۲۳/آذر/۹۱, ۲۲:۱۷
۱/دی/۹۱, ۱۵:۰۸
فيلسوف واقعى كيست ؟
يك فيلسوف كيست ؟ يك فيلسوف اين است كه بتواند شفاى شيخ را بفهمد، نه كسى كه از شفاى شيخ خبر ندارد، از اشارات شيخ ، از كتاب هاى ديگرش خبر ندارد. همين اندازه به طور اجمال بداند كه شيخ الرئيس چند تا كتاب نوشته است و در چه وقت بوده و آثار قلميش چه است و اوضاع سياسى دوران او چگونه بوده است و اين طور چيزها. درباره خواجه نصير طوسى هم همين طور. درباره ديگرى هم همين طور. بعد اين آقا را مى گويند فيلسوف ، يا چه بسا مى بينم افراد يا اشخاصى كه در امور و مسائل طبيعى چند گامى ساحل پيمايى كرده اند، نه اين كه در لجه دريا غواصى كرده باشند، به قعر دريا فرو رفته باشند، اين را هم مى گويند فيلسوف . بخصوص كه امروز اين حرف را درباره دانشمندان غربى زياد مى شنويم كه فلانى فيلسوف است ، همين اندازه كه در مسائل طبيعى سيرى كرده است . و يا در الهيات مى بينيم اگر سيرى دارد خيلى ضعيف است و نسبت به مشايخ علماى ما خيلى ناچيز، اين را مى گويند فيلسوف و لكن مرحوم جناب فارابى رضوان الله تعالى عليه ، ايشان بيانش اين است كه : (( فيلسوف كامل امام است ، سرش و جهتش اين است : فلسفه ، علم به اعيان احوال موجود است . فيلسوف كامل يعنى آن كسى كه عالم به اعيان احوال موجودات است كلا كه اين معنى را در پيش عارف عنوان كنيد كه فيلسوف ، مى گويد: (( بله آنها مى گويند كه فيلسوف كامل امام است . و ما مى گوييم ، خليفه الله كسى است كه مبين حقايق اسماء باشد )) . يعنى محتوا و مراد و مقصود هر دو يكى است ، به حسب ظاهر، در لفظ تفاوت و تباين است . آن مى گويد: (( فيلسوف كامل امام است )) و اين مى گويد: (( آن كسى كه مبين حقايق اسماء الهى است ، چنين كسى هادى مردم است و چنين كسى واسطه فيض است .
هر دو معنى و اصطلاح را اگر بياوريم در پيشگاه منطق وحى و قرآن و روايات مى بينيم قرآن مى فرمايد: (( كل شى احصيناه فى امام مبين )) (( و علم آدم الاسماء كلها )) انسان كامل ، فيلسوف كامل ، مبين حقايق اسماء كسى است كه مظهر اتم (( كل شى ء احصيناه فى امام مبين )) است
منبع:جلد سوم پندهای حکیمانه
يك فيلسوف كيست ؟ يك فيلسوف اين است كه بتواند شفاى شيخ را بفهمد، نه كسى كه از شفاى شيخ خبر ندارد، از اشارات شيخ ، از كتاب هاى ديگرش خبر ندارد. همين اندازه به طور اجمال بداند كه شيخ الرئيس چند تا كتاب نوشته است و در چه وقت بوده و آثار قلميش چه است و اوضاع سياسى دوران او چگونه بوده است و اين طور چيزها. درباره خواجه نصير طوسى هم همين طور. درباره ديگرى هم همين طور. بعد اين آقا را مى گويند فيلسوف ، يا چه بسا مى بينم افراد يا اشخاصى كه در امور و مسائل طبيعى چند گامى ساحل پيمايى كرده اند، نه اين كه در لجه دريا غواصى كرده باشند، به قعر دريا فرو رفته باشند، اين را هم مى گويند فيلسوف . بخصوص كه امروز اين حرف را درباره دانشمندان غربى زياد مى شنويم كه فلانى فيلسوف است ، همين اندازه كه در مسائل طبيعى سيرى كرده است . و يا در الهيات مى بينيم اگر سيرى دارد خيلى ضعيف است و نسبت به مشايخ علماى ما خيلى ناچيز، اين را مى گويند فيلسوف و لكن مرحوم جناب فارابى رضوان الله تعالى عليه ، ايشان بيانش اين است كه : (( فيلسوف كامل امام است ، سرش و جهتش اين است : فلسفه ، علم به اعيان احوال موجود است . فيلسوف كامل يعنى آن كسى كه عالم به اعيان احوال موجودات است كلا كه اين معنى را در پيش عارف عنوان كنيد كه فيلسوف ، مى گويد: (( بله آنها مى گويند كه فيلسوف كامل امام است . و ما مى گوييم ، خليفه الله كسى است كه مبين حقايق اسماء باشد )) . يعنى محتوا و مراد و مقصود هر دو يكى است ، به حسب ظاهر، در لفظ تفاوت و تباين است . آن مى گويد: (( فيلسوف كامل امام است )) و اين مى گويد: (( آن كسى كه مبين حقايق اسماء الهى است ، چنين كسى هادى مردم است و چنين كسى واسطه فيض است .
هر دو معنى و اصطلاح را اگر بياوريم در پيشگاه منطق وحى و قرآن و روايات مى بينيم قرآن مى فرمايد: (( كل شى احصيناه فى امام مبين )) (( و علم آدم الاسماء كلها )) انسان كامل ، فيلسوف كامل ، مبين حقايق اسماء كسى است كه مظهر اتم (( كل شى ء احصيناه فى امام مبين )) است
منبع:جلد سوم پندهای حکیمانه
۶/بهمن/۹۱, ۱۲:۳۶
گناه را مراتب است. از گناه پیش پا افتاده چون سرقت و کذب و قمار و نحوها تا پله پله انسان به جایی می رسد که عبادتش را گناه می بیند و بعد خودش را که وجودک ذنب لایقاس به ذنب. سعدی گوید:
عابدان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار
خواجه کائنات (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفر الله فی
الیوم مائة مرة و در حدیث دیگر: انه لیران علی قلبی و انی لاستغفرالله بالنهار سبعین مرة[b]هزار و یک نکته/نکته 642
۱۴/تیر/۹۳, ۸:۵۳
در جامعه، افراد منافقي هستند كه از معروف نهي ميكنند و از منكر حمايت ميكنند امر به منكر ميكنند و نهي از معروف كه ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ اينها ﴿يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ﴾ هستند که از خوبي باز ميدارند و به بدي دعوت ميكنند.
اين وصف ناپسند نفاق در درون برخي افراد هست؛ يعني برخي از قوا به زشتي امر کرده و از خوبي نهي ميكنند که نفس امّاره بالسّوء از همين قبيل است ﴿وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ﴾ لذا با وجود چنين نيرويي،جلال و شكوه نفس انسان رخت برميبندد و ديگر روح آدمي آن عزّت و جلال را ندارد.
قبل از اينكه نفس، انسان را از معروف باز بدارد و امر به منكر و زشتي كند مأموران داخلي دارد كه زشت را زيبا نشان ميدهند و كارش به عهده نفس مسوّله است «تسويل» يعني زشت را زيبا نشان دادن و بالعکس يعني معروف را منكر نشان ميدهند و منكر را معروف و با تبليغ سوء، آن عمل معروف ميشود منكر لذا انسان به اين منكر امر ميكنند.
قبل از اينكه نفس، انسان را از معروف باز بدارد و امر به منكر و زشتي كند مأموران داخلي دارد كه زشت را زيبا نشان ميدهند و كارش به عهده نفس مسوّله است «تسويل» يعني زشت را زيبا نشان دادن و بالعکس يعني معروف را منكر نشان ميدهند و منكر را معروف و با تبليغ سوء، آن عمل معروف ميشود منكر لذا انسان به اين منكر امر ميكنند.
اين ﴿سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ﴾ كه وجود مبارك يعقوب(سلام الله عليه) به فرزندانش گفت همين است يعني به طرزي برادر كُشتن يا برادر را به چاه انداختن براي شما زيبا شد كه دست به چنين كاري زديد.
۱۲/اسفند/۹۳, ۱۱:۴۲
...در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم(در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقدرای میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.
زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمیتوانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم.
در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمیدانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا میخواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که میخواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مؤدب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب میکردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار میکند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم .
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»
منبع: کتاب جمع پراکنده
...در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم(در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقدرای میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.
![[تصویر: %D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9...%DB%8C.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8173302692/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C.jpg)
زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمیتوانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم.
در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمیدانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا میخواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که میخواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مؤدب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب میکردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار میکند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم .
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»
منبع: کتاب جمع پراکنده
۱۲/اسفند/۹۳, ۱۲:۴۸
سلام
دوستان لطف کنن حکمت این عدد 1001 را بگن
علامه از این عدد منظور دارن بسیار عدد مهمی هست
دوستان لطف کنن حکمت این عدد 1001 را بگن
علامه از این عدد منظور دارن بسیار عدد مهمی هست
۱۲/اسفند/۹۳, ۱۸:۱۶
حضرت استاد حسن زاده معتقدند که در جوشن کبیر هزار و یک اسم هست
در یکی از بندها 11 اسم ذکر شده نه 10 اسم
یادم نیست تو کجا فرموده بودند البته.
گرچه لازم به ذکره که برخی از اسماء در این دعا تکرار شدند، یه نگاهی کنید معلوم میشه.
شاید بشه توجیه کرد که در هر مورد یک معنای خاص ازش اراده شده. یا خبیر مثلا در فلان بند با یا خبیر در فلان بند دیگر یکی نیست والله اعلم
در یکی از بندها 11 اسم ذکر شده نه 10 اسم
یادم نیست تو کجا فرموده بودند البته.
گرچه لازم به ذکره که برخی از اسماء در این دعا تکرار شدند، یه نگاهی کنید معلوم میشه.
شاید بشه توجیه کرد که در هر مورد یک معنای خاص ازش اراده شده. یا خبیر مثلا در فلان بند با یا خبیر در فلان بند دیگر یکی نیست والله اعلم
۱۲/اسفند/۹۳, ۱۸:۵۰
(۱۲/اسفند/۹۳ ۱۸:۱۶)محمدهادی نوشته است: [ -> ]حضرت استاد حسن زاده معتقدند که در جوشن کبیر هزار و یک اسم هست
در یکی از بندها 11 اسم ذکر شده نه 10 اسم
یادم نیست تو کجا فرموده بودند البته.
تو بند 55 ، یازده اسم ذکر شده
۲۹/خرداد/۹۴, ۱۸:۲۶
کلمه 1001
جناب حجت الاسلام مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب دعای گرانقدر مفاتیح الجنان در تعریف دعای عظیم الشان جوشن کبیر فرموده است: «و آن هزار اسم است و در آن است اسم اعظم...».
راقم سطور، حسن حسن زاده آملی گوید: دعای عظیم القدر جوشن کبیر هزار و یک اسم است، زیرا که بند پنجاه و پنجم آن حاوی یازده اسم الهی است
:(55) 1- یا من نفذ فی کل شیء امره 2- یا من لحق بکلّ شیء عمله 3- یا من بلغت الی کل شیء قدرته 4- یا من لا تحصی العباد نعمه 5-یا من لا تبلغ الخلائق شکره 6- یا من لا تدرک الافهام جلاله 7- یا من لا تنال الاوهام کنهه 8- یا من العظمة و الکبریاء ردائه 9- یا من لا تردّ العباد قضائه 10- یا من لا ملک الا ملکه 11- یا من لا عطاء الّا عطائه .و آخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین
.پنجشنبه 24 اسفند 1385 ه ش، برابر با 25 صفر 1428 ه ق.
و انا العبد حسن حسن زاده آملی.
--------------------------------
نکته: در تایپ کتاب، شماره گذاری اسماء یازدگانه بند 55 به اشتباه صورت گرفته است و نیز به غلط، اسم یازدهم را «و آخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین» شماره زده است. ولی تایپ صحیح شماره گذاری ها و متن، همنچنان بود که مشاهده کردید.
arefane.blog.ir :منبع
جناب حجت الاسلام مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب دعای گرانقدر مفاتیح الجنان در تعریف دعای عظیم الشان جوشن کبیر فرموده است: «و آن هزار اسم است و در آن است اسم اعظم...».
راقم سطور، حسن حسن زاده آملی گوید: دعای عظیم القدر جوشن کبیر هزار و یک اسم است، زیرا که بند پنجاه و پنجم آن حاوی یازده اسم الهی است
:(55) 1- یا من نفذ فی کل شیء امره 2- یا من لحق بکلّ شیء عمله 3- یا من بلغت الی کل شیء قدرته 4- یا من لا تحصی العباد نعمه 5-یا من لا تبلغ الخلائق شکره 6- یا من لا تدرک الافهام جلاله 7- یا من لا تنال الاوهام کنهه 8- یا من العظمة و الکبریاء ردائه 9- یا من لا تردّ العباد قضائه 10- یا من لا ملک الا ملکه 11- یا من لا عطاء الّا عطائه .و آخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین
.پنجشنبه 24 اسفند 1385 ه ش، برابر با 25 صفر 1428 ه ق.
و انا العبد حسن حسن زاده آملی.
--------------------------------
نکته: در تایپ کتاب، شماره گذاری اسماء یازدگانه بند 55 به اشتباه صورت گرفته است و نیز به غلط، اسم یازدهم را «و آخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین» شماره زده است. ولی تایپ صحیح شماره گذاری ها و متن، همنچنان بود که مشاهده کردید.
arefane.blog.ir :منبع
۲۹/خرداد/۹۴, ۱۹:۵۳
در تاپیک نماز مستان آورده شد، حیف بود اینجا نیاد، سخن این ولی:
استاد حسن زاده آملی (قدس سره) در الهی نامه:
استاد حسن زاده آملی (قدس سره) در الهی نامه:
الهى آنكه در نماز جواب سلام نميشنود هنوز نماز گذار نشد ما را با نمازگذاران بدار.
![[تصویر: 13910709_0221031.jpg]](http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21031/C/13910709_0221031.jpg)
![[تصویر: 13910709_0221031.jpg]](http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21031/C/13910709_0221031.jpg)