(۳۰/تیر/۹۱ ۱۲:۲۵)حسن.س. عزیز نوشته است: [ -> ] تفکر و تامل شیطان و عقل در جنیان بر کسی پوشیده نیست و غیر قابل انکار و اینکه سخن می رانند که شیطان از تجرد برزخی برخوردار است به نظر مرتبه ی جسم او را مد نظر دارند!!!
شاهد این مطلب: از آنجا که شیطان با فزشتگان هم رتبه بوده است و بلکه به تواتر لفظی احادیث تعلیم آن ها را درجنبه هایی بر عهده داشته و از آنجا که فرشته عقل محض است قطعا شیطان در مرتبه ی عالی از علم حضوری و عقلانی ساکن بوده است.
خوب شد که این مطلب رو فرمودید
منظور من از تعقل تعقل متعارف نیست، بلکه بحث تجرد تام است که اصلا جای تخلف و خطا و سرپیچی در آنجا راه ندارد.
راجع به عالم عقل توضیح خواهم داد.
فرشتگان مراتب دارند، برخی از آنها مجرد برزخی و برخی از آنها تجرد عقلی دارند (که فلاسفه عقل فعال را همان جبرییل می دانند)، اینکه فرمودید شیطان با ملائک هم رتبه بوده است، جای بحث دارد.
مگر نه این است که در مورد ملائکه لایعصون ما امرهم، پس چظور شیطان عصیان نمود
پس هم رتبه نیستند.
البته توجه شود که ملائک مراتب دارند، که عالی ترین آنها مهیمین بوده و مراتب نازل آنها شاید همان موکلان بر قطرات باران و ... باشند.
باز هم در خدمتم
محاله که مجرد تام، سقوط کنه.
حرکت به سبب ماده است ، موجودی که مادی است و یا تعلق به ماده دارد مرتکب خطا می شود.
بلعم باعورا هم اگر وارد، عالم عقل شده بود و کاملا از عالم مثال و نفوس عبور می کرد، هیچ وقت خطا نمی کرد.
توجه شود که انا انزلناه فی لیلة القدر به معنای این نیست که سنگ از پشت بام بیافتد، تنزل ملائک تجافی نیست، تجلی است.
انسان و جن تا در دنیا به سر می برند مرتبط با ماده هستند و هر حرکتی در آن ها ممکن است. فرشتگان چون عقل محضند و فاقد ماده پس حیثیت تغیر و تبدیل برای آن ها بی معناست؛ زیرا فعلیت محضند و تنها هیولاست که قوه ی و امکان استعدادی این حرکت را دارد.
اما انسان به دلیل همین رابطه ی با ماده و حرکت جوهری قادر است هم کسب مقام کند و هم دفع آن.این قول در سخن بزرگان فروان است و حبط اعمال موید این ادعا است. باید دقت شود تجرد تام برای انسان تا مرگ امکان ندارد و حتی اعمال و ملکات او با آنکه مستقلا و بی ارتباط با انسان تجرد تامه دارند(دقت شود) اما در ارتباط با انسان باز امکان اتحاد و غیبت پیدا می کنند و این حقیقت اختیار است.
(۳۰/تیر/۹۱ ۱۹:۵۳)حسن.س. نوشته است: [ -> ]انسان و جن تا در دنیا به سر می برند مرتبط با ماده هستند و هر حرکتی در آن ها ممکن است. فرشتگان چون عقل محضند و فاقد ماده پس حیثیت تغیر و تبدیل برای آن ها بی معناست؛ زیرا فعلیت محضند و تنها هیولاست که قوه ی و امکان استعدادی این حرکت را دارد.
توجه شود که ملائک مراتب مختلف دارند، لزومی ندارد که آنها را عقل محض بدانیم. مجرد تام نسبتش به موجودات عالم علی السویه است، در حالیکه در اخبار، خبر از موکلان داده شده است حتی بر قطرات باران
(۳۰/تیر/۹۱ ۱۹:۵۳)حسن.س. نوشته است: [ -> ]
اما انسان به دلیل همین رابطه ی با ماده و حرکت جوهری قادر است هم کسب مقام کند و هم دفع آن.این قول در سخن بزرگان فروان است و حبط اعمال موید این ادعا است. باید دقت شود تجرد تام برای انسان تا مرگ امکان ندارد و حتی اعمال و ملکات او با آنکه مستقلا و بی ارتباط با انسان تجرد تامه دارند(دقت شود) اما در ارتباط با انسان باز امکان اتحاد و غیبت پیدا می کنند و این حقیقت اختیار است.
احسنت
ولی این بیان شما که
تجرد تام برای انسان تا مرگ امکان ندارد، برای بنده مقبول نیست، باید راجع به رابطه نفس و بدن تحلیلی شود، بندگان مخلص که در نظر شما طوری ورای عقل داشتند، چطور پس دارای بدن هستند؟
فرمودید:
اما غیر از ایشان حقیقتا برای رسیدن به مرتبه ی اطاعت مطلقه ی و فنای کامله نیازمند بدن مادی هستند
پس فانی در مقام فنا نیاز به بدن ندارد، و اصلا بدن در آن مقام نیست. در مقام او ادنی پیامبر صلی الله علیه و آله با بدن هست، ولی بدن در آن مقام نیست.
عرض بنده آن است که انسان در همین عالم ماده به مقامی می رسد که دیگر سقوطش امکان پذیر نیست، و این اختصاص به معصومین علیهم السلام ندارد.
اما معنای فنا را ورود به عالم عقل می توان گرفت، که البته در اینجا باید بحثی مجزا داشت؛ که واقعا به مقام احدیت و واحدیت راه هست یا نه؟ و ما با رسیدن به عالم عقل و یا فنای در وجود منبسط (البته اگر دامنه شروع آن را از عالم عقل بگیریم) به فنا رسیده ایم.
درباره حلاج هم ...
سلام دوستان محمد های عزیز و حسن بزرگوار....
واقعا این مباحث شما در ادامه بحث جدال عشق و عقل است؟؟؟؟!!!
این حقیر که حس نمیکنم بحث روال منطقی دنبال کرده باشد. یا علی مدد.
آقا سید ابراهیم عزیز جسارت نشود ...
ولی به نظر این حقیر کمترین، برای درک مرتبه ی عقل و دقت روی آن این بحث ها جایی از اشکال ندارد(برخی حاشیه ها واقعا اجتناب ناپذیر است....)، با این حال مطیعیم به امر شما !!!
آقا سید هادی بزرگوار اگر در برخی کامنت ها جسارت می شود و اشکالی وارد می گردد از سر میل به حقیقت است ان شاء الله و اشکالات مرسوم شاگرد و استادی است. مخصوصا اگر شاگردی به جسارت و کند ذهنی بنده باشد!!!
خدا همه را ببخشد....
(۳۱/تیر/۹۱ ۵:۴۹)mohammad-hadi نوشته است: [ -> ]فرمودید:
اما غیر از ایشان حقیقتا برای رسیدن به مرتبه ی اطاعت مطلقه ی و فنای کامله نیازمند بدن مادی هستند
پس فانی در مقام فنا نیاز به بدن ندارد، و اصلا بدن در آن مقام نیست. در مقام او ادنی پیامبر صلی الله علیه و آله با بدن هست، ولی بدن در آن مقام نیست.
تا اتمام فنا کامله به بدن دخیل است.چون هنوز حرکت تکاملی است و در نتیجه خطا امکان دارد که حلاج را مثال آوردم. البته بدون بدن هم این سیر با عنایت الهی و بعد از اجل مسمی هم ذکر گردیده است؛ و البته حرکت عمومی این سلوک که انا لله و انا الیه راجعون است برای همه گان است.
(۳۱/تیر/۹۱ ۵:۴۹)mohammad-hadi نوشته است: [ -> ]عرض بنده آن است که انسان در همین عالم ماده به مقامی می رسد که دیگر سقوطش امکان پذیر نیست، و این اختصاص به معصومین علیهم السلام ندارد.
بنده نگفتم اختصاص به ائمه(علیه السلام) دارد! هر کس که از سیر فی الله و بالله و یا همان فنای کامل گذر کرد ، بعد از آن دیگر دلیلی برای سقوط ندارد. زیرا خودی نیست که ساقط شود همه اوست و او. لا هو الا هو....چه معصوم(علیه السلام) و چه غیر ایشان تفاوتی ندارد.
(۳۱/تیر/۹۱ ۵:۴۹)mohammad-hadi نوشته است: [ -> ]اما معنای فنا را ورود به عالم عقل می توان گرفت، که البته در اینجا باید بحثی مجزا داشت؛ که واقعا به مقام احدیت و واحدیت راه هست یا نه؟ و ما با رسیدن به عالم عقل و یا فنای در وجود منبسط (البته اگر دامنه شروع آن را از عالم عقل بگیریم) به فنا رسیده ایم.
عرض کردم عقل به معنای معمول وادی وسیعی را در بر می گیرد. مگر اینکه محدود فرمایید و مشخص کنید که منظور چه است.در غیر اینصورت تعریف فناء هیچ ارتباطی به ورود به عالم عقل ندارد.
(۳۱/تیر/۹۱ ۵:۴۹)mohammad-hadi نوشته است: [ -> ]درباره حلاج هم ...
بفرمایید هر چه دل تنگتان می خواهد!!!
بنده نخواستم به منصور حلاج جسارت کنم.اصلا که باشم که چنین کنم.خدا جلوه ای از آن حضور را نصیب فرماید. به قول حضرت حافظ:
گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند،
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد»
اما اگر دقت شود در همین بیت هم سخن از جرم است و اصلا کمترین غباری در آن حرم الهی باعث سقوط است. البته اگر این شعر دقیق خوانده شود درک می شود که آنچنان هم جناب حافظ با حلاج سر مدارا ندارد!!!
بیدلی، در همه احوال، خدا با او بود-----او نمیدیدش و از دور "خدایا" میکرد
این همه شعبده خویش که میکرداینجا-----سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
وقتی نائب خاص حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حلاج را رد می کند؛ وقتی عرفای بزرگ ما او را حیران و سرگردان در وادی فنا می دانند و طاقتش را در درک این مرتبه زیر سوال می برند مگر سخنی هم می ماند؟!؟! مرحوم قاضی(رحمة الله علیه) و شاگردان ایشان همین سخن را دارند؛ حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) هم به همین منوال.اصلا کسی که مراتب سلوک را اندکی آشنا باشد این مطلب را واضح می داند! ابن عربی و دیگران این سنخ فاش گویی و شطحیات را ناشی از نقص می دانند که عرض کردم.
گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد --- قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟
بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی --------------مدعی حق طلب إنّیت و إنّا چه شد؟
مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست ----- لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص94)
از صوفی ها صفا ندیدم هرگز----- زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند---- با خودبینی فنا ندیدم هرگز
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص217)
تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی---- در سرّ هویّتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه ------با بودن آن هنوز اندر راهی
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص248)
گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی ----- با دعوی پوچ خود معلق نزنی
تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی---- بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص246)
فریاد انا الحق ره منصور بود------ یارب مددی که فکر راهی بکنیم
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص226)
در هر صورت استاد گرامی به نظرم سخن به درازا کشید و قلم(صفحه کلید) این بیچاره به هزلیات.
هر طور صلاح می دانید.شاید بهتر باشد عنایت فرمایید و ادامه ی بحث را پی گیری فرمایید.