۲۳/فروردین/۹۱, ۲۲:۱۴
به نام خدا
سلام علیکم
مناسب دیدم تا دوستان کمی با شخصیتی هچون سعد ابن ابی وقاص پدر عمر ابن سعد(ل)آشنا شوند.این بخشی از مواضع سعد در برابر حضرت علی(علیه السلام) می باشد.جالب است که بدانید این فرد بسیار در نظر اهل سنت محبوب می باشد.
مواضع سعد بن ابی وقاص در برابر امیرمؤمنان(علیه السلام)در خلافت امام علی(علیه السلام)
پس از قتل عثمان مردم مستقیماً به سراغ امام علی(علیه السلام) آمدند، ولی ایشان قبول نکرد تا این که با اصرار و پافشاری مردم، امام خلافت را پذیرفت و این یک پارچه بودن خروش مردم به سمت امام، فرصت و مجالی برای دیگر صحابه، از جمله سعد و طلحه و ... باقی نگذاشت که خود را به عنوان نامزد خلافت معرفی کنند. با این حال، سیف بن عمر روایتی نقل می کند که طبق آن، مردم به سعد روی آورده و از وی درخواست قبول خلافت کردند: «پس از کشته شدن عثمان، پنج روز «غافقی بن حرب» امیر مدینه بود، در حالی که مردم در جستوجوی کسی بودند که خلافت را بپذیرد و نمی یافتند. مردم نزد علی رفتند ولی او از آن ها پنهان می شد و به بعضی باغ های مدینه می رفت ... بعد از آن، کسی را نزد سعد فرستادند و گفتند تو از اهل شورا بودی، درباره تو هم سخن شده ایم، بیا تا با تو بیعت کنیم. سعد نیز در پاسخ گفت: من و ابن عمر از خلافت بدوریم و به هیچ وجه حاجت بدان نداریم».1
این روایت از نظر دلالت و سند، مخدوش است.
نقد دلالت: ابن روایت از لحاظ متن و محتوا غیر قابل قبول است، زیرا طبق آن چه گفته شد، سعد اندیشه خلافت را در ذهن خود می پروراند و در اندک موقعیتی اندیشه خود را به مرحله اجرا می گذاشت، مانند بیعت بنی زهره (قبیله سعد) با وی بعد از وفات پیامبر،2 هم چنین در اواخر عمر ابوبکر به همراه بعضی از صحابه قصد به دست گیری خلافت را داشت.3 علاوه بر این دو گواه، خود سعد نیز به این مهم تصریح می کند. او می گوید: «گمان نمی کنم این (علی) بیشتر از من مستحق خلافت باشد چرا که من نیز جنگ جو می باشم».4
طبق شواهد یاد شده، نمی توان پذیرفت که سعد گفته باشد که «به هیچ وجه به خلافت نیاز نداریم» چرا که این جمله با روح و تاریخ زندگی سعد تناقض دارد.
نقد سند: این روایت را فقط سف ین عمر نقل کرده که نزد علما ضعیف و به عنوان دروغ پرداز مطرح می باشد. یحیی بن معین وی را تضعیف می کند و درباره وی می گوید: «یک فلس بهتر از سیف است»5 که کنایه از بی ارزش بودن احادیث سیف است. ذهبی می گوید: «سیف بن عمر از اشحاص مجهول، حدیث نقل می کند».6 باز ذهبی و ابن حجر عسقلانی می گویند: «حدیث سیف، ضعیف است بالاخص در تاریخ».7 هم چنین شخصیت های بزرگ از از اهل سنت، سیف و احادیث وی را ضعیف دانسته و بدان عمل نمی کنند، از جمله ابو داود،8 ابو حاتم رازی،9 ابن حبان،10 ابن عدی،11 عقیلی12 و ابن حجر عسقلانی13 و ... .
همان گونه که بیان شد، سیف و احادیثی که نقل می کند، ضعیف است و عمل نکردن علما به احادیث وی گواه بر این مدعاست، چرا که سیف یکی از افسانه سرایان و دروغ پردازان در عرصه حدیث و تاریخ است،14 لذا به احادیث وی عمل نمی شود.15 پس روایت سیف به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت!
اما این که چرا مردم به طرف سعد نیامدند، در جایی به این مطلب تصریح نشده است، ولی آن چه از تاریخ زندگی سعد به دست می آید این است که مردم در آن زمان از حکومت عثمان ناراضی بودند و شورش مصریان و کوفیان ناراحتی و نارضایتی مردم مدینه را نیز تحت الشعاع قرار داده و آن را بالفعل کرده و باعث شد همگی علیه عثمان شورش کنند. در این میان، دفاع از عثمان همچون سد متزلزلی در مقابل دریایی خروشان بود، به گونه ای که هر فردی از او دفاع می کرد به سرنوشت عثمان دچار می شد. سعد نیز از کسانی بود که از عثمان دفاع می کرد چنان که در تاریخ نام وی به عنوان یکی از متعصّبین عثمان ثبت شده است 16 بنابراین، با این وضعیت، دیگر جایی برای روی آوردن مردم به وی نبود. علاوه براین، عدم لیاقت سعد برای ولایت کوفه و نارضایتی مردم از وی در اداره کردن آن جا و سوء مدیریتش نیز که منجر به برکناره جنجالی وی از کوفه شد،17 می تواند دلیلی بر عدم روی آوردن مردم به سوی او باشد.
مواضع سعد نسبت به امام1 بیعت نکردن با امام
اکثر قریب به اتفاق مورخان و محدثان شیعه و سنی این مطلب را گزارش کرده اند که بعد از بیعت طلحه و زبیر با امام، سعد را آوردند و گفتند: «با علی بیعت کن»، او گفت: «بیعت نمی کنم تا این که همه مردم بیعت کنند.»18 و این چنین از بیعت با امام سرپیچی کرد، چنان که مسعودی می نویسد: «سعد، اسامة بن زید، عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمه، از جمله کسانی هستند که از بیعت با علی خودداری کرده و از «قُعّادِ عن البیعه» می باشند و علی بن ابی طالب از آنان اعراض کرده است».19
اما این که آیا سعد بعداً با امام بیعت کرد یا این که تا آخر به تخلف خود ادامه داد، سؤالی است که پاسخ آن در بحث «تأخیر سعد در بیعت» بررسی خواهد شد.
البته بعضی مؤلفان شرح حال و تراجم، منکر اصل قضیه هستند و می گویند که در همان لحظه، سعد را آوردند و بدون هیچ تأمل و درنگی با امام بیعت کرد. برخی دیگر نیز در گزارش خود درباره کسانی که از بیعت با امام خودداری کردند، نام سعد را حذف کرده و برخی هم اصل واقعه را نقل و قبول کرده، ولی آن را توجیه می کنند. اینک گزارش آن ها را نقل و بررسی می کنیم.
گزارش ابن عبدربّه
ابن عبدربّه روایتی نقل می کند که در آن چنین آمده است: «علی بعد از کشته شدن عثمان، سراغ طلحه و زبیر و سعد را گرفت، بعد از آن که آن ها آمدند نخستین شخصی که با وی بیعت کرد طلحه بود و بعد سعد با علی بیعت کرد».20
ظاهر روایت این است که سعد بدون درنگ و تأمل، بعد از طلحه و زبیر با امام بیعت کرده است اما محتوای این روایت مقبول نیست و شاذ است و در مقابل گزارش و نقل مشهور نمی توان به آن استناد کرد.
از نظر سند نیز ضعیف است، زیرا سلسله سند روایت از این قرار است: «یعقوب بن عبد بن شهاب زهری» و محمد بن عیسی دمشقی و یعقوب بن عبدالرحمن هر دو ضعیف می باشند. ابو حاتم رازی درباره محمد بن عیسی می گوید: «حدیث وی نقل می شود، ولی بدان عمل نمی شود».21 ابن حبّان در مورد علت ضعف او می گوید: «محمد بن عیسی دمشقی، مدلّس می باشد».22
جالب این است که ابن حبّان برای نمونه تدلیس محمد بن عیسی، به همین روایت مورد بحث استناد کرده و می گوید که وی اصلا به طور مستقیم از ابن ابی ذئب روایت نقل نکرده است. در واقع محمد بن عیسی، این روایت را با واسطه اسماعیل بن یحیی بن عبیدالله نقل کرده و چون اسماعیل ضعیف می باشد او را از سند حدیث حذف کرده است».23
علمای رجال اهل سنت، سخن ابن حبّان را تأیید کرده و این روایت را نیز تضعیف شمرده اند، از جمله ابن عدی،24 عقیلی،25 ابن حجر عسقلانی،26 مِزّی،27 ذهبی،28 حاکم ابواحمد.29هم چنین ابن حجر وی را خاطی در نقل حدیث و قَدَری مذهب معرفی می کند.30
یعقوب بن عبدالرحمن نیز به خاطر نقل حدیث از محمد بن عیسی تضعیف شده است، چنان که خطیب بغدادی می گوید: «در حدیث وی، وَهْم زیادی وجود دارد».31
توجیه ابن عبدالبر قرطبی، ابن حجر عسقلانی و ذهبی
این عده و همفکران ایشان که شرح حال و تراجم نگاشته اند، بدون هیچ اشاره ای به عدم بیعت سعد، برای توجیه آن، از دوران امام با تعبیر فتنه یاد کرده و بدین سان کناره گیری سعد را امری کاملا روا و صحیح جلوه داده اند32 که نقد این مطلب خواهد آمد.
گزارش دِمْیَری
وی به دلیل مشهور بودن خودداری عده ای از بیعت، آن از انکار نکرده و اصل مطلب را ذکر می کند، که «عده ای از بیعت با علی سرباز زده و با او بیعت نکردند» ولی نام سعد را در میان این عده ذکر نمی کند. علاوه بر این، صدر و ذیل کلام را به گونه ای تنظیم می کند که به مخاطب چنین القا می شود که سعد از متخلفان نبوده است: «هنگام بیعت با علی همگی به مسجد آمدند، طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص و دیگر بزرگان نیز حضور یافتند. نخستین شخصی که با او بیعت کرد، طلحه و زبیر بود، سپس مردم و مهاجران و انصار به ترتیب با ایشان بیعت کردند و فقط «عده ای» از بیعت کردن با او خودداری کردند که علی نیز آن ها را اجبار بر بیعت نکرد...».33
گزارش ابن خلدون
ابن خلدون می گوید: «وقتی عثمان کشته شد مردم در شهرها پراکنده بودند، لذا نتوانستند با علی بیعت کنند، اما آن هایی که با علی بودند بعضی از آن ها بیعت کردند، بعضی از آن ها نیز بیعت نکردند تا این که همه مردم جمع شوند و با علی بیعت کنند، مانند سعد».34 چنان که ملاحظه می شود ابن خلدون نیز این رخداد را به گونه ای بیان می کند که گویا عمل سعد امری کاملا روا و به جا بوده است.
در نقد سخن ابن خلدون باید گفت توجیه وی با واقعیات سازگار نیست، چرا که اساساً مردم تا تعیین خلیفه پراکنده نشدند، مخصوصاً شورشیان که نقش آن ها تعیین کننده بود و هنوز در مدینه حضور داشتند. پس ادعای پراکندگی مردم بعد از قتل عثمان مقبول نیست. دیگر این که پراکنده بودن مردم دلیلی بر عدم بیعت سعد نمی باشد، چرا که اولا: در آن زمان معمول و رسم بوده که با بیعت حاضرین در مدینه خلافت مشروعیت می یافت، چنان که در مورد خلفای قبلی چنین بود، ثانیاً: برفرض صحت کلام ابن خلدون، سعد نباید در سقیفه با ابوبکر بیعت می کرد، زیرا هنوز مردم مناطق دیگر و بسیاری از حاضرین در مدینه بیعت نکرده بودند، در حالی که سعد چنین نکرد و بدون تأمل با ابوبکر بیعت کرد، پس توجیه ابن خلدون، نه تنها براساس مستندات تاریخ، سخن درستی نیست، بلکه با سیره عملی زندگی سعد نیز همخوانی ندارد.
فی امان الله
کتاب نامه1. ابن ابی الحدید معتزلی(متوفای 656ق)، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم: بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1385ق.
2. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، تهران، مکتبة اسلامیه، [بی تا].
3. ، الکامل فی التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1408ق.
4. ابن اثیرجوزی، مجدالدین، النهایة فی غریب الحدیث، چاپ چهارم: مؤسسه اسماعیلیان، 1364.
5. ابن تغزی اتابکی، جمال الدین، یوسف، النجوم الزاهرة فی ملوکی مصر و القاهره، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، 1413ق.
6. ابن جوزی، المنتظم، چاپ اول: دارالفکر، 1415ق.
7. ابن حبان، کتاب الثقات، چاپ اول: بیروت، دارالکفر، 1393ق.
8. ، کتاب المجروحین، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
9. ابن حجر عسقلانی، اتحاف المهرة باطراف العشره، چاپ اول: عربستان، جامعة الاسلامیة فی المدینه، 1413ق.
10. ، لسان المیزان، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، 1416ق.
11. ، الاصابة فی تمییز الصحابه، چاپ اول: بیروت، دارصادر، 1328ق.
12. ، المطالب العالیه، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفه، 1414ق.
13. ، تقریب التهذیب، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، 1395ق.
14. ، تهذیب التهذیب، چاپ اول: دارالفکر، 1404ق.
15. ابن حنبل، احمد، مسند، چاپ اول: بیروت، دار صادر، [بی تا].
16. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم: تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.
17. ابن سعد، الطبقات الکبری، چاپ اول: بیروت، دارصادر، 1418ق.
18. ابن شبَة، تاریخ المدینة المنوره، چاپ اول: مدینة المنوره، 1413ق.
19. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ دوم: بیروت، دارالاضواء، 1412ق.
20. ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
21. ابن عبدربّه اندلسی، العقد الفرید، چاپ سوم: بیروت، دارالکتاب العربی، 1384ق.
22. ابن عدی، عبدالله بن عدی جرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، چاپ سوم: بیروت، دارالفکر، 1409ق.
23. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1419ق.
24. ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، چاپ اول: دمشق، دار ابن کثیر، 1406ق.
25. ابن فوطی شیبانی، مجمع الآداب فی معجم الالقاب، وزارت ارشاد اسلامی.
26. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، چاپ پنجم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409ق.
27. ، جامع المسانید و السنن، تحقیق عبدالمعطی امین قلعجی، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
28. ابن منظور افریقی، لسان العرب، چاپ ششم: بیروت، دارصادر، 1417ق.
29. ابو حاتم رازی،(متوفای 327ق)، الجرح و التعدیل، چاپ اول: دارالفکر، [بی تا].
30. احمد بن سهل، (متوفای 322ق)، کتاب البداء و التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق.
31. اردبیلی، حدیقة الشیعه، تصحیح صادق حسن زاده، چاپ دوم: قم، انصاریان، 1378.
32. اسکافی، ابوجعفر، المعیار و الموازنه، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1374.
33. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، 1411ق.
سلام علیکم
مناسب دیدم تا دوستان کمی با شخصیتی هچون سعد ابن ابی وقاص پدر عمر ابن سعد(ل)آشنا شوند.این بخشی از مواضع سعد در برابر حضرت علی(علیه السلام) می باشد.جالب است که بدانید این فرد بسیار در نظر اهل سنت محبوب می باشد.
مواضع سعد بن ابی وقاص در برابر امیرمؤمنان(علیه السلام)در خلافت امام علی(علیه السلام)
پس از قتل عثمان مردم مستقیماً به سراغ امام علی(علیه السلام) آمدند، ولی ایشان قبول نکرد تا این که با اصرار و پافشاری مردم، امام خلافت را پذیرفت و این یک پارچه بودن خروش مردم به سمت امام، فرصت و مجالی برای دیگر صحابه، از جمله سعد و طلحه و ... باقی نگذاشت که خود را به عنوان نامزد خلافت معرفی کنند. با این حال، سیف بن عمر روایتی نقل می کند که طبق آن، مردم به سعد روی آورده و از وی درخواست قبول خلافت کردند: «پس از کشته شدن عثمان، پنج روز «غافقی بن حرب» امیر مدینه بود، در حالی که مردم در جستوجوی کسی بودند که خلافت را بپذیرد و نمی یافتند. مردم نزد علی رفتند ولی او از آن ها پنهان می شد و به بعضی باغ های مدینه می رفت ... بعد از آن، کسی را نزد سعد فرستادند و گفتند تو از اهل شورا بودی، درباره تو هم سخن شده ایم، بیا تا با تو بیعت کنیم. سعد نیز در پاسخ گفت: من و ابن عمر از خلافت بدوریم و به هیچ وجه حاجت بدان نداریم».1
این روایت از نظر دلالت و سند، مخدوش است.
نقد دلالت: ابن روایت از لحاظ متن و محتوا غیر قابل قبول است، زیرا طبق آن چه گفته شد، سعد اندیشه خلافت را در ذهن خود می پروراند و در اندک موقعیتی اندیشه خود را به مرحله اجرا می گذاشت، مانند بیعت بنی زهره (قبیله سعد) با وی بعد از وفات پیامبر،2 هم چنین در اواخر عمر ابوبکر به همراه بعضی از صحابه قصد به دست گیری خلافت را داشت.3 علاوه بر این دو گواه، خود سعد نیز به این مهم تصریح می کند. او می گوید: «گمان نمی کنم این (علی) بیشتر از من مستحق خلافت باشد چرا که من نیز جنگ جو می باشم».4
طبق شواهد یاد شده، نمی توان پذیرفت که سعد گفته باشد که «به هیچ وجه به خلافت نیاز نداریم» چرا که این جمله با روح و تاریخ زندگی سعد تناقض دارد.
نقد سند: این روایت را فقط سف ین عمر نقل کرده که نزد علما ضعیف و به عنوان دروغ پرداز مطرح می باشد. یحیی بن معین وی را تضعیف می کند و درباره وی می گوید: «یک فلس بهتر از سیف است»5 که کنایه از بی ارزش بودن احادیث سیف است. ذهبی می گوید: «سیف بن عمر از اشحاص مجهول، حدیث نقل می کند».6 باز ذهبی و ابن حجر عسقلانی می گویند: «حدیث سیف، ضعیف است بالاخص در تاریخ».7 هم چنین شخصیت های بزرگ از از اهل سنت، سیف و احادیث وی را ضعیف دانسته و بدان عمل نمی کنند، از جمله ابو داود،8 ابو حاتم رازی،9 ابن حبان،10 ابن عدی،11 عقیلی12 و ابن حجر عسقلانی13 و ... .
همان گونه که بیان شد، سیف و احادیثی که نقل می کند، ضعیف است و عمل نکردن علما به احادیث وی گواه بر این مدعاست، چرا که سیف یکی از افسانه سرایان و دروغ پردازان در عرصه حدیث و تاریخ است،14 لذا به احادیث وی عمل نمی شود.15 پس روایت سیف به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت!
اما این که چرا مردم به طرف سعد نیامدند، در جایی به این مطلب تصریح نشده است، ولی آن چه از تاریخ زندگی سعد به دست می آید این است که مردم در آن زمان از حکومت عثمان ناراضی بودند و شورش مصریان و کوفیان ناراحتی و نارضایتی مردم مدینه را نیز تحت الشعاع قرار داده و آن را بالفعل کرده و باعث شد همگی علیه عثمان شورش کنند. در این میان، دفاع از عثمان همچون سد متزلزلی در مقابل دریایی خروشان بود، به گونه ای که هر فردی از او دفاع می کرد به سرنوشت عثمان دچار می شد. سعد نیز از کسانی بود که از عثمان دفاع می کرد چنان که در تاریخ نام وی به عنوان یکی از متعصّبین عثمان ثبت شده است 16 بنابراین، با این وضعیت، دیگر جایی برای روی آوردن مردم به وی نبود. علاوه براین، عدم لیاقت سعد برای ولایت کوفه و نارضایتی مردم از وی در اداره کردن آن جا و سوء مدیریتش نیز که منجر به برکناره جنجالی وی از کوفه شد،17 می تواند دلیلی بر عدم روی آوردن مردم به سوی او باشد.
مواضع سعد نسبت به امام1 بیعت نکردن با امام
اکثر قریب به اتفاق مورخان و محدثان شیعه و سنی این مطلب را گزارش کرده اند که بعد از بیعت طلحه و زبیر با امام، سعد را آوردند و گفتند: «با علی بیعت کن»، او گفت: «بیعت نمی کنم تا این که همه مردم بیعت کنند.»18 و این چنین از بیعت با امام سرپیچی کرد، چنان که مسعودی می نویسد: «سعد، اسامة بن زید، عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمه، از جمله کسانی هستند که از بیعت با علی خودداری کرده و از «قُعّادِ عن البیعه» می باشند و علی بن ابی طالب از آنان اعراض کرده است».19
اما این که آیا سعد بعداً با امام بیعت کرد یا این که تا آخر به تخلف خود ادامه داد، سؤالی است که پاسخ آن در بحث «تأخیر سعد در بیعت» بررسی خواهد شد.
البته بعضی مؤلفان شرح حال و تراجم، منکر اصل قضیه هستند و می گویند که در همان لحظه، سعد را آوردند و بدون هیچ تأمل و درنگی با امام بیعت کرد. برخی دیگر نیز در گزارش خود درباره کسانی که از بیعت با امام خودداری کردند، نام سعد را حذف کرده و برخی هم اصل واقعه را نقل و قبول کرده، ولی آن را توجیه می کنند. اینک گزارش آن ها را نقل و بررسی می کنیم.
گزارش ابن عبدربّه
ابن عبدربّه روایتی نقل می کند که در آن چنین آمده است: «علی بعد از کشته شدن عثمان، سراغ طلحه و زبیر و سعد را گرفت، بعد از آن که آن ها آمدند نخستین شخصی که با وی بیعت کرد طلحه بود و بعد سعد با علی بیعت کرد».20
ظاهر روایت این است که سعد بدون درنگ و تأمل، بعد از طلحه و زبیر با امام بیعت کرده است اما محتوای این روایت مقبول نیست و شاذ است و در مقابل گزارش و نقل مشهور نمی توان به آن استناد کرد.
از نظر سند نیز ضعیف است، زیرا سلسله سند روایت از این قرار است: «یعقوب بن عبد بن شهاب زهری» و محمد بن عیسی دمشقی و یعقوب بن عبدالرحمن هر دو ضعیف می باشند. ابو حاتم رازی درباره محمد بن عیسی می گوید: «حدیث وی نقل می شود، ولی بدان عمل نمی شود».21 ابن حبّان در مورد علت ضعف او می گوید: «محمد بن عیسی دمشقی، مدلّس می باشد».22
جالب این است که ابن حبّان برای نمونه تدلیس محمد بن عیسی، به همین روایت مورد بحث استناد کرده و می گوید که وی اصلا به طور مستقیم از ابن ابی ذئب روایت نقل نکرده است. در واقع محمد بن عیسی، این روایت را با واسطه اسماعیل بن یحیی بن عبیدالله نقل کرده و چون اسماعیل ضعیف می باشد او را از سند حدیث حذف کرده است».23
علمای رجال اهل سنت، سخن ابن حبّان را تأیید کرده و این روایت را نیز تضعیف شمرده اند، از جمله ابن عدی،24 عقیلی،25 ابن حجر عسقلانی،26 مِزّی،27 ذهبی،28 حاکم ابواحمد.29هم چنین ابن حجر وی را خاطی در نقل حدیث و قَدَری مذهب معرفی می کند.30
یعقوب بن عبدالرحمن نیز به خاطر نقل حدیث از محمد بن عیسی تضعیف شده است، چنان که خطیب بغدادی می گوید: «در حدیث وی، وَهْم زیادی وجود دارد».31
توجیه ابن عبدالبر قرطبی، ابن حجر عسقلانی و ذهبی
این عده و همفکران ایشان که شرح حال و تراجم نگاشته اند، بدون هیچ اشاره ای به عدم بیعت سعد، برای توجیه آن، از دوران امام با تعبیر فتنه یاد کرده و بدین سان کناره گیری سعد را امری کاملا روا و صحیح جلوه داده اند32 که نقد این مطلب خواهد آمد.
گزارش دِمْیَری
وی به دلیل مشهور بودن خودداری عده ای از بیعت، آن از انکار نکرده و اصل مطلب را ذکر می کند، که «عده ای از بیعت با علی سرباز زده و با او بیعت نکردند» ولی نام سعد را در میان این عده ذکر نمی کند. علاوه بر این، صدر و ذیل کلام را به گونه ای تنظیم می کند که به مخاطب چنین القا می شود که سعد از متخلفان نبوده است: «هنگام بیعت با علی همگی به مسجد آمدند، طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص و دیگر بزرگان نیز حضور یافتند. نخستین شخصی که با او بیعت کرد، طلحه و زبیر بود، سپس مردم و مهاجران و انصار به ترتیب با ایشان بیعت کردند و فقط «عده ای» از بیعت کردن با او خودداری کردند که علی نیز آن ها را اجبار بر بیعت نکرد...».33
گزارش ابن خلدون
ابن خلدون می گوید: «وقتی عثمان کشته شد مردم در شهرها پراکنده بودند، لذا نتوانستند با علی بیعت کنند، اما آن هایی که با علی بودند بعضی از آن ها بیعت کردند، بعضی از آن ها نیز بیعت نکردند تا این که همه مردم جمع شوند و با علی بیعت کنند، مانند سعد».34 چنان که ملاحظه می شود ابن خلدون نیز این رخداد را به گونه ای بیان می کند که گویا عمل سعد امری کاملا روا و به جا بوده است.
در نقد سخن ابن خلدون باید گفت توجیه وی با واقعیات سازگار نیست، چرا که اساساً مردم تا تعیین خلیفه پراکنده نشدند، مخصوصاً شورشیان که نقش آن ها تعیین کننده بود و هنوز در مدینه حضور داشتند. پس ادعای پراکندگی مردم بعد از قتل عثمان مقبول نیست. دیگر این که پراکنده بودن مردم دلیلی بر عدم بیعت سعد نمی باشد، چرا که اولا: در آن زمان معمول و رسم بوده که با بیعت حاضرین در مدینه خلافت مشروعیت می یافت، چنان که در مورد خلفای قبلی چنین بود، ثانیاً: برفرض صحت کلام ابن خلدون، سعد نباید در سقیفه با ابوبکر بیعت می کرد، زیرا هنوز مردم مناطق دیگر و بسیاری از حاضرین در مدینه بیعت نکرده بودند، در حالی که سعد چنین نکرد و بدون تأمل با ابوبکر بیعت کرد، پس توجیه ابن خلدون، نه تنها براساس مستندات تاریخ، سخن درستی نیست، بلکه با سیره عملی زندگی سعد نیز همخوانی ندارد.
فی امان الله
کتاب نامه1. ابن ابی الحدید معتزلی(متوفای 656ق)، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم: بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1385ق.
2. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، تهران، مکتبة اسلامیه، [بی تا].
3. ، الکامل فی التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1408ق.
4. ابن اثیرجوزی، مجدالدین، النهایة فی غریب الحدیث، چاپ چهارم: مؤسسه اسماعیلیان، 1364.
5. ابن تغزی اتابکی، جمال الدین، یوسف، النجوم الزاهرة فی ملوکی مصر و القاهره، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، 1413ق.
6. ابن جوزی، المنتظم، چاپ اول: دارالفکر، 1415ق.
7. ابن حبان، کتاب الثقات، چاپ اول: بیروت، دارالکفر، 1393ق.
8. ، کتاب المجروحین، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
9. ابن حجر عسقلانی، اتحاف المهرة باطراف العشره، چاپ اول: عربستان، جامعة الاسلامیة فی المدینه، 1413ق.
10. ، لسان المیزان، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، 1416ق.
11. ، الاصابة فی تمییز الصحابه، چاپ اول: بیروت، دارصادر، 1328ق.
12. ، المطالب العالیه، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفه، 1414ق.
13. ، تقریب التهذیب، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، 1395ق.
14. ، تهذیب التهذیب، چاپ اول: دارالفکر، 1404ق.
15. ابن حنبل، احمد، مسند، چاپ اول: بیروت، دار صادر، [بی تا].
16. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم: تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.
17. ابن سعد، الطبقات الکبری، چاپ اول: بیروت، دارصادر، 1418ق.
18. ابن شبَة، تاریخ المدینة المنوره، چاپ اول: مدینة المنوره، 1413ق.
19. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ دوم: بیروت، دارالاضواء، 1412ق.
20. ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
21. ابن عبدربّه اندلسی، العقد الفرید، چاپ سوم: بیروت، دارالکتاب العربی، 1384ق.
22. ابن عدی، عبدالله بن عدی جرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، چاپ سوم: بیروت، دارالفکر، 1409ق.
23. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1419ق.
24. ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، چاپ اول: دمشق، دار ابن کثیر، 1406ق.
25. ابن فوطی شیبانی، مجمع الآداب فی معجم الالقاب، وزارت ارشاد اسلامی.
26. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، چاپ پنجم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409ق.
27. ، جامع المسانید و السنن، تحقیق عبدالمعطی امین قلعجی، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
28. ابن منظور افریقی، لسان العرب، چاپ ششم: بیروت، دارصادر، 1417ق.
29. ابو حاتم رازی،(متوفای 327ق)، الجرح و التعدیل، چاپ اول: دارالفکر، [بی تا].
30. احمد بن سهل، (متوفای 322ق)، کتاب البداء و التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق.
31. اردبیلی، حدیقة الشیعه، تصحیح صادق حسن زاده، چاپ دوم: قم، انصاریان، 1378.
32. اسکافی، ابوجعفر، المعیار و الموازنه، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1374.
33. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، 1411ق.