۱۶/تیر/۹۱, ۱:۳۸
بسم الله الرحمن الرحیم
در ارسال های بعدی به موارد دیگری، انشاالله اشاره خواهیم کرد.
با سلام خدمت دوستان عزیز
[b]در این تاپیک برآنیم تا اندیشمند متفکر، عالم بزرگ و مدافع سترگ اهل بیت(علیهم السلام) «دکتر محمد تیجانی» معرفی نماییم و قسمتی از خدمات بزرگ این مرد عالیقدر را در گسترش تشیع و هدایت مسلمین ذکر نماییم.
در ابتدا برای آشنایی خوانندگان به صورت خلاصه بیوگرافی مختصری از ایشان نقل می کنیم و در ادامه به ذکر موارد بیشتری از ایشان خواهیم پرداخت.[/b]
[b]بیوگرافی مختصری از علامه تیجانی :
دکتر تیجانی در سال 1936 میلادی در خانواده ای سرشناس و مذهبی که مالکی مذهب بودند در شهر قفصه تونس چشم به جهان گشود. تحصیلات مقاطع ابتدایی و دبیرستان را در همان جا گذراند و در دانشکده علم و صنعت موفق به اخذ درجه کارشناسی گردید؛ آن گاه به پاریس رفت و دکترای خویش را در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ نمود.
ایشان طی مسیری بسیار شنیدنی و تحقیقات بسیار فراوان به مذهب شیعه گروید و از همان زمان به عنوان یکی از زبردست ترین مبلغین شیعه مبدل گردید و تبلیغات ایشان، به قدری بر وهابیت سنگین آمد که به طور گسترده ای شایعه کردند که چنین فردی به چنین نامی اصلا وجود خارجی ندارد و ساخته و پرداخته شیعیان می باشد!!
ایشان از کودکی علاقه وافری به معارف دینی داشت، به طوری که در سن کمتر از ده سالگی حافظ نصف قرآن شد و با توجه به استعداد فوق العاده ای که داشت در همان سنین جوانی علاوه بر امامت جماعت مسجد، به تدریس فقه و معارف اسلامی مبادرت می ورزید. وی مسافرت های مختلف به کشور ایران، مصر، حجاز، عراق و سایر کشورهای عربی و غیرعربی انجام داد و سرانجام به در پی فشار حکومت تونس(در زمان حکومت بن علی ملعون در تونس) به پاریس مهاجرت نمود و در دانشگاه سوربن مشغول به تدریس گردید.
ایشان هم اکنون به عنوان اسلام شناسی عالی مرتبه و فاضل و مبلغی بسیار زبردست و مشهور به اقصی نقاط جهان سفر نموده و در محافل علمی و کنفرانس های اسلامی شرکت می نماید و از طریق رسانه های مهم جهان مشغول تبلیغ اسلام راستین و معارف اهل بیت می باشد. وی در حال حاضر به تونس مراجعت نموده و در آنجا به سر می برد.
آثار تالیف شده:
1)آنگاه هدایت شدم
می توان ادعا کرد مشهور ترین کتاب تالیف شده توسط ایشان می باشد که به بیش از 17 زبان ترجمه شده و هزاران هزاران نفر با صرف خواندن این کتاب به مذهب حقه شیعه روی آورده اند.
در مورد این کتاب مطالب بسیاری هست ولی اینجا تنها به ذکر دو نکته اکتفا می کنیم (و بقیه نکات بعدا و در لابلای مطالب بعدی ذکر خواهیم کرد ) و آن اینکه:
الف) آیت الله ابراهیمی نقل می کند در سفری به تایلند با جمعی 2000 نفره از شیعیان روبرو می شود و با تعجب از سابقه شیعه در تایلند پرس و جو می کند و در شگفتی متوجه می شوند این جمع 2000 نفره با صرف خواندن کتاب «آن گاه هدایت شدم» شیعه شده اند.
ب) مقام معظم رهبری، امام خامنه ای در دیدار با علامه تیجانی به ایشان می فرمایند:« من این کتاب را 2 بار به زبان عربی و 1 بار به زبان فارسی مطالعه نموده ام و بسیار مورد پسند قرار گرفت، ولی ترجمه فارسی آن خوب نبود به همین دلیل به یکی از فضلا گفتم که این کتاب را با حفظ فضای معنوی آن دوباره به زبان فارسی ترجمه کند.»
2) اهل سنت واقعی
3) همراه با راستگویان
4) از آگاهان بپرسید
5) راه نجات
6) اهل بیت، کلید مشکلها
[b]چه شد که دکتر تیجانی شیعه شد؟
با مطالعه کتاب «همراه با راستگویان» می توان به برخی از رازهای شیعه شدن ایشان پی برد، ایشان در این کتاب به مناظره های خود با علمای شیعه هنگامی که سنی مذهب بوده اشاره نموده و در اینجا به دو نمونه اشاره می کنیم و موارد بعدی را در آینده ذکر خواهیم نمود.
الف)مناظره با شهید آیتالله صدر درباره توسل
دکتر تیجانی زمانی که به نجف اشرف رفت، توسط دوستش به محضرت آیتالله العظمی سید محمد باقر صدر رسید. در محضر ایشان به پژوهش و مناظره پرداخت، نخست چنین پرسید: «علمای سعودی میگویند: دست بر قبر کشیدن و توسل به صالحین و تبرک جستن از آنان، شرک به خدا است، نظر شما چیست؟»
آیتالله صدر: «هرگاه دست کشیدن بر قبر و توسل جستن به این نیت باشد که آنها (بدون اذن خدا) نفع و ضرر میرسانند، چنین کاری شرک است، ولی مسلمانان یکتاپرست میدانند که: تنها خدا نفع و ضرر میرساند، و اولیای خدا، وسیله و واسطه هستند، بنابراین با ا ین نیت که آنها واسطه هستند، هرگز شرک نیست.
همه مسلمانان از سنی و شیعه، از عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تاکنون در این امر اتفاق نظر دارند، به استثنای «وهابیت» و «علمای سعودی» که در همین قرن جدید پیدا شدهاند و بر خلاف اجماع مسلمانان، رفتار میکنند، و خون مسلمانان را مباح میدانند، و بین آنها فتنه انگیزی میکنند، و دست بر قبر کشیدن و توسل را شرک میدانند. آقای سید شرف الدین (صاحب کتاب ارزشمند المراجعات)، در عصر حکومت «ملک عبدالعزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان در کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید، دست شاه را گرفت و هدیهای به او داد، و آن هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود. شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت.
سید شرف الدین (از فرصت استفاده کرد) ناگهان گفت: «ای پادشاه! چرا این جلد را میبوسی و به آن تعظیم میکنی، با اینکه این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟»
شاه گفت: «غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد».
آقای شرف الدین، بیدرنگ فرمود: «احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی که پنجره یا در اتاق پیامبر(صلی الله علیه و آله) را میبوسیم، میدانیم که آهن هیچ کاری نمیتواند بکند، ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد. ما میخواهیم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تعظیم و احترام کنیم، همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز میخواستی قرآن را تعظیم کنی که در درون آن پوست قرار دارد.»
حاضران تکبیر گفتند، و او را تصدیق کردند، در این هنگام ملک عبدالعزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تبرک بجویند، ولی ولیعهد او که بعد از او آمد، از قانون گذشتهشان برگشت. بنابراین شرکی در کار نیست، وهابیان با مطرح کردن این موضوع، بر اساس سیاست خود میخواهند کشتار شیعیان را مباح عنوان کنند، و حکومتشان بر مسلمانان باقی بماند، و تاریخ بزرگترین گواه است که وهابیان تا کنون چه بر سر امت محمد(صلی الله علیه و آله) آوردهاند.
ب) مناظره و گفت و گو با آیتالله خوئى
دکتر تیجانی سماوی میگوید: آنگاه که سنی بودم و تازه به نجف اشرف وارد شده بودم، توسط دوستم به محضر آیت الله سید ابوالقاسم خوئی(رحمة الله علیه) راه یافتم. دوستم چیزی دم گوش سید (آیت الله العظمی خوئی) گفت، سپس به من اشاره کرد تا در کنار آیتالله خوئی بنشینم، در آنجا نشستم. دوستم اصرار کرد تا نظر خود و مردم تونس را در مورد شیعیان برای ایشان تعریف کنم... .
گفتم: شیعه در نزد ما از یهود و نصاری هم بدترند، زیرا یهود و نصاری، خدا را میپرستند و به موسی و عیسی معتقدند، ولی ما آنچه را از شیعیان میدانیم این است که آنها علی را می پرستند و عبادت میکنند، و او را تنزیه و تقدیس میکنند، و در میان شعیان، گروهی نیز هستند که خدا را میپرستند، ولی مقام علی را تا درجه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بالا میبرند، تا آنجا که میگویند: بنا بود جبرئیل قرآن را نزد علی بیاورد، ولی خیانت کرد و نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برد (و میگویند جبرئیل امین، خیانت کرد).
آیتالله خوئی، لحظهای سرش را پایین انداخت و سپس فرمود: «ما گواهی میدهیم که جز خدا معبودی نیست، و محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خدا است. درود خدا بر او و آل پاکش باد، و گواهی میدهیم که علی(علیهالسلام) بندهای از بندگان خدا است.» آنگاه به حاضران نگاه کرد و در حالی که به من اشاره میکرد گفت:
«این بیچارهها را ببینید که چگونه فریب شایعهها و تهمتهای دروغین را میخورند، این چندان عجیب نیست، بلکه بدتر از این هم از دیگران شنیده بودم، «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»؛ آنگاه به من رو کرد و فرمود: «آیا قرآن خواندهای؟»
گفتم: هنوز ده سال از عمرم نگذشته بود که نیمی از قرآن را حفظ کرده بودم.
فرمود: آیا میدانی همه گروههای اسلامی، صرف نظر از اختلاف مذاهبشان درباره حقانیت قرآن اتفاق نظر دارند، و قرآنی که در نزد ما است، همان قرآنی است که در نزد شما است؟
گفتم: آری، ا ین را میدانم.
فرمود: آیا این آیه را خواندهای که:
«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ؛ و محمد نیست؛ جز رسولی که قبل از او پیامبرانی دیگر آمده بودند.»
«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ...؛ محمد رسول خدا است و آنان که با او هستند، نسبت به کافران سخت و قاطع هستند.»
و نیز میفرماید: «مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ؛ محمد پدر هیچ کدام از شما نبود، ولی رسول خدا و خاتم پیامبران بود.»
آیا این آیات را خواندهای؟
گفتم: آری، این آیات را میشناسم.
فرمود: پس علی(علیهالسلام) در میان این آیات کجا است؟ (میبینی که سخن از رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است نه علی، و ما و شما هر دو گروه، قرآن را قبول داریم.) بنابراین چگونه به ما تهمت میزنید که ما علی(علیهالسلام) را تا درجه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بالا میبریم؟
من سکوت کردم و جوابی ندادم.
آنگاه افزود: در مورد خیانت جبرئیل (که تهمت میزنید ما شیعیان میگوییم جبرئیل خیانت کرد!) این تهمت از تهمت اولی سنگینتر است، مگر نه این است که وقتی جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) (در آغاز بعثت) نازل شد،علی(علیهالسلام) کمتر از ده سال داشت، پس چگونه جبرئیل اشتباه میکند، و بین محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) فرق نمیگذارد؟ سکوت کردم و در فکر خود، صحت گفتار منطقی ایشان را دریافتم. ایشان افزودند: «ضمنا به تو بگویم که شیعه تنها گروهی از میان سایر گروههای اسلامی است که به عصمت پیامبران و امامان (علیهمالسلام) معتقد است، قطعا جبرئیل نیز که «روح الامین» است، از هر اشتباهی مصون است.»
گفتم: پس این شایعهها چیست؟
فرمود: اینها تهمت و نسبتهای ناروایی است که برای تفرقه و جدایی مسلمانان جعل کردهاند، تو به حمدالله انسان عاقلی هستی، و مسائل را به خوبی تشخیص میدهی، اکنون در بین شیعیان گردش کن و حوزه علمیه شیعه را از نزدیک ببین و دقت کن که آیا چنین نسبتهایی در میان آنها وجود دارد؟
من در نجف اشرف که بودم چیزهایی را دریافتم، و به تهمتهای ناجوانمردانهای که به شیعیان زده میشود پی بردم... .