تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خدمات متقابل ایران و اسلام - برگرفته از اثر شهید مطهری
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
در این تاپیک قصد داریم به خدمات متقابل ایران و اسلام در قبال هم بپردازیم.
به خاطر حساسیت موضوع و آنکه اغلب کسانی که وارد این بحث شدند دچار افراط و تفریط هایی شده اند تمامی سطور این مقاله از کتاب ارزشمند شهید مطهری نقل شده است و منابعی که شهید مطهری نقل کرده اند مستقیما آورده شده است.
در ابتدا کمی به تمدن ایرانی می پردازیم و سپس خدمات ایران به اسلام و سپس خدمات اسلام به ایران.
نکات:
  • این مقاله به مهمترین بخش های کتاب شهید بزگوار پرداخته ولی اکیدا توصیه می شود کتاب ایشان را حتما تهیه و مطالعه نمایید. دانلود کتاب : http://www.aviny.com/Library/Motahari/PD...egabel.pdf
  • از وارد شدن به بحث های حاشیه ای، تفرقه امیز،افراطی و توهین به یکدیگر بپرهیزید.

شهید بزرگوار بسیار خلاصه وار به گوشه ای از آثار تمدنی ایران پیش از اسلام اشاره می کنند
معرفی تمدن ایرانی
دو مطلب‏ قطعی است يكی اينكه ايران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و اين تمدن سابقه طولانی داشته است ، ديگر اينكه اين تمدن‏ در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شده
و به قول پ . ژ مناشه:
ايرانيان بقايای تمدن تلطيف شده و پرورده‏ای به اسلام تحويل دادند كه بر اثر حياتی كه اين مذهب در آن دميد جان تازه گرفت/[1]

اما قسمت اول : يعنی اينكه ايران از يك تمدن كهن برخوردار بوده است‏ اگر چه نيازی به بيان و توضيح ندارد ، اما شرح مختصر آن بيفايده نخواهد بود در كتاب ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه آقای دكتر رضازاده شفق نقل‏ از كتاب " روزگار باستان " تأليف " بر مستد " ، درباره نظم اداری‏ ايران هخامنشی می‏گويد:

اداره كشور شاهنشاهی ايران كه از بحر الجزاير تا رود سند و از اقيانوس‏ هند تا خزر امتداد می‏يافت كار آسانی نبود و در گذشته هيچگاه حكمداری در مقابل چنان وظيفه سنگين واقع نشده بود كه كورش آن را شروع كرد و داريوش‏ بزرگ ( 585 521ق . م ) ادامه داد اينگونه سازمان كشور داری را كه در خاور زمين بلكه در تمام جهان متمدن اولين‏ بار به وجود آمد : يكی از مراحل‏ قابل توجه تاريخ بشر توان شمرد

ايضا در همان كتاب درباره نيروی دريايی ايران هخامنشی می‏نويسد :
در زمان خشايارشا پسر داريوش ايران چندين صد كشتی در دريای مديترانه‏ داشت و نيرومندترين دولت دريايی عهد بود[/b]
و هم در آن كتاب می‏نويسد كه:
در زمان داريوش يك روحانی معروف مصری را كه جزء اسرای مصری در ايران‏ بود مأمور ساختند برود و در مصر آموزشگاه پزشكی و جراحی برپا دارد. . .
درباره صنايع عهد ساسانی می‏نويسد:
صنايع عهد ساسانی از لحاظ تاريخ هنر ايران مهم است . فن معماری در آن‏ دوره ترقی كرده بود و هنوز از بقايا و انقاض كاخها و مساكن و معابد و قلاع و سدها و پلها می‏توان به عظمت آن پی برد . در فيروز آباد و شاپور و سروستان فارس و تيسفون [b]( مدائن ) و قصر شيرين بقايای قصرهای ويران‏ ساسانی مشهود است
[2]
جاحظ در كتاب " المحاسن والاضداد " ادعا می‏كند كه:
[b]ايران ساسانی بيش از هر چيز ديگر به ساختمان توجه داشت و اين امر از سنگ نبشته‏هايی كه از آن دوره باقی مانده پيداست ، اما به كتاب توجه‏ نداشت . برعكس دوره اسلامی كه هم به ساختمان توجه شده است و هم به‏ كتاب
[3]
:
ويل دورانت در تاريخ تمدن ( جلد دهم ، از ترجمه فارسی ) در حدود شصت‏ صفحه اختصاص می‏دهد به توضيح و تشريح تمدن ساسانی . درباره علوم در آن‏ دوره ، می‏گويد: پهلوی - زبان هند و اروپايی ايران در سلطنت اشكانيان - در زمان‏ ساسانيان نيز معمول بود ، از ادبيات آن زمان فقط ششصد هزار كلمه باقی‏ مانده است كه همه مربوط است به دين . ما می‏دانيم كه آن ادبيات وسيع‏ بوده است ، اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند بيشتر آثار غير دينی را می‏گذاشتند تا از ميان برود . شاهان ساسانی حاميان روشنگر ادبيات و فلسفه‏ بودند . خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود . به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدريس‏ شد[4]
چنانكه می‏دانيم دانشگاه جندی شاپور در آن عهد تأسيس شد ، اين دانشگاه‏ را مسيحيان ايرانی اداره می‏كردند ، و يكی از مراكز بزرگ فرهنگی جهان شد اين مركز بزرگ در دوره اسلام ادامه يافت و وقفه‏ای در كارش حاصل نشد
. اطبای مسيحی كه در دوران خلفای عباسی نامشان برده می‏شود از قبيل بختيشوع‏ ، ابن ماسويه و غير هم فارغ التحصيل همين دانشگاه بودند . بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد جندی شاپور تحت‏الشعاع قرار گرفت و تدريجا منقرض شد دانشگاه جندی شاپور يكی از مراكزی بود كه به تمدن‏ اسلامی كمك كرد و به آن خدمت نمود
ويل دورانت درباره هنر ساسانی می‏گويد:

از ثروت و جلال شاپورها ، قبادها و خسروها چيزی جز بقايای هنر دوران‏ ساسانی به جا نمانده است . اما همين مقدار كافی است كه ما را از دوام و قابليت انعطاف هنر ايران از زمان داريوش كبير و پرسپوليس تا دوران‏ شاه عباس كبير و اصفهان به شگفت آورد[5]
درباره نساجی آن عهد می‏گويد:
صنعت نساجی ساسانيان از طرحهای نقاشی ، مجسمه سازی ، سفالسازی و ساير اشكال تزبينی بهره‏مند شد . پارچه‏های حرير ، مطرز ، ديبا و دمشقی ، گستردنيها ، روپوشهای صندلی ، سايبانها ، چادرها و فرشها با حوصله بسيار و مهارت بافته و آنگاه به گونه رنگهای زرد ، آبی و سبز ، رنگ آميزی‏ می‏شدند [6]
درباره صنعت سفالسازی می‏گويد:
از سفالينه‏های زمان ساسانيان جز قطعاتی كه برای استفاده روزمره ساخته‏ شده بود چيزی به جا نمانده است ، معهذا صنعت سفالينه سازی در دوران‏ هخامنشيان بسيار پيش‏رفته بود و ظاهرا در سلطنت ساسانيان نيز تا حدی‏ ادامه يافت و بعد از غلبه اعراب تكميل شد[7]
ويل دورانت مدعی است كه:
بر روی هم هنر ساسانيان نماياننده بازخيزی از چهار قرن انحطاط دوران‏ اشكانيان است ، اگر ما به قيد احتياط از بقايای آن قضاوت كنيم بايد بگوييم كه در كمال و عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمی‏رسد . همچنين از حيث ابداع ، ريزه كاری و ذوق با هنر ايران بعد از اسلام برابری نتواند كرد.
ويل دورانت در خاتمه اين فصل می‏گويد:
هنر ساسانی با اشاعه شكلها و دواعی هنری خود در هندوستان ، تركستان و چين در مشرق ، و سوريه ، آسيای صغير ، قسطنطنيه ، بالكان ، مصر و اسپانيا در مغرب دين خود را ادا كرد. شايد نفوذ آن به هنر يونانی ياری كرد تا از ابرام در نمايش تصويرهای كلاسيك دست بردارد و به روش تزيينی بيزانتی گرايد . و به هنر مسيحيت لاتين معاضدت نمود تا از سقفهای چوبی به طارمها و گنبدهای آجری يا سنگی و ديوارهای دعامه‏ای عطف‏ توجه كند هنر ساختن دروازه‏ها و گنبدهای بزرگ كه خاص معماری ساسانی بود به مسجدهای اسلامی و قصرها و معابد منتقل شد . هيچ چيز در تاريخ گم نمی‏شود ، دير يا زود هر فكر خلاق فرصت و تحول می‏يابد و رنگ و شراره خود را به‏ زندگی می‏افزايد [8]
در كتاب " ايران از نظر خاورشناسان " ، فصل سوم تحت عنوان " منابع‏ هنر اسلامی " از كتاب " دستی در هنر اسلامی"
تأليف ديمند ، رئيس‏ قسمت هنر خاور نزديك در موزه متروپل ، چنين نقل می‏كند:
در زمان حضرت محمد صلی الله عليه وآله وسلم عرب از خودش صنعتی‏ نداشت ، يا اگر داشت ناچيز بود ، بعد از فتح سوريه و بين‏النهرين و مصر و ايران بود كه هنرهای اين ممالك را اقتباس كردند از منابع صحف چينی‏ به دست می‏آيد كه خلفای اموی از تمام ولايات مفتوحه مصالح و استادانی را جلب می‏كردند و در بنای شهرها و قصرها و مساجد جديد مورد استفاده قرار می‏دادند ، معرق سازهای بيزانسی و سوريه‏ای برای تزيينات مساجد دمشق‏ استخدام می‏شدند و تحت رياست يك استاد ايرانی به كار می‏پرداختند همچنين برای ابنيه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند و اين استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسيان ادامه يافت . طبری نيز در تاريخ خود گويد كه برای بنای بغداد استادانی از سوريه و ايران و موصل و كوفه استخدام گشتند . با اين ترتيب به تدريج يك اسلوب اسلامی كه از دو منبع يعنی عيسوی شرقی و ساسانی سرچشمه می‏گرفت به وجود آمد [9]
ايضا در همان مقاله می‏نويسد:
گر چه در گذشته هم بعضی محققين به تأثير هنر ساسانی در هنر اسلامی پی‏ برده بودند ، ولی اهميت اين مطلب بيشتر اخيرا در سايه حفريات اخير در تيسفون در نزديكی بغداد ، و كيش در بين‏النهرين ، و دامغان در ايران‏ مقدار زيادی مصالح بخصوص گچبريهای تزيينی به دست آمده كه در آنها سرمشق‏ صنايع اوليه اسلامی ديده می‏شود[10]
ايضا می‏نويسد:
هنر ساسانی مستقيما ادامه يافته و به هنر اسلامی منتهی شده كه هنرمندان‏ گاهی عين آن را نقش كردند و گاهی آن را تغيير دادند و سبك خاصی به وجود آوردند[11]
نهرو در " نگاهی به تاريخ جهان " جلد 2، فصلی تحت عنوان " مداومت سنن قديمی ايران" باز كرده است و می‏خواهد ثابت كند كه روح‏ فرهنگ و هنر ايران از دو هزار سال پيش تاكنون ادامه يافته است. وی‏ می‏گويد:
هنر ايران سنن درخشان و نمايانی دارد
. اين سنتها در مدت بيش از دو هزار سال ( بعد از زمان آشوريها تاكنون ) ادامه يافته است . در ايران ، در حكومتها ، در سلسله‏های پادشاهان و در مذهب تغييراتی روی داده است . سرزمين كشور زير تسلط حكمرانان و پادشاهان خودی و بيگانه قرار گرفته است‏ اسلام به آن كشور راه يافته و بسيار چيزها را منقلب ساخته است و معهذا
سنن هنری ايران همچنان مداومت داشته است[12]
هم او می‏گوي:
ارتش اعراب ، در حالی كه به سوی آسيای مركزی و شمال آفريقا پيش‏ می‏رفت و گسترش می‏يافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود می‏برد ، بلكه‏ يك تمدن جوان و در حال رشد را نيز با خود داشت . سوريه بين‏النهرين و مصر همه در فرهنگ عربی ( اسلامی) جذب شدند و تحليل رفتند ، زبان عربی‏ زبان عادی و رسمی آنها شد ، و از نظر نژادی نيز با اعراب به هم آميختند
و شبيه يكديگر شدند . بغداد ، دمشق ، قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی ( اسلامی ) شدند ، و بر اثر جهش پر نيرويی كه از تمدن جديد به وجود آمده‏ بود ساختمانهای زيبای بسياری در آنها به پا گرديد
. . .
هر چند ايران‏ شبيه اعراب نشد و در مليت عربی تحليل نرفت ، تمدن عرب ( اسلام ) تأثير فوق‏العاده در آن داشت و اسلام در ايران هم مانند هند يك حيات تازه برای‏ فعاليت هنری ايجاد كرد. هنر و فرهنگ عربی( اسلامی ) هم تحت نفوذ و تاثير ايران واقع شد [13]
چنانكه می‏دانيم ، برخی كتب ايرانی در دوره خلفای اموی و عباسی ترجمه‏ شد ، هر چند اين كتب با كتبی كه از ساير منابع ترجمه شد قابل مقايسه‏ نبود ، در عين حال می‏توان آن را از نوع كمك تمدن ايرانی به تمدن اسلامی‏ به شمار آورد . ما در آينده درباب ترجمه‏های ايرانی بحث مختصری خواهيم‏ كرد. مسلمين نظامات اداری خود را از ايران اقتباس كردند ، دفاتر و دواوين‏
دستگاه خلافت به سبك دفاتر و دواوين قديمی ايران تنظيم می‏شد و احيانا زبان اداری و دفتری زبان فارسی بود . بعدها خود ايرانيان مسلمان ترجيح دادند كه به زبان عربی‏ برگردانند
این خلاصه ای بود از شرح تمدن ایران در کتاب شهید مطهری ....
بحث را ادامه خواهیم داد




[1]
تمدن ايرانی ، به قلم جمعی از خاورشناسان ، ترجمه دكتر عيسی‏ بهنام ، صفحه . . 247
[2]همان مدرك ، صفحه . 20
[3]
المحاسن والاضداد ، صفحه . 4
[4]
ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج . 1 ( ترجمه فارسی ) ، صفحه
234.
[5]همان مدرك ، صفحه . 251
[6]همان مدرك ، صفحه . 254
[7]همان مدرك صفحه . 255
[8]همان مدرك صفحه . 256
[9]ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه دكتر رضازاده شفق ، صفحه
195 -
. 196
[10]همان مدرك ، صفحه . 21
[11]
همان مدرك ، صفحه . 202
[12]نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد 2 صفحه
1038.
[13]
همان مدرك ، صفحه . 1042
. 353
فعاليتهای اسلامی ايرانيان
" حوادث يمن و فداكاری ايرانيان مسلمان آن سرزمين خود شاهد بزرگی‏ است كه اين ملت با آغوش باز اين دين مقدس را قبول كرد و در راه نشر آن از هيچ گونه فداكاری خودداری نكرده است . كسانی كه می‏نويسند اسلام با شمشير بر اين ملت تحميل شده يا تعصب نژادی و احساسات قومی آنها را وادار به اين حرف می‏كند يا از سير اسلام در ميان نژاد ايرانی اطلاع ندارند . همه مورخين می‏نويسند كه دين اسلام با سرعتی شگفت‏انگيز در ايران پيشرفت‏ ، و اين ملت بدون جنگ و جدال از آن استقبال كرد ، و در مدت بيست سال‏ تمام فلات ايران را از ساحل فرات تا رود جيحون و از كناره‏های سند تا كرانه درياچه خوارزم فرا گرفت . اگر در چند مورد با اعراب مسلمان جنگ‏ شد آن جنگ مربوط به دسته‏ای از طبقات ممتازه و موبدان بود كه در نظر داشتند با جلوگيری از نفوذ اسلام منافع خود را حفظ كنند .
پس از اينكه تمام كشور پهناور ايران به تصرف مسلمين درآمد ، طولی‏ نكشيد كه اكثريت مردم اين كشور به استثنای كوههای مازندران و ديلمان دين‏ اسلام را پذيرفتند و فعاليت و كوشش اين مردم برای تبليغ اسلام و تحكيم‏ مبانی و قواعد شرع مقدس شروع گرديد . در سه قرن اول اسلام كه ايران تحت‏ نفوذ خلفای اموی و بنی‏عباس اداره می‏شد ، ملت ايران در تشريح احكام دينی‏ ادبی ، قضائی ، سياسی ، و اجتماعی اسلام سعی بليغ كرد و امهات مسائل را مطرح ساخت و آنها را روشن و مبوب نمود .
با طلوع قرن چهارم هجری ، طبرستان و گيلان نيز به تصرف مسلمين درآمد ، و در اين قرن مردم ايران استقلال سياسی به هم رسانيدند ، و سامانيان رشته‏ علاقه خود را با خلافت بغداد قطع كرده به طور استقلال در خراسان و نواحی‏ شرقی ايران سلطنت مستقل داشتند ، و از نظر فهم و درك مبانی دينی نيز احتياج به مركز خلافت نبود .



فعاليت اسلامی ايرانيان در هند
غزنويان نخستين افراد ايرانی هستند كه دين مقدس اسلام را از طريق سند به هندوستان بردند . در زمان غزنويها ناحيه پنجاب در تصرف آنها بود و لاهور كه يكی از شهرهای بزرگ اين ناحيه می‏باشد مركز حكومت غزنويان قرار گرفت ، در زمان اين پادشاهان جماعتی از دانشمندان ايرانی به هند رفتند كه از جمله آنها بيرونی دانشمند و حكيم معروف خراسانی است . اگر چه‏ حملات غزنويان بيشتر جنبه قتل و غارت داشت و به حقيقت و تبليغ اسلام‏ چندان اهميت نمی‏دادند ، ليكن برای شكستن سدهای سياسی و نظامی در شبه‏ قاره بسيار مؤثر بودند و راه را برای آيندگان باز كردند .


غوريان
سلاطين غور اصلا از غور هرات هستند و نسب آنان به شنسب نامی می‏رسد . اين شنسب در زمان اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام مسلمان شد و فرمانداری‏ ناحيه غور از طرف آن حضرت به وی تفويض گرديد . مورخين می‏نويسند در زمان بنی‏اميه كه اميرالمؤمنين را در منابر سب می‏كردند و حكام بنی‏اميه‏ مردم را وادار به اين عمل می‏نمودند . مردمان غورزير بار اين عمل نرفتند و حكام غور و غرجستان نسبت به آن جناب اسائه ادب نكردند .
اولين پادشاه مسلمان غوری كه به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را فتح كرد و آنجا را پايتخت قرار داد . سلطان محمد سام غوری بود . از زمان اين‏ سلطان ( آغاز قرن هفتم ) كه دهلی پايتخت اسلامی شد و تا هنگامی كه‏ انگليس بر آن تسلط يافت پايتخت سلاطين مسلمان بود . غوريان در هند مصدر خدمات مهمی شدند و در عصر آنان علما و دانشمندان زيادی از ايران به هند
رفتند و در آنجا متوطن شدند . در حقيقت تبليغات اسلامی در هند از زمان‏ غوريان شروع گرديد و مدارس و مساجد رونق پيدا كرد . يكی از علمای بزرگ ايران كه در اين زمان به هند رفت ، خواجه‏ معين‏الدين چشتی است . وی در هند بسيار خدمت كرده است و شاگردان زيادی‏ دارد كه هر كدام پس از وی در آن منطقه رياست دينی و مذهبی يافتند . مكتب خواجه معين‏الدين هنوز پس از گذشته صدها سال پابرجاست و قبرش در " اجمير " بسيار مورد احترام و تجليل است .


تيموريان
ظهيرالدين " محمدبابر " كه از احفادامير تيمور بود به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را مركز خود قرار داد . پس از وی گروهی از فرزندانش تا مدت چهار قرن بر هندوستان حكومت راندند . روابط تيموريان هند و پادشاهان صفويه بسيار حسنه بود و در اين زمان جماعت زيادی از ايران به‏ هند رفتند . در عصر تيموريان تمام مناصب حكومتی و مذهبی در دست‏ ايرانيان بود هزاران شاعر ، عارف ، فقيه مجتهد ، از ايران به هندوستان‏ رهسپار شدند ، و در آنجا به تبليغات اسلامی پرداختند .
يكی از افراد بزرگی كه در زمان جهانگير در هند مصدر خدمات زيادی شد اعتمادالدوله " ميرزا غياث بك " است . وی در خراسان زندگی می‏كرد و از طرف شاه طهماسب فرمانروای مرو بود . شاه طهماسب بروی خشم گرفت و اموال او را مصادره كرد ، او ناگزير راه هندوستان را پيش گرفت و در آگره به دربار جلال‏الدين اكبر راه يافت . پس از مدتی دخترش نور جهان به زوجيت‏
جهانگير درآمد و ملكه هندوستان شد .
بانوبگم ممتاز محل كه فرزند زاده ميرزا غياث بك است به عقد شاه جهان‏ درآمد و ملكه مقتدر هند شد تاج محل كه امروز يكی از بناهای مجلل جهان‏ است و شايد به آن خصوصيت در جهان بی‏نظير باشد مقبره همين ممتاز محل‏ ايرانی است . در زمان نور جهان و ممتاز محل كه هر دو شيعه بودند ، گروهی‏ از ايران به هند رفتند و در آنجا خدمات مذهبی انجام دادند .


قطبشاهيان دكن
محمدعلی قطبشاه در همدان متولد شد و در عنفوان جوانی از ايران به هند رفت و در دكن به ملازمت حاكم آن حدود در آمد . و چون دارای استعداد بود روز بروز بر عزت و مقام وی افزوده گشت ، و پس از چندی ملقب به‏ قطب‏الملك شد . او در سال 918 هجری رسما زمامدار منطقه دكن شد . قطبشاه‏ از مريدان شيخ صفی‏الدين اردبيلی بود . هنگامی كه شنيد شاه اسماعيل مذهب‏
شيعه را در ايران رواج داد ، وی نيز در منطقه دكن ، مذهب تشيع را رواج‏ داد و مذهب رسمی اعلام كرد .
قطبشاهيان در دكن در تبليغ دين اسلام و مذهب تشيع سعی و كوشش كردند و در ايام سلطنت اين طبقه جماعتی از ايران برای تبليغات دينی به ناحيه‏ دكن رفتند . يكی از شخصيتهای بزرگ ايرانی كه در اين عصر به هند رفت مير محمد مؤمن استرابادی است وی يكی از دانشمندان و رجال عاليقدر است كه‏ مدت 25 سال وكيل‏السلطنه بود . او در جميع علوم متداول از معقول و منقول‏
متبحر و اعلم علمای عصر خود به شمار می‏رفت . قطبشاهيان مدت دو قرن بر اين منطقه حكومت كردند و تاريخ آنان بسيار مشروح است .


عادلشاهيان بيجاپور
سرسلسله اين خاندان يوسف عادلشاه ايرانی است ، كه در ساوه بزرگ شده‏ است . وی در آغاز جوانی از ايران به هندوستان رفت و پس از ورود به هند در خدمت حكام و سلاطين بيجاپور وارد شد و بعد از مدتی سلطنت اين ناحيه را در دست گرفت و به يوسف عادلشاه ساوه‏ای معروف بود . عادلشاهيان نيز مذهب تشيع داشتند و در ترويج و تبليغ امور دينی بسيار كوشش كردند و
بسياری از مناطق مركزی هندوستان كه در دست بت‏پرستان بود در زمان علی‏ عادلشاه به تصرف مسلمين درآمد .
در اردوی عادلشاهيان پيوسته گروهی از علما و دانشمندان ايران و سادات‏ نجف اشرف ، كربلای معلی ، و مدينه منوره شركت داشتند و امور دينی را زير نظر خود می‏گرفتند و بيشتر كارهای سياسی و حكومتی را نيز ايرانيان در دست داشتند . تاريخ اين دسته از ملوك اسلامی هند نيز بسيار مشروح است و در تاريخ اسلامی هند شرح آن آمده است .


نظامشاهيان احمدنگر
سرسلسله اين ملوك ، يكنفر هندو به نام تيمابهت بود كه در عصر سلطان‏ احمد شاه بهمنی به دست مسلمانان اسير شد سلطان وی را بسيار باهوش و استعداد يافت و به فرزندش محمد شاه بخشيد و همراه او به مكتب فرستاد ،
و در اندك زمانی خط و سواد فارسی آموخت و ملقب به ملك حسن بحری گرديد . سرانجام با تفصيلی كه اينك جای ذكر آن نيست به سلطنت رسيد و پس از استقرار براريكه سلطنت مذهب تشيع را پذيرفت و در ترويج مذهب جعفری‏ بسيار كوشش كرد. رجال درباری و حكومتی و شخصيتهای مذهبی مملكت نظامشاهيان نيز اكثرا ايرانی بودند ، و امور سياسی و مذهبی را اداره می‏كردند . شاه طاهر همدانی‏ معروف به دكنی در عصر اين پادشاهان به هندوستان رهسپار شد شاه طاهر كه‏
ابتداء از طرفداران شاه اسماعيل بود با وی مخالفت كرد و نزديك بود كشته‏ گردد ، وی به طور مخفيانه وارد هند شد و در دربار نظامشاهيان بسيار معظم‏ و محترم زندگی می‏كرد .
خدمت شاه طاهر در هند بسيار اهميت دارد ، علماء زيادی را در موضوعات‏ مختلف اسلامی تربيت كرد و حوزه درسی وی يكی از بزرگترين حوزه‏های علمی‏ هندوستان بود . شاه طاهر بسيار محترم بود و خدمات وی ارزنده . لازم است‏ كه درباره اين مرد مجاهد كتاب مستقلی نوشته شود . تاريخ نظامشاهيان نيز مشروح است و خدمات دينی آنان نيازمند به نوشتن يك كتاب قطور می‏باشد .


ملوك نيشابوری اود
در زمان شاه سلطان حسين صفوی ، سيد محمد نامی از علمای نيشابور به‏ هندوستان رفت‏و در دهلی اقامت گزيد . فرزندان وی در مناصب دولتی‏ درآمدند و كم‏كم اهميت پيدا كردند يكی از احفاد سيد محمد به نام برهان‏ الملك فرماندار صوبه اود شد . وی بعد از چندی در آنجا استقلال به هم‏ رسانيد و ارتباط خود را با دهلی قطع كرد . پس از وی فرزندانش در اين‏ ناحيه سلطنت می‏كردند .
در زمان پادشاهان نيشابوری جماعت زيادی از نيشابور و مشهد مقدس و ساير شهرهای خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لكهنو كه مركز حكومت‏ آنان بود ساكن شدند . و تقريبا تمام رجال مذهبی و سياسی اين دسته از ملوك هند خراسانی بودند . سادات نقوی كه نيشابوری هستند ، در زمان‏ پادشاهان اود به هند رفته‏اند . مرحوم مير حامد حسين نيشابوری صاحب "
عبقات‏الانوار " در تحت حمايت اين پادشاهان فعاليت می‏كرد راجع به‏ پادشاهان نيشابوری چند كتاب در هند نوشته شده كه از جمله تاريخ " شاهيه‏ نيشابوريه " است . غير از چند طبقه از سلاطين كه ذكر شد طبقات ديگری نيز در بنگاله ، بهار ، گجرات ، برار ، و پنجاب سلطنت كرده‏اند ، و هر كدام در منطقه خود در ترويج اسلام كوشش كرده‏اند تاريخ اسلامی هندوستان بسيار مشروح است و بايد هيئتی در اين موضوع كار كند . خوشبختانه كتابخانه‏های هند و پاكستان بسيار غنی است و منابع و مأخذ اين كار فراوان است !


اسلام در كشمير
مورخين مسلمان نوشته‏اند كه تا سال 715 هجری مردم كشمير متدين به دين‏ اسلام نبودند در اين قرن يك نفر ايرانی كه لباس قلندران پوشيده بود وارد كشمير شد و در اين ناحيه شروع به فعاليت كرد . از آنجا كه مردم هندوستان‏ و كشمير به قلندران و درويشان علاقه خاصی دارند دور او را گرفتند و هر روز بر اعتبار او افزوده می‏شد .
در تاريخ " فرشته " آمده كه : نام اين شخص شاه ميرزا بوده است . اين مرد در زمان سيه ديو كه حاكم كشمير بود وارد " سری نگر " شد ، و نوكری اين راجه را پذيرفت شاه ميرزا اندك اندك در اين مرد نفوذ كرد و راهی برای خود باز نمود . پس از چندی سيه ديوفوت كرد و فرزندش رنجن‏ زمامدار شد و شاه ميرزا را وزير و مشاور خود قرار داد در اين هنگام ميرزا قدرتی به هم زد و فرزندانش ادعای استقلال كردند . بعد از مدتی اين راجه نيز فوت كرد و زنش حكومت را به دست گرفت شاه‏ ميرزا و فرزندانش با وی بنای ناسازگاری گذاشتند . او ناگزير شد شاه‏ ميرزا را به شوهری قبول كند و او را در كارهايش دخالت دهد . بعد از اين‏ قضيه زن مسلمان شد و شاه ميرزا خود را سلطان كشمير خواند و دستور داد به‏ نام وی خطبه بخوانند و خود را شمس‏الدين خطاب كرد .
اين مرد دين اسلام را در كشمير رواج داد و در تبليغ و ارشاد مردم كوشيد و بعد از مدتی اكثر سكنه كشمير مسلمان شدند . يكی از كسانی كه در كشمير به اسلام خدمت كرده است ، مير سيدعلی همدانی بوده . اين مرد بزرگ كه از مفاخر اسلامی است هزارها شاگرد در كشمير تربيت كرد كه هر كدام برای خود استاد شدند . مقام سيدعلی همدانی هنوز در كشمير محترم است و مردم آنجا را زيارت می‏كنند و در روزهای عاشورا هنگامی كه دستجات عزاداران از آنجا عبور می‏كنند پرچمهای خود را به حال احترام فرود می‏آورند .

اسلام در چين
به طور تحقيق معلوم نيست كه اسلام در چه تاريخی به داخل خاك چين راه‏ يافته است آنچه مسلم است به وسيله گروهی از بازرگانان خوارزمی و تجار سمرقند و بخارا در قرنهای نخستين اسلامی بدانجا رفته است . در عصر خوارزمشاه و مخصوصا علاءا لدين محمد خوارزمشاه كه تركستان واترا به دست‏ وی افتاد ، رفت و آمد ايرانيان به خاك چين زياد گرديد . پس از حمله‏ مغول و سلطنت آنها بر ايران ، جماعت زيادی از ايران در چين ساكن شدند ، چنگيزخان پس از اينكه شهرهای خراسان را خراب كرد ، دستور داد ارباب‏ علوم و معارف و اصحاب حرف و صنايع را به چين و مغولستان بردند تا در آنجا مردم چين را دانش بياموزند ، و آنها را به هنرهايی كه در ايران‏ معمول بود آشنا سازند . مردم ايران علاوه بر هنرهای معمولی دين و آيين خود را نيز به آنها تعليم دادند و به اين صورت دين مقدس اسلام در چين نيز توسط ايرانيان از طريق ارشاد راه يافت و كليه كتب دينی مسلمين چين نيز
به زبان فارسی تاليف گرديده است .


اسلام در جنوب شرقی آسيا و آفريقای شرقی
دين مقدس اسلام از طريق هندوستان و بنادر خليج‏فارس و دريای عمان به‏ كشورهای جنوب شرقی آسيا و افريقای شرقی و جزائر اقيانوس هند راه پيدا كرد و در مسلمانی اين مناطق نيز گروهی بازرگان و دريانورد ايرانی سهم‏ بسياری دارند . پس از اينكه مغولان بر ايران حمله آوردند و شهرهای آباد اين مرز و بوم را ويران ساختند ، گروهی از دانشمندان و بازرگانان از اينجا مهاجرت نمودند ، آنها كه در مشرق ايران بودند به هندوستان مهاجرت‏ كردند ، كسانيكه در جنوب و مركز ايران قرار داشتند از طريق دريا اين‏ كشور را ترك گفتند .مردمان جنوب ايران و سواحل خليج‏فارس و دريای عمان كه با راههای‏ دريايی آشنايی داشتند در اثر حمله مغول و پس از آن تيمور ، ناگزير شدند با سرمايه‏های خود در يكی از نقاط دور دست زندگی كنند ، يا در اثر خرابی و
از دست دادن سرمايه ناگزير شدند به كشورهای جنوب آسيا بروند . ايرانيانی كه در افريقای شرقی يا اندونزی اقامت كرده‏اند ، بيشتر از اهالی فارس بوده‏اند . روی هم رفته دين مقدس اسلام توسط همين مهاجران‏
ممالك مزبور نشر شد و اينان از طريق خطابه و ارشاد مردم را با حقايق‏ اسلامی آشنا ساختند . آثار ايرانيان هم اكنون با گذشتن چند قرن در جنوب‏ شرقی آسيا و افريقای شرقی محفوظ است تحقيق در اين موضوع نيازمند به‏
پرداختن يك كتاب می‏باشد .

خدمات اسلامی ايرانيان در مغرب و شمال افريقا
اهالی خراسان و مشرق ايران با يك قيام مردانه بساط امويان را در هم نورديدند . عباسيان كه براريكه‏ خلافت مستقر شدند ، به طور كلی نژاد عرب را از مناصب حكومتی دور ساختند مگر چند نفر از خواص خود را كه در امور دولتی مشاركت دادند . چون دولت‏ آنان از طرف خراسان ظهور كرد ، برای همين جهت استانداری اكثر بلاد را به‏ مردمان خراسان واگذار نمودند ، و در شرق و غرب عالم اسلام آنها را امارت‏ و حكومت دادند .
در زمان مأمون پس از اينكه وی از خراسان به عراق برگشت ، گروهی از اشراف و رجال خراسان با وی همراهی كردند . مأمون به هر يك از آنان‏ مناصبی داد و در شهرهايی كه مورد نظرش بود به حكومت رسانيد يكی از مناطقی كه مورد توجه عباسيان بود و بيم داشتند كه از آنجا خطری متوجه‏ ايشان گردد ، سرزمينهای مغرب اقصی و شمال آفريقا بود ، زيرا هنوز حكومت‏ اندلس به دست امويان بود و می‏ترسيدند از آن ناحيه خطری متوجه آنان گردد .
از اين رو ، از عهد مهدی عباسی ، حكام مصر و افريقا را از ميان مردم‏ خراسان ، كه دشمنان سرسخت بنی‏اميه بودند انتخاب می‏كردند . در اين زمان‏ نفوذ خراسانيان و مردمان مشرق ايران در مصر و مناطق افريقای شمالی زياد شد ، و حفظ حدود و ثغور اسلامی به دست اينان قرار گرفت . و فرمان جنگ و صلح و جهاد با دشمنان اسلام را به عهده گرفتند .
اين خاندانهای ايرانی ، در مغرب اقصی و جزاير دريای مديترانه و آسيای‏ صغير در ترويج و تبليغ دين مقدس اسلام بسيار كوشش كرده‏اند ، ما اينك‏ نام آنها را كه از زمان مهدی عباسی تا ظهور فاطميان در مصر و افريقا
حكومت كرده‏اند ذيلا ذكر می‏كنيم :
حكام خراسانی در مصر و افريقای شمالی
1 - يحيی‏بن داود نيشابوری .
2 - مسلمة بن يحيی خراسانی .
3 - عبادبن محمد بلخی .
4 - سری بن حكم بلخی .
5 - محمدبن سری بلخی .
6 - عبدالله بن سری بلخی .
7 - عبدالله بن طاهر بوشنجی .
8 - عمير بادغيسی هروی .
9 - اسحاق بن يحيی سمرقندی .
10 - عبدالواحد بوشنجی .
11 - عنبسة بن اسحاق هروی .
12 - يزيدبن عبدالله .
13 - مزاحم‏بن خاقان .
14 - احمدبن مزاحم .
15 - ارخوزبن اولغ .
16 - احمدبن طولون فرغانی .
17- - خماروية بن احمد فرغانی .
18 - جيش بن خمارويه فرغانی .
19 - هارون بن خمارويه فرغانی .
20 - عيسی نوشهری بلخی .
21 - شيبان بن احمد فرغانی .
22 - محمدبن علی خلنجی .
23 - محمدبن طغبج فرغانی .
24 - انوجوربن اخشيد فرغانی .
25 - علی بن اخشيد .
26 - احمدبن علی بن اخشيد .
27 - شعله اخشيدی .
28 - حسن بن عبيدالله اخشيدی .
29 - فاتك اخشيدی ، اميرشام .
30 - حسين بن احمدبن رستم .
اين سی نفر كه در بالا ذكر شد خراسانی هستند و مدت دويست سال بر مصر ، شمال افريقا ، مغرب اقصی ، سواحل مديترانه ، و ساير متصرفات اسلامی در نواحی غرب و كرانه‏های اقيانوس اطلس فرمانروايی داشته‏اند . ترويج‏ شريعت و دفاع از حدود و ثغور و فتوحات در بعضی از نواحی اندلس و اروپا بدست اينان انجام پذيرفت . در زمان اين حكام هزاران فقيه ، مجتهد ، مفسر ، محدث ، قاضی ، امير ، دبير و سياستمدار از خراسان و ساير شهرهای‏ ايران به مناطق غربی مهاجرت كردند و مبانی و قواعد اسلامی را در آن‏ سرزمينها محكم ساختند .
در كتب علمی ، ادبی ، و تاريخی اسلامی شمال افريقا و اندلس ، نام‏ بسياری از ايرانيان ديده می‏شود . و ما انشاءالله در تاريخ بزرگ خراسان ، تمام اين مطالب را از منابع مستند كه اينك در كتابخانه‏های تونس و مراكش موجود است.
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام
ماشا الله
جای این بحث خالی بود که به لطف خدا شما آقای النور عزیز ایجاد کردید انشا الله دوستان بخوانند و بهره مند بشوند

صلوات

یا حق
آدرس های مرجع