بسم الله النور
ان شاءالله سعیم بر این است که در این تاپیک شرحی مختصر از خطبه همام را قرار دهم که چکیده ای از سخنرانی های استاد پناهیان تحت عنوان باران خوبی هاست.
ان شاء الله خود امام المتقین حضرت امیر علیه السلام عنایت فرمایند و دست همگی ما رو بگیرن و به مقام والای متقین برسونن.
داستان خطبه همام:
دانستن اینکه همام که بود و چه شخصیتی داشت میتونه در فهم بهتر خطبه و اینکه مخاطب مستقیم امیرالمومنین(علیه السلام)
چه کسی بوده به ما کمک کنه.
همام از زهاد ثمانیه بوده.
زهاد ثمانیه 8 نفر نفر بودن در صدر اسلام که به زهد مشهور بودن از این 8 نفر 4 نفرشون زهد رو در مسیر صحیح داشتن و 4 نفر دیگه به شیوه رهبانیت های قبل از اسلام زهد پیشه کرده بودند.آقای همام یکی از اون 4 نفری بوده که زهدشون در مسیر صحیح و اسلامی بوده.یکی دیگه از این 4 نفر هم اویس قرنی بوده که در عشق به پیامبر گرامی اسلام زبانزد خاص و عام هست.
آقای همام غیر از اینکه از زهاد ثمانیه بوده از اصحاب امیر المومنین (علیه السلام)هم به شمار میرفته و کمتر کسی هست که به عنوان صحابی حضرت امیر(علیه السلام)شناخته بشه و ویژگی های برتری نداشته باشه.
در کل منظور از این معرفی مختصر این بود که متوجه بشیم آقای همام یک فرد عادی و اعرابی و نا آشنا با تقوا نبودن.
آقای همام در یک جلسه که چند نفری دور حضرت امیر (علیه السلام) بودند،سوالی رو مطرح میکنه به این شرح:
یا اَمیرَ الْمُوْمِنینَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقینَ حَتّى کَاَنّى اَنْظُرُ اِلَیْهِمْ.
اهل تقوا را چنانکه گویى آنان را مى بینم براى من وصف کن.
یعنی یه جوری متقین رو برای من توصیف کن که ذهن من بتونه اون ها رو مجسم کنه و ذهنی مثل ذهن همام دور از این وادی نیست.خودش بسیار انسان با تقوایی است و یکی از عناصر مهم تقوا که زهد هست را در اوج دارد و اهل این مسائل است.
این پرسش دو تا ویژگی خیلی مهم دارد که باید به آن ها توجه کنیم:
1-همام توصیه برای با تقوا شدن نخواست،توصیف متقین را خواست که این دو بسیار با هم متفاوتند.
2-همام نخواست توصیفی از متقین بشنوه تا متقی بشه خواست توصیفی از متقین بیابد تا به متقین نگاه کند.این که در آخر ثمره ی این نگاه چیست بسیار قابل تامل است.
حضرت امیر (علیه السلام) در پاسخ همام در جمله ای کوتاه فرمودند:
یا هَمّامُ: اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فـَاِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
اى همّام، تقواى الهى پیشه کن و کار نیک انجام ده، زیرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نیک است.
حضرت به همین جمله اکتفا کردند.
در واقع حضرت به دلایلی استنکاف کردند و نخواستند آن شرح مبسوطی که همام خواسته بود را بیان کنند.پس حضرت از توصیف صرف نظر کردند و به دو توصیه کوتاه بسنده کردند.
همام انقدر اصرار کرد که ذکر شده گویا حضرت رو قسم داد که در اینجا حضرت شروع فرمودند به ایراد خطبه.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله النور
این خطبه مقدمه ای دارد که ربطی به اوصاف متقین ندارد.از خلقت خلق و آدم های خوب و بد و مهم ترین ثمره ی اعمال خوب و بد شروع کردند و بسیار موجز و مختصر از نقطه صفر معارف آغاز کردند تا رسیدند به نقطه یک طرح فضائل متقین و حدود 114 فضیلت را برای اهل تقوا بیان فرمودند و نکته مهم در این خطبه آن است که به دلیل فوت ناگهانی آقای همام سخنان امیرالمومنین علیه السلام نا تمام ماند.
افراد دیگری نیز در آن مجلس بودند اما فقط همام بود که برای این خطبه جان داد.
حضرت امیر علیه السلام پس از فوت همام فرمودند کلام اینگونه در اهلش اثر می گذارد.
یکی از بستگان همام که در آن مجلس حضور داشت از روی بی معرفتی حرفی زد،گفت که:
آقا اگر اثر کلام این است چگونه بر خود شما اثر نگذاشته و خود شما را نکشته؟
حضرت پاسخی ابتدایی به او دادند و فرمودند:
مرگ هر کس مقدر شده.
و غافل از اینکه در اول این خطبه حضرت در مورد مرگ اهل تقوا فرموده بودند که :
وَ لَوْلاَالاَْجَلُ الَّذى کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّاَرْواحُهُمْ فى اَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً اِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ.
اگر خداوند براى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب به انـدازه چشـم به هم زدنى روحشـان در بدنشان قـرار نمى گرفت.
این دو پست طرحی کلی بود از فضایی که این خطبه شریف در آن بیان شده.ان شاءالله در پست آتی به بررسی امتیازات و ویژگی های این خطبه میپردازیم که آن را متمایز کرده است از سایر روایات.
[b][/u]
بسم الله النور
امتیازات خطبه همام که در خطب دیگر نهج البلاغه و یا سایر در روایات اخلاقی ما این امتیازات کمتر یافت می شوند:
1-انگیزه ی سخن در این خطبه مشخص است.
بسیاری از روایات رو میشنویم اما انگیزه و مقام صدور کلام را نمیدانیم چیست لذا ممکنه از روایت بد برداشت کنیم.در اینجا داستان،داستانی است بسیار شفاف،مشخص و سطح بالا.
2-در این خطبه مخاطب و سطح کلام نیز مشخص است.
در برخی از روایاتی که از امیر المومنین علیه السلام آورده شده ایشان میفرمایند:تقوای خدا را داشته باش اگرچه کم باشد.
باید دید که حضرت این جمله رو به چه کسی و در چه شرایطی فر موده اند.
چون در این خطبه سطح مخاطب هم بالاست(همان طور که اشاره شد همام از زهاد ثمانیه بوده) لذا سقف سخن را باید تا عرش در نظر گرفت،سقفی که کمتر کسی به آن میرسد تا بخواهد خود را از این کلام مستغنی بداند.
3-جامعیت کلام.
کمتر سخنی به این جامعیت یافت می شود که هم در روابط اجتماعی باشد،هم در رابطه با انسان و خدا،هم در رابطه با انسان و خودش و هم در رابطه با عبادات و هم در زمینه های مختلف روحی و روانی که همواره همراه آدمیان بوده است.
4-اثر کلام در این روایت قابل مشاهده است.
اثر این کلام در همان مجلس روی مخاطب واضح شده و جدای از اینکه تمامی کلمات معصومین اثر بخشند در انتهای این خطبه اتفاقی می افتد که نوع اثر را هم حضرت معرفی می کنند.
ان شاء الله ادامه دارد...
بسم الله النور
ویژگی های دیگر این خطبه که کم و بیش در سایر روایات نیز قابل مشاهده است:
1-این خطبه از کلمات و مباحث اخلاقی تشکیل شده که سبقه ی عرفانی دارند.
سبقه ی عرفانی داشتن یک بحث اخلاقی با سبقه عرفانی نداشتن آن بسیار متفاوت است.
یه وقتی هست شما به یک نفر توصیه می کنی اگر می خواهی عزتت در بین مردم حفظ شود،دست گدایی به سوی کسی دراز نکن.این یک توصیه اخلاقی است که سبقه عرفانی ندارد.
گاهی هم به یک نفر توصیه می کنیزشته در مقابل خدایی که خدای تو هست و صاحب تو هست و همه ی روزی ها را به تو داده،دست به سوی دیگری دراز کنی.این سبقه عرفانی دادن به همان توصیه بالاست.
کلماتی که در این خطبه شریف هست عموما سبقه عرفانی دارند واین یکی دیگر از ویژگی های خاص خطبه همام است.
2-این خطبه فرا موقعیتی است.
نه به آقای همام،نه به آن زمان و نه حتی به گروه خاصی از مومنین مربوط می شود.در هر سنی و هر صنفی و هرموقعیتی که باشیم خوب است آدم بودن یک بار برایمان ترسیم بشود و این ترسیم حضرت به درد همه می خورد.
3-وزن و آهنگ خاص این خطبه.
این خطبه آهنگین است و از زیبایی خاصی هم برخوردار است.ضمن اینکه سرشار از حکمت است،امیرالمومنین علیه السلام این خطبه را سروده است نه اینکه صرفا این مفاهیم را فرموده باشد.
آهنگ و وزن خاص این خطبه که موسیقی ای طولانی تر از موسیقی سایر خطب نهج البلاغه دارد،یکی از زیبایی های متن نهج البلاغه است.
ان شاء الله ادامه دارد...
بسم الله النور
4-این خطبه توصیفی است نه توصیه ای.
روحی که این خطبه دارد با توجه به توصیفی بودن،نه توصیه ای بودن،نرمشی به کلام و روح انسان می دهد.
توصیه کردن شرایط سخت تری را می طلبد.با اینکه توصیه بسیار لازم است اما عموما اثر بخشی کمتری دارد نسبت به توصیفی سخن گفتن.اگر همان توصیه ها توصیفی بیان شوند،اثر بیشتری در دل انسان ایجاد می کنند،راحت تر در دل انسان نفوذ می کنند،به نرمی در وجود انسان حلول می کنند،دیر از دل انسان برخواهند خواست و این خطبه،خطبه ای است توصیفی در وصف متقین لذا انسان هرگز از خواندن آن ملول نمی شود.در صورتی که توصیه زیاد انسان را ملول میکند و حتی انسان از توصیه در جمع فرار می کند.
5-این خطبه صرفا توصیف مثبت میکند.
این هم یکی دیگر از زیبایی ها و لطایف این خطبه است.
باید توجه کرد که همانقدر که توصیف بدی ها ساده است توصیف خوبی ها آن هم خوبی های صرف دشوار است.
پس این فرصت،فرصتی بسیار استثنایی است که امیرالمومنین علیه السلام خوبی ها را توصیف فرموده اند.
6-آخرین ویژگی این خطبه آن است که شروح زیادی برایش موجود است و از نامه های غریب نهج البلاغه نیست.
ان شاء الله از پست بعدی به شرح خطبه می پردازیم.
و من الله التوفیق...
بسم الله النور
عرض سلام و پوزش بابت تاخیر.
امیر المومنین علیه السلام در آغاز خطبه همام ابتدا به حمد و ثنای خداوند متعال پرداختند و بعد مقدمه ی کوتاهی را بیان فرمودند.
چرا انسان در آغاز سخن باید به حمد و ثنای پروردگار بپردازد؟
دو انگیزه و دو فایده میتونه برای این امر قابل تصور باشه:
اولین انگیزه ادب است.
ودومین انگیزه عشق...
بر خی به دلیل لبریزی و سرشاری قلبشون از محبت خدا و معصومین اصلا نمیتوانند کلامشان را با حمد و ثنا آغاز نکنند.
نمی توانند از درود بر پیامبر آغاز نکنند.
بذارید خودمونی بگم،اگه عشقمون کشید که اینطور آغاز کنیم از سر محبتمونه و گر عاشق نشدیم،انقدر که هر موقع خواستیم سخن آغاز کنیم به یاد خدا و پیامبر و اهل بیت بیفتیم،از سر ادب این کار رو انجام بدیم.کار بسیار کوچکی که آثار بسیار بزرگی داره.
و اما دو فایده:
آن دو فایده این است که اولا دیگران را به یاد خدا و پیامبر و حمد و ثنا انداخته ایم.
ثانیا برای شنونده اعلام موضع کرده ایم در آغاز سخنمون.این اعلام موضع لذت دین داری را در وجود انسان قرار خواهد داد.
امیرالمومنین علی علیه السلام بعد از اینکه حمد و ثنای الهی را به جا می آورند،مقدمه ای را بسیار کوتاه در دوبخش که هر بخش نیز به دو بخش تقسیم میشه یعنی یک مقدمه 4 قسمتی را بسیار فشرده مطرح می کنند.
در زیبایی و لحن این مقدمه باید تامل کرد.
حتما متن عربی این مقدمه را هم بخوانید تا آهنگ زیباش به جانتان بنشینه.
فعلا مقدمه رو براتون میذارم تا ان شاء الله در پست بعدی به شرح این مقدمه بپردازیم.
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصاهُ، وَ لاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ.
اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعتشان بى نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمى رساند،و طاعت مطیعان او را سود نمى دهد.
ادامه دارد ان شاء الله
بسم الله النور
شرمنده که خیلی دیر شد.
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصاهُ، وَ لاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ.
اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعتشان بى نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمى رساند،و طاعت مطیعان او را سود نمى دهد.
در این مقدمه امیر المومنین(علیه السلام)چه می خواهند بفرمایند؟برای خطبه ای که خاص است.
دقت بفرمایید:
نمی شود خدایی که بزرگ نباشد را پرستید،نمی شود عاشق خدایی شد که متکبر نباشد.نمی شود خدایی که یگانه نباشد و کسی را در کنار خود تحمل کند را پرستید.اصلا نمی شود خدایی که غیر از این خدا باشد را پرستید.
یادمان باشد یک وقت خدا را برای اینکه راحت الحلقوم بشود،کوچک نکنیم.خدا را برای اینکه جذاب بشود،به گونه ای مهربان نشان ندهیم که گویا او بزرگ نیست،گویا او عظمت ندارن
.عظمت از عوامل نامرئی ایجاد محبت است.نمی شود عاشق واقعی کسی شد که عظمت ندارد.
خداوند برای اینکه خود را محبوب دل بنده قرار دهد،او را به نماز وادار کرده است که بزرگترین ذکرش
الله اکبر است نه الله الرحیم یا الله الرحمن.بنده را به نمازی وادار کرده است که در هر رکعتی سه بار کرنش عملی دارد.این همان خدای صمدی است که پرستیدنی است.
خدای پرستیدنی این چنین خدایی است که هم اکبر است هم احد است هم صمد...
برخی افراد گناه نمیکنن که خدا رو اذیت نکرده باشن.چه اذیتی؟این چنین خدایی اذیت می شود؟
بر دامن کبریائیش ننشیند گرد
چرا امیر المومنین اول خطبه مهم همام این طور خدا رو توصیف میکنه؟
خیلی معانی داره.
گویا حضرت میخواهند بفرمایند:
حالا که حرف از متقین و توصیف آن هاست کسی فکر نکنه طاعت و تقواش به درد خدا می خوره.فکر نکنید اگر کسی متقی نشد ضرری به خدا میزنه.خدای پرستیدنی برجسته تر، وارسته تر و برتر از اینهاست.
(به عبارتی همون اول برجک متقین رو در مقابل خدا می زنن حضرت)
مقدمه اول:
بی نیازی خدا از طاعات بندگانش و امان بودن او از معصیت بندگانش.(خدا ضرری نمیکنه)
مقدمه دوم:
خداوند معایش خلق رو بینشون تقسیم کرده.آدم ها با هم فرق می کنن.
شاید در قسمت اول اشاره دارد به تفاوت های درونی که ما با هم داریم و در قسمت دوم اشاره دارد به تفاوت های بیرونی که با هم داریم.
توضیح قسمت بالا ان شاء الله در پست بعدی...
بسم الله النور
فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعایِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیا مَواضِعَهُمْ.
پس روزى آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا
در جایى که سزاوار بود قرار داد.
خدا خلق را آفرید،در اوج بی نیازی.این به نفع خود مردم است که به سوی خدا بروند و بعد وقتی هم که خلق کرد از همون اول حواسش بود که مردم با همدیگر متفاوت باشند.در تفاوت رازهای فراوانی است.یکی فروردین ماه به دنیا میاد،یکی اردیبهشت،یکی از این پدر و مادر یکی با اون ترکیب و....همه هم طراحی شده و حساب شده،تفاوت ها رو قرار داد.
یعنی چه؟
یعنی تفاوت ها را باید در نظر گرفت اما این تفاوت ها تاثیری در با تقوا شدن ندارد.انسان ها و شرایط و خصلت هایشان با هم متفاوتند اما در اینکه همه باید با تقوا بشوند تردیدی نیست.
تصور نشود که تقوا چیزی است که فقط با برخی از روحیات سازگار است،کما اینکه در فرهنگ غربی دین داری را متناسب با برخی از روحیات می دانند.
برخی ذاتا مهربانند،برخی ذاتا عاشق پیشه،برخی ذاتا عارف مسلک.این خصوصیات ذاتی دلیل بر تقوای کسی نیست.
تقوا یعنی اون چیزی که برات ترکش سخت هست رو به خاطر خدا ترک کنی،و اون کاری که انجامش برایت سخت هست رو به خاطر خدا انجام بدی.
همونطور که گفتیم انسان ها با یکدیگر متفاوتند ولی، مطلب اصلی از اینجا شروع میشه که حضرت می فرمایند:
فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِلِ
پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائلند
اما در میان همه ی این تفاوت ها بالاخره یه گروهی هستند به نام با تقوایان.با تقوایان به معنای مهربانان نیست.تفاوت ها نباید حذف شوند.تقوا ورای این تفاوت هاست.
امیر المومنین علیه السلام وقتی میخواهند ویژگی های متقین را بیان بفرمایند ،قبلش می فرمایند که:
من میدانم که انسان ها با یکدیگر تفاوت دارند،ولی با تمام این تفاوت ها تقوا ورای این تفاوت هاست.همه می توانند تقوا پیشه کنند و همه می توانند متقی بشوند.تقوای انسان ها خیلی از اوقات با همدیگر فرق می کند.
تقوا یعنی خوبی اکتسابی نه خوبی ای که از پدر و مادرت یا به واسطه اهل فلان شهر یا فلان ماه بودنت به ارث برده باشی.
تقوا یعنی حرکت خلاف مسیر آب.مثلا کسی اصلا ناسزا گفتن بلد نیست و ناسزا هم نمیگه.این ارزشی نداره.مقدمه است.کمک میکنه تا خوبی ها رو به دست بیاری.
ان شاء الله ادامه دارد.
سلام
واقعا خطبه زیبایی رو انتخاب کردید که به بیان مطالب ان میپردازید.
اجرتون با مولا
یا علی
بسم الله النور
نه تنها بر اساس گرایشی که در این خطبه هست،بلکه به این دلیل که این موضوع یک نیاز اساسی و عمومی است باید سعی کنیم که زیبایی دین رو درک کنیم.درک زیبایی های معنوی دین،دین داری رو برای انسان سهل می کنه.حتی اگر دین داری رو امر لازمی بدانیم،گاهی از اوقات انسان خسته میشود از اینکه برود دنبال نیاز های ضروری خودش.حتی اگر دین داری رو امری معقول هم بدانیم،گاهی انسان از پیگیری معقولات خودش هم خسته میشود.
دست یابی به زیبایی دین خیلی ساده تر و سهل تر از عاشقانه دین داری کردن است،چون عشق به سهولت به وجود نمیاد،تا وقتی که انسان بتواند عاشقانه دین داری کند،باید بتواند خلل و فرج دین داری رو در زندگی خود با یک عاملی و به شیرینی پر کند.
چرا میگوییم این خطبه به زیبایی گرایش دارد؟
چون آقای سوال کننده خواسته است که ببیند اهل تقوا را و امیرالمومنین علیه السلام هم بناشون بر این بود که اهل تقوا رو به تصویر بکشند تا همام بتواند زیبایی های اهل تقوا را نظاره کند.
خطبه ی شریف همام رویت زیبایی های اهل تقواست.
دقت بفرمایید:
برخی از مفاهیم و واژه های دینی وجود دارند که از زیبایی کافی نزد ما برخوردار نیستند،به دلایل مختلف مثلا بُعد کلماتی،بُعد زبانی،بُعد زمانی و ... که بین ما و آن عبارات فاصله انداخته.تکرار شدن زیاد این مفاهیم و کلمات هم عامل دیگری است برای کاسته شدن از زیبایی آن ها مثل کلمه ی تقوا.
ما هم از نظر زبانی با کلمه ی تقوا مانوس نیستیم و هم از نظر زمانی با زمان معرفی این کلمه به عنوان حمل کننده ی بسیاری از معانی کلی فاصله داریم و هم اینکه هنوز زیبایی های این کلمه رو نچشیده انقدر برایمان تکرار شده که تبدیل شده به یک کلمه خسته کننده و تکراری و فاقد زیبایی.
حواسمون باشه که قرآن رو خدا نوشته برای عزیزترین مخلوقاتش و این خدای مهربان تر از مادر انقدر با سلیقه هست که در انتخاب کلمات هم زیباترین آن ها را در کتابش به کار ببره.
ما تقوا رو چه طور معنا میکنیم؟
پرهیز،ترسیدن،در رفتن،انفعال،سختی و...
گاهی سعی میکنیم مبنای منطقی برای این معانی در نظر بگیریم و به خاطر معقول بودن تقوا،تقوا را تحمل کنیم.این منت گذاشتن بر سر مفهوم تقواست.
تقوا اصلا معناش این نیست.حقیقتش بسیار زیباتر از اینهاست.
ان شاء الله معنای اصلی تقوا در پست بعدی.