(۶/تیر/۹۱ ۱۷:۲۱)the ring نوشته است: [ -> ]من اصلا به اینکه ما مکلف به چه شریعتی هستیم ندارم. کاری که حضرت خضر کرده اشتباه نبوده ؟ فقط برای اینکه خدا به ما بگوید: اگر بدون دلیلی در زندگیمان دچار حادثه شدیم ، دست غیبی در کار بوده و مصلحتی در کار بوده. پس این وسط آن پسر بچه چه می شود.؟ آن پسر بچه برای اینکه خداوند پیامی به انسان در مورد دست غیب برساند سر بریده شده. این ظلم نیست؟ یعنی ما باید به راحتی آن پسر بچه را فاکتور بگیریم و بگوییم فقط برای یک پیغام بوده دیگر رخ نمی دهد؟
چند نکته برای تببین مسئله تقیدم می شود:
1 – نظام خلقت و اداره امور عالم بر دو اصل «تکوین» و «تشریع» استوار است.
«تکوین» به بودن و پیدایش اطلاق میگردد
و «تشریع» به بایدها و نبایدهایی که انسان باید رعایت نماید.
نظام تکوینی به خلقت و تدبیر امور تمامی موجودات عالم اطلاق میشود که بر اساس علم، حكمت و مشیت الهی ایجاد شده و میشود.
در این نظام رابطه علی و معلولی حاكم است و امور عالمیان و از جمله انسان، بر پایه آنها تدبیر و اراده میشود که به تعبیر دیگری به آن «قضا و قدر الهی» نیز اطلاق میگردد.
اما نظام تشریعی به دستورالعملهای الهی به انسان اطلاق میشود که رشد آدمی منوط به رعایت و عمل به آنها بر اساس اراده و اختیار است.
پس تولد یا مرگ را میتوان امری تکوینی لحاظ نمود و حکم قتل یا قصاص امری تشریعی است.
2 – چنین نیست که این دو امر از یک دیگر مفارقت کامل داشته باشند و هیچ تأثیر و تأثری بر یکدیگر نداشته باشند.
بلکه باید گفت «تشریع» به خاطر همان «تکوین» است و اثر انجام هر امر تشریعی نیز در تکوین است.
چنان چه عمل به احکام از روی اختیار و اراده است که انسان را به فلاح و حیات جاوید در مقام قرب الهی میرساند.
از این رو بسیار اتفاق میافتد که یک عمل تشریعی (مثل نماز، صله ارحام، صدقه، دعا و ...)، تأثیر مستقیمی بر یک امر تکوینی مانند طول عمر میگذارد.
چنان چه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «تعداد كسانی كه به واسطه گناهان میمیرند بیشتر از كسانی است كه به واسطه سرآمدن عمر میمیرند و تعداد كسانی كه به سبب نیكوكاری زندگی دراز میكنند از كسانی كه با عمر اصلی خود زندگی میكنند افزون است»
(شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه)، مجموعه آثار (1) - تهران، صدرا، چاپ نهم، 1378، ص 405 و 406)
3 – همه امور تکوینی و تشریعی از ناحیه خدا و به امر الهی توسط مأمورین انجام میپذیرد، چنان چه حضرات جبرئیل، میکائیل، عزرائیل با جنودشان مأمورین انزال وحی، توزیع رزق و گرفتن جان هستند و بسیاری امور دیگری هستند که در عالم امکان محقق می شوند!
و انبیا و رسل الهی نیز مأمورین ابلاغ شریعت هستند.
و البته ما از تمامی مشیتها و مأمورین الهی مطلع نیستیم و الزامی هم ندارد که مأمور اجرای امر الهی حتماً مَلَک باشند.
همانگونه در آیات و روایات نیز ذکر شده است که گاهی حیوانی مأمور می شود که اراده خداوند را در مورد مسئله ای به اجرا در آورد!
در قصه حضر علیه السلام با آن نوجوان نیزایشان مأمور به امری تکوینی (یعنی پایان دادن به عمر آن نوجوان) بود و فرمود:
«وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی» یعنی من این کارها را به میل و امر خود نکردم بلکه امر الهی را به انجام رساندهام.
در مقام تشریع خداوند می فرماید:
وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَق،
و انسانى را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر بحق )و از روى استحقاق((إسراء/33).
در مقام تکوین اما بنابر حکمت خویش هر روز جان بسیاری را می گیرد و در این خصوص می فرماید:
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ.
و اوست كه بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى فرستد تا هنگامى كه یكى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جانش بستانند در حالى كه كوتاهى نمى كنند. (آیه 61 سوره انعام)
حال این فرستاده ای که موظف است به ستاندن جان می تواند فرشته باشد و غیر فرشته هم می تواند باشد و فرشتگان و اولیای خدا و بسیاری از مخلوقات همگی جنود خداوند هستند که خداوند از طریق ایشان تقدیرات خود را در عالم جاری می گرداند.
بنابر این اگر گفته شود، پيامبران وقتي مي خواستند مجرمي را مجازات کنند، ابتدا گناهش را ثابت، بعد مجازات مي کردند چرا خضر علیه السلام چنين نکرد؟ در پاسخ مي گوييم اگر عزرائيل (مامور خدا) جان اين بچه بي گناه را مي گرفت، کسي اعتراض نمي کرد.
وقتي کسي (مثل خضر علیه السلام) نیز در نظام تکوین مانند یکی از جنود خدا نظیر فرشتگان، مأمور شد که جانی را به امر خدا بستاند جای اعتراض نیست چرا که اینجا ديگر بحث نظام تشريع مطرح نيست.
3– خداوند متعال بر اساس علم، حکمت و مشیتاش، جان را میدهد و میستاند. هم حیات بخشیاش بر اساس حکمت است و هم جان ستانیاش. هم برای اعطای حیات سلسله عللی را حاکم نموده است و هم برای اخذ جان علل و عواملی دارد و ضرورتی هم ندارد که همگان از همه حکمتها آگاه باشند و یا آن که عوامل حتماً از ملائک باشند.
روزانه دهها هزار نوزاد به دنیا میآیند و هزاران نوازد، طفل یا نوجوان نیز از دنیا میروند. بدون آن که ما بدانیم، چرا؟
گاهی خدا برای حفظ ایمان یک مؤمن، ممکن است به او رزق فراوان دهد و گاه ممکن است او را در مضیقه معیشت قرار دهد. گاه ممکن است برای حفظ و تقویت ایمانش فرزندی عطا کند و گاه فرزندی بگیرد.
و در اینجان بنابر آیات قرآن خداوند برای اینکه ایمان آن دو پدر و مادر مومن حفظ شود و با توجه به اینکه در علم خداوند اگر آن فرزند بزرگ میشد باعث گمراهی والدینش می شد خداوند حکمتش بر این تعلق گرفته که عمر آن فرزند کوتاه باشد و به بزرگسالی نرسد و در اینجا خضر علیه السلام مانند دیگر عوامل اجرای اراده و تقدیر الهی در تکوین عالم نظیر فرشتگان مجری این امر خدا ناظر بر ستاندن جان آن فرزند بود.
در ازای آن نیز بنابر فرمایش امام صادق علیه السلام:
«خداوند بهجاى آن پسر، دخترى به آنها داد که هفتاد پیامبر از نسل او به وجود آمدند!»
یک حکایت آموزنده از ولی امر تکوین و تشریع، امیرالمؤمنین علیهالسلام:
در تاریخ مستند است که وقتی حضرت علی علیه السلام و مالک اشتر در جنگی شرکت میکردند، پس از پایان درگیری با هر دشمنی با صدای بلند «الله اکبر» میگفتند. این ذکر نه تنها بیان هدف، اخلاص و نیت بود، بلکه خبر دادن از پیروزی و زنده ماندن نیز بود. مضافاً بر این که شمارش تعداد اذکار، گویای شماره کشتگان سپاه دشمن بود.
در یک شب که اطلاعات را با هم تبادل میکردند، معلوم شد که تعداد اذکار مالک بیشتر است. سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! یعنی من بیشتر از شما درگیر شده و دشمن را به هلاکت رساندهام؟ [چرا که برای او پیشی از امام در هیچ امری متصور نبود]. امام بدین مضمون فرمود: خیر. بلکه تو به هر دشمنی که غلبه مییافتی، او را از دم تیغ گذرانده و میکشتی، اما من، به نسل او نگاه میکردم و اگر قرار بود از او فرد صالحی بیاید، او را نمیکشتم.
اگر خوب تعمق کنیم، در این حکایت و جملات کوتاه، درسهای بزرگی است. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آنجا که مأمور به تشریع است، به جنگ کفاری که به محاربه برخاستند میرود، جهاد و قتال مینماید و میکشد، اما آنجا که مأمور به «تکوین» است، از قصاص و قتل او میگذرد.