۲۸/اردیبهشت/۹۱, ۱۳:۱۸
بســــم رب الـــمهــــدی
گفتم: آقای من... پس کی میایی؟
گفت:چرا نمی گی آقا ... کی من می آیم؟گفتم: یعنی چی؟من کجا باید برم؟
گفت:شاید...شاید سیصدو دوازده نفر حاضر شده باشند...
وجهان، تنها، منتظر یک نفر باشد..
شاید آن یک نفر، تو باشی!
شاید آخرین مانع گناه تو باشد...
گفتم:گناه من مانع ظهور باشه؟! مگه من کی ام؟!
گفت:مگه نخوندی توقیع شریف حضرت رو که به شیخ مفید نوشتن(نقل به مضمون):
... وچیزی جز گناه شیعیان مارا محبوس نگه نمی دارد......
اگر نبود گناه شیعیان ما، توفیق دیدار ما نصیب شان می شد...
گفت:آره... تو... شاید تنها تو مانده باشی...شاید خوب شدن تو شرط آخر باشد...
نگوآقا بیا... که خواهم گفت: تو کی خواهی آمد؟
گر حـجــاب ظهــورت، حضــور پــست من اســت
دعــا کن کــه بــمــیــرم، چـرا نمی آیی؟
" الــلــهــم عــجـــل لولــیــک الـــفــرج "