تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: شهیدی که مقام معظم رهبري به او اقتدا کردند--شهید علی اکبر شیرودی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسن الله الرحمن الرحیم


بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت. خودش دو هفته پیش از شهادت در رابطه با این موضوع گفته بود: اگر تعریف نباشد فکر می کنم بالاترین ساعت پرواز جنگ در دنیا را داشته ام. تا به حال 360 بار از خطر گلوله‌های دشمن جان سالم به در برده ام.


تابناک:در میان خلبانان هوانیروز ارتش جمهور یا اسلامی نام امير سرافراز ارتش اسلامي،سر تيپ خلبان شهيد علي اکبر شيرودي از اسامی مبارکی است که به ایمان و شجاعت شهره است. فرزندی فداکار از فرزندان انقلاب اسلامی که اوازه رشادت و وفاداری اش در تاریخ این مرزو بوم پیچیده است. شهیدی قهمان که روز هشتم اردیبهشت هر سال و در سالروز شهادتش به روح پرفتوحش درود می فرستیم و با آرمانهای او و تمامی شهدای انقلاب اسلامی تجدید پیمان می کنیم.

[تصویر: 151787_890.jpg]

امير سرافراز ارتش اسلامي، سر تيپ خلبان شهيد علي اکبر شيرودي، در دي ماه 1334 درشيرود تنکابن به دنيا آمد. وي دوران ابتدايي و دبيرستان را در تنکابن پشت سر گذاشت؛ سپس به تهران رفت و پس از طي مراحل جذب در هوا نيروز و آموزش خلباني،به اصفهان اعزام شد. با اتمام تحصيلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره ي مقدماتي خلباني را در تهران به پايان رساند؛ سپس دوره ي هلي کوپتري کبرا را در پادگان اصفهان ديد و با درجه ي ستوان ياري فارغ التحصيل شد.
پس ازسه سال خدمت در ارتش به کرمانشاه رفت و با شهيد احمد کشوري و چند نفر ديگرآشنا شد.


از همکاری با پیشمرگان کرد مسلمان تا پیوستن به سپاه پاسداران

با اوج گرفتن جريانات انقلاب اسلامي شهيد شيرودي از ارتشياني بود که به صفوف راهپيمايان پيوست و به دستور حضرت امام (رحمة الله علیه) مبني بر فرار سربازان از پادگان‌ها او نيز خارج شد.
پس ازخروج از پادگان،در صدد تشکيل گروهي چريکي برآمد و با تعدادي از دوستانش در کرمانشاه در اين زمينه اقدام کرد تا اينکه امام (ره )به ميهن بازگشتند و انقلاب به پيروزي رسيد.شهيد شيرودي پس از جريانات پيروزي انقلاب با پيشمرگان کرد مسلمان همکاري کرد و سپس با تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، به سپاه غرب کشور پيوست.


ستاره درخشان جنگ کردستان

زماني که جنگ کردستان آغاز شد، شيرودي و چند تن ديگر از خلبانان وارد جنگ شدند و او ساعتي از جنگ فاصله نگرفت و چنان جنگيد که شهيد دکتر مصطفی چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان مي ناميد و شهيد تيمسار فلاحي نيز او را منجي غرب و فاتح گردنه‌ها و ارتفاعات آربابا،بازي دراز، ميمک و دشت ذهاب و پايگاه ابوذر معرفي مي کرد.


درجه تشویقی را نپذیرفت!


با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید بنی صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت: «ما می مانیم و با همین دو بالگرد که در اختیار داریم مهمات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرد را می پذیریم». در طول ۱۲ ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد.
بنی صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی‌های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام (رحمة الله علیه) برساند.

[تصویر: 151789_645.jpg]


خانه اش ویران شد اما به ماموریت رفت!


در مهر ماه سال ۱۳۵۹ یکی دو فروند میگ عراقی که بر فراز پایگاه هوانیروز کرمانشاه به قصد حمله ظاهر شده بودند مورد هدف پدافند هوانیروز قرار گرفته و لاشه آن درست روی ساختمان محل زندگی شهید شیرودی سقوط کرده و ساختمان را ویران می کند.در آن زمان شیرودی، عازم به ماموریتی بود.به او گفتند سری به منزلت بزن ببین چه بلایی سرش آمده ولی در کمال تعجب وی با خنده و خونسردی کامل گفت :ترجیح می دهم به منطقه بروم. او رفت و کلید منزلش را فرستاد تا دوستانش بروند واگر اثاثیه‌ای مانده است به جای دیگر ببرند. بچه‌های انجمن اسلامی رفتند و داوطلبانه اثاثیه منزل او را به خانه دیگری منتقل کردند و شیرودی پس از انجام چند پرواز بر گشت و به منزل جدیدش سر زد.


در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه‌ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در ۹ مهر ۱۳۵۹ چنین نوشت:

از: خلبان علی اکبر شیرودی
به : فرمانده پایگاه هوانیروز کرمانشاه
موضوع : گزارش
اینجانب که خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تاکنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگها شرکت نموده ام، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام.
لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوان یار سومی که قبلاً بوده ام برگردانید. در صورت امکان امر به رسیدگی این در خواست بفرمائید.
باتقدیم احترامات نظامی
خلبان علی اکبر شیرودی
9/7/1359


اميدوار به وصال معشوق


شهيد شيرودي بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت. خودش دو هفته پیش از شهادت در رابطه با این موضوع گفته بود : اگر تعریف نباشد فکر می کنم بالاترین ساعت پرواز جنگ در دنیا را داشته ام تا به حال 360 بار از خطر گلوله‌های دشمن جان سالم به در برده ام.تیر خورده ام که البته همه آنها قابل تعمیر بوده و هم اکنون قابل استفاده اند.در حال حاضر فکر می کنم بیش از بیست هزار ماموریت انجام داده باشم و آنچه که مسلم است قدرت خداست که من تا به حال زنده ام و امیدوارم که تا روزی که اسلام به پیروزی می رسد زنده بمانم.
روزی دير هنگام به پايگاه هوانيروز کرمانشاه بازگشت و لبخند زنان به پنجره‌های پودر شده و بدنه سوراخ سوراخ هليکوپترش نگريست و به مستقبلين گفت: «هر چند در اين پرواز شوق يک عاشق را در اميد به وصال معشوق احساس می کردم اما هنوز آن قدر خالص نشده ام که معشوق مرا به عرش اعلای ملکوت راه دهد.»

[تصویر: 151788_525.jpg]


من یک سرباز ساده اسلام هستم


او در یکی از مصاحبه هایش گفته بود : من علی اکبر شیرودی فرزند دهقان زاده شهسواری هستم. من روستا زاده افتخار می کنم که در خدمت شما هستم و این قدر هم که از من تعریف می کنید، می ترسیم خودم را گم کنم و فکر کنم واقعا لیاقتش را ندارم.من خواهش می کنم من را بزرگ نکنید، من لیاقت این همه بزرگی را ندارم. من یک سرباز ساده اسلام هستم که هنوز نتوانسته ام خودم را در حد کمال قرار دهم. یک سرباز ساده باشیم تا روزی که به شهادت برسیم و در آن روز خداوند بزرگترین درجه افتخار را به ما عنایت می فرماید. تا آن روز ما سرباز ساده‌ای هستیم و بهتر است که ما را بزرگ نفرمایید تا خودمان را گم نکنیم.



مقام معظم رهبري به او اقتدا کرد


محمد علي ميرزايي يکي خلبانان هوانيروز و همرزم شهيد شيرودي مي گفت : زماني که در پايگاه هوايي کرمانشاه بوديم، مقام معظم رهبري در نماز جماعت به ايشان اقتدا کرد و نماز خواند.


همیشه آماده شهادت بود


مقام معظم رهبری در مورد شخصیت شهید شیرودی می فرمودند :
سروان شیرودی یک خلبان هوانیروز بود و انسانی همیشه آماده شهادت. به یکی از برادران که از دوستان قدیمی اش و از روحانیون متعهد کرمانشاه است گفته بود : فلانی بیا یک خداحافظی از روی خاطر جمعی با تو بکنم زیرا می دانم که باید شهید بشوم.این برادرمان گفته بود که خدا کند حفظ بشوی و خدمت کنی.گفته بود نه،شهید کشوری را در خواب دیدم که به من گفت : شیرودی یک عمارت خیلی خوبی برایت گرفته ام. باید بیایی توی این عمارت بشینی. لذا می دانم که رفتنی هستم.


تبریک را برای شهادتم نگه دارید


آخرين عمليات پروازی خلبان شيرودی در هشتم ارديبهشت ماه سال 1360 در منطقه بازی دراز صورت گرفت. گزارش شده بود که يک لشکر زرهی عراق با حدود دويست و پنجاه تانک و پشتيبانی توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی قصد دارد برای باز پس گيری ارتفاعات بازی دراز از اطراف شهرک قره بولا به سوی سر پل ذهاب حمله کند. قرار شد هوانيروز فرماندهی عمليات در اين منطقه را به عهده گرفته و به کمک بقيه خلبانان اين حمله را خنثی کند. در همين زمان شيرودی به پاس خدمات منحصر به فردش به درجه سروانی مفتخر شده بود. اما او به کسانی که برای عرض تبريک آمده بودند، گفت: «تبريک را به زمان ديگری موکول کنيد، زمانی که در اجرای فرمان امام و رسيدن به اللّه شهيد شوم. من شرف درجة حيات را در قربان کردن خويش می يابم.»
در آن روز در حالي که تانک هاي عراقي به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حرکت بودند، با به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانک از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسيد. پيکر پاک و مطهرش در گلزارشهداي شيرود به خاک سپرده شد.


امام خمینی (رحمة الله علیه): او آمرزيده است


تيمسار فلاحي بعد از شهادت وي گفت: وقتي خبر شهادت شيرودي را به امام (رحمة الله علیه)دادم يک ربع به فکر فرو رفتند و حضرت امام (رحمة الله علیه) در مورد همه ي شهدا مي گفت خدا آنها را بيامرزد،ولي در مورد شيرودي گفت او آمرزيده است.


فرازی از وصيتنامه شهيد سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی:


هنگامی که پرواز می کنم احساس می کنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می شوم و در بازگشت هرچند پروازم موفقیت آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم چون احساس می کنم هنوز خالص نشده ام تا به سوی خداوند برگردم.
اگر برای احیای اسلام نبود، هرگز اسلحه به دست نمی‌گرفتم و به جبهه نمی‌رفتم. پیروزیهای ما مدیون دستهای غیبی خداوند است. این کشاورز زاده تنکابنی، سرباز ساده اسلام است و به هیچ یک از حزب‌ها و گروه‌ها وابسته نیست. آرزو دارم که جنگ تمام شود و به زادگاهم بروم و به کار کشاورزی مشغول شوم.
بازی دراز
[تصویر: 239121130213910365612541922142514120934229.jpg]
نام بازی دراز نامی است پرآوازه كه بسیار از آن شنیده ام . ارتفاعاتی به مثابه عارضه بزرگی درون مثلث قصرشیرین ـ گیلان غرب و سرپل ذهاب كه بر منطقه تسلط كامل دارد.
دشمن در روزهای آغازین جنگ از بازی دراز برای دیده بانی استفاده می كرد اما ویژگی این ارتفاعات موجب شد با فعالیت های مهندسی روی آن جاده سازی شود و یگان های عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزایش سلطه بر قصرشیرین سرپل ذهاب را نیز زیر دید خود بگیرند. برای گرفتن این امتیاز مهم از دشمن پس از سه راه كار نیروهای شناسایی سپاه قرارگاه مقدم غرب سپاه و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح ریزی كردند كه با نام عملیات بازی دراز در تاریخ 1/ 2 /1360 آغاز شد و به مدت 8 روز طول كشید و طی آن نیروهای خودی و دشمن با رها به تك و پاتك متقابل پرداختند.
دشمن با استفاده از پشتیبانی هوایی و جاده های مواصلاتی یگان های خود را حمایت می كرد. اما رزمندگان از جاده و حمایت هوایی كافی و پشتیبانی آتش محروم بودند در نتیجه نتوانستند روی تمام هدف ها مستقر شوند; با وجود این از بین قله های منطقه سه قله آن را تثبیت كردند و تنها در تثبیت قله 1150 و یكی از قله های 1100 ناكام ماندند در این عملیات هوانیروز ارتش نقش به سزایی ایفا كرد و طی آن خلبان علی اكبر شیرودی به شهادت رسید.


عملیات بازی دراز 2 (شهید رجایی و باهنر) در ادامه عملیات های محدود سال 1360 و به منظور تكمیل اهداف عملیات بازی دراز 1 منطقه بازی دراز بار دیگر مورد بررسی قرار گرفت . نیروهای سپاه پاسداران پس از عملیات 1 /2 /1360 شناسایی های بسیاری در این منطقه انجام دادند و راهكارهای متعددی برای اجرای عملیات به فرماندهی منطقه غرب پیشنهاد كردند.
ارتش نیز برای عملیات در بازی دراز آمادگی خوبی داشت . بر این اساس فرماندهی قرارگاه مقدم سپاه و ارتش در غرب طرح ریزی و اجرای عملیات بازی دراز 2 را در دستور كار خود قرار دادند و منطقه وسیع تری را نسبت به عملیات قبل انتخاب كردند; ارتفاعات قراویز بنه دستك و كوره موش به محدوده عملیات افزوده شد و در طرح ریزی عملیات امكان مانور احاطه ای برای تسهیل در آزاد سازی ارتفاعات بازی دراز ایجاد شد . عملیات با شركت یگان های سپاه پاسداران و لشكر 81 زرهی ارتش در11 /6 /1360 در سه محور به اجرا درآمد. اهداف عملیات در محور شمالی ارتفاعات كوره موش در محورمیانی ارتفاعات بنه دستك و قراویز و در محور جنوبی قله های 1150 و 1100 بود .
عملیات پس از پنج روز ادامه داشت و در این مدت بخشی از كوره موش و چند قله قراویز آزاد شد و ارتفاع 1150 چندبار دست به دست شد اما دشمن با 35 بار پاتك مانع از تثبیت منطقه آزاد شده گردید .


بر گرفته از یادداشت های یك خبرنگار از سفر به مناطق عملیاتی غرب

سالگرد شهادت شهید وزوایی، عقاب بازی دراز
[/url]
محسن وزرایی در روز هشتم مردادماه سال ۱۳۳۹ در شهر تهران دیده به جهان گشود دوران کودکی را در میان کوچه پس کوچه‌های صمیمی زادگاهش سپری کرد. او تحصیلاتش را تا پایان مقطع دبیرستان ادامه داد، و به علت علاقه‌اش به زبان انگلیسی آموزش آن را نیز آغاز نمود. محسن پس از اخذ مدرک دیپلم در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف رتبه اول را کسب نمود وزوایی در دانشگاه به انجمن اسلامی دانشجویان پیوست و مسئولیت هدایت و جهت‌دهی مبارزات دانشجویی را بر عهده گرفت او در تمام صحنه‌های مبارزات مسلحانه فرهنگی انقلاب شرکت نمود و نقش عمده‌ای در تصرف پادگان‌های جمشیدیه و عشرت‌آباد ایفا کرد. پس از پیروزی انقلاب به نیروهای جهاد سازندگی پیوست و به کردستان رفت. چندی بعد در پاوه به یاری پاسداران شتافت و در فتح لانه جاسوسی آمریکا شجاعانه درخشید و مسئولیت سخنگویی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (رحمة الله علیه) را در مصاحبه‌ها پذیرفت. محسن پس از آموزش فنون چریکی به عضویت نهاد مقدس سپاه پاسداران درآمد و مسئولیت‌های بسیاری را بر عهده گرفت. گردان ۹، گردان حبیب، لشگر۱۰،‌گیلانغرب، گردان ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و … خاطرات زیبائی از حضور او را در طول سال‌های دفاع مقدس به یاد دارند. وزوایی پس از شرکت در عملیات‌های مختلف برای شرکت در عملیات بیت‌المقدس عازم جبهه‌های جنوب شد و در همین عملیات مسئولیت محور عملیاتی تیپ محمد رسول‌الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر عهده گرفت. سرانجام پیک وصل برشانه‌های خسته محسن نشست و نوید عروجی خونین را به او داد، انفجار گلوله توپ در تاریخ ۱۰/۲/۱۳۶۱ فرمانده گردان حبیب‌بن‌مظاهر (علیه السلام) را به شهادت رساند. پیکر پاک وزرایی را در بهشت‌زهرا (سلام الله علیها) به خاک سپردند.

وصیت نامه شهید محسن وزوایی:
بسم الله الرحمن الرحیم
(صفحه اول این وصیت نامه بدست نیامده است ) …
ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوى ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده مى کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آیه شریفه که مى فرماید کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیرة را مى بینیم که تعداد محدود لشکریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهاى مردمى بر تعداد کثیرى از نیروهاى دشمن غلبه مى نماید.
بیاد دارم در عملیات بازى دراز در قسمتى از عملیات مقداد ما ۶ نفر بودیم و بر ۳۰۰ نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ایمان و ایثار مفهوم پیدا میکند که گویى اصلا قابل تصور نیست هنگامیکه در قسمتى از عملیات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بین برادران مى افتد. اینها ارزشهایى است که ملت الله ارزانى بشریت داشته است.
حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم. مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله، اى مخلصین اخلاق و اى کسانى که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکى به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکى به درگاه خداوند رسیده اند که نوجوان تازه داماد پس از ۳ ساعت که از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید؟
خدا را شاهد مى گیریم هنگامى که در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانک زخمى شده بودم، خون زیادى از بدنم رفته بود؛ وقتى به کمک الهى نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادى مى بردم؛ آنگونه که شاید قابل تصور نباشد بطوریکه در یک شب ده عدد والیوم ۱۰ به من تزریق شد تا کمى آرام گرفتم اما هنگامى که درد مى کشیدم در عین زجر بدنى، از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم. حس مى کردم که بار دوشم سبک مى شود و هنگامى که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مى گفت چرا این کارها را کردى و خودت را به این روز انداختى، به خمینى بگو تا بیاید درستت کند، به او گفتم خدا خودش درست مى کنه و همینطور هم شد.
والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
باید با هم براى خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامى وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید که پشیمانى سودى ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز مى شویم و اگر کشته هم بشویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزى است.
پس ما نباید نگرانى داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بى خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور مى کنید. شما نامردان تاریخ هستید که روى تمامى جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلر سفید کرده اید. شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى! آخر چگونه حاضر مى شوید از کودکان شیرخوار گرفته تا روحانیون معظم و جان بر کف، این راهیان راه الله را ترور نمایید؟
این امت باید بداند از بزرگترین خطراتى که انقلاب را تهدید مى کند، آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب یعنى همانا خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمى گذارید. شما امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید. شما فرزندانى تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى کنید و شکست در راه چنین حرکتى مفهومى ندارد.
خدا را شکر مى کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر مى کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن سرزمینهاى سرد و بی روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایى نصیبم شد و از خدا مى خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهى از این دنیاى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آیم و از خدا مى خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده اى حقیر و زبون هستم و به درگاه کسى غیر از تو نمیتوانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادة فى سبیلک
و اما پدر و مادرم از وجود داشتن چنین پدر و مادرى بر خود مى بالم که افتخارش بر پایه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است. پدرم ! هنگامى که بیاد مى آورم در سنین کودکى صداى فریاد شما در سحر به منظور نماز در گوشم مى پیچید که محسن نمازت قضا نشود. امروز هم همچون نوایى دلنشین در گوشم طنین مى افکند و شکر نعمت خداى را مى نمایم. سفارش مى کنم همانگونه که تا به حال عمل کرده اید به یارى امام بشتابید و او را تنها نگذارید.
و در آخر برادران و خواهرانم، به امید اینکه انقلاب حرکتى است به منظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگى ماست، دستورات الهى را فراگیرید و در عمل نیز آنها را به کارگیرید. به خصوص عبدالرضا و محمود و حمیده شما فرزندان انقلاب هستید. من هر چه باشد مدت زیادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز (از) نعمت حکومت اسلامى بر خور دارید و این بزرگترین موهبتى است که خداوند به شما ارزانى داشته است. قدر آنرا بدانید و شکر نعمتش را بجا آورید.
در آخر مى خواهم که ۱۴ روز روزه و سه ماه نماز قضا برایم بجا آورید و راجع به آنچه که دارایى من محسوب مى شود آنطور که پدرم تصمیم بگیرد اجرا شود منتهى سعى شود این مقدار محدودى که دارم در جهت کمک به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شود. در ضمن اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد.
انشاءالله و من الله التوفیق
۲۶/۱۲/۱۳۶۰
ساعت یازده شب جبهه بلد ـ دزفول
[url=http://basij.sharif.ir/wp-content/uploads/2011/04/516761252242177126190143223210911298125104.jpg]
آدرس های مرجع