¤ اگر موافق هستید به برگزیده های این دوره بپردازیم. این مسئله ای که به آن اشاره کردید، یعنی انتخاب آثاری که در راستای اهداف سیاسی و ایدئولوژیک سرمایه داران حاکم بر آمریکا هستند در برگزیدگان مراسم اسکار امسال به چه شکلی دیده می شود؟
همه فیلم هایی که در هشتاد و چهارمین دوره اسکار نامزد یا برگزیده شدند، در جهت همان رویاها و ایدئولوژی آمریکایی ساخته شده اند.
مثل فیلم «هنرمند» که جایزه اول را گرفت؛این فیلم داستان تبدیل سینمای صامت به سینمای ناطق و اهمیت و ارزش پاسداری سینما به عنوان یک میراث فرهنگی غربی است. موضوع مشترکی که در اغلب آثار برگزیده این دوره حاکم دیده می شد. دیگر فیلم برگزیده اسکار امسال یعنی «هوگو» نیز با رفتن به سمت تخیل و وهم و گریز از واقعیت (که همواره مایه اصلی سینمای آمریکا به شمار آمده ، زیرا برای گذشته ایالات متحده که تاریخ واقعی ندارد به قول گدار فاقد هرگونه خاطره است ، قهرمان سازی نماید. ). در فیلم «نسل ها» هم که از دیگر نامزدهای اصلی این دوره از مراسم اسکار بود، باز هم ادای دین به میراث گذشتگان دیده می شود. در این فیلم می بینیم زمینی متعلق به اجداد یک نسل است و قهرمان داستان ( که از نسل مشترک بومیان هاوایی و مهاجران یهودی است ) به رغم همه مشکلات شخصی و شغلی و خانوادگی که دارد، این میراث گذشته را حفظ می کند. فیلم دیگری به نام «اسب جنگی» ساخته استیون اسپیلبرگ ( دیگر کاندیدای اسکار بهترین فیلم ) باز هم ادای دین به میراث جنگی گذشته غرب است. دیگر برگزیده اسکار هشتاد و چهارم فیلم «نیمه شب در پاریس» ساخته وودی آلن بود که نوعی ادای دین به فرهنگ و هنر و فرهیختگان دو سه قرن اخیر غرب ( از رنسانس به بعد ) به نظر می آید و غرب امروز از جمله پاریس به عنوان یکی از شهرهای رویایی آن را نتیجه تلاش فرهنگی و هنری امثال تولوز لوترک و اسکات فیتز جرالد و ارنست همینگوی و تی اس الیوت و لوییس بونوئل و سالوادور دالی و پابلو پیکاسو و کول پورتر و .... به شمار می آورد. از دیگر کاندیداهای دیگر این دوره اسکار می توان به فیلم «زن آهنی» اشاره کرد ، راجع به «مارگارت تاچر» نخست وزیر محافظه کار انگلیس بود که در این فیلم چهره بسیار مثبتی از وی نمایش داده می شود. کسی که یک فاشیست انگلیسی وابسته به محافل صهیونیستی بود و نزدیکی اش به ریگان و ایوانجلیست های آمریکایی نیز بر همه روشن است.
![[تصویر: 220px-The_Conspirator_Poster.jpg]](http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/f/f1/The_Conspirator_Poster.jpg/220px-The_Conspirator_Poster.jpg)
فیلم "توطئه گر" که تاریخ ساختار بنیادهای آمریکا را به چالش می کشید ، حتی نامزد دریافت یک جایزه هم نبود!!
این نگاه ایدئولوژیک حتی در آثاری که برنده نشدند، اما نامزد دریافت جوایز بودند نیز جاری است. مثلاً
فیلم «درخت زندگی» ضمن گرایش به کابالا (فرقه عرفانی مادی گرایانه و صهیونیستی) درباره شخصیتی است که بار یک نسل را بر دوش می کشد تا دنیا را از سردی امروزی نجات دهد. فیلم "کمک" یا "خدمتکار"، دیگر نامزد این مراسم بود که نگاهی به نژادپرستی دهه 60 آمریکا دارد. فیلم با اینکه تظاهر به ضدنژادپرست بودن دارد، اما محتوای کاملاً موافقی با نژادپرستی دارد. یعنی در این فیلم سیاه پوستان را در مقام خدمتکاران خوب، تأیید می کند. به این معنی که می گوید این سیاه پوست ها اگر خدمتکارهای خوبی باشند، می توانند با سفیدپوستانی که اربابان خوبی هستند یک جامعه خوب را به وجود آورند. درست مثل نگاهی که در فیلم «برباد رفته» هم دیده می شد. جالب اینکه وقتی کریس راک برای اعطای اسکار بهترین انیمیشن روی سن رفت به طور کنایه آمیز و با بیانی طنز آمیز به این نژادپرستی مستتر در آثار آمریکایی اشاره کرد. او گفت که در انیمیشن ها خیلی راحت تر می توانند حرف هایشان را بزنند و مثلا سفیدپوستان به جای شاهزاده و پرنسس صحبت کنند و سیاه پوستان به جای خر و الاغ و مانند آن ( کنایه از حرف زدن ادی مورفی به جای خر در کارتون "شرک" )
فیلم "مانی بال" که از جمله فیلم های ورزشی آمریکایی محسوب شده و برای اولین بار یک فیلم درباره بیس بال ( ورزش محبوب سرمایه داران آمریکایی ) را به جرگه کاندیداهای بهترین فیلم آورد هم نسبت به میراث گذشته ورزشی ایالات متحده ادای دین می نمود. ضمن اینکه به قول جوزف نای ورزش های مانند بیس بال از جمله عناصر اصلی قدرت نرم آمریکا محسوب می شود.
و بالاخره فیلم نهم نامزدهای اسکار بهترین فیلم ،
آخرین اثر استیفن دالدری به نام "خیلی بلند و در نهایت نزدیکی" بود که بر بستر حوادث 11 سپتامبر 2001 سعی می کرد فضای تراژیکی از بازماندگان آن و حفظ میراث پدران توسط این بازماندگان را نشان دهد که البته کاملا به ورطه شعر و شعار می غلطید. ( اگر چنین فیلمی در ایران و درباره یکی از حوادث کلیدی سالهای اخیر کشور ساخته می شد ، قطعا از سوی همین جماعت شبه روشنفکری که امروز برای اسکار یقه جر می دهند ، مورد تمسخر قرار می گرفت ولی این حضرات آنچنان خودباخته مسائل دستمالی شده غرب هستند که هرآنچه از آن سوی می رسد را نیکو دانسته و برایش لنگ می اندازند!! ) ملاحظه می کنید که همه این فیلم ها دارای چنین مایه ای هستند. همه آنها به نوعی در حال تبلیغ ایدئولوژی و رویای آمریکایی هستند. یعنی مضمون آنها حول موضوع هایی چون ستایش نژادپرستی، معرفی آمریکا به عنوان منجی، تبلیغ عرفان های انحرافی و تفکرات اومانیستی و به طور مشخص سکولاریسم شکل گرفته است. هر فیلمی که بخواهد از این وادی جدا شود، در این حلقه قرار نمی گیرد.
ادامه دارد ...
موفق بمانید
به نام خدا
سلام.
می خواستم خدمت دوستانی که مقالات رو دنبال می کردن بگم که پست اول جناب مسنجر ویرایش شده و می تونید اگر کامل نخوندید بهتر بخوندیش!
ضمن این که به زودی پست دومشون هم ویرایش میشه و قسمت آخر این مقاله هم گذاشته میشه!!
با تشکر از توجه شما
یا علی
_قسمت پایانی مقاله :
¤در بخش فیلم های خارجی زبان چطور، همان بخشی که فیلم «جدایی نادر از سیمین» برگزیده شد؟
برخلاف فیلم های آمریکایی برگزیده که همه در راستای تبلیغ برای آرمان ها و ایدئولوژی آمریکایی هستند و تک تک آنها نیز از پایان خوشی برخوردار بوده و آمریکا را به عنوان سرزمین امید و منجی جهان معرفی می کنند،
فیلم هایی که در بخش خارجی برگزیده می شوند، همه تصویری تیره و تار و به هم ریخته از کشور خود ارائه می دهند. نمونه اخیر این نوع آثار هم فیلم «جدایی نادر از سیمین» است که جامعه ایران را به عنوان کشوری اسلامی که در تقابل با آمریکا قرار دارد، جامعه ای از هم گسیخته و در حال فروپاشی به نمایش درآورده است. جالب این است که در خارج از کشور هم این فیلم را با نام «یک جدایی» می شناسند. این همان تصویر خوشایند کمپانی های آمریکایی و کارتل ها و تراست های سرمایه داری است.
شما نگاه کنید
مثلا در فیلم "نسل ها" که از قضا شخصیت اصلی فیلم نیز با یک بحران عمیق خیانت در خانواده خود مواجه است و علاوه برآن ، همسر خیانتکارش در حال کما و آستانه مرگ قرار دارد ، اما در پایان شما بازهم خانواده را منسجم و پاک شده می یابید در حالی که میراث گذشتگان خود را نیز حفظ کرده اند. اما در پایان فیلم "جدایی نادر از سیمین" حتی فرزند را با یکی از دو طرف ماجرا یعنی مادر یا پدر نمی بینیم. یعنی هریک از 3 عنصر اصلی داستان ، جدا افتاده اند و خانواده کاملا از هم پاشیده درحالی که تنها نماد میراث گذشته یعنی پدربزرگی که مرد به خاطرش قصد ماندن داشت ، مرده و خانواده زن خدمتکار نیز دچار بحران شده است!!
¤ برخی موفقیت در این گونه محافل را با پیروزی های ملی پوشان ورزشی در مسابقات بین المللی و جام های جهانی مقایسه می کنند، آیا این مقایسه درست است؟
یک موضوع این است که همه تیم ها در مسابقات ورزشی امکان رسیدن به مقام قهرمانی یا دومی و سومی را دارند، اما در اسکار تنها شرکت کننده های آمریکایی هستند که امکان دستیابی به جوایز بهترین فیلم و برترین کارگردانی و بهترین بازیگر و ... را دارند ( در طول تاریخ اسکار دو سه بار این امکان برای تولیدات غیر آمریکایی پیش آمده که البته تحقق پیدا نکرده است ) و نماینده های سایر ملت ها تنها می توانند در یک بخش حاشیه ای به برتری برسند. تفاوت دیگر این است که در مسابقات ورزشی همه تیم ها یا افراد وارد یک میدان برابر می شوند و قوانین برای همه یکسان است، اما برای جایزه اسکار، یک فیلم زمانی شانس پیروزی پیدا می کند که بر اساس قواعد آنها باشد و تفکر، نگاه، جهان بینی و تصوری را ارائه کند که باب میل برگزار کننده های اسکار باشد. ضمن اینکه در اینجا زمین بازی برای طرفین کاملاً ناعادلانه طراحی شده است. یعنی علاوه بر اینکه همه 6000 داور آمریکایی هستند ، 96 درصد جوایز هم به آمریکایی ها می رسد و تنها چهار درصد سهم غیرآمریکایی ها است.
فیلم خوش ساخت "رانندگی" علیرغم نظرات مثبت منتقدان ، جایی در اسکار 84 نداشت.
¤با تشکر از فرصتی که برای این گفت وگو در اختیار ما قرار دادید. در پایان اگر نکته قابل ذکر دیگری هست توضیح دهید؟
جای تعجب است که دوستان دریافت جایزه اسکار را نوعی تعظیم آمریکا در برابر فرهنگ ایرانی قلمداد کرده اند، این درحالی است که اگر کسی قصد حفظ هویت خودش را داشته باشد، اصلاً به مراسم اسکار راه نمی یابد. به همین خاطر هم هست که
درآنجا، همه باید مطابق قواعدی که آمریکایی ها تعریف می کنند در مراسم شرکت کنند؛ مثل آنها لباس بپوشند، مثل آنها رفتار کنند و حتی مثل آنها حرف بزنند. فیلمساز ما در مراسم اسکار از نمایش فرهنگ ایرانی باوجود جهانی پر از جنگ و تهدید سخن می گوید، اما نمی گوید که چه کسی این جنگ ها را راه انداخته؟؟؟؟ چه کسی طی 10 سال یک و نیم میلیون نفر از مردم عراق را کشته و زخمی کرده است؟؟؟؟ چه کسی برای مقابله با مردم ایران همه گزینه ها را روی میز دارد؟؟؟؟ چه کسی دانشمندان ایرانی را ترور می کند؟؟؟؟ کدام قدرت بیش از 200 سال است که دنیا را به خاک و خون کشانده و امروز نیز؟؟؟؟
((پایان))
با تشکر از توجه شما و همچنین کارشناس برجسته ی سینما جناب آقای <<سعید مستغاثی>>
یا حق
به نام خدا
سلام بر دوستان!
گفتم شاید بد نباشه،
داستان ستایش آمیز مارلون براندو اسطوره ی بازیگری تاریخ سینما در تحریم تحقیرآمیز اسکار رو هم یادآوری کنیم :
ویدیوی زیر مراسم اسکار سال 1972 را نشان می دهد که در آن نامزدهای بهترین بازیگر مرد قرائت می شود و براندو بخاطر بازی در پدرخوانده اسکار را از آن خود می کند. ولی ...
دانلود ویدئو با لینک مستقیم
به نقل از روزنامه ی وطن امروز :
در بیشتر نظرسنجیهایی که از منتقدان، کارگردانان و سینماگران جهان صورت گرفته و میگیرد، فیلم «پدرخوانده» ساخته فرانسیس فوردکاپولا در جایگاه اول یا جزو چند فیلم برتر تاریخ سینما دانسته میشود. از نظر محبوبیت و عامهپسندی نیز «پدرخوانده» همین جایگاه جهانی را داراست و به تعبیری بر قله صنعت سینما ایستاده است.
مراد از این نوشته کوتاه، توصیف جایگاه «پدرخوانده» در سپهر هنر هفتم نیست بلکه نیت توشیحی است به رفتار متفاوت بازیگر سرشناس این فیلم، مارلون براندو در مقام برنده اسکار بهترین بازیکن مرد برای ایفای نقش تاریخی «دون کورلئونه».
براستی میتوانید واکنش براندو افسانهای را حدس بزنید؟
براندو جایزه اسکار را قبول نکرد، در مراسم حاضر نشد و به جای خود یک سرخپوست را به مراسم اسکار فرستاد تا بیانیه براندو را به نفع سرخپوستان و در اعتراض به رفتار غیرانسانی هالیوود با این صاحبان اصلی سرزمین آمریکا بخواند. البته اجازه داده نشد این سرخپوست تمام بیانیه را بخواند و بعد از این نیز مدیران و اهرمهای رسانهای هالیوود تا سالها براندو را تحت تهاجم و فشار قرار دادند اما بهرغم همه تبلیغات منفی هالیوود، میزان محبوبیت براندو در آمریکا و دیگر نقاط جهان افزایش یافت.
این بازیگر اکنون در میان بسیاری از علاقهمندان سینما و منتقدان بهعنوان «بهترین بازیگر تاریخ سینما» شناخته میشود. خب!
دقت کنید که اینجا ما با یک هنرپیشه «آمریکایی» طرف هستیم که اینگونه «استقلال» خود را حفظ میکند و حیثیت «وابسته» هالیوود را به چالش میکشد و حرکت او در تاریخ سینما ماندگار میشود.
[i]
باشد تا ما درسی از افراد غیر مسلمان و غیر مذهبی بگیریم!![/b]
یا حق
این هم متن صحبت های این سرخ پوست به اسم
Sasheen Littlefeather هست :
من امروز عصر،نماینده مارلون براندو هستم.
مارلون براندو...او در یک صحبت بسیار مفصل که من در حال حاضر به دلیل کمبود وقت،نمی توانم با شما در میان بگذارم، از من خواست تا حرفهائی را به شما بگویم،
اما من خوشحال خواهم شد که آن را به اطلاع مطبوعات برسانم.
که او بسیار متاثر است که این جایزه بزرگ و جهانی را نتوانست بپذیرد.
و دلایل این موضوع،رفتارهاییست که در صنعت سینما با سرخ پوستان می شود.
من را ببخشید...
و همچنین در تلویزیون در پخش های مجدد این فیلمها و همینطور اتفاقات و رخداد های اخیر در فیلم Wounded_Knee است.
من در این زمان اذعان می کنم که در این بعد از ظهر مستحق ورود به مراسم امروز و دریافت جایزه بوده ام. و چیزی که ما می خواهیم،این است که ما در آینده خواهیم توانست...قلب های ما،احساسات ما و عقل و فهم ما،با عشق و بخشش ملاقات خواهند کرد...
از طرف مارلون براندو از شما تشکر می کنم.
باشد تا ما درسی از افراد غیر مسلمان و غیر مذهبی بگیریم!!
به نام خدا
سلام.
حسن آقا ... البته این به معنای تایید کامل شخصیت براندو و فیلم گادفادر نیست!!
فقط می خواستم :
ببینیم که یه آدم غربی و غیر مسلمان و غیر مذهبی چطور شرف و حیثیت خودش رو حفظ می کنه و گذشته ی کثیف آنگلوساکسون های بی همه چیز و وحشی ( که برخی آمارها میگن تا 100 میلیون سرخ پوست رو سلاخی کردن ) رو به یادشون میاره!
و
ببینیم معنای واقعی هویت ملی و ارزش شخصی و حفظ شان و منزلت و آبرو و عزت نفس چیه!
و
ببینیم چه کسی واقعا از انسانیت دفاع می کنه، از عدالت دفاع می کنه، از صلح و آرامش دفاع می کنه و خودش رو آلت دست یه عده آدم شیطان صفت نمی کنه!
و ببینیم چطور یه آدم ماندگار میشه و کسای دیگه ای مثل مریل استریپ با بالای 10 بار اسکار گرفتن، به گرد پاش هم نخواهند رسید و به زودی از صحنه ی روزگار محو میشن ...
<<< اگر دین نداری لااقل آزاده باش >>>
||| انشاالله فروپاشی نظام سرمایه داری نزدیکه |||
یا حق
از نتایج سرکوب رسانه ای
فیلم "جدایی نادر از سیمین" مورد اقبال و انتخاب و گزینش بسیاری از انجمن ها و مراکز و نهادهای سینمایی و نقد فیلم قرار گرفته است. اما آیا این استقبال مثلا انجمن منتقدان لندن یا لس آنجلس و یا نشریه گاردین و بالاخره گلدن گلوب و بافتا می تواند معیاری برای شایستگی ها و قوت فیلم فوق الذکر باشد؟ آیا نامزدی این فیلم در بخش فیلم های غیر انگلیسی زبان اسکار 2012 ( که با توجه به شواهد موجود قریب به یقین است ) نشانی از اوج موفقیت آن خواهد داشت؟ یا به قول معاونت محترم سینمایی اگر آمریکا و غرب بخواهند دشمنیهایشان را ادامه داده یا تشدید کنند، "جدایی نادر از سیمین" را انتخاب نمیکنند!
یعنی اگر فیلم مذکور را انتخاب نمایند ، دشمنی هایشان را با انقلاب و نظام اسلامی پایان داده اند؟!!! ( با این استدلال مشعشع ، آنها 12 سال پیش با نامزد کردن فیلم "بچه های آسمان" در مراسم اسکار به دشمنی هایشان با انقلاب اسلامی خاتمه بخشیده بوده اند و پس از آن هرچه کرده اند از سر خیرخواهی و دوستی بوده است!!!! )
نگاهی اجمالی به گذشته برگزیدگان و نامزدهای کانون ها و انجمن ها و نشریات یاد شده که به نوعی حلقات پیرامون مراسم اسکار به شمار می آیند ، پاسخی منفی برای سوالات بالا ، حاصل خواهد نمود. چراکه
همه ساله تقریبا از اواخر ماه دسامبر ، این گروه از جمعیت ها و مجامع سینمایی و مطبوعات مربوطه در غرب شروع به انتشار لیست برگزیدگان سال خود می کنند که قریب به اتفاق منتخبین آنها ، براساس قواعد و قوانین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا ارائه می شوند. یعنی رشته های مورد انتخابی آنها ، همان رشته های اصلی اسکار بوده که بخش اعظم کاندیداها و برندگان را فیلم های آمریکایی و افراد آن تشکیل می دهند. فیلم هایی که بایستی در زمان و به مدت معینی در سینماهای لس آنجلس ( طبق ضوابط آکادمی اسکار) به اکران عمومی درآمده باشند.
همه لیست های ذکر شده نیز تنها در یک رشته فیلم غیر انگلیسی زبان به تولیدات سایر کشورها می پردازند و در این رشته ، آثاری را نامزد می کنند که طبق قوانین اسکار از سوی نهادی سینمایی در کشور مربوطه معرفی گردیده و بازهم در زمان و مدت مشخصی در سینماهای لس آنجلس اکران شده باشند و علاوه براین فقط و فقط یک فیلم از هر کشور می تواند در این انتخاب ها حضور داشته باشد. البته
ورای این شباهت قوانین و قواعد ، موضوع دیگری که نهادها و انجمن ها و کانون های سینمایی ( به ظاهر مستقل ) یاد شده را لااقل از لحاظ محتوایی به اسکار پیوند می زند ، خود فیلم های برگزیده آنهاست که در 95 درصد موارد شبیه هم بوده و به ندرت پیش می آید که انتخابی با برگزیدگان اکثر تفاوت کند!
به همین دلیل بوده که همواره در طول تاریخ سینما، بسیاری از شاهکارهای این هنر در مراسم اسکار مطرح نشدهاند.
فیالمثل
آثار برجسته ای مانند: «الکساندرنوسکی» (سرگئی آیزنشتاین)، «زمین» (الکساندر داوژنکو)، «اگتسومونوگاتاری» (کنجی میزو گوچی)، «پاترپانچالی» (ساتیا جیت رای)، «رم شهر بیدفاع» (روبرتو روسلینی)، «قاعده بازی» (ژان رنوار)، «زیر بامهای شهر» (رنهکلر)، «روز برمیآید» (مارسل کارنه)، «حفره» (ژاک بکر)، «اورفه» (ژان کوکتو)، «یک محکوم به مرگ میگریزد» (روبر برسون)، «ام» (فریتس لانگ)، «اردت» (کارل تئودور درایر)، «داستان توکیو» (یاساجیرو ازو)، «از نفس افتاده» (ژان لوک گدار)، «هیروشیما، عشق من» (آلن رنه)، «لولامونتز» (ماکس افولس) و ... هیچگاه مدنظر این حلقه و مثلا مراسم گلدن گلوب قرار نگرفتند. ولی آیا از قدر و منزلت آنها کم شد و یا به ارزش فیلم های متوسط و سطحی مانند : "دور دنیا در هشتاد روز" (مایکل اندرسن) ، "سلطان و من" (والتر لانگ) ، "زد" (کاستا گاوراس) ، "قصه عشق" (آرتور هیلر) ، "ارابه های آتش " (هیو هادسن) ، "گاندی " (ریچارد آتن برو) ، "گذری به هند" (دیوید لین) و ...که در همین مراسم گلدن گلوب طی سالهای گذشته جایزه تعلق گرفته ، افزوده شد؟
نهادها و کانون های فوق از گلدن گلوب ( نزدیک ترین حلقه نزدیک به اسکار ) به عنوان مراسم روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود را در برمی گیرد تا انجمن های منتقدان و دایره های نقد فیلم در شیکاگو و بوستون و سانفرانسیسکو و نیویورک و لندن و ...تا برگزیدگان انجمن تهیه کنندگان و اتحادیه کارگردانان و فیلمنامه نویسان و بازیگران آمریکا ، تا نشریاتی همچون گاردین و تایم و نیوزویک و ...و تا مراسم بافتا در انگلیس و سزار در فرانسه و ...که همه و همه در یک لیست حداکثر 10-15 فیلمی مشترک می شوند!!
در انتخاب ها و برگزیدگان و برندگان جوایز انجمن ها و کانون های یاد شده ، اصل بر فیلم های هالیوودی قرار دارد و از خیل عظیم تولیدات سایر کشورها و فیلم های مستقل و به اصطلاح هنری و یا حتی فیلم های آمریکایی که در زمان و مدت معین در یکی از سینماهای لس آنجلس نمایش داده نشده اند ، خبری نیست!! یعنی فیلمهایی که حتی در دیگر شهرهای آمریکا به جز لسآنجلس بر پرده رفته حتی اگر آمریکایی هم باشند، اعتباری برای این قضاوت ها و آراء و انتخاب ها ندارند. چنانچه در هر سال بسیاری از فیلم های مهم آمریکایی ، به دلائل مختلف از جمله نداشتن پخش کننده قوی ( در حلقه مافیای توزیع و پخش سینماهای آمریکا ) ، در سینماهای لس آنجلس به اکران در نیامده و در نتیجه از قضاوت اسکار و حلقات پیرامونی آن ( انجمن هایی که ذکرشان رفت ) دور می مانند.
شاید به طور رسمی ( برخلاف آکادمی علوم و هنرهای سینمای آمریکا ) این قواعد و ضوابط از سوی حلقات مذکور اعلام نشده و نمی شود اما نگاهی اجمالی به برگزیدگان و انتخاب های سالیان مختلف آنها ، صحت این ادعا را می تواند ثابت نماید.
این در واقع جهانیترین شکل یک نمایش محلی به نظر می آید که با پروپاگاندای قدرتمندترین رسانههای بینالمللی به هواخواهان و علاقمندان سینما در سراسر کره زمین، القاء شده است .
از طرف دیگر
حجم و شدت تبلیغات کمپانیهای بزرگ و رسانههای عظیم ( که در تیول همین کمپانیهاست ) مهمترین و اساسیترین عنصر مدنظر قرار گرفتن و قضاوت روی فیلمها به نظر میآید. امتیازی که طبعا نصیب محصولات همان کمپانیها یا آثاری می شود که حقوقش از سوی آنها خریداری شده ( مانند همین فیلم "جدایی نادر از سیمین" که از طرف کمپانی سونی کلاسیک پخش می شود ) و از همین رو آثار سینمای مستقل معمولا هیچگونه سهمی در این میدان ندارند. در واقع نقش اصلی در قضاوت این مراسم و حلقه ها و انجمن ها و کانون ها را بمباران عظیم تبلیغاتی توسط رسانههای مختلف متعلق به کمپانیهای اصلی، ایفا میکند. رسانههایی که حتی در همین کشور خودمان هم این گونه گزینش های محدود و کلیشه وار را به عنوان مهمترین اتفاق سینمایی سال جلوه گر می سازند!
جالب اینکه چنین رویه ای منحصر به امروز نیست،
آمار گرفته شده حاکی از آن است که در 10 سال اول انتخاب های فوق الذکر ، 155 نامزد جایزه به استودیوهای "لویی ب مه یر" بنیانگذار آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا و رییس متروگلدوین مه یر تعلق داشت که 33 تای آن را از آن خود کرد ، یعنی برابر کل جوایز دریافتی دیگر استودیوها!!!
به نظرم اگر سینماگران ما به این حجم عظیم از داوری غیر تخصصی و ناعادلانه نگاه کنند، اساسا دلخوری ها و اعتراضاتشان نسبت به جشنواره فیلم فجر و مراسم منتقدان و جشن سینمای ایران و امثال آن برطرف خواهد شد. چراکه
اگر برای امثال جشنواره فیلم فجر 5 یا 7 نفر و نهایتا در جشن سینمای ایران 110 نفر قضاوت درباره برترین های سینمای ایران را برعهده دارند و گاها به روال حاکمیت سلیقه ها ، دل برخی فیلمسازان و هنرمندان را می شکنند ، در هالیوود و آکادمی اسکار و حلقه کارشناسان و منتقدان و کانون ها و نهادها و انجمن های پیرامون آن ، حدود هزاران داور این مسامحه را انجام می دهند. آنهم مسامحه ای بسیار دردناک تر و شکننده تر از مراسم اینجایی.
چگونه می شود که این هزاران داور ، هزاران فیلم تولید شده و اثر برجسته سینمای جهان در هر سال را نادیده گرفته و تنها به 10-15 فیلم هالیوودی آنهم براساس قواعد آکادمی اسکار ، بسنده نمایند؟!
اگر همین الان نگاهی اجمالی به برگزیدگان خیل انجمن های نقد ، کانون ها و اتحادیه های سینمایی یا مراسمی همچون گلدن گلوب و بافتا و سزار و ...بیندازید ، به سرعت متوجه خواهید شد ، تعداد فیلم هایی که در لیست های گوناگون، نامزد رشته های مختلف شده اند از انگشتان دو دست تجاوز نکرده و در مورد رشته های اصلی مانند بهترین فیلم و کارگردانی و فیلمنامه و بازیگری ، این تعدد در حد انگشتان یک دست می ماند.
این در حالی است که در سینمای ایران اگر فیلم یا فیلمساز و یا هنرمندی از جشنواره فیلم فجر جایزه نگیرد ، در جشن منتقدان برگزیده می شود و اگر در جشن منتقدان مورد لطف واقع نشود ، مثلا در جشن سینمای ایران تقدیر و تجلیل می شود و اگر چنین هم نشود در لیست های مختلف نویسندگان سینمایی نشریات و یا جشنواره های دیگر قرار خواهد گرفت. اما در سینمای غرب چنین تکثر آرایی وجود ندارد. به این معنی که در میان بیش از 1000 فیلم تولیدی سینمای آمریکا و هزاران اثر ساخته شده در دیگر کشورها ، تنها10-15 فیلم در فهرست های مختلف قرار می گیرند و بس !! گویی یک بخشنامه یا دستورالعمل و یا بیانیه ای خطاب به همه انجمن های و نهادها و مراکز سینمایی غرب صادر شده که تنها حق دارند ، از میان فیلم های یاد شده ، برگزیدگان خویش را تعیین نمایند!!
یعنی در بین هزار و اندی فیلم تولیدی سینمای غرب در سال 2011 و صدها و هزاران اثر سینمایی دیگر کشورهای جهان، آیا واقعا هیچ فیلم دیگری به جز آنچه مشترکا برگزیده شده ، وجود نداشته که در لیست های مذکور قرار گیرد؟!!!
مگر نه این است که سالهاست تبلیغات غربی ، زنده بودن یک جامعه را به میزان تکثر آراء و عقاید و نظرات بسته دانسته و آن را به سان چماقی بر سر مخالفین خود می کوید؟ مگر نگفته و نمی گویند یک اجتماع زنده و پویا از افکار و نظرات مختلف برخوردار است؟ پس چگونه است که درمورد انتخاب آثار برتر سینمایی سال در غرب ، چنین تکثر آرایی وجود ندارد؟! مگر نه این است که منتقدان بیشتر از روی سلیقه و تمایلات شخصی ، فیلم های مورد علاقه شان را برمی گزینند؟ یعنی سلیقه و تمایل صدها و هزاران منتقد و کارشناس سینمایی در اقصی نقاط جوامع غرب با یکدیگر تفاوتی ندارد؟؟!!
این انتخاب های کلیشه ای ، تقریبا برای مراسم اسکار ( که حد نهایی و به اصطلاح مسابقه فینال همه آن بازی برگزیدگان سال در غرب به حساب می آید ) کوچکترین هیجانی باقی نگذاشته و می توان برگزیدگان را از پیش با تقریب قریب به یقین حدس زد. موضوعی که در مورد فیلم "جدایی نادر از سیمین" نیز کم و بیش صدق می کند. چرا چنین است؟
نوام چامسکی ، فیلسوف و متفکر آمریکایی چند سال پیش در گفت و گویی ، علت این نوع روش رسانه های ایالات متحده را "شیوه جدید سرکوب" لقب داد و اظهار داشت:
"... یک قرن طول کشید تا صاحبان سرمایه در امریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که از راه خشونت نمی توانند جلوی مطالبات مردم را سد کنند و در هر دو کشور که آزادترین کشورها به نظر می آیند به شیوه های جدید سرکوب روی آوردند. در واقع صنایع نوینی بوجود آوردند که صنعت تولید افکار عمومی و رضایت عمومی نام دارد و این کار را به شیوه های مختلف مثلا از طریق کنترل رسانه ها انجام می دهند. وقتی تلویزیون را روشن می کنید، با شیوه های سطحی برخورد با زندگی روبرو می شوید. مردم مدام تحت این تبلیغات قرار دارند که فقط بدنبال منافع خودشان باشند. جامعه به این معنا کاملا اتمی شده است. واین مساله ای است که ما در امریکا با آن مواجه هستیم... راههایی برای اطلاع از نظر واقعی مردم وجود ندارد. آنچه در رسانه ها دیده می شود صرفا مواضع رسمی دولت است. به همین دلیل شما در امریکا شاهد وضعیت پارادوکسیکال هستید : از یک سو جامعه ای ظاهرا بسیار باز و آزاد و از سوی دیگر مردم محروم از اطلاعات ... "
منبع