تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نمی فهمیم یا نمی خواهیم بفهمیم؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم رب المهدی
.
بلا بزرگ شده است و پرده ی مصیبت بر ما سایه افکنده...
.
پرده ها دریده و امیدها قطع گشته...
.
زمین با تمام بزرگیش بر ما تنگ آمده است و آسمان بر ما بخیل گشته...
.
چند نفرمان این را درک می کنیم؟! چند نفرمان حقیقتا می فهمیم؟!
.
قصه این است تا ما نفهمیم بلازده ایم، تسکینی برای مصیبت هایمان نخواهد آمد...
.
تا امید ما از غیر قطع نشود، تا ما دل در پی یاری ناچیز این و آن داشته باشیم، امید حقیقی نخواهد آمد...
.
تا ما نفهمیم زمین و آسمان بی او نه خیری دارد و نه سخاوت، مایه ی برکت زمین و زمان نخواهد آمد...
.
حرف تازه ای نزدم، همان «الهی عظم البلا»یی بود که هر روز می خوانیم... اما حیف که فقط می خوانیم...
.
این دعا هر روز تازیانه ی بیداری بر ما می زند...
.
هر روز سر بر دیوار سنگی دل ما می کوبد و فریاد می زند دنیا بی او یعنی مصیبت عظمی...
.
هر روز با هزار درد و آه بر امیدهای واهی ِ ما افسوس می خورد...
.
هر روز با ما از بخل زمین و آسمان می گوید و بانگ می زند بی چارگی مان را...
.
هر روز در گوش مان می خواند قصه نافرمانی مان را و تکرار می کند «فرضت علینا طاعتهم» را شاید بفهمیم تا مطیع نفسیم و سرکش ِ مولا فرجی نخواهد شد...
.
هر روز با ما می گوید نفهمیدن هایمان را...
.
نمی فهمیم پاسخ ِبی چاره گی هایمان فقط اوست: الغوث الغوث الغوث...
.
نمی فهمیم نجات تمام درماندگی هایمان فقط اوست: ادرکنی ادرکنی ادرکنی...
.
که اگر می فهمیدیم همان آن و ساعت به فریادمان می رسید: الساعة الساعة الساعة... العجل العجل العجل...
.
کاش بفهمیم که دنیا بی او یعنی مصیبت عظمی...
.
کاش بفهمیم...
.
که اگر بفهمیم او خواهد آمد...
(۳۰/خرداد/۹۱ ۱۸:۰۹)Agha sayyed نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

(۳۰/خرداد/۹۱ ۱۵:۰۱)meshkat نوشته است: [ -> ]
بسم الله النور

امیر المومنین علیه السلام در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند:

«صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ»


عجب کلامی حضرت فرموده اند ،
آیا میدانید که معانی این چهار صفت چیست ؟؟؟

شَرید؛
در لغت عرب جداشده از دیگران و نیز رانده شده معنا شده و بطور خاص به کسی یا چیزی که آواره شده است اطلاق میشود .
دقت نمایید آواره شده ..

همپایۀ آن یعنی
طَرید ؛
معنی همان طرد که در فارسی بکار میبریم را میدهد . همان معنی بالا و نیز
کسی که اخراج بلد شده است .
دقت نمودید ، اخراج بلد شده ..

دو لغت بعدی یعنی
فَرید ؛

و

وَحید؛
هم دارای یک معنایند .
بینظیر ، تک ، یگانه و نیز
گوهر یکتا و یگانه و

در جایی معنای زیبایی برای کلمه فرید آمده است ،

گوهری که میان گردن بند آویزان کنند ..

حال با این معانی خود هم معنی نمایید این جمله زیبای امیر مؤمنان را .

معنای تحت الفظی میشود :
صاحب این امر، آواره، رانده، تک و تنهاست .

معنای عمیق تر آن اشاره دارد به اینکه :

با اینکه تمام زبانها مهدی گوی است ، اما کمتر دلی است که با او باشد ،
دلی که به زیور دنیا آلوده شد کِی تواند که سودای دیدار یار داشته باشد .

دلی که غافل است از حضورش ،
خداوند در حضور توامان با ظهورش هم او را جزء غافلان قرار خواهد داد ؛
پس وای بر دل غافل ،
وای بر دل غافل ..


اویی که از بلد و خانه و سرزمینش دور شده است ، و آواره گشته ،

و مگر نه اینکه دل مؤمن خانه مولا است .
پس چرا حضرت از دل آنها که مدعیند هم طرد گشته ..

جز غفلت مهدی گویان ،
جز غافل شدن از حضرتش و بیرون راندن او از دل و جایگزینی خواستهای دنیوی .


ای شکوفایی هر گل ز شکوفایی تو
نبُـوَد هیچ گل ناز به زیبایی تو

مهدی فاطمه ای مونس تنهایی من
اشک ریزم به خدا از غم تنهایی تو

چه شود گر به گدا اذن تماشا بدهی
تا ببینم رخ زیبا و تماشایی تو



اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
(۷/مرداد/۹۱ ۲۲:۱۴)N.Mahdavian نوشته است: [ -> ]بسم رب المهدی.بلا بزرگ شده است و پرده ی مصیبت بر ما سایه افکنده....
پرده ها دریده و امیدها قطع گشته...
.
زمین با تمام بزرگیش بر ما تنگ آمده است و آسمان بر ما بخیل گشته...
.
چند نفرمان این را درک می کنیم؟! چند نفرمان حقیقتا می فهمیم؟!
.
قصه این است تا ما نفهمیم بلازده ایم، تسکینی برای مصیبت هایمان نخواهد آمد...
.
تا امید ما از غیر قطع نشود، تا ما دل در پی یاری ناچیز این و آن داشته باشیم، امید حقیقی نخواهد آمد...
.
تا ما نفهمیم زمین و آسمان بی او نه خیری دارد و نه سخاوت، مایه ی برکت زمین و زمان نخواهد آمد...
.
حرف تازه ای نزدم، همان «الهی عظم البلا»یی بود که هر روز می خوانیم... اما حیف که فقط می خوانیم...
.
این دعا هر روز تازیانه ی بیداری بر ما می زند...
.
هر روز سر بر دیوار سنگی دل ما می کوبد و فریاد می زند دنیا بی او یعنی مصیبت عظمی...
.
هر روز با هزار درد و آه بر امیدهای واهی ِ ما افسوس می خورد...
.
هر روز با ما از بخل زمین و آسمان می گوید و بانگ می زند بی چارگی مان را...
.
هر روز در گوش مان می خواند قصه نافرمانی مان را و تکرار می کند «فرضت علینا طاعتهم» را شاید بفهمیم تا مطیع نفسیم و سرکش ِ مولا فرجی نخواهد شد...
.
هر روز با ما می گوید نفهمیدن هایمان را...
.
نمی فهمیم پاسخ ِبی چاره گی هایمان فقط اوست: الغوث الغوث الغوث...
.
نمی فهمیم نجات تمام درماندگی هایمان فقط اوست: ادرکنی ادرکنی ادرکنی...
.
که اگر می فهمیدیم همان آن و ساعت به فریادمان می رسید: الساعة الساعة الساعة... العجل العجل العجل...
.
کاش بفهمیم که دنیا بی او یعنی مصیبت عظمی...
.
کاش بفهمیم...
.
که اگر بفهمیم او خواهد آمد...
اللهم عجل لولیک الفرج
آدرس های مرجع