(۱۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۳۸)حضرت عشق نوشته است: [ -> ]واقعا میگید که سنگ قبر رو با کیک اشتباه گرفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روح شما هم شاد... یادتون هم گرامی ...
من هم باید اعتراف کنم که دقیقا همین فکرو کردم.
اما جراتشو نداشتم بگم.
خدا بیامرزه این شهید رو. اللهم صل علی محمد و آل محمد

(۱۲/فروردین/۹۴ ۱:۰۳)mahpare نوشته است: [ -> ]من هم باید اعتراف کنم که دقیقا همین فکرو کردم.
اما جراتشو نداشتم بگم.
خدا بیامرزه این شهید رو. اللهم صل علی محمد و آل محمد 
سلام
اشتباه نکردید
سنگ قبر شهدا،کیک تولد اون ها در نزد خدا است ، که فرشته ها از شادی دیدار روی اونها مزینش می کنند.
مطمئن باشید اون دنیا یک کیک تولد ، خیلی خشکل تر براشون می پزند ، از گلهای بهشتی
بسم الله
میلاد خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مبارک باشه بر همه ی شما خوبان
بی مقدمه شروع میکنم:
قرار بود از اول بریم نجف ولی بعد از اینکه مدیر کاروان میگفت معلوم نیست کجا بریم و دست ما نیست و ... اولین جایی که مشرف شدیم کاظمین بود خدمت پدر و پسر امام رضا(علیهم السلام )
بعد از یه شب موندن تو کاظمین بعد از نماز صبح راهی کربلا شدیم... تا جایی که شنیدم همه اول میرن خدمت آقا ابا الفضل و بعد مشرف میشن خدمت امام حسین (علیه السلام) ولی کار ما بر عکس بود... اینجا ترجیح میدم اول عکسای حضرت عباس(علیه السلام) رو بذارم :
اونجا انقدر تفتیش داشت و نمیذاشتن موبایل رو با خودت ببری تو حرم ، اکثرا باهام نبود... تصویر زیر اولین تصویرم از حرم آقا امام حسین(علیه السلام) نیست ولی اولین زاویه دیدمه که حرم رو دیدم شارع شهدا که منتهی میشد به حرم:
تو بین الحرمین یه سری از عراقی ها اومده بودن و مونده بودن که میگفتن آواره هایی هستن که تکریتی ها زده بودنشون ( خدا لعنتشون کنه )
و تل زینبیه ...
و خیمه گاه :
و این نوا تداعی میشد : از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین ... دست و ....
واقعا تداعی میشه خیمه گاه که اول ورودیش خیمه حضرت عباسه ( علمدار سپاه ) و چه سخت بود وقتی عمود خیمه آقا ابالفضل افتاد و خانوم زینب دست روی دست میزدن و میفرمودن امان از اسیری
و در آخر مشرف شدیم به نجف...
اینم صحن حضرت زهرا (سلام الله علیها) که در حال ساخته:
این دوتا کوچولوی خوشگل هم حسین و عباس هستن
فکر کنم اهل آسیای شرقی بودن... شبیه اونطرفی ها بودن. پدرشون با یه ذوقی اسمشونو گفت
خدا حفظشون کنه و در مسیر اهل بیت بزرگ بشن و زندگی کنن
ان شا ءالله به زودی زود قسمت همه ی آرزومندان و هم تالاری های بزرگوارم بشه
ببخشید طولانی شد
یا علی / التماس دعا
چشم ها را باید شست ، زیر باران باید رفت
بیا با هم فروغ بخوانیم ...
در پستوی این شب بی همتا
و از سرود آب های سهراب به غزل های حافظ برسیم
بیا از این شیروانی خاموش به ماه لبخند بزنیم
و در نگاه ابرها قصه ی باران های عاشقانه سر دهیم...
که هزار هزار جغد شب خوان هو هو بکشند
و ما در سنفوی شب
نت های سحر رج زنیم
کار سختی نیست
دوباره طعم زندگی چشیدن
دوباره بر دیگری عاشق شدن
و زیبا دوست داشتن
بدون جنون !
بدون مرگ!
خودم