شکرگذاری و سلامت روان
« شکر » در لغت به یاد آوری و تصور نعمت و اظهار آن گفته شده که نقطه مقابل آن ، « کفر » یعنی فراموشی نعمت و پوشیده داشتن آن است. 1
منظور از « سپاس و ثنا » چیزی است که مقابل شکایت و گله است.
شکر یعنی اظهار نعمت منعم به واسطه ی اعتراف دل و زبان. 2
داشتن روحیه ی شکرگذاری از نشانه های سلامت روح و روان آدمی است ؛
علت این مطلب را در سه نکته می توان بیان کرد :
1. درساحت شناختی به درجه ای از رشد و سلامت رسیده که نعمت را شناخته ، قدرت تمیز بین نعمت و نقمت را پیدا کرده و نیز تشخیص داده که چه کسی این نعمت را به او عطا نموده است .
شناخت موارد یادشده جز در سایه ی سلامت عقل و نفس میسر نمی شود و این رشد شناختی و سلامت نفسانی در ساحت بینش و اندیشه ، او را بر انگیخته است که از صاحب نعمت تشکر و قدردانی نماید .
روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله ، شب ها برای عبادت خدا برمی خواست و پاهای مبارکش متورم گردیده بود . به حضورش عرض شد :
« آیا تو این کار را انجام می دهی ، حال آنکه خداوند لغزش های گذشته و آینده ات را بخشوده است ؟ » پس پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند : « آیا بنده ای سپاسگزار نباشم ؟ » 3
همچنین پیامبر فرموده اند :
« خداوند در شکر را بر کسی نگشوده ، که درِ افزایش نعمت را بر او بسته باشد. » 4
2. داشتن روحیه ی شکرگذاری نشان دهنده ی سلامت در ساحت احساس و عواطف فرد نیز هست ؛
زیرا احساس تشکر از صاحب نعمت در او پدیدار شده و این نشان دهنده ی آن است که به آسیب های روحی و روانی همچون غرور ،بخل ، کینه و حسادت مبتلا نیست ؛
روح و روان او مکدر و مخدوش نگشته و این خود درجه ای از سلامت روان است .
3. در حوزه ی رفتاری و کنش ورزی بیرونی نیز ابراز تشکر و قدردانی به زبان و رفتار ظاهری نشان از سلامت روح و روان دارد؛
زیرا شکر زبانی و قدردانی رفتاری فرد، مبین آن است که فرد شاکر در حوزه ی شناخت و عواطف از سلامت برخوردار بوده است .
چه بسا افراد که نعمت و ارزش برخورداری از آن را شناختند و در قلب خویش نسبت به صاحب آن احساس رضایت نمودند ، اما از ابراز این محبت و ابراز رضایت به صورت عمل و رفتار ناتوان هستند .
این ناتوانی ، نشانگر عدم سلامت فرد در حوزه رفتاری ، و چه بسا حاکی از بیماری در دو ساحت وجودی پیشین نیز باشد .
از این رو ، ابراز رضایت و شکر زبانی و رفتاری ، نشانه ی سلامت روانی شخص به شمار می آید .
البته باید توجه داشت که سلامت رفتار ظاهری در صورتی نشان از سلامت درونی فرد است که قصد فریب و نیرنگ نداشته باشد و ظاهر از باطن حکایت نماید ؛
نه خدای ناکرده مانند عمل ریاکارانه و منافقانه ، سلامت ظاهری نشانه ی بیماری درونی باشد.
بنابر آنچه گذشت ، انسان شاکر ، هم در بعد اندیشه و فکر دارای سلامت است و هم در ساحت عواطف و رفتار بهنجار و رشد یافته عمل می کند .
1) راغب اصفهانی ، مفردات راغب ، ج2 ، ص 487
2) علی اکبر دهخدا ، لغت نامه ی دهخدا ، ج9 ، واژه های « شکر و شکرگزاری »
3) پیام پیامبر ، ص 554
4)همان
آرامش روان از دیدگاه اسلام
وقتی به متون اسلامی مراجعه میکنیم، با تعابیر و مفاهیم گوناگونی روبهرو میشویم که در آن، مقوله آرامش روح و روان آدمی مورد اهتمام و توجه بوده است. از کلیدیترین این واژهها، «ایمان» است که در آن به نحوی مسئله امن و آرامش در نظر گرفته شده است.
همچنین بسیاری از واژههای دیگری هم که به لحاظ لغوی ارتباط دارد، و یا اگر به لحاظ لغوی هم ارتباط ندارد، میتوان آنها را به نحوی تحلیل کرد که یک مجموعهای از مفاهیم درست شود که با مسئله آرامش روان ارتباط پیدا کند.
در واقع اگر مجموعه این مفاهیم اعتقادی و اخلاقی را در کنار هم چینش کنیم، یکی از محورهای بنیادی در این مجموعه مفاهیم اعتقادی، اخلاقی و دینی، که مسئله «آرامش روان و روح» است، آشکار میگردد.
نکته نخست این است که آرامش روان و روح، دو مفهوم دارد: مفهوم مثبت و مفهوم منفی. آرامشی که همراه با خلاقیت نباشد، آرامش منفی است و آرامش مثبت، آرامشی است که همراه با خلاقیت و جولان هیجانات مثبت باشد. باید توجه داشته باشیم که آرامش تهی از خلاقیت و حساسیتهای روحی، آرامش مثبت نیست؛ لذا در قرآن میبینیم که در آیاتی تأکید میکند بر اینکه آرامش روحی با یاد خدا فراهم میآید؛ مانند «الا بذکرالله تطمئن القلوب» و از سوی دیگر، آیاتی هم میگوید که مؤمنان در برابر ذکر و یاد خدا در تب و تاباند، یکی از این آیات، آیه: الله نزل احسن الحدیث کتبا متشبها مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله ...؛ خدا زیباترین سخن را (به صورت) کتابى متشابه متضمن وعد و وعید نازل کرده است آنان که از پروردگارشان مىهراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مىافتد سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم مىگردد ...؛ (زمر، 23).
زیرا به نظر میرسد واژه «ثم» راه جمع این دو گروه در همان تئوری آرامش مثبت و منفی است و اتفاقاً آیه فوق، به این راه جمع اشاره دارد. «ثم» زمانی نیست؛ بلکه ترتب منطقی است.
آرامش واقعی و مطلوب و مثبت آرامشی نیست که فرد، در برابر واقعیات حساس نباشد یا خلاقیت نداشته باشد. آیه 23 سوره زمر اشاره دارد که بیتابی و حساسیت در برابر ذکر و قرآن و آیات الهی، همراه با آرامش و نرمی و اطمینان پدید میآید و آرامشی را مفید و پسندیده میداند که پس از آگاهی و درک پدید آید.
بنابراین، در منطق قرآنی و دینی، آرامشی مثبت است که همراه با حساسیت و نوعی نگرانی و بیم و اندوه باشد؛ نه آرامش آمیخته با سکون و بیتحرکی و بیاحساسی در برابر حقایق و وقایع مهم.
باید متوجه این نکته بود که گاهی حساسیت و بیم ما در برابر وقایع و حوادث آینده، چنان است که هجوم آورده، ما را منفعل میکند و جلو تصمیمگیری و ارادهمان را میگیرد که این امر منفی است. در مقابل، گاهی حساسیتها و بیمها منفعلکننده نیست؛ بلکه به آدمی توان و جرأت میبخشد که در این صورت بیم و ناآرامی میتواند مطلوب باشد.
بنابراین، آرامش مثبت، آرامشی است که به نحوی با ناآرامی در آمیخته و با حساسیت همراه است و البته آرامشی غافلانه نیست.
آرامش غافلانه این است که انسان حقایق را نفهمد و یا با فریب و تحذیر خود را آرام کند. اینکه انسان خود را به غفلت زند و از عواملی که به سرنوشت و حیات معنوی او ارتباط دارد غف لت بورزد، منفی است و آرامشی که همراه با بیم و اندوه و حساسیت نباشد، غیرقابل قبول است.
به این ترتیب، میتوانیم نتیجه بگیریم آرامشی که در منطق دینی ارزش دارد، آرامش همراه با حساسیت، تعقل و اندیشه است و در درون آن، نوعی ناآرامی مقدس وجود دارد که از آن به آرامش در عین ناآرامی و بیتابی، و آرامی آمیخته به ناآرامی تعبیر میشود؛ البته ناآرامیای که آدمی را منفعل نکرده و معطوف به امور متعالی باشد.
اگر این دو قید در ناآرامی بود، با آرامش مطلوب قابل جمع است و با این نظریه، آیات و روایات به ظاهر متفاوت، قابل جمع و تفسیر منسجماند.
نکته دوم اینکه، آرامش روانی، مقولهای است که در انسان با معرفت و شناخت او پیوند خورده و از اینرو، مقولهای کاملاً فرهنگی است، برخلاف آرامش در موجودات دیگر که ممکن است اصلاً فرهنگی نباشد و یا آنکه بعد فرهنگی آن ضعیف باشد، آرامش انسانی، آرامشی است که با آگاهی و شناختهای او پیوند دارد و بنابراین، احساس نیاز، هدفگذاری زندگی و اینکه چه نیازی را اصل بدانیم، و در جستوجوی چه هدفی باشیم، در تحقق آرامش یا ناآرامی روانی خیلی تأثیرگذار است و طبیعی است که اسلام از همین منظر وارد مقوله آرامش و ناآرامی میشود.
نکته سوم اینکه، آرامش روحی و روانی، درجات و سطوح گوناگونی دارد و به نظر میرسد، مقولهای که در اسلام مورد توجه است، این است که گاهی آرامش روانی در سطوح بالا، ناآرامیهای سطوح دیگر را جبران میکند. این کاملاً قابل قبول بوده و از نظر علمی هم همینطور است.
اگر آدمی دارای لایههای گوناگون شخصیت باشد، ممکن است که در یک سطح ناآرامی داشته باشد، ولی اگر در سطح بالاتر آرامش بیابد، آن ناآرامیها به آرامش تبدیل در واقع به نحوی جبران میشود.
در پایان اگر بخواهیم با توجه به نکات فوق، به نحوی خطوط اصلی دیدگاه اسلام را در بحث آرامش روح و روان ترسیم کنیم، میشود گفت که:
اولاً: اسلام به نیازهای طبیعی و پاسخگویی به آنها توجه دارد و به آن بیتوجه نیست.
ثانیاً: اسلام به نیازهای طبیعی و پاسخگویی به آنها توجه دارد و برای ایجاد آرامش روانی، برخلاف آنچه گاهی ادعا میشود، فقط به تغییر درون توجه نمیکند؛ بلکه به عوامل بیرونی هم نظر دارد؛ بنابراین، هم به نیازهای طبیعی و سطوح پایین شخصیت و هم به علل و عوامل بیرونی در تأمین آرامش روحی و روانی توجه شده است.
ثالثاً: اسلام توجه ویژهای به سطح متعالی شخصیت دارد و تأکید میورزد که نیازهای متعالی و هدفگذاریهای عالی مورد اهتمام قرار گیرد. اسلام آرامش سطوح متعالی را محور میداند و تأکید میکند که اگر آرامش در آن سطح فراهم شود، ناآرامیهای سطوح پایینتر جبران میشود و با وجود محرومیت، مصیبت و مشکلات فراوان، آرامش در سطوح بالا جایگزین آن مشکلات میشود.
این جایگزینی آرامش سطح عالی به جای ناآرامیهای سطوح پایینتر، از عهده دین برمیآید و در اسلام و ادیان به این نکته توجه شده است و این یکی از امتیازهای مهم دین است. همچنین اسلام در فراهم آوردن آرامش درونی، هم به عوامل طبیعی و ماورای طبیعی توجه دارد و هم به عوامل درونی و بیرونی، و تغییر در هر دو را، از مسئولیتهای فرد و جامعه میداند.
یه سوال خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده
خدا گفته كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى نيك انجام مىدهند زندگى گوارا و حسن عاقبت از آن آنهاست
اما از طرف دیگه میگن هر که در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند
یا خیلی آیه ها و احادیث دیگه که الآن یادم نیست اما مضمون همش اینه که هر کس به خدا نزدیکتره بیشتر سختی میکشه
بعضی وقتها توی یه شک عذاب آور می مونم. نمی دونم اینهمه گرفتاری و بدبختی که سرمون میاد دلیلش چیه!
بالاخره خدا دوستمون داره یا نه؟
اینا رو بذارم به حساب خشم و قهر خدا یا مقرب بودن؟
چرا هر چی بیشتر سعی می کنم به خدا نزدیک بشم و ازم راضی بشه مشکلات و بدبختی هام بیشتر میشه و امیدم کمتر؟
خدا به اونها که همه چیز زندگیشون جوره و با شادی و آرامش زندگی می کنند نزدیک تره یا اونهایی که زندگیشون پر از مشکلات و سختیهاست؟
این سوالها بعضی وقتها خیلی آدمو آزار میده....
به زودی سعی میکنم به تمام این سوالات شما در حد وسع اندکم پاسخ بدم
اصلاً اول باید بدونید که فلسفه ی عذابهایی که بر مومنان وارد میشه چیه؟
یعنی به چه دلایلی در این دنیا بر یک انسان مومن رنج و عذاب داده میشه؟
دوم اینکه باید بفهمید به چه دلایلی به بعضی از آدمای از خدا بیخبر لذت و رفاه دنیوی داده میشه!!!!!
خیلی خیلی اجمالیش اینه
شما اگه گناه کرده و توبه نکردی یه جوری بالاخره باید پاک بشی و از اونجا که انسان پاک با گناه کار باید یه تفاوتی داشته باشند و عذاب های اخروی قابل قیاس با عذاب های دنیوی نیست اگه واقعاً انسان توبه نکنه گرفتار این سختی ها میشه که نتیجه ی مستقیم گناهان خودش هست
دوم اینکه بعضی وقتها یک سری از مقامات هست که فقط در با تحمل رنج در راه رضای خدا نصیب مومن میشه مثل واقعه ی کربلا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی نتیجه ی این سختی و رنج ارتقای درجه ی ایمانی و معرفتی شما میشه
سوم اینکه شما اگه ده بار پیتزا بخوری و عین هر دهبار به سختی مریض بشی جوری که جونت به لبت برسه باز پیتزا میخوری
گرفتاری دنیا هم باعث میشه که حب دنیا که ریشه ی همه ی معاصی و خطاها هست از دل مومن سوزانده بشه!!!!!!!
چهارم اینکه انسان شدیداً بر طبق آیات قرآن ناسپاس و فراموش کار است
دقت کردی در مواقع گرفتاری آدم چه قدر بیشتر به یاد خدا هست و ارتباطش با خدا بیشتر میشه؟؟؟؟
بعضی وقتا که نعمت و آسایش باعث بشه تا مومن به گناه و غفلت و کفر نعمت گرفتار بشه خدا با این رنج و سختی ها دوباره اون رو به راه خیر برمیگردونه و یادش می اندازه که باباجون یه خدایی هم هست
و .... که فکر کنم فعلاً کفایت میکنه
اما چرا بعضی از آدم های از خدا بی خبر اینقدر در رفاه و نعمت اند
علتش یکی از سنت های خدا هست که البته همیشه و در قبال هر آدم از خدا بی خبری هم بر قرار نیست
اونهم سنت استدراج و امهال است
یعنی مرتب حال میده و نعمت میده تا بر کفر و ناسپاسی و غفلت خودشون اضافه کنند و طغیان کنند و غرورشون بیشتر بشه بعد از این مهلتی که بهشون در دنیا میده یکباره اونها رو در اوج لذت دنیا میبره به افسل السافلین عذاب برزخی و بعدشم احتمالاً....
خلاصه دلایل بسیار است
بازم اگه سوالی بود در خدمتم در حد وسع اندکم
این چند تاپیک شاید بتونه به شما کمک کنه
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-39...l#pid25837
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-25...l#pid16687
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-5150.html
بهترین جواب در نگاه کردن به زندگی امامان بزرگوار(علیه السلام) است .
بلا چه مجازات باشد چه امتحان باید صبر و شکر کرد تا درجه ایمان بالا بره و خداوند از ما راضی بشه
باید سعی کنیم به مقام رضا و تسلیم برسیم
و اگر خدا کمک کرد و رسیدیم و به لطفش قدرت درک حکمتش رو به ما داد . از بلا شاد میشیم و شکر میکنیم و میدانیم هر انچه از دوست رسد نیکوست . اگر با من نبودش هیچ میلی .....چرا ظرف مرا بشکست لیلی
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم
بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم
در هر دو صورت در همین دنیا خورده شیشه هایمان پاک میشود و لایق خلیفه الله میشویم (ان شا الله) خوشا دردی که درمانش تو باشی
اما چگونه از بلا استفاده کنیم؟
سگ جنگ دیده بدرد پلنگ گریزان شود شیر نادیده جنگ
با تهذیب اخلاق . باید در مسیری قرار بگیریم که بلا و تهذیب و خود سازی مثل بال عقاب (سوخت جامد موشک) ما رو بالا ببره
و این نمیشود مگر با در خواست عاجزانه از خدا
باید بگوییم
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده و خدایا این بنده فقیر و حقیر و نادان رو هدایت عنایت فرما و من رو لایق دریافت هدایتت قرار بده
خدا از هدایت دریغ ندارد و دایم الفیض است . پس صاف کن قلب را تا خدا در او متجلی شود .چشم دل باز کن تا جهان بینی ... انچه نادیدنیست ان بینی
. انوقت تریاک و کباب یکی است و رسد ادمی به جایی که بجر خدا نبیند ..به در یا بنگرم دریا تو بینم ....به صحرا ....
خدا رو که دیدی میرسی به (((لا رایت الا جمیلا))) و انگاه همه چیز زیباست .
یا حق
سلام
از مطالب خوبتون ممنونم
چند تا نکته دیگه:
درسته که سختی ها و مشکلات یا آزمایشه یا عقوبت گناه!
خب مسئله همینجاست. که آدم بین این دوتا می مونه
هیچ کس بیگناه نیست اما گاهی واقعا آدم می مونه چه گناهی کرده که تاوانش اینقدر سنگینه!
اما اگه آزمایش باشه
مگه خدا نگفته لا یکلّف الله نفسا إلّا وسعها؟
واقعا بعضی وقتها اینطوری نیست!!
یه وقتایی اینقدر از همه طرف به آدم فشار وارد میشه که صدای خورد شدن استخونهاشو میشنوه
هر چی خدا رو صدا می زنی نه تنها جوابی نمیاد بلکه همه چیز روز به روز سخت تر می شه
خسته می شی. تحملت تموم میشه. اما بازم همچنان اون مشکل ادامه داره
اگه خدا صلاح نمی دونه دعای تو رو مستجاب کنه پس چرا اینقدر شرایط رو برات سخت و غیرقابل تحمل می کنه؟
احساس می کنی همه چیز دست به دست هم دادند که تو رو زجز بدند
تا یه جایی شاید مشکلات انسان رو به خدا نزدیک تر کنند اما از حد تحمل آدم که بگذره شاید یه جور حس دلسردی و بی تفاوتی جاشو می گیره. دیگه حتی از دعاتم پشیمون می شی. فقط می خوای بمیری راحت بشی!!
می دونم این که شاکی ام به خاطر ضعف ایمانمه اما من چه گناهی کردم که ظرفم کوچیکه؟
من مثل خدا صبرم بینهایت نیست. بالاخره بنده هم تا یه وقتی می تونه بی اعتنایی ببینه و بازم امیدوار باشه
یه وقتی دیگه کم میاره. خسته می شه. ناامید می شه. دست خودش هم نیست
می شه بگید این که انسان به غیر خدا امید داشته باشه یعنی چی؟ آگاهانه یا غیر آگاهانه؟
من مسلما هیچ وقت تو زندگیم انتظار نداشتم کسی غیر از خدا مشکلم رو حل کنه
پس چرا خدا انسان رو ناامید می کنه؟
این که گفتید خدا به یه عده بی دین و ایمان نعمت فراوان میده تا مغرور بشن و روز قیامت به حسابشون برسه درست
اما من خیلی ها رو دیدم که بی دین هم نیستند. برعکس از اول دیندار بودند و هستند، اهل نماز و روزه و ... اما همیشه هم زندگی بر وفق مرادشون بوده و در آرامش و شادی زندگی کردند
من احساس نمی کنم از اونا مقرب تر باشم. پس وقتی اینا رو میبینم فقط احساس گناه می کنم.
اگه قراره همه مومنین آزمایش بشن پس چرا امثال اینها نمیشن؟
شاید نتونستم منظورمو خوب بگم اما کلی سوال و ابهام تو ذهنمه و واقعا گیج شدم. آخرش ما نفهمیدیم بنده خوب و مقرب خدا زندگیش چه طوریه!
یه سوال دیگه:
این که خدا در قرآن گفته إنّ الله یعزّ من تشاء و یذلّ من تشاء یعنی چی؟ (اگه درست نوشته باشم!)
همیشه برام سوال بوده
یا این که می گه إنّ الله یهدی من تشاء یا إنّ الله یرزق من تشاء بغیر حساب
اینا با عدالت خدا تناقض نداره؟
می دونم که این سوال از عقل ناقص منه اما واقعا همیشه دلم می خواسته بدونم منظور خدا از این "من تشاء" چه کسانی هستند
یا علی
(۳۱/شهریور/۹۰ ۱۳:۰۷)heavenbird نوشته است: [ -> ]سلام
از مطالب خوبتون ممنونم
چند تا نکته دیگه:
.
.
.
با سلام و احترام
ضمن تقدیر از بیان سوالات خوب شما
چند مورد رو خدمتتون تقدیم می کنم:
در فهم آیات قرآن و استناد اون به بند بند زندگی و...نیاز به شناخت آیات محکمات و متشبهات،ترجمه،تفسیر،شان نزول آیه(مهم) و...هست و لذا بطور کلی عرض می کنم که:
بسیار اتفاق میوفته که تلقی ما از آیه ای، مطابق با سلیقه فردی یا اجتماعی فرهنگ و جامعه ای که در اون زندگی می کنیم، شکل می گیره...!
در خصوص همین آیه خاص(لا یکلف...):
- قدر و اندازه این "وسع" به چه میزانه !؟
- چقدر به فرهنگ عمومی کار و تلاش و مسئولیت پذیری فرد یا جامعه مورد نظر بستگی داره!؟
دایره حکومت خدا رو باید کاملا هوشیارانه،آگاهانه و جامع نگرانه دید..
شما به اسماء و صفات خداوند در دعای دلنشین "جوشن کبیر" دقت کنید! چیزی حدود 1000 اسم و صفت از جمال و جلال حضرت حق با زیبایی بیان شده..!
یعنی چی:
خدا جمیع این صفات را داراست!
و اگر در یکی از این صفات،ذره ای نقصان داشته باشه! که دیگه خدا نیست!!!
تاکید می کنم که این امر بستگی به نوع ، میزان و درک ما از وجود "خدای" لایزال داره!
با ترسیم یک خدای "عادل" ؛
(که اساساً نمییشه خدایی تصور کرد که از عدالت بدور باشه!!!)
(و تاکید شد که متاسفانه بدلیل شناخت "ناکافی" ما، خدای شکل گرفته در ذهنمان،به هر "شکل و محتوایی" در میآد)
هیچ شک و شبهه ای نمیمونه که خداوند متعال "بقدر معلوم و معین" برای هر موجود،حقی در "حیات و ممات" قرار داده که به اصطلاح عامی من،نانومتری! جابجا نمیشه!
یعنی؛
خدایی را باید شناخت که:
- واجد "کمال و تمام" در همه ی صفات از جمله "عدالت" هست و جز به "خیر مطلق" ، ذره ای به سمتی،انحراف نداره !
اشکال کجاست ؟؟؟
خوب دقت بفرمایید؛
سهم خود بشر!
بله! سهم ما!
دخالت آدمی در تغییر زمان و مکان و محیط و غذا و هزار هزار موضوع دیگه که بویژه در عصر امروز باعث بهم خوردن نظام "طبیعت" شده و از طرفی بوجود آمدن انواع مشکلات و معضلات و بیماریها که عملا ساخته و پرداخته همین بشر گاهاً " به شر ! " هست؛ مسئله اساسی ست !!!
دقیقاً این ما هستیم که از مسیر "عدالت" خدای مهربان "خروج" می کنیم و البته بخاط نظم بی بدیل همین عالم "طبیعت" دچار:
"انحراف"
"نقصان"
"شکست"
"بیماری"
"زجر"
" بدبختی"
" ناامیدی"
" ناآرامی و تشویش"
"بلا"
و.....
در این طبیعت مملو از زیبایی "خدا دادی" میشویم !
بذارید راحت بگم:
"مانع" را می تراشیم(ذهنی و عملی)!
بر سر راه خود و دیگران قرارش میدهیم!
به رنگ و لعاب دنیایی آغشته اش می کنیم!
میدانیم!!!
نمیدانیم!!!
و اونوقت؛
بر سر خدای مهربان، آگاهانه و ناآگاهانه و از روی جهل و غفلت میاندازیم که چرا خدا فلان و فلان...!!!
"فهم عمل ذات اقدس الهی" خارج از شعور بشری هست و بنابراین؛
"حساب و کتاب" خدای مهربان با "حساب و کتاب شکل گرفته در ذهن و عمل آدمی" از اساس و بنیان متفاوته!
حضرتش،بقدر معلوم و معین و با زیبایی تمام و کمال،هر اونچه لازم بوده،بی منت بخشیده...
و این عمل و فعل بشره که "نعمت" را به "نقمت" منحرف میکنه!
و اگر هم خدای قادر متعال صراحتاً در قرآن مجید،ذکر میکنه که بعنوان مثال: ...نعمت فراوان میده تا...
این دال بر آگاهی مطلق (و اصطلاحاً در "طول" )خداست!
نه اینکه مثلاً : نعوذ بالله!
اون بالا وایستاده و با چند نخ! یه نمایش "عروسک خیمه شب بازی" راه انداخته! و هر کی رو به هر سمتی که دلش میکشه میبره!!!
نه والا !!!
همین انسانه که قدر و منزلت "نعم" خدادادی رو فهم و ادراک نمی کنه و از مسیر خارج میشه...
حوزه ی "دید" ما چقدره !؟
تو همین دنیا !؟
"شکلی و فیزیکی" تا چند کیلومتره !؟
و به معنای "مفهومی و ذهنی" چقدره !؟
.....
و لذا همه ی این "نقصان" ها برمیگرده به میزان و درک و وسعت "دید" و "آگاهی" ما...
فردی رو غنی میینیم، در حالیکه فقیره!
آدمی رو خوشحال می بینیم،در حالیکه از درون متلاشیه!
کسی رو خوشبخت می انگاریم،در حالیکه بدبختی سایه ای سنگین رو زندگیش انداخته!
انسانی رو عزیز می بینیم،در حالیکه ذلیل و خواره!
و...
پس تنها راه نجات و آرامش ابدی:
"خدایی دیدن" و "الهی شدن" هست..همراه با رجوعی آگاهانه بسمت او و لاغیر!!!
الا بذکر الله تطمئن القلوب
انا لله وانا اليه راجعون
به دلایل متعدد الان فرصت و امکانش نیست که به مجموعه سوالات اعتقادی شما پاسخ بدم
اما در مورد مَن تشا های قرآن
درسته اون موقع ها من هم چند بار خوندم که إن الله یهدی من تشا (خدا هر که را بخواهد هدایت میکند) بعد با خودم گفتم که این چه جورشه دیگه یه جورایی با عدل خدا...
بعد توی یک آیه جوابش رو از خود خدا گرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدا در قرآن میگه هدایت من به ظالم نمیرسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی چی؟
ببینید شما اگه در اتاق نشسته باشی و خورشید بیرون باشه و شما یه پرده ی خیلی ضخیم بیاندازی پشت پنجره میتونی بگی خورشید نور افشانی نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب نه
ظلم دقیقاً مثل همین پرده ی ضخیم روی قلب انسان است و انسان رو از انوار هدایت خدا باز میداره
چیزی که در ساحت خدا راه ندارد دریغ ورزیدن از رحمت است
خوب حالا اگه من با اعمال از روی آگاهی و انتخاب خودم ، مختارانه اومدم و در حق دیگران و در حق خودم و در حق احکام خدا ظلم کردم و با این ظلم ها روی قلب پرده ی ضخیمی از ظلم رو پوشوندم آیا حق دارم بگم که خدا هادی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من تشا های خدا در قرآن نشان از علی کل شی قدیر بودن و عزیز بودن و رب بودن و خلاصه خدا بودن خدا میکنه و این رو هم یادمون باشه که خدا هم حکیم است و هم رحیم
و صفت رحمت خدا بر همه ی صفاتش غالب است و پیشی دارد
ما با این عقل ناقصمون مثل یه بچه میمونیم که مثلاً عسل خوردیم سر صبح و مرتب میگیم من الان خربزه میخوام و خربزه هوس کردم و پدر با توجه به علم به این که این خربزه و عسل با من چه خواهد کرد به من نمیده خربزه رو بعد ما شاکی میشیم میگیم چه بابای سنگدلی
مگه چی میشه یکم از اینهمه خربزه ی توی یخچال رو به ما بده
خدا در قرآن قصه واسه سرگرمی که نمیگه نعوذاً بالله
برید قصه خضز و موسی رو بخونید
موسی پیغمبر الوالغظم خدا نتونست طاقت بیاره در مقابل افعال یکی از بندگان خاص خدا که صاحب ولایت بود یعنی خضر نبی رو چون علمش در اون موارد ناقص تر بود از عمل خضر و با توجه به مقدار علم خودش افعال خضر رو ظالمانه و نادرست میدونست
خلاصه دوستان سخن در این باره زیاد هست
شرمنده فعلاً باید برم
اگه باز سوالی بود بگید در حد وسع اندکم اگه تونستم جواب میدم
یه قاعده ی کلی
من خدایی را نمی پرستم که ظالم باشد
خدای من عادل است
بالاتر از عادل
رحیم است و صاحب فضل عظیم
در خدای من نقص راه ندارد
و هر چه نقص و ظلم هست ریشه در افعال اختیاری من هست که آگاهانه ظلم کردم در حق دیگران ، خودم یا خدای خودم
ویا این که عجول بودم و صابر نبودم مانند موسی علیه السلام که عجله اش باعث شد که نتواند همراه با خضر نبی باشد
استاد ما بر اساس آیات و روایات میگن
هر نقصی رو باید به خودت نسبت بدی و هر کمالی رو هم باید به خدا نسبت بدی
یا علی