بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول
در ابتدای فیلم مشاهده میکنیم دکتر کوروش افشارجم(بهنام تشکر) درحال آزمایشی می باشد که این آزمایش موجب کشف بزرگ وی در زمینه نانو میشود.
او پودری را کشف میکند که آب را تصفیه و سوختی پاک تولید میکند.
وقتی اختراعش را به همسرش(بهاره رهنما) نشان میدهد همسر وی اصلا او را درک نمی کند و این تا وقتی است که از قسمت اول اختراع یعنی تصفیه آب با خبر میشود ولی وقتی که می فهمد پودر توانایی تبدیل آب را به سوخت دارد بسیار خوشحال می شود و...
اما بحث اصلی از اینجا شروع میشه جایی که کوروش وارد اداره ثبت اختراعات میشه.
ابتدا با آبدارچی اداره مواجه میشه که نمادی از فساد اقتصادی و رشوه درون ادارات ایران هستش که کوروش قبول نمیکنه به اون رشوه بده و خودش برای ثبت اکتشاف اقدام میکنه اما نتیجه چیزی جز ناکامی نیست و اون به دلایل مختلفی از این اتاق به اون اتاق پاس کاری میشه که این اتفاق نتیجه دیکتاتوری بروکراسی موجود هست که کارگردان به اون اعتراض کرده که حقیقتا انتقاد خوب و به جایی بود.
بعد از همه اینها کوروش وارد توالت میشه که ناگهان متوجه حضور رئیس اداره در اون مکان میشه و یکی از سکانسهای بسیار ایهام برانگیز فیلم اتفاق میوفته.
کوروش به رئیس میگه 2 دیقه میخوام وقتتون رو بگیرم.
که رئیس پاسخ میده: اقا دو دقیقه چیه خجالت بکش.کسی اینجاست؟
کوروش پاسخ میده نه کسی نیست...
و نتیجه اون اینه که کوروش میره جلوی دهن رئیس اداره رو میگیره و به داد و فریاد همه مردم می ریزن تو توالت...
در ادامه می بینیم اون در دفتر رئیس نشسته و با اون صحبت میکنه تا کشف بزرگش رو به اون معرفی کنه.
اما رئیس به جای اینکه یک فرد متخصص باشه و حداقل دکترایی داشته باشه یک حاج اقاست و کارگردان خیلی روی این موضوع تاکید داره که بفهمونه این فردی که راس کار نشسته واسه لیاقت و سوابقش نیست بلکه به خاطر حاج اقا بودنش به این مقام بالا رسیده و این از دیالوگهای کوروش و اطرافیان رئیس اداره مشخص میشه حتی یه قسمتی حاج اقا خودش به کوروش میگه:عزیزم حالا نگاه نکن ما سیکل داریم بیلیتمون برده اینجا نشستیم...
نکته دیگه در اتاق رئیس گیر دادن حاج اقا به کارت پایان خدمت کوروش است که چرا پایان خدمت نداری...
که باز هم بیانگر اعتراضی است به مسئولین که در ایران یک دکتر بدون کارت پایان خدمت هیچ جایگاهی نداره و حاج اقا روی این قضیه خیلی پافشاری میکنه و چون دکتر کوروش کارت پایان خدمت نداره حتی حاضر نمیشه اختراعش رو ببینه و اون رو از اتاق بیرون میکنه.
نتیجه این رفتار حاج اقا اینه که کوروش که فردی درستکار بود برای اینکه کارش راه بیوفته میره پیش همون آبدارچی و بهش رشوه میده و اون بهش میگه باید بری دنبال اسپانسر.
اما کوروش میره سراغ اسپانسرها که سه نفر هستند.
اسپانسر اول: به نوعی حاج اقاست و تمام فکرو ذکرش بهره سیاسی از اکتشافه و مدام تکرار میکنه که با این کشف بزرگ مشت محکمی بر دهان استکبار میزنیم و نشونشون میدیم و...
که ظاهرا کوروش از این حرفها خوشش نمی آید و هدفی جهانی دارد...
به هرحال این حاج اقا هم به دلیل کمبود بودجه کوروش را رد میکند
اسپانسر دوم: یک کارخانه دار که وابستگی به دولت ندارد و کراوات هم زده و... که همین اقا با اینکه کشف بزرگ کوروش را درک نکرده حاضر میشود برایش هزینه کند
اسپانسر سوم: یک استاد دانشگاه آرمانی که اولین شخصی است که به اهمیت اختراع کوروش پی می برد و تمام تلاشش را برای تامین بودجه میکند که در همان لحظه نامه ای می آید که بازنشست شده و دیگر مسئولیتی ندارد.
این بازنشستگی دو مفهوم دارد:
1_میخواهد نظام فاسد اداری را نشان دهد و مقایسه کند پست و سمت این استاد آرمانی را با حاج اقاها.
2_عده ای در دولت که از اختراع کوروش با خبر شده اند میخواهند به هر نحوی که است جلوی وی را بگیرند.
به هرحال کوروش به خانه باز میگردد و اینجا نیز سخنان زنش قابل توجه است:
همسرش دلیل اینکه اختراعش مشتری ندارد را این عنوان میکند که این کشف به نفع کشور تو نیست چون درامد ما از نفت و سوخت هست درحالی که با این اختراع تو سوخت قیمتش به شدت پایین می آید...
اما در همین لحظه فردی با وی تماس میگیرد که کوروش ابتدا فکر میکند حاج اقاست ولی او زنگ زده که وی را تهدید کند.
در حقیقت میتوان اینگونه برداشت کرد که شخص تهدید کننده از طرف همان حاج اقاهاست.
و پس از این تماس می بینیم که کوروش شروع میکند به کپی کردن تمام اطلاعات در لپ تابش و سپس همه آنها را به سطل زباله میریزد که نکته ای بسیار ریز در این قسمت مشاهده میکنیم.
وقتی کوروش فلش مموری را در سطل می اندازد می بینیم در سطل زباله یک دیکشنری سیاسی وجود دارد درحالی که کوروش افشارجم فیلم اصلا با سیاست سروکاری نداشت و در مواجهه با اسپانسر اول این را به طور کامل نشان داد.
بله این دیکشنری سیاسی نمادی از سیاست است درون سطل زباله.
از همه اینها نتیجه میگیریم که قضیه تهدید کوروش کاملا سیاسی و برای منافع کشور بوده که ظاهرا کارگردان می ترسید این را علنی مطرح کند و در دیالوگهای همسر کوروش, اشتباه گرفتن تهدید کننده با حاج اقا , نماد سیاست در سطل زباله و قسمت پایانی فیلم سخنش را به بیننده القا کرد.
و در سکانس بعد می بینیم درحالی که کوروش درحال آتش زدن اسناد آزمایش است در تردید بین ماندن و رفتن گیر کرده و اختراعش را سبب صلح و نابودی فقر و ... میداند.
در سکانس پایانی نیز اسپانسرش با او تماس گرفته و از او می پرسد که آیا برای اختراعش مجوز گرفته؟؟؟
کوروش درجوابش میگوید مگر مجوز میخواهد؟؟؟
و اسپانسرش جواب میدهد: باید از یکی اجازه ای چیزی میگرفتی دیگه... و در پایان دوستانه به او توصیه میکند: یا بیخیال اکتشافت شو یا برو خارج که اگه بری جونت در امانه...
که این حرف وی نیز دلیلیست بر سیاست پلید حکومت ایران که هدفش نابودی کشف دکتر کوروش افشارجم است.
پایان قسمت اول
____________________________________________________________________________________
این بود نظر حقیر,اگر دوستان چیز دیگری در این قسمت مشاهده کردند لطفا در اسرع وقت در تاپیک قرار دهند
باتشکر