لرزه بر تمام وجودم انداخت.
چه مظلومانه.مولایمان ...
اللهم العن قتله امیرالمومنین
ای ملائک که بر احوال بدم مینگرید
این دل سنگ مرا هم اثری در راه است
باز ياران، ستمي از فلك آمد يادم كه عجب نيست رسد گر به فلك فريادم ابن ملجم چو به محراب، ز شمشير جفا ريخت از فرق علي شير خدا، خون خدا لرزه افتاد از آن واقعه بر عرش برين وقت آن شد كه شود منهدم اركان زمين زد ندا حضرت جبريل، به آواز جلي گفت كاي واي كه شد كشته ز شمشير، علي اين ندا از فلك آمد چو به گوش زينب به فلك رفت جهانسوز خروش زينب خون جگر، سوخته دل، شيفته حال، اشك افشان سوي بالين حسين و حسن آمد به فغان گفت: خيزيد ز جا، صبح يتيمي بدميد مي ندانم ز جفا بر سر بابم چه رسيد هاتفي حال ندا زد كه علي را كشتند مرتضي، مظهر حيّ ازلي را كشتند
امیرالمومنین فرمود: دايه ات يهوديه بود؟! گفت آري، کسي که به من شير مي داد يهودي بود.
فرمود: هنگاميکه گريه مي کردي، دايه ات مي گفت اي بدتر از پي کننده ناقه صالح؟
گفت آري.
حضرت ساکت شد و دستور داد از آنان پذيرائي نمايند. ابن ملجم بيمار شد. حضرت خودش پرستاريش کرد تا خوب شد، و گفت من از خدمت شما نمي روم. حضرت فرمود اناالله و انا اليه راجعون.
پرسيد چرا آيه استرجاع خوانديد؟
فرمود قاتل من تو هستي.
غمگین ترین امیر...
با کوله بار نان , شبِ آخر قیام کرد
مردی که هرچه داشت به کف وقف عام کرد
یک در میان جواب سلامش نمی رسید
آن که خدا به هر قدم او سلام کرد
هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید
او باز هم مقابلشان احترام کرد
از غربتش به قول خودش بس، که روزگار
با مرتضی معاویه را هم مقام کرد
بر دوش اوست چرخش دنیا ولی بر آن
طفلی نشست و حس نشستن به بام کرد
بعد از نماز نافلۀ شب بلند شد
سمت مدینه فاطمه اش را سلام کرد
با این سلام روضه آخر شروع شد
با خاک های چادر زهرا تمام کرد
غمگین ترین امیر، الهی که بشکند
دستی که خنده را به لب تو حرام کرد
هفت آسمان به جوش خروش آمده مرو
آن را علی به گوشه ای از چشم رام کرد
جای صلات ماذنه با صوت مرتضی
حی العزای علی را پیام کرد
بیدار کرد قاتل خود را که حاضرم...
با شوق خویش خون خودش را به جام کرد
تا ضربه خورد عالم و آدم به سر زدند
در عرش و فرش گریه خواص و عوام کرد
تا ضربه خورد خنده به لب های او نشست
گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد
دستی به روی دوش حسن تا به خانه اش
هر کوچه را به خون سرش سرخ فام کرد
درخانه زینب است رهایم دگر کنید
آری رعایت دل او را امام کرد
زهراست کعبه و حجرش زینب است و بس
روی جبین دختر خود استلام (1) کرد
آری رعایت دل زینب سفارش است
وای از دمی که بنت علی رو به شام کرد
آن دختری که سایه او هم ندیدنی است
چشمان بد به دور و برش ازدحام کرد
یک بی حیا که دید کنیزی نمی برد
از آل مرتضی طلب یک غلام کرد
پی نوشت:
1. استلام به معنای لمس نمودن حجرالاسود، یکی از آداب حجّ است و در عالم معنا، نمادی از بیعت با امام معصوم(علیه السلام) محسوب می شود.
موسی علیمرادی
mastoor.ir
چه بلایی به سرت آمده بابای همهتیغ که سر زده بر سر زده بابای همه
نه فقط بین سرت فاصله انداخته است
بین چشمان ترت فاصله انداخته است
***
حسن از هیبت نامش جملی را انداخت
باورم نیست که یک ضربه علی را انداخت
باورم نیست که خیبر شکن از پا افتاد
حضرت واژه ی بر خواستن از پا افتاد
اللهم العن قتله امیرالمومنین