عمر انسانها، احادیث فراوانى وارد شده است؛ چنانکه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لا یَزِیدُ الْعُمْرَ اِلاَّ الْبِرُّ وَلاَ یَرُدُّ الْقَدَرَ اِلاَّ الدُّعاءُ، وَاِنَّ الرَّجُلَ لَیَحْرَمُ الرِّزْقَ بِخَطیئَةٍ یَعْمَلُهَا؛ چیزى جز نیکى، عمر را نمى افزاید و چیزى جز دعا، بلا و سرنوشت را بازنمى گرداند و انسان گاهى به موجب گناهى که انجام داده است، از روزى محروم مى شود.»
امیر مؤمنان علیه السلام مى فرمایند: «اَلاِْسْتِغْفارُ یَزِیدُ فِى الرِّزْقِ؛ استغفار، موجب فزونى روزى مى گردد.»
در روایت دیگر مى فرماید: «أَکْثِرُو الاِْسْتِغْفارَ تَجْلِبُوا الرِّزْقَ؛ زیاد استغفار کنید تا به وسیله آن روزى را جلب کنید.»
در روایت آمده است که امیر مؤمنان علیه السلام درباره آیه «یَمْحُو اللّهَ ما یَشآءُ وَیُثْبِتُ» از پیامبر صلى الله علیه و آله سؤال نمودند و حضرت در پاسخ فرمودند: «لاَءَقُرَّنَّ عَیْنَیْکَ بِتَفْسِیرِها وَلاَءَمُرَّنَّ عَیْنَ أُمَّتِى بِتَفْسِیرِها، الصَّدَقَةُ عَلى وَجْهِها وَبِرُّ الْوالِدَیْنِ وَإِصْطِناعُ الْمَعْرُوفِ یُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَیَزِیدُ فِى الْعُمْرِ وَیَقِى مَصارِعَ السُّوءِ...؛ [اى على!] با تفسیر آن، چشمان تو و امّتم را روشن مى کنم. [بدان که] صدقه دادن در راه خدا و نیکى به پدر و مادر و انجام کارهاى خیر، باعث دگرگونى تیره بختى به نیکبختى شده و عمر را طولانى تر کرده، [انسان را] از پرتگاههاى بد در اَمان مى دارد.»
نتیجه:
با توجه به آیات و روایات گذشته روشن مى گردد که بداء به معناى تغییر در قضا و قدر الهى در اثر اعمال انسان، امرى مسلم و قطعى است.
ولى مخالفان بداء با توجه به فهم نادرست خود از این واژه، تصور کرده اند که بداء به معناى لغوى آن است که به دلیل ملازمه با نقص و جهل در ذات حق تعالى مردود است؛ در صورتى که بداء نزد خداوند تنها داراى نوعى شباهت و همانندى با بداء نزد انسانهاست و در درون آن، مفهوم جهل و خفا نهفته نیست. بنابراین، بداء به معناى درست و اصطلاحى آن، امرى اجماعى و مورد اتفاق همه مسلمانان است.
منبع