شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
[/font]
ترفند های چیرگی شیطان بر انسان در قرآن
اِستزلال:
شیطان به دنبال سست کردن اراده ها و از بین بردن شجاعت انسان است.افراد را از امید به خدا دور می کند و سست عنصر ها می گویند که دیگر نمی توانیم بر دشمنان چیره شویم و شکستمان حتمی است.
نِصیان:
شیطان انسان را به فراموشی می اندازد.راه حل برای گریز از این ترفند شیطان این است که دو عمل را زیاد انجام دهیم.اول،مسئله ای که به وجود می آید را زیاد ذکر کنیم ودوم،ذکر و یاد خداوند را به مدام انجام دهیم.
لامُرَنّهم:
شیطان دعوت و ایجاد شرایط برای انجام گناه ایجاد میکند.در روز قیامت و پرسش و پاسخ نیز با جسارت تمام رو به انسان می کند و می گوید که من فقط تو را به گناه دعوت کردم و هیچ گونه توسل به زوری در مورد تو انجام ندادم و این خود تو بودی که پیامبران را رد و من را اجابت کردی.
هَمز:
به یک چیز خیلی سخت می گویند.همزه نیز از این خانواده است که باید از ناف تلفظ شود که در این رابطه پیامبر می فرماید که اگر همزه در قرآن نبود هرگز آن را تلفظ نمی کردم.در فیلمهای وسترن نیز بارها مشاهده شده است که اشیایی به کفشهای اسب سواران متصل است که به زیر شکم اسب می زنند تا او را بهتر هدایت کنند.با توجه به آیه قرآن که می فرماید «ویل لکل همزه لمزه».منظور کسانی است که با حرف و اداء و شکلک به مردم شُک وارد می کنند و آن ها را مسخره می کنند.خداوند نیز می فرماید که چاه ویل نصیب این گروه از انسانها خواهد شد.هنگامی که ابلیس بر انسانی که به تبدیل به مرکب شده است سوار می شودابتدا انسانیت را از انسان می گیرد و سپس ضربه ای به زیر شکم او زده و او را به سمت گناه هدایت و همز می کند.
نَزق:
شیطان سورا بر انسان است و چوبی در دستانش میگیرد و بر انسان میزند و او را به سمت گناه هدایت می کند که البته این مرحله از مرحله قبل بدتر است.در سوره یوسف نیز به این واژه بر خورد می کنیم که حضرت یوسف خطاب با برادرانش می گوید که شیطان شما را نزق کرده است.
اِستَهوَذَ:
حتمامشاهده کرده اید که اشخاصی که توانایی فیزیکی زیادی دارند دست بر گردن الاغ می اندازند و گردن را می چرخانند و او را بر زمین می زنند.شیطان نیز در این مرتبه به قدری بر انسان مسلط شده است که می تواند به همین حالت او ار از پای در آورد.
[font=Times New Roman]
هَوَیَ:
مرحله آخر است که انسان کاملا اسیر شیطان شده و بدون هیچ حرکتی بردگی شیطان را می کند و کاملا بر زمین خورده است.
سلام
قکر می کنم تسوف رو هم خوب باشه ذکر کنم ، و اون سوف سوف کردن هست ، یعنی فردا فردا کردن ، یعنی این که به ما می قبولونه که امروز رو راحت باش ، از فردا شروع کن ، فردا هم که شد باز می گه فردا ، و الی بی نهایت.
البته به اشتباه و ندیدن قسمت آخر تیتر این رو نوشتم ، خواستم حذفش کنم که نشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
پیامبر بزرگ اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از خدا طلب ببخش کرد برای امتش و خدا توبه را مقرر فرمود
شیطان دودستی بر سرش زد که ما هرچه بکاریم با یه توبه از بین میره
همون لحظه خناس پیشنهاد داد که ما به انسان بقبولونیم که وقت برای توبه هست و توبه را عقب بیندازیم
برای همین
در سوره ناس به خدا پناه میبریم از شر وسوسه های خناس
باید بدونیم که کار امروز را به فردا موکول نباید کرد
تزکیه نفس کنید و به خدا پناه ببرید
صلوات
یا حق
با سلام . ممنون از محمد رضا و دلخسته.
دوستان اگر موارد دیگری در این زمینه تو قرآن باهاش برخورد داشتن رو ذکر کنند
بازم هست مانند: استهوا یا ازلال
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
احسنت ،موضوع بسیار جالب و مهمیه که اگه ادم بدونه از کجا ضربه میخوره میتونه بهتر مقابله کنه
استادمون در مورد خناس میگفت که همونطور که شیطان در مورد کار خوب ادم رو وسوسه به تعویق میکنه ما می تونیم از این استراتژی علیه خودش استفاده کنیم
یعنی اینکه هنگامی که خواستیم یه کار بد(مثلا غیبت) رو انجام بدیم بگیم حالا یه ساعت بعد میگم، در واقع چند بار عقب بندازیم که بالاخره یه توفیقی بشه یا یادمون بره یا از هیجان اون گناه کم شه منصرف شیم یا ...
واقعا هر گناهی استراتژی ترک خودش رو داره
و ما میتونیم با دانستن اینها ،همینا رو علیه خود شیطان و به نفع خودمون استفاده کنیم
بسم الله الرحمن الرحیم.
به شما هم احسنت می گم به دلیل این پیشنهادی که فرمودید استراتژی دشمن رو بر علیه خودش به کار ببریم.
واقعا خیلی مهمه که بدونیم جهبه ی شیطان در جهاد اکبر چه مسائلی هست تا بتونیم از شرّش در امان باشیم.
برای مثال: شیطان از سه سمت برای گمراه کردن انسان به او حمله می کنه.سمت چپ،سمت راست و از پایین.اما از یک سمت نمی تونه حمله کنه و ان از سمت بالا هستش.زیرا سمت بالا برای پرودگاره که اگر ارتباطمون باهاش وصل باشه از شرّ حربه های دشمن در امان خواهیم بود
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
با توجه به آيه 17 سوره اعراف، چهار جهتي که شيطان انسان را گمراه مي کند، مراد از جهت روبرو، آخرت و امور مربوط به آن است؛ و مراد از جهت پشت، دنياست که نماد آن مال است؛ و مراد از جهت راست، دين و عقل است؛
و مراد از جهت چپ شهوات و لذات و نفس است.
[b] بنا به آنچه از برخي روايات استفاده مي شود: مراد از جهت روبرو، آخرت و امور مربوط به آن است؛ و مراد از جهت پشت، دنياست که نماد آن مال است؛ و مراد از جهت راست، دين و عقل است؛ و مراد از جهت چپ شهوات و لذات و نفس است. اغواگرى شيطان، تنها در انسانهايى مؤثر است كه جانب شرّ را بر خير ترجيح مىدهند؛ اما خالصان و خداجويان حقيقى، گزندى از او نمىبينند. چنان كه شيطان خود بر ناتوانى خويش در اين زمينه اعتراف كرده، مىگويد: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»؛ ص (38)، آيه 82 و 83..
بنابراين وسوسهگرى شيطان، پس از روىگردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است. چنين كسانى كه با اختيار و انتخاب خود كفر ورزيده، قابليت محبت و همراهى با پاكترين انسانهاى روى زمين را از دست دادهاند؛ سزاوار آن هستند كه به وسوسههاى شيطانى گرفتار شوند و اين خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همين دنيا است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»؛ مريم (19)، آيه 83.؛ «آيا ندانستى كه ما شيطانها را بر كافران گماشتهايم، آنان را شديداً تحريك كنند؟». توجه به دو نكته لازم است.
اول آن كه شيطان تنها قدرت فريب كسانى را دارد كه خود با اختيار ولايت او را بپذيرند و در تحت سرپرستى او درآيند. «كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ»29 و «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»30 و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هيچ تسلطى ندارد «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».31 خداوند نيز در آيات متعدد اين سخن را تأييد كرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسههاى شيطانى به دور دانسته است «انّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»32 زيرا اين بندگان با اختيار خود، مسير الهى را انتخاب نمودند و با اتكا به وعدههاى الهى، خود را از وساوس و فريبها و وعدههاى شيطانى به دور نگه داشتهاند.
نكته دوم: شيطان هيچ گونه تسلط تكوينى بر انسان ندارد؛ زيرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نيز به او قدرت تسلط تكوينى نداده است و طبق آيات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راههايى همچون وعدههاى دروغين و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»33 و زينت دادن كارهاى زشت «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ»34؛ انجام مىدهد. جالب آن است كه پس از آن كه انسان با وعدههاى او فريب خورد، شيطان از او بيزارى جسته او را به جاى خود رها مىكند «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ»35. مسئله جالبتر اين كه در روز قيامت كه پيروان شيطان او را به سبب فريب خود مورد ملامت قرار مىدهند، او به صراحت اعلام مىدارد كه تنها كار من وعدههاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كرديد و به وعدههاى الهى اطمينان نكرديد؛
بنابراين شما حق ملامت مرا نداريد و بايد خود را ملامت كنيد و در اينجا نه من مىتوانم فريادرس شما باشم و نه شما مىتوانيد كمكى به من مىكنيد. «وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ»36. از مجموعه آموزه هاي فرهنگ ديني، مي توان به اين نتيجه رسيد که عالم فلک و عالم ملکوت پيوند ناگسستي و دائمي دارند. و تقديرات متعالي و سقوط بخش با توجه به قابليت ها و لياقت ها رقم زده مي شود. بر اين اساس کساني که داراي قلب سليم و آمادگي تلاش در جهت خدا دارند از الهامات رحماني بهره مند مي شوند و راه هدايت و کمال آنها بر آنها گشوده مي شود: «و الذين جاهدوا فينا .... و در مقابل کساني که به هر مقدار از توجه کامل به ياد خدا دور شوند گرفتار وسوسه هاي شيطاني مي شوند و مشقت در دنيا و در صورت تداوم عذاب در آخرت دامن گير آنها مي شود. مسئله مشقت حضرت آدم (علیه السلام) و طول مدت زنداني حضرت يوسف (علیه السلام) و ...
در اين راستا قابل توجيه است. البته بنا بر احتمال ديگر ضمير «فانساه» به زنداني همراه حضرت يوسف (علیه السلام) بر مي گردد. در مورد شيطان و وسوسه هاي شيطاني بايد توجه داشته باشيد كه ستيز و مجاهده با شيطان کاري مستمر و دايمي است و تا انسان در اين عالم زنده است و زندگي مي کند ادامه دارد. و دام هاي شيطان براي انسان هاي با تقوا و داراي کمال و شناخت بيشتر، ظريفتر و پيچيده تر و مخفي تر است. نخستين گام در مبارزه با شيطان اين است که اطاعت از او را به تدريج کم نموده و به آهستگي از شبکه هاي دام او خارج شويم هر چند در اين مبارزه ممکن است پاي انسان بلغزد و در مورادي فريب او را بخورد. هر چقدر ارتباط انسان با خداي متعال و معرفت نسبت به او عميق تر و گسترده تر باشد، تسلط شيطان بر او کمتر است. چنانچه خداي متعال در اين مورد مي فرمايد:
انه ليس له سلطان علي الذين آمنوا و علي ربهم يتوکلون ؛ شيطان تسلطي بر کساني که مؤمن بوده و بر پروردگارشان توکل مي کنند ندارد (نحل، آيه 99)و نيز مي فرمايد: ان عبادي ليس لک عليهم سلطان؛ تو (شيطان) بر بندگان خاص من تسلط و نفوذي نداري (اسراء، آيه 65) به طور کلي کار شيطان وسوسه کردن است و با پناه بردن دائمي به خداوند و ارتباط پيوسته با او و توسل و ربط با اولياي الهي(علیه السلام) مي توان از اين وسوسه ها رها شد و يا آن را به حداقل رسانيد و شيطان را تسليم نمود، چنانچه در روايت داريم که پيامبر بزرگ اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: شيطان من به دست من مؤمن و رام گرديد. پس بهترين راه حل، توجه کامل و دايمي به خداوند متعال و اوليائش و خود را در قلعه استوار و نفوذ ناپذير او و اولياي پاک او درآوردن و رعايت کامل تقواي الهي کردن است. بنابراين براى تقويت ايمان و مبارزه با گناه و هواهاى نفسانى رعايت چند نكته لازم است:
الف) كوچك نشمردن هيچ گناهى هرچند به نظر صغيره باشد،
ب ) عزم جدى و آهنين بر ترك معصيت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود،
ج ) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترك معصيت و همچنين از او استعانت جستن،
د ) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شريفه مشغول داشتن. جديت و موفقيت در اين امر پيروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است. قرآن مجيد در وصف پارسايان مىفرمايد: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند هماندم متذكر (ياد خدا) شده وبصيرت يابند»، (اعراف، آيه 201)،
ه ) مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوء و وخيم گناه. در اين رابطه مطالعه كتب پيرامون معاد بسيار نافع و لازم است،
و ) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به يقين در همه حال مراقب و بيناى به افعال خود نگريستن،
ز ) استمداد از خداوند و دعا و نيايش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روى نمىآورديد (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا..).،
ح ) جايگزين سازى اعمال و عادات نيكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زيارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات يذهبن السيئات؛ خوبىها سرانجام ميدان را بر بدىها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد»
ط ) توجه به چهره كريه و زشت واقعى سيئات،
ى ) براى ترك معاصى لازم است دربسيارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نيز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزديك نسازند،
ك ) در حد ممكن دورى جستن از مكانها و شرايطى كه آدمى را به گناه ترغيب مىنمايد،
ل ) تقويت اراده،
م ) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبيخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن،
ن ) مطالعه پيرامون زندگى پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقى و ... .[align=RIGHT]رعايت نكات زير نيز شما را در اين مسير تعالى يارى خواهد كرد، ان شاءالله: - انجام يك سرى مستحبات؛ مثلا هميشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا «لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم» عادت دادن. - سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى، - خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت، - گرفتن روزه مستحبى به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، - تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح، - تأمل و انديشه در آيات قرآن، - حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب، - از تنهايى دورى گزينيد. - سحر خيزى، - تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامههاى صحيح و سودمند، - شركت در ورزشهاى فردى و دسته جمعى، - شركت در فعاليتهاى مذهبى و اجتماعى، - به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسيار بپردازيد و به نزديكان و اقوام خود بيش از پيش اظهار علاقه و محبت نماييد. - پرهيز از نگاه نامشروع، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مىانگيزاند»، (وسائلالشيعه ، ج 14 ، ص 138) و باز فرمود: «نگاه، تيرى از تيرهاى شيطان است، چه بسا نگاهى كه اندوههاى دراز در پى دارد»، (وسائلالشيعه ، ج 14 ، ص 139). - عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد، - انتخاب دوستان مؤمن و سالم، - به ياد خدا بودن در همه اوقات، - از پرخورى و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد، - كنترل افكار و نينديشيدن به صحنههاى شهوتانگيز، - از مشاهده صحنههاى مهيج و تحريك كننده دورى كنيد، - برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و سعى كنيد فرصتهاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد، همواره خود را نصيحت نموده و بر نفس خويش بانگ زنيد: «اى بيچاره! تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازى و به معصيت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندك لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظهاى ديگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به ديار برزخ رهسپار مىشوى؟ نه!نه! هرگز! بايد عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحيم و مهربان - كه با اين همه معصيت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته - پيمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجير شيطان نفس بگسلم. اين بار بايد چنان ابليس لعين را از خود دورر سازم كه ديگر در من وسوسه نكند و با دست خالى از من روى برتابد!» با خود بگو:[align=CENTER]با تبر بردار و مردانه بزن تو على وار اين در خيبر بكن.[/b]
دقت کنید
وعن
ایمانهم وعن شمائلهم نه وعن یمینهم وعن شمالهم:
مراد از روبرومعاد است
مراد از پشت سر مبدا هست
مراد از راست ها(که متاسفانه راست ترجمه میشه)اعمال نیک هست!!(سند:واما من اوتی کتابه بیمینه)مثال:موقعی که میخوای انفاق کنی از در ریا وارد میشه وبه کلی فاتحه ی عملت رو میخونه(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم)
و مراد از چپ ها همون اعمال بد هستش که مشخصه
هواستون به حبط عمل هستش که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خط بطلانی بر اعمال
سلام
زمینه های نفوذ شیطان در بعد منش؛
[b]انسانهای طبیعتگرا در بعد رفتار و منش به جای عزم و ارادهی متین و استوار و ریشهدار در بینش و گرایش صحیح، از ارادههای سست و بیریشه تبعیت کرده و راه حیوانیت میپویند.
انجام برخی امور، زمینه را برای نفوذ بیشتر شیطان فراهم میکند از جمله:
1. پرحرفی؛ گفتار انسان نقش مؤثری در سرنوشت انسان و کسب رضا یا سخط خداوند ایفا میکند، از اینرو لازم است به دقت مراقب گفتههای خویش باشیم.([اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 11، ص 217، ش 11 و 12.]) )یومئذلا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و رضی له قولاً(([طه )20( : 109.])؛ در آن روز، شفاعت [به کسی] سود نبخشد، مگر کسی را که [خدای] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید. براساس این آیه، خداوند اجازهی شفاعت را به کسی میدهد که گفتارش را بپسندد.
معمولاً حرف زدن موجب پراکندگی فعالیت ذهن شده و از قدرت تفکر و تمرکز میکاهد. علاوه بر این به نقل مطالب بیهوده و احیاناً گناه مانند غیبت، تهمت، زخم زبان و ... منجر خواهد شد، چرا که در این گونه سخن گفتن تأمل و تدبّر در کار نیست و این خود زمینهای مهیا برای گمراهی انسان است.
پیامبر اکرم9 پرحرفی را موجب قساوت قلب و دوری از خدا([لاتکثروا الکلام بغیر ذکرالله فانّ کثرة الکلام بغیر ذکرالله قسوة القلب، انّ ابعد الناس من الله القلب القاسی میزان الحکمة، باب 3518، ح 17874.]) دانسته و حضرت علی7 آن را از موجبات مرگ قلب شمرده که نتیجهاش دخول در آتش([من کثر کلامه کثر خطاؤه، ومن کثر خطاؤه قلّ حیاؤه، ومن قلّ حیاؤه قلّ ورعه، و من قلّ ورعه مات قلبه ومن مات قلبه دخل النار همان، ح 17875.]) است. در حدیث معراج خداوند به تأثیر کم گویی و کم خوری اشاره میفرماید: یا احمد انّ العبد اذا جاع بطنه و حفظ لسانه علّمته الحکمة...؛ کسی که این دو را داشته باشد، به او حکمت میآموزم....
وقتی انسان کم خور و اهل روزه و سکوت بود، میتواند به خود توجه داشته باشد و عیبهای خود را ببیند و به عیبهای دیگران نپردازد. البته بصیرت و آگاهی به عیوب خویش از جمله آثار حکمت است، البته حکمت آثار دیگری نیز دارد، از جمله موجب روشنایی قلب و بصیرت باطنی میگردد، که در نتیجهی آن انسان علاوه بر مفاهیم حقایق را نیز مییابد.
2. پرخوری؛ غالباً کلام خداوند در زمینهی مواهب دنیوی همراه با قید "لاتسرفوا" آمده است از جمله؛ آیه 41 انعام([وهو الذی أنشأ جنات معروشات و غیر معروشات والنخل والزرع ..... ولاتسرفوا إنه لایحبّ المسرفین (.]) و 31 اعراف([)...کلوا واشربوا ولاتسرفوا...(.]) که توصیه الهی به زیادهروی نکردن در خوردن و آشامیدن است. در آیهی 168 بقره([... کلوا ممّا فی الأرض حلالاً طیّباً ولا تتّبعوا خطوات الشیطان...]) بعد از بیان اباحهی روزیهای حلال نسبت به پیروی از شیطان اعلام خطر میشود و این بدان معناست که اغوای شیطان از طریق خوراکیها و استفادهی نابه جا از آنها نیز میسر است. طبق فرمایش امام سجاد7 انباشتن معده از انواع غذاها باعث تنبلی و فراموشی یاد خدا میشود؛ إعلم ویحک یابن آدم ... ؛ وای بر تو ای پسر آدم بدان که سنگینی پرخوری و رخوت و تنبلی برخاسته از انباشتن معده و مستی سیری و غفلت حاصل از قدرت، از چیزهایی هستند که انسان را در زمینهی عمل تنبل کرده و ذکر خدا را از یاد او میبرد و از نزدیک بودن مرگ غافل میسازد، تا جایی که شخص گرفتار دوستی دنیا، گویی از مستی شراب دیوانه شده است.([. محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة، باب 3097، ح 15195.])
3. پرخوابی؛ گذشته از این که نیاز بدن به خواب و استراحت یک مسألهی واضح و آشکار است، از جمله مواهب الهی برای انسان به شمار میرود )وجعلنا نومکم سباتاً(([نبأ )78( : 9.])؛ و خواب شما را [مایهی] آسایش گردانیدیم. آنچه باید توجه شود خواب نیز مانند دیگر نعمتهاست و باید به حدّ متعادل و مناسب برسد، در غیر این صورت به عنوان یکی از صفات زشت و موجب نفرت و بغض خداوند خواهد شد. قال الصادق7: إن الله عزّوجل یبغض کثرة النوم و کثرة الفراغ؛ شخص پر خواب بیکار، منفور و مبغوض خداوند عزوجل است.([همان، میزان الحکمة، باب 3976، ح 20921.])
بنا به فرمایش امام صادق7 شیطان با تشویق انسان به پرخوابی وقت مناجات با خدا را از او میگیرد: فانّ الشیطان یقول لک نَم فانّ لک بعد لیلاً طویلاً...؛ شیطان به تو میگوید بخواب، هنوز شب طولانی در پیش داری.([ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسایل، ج 5، ص 124، ح 5484 .])
4. ارتباط با نامحرم؛ ارتباط مداوم در محیط کار یا خانه با نامحرم موجب شکسته شدن حریم بین زن و مرد شده و هرآنچه این ارتباط نزدیکتر شود، زمینه را برای نفوذ شیطان بازتر میکند. سفارش لطیف قرآن به مؤمنان در مواجهه با نامحرم و کنترل چشم و نگاه در این رابطه است ﴿قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم ...﴾ ([نور ﴿24﴾ : 30.]) "غض", به معنی کاستن و کم کردن از نگاه([راغب, مفردات, ص 361 و ابن منظور, لسان العرب, ج 7, ص 197.]) است، چرا که اگر انسان چشم خود را به کلی ببندد, راه رفتن برایش ممکن نیست، امّا اگر نگاه خود را از اندام و صورت نامحرم برگیرد و چشم خود را پایین اندازد, صحنهی ممنوع را از دید خود حذف میکند.([ تفسیر نمونه, ج 14, ص 436.])
برخی از روایات ارتباط زیاد با نامحرم را نادرست شمرده و انسان را از خلوت و مجالست با آنها منع میفرماید، همچنان که در روایتی از حضرت علی7 آمده: قال ابلیس لموسی7, یا موسی لاتخلُ باءمرأة لاتحل لک...؛ ابلیس به موسی7 گفت: ای موسی با زنی که بر تو حلال و محرم نیست خلوت مکن, زیرا هیچ مردی با زن نامحرم تنها نشد، جز اینکه من شخصاً و نه یارانم با او باشم.([همان، میزان الحکمة, ج 2، ص 1459.])
به طور قطع در جایی که شیطان حضور دارد, انواع معصیتها اتفاق میافتد. و این هشداری است به انسان تا همواره به فکر عواقب وحشتناک آن باشد.
5. هذل و شوخی؛ طبیعت انسان، مزاح را میپسندد و با آن شاد میشود، امام صادق7 شوخ طبعی را به عنوان یکی از ویژگیهای انسان مؤمن بر میشمارند.([مامن مؤمن الاّ وفیه دعابة، قلت وما الدعابة؟ قال: المزاح؛ هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در او دعابه باشد. عرض شد دعابه چیست؟ فرمود: مزاح و شوخی. میزان الحکمة، باب 3690، ح 18856.])
به طور قطع میتوان گفت در مزاح بایستی آداب لازم رعایت شود، به طوری که بیمورد و زیاد نباشد و به متانت و وقار انسان صدمه نزند و باعث ایجاد کینه و کدورت نشود، چرا که شیطان از کدورتها استفاده کرده و به درون انسان راه پیدا میکند و موجب گمراهی میشود.
6 . رفت و آمد زیاد به بازار؛ بازار سرای بیخبری، غفلت و سرگرمی است، سرزدن به مغازههای گوناگون و دیدن کالاهای متنوع و پرس و جو از قیمتها و ارتباط نزدیک با نامحرمان و هم کلام شدنهای بیمورد با آنان؛ همه و همه زمینههای گناه و غفلت را فراهم مینماید. شاید بتوان گفت از همین روست که توقف زیاد در بازار مکروه است و برای جلوگیری از غفلت در بازار سفارش شدهایم به: قال رسولالله : السوق دار سهو و غفلة، فمن سبح فیها تسبیحة کتب الله له بما الف الف حسنة.
از آنجا که ورود و خروج از بازار برای بعضی افراد به عنوان شغل و برای عموم مردم در تهیه مایحتاج زندگی ضروری به حساب میآید، از حضرت رسول نقل شده: "هرکه در بازار یک تسبیح گوید خدا هزار هزار ثواب برایش رقم میزند."([1 همان، میزان الحکمة، باب 1935، ح 9045.7]) که عمل بدان میتواند تا حدودی از آسیب پذیری بکاهد.
طبق فرمایش امام باقر7 بازار بدترین بقعهی روی زمین و میدان ابلیس است و شیطان در بازار به فرزندانش دستور میدهد که همه را فریب دهند.([همان، ح 9043.])
7. لهو و لعب؛ نیاز فطری و طبیعی انسان به سرگرمی و تفریحات سالم از مسایل بدیهی و روشن است. آن هنگام که پسران حضرت یعقوب7 به بهانهی گردش بردن برادر، خدمت پدر میرسند؛ حضرت یعقوب میپذیرد.([یوسف )12( : 12 و 13.]) این توافق دلیل بر تأیید این نیاز فطری است. مذموم و ناپسندی زمانی است که به این امور سرگرم شده و از مقصد اصلی و امور مهم باز بماند.([راغب، مفردات، ص 455.]) امیر المؤمنین نتیجهی سرگرمی به کارهای لهو و بیهوده را حضور و خشنودی شیطان بیان کرده و میفرماید: مجالسة اهل اللهو ینسی القرآن و یحضر الشیطان([همان، میزان الحکمة، باب 3583، ح 18347.]) و نیز اللّهو یسخط الرحمن و یرضی الشیطان و ینسی القرآن.([همان، ح 18346.])
8 . سرگرمی به دنیا؛ پیداست که دنیا و زخارف آن از جمله آفریدههای الهی و وسیلهای برای رسیدن به قرب خداوند و کمال مطلوب است. از نظر قرآن کریم، زندگی دنیا چنین توصیف شده است:
1. به عنوان متاع نامیده شده است؛ )... وما الحیاة الدنیا فی الأخرة إلاّ متاع(([رعد )13( : 26.]) ؛ "متاع" به معنای هر چیزی که خود هدف نیست، بلکه وسیلهای برای رسیدن به هدف است. 2. "عرض" نام گرفت؛ )... تبتغون عرض الحیاة الدنیا...(([نساﺀ )4( : 94.]) ؛"عرض" چیزی است که خودی نشان میدهد و به زودی از بین میرود. 3. زینت نامیده شد؛ )... ترید زینة الحیاة الدنیا...(([کهف )18( : 28.]) ؛"زینت" به معنای زیبایی و جمالی است که ضمیمهی چیز دیگر شود تا محبوب و جالب توجه گردد. در این صورت کسی که جذب آن میشود، در واقع به دنبال چیزی بوده که در آن نیست. 4. به عنوان "لهو و لعب" نامیده شد؛ )وما الحیاة الدنیا إلاّ لعب و لهو...(([ انعام )6( : 32.]) "لهو"کارهای بیهودهای است که آدمی را از انجام امور واجب باز میدارد و "لعب" عملی است که به خاطر یک هدف خیالی و خالی از حقیقت انجام میگیرد. 5 . متاع غرور نیز خوانده شده است؛ )... وما الحیاة الدنیا إلاّ متاع الغرور(([ آل عمران )3( : 185.])؛ و "متاع غرور" به معنای هر فریبندهای است که آدمی را گول بزند.تفسیر المیزان، ج 2، ص 502 و 503، ترجمه؛ محمدباقر موسوی همدانی.
از این رو سرگرمی به دنیا زمینهی مناسب و آمادهای برای نفوذ شیطان است. امیرالمؤمنین نیز با توصیف لذتهای دنیوی همگان را از دلبستگی و سرگرمی در دنیا بر حذر میدارند.([همان، میزان الحکمة، باب 1226، ح 63 58 .])