تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: شوخی و خنده لازمه حیات ایمانی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

تبسم در قرآن

در اصطلاح قرآني و روائي تبسم براي خنده بدون صدا به کار ميرود و از آن به مفهومي در مقابل قهقهه به معناي بسيار خنديدن ياد ميکنند.[5] ماده تبسم در قرآن يک بار آمده است، آنجا که سليمان از سخن مورچه تبسّمى كرد و خنديد:
« فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْني‏ بِرَحْمَتِكَ في‏ عِبادِكَ الصَّالِحينَ »[6] «سليمان از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت: پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!»
و معناي مقابل آن (قهقهه) اصلا در قرآن به کار نرفته است. ماده ضحک که معناي عام تبسم است در قرآن ده مرتبه استفاده شده است.
چنانچه گفتيم در آيه 19 سوره نمل "تبسم" به کار رفته است که در آنجا همراه با ماده ضحک است که معناي متفاوتي با تبسم دارد از اين لحاظ مفسران براي اين ترکيب علتي جستجو کردهاند.
دليلي که براي اين ترکيب در تفاسير ذکر شده اين است که منظور، گذشتن از حد تبسم و نزديک شدن به خنده است، اين دليل را جوامع الجامع[7]، الكشاف[8] و الميزان[9] آورده اند. عالمان اخلاق خنده را در حالي که از حد بگذرد بد مي دانند و اگر عادت کسي شود نيکو نيست اما اگر اتفاقي از کسي خنده با صدا رخ دهد کسي بد نمي داند چون اين خنده در اختيار او نبوده و انسان به سبب اعمال خارج از اختيار مورد باز خواست قرار نمي گيرد


تبسم در روايات

در روايات که گسترده تر از آيات قرآن به مسائل ريز پرداخته اند ميتوان چندين نوع روايت در باب تبسم يافت، از جمله رواياتي که نحوه خنديدن مؤمن را تبسم مي دانند، مانند روايتي از امام صادق که ميفرمايند:
« ضَحِكُ الْمُؤْمِنِ تَبَسُّم »[10]«خنده مؤمن تبسّم است.‏» و همچنين روايات ديگري وجود دارد که تبسم به روي برادر را نيکو و مستحب مي دانند؛ اين روايات به قدري است که در اين باره در کتاب شريف کافي بابي گشوده شده است.در مقابل اين روايات گروهي از احاديث وجود دارد که نقطه مقابل تبسم يعني قهقهه را تقبيح کردهاند مانند روايت معروفي از امام صادق که ميفرمايند:
« الْقَهْقَهَةُ مِنَ الشَّيْطَانِ »[11]«قهقهه زدن از شيطان است.»
از اين رو اين رفتار در مورد پيامبران بيشتر بايد صدق کند و قهقهه زدن از پيامبران قطعا قبيح تر است؛ پس ظاهر رواياتي که حکايت ميکند پيامبر اسلام چنان خنديدند که دندانهاي پسين ايشان نمايان شد اشتباه است و اين روايات تنها مي خواهند مبالغه در خنده پيامبر را اشاره کنند.[12]

تبسم در علم اخلاق

در علم اخلاق نيز به پيروي از قرآن و روايات انسان را از بسيار خنديدن و بسيار شوخي کردن بر حذر داشتهاند و در مقابل آن تبسم را نيکو شمرده و مدح کردهاند. از ميان عالمان اخلاق ميتوان به عالم رباني علامه ملا احمد نراقي اشاره کرد که در کتاب خود درباره شوخي خنده و تبسم مي آورد: خنده مذموم، قهقهه است که با صدا باشد اما تبسم که کسي صدائي از او نشنود مذموم نيست بلکه محمود است و تبسم نمودن پيغمبر معروف و مشهور است.[13]
عالمان اخلاق خنده را در حالي که از حد بگذرد بد مي دانند و اگر عادت کسي شود نيکو نيست اما اگر اتفاقي از کسي خنده با صدا رخ دهد کسي بد نمي داند چون اين خنده در اختيار او نبوده و انسان به سبب اعمال خارج از اختيار مورد باز خواست قرار نمي گيرد

پي نوشت ها:
[1] طريحى، فخر الدين؛ مجمع البحرين،‏‏ كتابفروشى مرتضوى،‏ تهران،‏ 1375 ش، چاپ: سوم، ج‏6، ص 17
[2] ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب‏، دار صادر، بيروت‏، 1414 ق‏، چاپ: سوم، ج‏12، ص 50
[3] فراهيدى، خليل بن احمد؛ كتاب العين‏، انتشارات هجرت‏، قم‏، 1410 ق،‏ چاپ: دوم، ج‏7، ص 277
[4] مهيار، رضا؛ فرهنگ ابجدى عربى- فارسى‏، بي تا، بي جا، ص 205
[5] همان، ص 710
[6] النمل/19
[7] مترجمان‏، ترجمه تفسير جوامع الجامع، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1377 ش‏، چاپ: دوم، ج‏4، ص 456
[8] زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، دار الكتاب العربي‏، بيروت‏، 1407 ق‏، چاپ: سوم‏، ج‏3، ص 356
[9] طباطبائي، علامه محمد حسين، ترجمه: موسوي همداني، سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ي مدرسين حوزه علميه قم‏، قم‏، سال: 1374 ش‏، چاپ: پنجم‏، ج‏15، ص 502
[10] محدث عاملى‏، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، آل البيت‏، قم‏، 1409 ق‏، چاپ: اول‏، ج‏12، ص 115
[11] همان
[12] زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، دار الكتاب العربي‏، بيروت‏، 1407 ق‏، چاپ: سوم‏،، ج‏3، ص: 356
[13] ملا احمد نراقي، معراج السعادة، CD المکتبه الشامله، جزء 42، ص 9
سلام
بله ، یکی از مشکلات جامعه امروز ما مسلمانان نبود طنز های سالم و اسلامی ، خنده های معنار دار (معنای خوب) ، و موارد جذاب این جوری هست که باعث می شه جوون مذهبی ما هم از شدت رخوت و خستگی مجبور شه رو بیاره به مضحکه بازار غیر اسلامی.
واقعا خدا دم حاج آقا قرائتی و روحانی های مشابه رو گرم نگه داره ، و به اون ها بدنهایی سالم عطا بفرماید که بتونند چرخ سنگین این وظیفه رو در گردش نگه دارند و به تعداد اون ها هم اضافه بشه تا این چرخ هر چه سریع تر و هر چه سریع تر از چرخ غربی ها به چرخه در بیاد.
شوخی و خنده لازمه حیات ایمانی
امام على علیه‏السلام در این باره مى‏فرماید:
لابَأسَ بِالمُفاکهَةِ یروحُ بِهَا الإِنسانُ عَن نَفسِهِ ویَخرُجُ عَن حَدِّ العَبوسِ . (1) ؛ شوخى کردن ، اشکالى ندارد؛ انسان به وسیله آن ، نفسش را آسوده مى ‏سازد و از حدّ گرفتگى و عبوس بودن خارج مى ‏شود. به وسیله شوخى و خنده مى ‏توان بار غم و اندوه را کاست. این ، روشى است که در پاره‏اى موارد ، پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از آن استفاده مى‏کردند
. امام کاظم علیه‏السلام نقل مى‏کند که روزى فردى اعرابى ، خدمت پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم رسید و هدیه‏اى به ایشان داد. سپس گفت: «پول هدیه ما را بده!» . پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم با شنیدن این جمله ، شروع کرد به خندیدن. پس از آن ماجرا هرگاه آن حضرت ، اندوهگین مى‏شد، مى‏فرمود: «آن اعرابى چه کرد؟! اى کاش مى‏آمد» . (2)
با ورود اسلام به عنوان یک آیین زندگى به حجاز، برخى از اهل ایمان از امورى مثل خندیدن و مزاح کردن ، دورى مى‏نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه کرده بودند. پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله وسلم با این انحراف به مبارزه برخاسته و رعایت اعتدال را توصیه کردند . بنابراین یکى از راه‏هاى کاهش اندوه، شوخى کردن و خندیدن است. وانگهى یادآورى خاطرات خنده‏آور نیز مفید و تأثیرگذار است. ایمان و شوخ طبعى ، منافاتى با یکدیگر ندارند. الگویى که دین از زندگى ارائه مى‏دهد، خالى از این قبیل امور نیست؛ بلکه برعکس، پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم یکى از ویژگى‏هاى اهل ایمان را شوخ طبعى آنان مى‏داند:
المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ . (3) ؛ با ورود اسلام به عنوان یک آیین زندگى به حجاز، برخى از اهل ایمان از امورى مثل خندیدن و مزاح کردن ، دورى مى‏نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه کرده بودند. پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم با این انحراف به مبارزه برخاسته و رعایت اعتدال را توصیه کردند و از آن جا که آنان خود را پیرو حضرت مى ‏دانستند ، حضرت مى‏فرمود:
إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُکم اُمازِحُکم . (4) ؛ همانا من هم بشرى مثل شما هستم که با شما شوخى مى‏کنم.
و در خطاب دیگرى مى‏فرماید:
أما إنّى اُصَلّی وأنامُ ، وأصومُ واُفطِرُ ، وأضحَک وأبکی ، فَمَن رَغِبَ عَن مِنهاجی وسُنَّتی فَلَیسَ مِنّی .(5) ؛ اما من، هم نماز مى‏ خوانم و هم مى‏ خوابم، هم روزه مى ‏گیرم و هم [در روز ]غذا مى ‏خورم، هم مى‏ خندم و هم گریه مى ‏کنم. پس کسى که از راه و روش من ، روى گرداند، از من نیست.
روزى امام صادق علیه ‏السلام از یونس شیبانى پرسید: «وضع شوخ ‏طبعى در میان شما چگونه است؟». گفت: اندک است. حضرت فرمود:
فَلا تَفعَلوا ، فَإِنَّ المُداعَبَةَ مِن حُسنِ الخُلُقِ وإنَّک لَتُدخِلُ بِهَا السُّرورَ عَلى أخیک . (6)؛ این‏گونه عمل نکنید ؛ چرا که شوخى کردن ، از خوش اخلاقى است و تو بدین وسیله ، برادر خود را شاد مى‏سازى.
در این کلام ، دو نکته زیبا وجود دارد : یکى این‏که شوخى کردن ، یکى از مؤلّفه‏هاى حُسن خلقى است که دین بر آن تأکید دارد و دوم این‏که این کار، مایه سرور و شادمانى دیگران مى‏شود و بدین وسیله ، اندوه آنان کاهش مى‏یابد. جالب این‏که امام صادق علیه‏السلام در ادامه سخن به همین نکته اشاره کرده ، مى‏فرماید:
ولَقَد کانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله وسلم یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ أن یَسُرَّهُ. (7) ؛ و همانا سیره پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله وسلم این بود که با کسى شوخى مى ‏کرد تا او را مسرور سازد.
در کنار همه فضایل حضرت، یکى از سیره‏هاى ایشان این بود که افراد غمگین را به وسیله شوخى کردن، شاد مى‏ ساخت. امام على علیه ‏السلام در این باره مى ‏فرماید:
کانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم لَیَسُّرُ الرَّجُلَ مِن أصحابِهِ إذا رَآهُ مَغموما بِالمُداعَبَةِ وکانَ یَقولُ : إنَّ اللّه‏َ یُبغِضُ المُعَبِّسَ فی وَجهِ إخوانِهِ .(8) ؛ سیره پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله وسلم این بود که وقتى یکى از اصحاب خود را غمگین مى ‏دید، او را به وسیله شوخى کردن ، شاد مى ‏کرد و مى‏ فرمود: خداوند ، نفرت دارد از ترش‏رویى در چهره برادرش.
گذشته از این که خود انسان مى‏ تواند با شوخ‏طبعى بار فشارهاى روانى خود را کاهش دهد، دیگران نیز مى ‏توانند به وسیله شوخى کردن با او، بار غم و اندوه وى را بکاهند.
حدّ شوخى کردن
البته شوخى کردن، مرزهایى دارد که نباید از آن تجاوز کرد. یکى این است که از مرز حق و صداقت خارج نشود. شوخى نباید به باطل کشیده شود و یا آلوده به دروغ و... گردد. به پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم با تعجب عرض کردند: شما با ما شوخى مى ‏کنید؟ حضرت فرمود: «ولى جز حق نمى ‏گویم». (9) شوخى با نامحرم ، زمینه را براى گناه فراهم مى ‏سازد؛ از این رو باید از آن پرهیز کرد. اگر هزینه یک شوخى، ارتکاب گناه باشد، ارزش آن را ندارد که انجام شود.
در جایى حضرت تصریح مى ‏کند که:
إنّی وإن داعَبتُکم فَلا أقولُ إلاّ حَقّا . (10) ؛ من اگر چه با شما شوخى مى ‏کنم ، ولى جز حق نمى ‏گویم.
مرز بعدى این است که شوخى نباید به دشنام ، آلوده باشد. امام باقر علیه ‏السلام مى ‏فرماید:
إنَّ اللّه‏َ عَزَّ وجَلَّ یُحِبُّ المُداعِبَ فِی الجَماعَةِ بِلا رَفَثٍ .(11) خداوند ـ عزوجل ـ کسى را که در جمع ، بدون دشنام دادن ، شوخى مى‏ کند، دوست مى ‏دارد.
مرز سوم این‏که شوخى نباید از راه تمسخر دیگران صورت گیرد. ممکن است برخى از راه برداشتن وسایل دیگران با آنان شوخى کنند و از راه ترساندن آنان، خودشان بخندند. در چند مورد نقل شده که اصحاب پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم این‏گونه شوخى کردند و حضرت ، ناراحت شده ، آنان را از این‏گونه شوخى نمودن برحذر داشتند.(12)
مرز چهارم ، شوخى با نامحرم است. شوخى با نامحرم ، زمینه را براى گناه فراهم مى ‏سازد؛ از این رو باید از آن پرهیز کرد. اگر هزینه یک شوخى، ارتکاب گناه باشد، ارزش آن را ندارد که انجام شود. ابو بصیر مى ‏گوید : در کوفه به زنى قرآن مى ‏آموختم . روزى با وى شوخى کردم . وقتى خدمت امام باقر علیه ‏السلام رسیدم ، مرا سرزنش کردند و فرمودند : «دیگر این کار را تکرار نکن». (13)
مرز پنجم ، کثرت شوخى و خنده است. هر چیزى و از جمله شوخى و خنده ، اگر از حدّ خود بگذرد، پیامدهاى ناگوارى خواهد داشت. قهقهه زدن و خندیدن زیاد ، موجب قساوت قلب و مردن دل مى ‏گردد و هیبت و وقار انسان را مى ‏برد. (14)
پی نوشت ها
1 - شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید، ج20، ص339، ح886 .
2 - الکافى، ج2، ص663، ح1 ؛ سنن النبى، ص121.
3 - تحف العقول، ص49 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص155.
4 - الجامع الصغیر، ج1، ص394، ح2579 ؛ کنز العمّال، ج3، ص648 .
5 - الکافى، ج2، ص85 ، ح1 ؛ سنن النّبى، ص114.
6 - الکافى، ج2، ص663، ح3 ؛ مکارم الأخلاق، ص21.
7 - همان .
8 - مستدرک الوسائل، ج 8 ، ص321 ؛ کشف الریبه، ص82 ؛ سنن النّبى، ص128.
9 - سنن الترمذى، ج3، ص241، ح2058 ؛ تاریخ بغداد، ج3، ص117 ؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص111 ؛ مکارم الأخلاق، ص21.
10 - الجامع الصغیر، ج1، ص402، ح2629 ؛ کنز العمّال، ج3، ص648 .
11 - الکافى، ج2، ص663، ح4 ؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص474، ح1372 ؛ المحاسن، ج1، ص293.
12 - ر. ک: سنن أبى داوود، ج2، ص4، ح301 ؛ الأدب المفرد، ص82 ، ح241 ؛ سنن الترمذى، ج4، ص462، ح2160 ؛ الترغیب والترهیب، ج3، ص484، ح1 و 2 و ص484، ح5.
13 - بحار الأنوار، ج46، ص247، ح35 ؛ وسائل الشیعة، ج20، ص198، ح25419.
14 - ر. ک: میزان الحکمة، ج7، ص3223 و ج11، ص5545.
آدرس های مرجع