۱/اردیبهشت/۹۱, ۱۱:۳۳
بــــه نــــام خــــدا
خدا یک تکه گوشت که زبان باشد به همه ما داده، این عاریه است
بالاخره روزى مىآید که با این زبان هر چه مىخواهى بگوئى لا اله الا الله نمى توانى. ساعت مرگ نمىشود از آن استفاده کرد
حالا که مىشود از آن استفاده کرد پس بیا و حرفت را بینداز در حساب خدا با این زبان نگو، مگر هر چه رضاى خدا باشد
معنى قرض با خدا همین است. رد مىشوى دو نفر با هم نزاع دارند بایست اصلاحشان بده، زن و شوهرى با هم نزاع دارند مىخواهند بروند دادگاه تو نگذارشان، از زبان خدا دادگى بهرهاى ببر.
با زبانت چیزى نگو، مگر خیر، رحمت،
نگو، مگر حفظ اتحاد قلوب،
واى به تو اگر با زبانت دلى را رنجیده کنى، وای بر تو اگر زبانت را در حساب شیطان بگذارى و کسى را رسوا کنى، عیب کسى را آشکار کنى، چیزى که علم ندارى بگوئى
قرض شیطان دادى، معامله با شیطان کردى
با این زبان بشر مىتواند هم با خدا معامله کند هم مىتواند با شیطان معامله بکند
ولى من ذا الذى یقرض الله قرضاً حسناً ؟
کیست که زبانش را بیاورد در حساب خدا بگذارد؟
..............................................
منبع:
معارفى از قرآن
شهید محراب آیت الله دستغیب (رحمة الله علیه)
شهید محراب آیت الله دستغیب (رحمة الله علیه)
