۹/اردیبهشت/۹۱, ۷:۵۷
در این تاپیک قصد داریم به خدمات متقابل ایران و اسلام در قبال هم بپردازیم.
به خاطر حساسیت موضوع و آنکه اغلب کسانی که وارد این بحث شدند دچار افراط و تفریط هایی شده اند تمامی سطور این مقاله از کتاب ارزشمند شهید مطهری نقل شده است و منابعی که شهید مطهری نقل کرده اند مستقیما آورده شده است.
در ابتدا کمی به تمدن ایرانی می پردازیم و سپس خدمات ایران به اسلام و سپس خدمات اسلام به ایران.
نکات:
دو مطلب قطعی است يكی اينكه ايران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و اين تمدن سابقه طولانی داشته است ، ديگر اينكه اين تمدن در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شده
و به قول پ . ژ مناشه:
ايرانيان بقايای تمدن تلطيف شده و پروردهای به اسلام تحويل دادند كه بر اثر حياتی كه اين مذهب در آن دميد جان تازه گرفت/[1]
اما قسمت اول : يعنی اينكه ايران از يك تمدن كهن برخوردار بوده است اگر چه نيازی به بيان و توضيح ندارد ، اما شرح مختصر آن بيفايده نخواهد بود در كتاب ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه آقای دكتر رضازاده شفق نقل از كتاب " روزگار باستان " تأليف " بر مستد " ، درباره نظم اداری ايران هخامنشی میگويد:
اداره كشور شاهنشاهی ايران كه از بحر الجزاير تا رود سند و از اقيانوس هند تا خزر امتداد میيافت كار آسانی نبود و در گذشته هيچگاه حكمداری در مقابل چنان وظيفه سنگين واقع نشده بود كه كورش آن را شروع كرد و داريوش بزرگ ( 585 521ق . م ) ادامه داد اينگونه سازمان كشور داری را كه در خاور زمين بلكه در تمام جهان متمدن اولين بار به وجود آمد : يكی از مراحل قابل توجه تاريخ بشر توان شمرد
ايضا در همان كتاب درباره نيروی دريايی ايران هخامنشی مینويسد :
در زمان خشايارشا پسر داريوش ايران چندين صد كشتی در دريای مديترانه داشت و نيرومندترين دولت دريايی عهد بود[/b]
و هم در آن كتاب مینويسد كه:
در زمان داريوش يك روحانی معروف مصری را كه جزء اسرای مصری در ايران بود مأمور ساختند برود و در مصر آموزشگاه پزشكی و جراحی برپا دارد. . .
درباره صنايع عهد ساسانی مینويسد:
صنايع عهد ساسانی از لحاظ تاريخ هنر ايران مهم است . فن معماری در آن دوره ترقی كرده بود و هنوز از بقايا و انقاض كاخها و مساكن و معابد و قلاع و سدها و پلها میتوان به عظمت آن پی برد . در فيروز آباد و شاپور و سروستان فارس و تيسفون [b]( مدائن ) و قصر شيرين بقايای قصرهای ويران ساسانی مشهود است [2]
جاحظ در كتاب " المحاسن والاضداد " ادعا میكند كه:
[b]ايران ساسانی بيش از هر چيز ديگر به ساختمان توجه داشت و اين امر از سنگ نبشتههايی كه از آن دوره باقی مانده پيداست ، اما به كتاب توجه نداشت . برعكس دوره اسلامی كه هم به ساختمان توجه شده است و هم به كتاب[3]
: ويل دورانت در تاريخ تمدن ( جلد دهم ، از ترجمه فارسی ) در حدود شصت صفحه اختصاص میدهد به توضيح و تشريح تمدن ساسانی . درباره علوم در آن دوره ، میگويد: پهلوی - زبان هند و اروپايی ايران در سلطنت اشكانيان - در زمان ساسانيان نيز معمول بود ، از ادبيات آن زمان فقط ششصد هزار كلمه باقی مانده است كه همه مربوط است به دين . ما میدانيم كه آن ادبيات وسيع بوده است ، اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند بيشتر آثار غير دينی را میگذاشتند تا از ميان برود . شاهان ساسانی حاميان روشنگر ادبيات و فلسفه بودند . خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود . به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدريس شد[4]
چنانكه میدانيم دانشگاه جندی شاپور در آن عهد تأسيس شد ، اين دانشگاه را مسيحيان ايرانی اداره میكردند ، و يكی از مراكز بزرگ فرهنگی جهان شد اين مركز بزرگ در دوره اسلام ادامه يافت و وقفهای در كارش حاصل نشد
. اطبای مسيحی كه در دوران خلفای عباسی نامشان برده میشود از قبيل بختيشوع ، ابن ماسويه و غير هم فارغ التحصيل همين دانشگاه بودند . بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد جندی شاپور تحتالشعاع قرار گرفت و تدريجا منقرض شد دانشگاه جندی شاپور يكی از مراكزی بود كه به تمدن اسلامی كمك كرد و به آن خدمت نمود
ويل دورانت درباره هنر ساسانی میگويد:
از ثروت و جلال شاپورها ، قبادها و خسروها چيزی جز بقايای هنر دوران ساسانی به جا نمانده است . اما همين مقدار كافی است كه ما را از دوام و قابليت انعطاف هنر ايران از زمان داريوش كبير و پرسپوليس تا دوران شاه عباس كبير و اصفهان به شگفت آورد[5]
درباره نساجی آن عهد میگويد:
صنعت نساجی ساسانيان از طرحهای نقاشی ، مجسمه سازی ، سفالسازی و ساير اشكال تزبينی بهرهمند شد . پارچههای حرير ، مطرز ، ديبا و دمشقی ، گستردنيها ، روپوشهای صندلی ، سايبانها ، چادرها و فرشها با حوصله بسيار و مهارت بافته و آنگاه به گونه رنگهای زرد ، آبی و سبز ، رنگ آميزی میشدند [6]
درباره صنعت سفالسازی میگويد:
از سفالينههای زمان ساسانيان جز قطعاتی كه برای استفاده روزمره ساخته شده بود چيزی به جا نمانده است ، معهذا صنعت سفالينه سازی در دوران هخامنشيان بسيار پيشرفته بود و ظاهرا در سلطنت ساسانيان نيز تا حدی ادامه يافت و بعد از غلبه اعراب تكميل شد[7]
ويل دورانت مدعی است كه:
بر روی هم هنر ساسانيان نماياننده بازخيزی از چهار قرن انحطاط دوران اشكانيان است ، اگر ما به قيد احتياط از بقايای آن قضاوت كنيم بايد بگوييم كه در كمال و عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمیرسد . همچنين از حيث ابداع ، ريزه كاری و ذوق با هنر ايران بعد از اسلام برابری نتواند كرد.
ويل دورانت در خاتمه اين فصل میگويد:
هنر ساسانی با اشاعه شكلها و دواعی هنری خود در هندوستان ، تركستان و چين در مشرق ، و سوريه ، آسيای صغير ، قسطنطنيه ، بالكان ، مصر و اسپانيا در مغرب دين خود را ادا كرد. شايد نفوذ آن به هنر يونانی ياری كرد تا از ابرام در نمايش تصويرهای كلاسيك دست بردارد و به روش تزيينی بيزانتی گرايد . و به هنر مسيحيت لاتين معاضدت نمود تا از سقفهای چوبی به طارمها و گنبدهای آجری يا سنگی و ديوارهای دعامهای عطف توجه كند هنر ساختن دروازهها و گنبدهای بزرگ كه خاص معماری ساسانی بود به مسجدهای اسلامی و قصرها و معابد منتقل شد . هيچ چيز در تاريخ گم نمیشود ، دير يا زود هر فكر خلاق فرصت و تحول میيابد و رنگ و شراره خود را به زندگی میافزايد [8]
در كتاب " ايران از نظر خاورشناسان " ، فصل سوم تحت عنوان " منابع هنر اسلامی " از كتاب " دستی در هنر اسلامی"
تأليف ديمند ، رئيس قسمت هنر خاور نزديك در موزه متروپل ، چنين نقل میكند:
در زمان حضرت محمد صلی الله عليه وآله وسلم عرب از خودش صنعتی نداشت ، يا اگر داشت ناچيز بود ، بعد از فتح سوريه و بينالنهرين و مصر و ايران بود كه هنرهای اين ممالك را اقتباس كردند از منابع صحف چينی به دست میآيد كه خلفای اموی از تمام ولايات مفتوحه مصالح و استادانی را جلب میكردند و در بنای شهرها و قصرها و مساجد جديد مورد استفاده قرار میدادند ، معرق سازهای بيزانسی و سوريهای برای تزيينات مساجد دمشق استخدام میشدند و تحت رياست يك استاد ايرانی به كار میپرداختند همچنين برای ابنيه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند و اين استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسيان ادامه يافت . طبری نيز در تاريخ خود گويد كه برای بنای بغداد استادانی از سوريه و ايران و موصل و كوفه استخدام گشتند . با اين ترتيب به تدريج يك اسلوب اسلامی كه از دو منبع يعنی عيسوی شرقی و ساسانی سرچشمه میگرفت به وجود آمد [9]
ايضا در همان مقاله مینويسد:
گر چه در گذشته هم بعضی محققين به تأثير هنر ساسانی در هنر اسلامی پی برده بودند ، ولی اهميت اين مطلب بيشتر اخيرا در سايه حفريات اخير در تيسفون در نزديكی بغداد ، و كيش در بينالنهرين ، و دامغان در ايران مقدار زيادی مصالح بخصوص گچبريهای تزيينی به دست آمده كه در آنها سرمشق صنايع اوليه اسلامی ديده میشود[10]
ايضا مینويسد:
هنر ساسانی مستقيما ادامه يافته و به هنر اسلامی منتهی شده كه هنرمندان گاهی عين آن را نقش كردند و گاهی آن را تغيير دادند و سبك خاصی به وجود آوردند[11]
نهرو در " نگاهی به تاريخ جهان " جلد 2، فصلی تحت عنوان " مداومت سنن قديمی ايران" باز كرده است و میخواهد ثابت كند كه روح فرهنگ و هنر ايران از دو هزار سال پيش تاكنون ادامه يافته است. وی میگويد:
هنر ايران سنن درخشان و نمايانی دارد
. اين سنتها در مدت بيش از دو هزار سال ( بعد از زمان آشوريها تاكنون ) ادامه يافته است . در ايران ، در حكومتها ، در سلسلههای پادشاهان و در مذهب تغييراتی روی داده است . سرزمين كشور زير تسلط حكمرانان و پادشاهان خودی و بيگانه قرار گرفته است اسلام به آن كشور راه يافته و بسيار چيزها را منقلب ساخته است و معهذا
سنن هنری ايران همچنان مداومت داشته است[12]
هم او میگوي:
ارتش اعراب ، در حالی كه به سوی آسيای مركزی و شمال آفريقا پيش میرفت و گسترش میيافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود میبرد ، بلكه يك تمدن جوان و در حال رشد را نيز با خود داشت . سوريه بينالنهرين و مصر همه در فرهنگ عربی ( اسلامی) جذب شدند و تحليل رفتند ، زبان عربی زبان عادی و رسمی آنها شد ، و از نظر نژادی نيز با اعراب به هم آميختند
و شبيه يكديگر شدند . بغداد ، دمشق ، قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی ( اسلامی ) شدند ، و بر اثر جهش پر نيرويی كه از تمدن جديد به وجود آمده بود ساختمانهای زيبای بسياری در آنها به پا گرديد
. . . هر چند ايران شبيه اعراب نشد و در مليت عربی تحليل نرفت ، تمدن عرب ( اسلام ) تأثير فوقالعاده در آن داشت و اسلام در ايران هم مانند هند يك حيات تازه برای فعاليت هنری ايجاد كرد. هنر و فرهنگ عربی( اسلامی ) هم تحت نفوذ و تاثير ايران واقع شد [13]
چنانكه میدانيم ، برخی كتب ايرانی در دوره خلفای اموی و عباسی ترجمه شد ، هر چند اين كتب با كتبی كه از ساير منابع ترجمه شد قابل مقايسه نبود ، در عين حال میتوان آن را از نوع كمك تمدن ايرانی به تمدن اسلامی به شمار آورد . ما در آينده درباب ترجمههای ايرانی بحث مختصری خواهيم كرد. مسلمين نظامات اداری خود را از ايران اقتباس كردند ، دفاتر و دواوين
دستگاه خلافت به سبك دفاتر و دواوين قديمی ايران تنظيم میشد و احيانا زبان اداری و دفتری زبان فارسی بود . بعدها خود ايرانيان مسلمان ترجيح دادند كه به زبان عربی برگردانند
[1]
تمدن ايرانی ، به قلم جمعی از خاورشناسان ، ترجمه دكتر عيسی بهنام ، صفحه . . 247
[2]همان مدرك ، صفحه . 20
[3]
المحاسن والاضداد ، صفحه . 4
[4]
ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج . 1 ( ترجمه فارسی ) ، صفحه
234.
[5]همان مدرك ، صفحه . 251
[6]همان مدرك ، صفحه . 254
[7]همان مدرك صفحه . 255
[8]همان مدرك صفحه . 256
[9]ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه دكتر رضازاده شفق ، صفحه
195 -
. 196
[10]همان مدرك ، صفحه . 21
[11]
همان مدرك ، صفحه . 202
[12]نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد 2 صفحه
1038.
[13]
همان مدرك ، صفحه . 1042
. 353
به خاطر حساسیت موضوع و آنکه اغلب کسانی که وارد این بحث شدند دچار افراط و تفریط هایی شده اند تمامی سطور این مقاله از کتاب ارزشمند شهید مطهری نقل شده است و منابعی که شهید مطهری نقل کرده اند مستقیما آورده شده است.
در ابتدا کمی به تمدن ایرانی می پردازیم و سپس خدمات ایران به اسلام و سپس خدمات اسلام به ایران.
نکات:
- این مقاله به مهمترین بخش های کتاب شهید بزگوار پرداخته ولی اکیدا توصیه می شود کتاب ایشان را حتما تهیه و مطالعه نمایید. دانلود کتاب : http://www.aviny.com/Library/Motahari/PD...egabel.pdf
- از وارد شدن به بحث های حاشیه ای، تفرقه امیز،افراطی و توهین به یکدیگر بپرهیزید.
شهید بزرگوار بسیار خلاصه وار به گوشه ای از آثار تمدنی ایران پیش از اسلام اشاره می کنند
معرفی تمدن ایرانی دو مطلب قطعی است يكی اينكه ايران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و اين تمدن سابقه طولانی داشته است ، ديگر اينكه اين تمدن در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شده
و به قول پ . ژ مناشه:
ايرانيان بقايای تمدن تلطيف شده و پروردهای به اسلام تحويل دادند كه بر اثر حياتی كه اين مذهب در آن دميد جان تازه گرفت/[1]
اما قسمت اول : يعنی اينكه ايران از يك تمدن كهن برخوردار بوده است اگر چه نيازی به بيان و توضيح ندارد ، اما شرح مختصر آن بيفايده نخواهد بود در كتاب ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه آقای دكتر رضازاده شفق نقل از كتاب " روزگار باستان " تأليف " بر مستد " ، درباره نظم اداری ايران هخامنشی میگويد:
اداره كشور شاهنشاهی ايران كه از بحر الجزاير تا رود سند و از اقيانوس هند تا خزر امتداد میيافت كار آسانی نبود و در گذشته هيچگاه حكمداری در مقابل چنان وظيفه سنگين واقع نشده بود كه كورش آن را شروع كرد و داريوش بزرگ ( 585 521ق . م ) ادامه داد اينگونه سازمان كشور داری را كه در خاور زمين بلكه در تمام جهان متمدن اولين بار به وجود آمد : يكی از مراحل قابل توجه تاريخ بشر توان شمرد
ايضا در همان كتاب درباره نيروی دريايی ايران هخامنشی مینويسد :
در زمان خشايارشا پسر داريوش ايران چندين صد كشتی در دريای مديترانه داشت و نيرومندترين دولت دريايی عهد بود[/b]
و هم در آن كتاب مینويسد كه:
در زمان داريوش يك روحانی معروف مصری را كه جزء اسرای مصری در ايران بود مأمور ساختند برود و در مصر آموزشگاه پزشكی و جراحی برپا دارد. . .
درباره صنايع عهد ساسانی مینويسد:
صنايع عهد ساسانی از لحاظ تاريخ هنر ايران مهم است . فن معماری در آن دوره ترقی كرده بود و هنوز از بقايا و انقاض كاخها و مساكن و معابد و قلاع و سدها و پلها میتوان به عظمت آن پی برد . در فيروز آباد و شاپور و سروستان فارس و تيسفون [b]( مدائن ) و قصر شيرين بقايای قصرهای ويران ساسانی مشهود است [2]
جاحظ در كتاب " المحاسن والاضداد " ادعا میكند كه:
[b]ايران ساسانی بيش از هر چيز ديگر به ساختمان توجه داشت و اين امر از سنگ نبشتههايی كه از آن دوره باقی مانده پيداست ، اما به كتاب توجه نداشت . برعكس دوره اسلامی كه هم به ساختمان توجه شده است و هم به كتاب[3]
: ويل دورانت در تاريخ تمدن ( جلد دهم ، از ترجمه فارسی ) در حدود شصت صفحه اختصاص میدهد به توضيح و تشريح تمدن ساسانی . درباره علوم در آن دوره ، میگويد: پهلوی - زبان هند و اروپايی ايران در سلطنت اشكانيان - در زمان ساسانيان نيز معمول بود ، از ادبيات آن زمان فقط ششصد هزار كلمه باقی مانده است كه همه مربوط است به دين . ما میدانيم كه آن ادبيات وسيع بوده است ، اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند بيشتر آثار غير دينی را میگذاشتند تا از ميان برود . شاهان ساسانی حاميان روشنگر ادبيات و فلسفه بودند . خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود . به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدريس شد[4]
چنانكه میدانيم دانشگاه جندی شاپور در آن عهد تأسيس شد ، اين دانشگاه را مسيحيان ايرانی اداره میكردند ، و يكی از مراكز بزرگ فرهنگی جهان شد اين مركز بزرگ در دوره اسلام ادامه يافت و وقفهای در كارش حاصل نشد
. اطبای مسيحی كه در دوران خلفای عباسی نامشان برده میشود از قبيل بختيشوع ، ابن ماسويه و غير هم فارغ التحصيل همين دانشگاه بودند . بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد جندی شاپور تحتالشعاع قرار گرفت و تدريجا منقرض شد دانشگاه جندی شاپور يكی از مراكزی بود كه به تمدن اسلامی كمك كرد و به آن خدمت نمود
ويل دورانت درباره هنر ساسانی میگويد:
از ثروت و جلال شاپورها ، قبادها و خسروها چيزی جز بقايای هنر دوران ساسانی به جا نمانده است . اما همين مقدار كافی است كه ما را از دوام و قابليت انعطاف هنر ايران از زمان داريوش كبير و پرسپوليس تا دوران شاه عباس كبير و اصفهان به شگفت آورد[5]
درباره نساجی آن عهد میگويد:
صنعت نساجی ساسانيان از طرحهای نقاشی ، مجسمه سازی ، سفالسازی و ساير اشكال تزبينی بهرهمند شد . پارچههای حرير ، مطرز ، ديبا و دمشقی ، گستردنيها ، روپوشهای صندلی ، سايبانها ، چادرها و فرشها با حوصله بسيار و مهارت بافته و آنگاه به گونه رنگهای زرد ، آبی و سبز ، رنگ آميزی میشدند [6]
درباره صنعت سفالسازی میگويد:
از سفالينههای زمان ساسانيان جز قطعاتی كه برای استفاده روزمره ساخته شده بود چيزی به جا نمانده است ، معهذا صنعت سفالينه سازی در دوران هخامنشيان بسيار پيشرفته بود و ظاهرا در سلطنت ساسانيان نيز تا حدی ادامه يافت و بعد از غلبه اعراب تكميل شد[7]
ويل دورانت مدعی است كه:
بر روی هم هنر ساسانيان نماياننده بازخيزی از چهار قرن انحطاط دوران اشكانيان است ، اگر ما به قيد احتياط از بقايای آن قضاوت كنيم بايد بگوييم كه در كمال و عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمیرسد . همچنين از حيث ابداع ، ريزه كاری و ذوق با هنر ايران بعد از اسلام برابری نتواند كرد.
ويل دورانت در خاتمه اين فصل میگويد:
هنر ساسانی با اشاعه شكلها و دواعی هنری خود در هندوستان ، تركستان و چين در مشرق ، و سوريه ، آسيای صغير ، قسطنطنيه ، بالكان ، مصر و اسپانيا در مغرب دين خود را ادا كرد. شايد نفوذ آن به هنر يونانی ياری كرد تا از ابرام در نمايش تصويرهای كلاسيك دست بردارد و به روش تزيينی بيزانتی گرايد . و به هنر مسيحيت لاتين معاضدت نمود تا از سقفهای چوبی به طارمها و گنبدهای آجری يا سنگی و ديوارهای دعامهای عطف توجه كند هنر ساختن دروازهها و گنبدهای بزرگ كه خاص معماری ساسانی بود به مسجدهای اسلامی و قصرها و معابد منتقل شد . هيچ چيز در تاريخ گم نمیشود ، دير يا زود هر فكر خلاق فرصت و تحول میيابد و رنگ و شراره خود را به زندگی میافزايد [8]
در كتاب " ايران از نظر خاورشناسان " ، فصل سوم تحت عنوان " منابع هنر اسلامی " از كتاب " دستی در هنر اسلامی"
تأليف ديمند ، رئيس قسمت هنر خاور نزديك در موزه متروپل ، چنين نقل میكند:
در زمان حضرت محمد صلی الله عليه وآله وسلم عرب از خودش صنعتی نداشت ، يا اگر داشت ناچيز بود ، بعد از فتح سوريه و بينالنهرين و مصر و ايران بود كه هنرهای اين ممالك را اقتباس كردند از منابع صحف چينی به دست میآيد كه خلفای اموی از تمام ولايات مفتوحه مصالح و استادانی را جلب میكردند و در بنای شهرها و قصرها و مساجد جديد مورد استفاده قرار میدادند ، معرق سازهای بيزانسی و سوريهای برای تزيينات مساجد دمشق استخدام میشدند و تحت رياست يك استاد ايرانی به كار میپرداختند همچنين برای ابنيه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند و اين استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسيان ادامه يافت . طبری نيز در تاريخ خود گويد كه برای بنای بغداد استادانی از سوريه و ايران و موصل و كوفه استخدام گشتند . با اين ترتيب به تدريج يك اسلوب اسلامی كه از دو منبع يعنی عيسوی شرقی و ساسانی سرچشمه میگرفت به وجود آمد [9]
ايضا در همان مقاله مینويسد:
گر چه در گذشته هم بعضی محققين به تأثير هنر ساسانی در هنر اسلامی پی برده بودند ، ولی اهميت اين مطلب بيشتر اخيرا در سايه حفريات اخير در تيسفون در نزديكی بغداد ، و كيش در بينالنهرين ، و دامغان در ايران مقدار زيادی مصالح بخصوص گچبريهای تزيينی به دست آمده كه در آنها سرمشق صنايع اوليه اسلامی ديده میشود[10]
ايضا مینويسد:
هنر ساسانی مستقيما ادامه يافته و به هنر اسلامی منتهی شده كه هنرمندان گاهی عين آن را نقش كردند و گاهی آن را تغيير دادند و سبك خاصی به وجود آوردند[11]
نهرو در " نگاهی به تاريخ جهان " جلد 2، فصلی تحت عنوان " مداومت سنن قديمی ايران" باز كرده است و میخواهد ثابت كند كه روح فرهنگ و هنر ايران از دو هزار سال پيش تاكنون ادامه يافته است. وی میگويد:
هنر ايران سنن درخشان و نمايانی دارد
. اين سنتها در مدت بيش از دو هزار سال ( بعد از زمان آشوريها تاكنون ) ادامه يافته است . در ايران ، در حكومتها ، در سلسلههای پادشاهان و در مذهب تغييراتی روی داده است . سرزمين كشور زير تسلط حكمرانان و پادشاهان خودی و بيگانه قرار گرفته است اسلام به آن كشور راه يافته و بسيار چيزها را منقلب ساخته است و معهذا
سنن هنری ايران همچنان مداومت داشته است[12]
هم او میگوي:
ارتش اعراب ، در حالی كه به سوی آسيای مركزی و شمال آفريقا پيش میرفت و گسترش میيافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود میبرد ، بلكه يك تمدن جوان و در حال رشد را نيز با خود داشت . سوريه بينالنهرين و مصر همه در فرهنگ عربی ( اسلامی) جذب شدند و تحليل رفتند ، زبان عربی زبان عادی و رسمی آنها شد ، و از نظر نژادی نيز با اعراب به هم آميختند
و شبيه يكديگر شدند . بغداد ، دمشق ، قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی ( اسلامی ) شدند ، و بر اثر جهش پر نيرويی كه از تمدن جديد به وجود آمده بود ساختمانهای زيبای بسياری در آنها به پا گرديد
. . . هر چند ايران شبيه اعراب نشد و در مليت عربی تحليل نرفت ، تمدن عرب ( اسلام ) تأثير فوقالعاده در آن داشت و اسلام در ايران هم مانند هند يك حيات تازه برای فعاليت هنری ايجاد كرد. هنر و فرهنگ عربی( اسلامی ) هم تحت نفوذ و تاثير ايران واقع شد [13]
چنانكه میدانيم ، برخی كتب ايرانی در دوره خلفای اموی و عباسی ترجمه شد ، هر چند اين كتب با كتبی كه از ساير منابع ترجمه شد قابل مقايسه نبود ، در عين حال میتوان آن را از نوع كمك تمدن ايرانی به تمدن اسلامی به شمار آورد . ما در آينده درباب ترجمههای ايرانی بحث مختصری خواهيم كرد. مسلمين نظامات اداری خود را از ايران اقتباس كردند ، دفاتر و دواوين
دستگاه خلافت به سبك دفاتر و دواوين قديمی ايران تنظيم میشد و احيانا زبان اداری و دفتری زبان فارسی بود . بعدها خود ايرانيان مسلمان ترجيح دادند كه به زبان عربی برگردانند
این خلاصه ای بود از شرح تمدن ایران در کتاب شهید مطهری ....
بحث را ادامه خواهیم داد
بحث را ادامه خواهیم داد
[1]
تمدن ايرانی ، به قلم جمعی از خاورشناسان ، ترجمه دكتر عيسی بهنام ، صفحه . . 247
[2]همان مدرك ، صفحه . 20
[3]
المحاسن والاضداد ، صفحه . 4
[4]
ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج . 1 ( ترجمه فارسی ) ، صفحه
234.
[5]همان مدرك ، صفحه . 251
[6]همان مدرك ، صفحه . 254
[7]همان مدرك صفحه . 255
[8]همان مدرك صفحه . 256
[9]ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه دكتر رضازاده شفق ، صفحه
195 -
. 196
[10]همان مدرك ، صفحه . 21
[11]
همان مدرك ، صفحه . 202
[12]نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد 2 صفحه
1038.
[13]
همان مدرك ، صفحه . 1042
. 353