۱۱/مرداد/۹۱, ۲:۴۴
بسم الله الرّحمن الرّحیم
امروز روی یکی از بیلبوردهایی که شهرداری در یکی از خیابان ها نصب کرده بود،به آیه شریفه 3 سوره مبارکه صف برخوردم که خداوند می فرماید:
" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ" «3»
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى میگوئيد كه عمل نمیكنيد"؟!
برآن شدم تا تفاسیر مختلف این آیه را بررسی کنم که در پیش چشمان باشد تا مبادا به آنی مخاطب این آیه شریفه قرار بگیریم...
تفسير نمونه، ج24، ص: 62
به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خود عمل نمىكنند، مى فرمايد" اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمىكنيد"؟! (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ) «2».
گرچه مطابق شان نزول، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده، ولى مى دانيم هيچگاه شان نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى كند، بنا بر اين هر گونه گفتار بى عمل درخور سرزنش و ملامت است، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد، و يا در هر عمل مثبت و سازنده ديگر.
بعضى از مفسران، مخاطب را در اين آيات مؤمنان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى كه خطاب" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى دهد كه مخاطب مؤمنان واقعى هستند اما مؤمنانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است.
سپس در ادامه همين سخن مى افزايد:" اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمىكنيد" (كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) «1».
در مجالس انس مى نشينيد و داد سخن مى دهيد، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى رسد هر كس به گوشه اى فرار كند.
از نشانه هاى مهم مؤمنان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صد در صد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است.
" مقت" در اصل به معنى" بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است" و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مىآورد" نكاح مقت" مى گفتند، در جمله" كَبُرَ مَقْتاً" واژه" مقت" با" كبر" كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل.
" علامه طباطبائى" در" الميزان" مىگويد:" فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه مى گويد، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده" «1».
ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى شود، اين دليل ضعف اراده است.
به هر حال آيه فوق هر گونه تخلف از عهد و پيمان و وعده، و حتى به گفته بعضى نذر را نيز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالك اشتر مى خوانيم كه على ع به او فرمود:
اياك ... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك ... و الخلف يوجب المقت عند اللَّه و الناس، قال اللَّه تعالى:" كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
":" از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن مى گويد: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ" «2».
و در حديثى از امام صادق ع مى خوانيم:
عدة المؤمن اخاه نذر لا كفارة فيه، فمن اخلف فبخلف اللَّه بدأ و لمقته تعرض، و ذلك قوله،" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
":" وعده مؤمن به برادرش نوعى نذر است، هر چند كفاره ندارد، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده، و خويش را در معرض خشم او قرار داده، و اين همان است كه قرآن مىگويد:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ" «3».
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج24، ص: 393
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ) اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا مى گوييد كارى را كه نمي كنيد.
بعضى گفته اند: كه خطاب بمنافقين است و آن سركوبى براى ايشانست چون كه ايشان در ظاهر ابراز ايمان ميكردند ولى در باطن مؤمن نبودند.
بعضى گويند: كه خطاب بمؤمنين است و سرزنش ايشانست كه بگويند- چيزى را و آن را بجا نياورند.
جبائى گويد: اين بر دو گونه است:
1- اينكه بگويد بزودى ميكنم ولى قصد او بنكردن باشد، پس اين قبيح و زشت و مذموم است.
2- اينكه بگويد: بزودى ميكنم و قصدش هم كردن باشد و بعد معلوم شود كه او نكرده است آن را پس اين هم قبيح و زشت است زيرا كه او نميداند كه آيا مى كند يا نميكند و شايسته است در مثل اين وعده قولش را مقرون بلفظ انشاء اللَّه نمايد «1».
(كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) يعنى بزرگ است اين سخن و عظيم است از جهت خشم در نزد خدا كه بگوئيد چيزى را و نكنيد آن را.
و بعضى گويند: يعنى بزرگ است كه بگوئيد چيزى را كه نميكنيد آن را و وعده بدهيد از خودتان چيزى را كه بآن وفا نميكنيد بزرگ است از جهت اندوه و حسرت در نزد خدا.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
تفسير هدايت، ج15، ص: 376
[3] و چه قدر گناه بد و بزرگى در پيشگاه خداوند است كه مؤمن سخنى بگويد كه بدان عمل نمىكند. بلى، اگر چنين سخنى از منافق و دور و سر زند اين از طبيعت و سرشت اوست، امّا اگر كسى مدّعى ايمان باشد و سپس به صفات نفاق ملبّس شود بيگمان خود را در معرض خشم شديد خدا قرار خواهد داد.
«كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ- خداوند سخت به خشم مىآيد كه چيزى بگوييد و به جاى نياوريد.»
راغب گفت: المقت، خشم شديد است نسبت به كسى كه مىبينى كارى زشت مىكند «2» و در برابر آن حبّ (- عشق) قرار دارد، و به نظر من چنين مىرسد كه «المقت» خشم همراه با خوار شمردن و احتقار است، و شك نيست كه كسانى كه سخن و عهدها وعدههاى خود را محترم نمى شمارند، عقب مى افتند و خوار مى شوند و دنيا آنان را كوچك مىشمارد و حتى خود نيز خويشتن را خوار و حقير مى شمارند. آيا امّتها جز از طريق عهد شكنيها و جدايى گفتار از كردارشان عقب مانده اند؟! شايسته است كه ما ريشه هاى عقب ماندگى و اسباب انحطاط خود را در پرتو اين آيه كريم جستجو كنيم، و آنچه شكى در آن نيست اين است كه آن را در آرزوهاى دور از عمل و آمال غير عملى و گفتار عادى از سعى و كوشش و عهد شكسته شده و وعده خلاف و سوگند دروغ مىيابيم، و هر گاه امّت اسلامى بخواهد كه عزّت و بزرگوارى خود را بازيابد و تمدن خود را بنا كند، ناگزير است كه شكاف ميان آنچه را مىگويد و مىكند پر كند بدين ترتيب كه ارزشهاى خود را در جوهر زندگى خود منعكس سازد.
شك نيست كه خشم شديد خداوند نسبت به كسى كه چيزى را كه نمى كند مى گويد، هر چه عظمت كارى كه گفته و نكرده و عهدى كه بسته و شكسته بيشتر باشد، افزونتر مىشود، و از آنجا كه عهد مؤمن به سر سپردن به رهبرى مكتبى، بزرگترين پيمانها در زندگى، پس از توحيد است، هنگام شكستن اين عهد در معرض شديدترين انواع خشم الهى واقع مىشود. پس در اين صورت شگفت نيست كه تأويلى درباره اين آيه را در غدير خم مى خوانيم، زيرا آن رويداد بزرگترين پيمانى بود كه خدا و پيامبر او (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مؤمنان تا روز قيامت گرفتند.
اين آيه شامل هر مصداقى از گفتار بى كردار بر آن مانند مواعيد مى شود،
امام صادق (علیه السلام) گفت: «وعده مؤمن به برادرش نذرى است كه كفّاره ندارد (و بايد حتما عين نذر ادا شود)، پس كسى كه خلف وعده كند به خلف وعده با خدا آغاز كرده، و در معرض خشم او قرار گرفته است، و اين گفته اوست: (دو آيه 2- 3).» «3»
امروز روی یکی از بیلبوردهایی که شهرداری در یکی از خیابان ها نصب کرده بود،به آیه شریفه 3 سوره مبارکه صف برخوردم که خداوند می فرماید:
" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ" «3»
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى میگوئيد كه عمل نمیكنيد"؟!
برآن شدم تا تفاسیر مختلف این آیه را بررسی کنم که در پیش چشمان باشد تا مبادا به آنی مخاطب این آیه شریفه قرار بگیریم...
تفسير نمونه، ج24، ص: 62
به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خود عمل نمىكنند، مى فرمايد" اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمىكنيد"؟! (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ) «2».
گرچه مطابق شان نزول، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده، ولى مى دانيم هيچگاه شان نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى كند، بنا بر اين هر گونه گفتار بى عمل درخور سرزنش و ملامت است، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد، و يا در هر عمل مثبت و سازنده ديگر.
بعضى از مفسران، مخاطب را در اين آيات مؤمنان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى كه خطاب" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى دهد كه مخاطب مؤمنان واقعى هستند اما مؤمنانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است.
سپس در ادامه همين سخن مى افزايد:" اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمىكنيد" (كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) «1».
در مجالس انس مى نشينيد و داد سخن مى دهيد، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى رسد هر كس به گوشه اى فرار كند.
از نشانه هاى مهم مؤمنان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صد در صد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است.
" مقت" در اصل به معنى" بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است" و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مىآورد" نكاح مقت" مى گفتند، در جمله" كَبُرَ مَقْتاً" واژه" مقت" با" كبر" كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل.
" علامه طباطبائى" در" الميزان" مىگويد:" فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه مى گويد، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده" «1».
ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى شود، اين دليل ضعف اراده است.
به هر حال آيه فوق هر گونه تخلف از عهد و پيمان و وعده، و حتى به گفته بعضى نذر را نيز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالك اشتر مى خوانيم كه على ع به او فرمود:
اياك ... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك ... و الخلف يوجب المقت عند اللَّه و الناس، قال اللَّه تعالى:" كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
":" از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن مى گويد: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ" «2».
و در حديثى از امام صادق ع مى خوانيم:
عدة المؤمن اخاه نذر لا كفارة فيه، فمن اخلف فبخلف اللَّه بدأ و لمقته تعرض، و ذلك قوله،" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
":" وعده مؤمن به برادرش نوعى نذر است، هر چند كفاره ندارد، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده، و خويش را در معرض خشم او قرار داده، و اين همان است كه قرآن مىگويد:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ" «3».
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج24، ص: 393
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ) اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا مى گوييد كارى را كه نمي كنيد.
بعضى گفته اند: كه خطاب بمنافقين است و آن سركوبى براى ايشانست چون كه ايشان در ظاهر ابراز ايمان ميكردند ولى در باطن مؤمن نبودند.
بعضى گويند: كه خطاب بمؤمنين است و سرزنش ايشانست كه بگويند- چيزى را و آن را بجا نياورند.
جبائى گويد: اين بر دو گونه است:
1- اينكه بگويد بزودى ميكنم ولى قصد او بنكردن باشد، پس اين قبيح و زشت و مذموم است.
2- اينكه بگويد: بزودى ميكنم و قصدش هم كردن باشد و بعد معلوم شود كه او نكرده است آن را پس اين هم قبيح و زشت است زيرا كه او نميداند كه آيا مى كند يا نميكند و شايسته است در مثل اين وعده قولش را مقرون بلفظ انشاء اللَّه نمايد «1».
(كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) يعنى بزرگ است اين سخن و عظيم است از جهت خشم در نزد خدا كه بگوئيد چيزى را و نكنيد آن را.
و بعضى گويند: يعنى بزرگ است كه بگوئيد چيزى را كه نميكنيد آن را و وعده بدهيد از خودتان چيزى را كه بآن وفا نميكنيد بزرگ است از جهت اندوه و حسرت در نزد خدا.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
تفسير هدايت، ج15، ص: 376
[3] و چه قدر گناه بد و بزرگى در پيشگاه خداوند است كه مؤمن سخنى بگويد كه بدان عمل نمىكند. بلى، اگر چنين سخنى از منافق و دور و سر زند اين از طبيعت و سرشت اوست، امّا اگر كسى مدّعى ايمان باشد و سپس به صفات نفاق ملبّس شود بيگمان خود را در معرض خشم شديد خدا قرار خواهد داد.
«كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ- خداوند سخت به خشم مىآيد كه چيزى بگوييد و به جاى نياوريد.»
راغب گفت: المقت، خشم شديد است نسبت به كسى كه مىبينى كارى زشت مىكند «2» و در برابر آن حبّ (- عشق) قرار دارد، و به نظر من چنين مىرسد كه «المقت» خشم همراه با خوار شمردن و احتقار است، و شك نيست كه كسانى كه سخن و عهدها وعدههاى خود را محترم نمى شمارند، عقب مى افتند و خوار مى شوند و دنيا آنان را كوچك مىشمارد و حتى خود نيز خويشتن را خوار و حقير مى شمارند. آيا امّتها جز از طريق عهد شكنيها و جدايى گفتار از كردارشان عقب مانده اند؟! شايسته است كه ما ريشه هاى عقب ماندگى و اسباب انحطاط خود را در پرتو اين آيه كريم جستجو كنيم، و آنچه شكى در آن نيست اين است كه آن را در آرزوهاى دور از عمل و آمال غير عملى و گفتار عادى از سعى و كوشش و عهد شكسته شده و وعده خلاف و سوگند دروغ مىيابيم، و هر گاه امّت اسلامى بخواهد كه عزّت و بزرگوارى خود را بازيابد و تمدن خود را بنا كند، ناگزير است كه شكاف ميان آنچه را مىگويد و مىكند پر كند بدين ترتيب كه ارزشهاى خود را در جوهر زندگى خود منعكس سازد.
شك نيست كه خشم شديد خداوند نسبت به كسى كه چيزى را كه نمى كند مى گويد، هر چه عظمت كارى كه گفته و نكرده و عهدى كه بسته و شكسته بيشتر باشد، افزونتر مىشود، و از آنجا كه عهد مؤمن به سر سپردن به رهبرى مكتبى، بزرگترين پيمانها در زندگى، پس از توحيد است، هنگام شكستن اين عهد در معرض شديدترين انواع خشم الهى واقع مىشود. پس در اين صورت شگفت نيست كه تأويلى درباره اين آيه را در غدير خم مى خوانيم، زيرا آن رويداد بزرگترين پيمانى بود كه خدا و پيامبر او (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مؤمنان تا روز قيامت گرفتند.
اين آيه شامل هر مصداقى از گفتار بى كردار بر آن مانند مواعيد مى شود،
امام صادق (علیه السلام) گفت: «وعده مؤمن به برادرش نذرى است كه كفّاره ندارد (و بايد حتما عين نذر ادا شود)، پس كسى كه خلف وعده كند به خلف وعده با خدا آغاز كرده، و در معرض خشم او قرار گرفته است، و اين گفته اوست: (دو آيه 2- 3).» «3»