۲۹/تیر/۹۱, ۲۳:۱۸
به نام خالق یکتا
.
آنطور که در تاریخ نقل شده است، بعد از على علیه السلام شخصی كه ایمان آورد، «زید بن حارثه» بود. او چند سال قبل از ظهور اسلام به صورت برده به خانه حضرت خدیجه علیهاالسلام آمد و در خانه آن حضرت بسر مى برد تا اینکه به دست مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله آزاد شد.
.
زید مورد علاقه خاص رسول خدا صلى الله علیه و آله بود و در بیشتر غزوات و جنگهاى آن زمان حضور داشت و در 9 نبرد مسئولیت فرماندهى به عهده او بود و او تنها یار رسول خداست كه نامش در قرآن آمده است . (احزاب/37)
.
زید پسر خوانده رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، بدین جهت او را زید بن محمد صلى الله علیه و آله هم مى گفتند ولى وقتى كه آیه «ادعوهم لابائهم» (احزاب/5) نازل گردید، از آن پس به زید بن حارثه مشهور گردید.
.
زید فرزند من است
زید در دوران كودكى همراه مادرش به دیدن بستگانش رفت. طایفه «بنى قین» به فامیل و بستگان مادرش حمله بردند و آنها را غارت كردند و در این ماجرا زید به اسارت در آمد و به بازار «عكاظ» آوردند و در معرض فروش قرار دادند.
.
شخصى به نام «حكیم بن حزام» او را براى حضرت خدیجه علیهاالسلام خرید و ایشان او را به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بخشید.پدر زید پس از مدتى از محل اقامت او مطلع شد و به همراه برادرش به مكه آمد و نزد ابوطالب رفت و گفت : فرزند من با برادرزاده شما محمد صلى الله علیه و آله است به او بگو یا زید را بفروشد یا آزادش كند
.
پیامبر صلى الله علیه و آله گفت : زید آزاد است، هر كجا كه مى خواهد برود.
.
سپس فرمود: زید را احضار كنید اگر شما را برگزید بدون هیچ بهائى از شما مى باشد، اما اگر مرا برگزید هرگز كسى را كه حاضر نیست از من جدا شود به كسى واگذار نمى كنم .
.
وقتى زید را حاضر كردند پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: مرا مى شناسى. اكنون مى توانى به میل خود همراه پدرت به خانواده و قبیله خود برگردى یا نزد من بمانى .
.
زید گفت : من از محمد صلى الله علیه و آله جدا نمى شوم و هیچ كسى را بر او مقدم نمى دانم .
.
پدر زید وقتى چنین دید رو به اطرافیان و سران عرب كرد و گفت : اى مردم قریش شاهد باشید كه زید فرزند من نیست .
.
پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى چنین دید، دست زید را گرفت و كنار كعبه برد و در اجتماع قریش چنین اعلام كرد: اى مردم ! شاهد باشید كه زید فرزند من است او از من ارث مى برد و من از او.
.
و بنا به نقلى چون پدر زید از علاقه رسول خدا صلى الله علیه و آله به او آگاه شد، خوشحال گردید و به محل خود بازگشت.(1)
.........................................................
پی نوشت ها:
1) سرداران صدر اسلام ، ص 147، كتاب اصابه ، ج 1، ص 563، كتاب پیغمبر و یاران ، ج 3، ص 89.
ان شاء الله ادامه دارد...