تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
آموزگار عشق و ارادت! آن‏قدر در لحظه‏هایت شگفتی آفریدی که تاریخ، انگشت تحیّر به دندان می‏کرد. کدام ماجرایت را بگویم؟ کدام لحظه‏ات را بسرایم، که لحظه‏هایت، آن‏قدر مقدّسند که در واژه‏ها نمی‏گنجند. در هر ماجرا، عشق و ارادت و اخلاص می‏آموزی، آن‏گاه که قنداقه عباست را، روی دست می‏گیری و برای صدقه سری حسین علیه‏السلام ، دور سر مبارک ابا عبدالله می‏چرخانی... ، اگر فاطمه علیهاالسلام ، عبّاس تو را «پسرم» نخواند، عجیب است ...
تو آمدی؛ در یک روز خوب و قدم به خانه علی علیه‏السلام نهادی و سایه مهربانی‏ات را پناه کودکان داغدیده زهرا علیهاالسلام کردی.
تو آمدی و خشتْ خشتْ خانه پر شد از بوی تنت. و تو لبریز از بوی فاطمه علیهاالسلام
بانوی چهار داغ! محبت از این بالاتر، که به همسر بگویی: «مرا فاطمه مخوان، چون حسن و حسین و زینب با شنیدن این نام محزون می‏شوند» و تو، ام البنین یگانه روزگار شدی.
دسته دستاس، با دست‏های تو خو گرفت و...
تو می‏روی و خانه، داغ رفتنت را ضجّه می‏زند.
تو می‏روی؛ با تمام مهربانی‏ات؛ با سینه‏ای که داغ چهار کوه را به سوگ نشسته!
و من، هنوز پشت دیوار بقیع، مهربانی‏ات را ضجّه می‏زنم.
و من هنوز پشت دیوار بقیع، در جستجوی دست‏های گره‏گشای توام ...
و من هنوز حس می‏کنم که سر بر دامن تو نهاده‏ام و بوی یاس را از دامن تو می‏شنوم.
یا ام البنین ... !
خدیجه پنجی
بسم الله الرحمن الرحیم



ماها که سید نشدیم
دلخوشیمون همینه
که مادر ما عامیا
بی بی ام البنینه

حضرت ام البنین سلام الله علیها
***
[تصویر: omolbanin_poster_1_20110519_1853955293.jpg]
تنها چرا نشسته، مگر گریه می کند؟
چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند
[/font]
از مردم مدینه شنیدم که روزها
می آید و ز داغ پسر گریه می کند
بالای چار صورت قبری که ساخته
با دیده های سرخ جگر گریه می کند
با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود
دائم زند به سینه و سر گریه می کند
از سوز روضه خواندن این مادر شهید
هر عابری میان گذر گریه می کند
گاهی دلش برای علی تنگ می شود
گاهی برای روضه ی در گریه می کند
بغض نگاه باد صبا گفت با دلم
دیگر غروب شد، چقدر گریه می کند!!
وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها
***
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcSUgrSOjI_0EDlj1k7RYDB...HFAbkxDOdW]
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته
در فصل غم،فصل خسوف ماه خونین
خورشید هم مثل دلت گویا گرفته!
تا آسمانها میرود دلمویه هایت
کار دل خونت عجب بالا گرفته!
این روزها با دیدن حال تو بانو!
بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته
هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی
یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته!
می دانم اینجا بارها با دست لرزان
اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته
تاریخ را می گردم ـآری ـ تا ببینم
مثل دل تنگت دلی آیا گرفته؟
[font=Arial]
اینجا به همراه لب خشک تو مادر!
هر سنگریزه ختم "یا سقا" گرفته...
مادر شاه علقمه ام البنینم
منم که مادر شاه شهید علقمه ام منم که همسر مولا کنیز فاطمه ام
ز بعد غربت جانسوز شاه کرب و بلا شده ذکر حسین یا حسین زمزمه ام
همدم و یار حیدر خانه نشینم
مادر شاه علقمه ام البنینم
منم که سیده ام البنین خوانندم به راه عشق حسینی همیشه پابندم
به ظهر عاشورا در زمین کرب و بلا فدای راه حسین گشته 4 فرزندم
فخر کنم که مادری شیرآفرینم
مادر شاه علقمه ام البنینم
درون باغ علی نائب گل یاسم برای زینب او مادری پر احساسم
نموده ام نذر تا به ظهر عاشورا جدا شود ز تنش هر دو دست عباسم
برای عباس و حسینم دل غمینم
مادر شاه علقمه ام البنینم
منم که فخر کنم بر شرافت و نسبم که از شجاعترین قبایل عربم
مرا ام بنین خوانده اند این مردم ز بعد کرب و بلا بی نصیب زین لقبم
من داغدار داغ های آتشینم
مادر شاه علقمه ام البنینم
ندیده چون قمر من کسی دگر قمری نیاورند به دنیا شبیه او پسری
زنم بر سر و سینه ز داغ عباسم کنم تا به ابد بر حسین نوحه گری
ز داغ غربت حسین زار وحزینم
مادر شاه علقمه ام البنینم
تقديم به ساحت نوراني حضرت ام البنين (سلام الله علیها)


سکوت تلخ بقیع را مویه های جانسوز مادری در هم میشکند:
دیگر به من مادر پسران نگویید؛ چون مرا به یاد شیران قوی پنجه ام می اندازید.پسرانی داشتم که مرا به نام آنها ام البنین می خواندند

اما اکنون دیگر برای من پسری نمانده است؛ چهار فرزندم، همچون عقابان تیز پنجه بودند که با مرگ سرخ، زندگی را وداع گفتند.
مادری که خواسته بود فاطمه نخوانندش تا حزن و اندوه، میهمان دلهای کودکان فاطمه نشود...

مادری که مادر حماسه بود و وفا و فضیلت؛ مادر بزرگواری و کرم؛ مادر شجاعت و استقامت... و امروز بقیع سوگوار اوست.

سوگوار مادری که صبوری اش، ایستادگی و پایداری را معنا کرد؛ مادری که نامش یادآور اقیانوس ادب، فروتنی و صداقت بود...
بزرگ بانو! واگویه هایت را چگونه فریاد کردی که پژواک وجود دردمندت همچنان در جان جهان جاری است؟...

شجاع زاده ی شجاع پرور! راز و رمز اشک هایت چه بود که افشاگرانه هدف های شوم و اراده های پلید و کردارهای جنایت کارانه نابکاران و ستمگران را برملا می کرد؛ همان گونه که مظلومیت آل الله را فریاد می کشید؟...

آموزگار عشق و ارادت! عشق را چگونه یافتی که پسرانت را آموختی تا سایه¬سار عقیله بنی هاشم و سپر بلای خون خدا باشند؟... پسرانت را آموختی که چشمانشان در برابر خصم، ذوالفقار باشد و دستانشان گلوگاه معرکه را بفشارد و رو به قبله ابروی حسین(علیه السلام) قامت ببندند...
ام العشق، ام الوفا! در زمزمه های شبانه ات چه می خواندی در گوش عباست که دست هایش، متبرک ترین پل استجابت شدند. قیامتی برپا کردند که قامت بیدار را درهم شکستند. اسطوره تاریخ شدند و مثنوی موزون ایثار را در شاهنامه ذهن بشر حک کردند...

چه کسی جز تو می توانست دلاوری در دامن بپروراند که سقای تشنه ترین و جگرسوخته ترین لشکر تاریخ باشد؟... چه کسی جز تو می-توانست شیرمردی بیاورد تا در عرصه پیکار تزلزل به ارکان یلان پوشالی و طبل های توخالی بیفکند؟...
چه کسی جز تو می توانست دانای راز آب ها را بیاموزد تا ساقی جامی باشد که ملائک حسرت نوش زلال آن باشند، جامی که عطش آباد تاریخ، چشم امید به آن دارد...
چه کسی جز تو می توانست عباسی بیاورد که ماهتاب شب های تنهایی حسین(علیه السلام) باشد، چهره زیبای انسان در ملکوتی ترین حالات ایثار و فداکارى، ترجمه زخم های انسان به زبان ملکوت ...
چه کسی جز تو می توانست قصیده عاشقانه عباس را در گوش زمان بخواند و صبورتر از همه مادران دلسوخته، به ایثارش ببالد...؟!
اینک آرام بگیر بانو در این گوشه غربت که طنین نوای جان سوزت هماره در گوش زمان جاری خواهد بود؛ تا آن زمان که رودها، موج زنان، داغ عبّاست را بر سینه می زنند و تا هر زمان که پروانگان بال سوخته و لبان ترک خورده تشنگی که از سرزمین آسمانی عشق آمده اند، حماسی ترین روضه های عالم را با نام عبّاس تو می خوانند...

چشمه ی خور(۱) از فلک چارمین ســوخـت ز داغ دل أمّ البنـیـن
....
مرغ دلش زار چو مرغ هَزار داده ز کف چـار جـوان گـزیـن
.....
نـغـمه ی داوودی بانـوی دهر کــرده بـسـی آب، دل آهـنـین
.....
نـالـه و فریاد جهان ســوز او لـرزه در افـکنده به عرش برین(۲)
____________________________

[۱]. چشمه ی خور: قرص آفتاب.

[۲]. آیهالله العظمی غروی اصفهانی (کمپانی)۱، دیوان کمپانى، ص ۱۵۴.
منم که سایه نشین و جود مولایم
کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم
منم که خانـــه به دوش غــم علی هستم
منم که همقدم محنت ولی هستم
منم که شاهد زخم شکسته ابرویم
انیس گریه به یاس شکسته پهلویم
منم که در همه جا در تب حسن بودم
منم که شاهد خون لب حسن بودم
منم که جلوه حق را به عین می دیدم
خدای را به جمال حسین می دیددم
منم که بوده دلم صبح و شام با زینب
منم میان همه ؛ هم کلام با زینب
منم که سوگ گلستان و باغبان دارم
به سینه زخم غم کربلائیان دارم
منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد
چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد
منم که مادر عشق و امید و احساسم
فدای یک سر موی حسین عباس
مخوان جانا دگر ام البنینم‏..
که من با محنت دنیا قرینم‏
مرا ام البنین گفتند، چون من‏..
پسرها داشتم ز آن شاه دینم‏
جوانان هر یکى چون ماه تابان‏..
بدندى از یسار و از یمینم‏
ولى امروز بى بال و پرستم‏..
نه فرزندان، نه سلطان مبینم‏
مرا ام البنین هر کس که خواند..
کنم یاد از بنین نازنینم‏
به خاطر آورم آن مه جبینان‏..
زنم سیلى به رخسار و جبینم
به نام عبد الله و عثمان و جعفر..
دگر عباس آن دُرّ ثمینم‏
"للحق"
............................................................................
سلام و درود خدا بر او
مادری که اگر چه در کربلا نبود، ولی دلش تا ابد در کربلا ماند و نگاهش بر افق، که آیا «کاروان عشق» را بازگشتی خواهد بود؟مادری که دلش برای همیشه در کنار «نهر علقمه»، سوگ نشین فرزندی شد که نظیر نداشت در زیبایی و شجاعت!
[تصویر: i323507_wallpaper-ommolbanin.jpg]
[تصویر: banin.jpg]
مادر حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام، خانم ام البنین (سلام الله علیها) در واقعه کربلا حضور نداشت، هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و خانم ام البنین ( علیها السلام) را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد، خانم ام البنین (سلام الله علیها) گفت: رگ قلبم راپاره کردى بچه ‏هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبد الله علیه السلام، از امام حسین علیه السلام برایم بگو .

با تسلیت فرارسیدن سیزدهم جمادی‌الثانی سالروز وفات شَهادت گونه حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) ، را به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)
تسلیت عرض مینمایم و به گوشه ای از زندگانی و فضایل ایشان می پردازیم.
به امید اینکه هر چه زودتر مولایمان ظهور بفرمایند تا در رجعت ائمه علیهم السلام هم حضرت اباالفضل علیه السلام و هم مادر گرامیش را شادمان ببینیم . صلوات


خانم ام البنین سلام الله علیها، (محدث، متوفى سال ۷۰ ه) (فاطمه کلابیه)، دختر حزام، از زنان مؤمن، شجاع و فداکار بود.مولا امیرالمؤمنین سلام الله علیه بعد از شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها به وصیت خود آن حضرت به برادرش عقیل فرمودند:مى خواهم زنى برایم خواستگارى نمایى که از خاندان شجاعت باشد تا فرزند شجاعى برایم به دنیا آورد.عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را به ایشان معرفى نمود و گفت: در بین عرب خاندانى شجاعتر از خانواده وى سراغ ندارم.این مادر ، پسرانش عباس، جعفر، عبد الله و عثمان را چنان تربیت کرد که همه شیفته برادر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام بودند و در رکاب آن حضرت شهید شدند.علاوه بر همسری نمونه برای پیشوای نخست شیعیان، با فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بهتر از فرزندان خود رفتار کند

خانم ام‌ البنین(سلام الله علیها) در طرز رفتار خود نسبت به فرزندان حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اندکی فروگذاری نکرد و عمر خود را وقف خدمت به آنها کرد تا ذره‌ای کمبود مادر را در زندگی خود احساس نکنند.

ثمره زندگی خانم ام‌البنین(سلام الله علیها)با حضرت مولا امیرالمومنان(سلام الله علیه)چهار فرزند پسر بود که حضرت اباالفضل العباس(سلام الله علیه) به عنوان نمونه بارز ولایت‌مداری در کنار امام حسن و امام حسین(سلام الله علیهما) به ایفای نقش پرداخت.


امام باقر(سلام الله علیه) میفرماید:آن حضرت به بقیع میرفت و آن قدر جانسوز مرثیه میخواند که مروان با آن قساوت قلب گریه میکرد(مقاتل الطالبین ص۵۶ و بحارالانوار ج ۴۵ ص ۴۰)

خانم ام البنین (سلام الله علیها)در واقعه کربلا حضور نداشت، هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و ام البنین را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد خانم ام البنین گفت: رگ قلبم راپاره کردى بچه ‏هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبد الله علیه السلام، از حسین (سلام الله علیه) برایم بگو .

خانم ام البنین(سلام الله علیها) براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبید الله (فرزند عباس علیه السلام) به بقیع میرفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گریست و این اشعار را زمزمه می ‏کرد:
منم که سایه نشین و جود مولایم
کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم
منم که خانـــه به دوش غــم علی هستم
منم که همقدم محنت ولی هستم
منم که شاهد زخم شکسته ابرویم
انیس گریه به یاس شکسته پهلویم
منم که در همه جا در تب حسن بودم
منم که شاهد خون لب حسن بودم
منم که جلوه حق را به عین می دیدم
خدای را به جمال حسین می دیددم
منم که بوده دلم صبح و شام با زینب
منم میان همه ؛ هم کلام با زینب
منم که سوگ گلستان و باغبان دارم
به سینه زخم غم کربلائیان دارم
منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد
چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد
منم که مادر عشق و امید و احساسم
فدای یک سر موی حسین عباسم

[تصویر: 68213798376873458364.jpg]

ام البنین صدایت کنم یا...؟

سلام، مادر شهامت، مادر رشادت و مادر شهادت!
چه نیک آرمیده ای! چقدر آسوده، صورت به خاک نهاده ای!
انگار همین دیروز بود!
علی علیه السلام به عقیل فرمود: برایم از قبیله ای رشید و شجاع، همسری بیاب!


و تو، برگزیده این انتخاب بودی تا قدم به خانه وحی بگذاری

تا سایه مهربانی ات را مادرانه، بر خانه وحی بگسترانی.

که تو هم فاطمه بودی؛ فاطمه ای که می خواست جگر گوشه های بانویش فاطمه علیهاالسلام را پناه باشد!

فاطمه ای که می خواست زینبِ فاطمه علیهاالسلام را مادری کند! فاطمه ای که می خواست حسین فاطمه علیهاالسلام را عاشقانه خدمت کند!

تو آمدی! یعنی باید می آمدی! تا مادر حماسه شوی و حماسه را در دامان خود بپروری.

هنوز تاریخ، لحظه ورودت به خانه وحی را به خاطر دارد!

تو، عروس مهربانی ها و خوبی ها، قدم به خانه نگذاشتی و گفتی: تا دختر بزرگ خانه اجازه نفرماید، وارد نمی شوم.

و این، از بانویی چون تو، دور نبود، که همه تاریخ، به ادب و نجابت و وقار تو سوگند می خورد.

تو آمدی و خاتون مهربان خانه شدی، تا زینب علیهاالسلام ، سنگ صبوری برای درد دل داشته باشد.

تا حسین علیه السلام ، بیش از این، در اندوه کوچه های بنی هاشم، تنها نماند.

تا حسین علیه السلام ... آه! همه می دانند که تو چقدر فرزندان فاطمه علیهاالسلام را دوست می داشتی.

آن قدر، به فرزندان بانویت فاطمه علیهاالسلام ، عشق داشتی که به مولایت علی علیه السلام گفتی: مولا! دیگر مرا فاطمه خطاب نکنید؛ به خدا تاب اندوه کودکان بانو را ندارم؛ نام فاطمه علیهاالسلام دل زینب را به درد می آورد. و آنوقت تو شدی ام البنین؛ مادر سروهای آزاده!

تو آمدی تا نوری دیگر از خانه علی علیه السلام ساطع شود و شعاعش، همه هستی را به تماشا بخواند. با تو، نور علی نور، تحقق یافت و ماه بنی هاشم، قمر منظومه ولایت گردید و به حق، تو لایق این ماه بودی.

ام البنین!

اینک تو مادر پسری هستی که قرار است علمدار کربلا باشد و ساقی گل های محمدی صلی الله علیه و آله وسلم .

تو مادرِ آفتابی شدی، که قرار است، تمام عالم در سایه امن، بیاساید. و به راستی که فقط تو لایق این ماه بودی!

مگر می شود از تو نگفت؟

مگر می شود از آن همه عظمت حرفی نزد؟!

وقتی خبر شهادتِ پسرت را، امیدت را و نور چشمت را شنیدی، گفتی: پسرم فدای حسین فاطمه! سلام بر تو، مادر وفا، مادر ادب و مادر عشق!

ام البنین!
[تصویر: 69400341170706269452.jpg]
با نامو یاد خدای مهربان



سلام

سلام، مادر شهامت، مادر رشادت و مادر شهادت!

دست همتون درد نکنه انشالله که خود بانو دست مزدتنو بده



یا علی‌
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا

سوگ ‏نشین نهر علقمه

مادر؛ مادری که اگر چه در کربلا نبود، ولی دلش تا ابد در کربلا ماند و نگاهش بر افق، که آیا «کاروان عشق» را بازگشتی خواهد بود؟
مادری که دلش برای همیشه در کنار «نهر علقمه»، سوگ نشین فرزندی شد که نظیر نداشت در زیبایی و شجاعت!
مادری که دلش در میدان «قتلگاه» بود و نگاهش بر آسمان، که چه وقت، «ماه»، بار دیگر خواهد تابید!
مادری که یک عمر، دست از «حسین حسین» گفتن بر نداشت و تمام غریبانه‏هایش را، حتی سوگ عزیزانش را با نام حسین علیه‏السلام همراهی کرد!
مادری که «ام البنین علیهاالسلام » بود، ولی آیینه نگاهش از آسمان کربلا، تنها اشکِ خونین ستارگان را چید؛ آن گاه که راوی، از عبور نیزه‏ها روایت می‏کرد!
مادری که حتی کوچه‏های «مدینه» ، مرثیه‏سرای اندوه سترگ او شدند و به استقامت و صبر او ایمان آوردند!
مادری که «وفا»، اولین درس زندگی و «شجاعت»، عالی‏ترین سرشت همسری‏اش بود و «صحبت»، بالاترین باور مهر پروری‏اش
مادری که برای همیشه، با ناله‏های نینوایی، به یاد پسرانش، لالایی سرود و سروده‏هایش را فرات، هر روز، هنگام غروب نجوا می‏کند!
مادری که بعد از شهادت «عباس علیه‏السلام »، دیگر به ماه نگاه نکرد و آسمان مدینه، نعمت نورافشانی‏اش را از دست داد!
مادری که در کربلا نبود، ولی تا ابد در کربلا ماند و دل از «گودال قتلگاه» نگرفت و فریاد «یا حسین»اش را نه‏تنها در مدینه، که از صحن مطهر کربلا می‏توان شنید! درود خداوند و سلام پاکان، بر روح بلند و وفاداری بی‏نظیرش باد!
روح آسمانی‏اش، در سایه سار کوثر، شاد، و شفاعت باشکوهش، دستگیرمان باد!


سید علی ‏اصغر موسوی

نوحه 1
نوحه 2

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
الا مادر به قربون جمالت … رخ چون بدر و ابروی هلالت
شنیدم کام عطشان جان سپردی… گل ام البنین شیـرم حلالت
.
.
.
یا قمر بنی هاشم
.
یا حضرت عباس(علیه السلام)

.
.
.
آخرین قسم تویی
.
.
.
خدایا به دستهای قلم شده، ماه بنی هاشم
.
برسان صاحب ما را...
.
.
آمین
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع