تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سيماي خانوادگي جرج بوش
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
این مقاله به قلم استاد شهبازی است ، یک مقدار قدیمی هست ولی مطالب جالبی رو بیان کرده است

زماني‌که حادثه 11 سپتامبر 2001/ 20 شهريور 1380 رخ داد، تدوين جلد پنجم کتاب زرسالاران تمامي اوقات اينجانب را به خود اختصاص داده بود. اهميت اين حادثه چنان عظيم بود که روند عادي کار را متوقف کردم و بيش از دو ماه پژوهشي سنگين را براي شناخت ريشه‌هاي آن پيش بردم؛ و از 17 آبان 1380 سلسله مقالاتي را با عنوان "جرج بوش، مافياي نظامي- شيميايي و پروژه جنگ با تروريسم" در روزنامه صداي عدالت منتشر کردم که تا 6 شماره ادامه يافت. معهذا، ضرورت به پايان بردن زرسالاران سبب شد که کار را موقتاً به کنار نهم

در کوران اين بررسي، برايم ترديدي نماند که حادثه 11 سپتامبر و تحولات پسين آن تصادفي نيست بلکه پيامد طراحي دقيق کانون سوداگر و جنگ ‎افروزي‎ است که امروزه جرج بوش و ديک چني و توني بلر به‌عنوان سه سخنگوي اصلي آن شناخته مي‌شوند. اين همان شبکه سوداگر آمريکايي- انگليسي است که در گذشته نيکسون، ريگان و جرج بوش اوّل را در مقام رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا جاي داده بود.

اندکي بعد، انعقاد قرارداد دويست ميليارد دلاري پنتاگون با کمپاني هواپيماسازي لاکهيد مارتين بر اين نظر مهر تأييد زد. اين قرارداد براي ساخت جنگنده‌هاي جديد اف. 35 بود که بايد در دوران "جنگ با تروريسم"- به‌عنوان عرصه‌اي جديد و متفاوت با دوران جنگ سرد- به‌کار گرفته شود. اين قرارداد در زمان خود جنجالي بزرگ را برانگيخت و رسانه‌هاي غربي آن را "بزرگ‌ترين پيمان تسليحاتي تاريخ ايالات متحده آمريکا" خواندند. براي مقابله با اين موج و موجه جلوه دادن قرارداد فوق، جرج بوش‌ و دونالد رمسفلد، وزير دفاع او، مرتب تکرار مي‌کردند که جنگ با تروريسم "جنگي جديد" و با "تاکتيک‌هاي جديد و ناشناخته" است؛ و رمسفلد مي‌گفت: سيستم جنگي ايالات متحده در دوران جنگ سرد و براي مقابله با ابرقدرتي چون اتحاد شوروي ساخته شده و تسليحات کنوني، مانند جنگنده‌هاي اف. 22، براي مقابله با اهداف آن زمان طراحي‌شده است. اکنون که با پديده‌اي "نو" و "ناشناخته" به‌نام "تروريسم جهاني" مواجهيم، تسليحات آن دوران کهنه و فاقد کارايي است و اينک به سيستم دفاعي و تسليحات جديد متناسب با اين دشمن نياز داريم.

در همان زمان، به يمن پوشش فراگير غول‌هاي رسانه‎اي،‌ به‌ويژه CNN، طبيعت بکر و کوهستاني افغانستان به بزرگ‌ترين نمايشگاه تاريخ براي تبليغ کالاهاي جديد کمپاني‌هاي تسليحاتي آمريکا و بريتانيا بدل شد. و جالب‌تر اين که نه کمپاني لاکهيد مارتين و نه وزارت دفاع آمريکا (پنتاگون)، که قاعدتاً بايد براي منافع ملّي اهميتي خاص قائل باشد، حاضر نشدند کمپاني بوئينگ را، به‌عنوان دومين کمپاني سازنده هواپيما در ايالات متحده، در اين پيمان شريک کنند. بدينسان، ضربه اقتصادي مهيبي بر بوئينگ وارد شد که به اخراج سي هزار نفر نيروي متخصص شاغل در آن انجاميد و بحراني بزرگ در شهر سياتل،‌ مقر بوئينگ،‌ پديد ساخت. در مقابل، اندکي بعد گروهي از کمپاني‌هاي بزرگ تسليحاتي بريتانيا، که نگارنده در جريان پژوهش زرسالاران با پيشينه و پيوندهاي ايشان آشنايي کامل داشت (ويکرز آرمسترانگ، مارکوني، رولزرويس و جنرال الکتريک)، در کنار کمپاني آمريکايي نورتروپ گرومن،‌ به‌عنوان شريک لاکهيد وارد عمل شدند.

قرارداد دويست ميليارد دلاري با لاکهيد پايان کار نبود و از آن زمان کساني مانند نورم ديکز (نماينده دمکرات از واشنگتن) و رندي کانينگهام (نماينده جمهوري‌خواه از کاليفرنيا)، با حمايت از دونالد رمسفلد، وزير دفاع،‌ تلاش براي خريد چهل فروند بمب‌افکن ب. 2 را آغاز کردند. اين هواپيما به‌وسيله کمپاني نورتروپ گرومن،‌ شريک لاکهيد در قرارداد ساخت جنگنده‌هاي اف. 35، ساخته مي‌شود و قيمت هر فروند آن دو ميليارد دلار است.

بدينسان، حادثه 11 سپتامبر 2001 روندي از سوداگري‌هاي مشکوک مالي را، به بهانه "جنگ با تروريسم"، آغاز کرد که تا به امروز ادامه يافته و بودجه نظامي ايالات متحده آمريکا براي سال 2003 را به رقم 380 ميليارد دلار (بيش از يک ميليارد دلار در روز) رسانده است. توجه کنيم که اين بودجه حتي در سال‌هاي جنگ سرد نيز توجيه کافي نداشت ولي امروزه به يمن هياهوي رسانه‌هاي وابسته به اين شبکه سوداگر و با برافراشتن مترسک‎هايي چون بن‌لادن و "القاعده" توجيه يافته است. با توجه به اين تحولات نگارنده در آن زمان چنين پيش‌بيني کرد:

با توجه به ارقام خيره‌کننده‌اي که پروژه "جنگ با تروريسم" فراروي مافياي نظامي‌گراي غرب قرار داده،‌ جنگ در منطقه قطعاً به‌سادگي و به سرعت پايان نخواهد يافت. بيهوده نيست که مقامات دولت بوش مرتب تکرار مي‌کنند که اين جنگي طولاني است. در اين جنگ طولاني،‌ بن‌لادن و القاعده بهانه‌اي بيش نيست. هدف غارت است و مهم‌ترين منبع اين غارت ثروت ملّي ثروتمندترين کشور جهان،‌ ايالات متحده آمريکا، است. اين ارقام نجومي بايد هزينه شود تا، به‌گفته جرج بوش، با موشک‌ دو ميليون دلاري چادر ده دلاري منهدم گردد.

اينک که فراغتي حاصل شده، نگارنده مي‌کوشد تا حاصل پژوهش خود را درباره خاندان بوش و شبکه سوداگر فوق در قالب مقالاتي عرضه کند. اولين مقاله به پيشينه خاندان بوش و برکشندگان و حاميان آن اختصاص دارد.

[تصویر: u37upgugp6h8goabnid.jpg]
کاريکاتور از نيک آهنگ کوثر

کاليگولاي آمريکايي


در سال 1992 ميلادي دو محقق آمريکايي به‌نام‌هاي وبستر تارپلي و آنتون چايتکين کتابي جنجالي منتشر کردند با عنوان زندگينامه غيررسمي جرج بوش. در اين کتاب، نويسندگان فوق حاصل پژوهش خود را درباره پيشينه خاندان بوش عرضه کردند و بر اساس اسناد و مدارک معتبر چهره ناشناخته و شگفت اين خاندان و پپوندهاي ديرين و عميق آن را با شبکه‌اي گسترده و قدرتمند از صاحبان صنايع تسليحاتي و شيميايي، دسيسه‎ گران و شيادان مالي و سوداگران مرگ آشکار نمودند.

انگيزه نگارش کتاب در ژانويه- فوريه 1991، در جريان جنگ خليج فارس، در نويسندگان پديد شد؛ جنگي که طي آن جرج بوش (پدر)، در همدستي با سوداگران نظامي ايالات متحده آمريکا و بريتانيا، با قساوت تمام به کشتار دسته‌جمعي انسان‌هاي بيگناه در عراق مشغول بود. در اين زمان، تارپلي و چايتکين از روحيه هم‌ميهنان خود به هراس افتادند؛ مردمي که واقعيات تکان‌دهنده را نمي‌ديدند و به تبعيت از بمباران تبليغات رسمي با قساوت تمام از فاجعه کشتار انسان‌هاي بي‎دفاع حمايت مي‌کردند. کتاب در پائيز 1991 به چاپ سپرده شد در فضايي که نويسندگان احساس مي‌کردند اگر بوش بار ديگر انتخاب شود ايالات متحده آمريکا و تمامي جهان را به يک فاجعه بزرگ سوق خواهد داد. «ما چگونه مي‌توانستيم اميد داشته باشيم که با کارتل قدرتمند بوش تنها به‌وسيله يک کتاب مبارزه کنيم؟» ولي نويسندگان آرزو داشتند که اين کتاب چشم بخشي از مردم آمريکا را به روي واقعيت‌هاي خاندان بوش باز کند. نويسندگان اثر خود را اولين بيوگرافي واقعي جرج بوش معرفي کردند و مطالب مندرج در اتوبيوگرافي جرج بوش (1987) را سرشار از دروغ و تحريف واقعيات خواندند.

زندگينامه غيررسمي جرج بوش در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري نوامبر 1992 منتشر شد.

تارپلي و چايتکين در مقدمه کتاب جرج بوش اوّل را "کاليگولاي آمريکايي" ناميدند- کاليگولا امپراتور ديوانه و خونريز روم باستان است که خود را خدا مي‎پنداشت؛ و انديشه اصلي مندرج در کتاب را چنين بيان داشتند:

تز اين کتاب بسيار ساده است: اگر در نوامبر 1992 جرج بوش براي دومين بار به‌عنوان رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا انتخاب شود، اين کشور و جهانيان با فاجعه‌اي در ابعاد عظيم مواجه خواهند شد.


در انتخابات سال 1992 جرج بوش (پدر) شکست خورد، ولي هشت سال بعد اين فاجعه به‌گونه ديگر تحقق يافت: به‌جاي پدر، جرج بوش پسر در مسند رياست‌جمهوري ايالات متحده آمريکا جاي گرفت.

هريمن‎ ها؛ برکشندگان خاندان بوش


کانوني که در اواخر سده بيستم و اوايل سده بيست‌ويکم ميلادي خاندان بوش به‌عنوان سرشناس‌ترين نمايندگان آن شناخته مي‌شوند، در بخش مهمي از سده بيستم با نام خاندان هريمن پيوند خورده بود و تداوم شبکه‌اي کهن و متنفذ به‌شمار مي‎رفت که از بدو شکل‌گيري ايالات متحده آمريکا در اقتصاد و سياست اين کشور نقش فائقه داشت. اين شبکه بر بنياد گروهي همبسته و منسجم از صرافان و ماجراجويان مالي يهودي- آلماني مهاجر به آمريکاي شمالي شکل گرفت. برخي از اين صرافان و دسيسه ‎گران مالي، که بندر نيويورک را مرکز اصلي تکاپوي خود قرار دادند، رسماً خود را به‌عنوان يهودي معرفي مي‌کردند و برخي صرفاً با عنوان آلماني شناخته مي‌شدند. و چنين بود که شبکه‌اي بهم ‎بافته از بانکداران آلماني ‎تبار زمام امور مالي کشور نوپاي ايالات متحده آمريکا را به‌دست گرفت.

http://up.iranblog.com/images/t40c4sk4mfcldauu6iq.jpg
ادوارد هريمن

ادوارد هريمن- که دو پسر او، آورل و رولاند (باني)، به‌عنوان حاميان و برکشندگان خاندان بوش در ساختار سياسي ايالات متحده آمريکا شناخته مي‌شوند- به يک خانواده صرّاف مهاجر از آلمان تعلق داشت و از نوجواني در بازار بورس نيويورک مشغول بود. او از اوايل دهه 1880 ميلادي با سرمايه ياکوب شيف، زرسالار نامدار يهودي و رئيس مجتمع مالي کوهن- لوئب، فعاليت گسترده‌اي را در زمينه احدات خطوط راه‌آهن آغاز کرد و مدتي بعد رياست کمپاني "يونيون پاسيفيک" را به‌دست گرفت.

[تصویر: lp45hzl1zyp0039e83dj.jpg]
ياکوب شيف
در آغاز سده بيستم، ادوارد هريمن "غول راه‌آهن" ايالات متحده به‌شمار ميرفت. ادوارد هريمن، علاوه بر ياکوب شيف، با لرد اينچکيپ نيز شراکت داشت.

[تصویر: rv6mb92vamgcl4pa7id.jpg]
لرد اينچکيپ اول
لرد اينچکيپ (سِر جيمز ماکاي) از کارگزاران مستعمراتي بريتانيا در شبه‌قاره هند و رئيس کمپاني کشتيراني شبه‌جزيره و شرق (P&O) بود که بزرگ‌ترين شرکت کشتيراني جهان به‌شمار مي‌رفت. اينچکيپ، در کنار اعضاي خاندان‌هاي يهودي بغدادي ساسون و عزرا و کدوري و گباي و ساير تجار بزرگ ترياک سده نوزدهم، از بنيانگذاران بانک هنگ‌کنگ و شانگهاي (HSBC) نيز بود. کمپاني کشتيراني P&O و مجتمع عظيم بانکي HSBC در کنار کمپاني عظيم جردن ماتيسون به‌عنوان مهم‌ترين مؤسسات فعال در قاچاق ترياک سده نوزدهم شناخته مي‌شوند.

لرد اينچکيپ براي تأمين نيروي کار کمپاني‌هاي راه‌آهن ياکوب شيف و ادوارد هريمن حدود 120 هزار نفر باربر چيني را به عنوان کارگر ساده به ايالات متحده آمريکا انتقال داد. دکتر جان کولمن، کارشناس بازنشسته سيا در زمينه مواد مخدر، هدف از اين اقدام را اشاعه مصرف مواد مخدر در آمريکا مي‌داند و مي‌نويسد:

در حاليکه در آن زمان سياهان آمريکايي از قدرت بدني بيشتري برخوردار بودند و کارهاي عضلاني را بهتر از معتادان چيني انجام مي‌دادند، در کمال حيرت از ارجاع شغل به آنها خودداري مي‌شد. علت آن بود که ترياک در ميان سياهان آمريکايي بازار فروش نداشت و لرد اينچکيپ براي حمل و توزيع هزارها کيلو ترياک از چين، که از عهده سياهان ساخته نبود، به باربران چيني نياز مبرم داشت.

[تصویر: oat8csfni54i11yp457.jpg]
طبق آمار دولت ايالات متحده آمريکا، حدود 115 هزار نفر از کارگران چيني فوق معتاد به ترياک بودند. هريمن به‌دليل عمليات خلافکارانه‌اش مورد سوءظن ديوانعالي آمريکا قرار گرفت و در سال 1906 يک کميسيون ويژه قضايي به بررسي وضع او پرداخت ولي نتوانست چيزي را ثابت کند و در گزارش خود تنها اعلام کرد که دسيسه‌هاي هريمن در بازارهاي بورس برخلاف منافع عمومي است. به‌نوشته آمريکانا، افکار عمومي آمريکا ادوارد هريمن را به‌عنوان «نماد تمامي فساد و تباهي‌هاي کمپاني‌هاي بزرگ» مي‌شناخت

[تصویر: mtu92x357d5swbsocwai.jpg]
در سده نوزدهم، کمپاني‌هاي P&O، جردن ماتيسون و بانک HSBC شبکه‌اي همبسته را تشکيل مي‌دادند که بخش عمده فعاليت‌هاي مربوط به امور حمل و نقل دريايي و بانکي مرتبط با تجارت ترياک با شرق را در انحصار خود داشتند. مرکز اوليه فعاليت اين شبکه در بندر شانگهاي بود که سپس به هنگ‌کنگ منتقل شد. جزيره برمودا نيز از ديرباز يکي از مراکز اصلي فعاليت اين شبکه بود و لقب اشرافي لرد اينچکيپ بيانگر پيوند اين خاندان با منطقه برمودا است. (اينچکيپ يکي از جزاير برمودا است و سِر جيمز ماکاي از سوي دربار بريتانيا در سال 1911 به‌عنوان لرد اين جزيره منصوب شد.)

از سال 1990 مجتمع جردن ماتيسون دفتر مرکزي خود را از بندر هنگ‌کنگ به جزيره برمودا منتقل کرد و بانک HSBC نيز مرکز خود را در لندن قرار داد.

[تصویر: km3kspwkvuytpnzcsq6l.jpg]
اين سه کمپاني امروزه نيز به‌عنوان کانون اصلي تجارت جهاني مواد مخدر شناخته مي‌شوند. سازمان ملل متحد حجم تجارت مواد مخدر را ساليانه 400 تا 500 ميليارد دلار تخمين مي‌زند که ده درصد کل تجارت جهاني را شامل مي‌شود و دومين شاخه اقتصاد جهان، بعد از تجارت اسلحه، به‌شمار مي‌رود. (تجارت نفت در رده سوم جاي دارد.) نوآم چومسکي، انديشمند سياسي آمريکايي، مي‌نويسد:

اين پول از کجا مي‌آيد و به کجا مي‌رود؟ اين معمايي تقريباً ناشناخته است، ولي تخمين‌هاي کلي نشان مي‌دهد که 60 درصد اين پول از طريق بانک‌هاي ايالات متحده ردوبدل مي‌شود

چومسکي توجه مي‌دهد که طبق آمار رسمي وزارت بازرگاني هر ساله 25 درصد از کل نقدينگي که از ايالات متحده خارج مي‌شود به جزيره برمودا مي‌رود، 15 درصد به جزاير باهاماس و کايمن و ده درصد به پاناما. چومسکي مي‌افزايد:‌ آن‌ها کارخانه فولاد که نمي‌سازند،‌ معلوم است اين پول صرف چه تجارتي مي‌شود

[تصویر: tymv56cgvdway1nd7wx9.jpg]
پس از مرگ ادوارد هريمن (1909)، پسر بزرگ او، ويليام آورل هريمن، به‌همراه برادرش- رولاند (باني) هريمن، اداره ثروت عظيم موروثي پدر را به‌دست گرفت و در سال 1919 بانک خصوصي "و. آ. هريمن و شرکا" را تأسيس کرد که در سال 1931 به بانک برادران براون- هريمن تغيير نام داد. اين مجتمع مالي به‌عنوان يکي از بزرگ‌ترين بانک‌هاي خصوصي جهان شناخته مي‌شود

آورل هريمن عمري طولاني داشت: 95 سال زيست و در 1986 درگذشت. او بيش از پنجاه سال در حيات سياسي ايالات متحده و جهان نقشي بسيار مرموز و مؤثر ايفا نمود. در دوران جنگ سرد، در مقاطع حساس تاريخي مأموريت‎هاي مهم سياسي و ديپلماتيک را به‌دست مي‌گرفت و به‌عنوان متنفذترين "کارچاق‎کن بين‌المللي" سرّي ‎ترين مذاکرات را به فرجام مي‌رسانيد. هريمن به‌عنوان فرستاده ويژه رؤساي جمهور ايالات متحده، از روزولت تا کارتر، مأمور مذاکرت سرّي با چهار رهبر اتحاد شوروي پيشين (استالين، خروشچف، برژنف و آندروپوف) بود. آورل هريمن دوست صميمي سِر وينستون چرچيل به‌شمار مي‎رفت و از پيوندهاي شخصي عميق و گسترده با محافل سياسي و مالي لندن برخوردار بود. مورخين او را به‌عنوان يکي از برجسته‌ترين دسيسه‎ گران مالي و سياسي سده بيستم مي‌شناسند که در مداخله نظامي آمريکا در ويتنام و اشتعال نائره جنگ ويتنام به‌شدت مؤثر بود

[تصویر: y8ohfc1b1z968j0xu8jk.jpg]
آورل هريمن
آورل هريمن در جريان جنبش ملّي شدن صنعت نفت ايران نيز نقش مرموز و پيچيده‌اي ايفا نمود که تاکنون مورد مطالعه جدّي قرار نگرفته است.

او در تير ماه 1330 ش./ ژوئيه 1951 م. به‌عنوان نماينده ترومن، رئيس‌جمهور آمريکا، براي حل اختلافات نفتي ايران و انگليس تعيين شد و در جريان سفرهاي خود به تهران و لندن با دکتر محمد مصدق و مقامات دولت کلمنت اتلي از حزب کارگر انگلستان و شرکت نفت انگليس و ايران به مذاکره پرداخت.

طبق بررسي نگارنده، هدف اصلي هريمن از اين تلاش، انتقال مالکيت پالايشگاه آبادان از شرکت نفت انگليس به رويال داچ شل بود که به‌عنوان مهم‌ترين مرکز سرمايه‎ گذاري‎ نفتي اين شبکه شناخته مي‌شود. در آن زمان، پالايشگاه آبادان به‌عنوان بزرگ‌ترين پالايشگاه جهان از جايگاهي منحصر‌به‌فرد در صنعت جهاني نفت برخوردار بود و ارزش مادي آن حدود 120 ميليون پوند تخمين زده مي‌شد که برابر بود با هزينه احتمالي نوسازي و مدرن کردن صنعت زغال سنگ انگلستان. در ايالات متحده آمريکا، نقش ميانجي‌گري دولت ايران و شرکت نفت انگليس را گروهي از دسيسه ‎گران نفتي- مالي وابسته به شبکه هريمن، به‌ويژه جرج مک‌گي (معاون و دوست آچسون وزير خارجه)، به‌دست داشتند که به غارت مرده‎ ريگ کمپاني دولتي نفت انگليس (بريتيش پتروليوم بعدي) به‌سود بخش خصوصي (به‌ويژه رويال داچ شل) چشم دوخته بودند. در مذاکرات ايشان با مصدق مسئله انتقال پالايشگاه آبادان به رويال داچ شل به‌طور جدّي مطرح بود و به‌نظر مي‌رسد زماني‌که اين تلاش به نتيجه نرسيد ساقط کردن دولت مصدق در دستور کار اين کانون دسيسه‌گر قرار گرفت



معمايي به‌نام تبار خاندان بوش

اطلاعات ما درباره پيشينه خاندان بوش تنها به چهار نسل اخير آن محدود است: ساموئل بوش، پرسکات بوش،‌ جرج بوش اوّل و جرج بوش دوّم.

زماني که پرسکات بوش (پدر جرج بوش اوّل) به‌عنوان سناتور به شهرت و مقامي دست يافت، کوشيد تا براي خانواده خود نسب اشرافي جعل کند و مدعي شد که از تبار هنري سوم، پادشاه انگلستان از خاندان آنژو، است. براي اين ادعا نمي‌توان کمترين اعتباري قائل شد و تنها بايد آن را به‌عنوان "طنز" يا نمادي از روانشناسي خاندان بوش نقل کرد.

البته در آمريکاي سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم نام "بوش" ناشناخته نيست ولي اين نام نه به اعضاي يک خاندان اصيل مسيحي از تبار شاهان آنژو بلکه به خانواده‎اي يهودي تعلق داشت که احتمالاً از آلمان مهاجرت کرده بودند. نام بوش نيز، به شکل هاي Busch و Bush ظاهرا آلماني است. از اين خاندان ماتياس بوش را مي‌شناسيم که در کنار ساير صرافان و پيمانکاران نظامي يهودي، چون مانوئل مردخاي نوح و حايم سالومون، در صحنه جنگ استقلال آمريکا فعال بود؛ و کلنل سولومون بوش و هنري پايک بوش و لويس بوش و يوناس بوش را که همه در زمره پيمانکاران و ماجراجويان نظامي جاي داشتند. و اين بوش‎ها، در کنار همتايان خويش، در دوران اوليه فراماسونري آمريکا بسيار مؤثر بودند. براي مثال، سولومون بوش در اواخر سده هيجدهم استاد اعظم گراندلژ پنسيلوانيا بود همانگونه که حايم سالومون و جوزف ميرز يهودي به‌عنوان فعال‌ترين گردانندگان نهادهاي ماسوني آمريکاي آن عصر شناخته مي‌شدند و حمون بوش از فعالين ماسوني نيويورک به‌شمار مي‎رفت. به‌دليل فقدان منابع و اسناد کافي، شناخت پيوند بوش‎هاي يهودي اواخر سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم، که اندکي بعد نام ايشان از صفحات تاريخ ايالات متحده محو شد، با خاندان مسيحي بوش، که از اوايل سده بيستم ميلادي و با ساموئل بوش ظهور کرد، ممکن نيست.

البته جرج بوش دوّم چندان نيز بي ريشه نيست. مادر او، باربارا پيرس، از اعقاب ژنرال فرانکلين پيرس، چهاردهمين رئيس‌جمهور آمريکا (1853-1857)، است. ولي حتي اگر، طبق ادعاي پرسکات بوش، هنري سوم را نياي خاندان بوش بدانيم نه بوش‎هاي يهودي و ماسون را، فرانکلين پيرس نيز، چون هنري سوم، نياي خوشنامي براي بوش پسر نيست. او از حاميان برده‌داري بود و مورد حمايت برده‎ داران بزرگ منطقه نيوانگلند. پيرس با بانکداران انگلستان پيوند نزديک داشت و اگوست بلمونت (مندس)، صرّاف نامدار يهودي و نماينده رسمي بنياد روچيلد لندن، مقتدرترين وزير کابينه‌اش بود. اين بلمونت بود که مخارج انتخابات ژنرال پيرس را تأمين کرد و در دوران زمامداري پيرس سياست استعماري او را عليه کوبا هدايت نمود. مورخين آمريکايي دولت پيرس را دولت ماسون‌هاي طريقت اسکاتي کهن مي‌دانند.

فرقه جمجمه و استخوان

سه نسل اخير خاندان بوش (پرسکات بوش، جرج بوش اوّل و جرج بوش دوّم) فارغ‌التحصيل دانشگاه ييل مي‌باشند و به‌عنوان اعضاي فرقه شبه ‎ماسوني جمجمه و استخوان شناخته مي‌شوند که مقر آن در دانشگاه ييل است و يکي از متنفذترين نهادهاي پنهان براي گزينش و تربيت نخبگان و جذب ايشان به صفوف اليگارشي ايالات متحده آمريکا به‌شمار مي‌رود. فرقه فوق داراي مناسک عجيبي است؛ از جمله اعضا بايد برهنه در تابوت بخوابند و معبد ايشان "مقبره" نام دارد. به دليل اين مناسک مرگ‎ پرستانه است که اين فرقه به "برادري مرگ" نيز شهرت دارد. اعضا از انضباط اکيد و وفاداري شديد نسبت به فرقه برخوردارند. برخي محققين مقررات و مناسک اين فرقه را بسيار شبيه به فرقه رازآميز ايليوميناتي مي‌دانند.

[تصویر: 1rfvkl80vrpdddgpijzo.jpg]
توجه به فرقه جمجمه و استخوان، به‌عنوان يک سازمان مخفي دسيسه‌گر و بسيار مؤثر در حيات سياسي ايالات متحده آمريکا، از سال 1977 و با مقاله افشاگرانه ران روزنبائوم برانگيخته شد که خود فارغ‌التحصيل ييل بود. معهذا، نقش اصلي را در معرفي اين فرقه دکتر آنتوني ساتون، محقق برجسته انستيتوي هوور دانشگاه استانفورد، انجام داد. او از سال 1983 به انتشار مقالاتي در اين زمينه دست زد که سرانجام در سال 1986 به‌صورت کتاب انتشار يافت. کتاب ساتون يک اثر تحقيقي مستند است که از اسناد داخلي فرقه نيز بهره جسته است. ساتون اندکي بعد کتابي منتشر کرد با عنوان دو چهره جرج بوش که گامي بزرگ در افشاي پيوندهاي پنهان خاندان بوش به‌شمار مي‎رفت.

مؤسسه آموزشي که بعدها به دانشگاه ييل موسوم شد، هر چند در سال 1701 تأسيس شد، ولي در واقع از زمان انتقال آن به شهر نيوهاون و دريافت کمک‌ از اليهو ييل بود که به‌طور جدّي شکل گرفت. اليهو ييل يک ماجراجوي متولد بندر بوستن بود که به خدمت کمپاني هند شرقي بريتانيا درآمد و در سال‌هاي 1672-1687 رياست مرکز کمپاني در مدرس هند (قلعه سن‌جرج) را به‌دست داشت. او در مشارکت با سوداگران يهودي چون بارتولمو رودريگز، آلوارو فونسکا، دومينيگو دوپورتو و ژاک دو پائيوا تکاپوي تجاري گسترده‌اي را، به‌ويژه در زمينه الماس، سامان داد و با ثروتي انبوه به انگلستان بازگشت. ساير بنيانگذاران و مديران دانشگاه ييل نيز به شبکه مستعمراتي- تجاري فوق وابسته بودند و به خاندان‌هايي تعلق داشتند که به "اليگارشي بوستن" شهرت دارند.

فرقه جمجمه و استخوان را ژنرال ويليام هانتينگتون راسل در سال 1832 بنيان نهاد. و عجيب اينجاست که اين فرقه در زماني تأسيس شد که، به‌دليل نوشته‌هاي ضد ماسوني جان کوينزي آدامز، رئيس‌جمهور پيشين (1825-1829)، در افکار عمومي آمريکا بدبيني شديدي نسبت به فراماسونري و فرقه‌هاي سرّي حاکم بود. آدامز ضدماسوني سرسخت بود و، به‌نوشته کويل، "از فراماسونري نفرت داشت." او مي‌گفت: کساني که در فرقه‌هاي مخفي جهانوطني عضويت دارند در يک جامعه دمکراتيک نمي‌توانند به‌عنوان شهرونداني وفادار شناخته شوند.

ويليام راسل به خاندان راسل تعلق داشت که اعضاي آن به‌عنوان رهبران سنديکاي آمريکايي قاچاق ترياک در سده نوزدهم شناخته مي‌شوند. در سال 1818، چهارده سال پيش از تأسيس فرقه جمجمه و استخوان، ساموئل راسل، پسر عموي ژنرال راسل فوق‌الذکر، قاچاق گسترده ترياک عثماني و ايران را به چين آغاز کرد. خاندان راسل در رأس يک شبکه تجاري خويشاوند بسيار مقتدر و ثروتمند جاي داشت که اعضاي آن عبارت بودند از خانواده‌هاي راسل،‌ پيرپونت، ادواردز، بار،‌ گريسولد، داي، آلسوپ و هوبارد. در دهه 1830 شبکه راسل سنديکاي قاچاق ترياک متعلق به خاندان پرکينز، اهل بوستن، را خريد و از اين‌طريق با خاندان‌هاي کابوت، لاول، هيگينز، فوربٍس، کاشينگ، استورگيز، کوليج و دلانو و قاچاقچيان نيويورک شريک شد و امپراتوري ترياک راسل‌ها را تشکيل داد. اعضاي اين خاندان‌ها از آن زمان تا به امروز در صفوف فرقه جمجمه و استخوان حضور فعال دارند. خاندان هانتينگتون نيز به‌همين شبکه تعلق دارد، اعضاي آن در فرقه فوق عضويت داشته‌اند و برخي نويسندگان آمريکايي از ساموئل هانتينگتون، انديشه‌پرداز معاصر آمريکايي، به‌عنوان مورخ اين فرقه ياد مي‌کنند.

بدينسان، تأسيس فرقه جمجمه و استخوان را بايد به‌عنوان يکي از پروژه‌هاي اين شبکه مافيايي براي استقرار حاکميت سياسي خويش بر ايالات متحده آمريکا ارزيابي کرد. اين پروژه سيطره‎ جويانه به دانشگاه ييل محدود نبود و برخي ديگر از نهادهاي آموزش عالي ايالات متحده را نيز دربرمي‌گرفت. از جمله مي‌توان به اقدامات ساير اعضاي نامدار اين امپراتوري ترياک اشاره کرد: جان گرين سه ساختمان در دانشگاه پرينستون ساخت و بخشي از هزينه‌هاي اين دانشگاه را متقبل شد، ابيل لاو ساختمان دانشگاه کلمبيا در نيويورک را ساخت. او پدر ست لاو، رئيس دانشگاه کلمبيا، است. اشخاصي چون جان گرين و ابيل لاو، که نام‌شان بر تارک ساختمان‌هاي پرينستون و کلمبيا مي ‎درخشد، براي استتار منشاء تبهکارانه ثروتشان تلاش چندان نمي‌کردند. همانگونه که کابوت‌ها و هيگينسون‌ها و ولدهاي هاروارد نيز اصراري بر پنهان کردن پيشينه غيرشرافتمندانه خود نداشتند.

جرج بوش اوّل، چهل و يکمين رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا، فرزند پرسکات بوش و دوروتي واکر است. پرسکات بوش در سال 1913 وارد دانشگاه ييل شد. اين همان سالي است که رولاند (باني) هريمن نيز تحصيلات خود را در دانشگاه ييل آغاز کرد و آورل هريمن، برادر بزرگ باني، به‌عنوان عضو برجسته فرقه جمجمه و استخوان، در کنار پرسي راکفلر، هدايت فرقه را به‌دست گرفت. در بهار سال 1916 پرسکات بوش و باني هريمن، که اينک دوستان صميمي به‌شمار مي‌رفتند،‌ به عضويت فرقه پذيرفته شدند.

در اين زمان، که مقارن با سال‌هاي جنگ اوّل جهاني بود، دو متولي فرقه، آورل هريمن و پرسي راکفلر، توجهي خاص به پرسکات بوش معطوف مي ‎داشتند. آن‌ها به‌دنبال شناسايي و ارتقاء کارگزاران جديد و مورد اعتماد بودند. چنين بود که پرسکات بوش را براي همکاري برگزيدند و اندکي بعد او را در مقام يکي از شرکاي اصلي خويش جاي دادند. در نوامبر 1919 بانک "و. آ. هريمن و شرکا" در نيويورک تأسيس شد. رياست عالي بانک را آورل هريمن به‌دست داشت. برت واکر، که اندکي قبل پرسکات بوش با دختر او ازدواج کرده بود، در مقام رئيس و مدير اجرايي بانک قرار گرفت. ساير شرکاي اصلي عبارت بودند از باني هريمن، پرسي راکفلر و پرسکات بوش.

پيوند خاندان بوش با فرقه جمجمه و استخوان در نسل‌هاي بعد نيز تداوم يافت. در سال 1927 جرج هربرت واکر (پسر)، برادر زن پرسکات بوش و دايي جرج بوش اوّل، به عضويت فرقه درآمد. در سال 1948 جرج بوش اوّل عضو فرقه شد و در سال 1968 جرج بوش پسر (رئيس‌جمهور کنوني ايالات متحده آمريکا).

ساموئل بوش و دولت ويلسون

اولين چهره سرشناس خاندان بوش، فردي به‌نام ساموئل بوش است که در اواخر سده نوزدهم و نيمه اوّل سده بيستم ميلادي مي‌زيست. درباره نسل‌هاي قبلي خاندان بوش، بجز چند نام، اطلاعي در دست نداريم و لذا بناچار بايد ساموئل بوش را به‌عنوان بنيانگذار اين خاندان معرفي کنيم. ساموئل بوش عمري دراز داشت و در سال 1948 ميلادي در 84 سالگي درگذشت.

وودرو ويلسون و با ساموئل بوش آغاز مي‌شود. ساموئل بوش با شبکه‌اي از زرسالاران وال‌استريت مرتبط بود که در انتخابات سال 1912 با سرمايه‎ گذاري‎ بر روي ويلسون، نامزد حزب دمکرات، او را در مقام بيست و هشتمين رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا (1913-1921) جاي دادند

[تصویر: yai4mpijz5emg8903nu.jpg]
وودرو ويلسون

در پيرامون ويلسون کانون قدرتمندي از سوداگران يهودي و شرکاي ايشان گرد آمده بودند که در آن زمان به‌عنوان متنفذترين شبکه دسيسه‌گر مالي- سياسي ايالات متحده شناخته مي‌شدند.‌ از اعضاي يهودي سرشناس اين کانون بايد به برنارد باروخ، هنري مورگنتو، سيمون بامبرگر، استفن وايز و لويي برانديز اشاره کرد. مورگنتو در انتخابات رياست‌جمهوري سال 1912 رياست کميته مالي حزب دمکرات را به‌دست داشت و پس از صعود ويلسون به‌عنوان سفير ايالات متحده آمريکا در عثماني منصوب شد. سال‌هاي مأموريت مورگنتو مقارن با حوادث مرموز و دسيسه‎ گرانه‎ اي است که به مشارکت عثماني در جنگ اوّل جهاني و فروپاشي نهايي اين دولت پهناور و اشغال فلسطين به‌وسيله يهوديان زرسالار انجاميد. ويلسون و حلقه ياران او، از جمله مورگنتو، در اين حوادث نقشي مؤثر ايفا نمودند. سيمون بامبرگر نيز از ياران نزديک و مشاوران ويلسون بود که پس از پيروزي ويلسون به‌عنوان استاندار اوتاوا منصوب شد. استفن وايز، حاخام سرشناس و رئيس سازمان جهاني صهيونيسم، در صعود ويلسون سهمي بزرگ داشت. زرسالار يهودي سرشناس ديگر لويي برانديز است که ويلسون او را در مقام قاضي کل ايالات متحده جاي داد. برانديز اولين يهودي است که در ايالات متحده آمريکا به اين مقام رسيد

[تصویر: u7x31cv9bgpx8jlun6m.jpg]
برنارد باروخ
برنارد باروخ به يک خانواده يهودي مهاجر از آلمان تعلق داشت. او در زمان انتخابات رياست‌جمهوري سال 1912 يکي از سرشناس‌ترين و ثروتمندترين دلالان وال‌استريت بود؛ رابطه نزديک شخصي و کاري با خانواده هريمن داشت و مؤسسه باروخ در امور بورس‎ بازي سهام کمپاني‌هاي هريمن فعال بود. باروخ از حاميان مالي اصلي حزب دمکرات به‌شمار مي‌رفت و در کنار ساير يهوديان زرسالار ايالات متحده در صعود ويلسون سهمي بزرگ داشت. در سال‌هاي پسين، باروخ و کلنل هاوس مشاوران اصلي ويلسون و گردانندگان واقعي دولت ايالات متحده بودند. پس از پايان جنگ اوّل جهاني، برنارد باروخ رياست کميته‌اي را به‌دست داشت که غرامت سنگين 12 ميليارد دلاري را بر آلمان تحميل کرد. محدوديت‎هاي سخت اقتصادي تحميل شده بر جمهوري نوپاي آلمان به‌وسيله دولت ويلسون و برنارد باروخ و زرسالاران وال‌استريت از جمله عوامل اصلي است که زمينه را براي ظهور هيتلر و جنگ دوّم جهاني فراهم ساخت

برخي مورخين، کلنل ادوارد مندل هاوس را قدرتمندترين مرد ايالات متحده از سال 1912 تا دهه 1920 مي‌دانند. کلنل هاوس پسر توماس هاوس، کارگزار خاندان زرسالار روچيلد در سال‌هاي جنگ داخلي آمريکا، است. او در سال 1912 رياست ستاد انتخاباتي ويلسون را به‌دست داشت و در همين زمان کتابي منتشر کرد با نام فيليپ درو: مدير. اين رُمان سرگذشت مردي است به‌نام فيليپ درو که اداره ايالات متحده را به‌دست مي‌گيرد و با اقتدار و استبداد، در مقام "ديکتاتور مصلح"، تحولاتي بزرگ پديد مي‌سازد. بسياري از اقداماتي که در دوران رياست‌جمهوري ويلسون صورت گرفت، تحقق طرح‌هاي کلنل هاوس در اين کتاب بود. از جمله اين طرح‌ها، تأسيس سازمان ملل متحد است که در آن زمان "مجمع ملل" نام داشت. انگاره "نظم نوين جهاني"، که در سياست خارجي ايالات متحده از زمان ويلسون مطرح شد، نيز در واقع تحقق آرماني بود که کلنل هاوس در کتاب خود مطرح ساخته بود

http://up.iranblog.com/images/q2rwdccqpl8ibm4qnz.jpg
کلنل هاوس
اين کانون با همتايان انگليسي و فرانسوي خود رابطه نزديک داشت و همين نفوذ را در دولت لويدجرج در انگلستان و دولت ژرژ کلمانسو در فرانسه اعمال مي‌کرد. در آن سال‌ها، استفن وايز در کنار مارکوس ساموئل و هربرت ساموئل و سيمون مارکس و اسرائيل سيف و برادران اسحاق (روفوس و گادفري اسحاق) به‌عنوان رهبران طراز اوّل صهيونيسم شناخته مي‌شدند و اين شبکه تمامي تحرکات حييم وايزمن، رئيس‌جمهور بعدي دولت اسرائيل، و سازمان جهاني صهيونيست‌ها را هدايت مي‌کرد. پيوند ويلسون با زرسالاران يهودي ايالات متحده تا بدان حد گسترده و عميق بود که برخي نويسندگان آمريکايي او را يهودي‌الاصل و از تبار يک آلماني مارانو (يهودي مخفي) به‌نام ويهلسون مي‌دانند.

ساموئل بوش و "سوداگري مرگ"

در سال‌هاي 1914-1917 جنگ اوّل جهاني با شدت تمام جريان داشت ولي هنوز دولت ايالات متحده آمريکا به‌طور رسمي بي‎طرف شناخته مي‌شد. معهذا، در اين سال‌ها زرسالاران وال‌استريت در پيوند با کمپاني‌هاي تسليحاتي بريتانيا در تحولات جنگ به‌شدت ذينفع بودند. آنان از نظامي‌گري و فروش اسلحه سودهاي کلان مي‌بردند و همينان بودند که سرانجام دولت آمريکا را به‌سود جبهه بريتانيا و فرانسه وارد جنگ کردند. در آن سال‌ها، جان پيرپونت مورگان، زرسالار نامدار آمريکايي، به‌عنوان بزرگ‌ترين واسطه مالي و سياسي بريتانيا در آمريکا شناخته مي‌شد و به‌همراه شرکا و دوستان خويش خط اتحاد آمريکا و بريتانيا را پيش مي‌برد. در اين زمان بانک مورگان نماينده رسمي مالي دولت بريتانيا در ايالات متحده به‌شمار مي‌رفت. دو مشاور عالي‌رتبه و متنفذ ويلسون، کلنل ادوارد هاوس و برنارد باروخ، با اين کانون دسيسه‌گر مالي پيوند نزديک داشتند و عمليات مالي مشکوک و سوداگرانه ‎اي را سامان مي‌دادند.

در کوران حوادث جنگ، دو متولي فرقه جمجمه و استخوان، يعني آورل هريمن و پرسي راکفلر، در صفوف بورس‎ بازان و دسيسه‎ گران مالي- سياسي ايالات متحده آمريکا جايگاهي برجسته داشتند. پرسي راکفلر، پسر ويليام راکفلر و برادرزاده جان راکفلر، تحصيلات خود را در دانشگاه ييل به پايان برد و در سال 1910 به عضويت فرقه درآمد. اعضاي خاندان راکفلر در مشارکت با کمپاني‌هاي کوهن- لوئب و مورگان اداره دو غول بزرگ نفتي و مالي ايالات متحده را به‌دست داشتند: استاندارد اويل و نشنال سيتي‌بانک. کوهن- لوئب مؤسسه عظيم مالي بود که به‌وسيله سه زرسالار نامدار يهودي، اتو کاهن و ياکوب شيف و فليکس واربورگ، اداره مي‌شد. هريمن ‎ها در مشارکت با اين شبکه قرار داشتند و عمليات آن‌ها در عرصه راه‌آهن در پيوند با مورگان‌ها و راکفلرها و مجتمع کوهن- لوئب صورت مي‌گرفت.

با شروع جنگ جهاني در سال 1914، برنامه‌ريزي و هدايت صنايع نظامي ايالات متحده را نهادي به‌نام "اداره صنايع نظامي" به‌دست گرفت که برنارد باروخ رياست آن را به‌دست داشت. باروخ مأموريت تجديد سازمان صنايع وابسته به ارتش آمريکا را به نشنال سيتي‌بانک محول کرد. در اين زمان پرسي راکفلر اداره کمپاني رمينگتون را به‌دست گرفت و يکي از کارگزاران خود به‌نام ساموئل پريور را در مقام رئيس هيئت مديره اين کمپاني منصوب کرد. در آن دوران، رمينگتون بزرگ‌ترين کمپاني تسليحاتي آمريکا به‌شمار مي‌رفت.

در سال 1917 ايالات متحده رسماً وارد جنگ شد و باروخ در بهار 1918 ساموئل بوش را به‌عنوان رئيس بخش تدارکات، سلاح‌هاي سبک و مهمات در اداره صنايع نظامي آمريکا منصوب کرد. پرسکات بوش، پسر ساموئل، نيز به‌دليل دوستي با آورل هريمن و پرسي راکفلر، در مقام رابط ميان دولت و کمپاني رمينگتون و ساير کمپاني‌هاي تسليحاتي ايالات متحده جاي گرفت. بدينسان، ساموئل بوش و پسرش در مواضعي مهم و سودآور استقرار يافتند. اين جايگاه و ارتباطات سطح عالي و استوار با زرسالاران وال‌استريت، پايه‌هاي انباشت ثروتي عظيم را فراهم ساخت که بعدها پسر و نوه پرسکات بوش را در رأس دولت ايالات متحده آمريکا جاي داد.

بيشتر اسناد و مکاتبات دولتي مربوط به معاملات تسليحاتي برنارد باروخ و ساموئل بوش در سال‌هاي جنگ اوّل جهاني به بهانه کمبود قفسه در آرشيوهاي ايالات متحده معدوم شده است. اين همان بهانه‌اي است که در رابطه با انهدام اسناد بايگاني آژانس مرکزي ايالات متحده (سيا) درباره کودتاي 28 مرداد 1332 در ايران نيز عنوان مي‌شود. و اين در حالي است که امروزه شناخت جزئيات معاملات و روابط نياي خاندان بوش از اهميت فوق‌العاده برخوردار است زيرا مي‌تواند ريشه‌هاي مناسبات ديريني را عيان سازد که در اوايل هزاره سوم ميلادي بار ديگر بشريت را با دور جديدي از نظامي‌گري و جنگ‎ افروزي لجام‌گسيخته مواجه ساخته است. معهذا، اسناد به‌جاي مانده براي ترسيم چارچوب و کليات روابط ساموئل بوش با زرسالاران نيويورک و لندن کفايت مي‌کند. اين اسناد نشان مي‌دهد که بوش گزارش‌هاي خود را به برنارد باروخ و کلارن ديلون، زرسالار نامدار وال‌استريت، تقديم مي‌کرد و اين کانون به سوداگري‎ هاي مشکوک تسليحاتي اشتغال داشت. کمپاني رمينگتون مسلسل و تفنگ و سلاح‎هاي سبک و کمري اتوماتيک توليد مي‌کرد و در طي سال‌هاي جنگ ميليون‌ها تفنگ به روسيه تزاري فروخت. بيش از نيمي از کل تسليحاتي را که متحدين انگليس و آمريکا در جنگ جهاني اوّل مصرف کردند و 69 درصد تفنگ‌هايي را که ايالات متحده در دوران جنگ مورد استفاده قرار داد کمپاني رمينگتون تأمين مي‌کرد.

تحرکات برنارد باروخ و دستياران او، از جمله ساموئل بوش، در سال‌هاي جنگ جهاني اوّل چنان غيراخلاقي بود که بعدها، در سال 1934، کميته تخصصي سناي آمريکا، به رياست جرالد ني، از اقدامات اين شبکه با عنوان "تجارت مرگ" ياد کرد و از سودهاي کلاني سخن گفت که از طريق بندوبست‎ هاي نامشروع نظامي به چنگ آوردند. سناتور ني در گزارش خود به‌شدت به اين شبکه، و به‌ويژه به کمپاني آمريکايي رمينگتون و کمپاني انگليسي ويکرز- آرمسترانگ، حمله کرد و کارگزاران و دلالان اين دو کمپاني را مسبب بروز جنگ در بسياري از کشورها و تغذيه تسليحاتي طرفين محارب دانست.

ويکرز نيز متعلق به همان کانوني بود که برنارد باروخ و ساموئل بوش کارگزاران آن به‌شمار مي‌رفتند. اين مجتمع عظيم تسليحاتي در اواخر سده نوزدهم به‌وسيله دو زرسالار نامدار يهودي، سِر ارنست کاسل و لرد ناتانيل روچيلد، بنيان نهاده شد و در طول سده بيستم ميلادي نقشي بزرگ و مرموز در بسياري از عمليات جنگ‌افروزانه و نظامي‎ گرايانه در سراسر جهان ايفا نمود. مورخين ويکرز را، در کنار رمينگتون، به‌عنوان زرادخانه اصلي متفقين در دوران جنگ اوّل جهاني مي‌شناسند. سرشناس‌ترين کارگزار کمپاني‌هاي ويکرز و رمينگتون در اوايل سده بيستم ميلادي، يک سوداگر مرموز يهودي به‌نام سِر بازيل زاهاروف بود که به‌عنوان بزرگ‌ترين دلال اسلحه زمان خود شهرت افسانه ‎اي يافته است. زاهاروف در سال 1918 عنوان شهسواري امپراتوري بريتانيا را دريافت کرد و، به‌نوشته آمريکانا، دوست صميمي برخي از دولتمردان غرب مانند ديويد لويدجرج (نخست‌وزير بريتانيا)، ژرژ کلمانسو (نخست‌وزير فرانسه)، آريستيد بريان (نخست‌وزير و وزير خارجه فرانسه) و ونيزلوس (نخست‌وزير يونان) بود.

تمامي اين افراد، که متنفذترين چهره‌هاي دوران جنگ اوّل به‌شمار مي‌روند، به گرايش‌هاي صهيونيستي و پيوندهاي مشکوک با سوداگران بزرگ مالي و تسليحاتي شهرت فراوان دارند. از اقدامات مرموز اين شبکه "سوداگر مرگ" بايد به فروش رزمناو 23000 تني رشاديه به دولت ترکان جوان در عثماني به مبلغ 5/2 ميليون پوند استرلينگ اشاره کرد؛ دولتي که در زمان جنگ در جبهه متخاصم با بريتانيا و فرانسه و ايالات متحده آمريکا جاي داشت.

پرسکات بوش و "پروژه هيتلر"

فعاليت‌هاي تجاري و سياسي پرسکات بوش از دوران اقتدار پدرش در سال‌هاي جنگ اوّل آغاز شد و پس از جنگ در پيوند با شبکه هريمن‌ها و به‌عنوان دستيار هربرت واکر تداوم يافت. هربرت واکر از دلالان بورس بود که با مجتمع مالي مورگان پيوند نزديک داشت و از کارگزاران مورد اعتماد و سرشناس ادوارد و آورل هريمن به‌شمار مي‌رفت. در نوامبر 1919 هربرت واکر بانک خصوصي "و. آ. هريمن و شرکا" را در نيويورک تأسيس کرد و خود رئيس و مدير اجرايي اين بانک شد. رياست عالي بانک را آورل هريمن به‌دست داشت و شرکاي اصلي او عبارت بودند از رولاند باني هريمن، پرسي راکفلر و پرسکات بوش. پرسکات بوش در اين زمان داماد هربرت واکر به‌شمار مي‌رفت و اين همان وصلتي است که در 1924 به تولد جرج هربرت واکر بوش انجاميد. دو سال پس از تولد اين پسر، در 1926 پرسکات بوش به‌عنوان نايب‌رئيس بانک هريمن منصوب شد. در اين زمان هربرت واکر همچنان رئيس بانک بود

[تصویر: 7rxl58oqhj25gehjrhf.jpg]
بخش مهمي از فعاليت مجتمع هريمن در رابطه با آلمان صورت مي‌گرفت. بنيان اين فعاليت از زماني نهاده شد که آورل هريمن و هربرت واکر از طريق زدوبندهاي مشکوک مالي با مقامات آمريکايي کشتي‌هاي مصادره شده آلمان در زمان جنگ را به مالکيت کمپاني خود درآوردند. بدينسان، يکي از بزرگ‌ترين خطوط کشتيراني جهان به‌نام "خط هامبورگ- آمريکا" تأسيس شد که به مدت بيست سال (1920-1940) کنترل تمامي فعاليت‌هاي کشتيراني ميان بندر مهم تجاري هامبورگ و بنادر ايالات متحده آمريکا را به‌دست داشت. اقدام بعدي آورل هريمن و هربرت واکر مشارکت با مجتمع مورگان بود که از طريق ادغام بانک هريمن و بانک مورتن صورت گرفت. بانک مورتن بخشي از مجتمع مالي "گارانتي تراست" مورگان ‎ها بود.

کمپاني کشتيراني هامبورگ- آمريکا در سال‌هاي مياني دو جنگ جهاني نقش بزرگي در اقتصاد و سياست آلمان ايفا نمود و در تخريب اقتصاد اين کشور و فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور نازيسم مؤثر بود. اين اقدامات در پيوند با خاندان واربورگ انجام مي‌شد که به‌عنوان يکي از مقتدرترين خاندان‌هاي زرسالار يهودي سده بيستم شناخته مي‌شود. در سال 1922 آورل هريمن و هربرت واکر شاخه برلين بانک خود را تأسيس کردند و به کمک بانک واربورگ ارتباطات مالي خود را با صنايع و معادن آلمان گسترش دادند. از سال 1925، که موج تبهکاري سازمان‌يافته در آمريکا آغاز شد، آورل هريمن و هربرت واکر به سرمايه ‎گذاري‎ در اين عرصه پرداختند و قمارخانه بزرگ خود را در ميدان مديسون شهر نيويورک برپاکردند. در سال 1931 بانک هريمن به‌دليل مشارکت با "بانک برادران براون" به "بانک برادران براون- هريمن" تغيير نام داد. هربرت واکر و دامادش، پرسکات بوش، از مديران اصلي اين مجتمع عظيم مالي بودند که در دهه‌هاي بعد در حيات مالي و سياسي ايالات متحده نقشي بزرگ ايفا کرد.


مولفين زندگينامه غيررسمي جرج بوش مي‌نويسند‌:

براي درک ميزان خطري که جرج هربرت واکر بوش براي بشريت دارد بايد به اين امر به‌درستي توجه نمود که ثروت خاندان او در نتيجه پروژه هيتلر به‌دست آمده است. آن شبکه قدرتمند انگليسي- آمريکايي که بعدها جرج بوش را به آژانس مرکزي اطلاعات (سيا) و سپس کاخ سفيد وارد کردند،‌ همان شرکاي پدر او در پروژه هيتلر هستند.

طبق نظر مورخيني که در زمينه نقش زرسالاران وال‌استريت در صعود نازيسم به پژوهش پرداخته‌اند، "پروژه هيتلر" از سال‌هاي 1920 ميلادي آغاز شد. منظور از اين عنوان، سرمايه‎ گذاري‎ مشترک کانون معيني از زرسالاران ايالات متحده آمريکا، بريتانيا و آلمان بر روي حزب نازي و به قدرت رسانيدن آدولف هيتلر است

اين پيوند عجيب از زماني آشکار شد که در 20 اکتبر 1942، ده ماه پس از ورود ايالات متحده به جنگ جهاني دوّم، دستور توقيف کليه عمليات بانکي و شرکت‌هاي متعلق به آلمان نازي در شهر نيويورک صادر گرديد. اين عمليات را همان کانون آشنايي هدايت مي‌کرد که درباره آن سخن گفته‌ايم. از مهم‌ترين شرکت‌هاي متعلق به آلمان نازي که در اين زمان به‌وسيله دولت ايالات متحده آمريکا مصادره شد، "يونيون بانکينگ کورپوريشن" است که پرسکات بوش مديريت آن را به‌دست داشت و اوراق سهام آن به‌نام پرسکات بوش و باني هريمن بود. در حکم مصادره "يونيون بانکينگ کورپوريشن" اسامي سهامداران چنين ذکر شده است: اي. رولاند هريمن [باني هريمن] رئيس و عضو هيئت مديره، 3991 سهم، کورنليس ليونس چهار سهم، هارولد پنينگتون يک سهم، راي موريس يک سهم،‌ پرسکات بوش يک سهم، کوونهافن يک سهم، جان گرونينگر يک سهم. افراد فوق کارگزاران مالي دولت آلمان و اعضاي هيئت مديره مؤسسه مالي فوق بودند و کوونهافن از مأموران برجسته و فعال آلمان نازي به‌شمار مي‌رفت.

[b]در 28 اکتبر 1942، دو روز بعد از ورود قشون آلمان نازي به شمال آفريقا، دولت ايالات متحده طي فرماني اموال دو مؤسسه ديگر متعلق به آلمان هيتلري را مصادره کرد: "هلند- آمريکن تريدينگ کورپوريشن" و "سيملس استيل کورپوريشن". اين دو مؤسسه نيز به‌وسيله بانک هريمن اداره مي‌شد و پرسکات بوش از مديران آن بود. در 17 نوامبر 1942 "سيلسين آمريکن کورپوريشن" به‌دليل ارتباط با دولت آلمان مصادره شد. اين شرکت نيز به‌وسيله پرسکات بوش و پدرزنش، جرج هربرت واکر، اداره مي‌شد. در فرمان اخير تنها اموال متعلق به دولت
به گزارش مشرق، در تاریخ هیچ خاندانی نتوانسته‌ است به دستاوردهای خانواده بوش دست یابد. هیچ دیکتاتور و حاکم مستبدی نتوانسته رنج‌هایی را که آنها بر بشریت تحمیل کرده‌اند وارد آورد. آنها نه تنها خود حاکمانی ظالم بودند بلکه خالق دیکتاتورها، جنگ‌ها و مرگ‌ها هستند. آنها فقط مسؤول ایجاد مجموعه صنایع نظامی کنونی نیستند بلکه از سال 1915 به صورت مستقیم در دو جنگ جهانی، جنگ کره، جنگ ویتنام، چندین جنگ مخفیانه سیا، جنگ خلیج فارس، و جنگ جدید که هرگز پایان نخواهد یافت، دخیل بوده‌اند. چهار نسل گذشته این خاندان در اشاعه و منفعت‌زایی از بیشتر جنگ‌های بزرگی که آمریکا در دوران مدرن داشته، دست داشتند.
[1]

[تصویر: 151646_622.jpg]
چهار نسل خاندان مرگ

خانواده بوش یکی از خانواده‌ها سرشناس آمریکا است. این خانواده طی سه سال گذشته علاوه بر اعضای موفقی که در حوزه بانکداری و تجاری داشت شامل دو سناتور، یک قاضی دیوان عالی، دو فرماندار ایالتی و دو رئیس جمهور (یکی از رؤسای جمهور به عنوان معاون رئیس‌جمهور نیز فعالیت نمود) بود. پیتر شویزر، نویسنده زندگی‌نامه خانواده بوش، آنها را به عنوان "موفق‌ترین سلسله سیاسی تاریخ آمریکا" معرفی نموده است.[2]

این خاندان دارای ریشه انگلیسی آلمانی است.[3]

در گزارش حاضر سعی شده است برخی از زوایای پنهان و پیدای این خاندان آمریکایی مورد بررسی قرار گیرد.
روابط خانواده بوش بوش با دیگر خانواده‌های مطرح آمریکاخانواده واکر

جرج هربرت "برت" واکر (George Herbert "Bert” Walker) یک تاجر و بانکدار بسیار ثروتمند آمریکایی بود. دختر وی دوروتی با پرسکات بوش (Prescott Bush)ازدواج نموده و وی را پدربزرگ جرج اچ. دبیلیو بوش، و نیز پدرپدربزرگ جرج دبیلیو. بوش ساخت.

[تصویر: 151648_424.jpg]
جرج هربرت واکر، جد مادری جرج واکر بوش



خانواده فیش

ساموئل پرسکات بوش با فلورا شلدون (Flora Sheldon) ازدواج نمود که دارای نیاکان مشترک با خانواده معروف فیش، برای مثال همیلتون فیش (Hamilton Fish) شانزدهمین فرماندار نیویورک، سناتور کنگره و بیست و ششمین وزیر امور خارجه آمریکا، و همچنین و خانواده کین، برای مثال توماس کین (Thomas Kean)، چهل و هشتمین فرماندار ایالت نیوجرسی و رئیس پیشین کمیسیون 11 سپتامبر، بود. جد مشترک آنها روبرت لیوینگستون معروف بود[4]

وی یکی از مقامات مستعمره نیویورک و همچنین اولین لرد لیوینگستون مانور (Livingston Manor) بود. نوه وی رابرت لیوینگستون یکی از فراماسون‌های معروف زمان خود بود.

[5]



[تصویر: 151649_581.jpg]
لیوینگستون، از فراماسون‌های معروف آمریکا

خانواده پیرس

بارابارا بوش، همسر جرج اچ.دبیلیو بوش (چهل و یکمین رئیس‌جمهور آمریکا) و مادر جرج دبیلیو. بوش (چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریکا)، از نسل چهارم عمه‌زادگان فرانکلین پیرس (Franklin Pierce)، چهاردهمین رئیس‌جمهور آمریکا، است.

[/b]
[تصویر: 151667_624.jpg]
[b]فرانکلین پیرس، چهاردهمین رئیس‌جمهور آمریکا و از خویشاوندان مادر جرج واکر بوش


[b]دیگر رؤسای جمهور آمریکا


جرج دبیلیو بوش علاوه بر پیرس با بسیاری از دیگر رؤسای جمهوری آمریکا نیز دارای نسب خانوادگی است. وی یکی از خویشاوندان رؤسای جمهور واشنگتن (اولین رئیس‌جمهور) ، آدامز (ششمین رئیس‌جمهور)،

[6]
فیلمور (سیزدهمین رئیس‌جمهور)، لینکولن (شانزدهمین رئیس‌جمهور)، گرانت (هجدهمین رئیس‌جمهور)، هیز (نوزدهمین رئیس‌جمهور)، گارفیلد (بیستمین رئیس‌جمهور)، کلیولند ( بیست و چهارمین رئیس‌جمهور)، تئودور روزولت (بیست و ششمین رئیس‌جمهور)، تافت (بیست و هفتمین رئیس‌جمهور)، کولیج (سی‌امین رئیس‌جمهور)، هوور (سی و یکمین رئیس‌جمهور)، فرانکلین روزولت (سی و دومین رئیس‌جمهور)، نیکسون (سی و هفتمین رئیس‌جمهور)، فورد (سی و هشتمین رئیس‌جمهور) و همچنین باراک اوباما رئیس‌جمهور فعلی آمریکا است.
[7]
باراک اوباما

جرج دبیلیو بوش، چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریکا و باراک اوباما، چهل و چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا، از طریق ساموئل و سارا سول هینکلی (Samuel and Sarah Soole Hinckley)، قرن 17 ماساچوست، دارای خویشاوندی هستند.

[8]
[/b][تصویر: 151651_606.jpg]
[b]آیا می‌دانستید این دو نیز با هم قوم و خویش هستند؟




خانواده کری

جرج دبیلیو بوش و رقیب وی در انتخابات ریاست‌جمهوری 2004 آمریکا یعنی جان کری از طریق ادموند ریدی (
Edmund Reade


) (1623-1563) دارای نیای مشترکی هستند.

[9]



[تصویر: 151652_635.jpg]
این دو رقیب، هم خویشاوند بوده و هم در یک لژ فراماسونری عضو بودند




وینستون چرچیل

جرج دبیلیو بوش از سه طریق با چرچیل خویشاوند است: خانواده کو از نیویورک (



Coes of New York)، خانواده سامر از ماساچوست (Sumners of Massachusetts) و خانواده شرمان از رودآیلند (Shermans of Rhode Island).
[10]

[تصویر: 151653_906.jpg]
خویشاوندان بوش در آن سوی آتلانتیک نیز حضور داشتند که از معروف‌ترین آنها می‌توان به چرچیل اشاره نمود




ساموئل بوش آغازگر امپراطوری بوش‌ها

کابوس جهان در سال 1915 آغاز شد یعنی زمانی که شراکتی نامقدس بین دولت آمریکا و "هیأت صنایع جنگی" (
War Industries Board) – سلف "مجموعه صنایع نظامی" کنونی در آمریکا – پدید آمد. اعضای هیأت صنایع جنگی شامل افراد زیر بودند: ساموئل پرسکات بوش (Samuel P. Bush)، پدر پدربزرگ جرج بوش پسر؛ کلارنس دیلون (Clarence Dillon)، بانکدار وال‌استریت؛ ساموئل پریور (Samuel Pryor)، رئیس کمیته اجرایی شرکت "رمینگتون‌آرمز" (Remington Arms)؛ و برنارد باروخ (
Bernard Baruch) که به عنوان رئیس این هیأت سودی بیش از 200/000/000 دلار کسب نمود. اعضای این هیأت را با عنوان "سوداگران مرگ" می‌شناختند.

[تصویر: 151654_901.jpg]
ساموئل پرسکات بوش، بنیانگذار امپراطوری بوش

در دوران جنگ اول جهانی بود که ساموئل بوش و ئیگر اعضای هیأت توانستند با فروش سلاح، نه تنها به آمریکا بلکه به آلمان، به ثروت هنگفتی دست یابند. بیشتر سوابق و مکاتبات مرتبط با فعالیت‌های ساموئل بوش در هیأت صناع جنگی بعدها به بهانه "ایجاد فضا" در آرشیو‌های ملی نابود شدند. زمانی که فعالیت تجاری این هیأت به طور رسمی در 11 نوامبر 1918 پایان یافت بیش از 37 میلیون انسان جان داده بودند.
[11]





روابط پدربزگ بوش با آلمان نازی و تحکیم قدرت خاندان

بنا بر گزارش‌ها بخش اعظمی از ثروت خانواده بوش در نتیجه همکاری پرسکات بوش (Prescott Bush)، پدربزگ جرج واکر بوش و سناتور سابق کنگره، با حامیان مالی حزب نازی آلمان پدید آمده است.
در سال 1922 زمانی که جرج واکر (George Walker)، رئیس شرکت هریمن (W. A. Harriman & C)، بود آوریل هریمن (Averell Harriman) به برلین رفت تا در آلمان برای این بانک شعبه‌ای ایجاد نماید. وی در برلین با فریتز تیسن (Fritz Thyssen)، حامی مالی اصلی آدولف هیتلر، دیدار نمود. در آن زمان بود که توافقات اولیه برای ایجاد بانکی برای تیسن در نیویورک منعقد گردید. دو سال بعد، شرکت هریمن "شرکت بانکداری یونایتد" (Union Banking Corporation) را در منهتن پدید آوردند تا پول‌های آلمان را که از طریق بانک تیسن در هلند سرازیر می‌شد برای خرید کالاهای آمریکایی هزینه نمایند. مدیران هریمن این معاملات را "پروژه هیتلر"نامیدند.

[12]



[/b]
[تصویر: 151661_505.jpg]
[b]پرسکات بوش در کنار جرج بوش پدر

پرسکات بوش در 1 می 1926، به شرکت هریمن پیوست تا در آنجا به عنوان قائم مقام جرج واکر، پدرزن خویش، فعالیت نماید. تحقیقات بعدی دولت آمریکا نشان دادند که "شرکت بانکداری یونایتد" زیر نظر بوش-واکر به صورت مستقیم با "شرکت فولاد یونایتد" زیر نظر فیتس معامله می‌کرد. این شرکت بخش اعظمی از نیازهای صنایع آلمان را تأمین می‌کرد.

اگرچه "پروژه هیتلر" به جنگ جهانی دوم ختم شده و در حدود 62 میلون کشته در پی داشت اما هریمن، بوش و واکر هیچگاه به خاطر کمک به بوش تحت تعقیب قرار نگرفتند و هویت آنها نیز هرگز در رسانه‌ها فاش نشد. پرسکات بوش با پول‌هایی که از "پروژه هیتلر" بدست آورده بود در سال 1952 از ایات کنکتیکات به مجلس سنا راه یافت و در این زمان بود که به تدریج پسر خود جرج هربرت واکر بوش (جرج بوش پدر) را وارد عرصه سیاست ساخت.

[/b]


[b]تلاش پدربزرگ بوش برای ایجاد کودتایی فاشیستی در آمریکا


تحقیقاتی که توسط رادیو بی‌بی‌سی 4 انجام گرفته‌اند نشان می‌دهند پرسکات بوش، پدربزرگ بوش، در دهه 1940 در یک توطئه کودتا نقش داشت که هدف آن پیاده‌سازی یک حکومت فاشیستی به مانند آلمان و ایتالیا در آمریکا بود. در سال 1933، گروهی مخفی متشکل از برخی افراد ثروتمند و صاحبان صنایع با ژنرال اسمدلی باتلر (Smedly Batler) تماس گرفته و از وی خواستند تا فرماندهی ارتشی 500/000 نفری برای سرنگونی دولت فرانکلین دلانو روزولت، رئیس‌جمهور وقت، را بر عهده بگیرد.

[تصویر: 151662_747.jpg]
ژنرال اسمدلی باتلر، کسی که توطئه پرسکات بوش برای کودتا را فاش ساخت

باتلر در ابتدا با این گروه همراهی کرد تا افراد دخیل در آن را شناسایی نماید. وی سپس در شهادت خود در کمیته فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس آمریکا به نام این افراد اشاره کرد. کمیته از احضار افراد نامبرده خودداری نمود و شهادت باتلر نیز بعدها معدوم شد و بدین ترتیب سعی نمود تا این موضوع در خفاء باقی بماند.

[13]

بعدها، در سال 1936، ویلیام داد (William Dodd)، سفیر آمریکا در آلمان، طی نامه‌ای به روزولت پرده از این ماجرا برداشته و اعلام داشت که برخی از خانواده‌های پرنفوذ آمریکایی سعی دارند که طی کودتایی حکومت فاشیستی را در آمریکا پیاده سازند. با توجه به ارتباطات مالی گسترده پرسکات با المان نازی وی نیز یقینا یکی از توطئه‌چین‌ها بوده است. اگرچه وی در اجرای این نقشه ناکام ماند اما نوه وی، جرج واکر بوش، توانست به آرزوی وی جامعه عمل پوشانده و حکومتی فاشیستی را در آمریکا پدید آورد.

[14]

سعود خاندان بوش به اوج قله قدرت

جرج هربرت واکر بوش که با وساطت پدر خود به سیا راه یافته بود، پس از ترور کندی از این سازمان بیرون آمد تا در انتخابات کنگره شرکت نماید، وی با شعارهایی در مخالفت یا "قانون آزادی‌های مدنی" و "پیمان منع آزمایشات هسته‌ای" وارد انتخابات شد. او در سخنرانی‌های خود اعلام داشت که باید به تبعدی‌های کوبا سلاح داده شود تا کاسترو را سرنگون نمایند. وی همچنین پیشنهاد داد به ویتنام جنوبی سلاح هسته‌ایداده شود تا از آن علیه ویتنام شمالی استفاده نماید. اگرچه وی دارای پشتیبانانی قوی در میان مردان نفتی بود اما در آن زمان جامعه آمریکایی آمادگی پذیرش افکار افراطی وی را نداشت. وی با تعدیل مواضع خود بار دیگر در انتخابات شرکت کرده و توانست در سال 1967 از تگزاس به مجلس آمریکا راه یابد. وی در سال 1970 دومین شکست خود را نیز متحمل شده و از راه‌یابی به سنا باز ماند. با این حال حیات سیاسی وی تداوم یافت و وی به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوران نیکسون (1973-1971)، فرستاده ویژه به چین (1975-1974)، یازدهمین رئیس سیا (1977-1976) و معاون ریگان (1989-1981) فعالیت نماید. او در سال 1989 وارد کاخ سفید شد اما چهار سال بعد در سال 1993 علی‌رغم پیروزی در جنگ خلیج فارس به علت اقتصاد در حال افول آمریکا قافیه را به کلینتون باخت،
[15]
تا هشت سال بعد پسر وی راه ناتمام او را ادامه دهد.

[/b]
[تصویر: 151663_455.jpg]
[b]رؤسای جمهور پدر و پسر در کنار یکدیگر

پس از کلینتون نیز جرج واکر بوش در انتخاباتی جنجال برانگیز بر الگور رقیب دموکراتیک خود پیروز شد تا برگی دیگر در خاندان بوش و همچنین عصر نوین تجاوز طلبی آمریکا و جاه‌طلبی‌های بی‌پایان این کشور و نخبگان پشت صحنه داعیه‌دار حکمرانی در جهان آغاز شود. جنگ‌های بوش پسر در خاورمیانه تداوم خدماتی بود که جد وی ساموئل بوش به صنایع نظامی آمریکا نمود و البته این بار قربانیان این زیاده‌خواهی‌ها نه مردم اروپا بلکه ساکنین خاورمیانه هستند.


چندین سال پس از اتمام دوران بوش هنوز میراث خونین وی در عراق و افغانستان پا برجا است. این جنگ‌ها به بهانه مبارزه با تروریسمی طرح‌ریزی شدند که توسط اسلاف بوش و سازمان‌های جاسوسی آمریکا ایجاد شده بودند، برای مبارزه با القاعده‌ای که بنا بر گزارش‌ها رهبر آن، اسامه بن لادن، قبل از معرفی به عنوان بزرگترین دشمن آمریکا دارای روابط نفتی و تجاری با خانواده بوش بود.
[16]



الزیدی خبرنگار عراقی کفش‌هایش را به سوی بوش پرتاب می‌کند
[/b]


[b]پیوندهای خاندان بوش با محافل مخفی و فراماسونری


عضویت رؤسای جمهور آمریکا در ساختارها و لژهای فراماسونری چیز جدیدی نیست. برخی معتقدند که در حقیقت بخش اعظمی از سیاستداران آمریکا از طریق پیوندهایی که با محافل مخفی دارند پله‌های نردبان قدرت را طی می‌کنند.
از ۴۱ رئیس جمهوری آمریکا ۱۷ نفر آنها از سال ۱۷۹۹ تا ۲۰۱۰ عضو لژهای ماسونی بودند . از این عده ۴ نفرشان عضو لژ اوهایو سه نفر عضو لژ تنسی ۲ نفر عضو لژ نیویورک و بقیه از لژهای واشنگتن ، پاناما ، میسوری ، تگزاس و ویرجینیا بودند. در سالنامه های ۱۹۶۵-۱۹۶۴ ماسونی (مرکز برادران ماسونیک‌) اسامی پانزده رییس جمهور عضو لژهای ماسونی به ترتیب زیر نوشته شده است:


  1. جرج واشنگتن
  2. بنیامین فرانکلین
  3. جیمز مونروئه
  4. اندرو جکسون
  5. جیمز ناکس پولک
  6. جمیز بوکانان
  7. اندرو جانسون
  8. جیمز آبراهام گارفیلد
  9. ویلیام مک کینلی
  10. تئودور روزولت
  11. هری ترومن
  12. لیندن جانسون

در دوره های بعد به این فهرست نیز رونالد ریگان، جورج بوش پدر و پسر و باراک اوباما نیز اضافه شدند.





[تصویر: 151664_287.jpg]
جرج بوش پدر در تصویری متعلق به اعضای انجمن "جمجمه و استخوان" ( ایستاده در سمت چپ ساعت)


مهمترین لژ فراماسونری که خاندان بوش با آن در ارتباط است، "انجمن جمجمه و استخوان" می‌باشد که توسط فردی به نام ویلیام هانتینگتون راسل (William Huntington Russell) و آلفونسو تافت (Alphonso Taft) در دانشگاه ییل و در سال 1832 آمریکا تشکیل شد.
[17]
از دیگر اعضای این انجمن می‌توان به جان کری رقیب جرج بوش در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اشاره نمود. پنج نفر از اعضای کابینه بوش سابقه عضویت در این انجمن را داشتند.


منبع
مقاله کپی پست می کنید لا اقل بعدش دقت کنید که نطم متن بهم نخورده باشه و اگر مشکل داشت اصلاحش کنید ... Dodgy
الان کلی وقت گذاشتم تا یک کمی سر و سامون پیدا کرد
آدرس های مرجع